مقدس مآب

خدايش رحمت كند مرحوم آية الله حاج سيد محمود شاهرودى تغمده الله برضوانه كه يكى از اساتيد فقه حقير در نجف اشرف بودند، يكروز بر فراز منبر در بين درس مى‏فرمود: سه دسته مقدس مآب و اهل عبادتهاى صورى و بى معنى مى‏شوند:

1- طلبه درس نخوان

2- تاجر ورشكسته

3- حاكم معزول.

 

منبع:

http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/imamshenasi/imam10/imam10.8.htm

 

با یادآوری این شعر:

عاملان به وقت معزولی

همه شبلی و بایزید شوند

باز چون با سر عمل بروند

جملگی خولی و یزید شوند

 

نتیجه گیری:

جمع و تأليف قرآن به شكل كنوني، در يك زمان صورت نگرفته، بلكه به مرور زمان و به دست افراد و گروه هاي مختلف انجام شده است. ترتيب، نظم و عدد آيات در هر سوره در زمان حيات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و با دستور آن بزرگوار انجام شده و توقيفي است و بايد آن را تعبداً پذيرفت، و به همان ترتيب در هر سوره تلاوت كرد.

هر سوره با فرود آمدن «بسم الله الرحمان الرحيم» آغاز مي شود و آيات به ترتيب نزول در آن ثبت مي گرديد، تا موقعي كه «بسم الله ...» ديگري نازل مي شد و سورۀ ديگري آغاز مي گرديد. اين نظم طبيعي آيات بود. گاهي اتفاق مي افتاد پيامبر اكرم (ص) – با اشارۀ جبرئيل – دستور مي داد تا آيه اي بر خلاف نظم طبيعي در سورۀ ديگري قرار داده شود؛ مانند آيه «واتقوا يوما ترجعون فيه الي الله ثم توفي كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون» (بقره 2، 281)  - كه گفته اند از آخرين آيات نازل شده است – پيامبر (ص) دستور فرمود آن را بين آيات ربا و آيۀ دين، در سورۀ بقره آيۀ 281 ثبت كنند. بنابراين ثبت آيات در سوره ها، چه با نظم طبيعي با نظم دستوري، توقيفي است و با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم (ص) انجام گرفته است و بايد از آن پيروي نمود.

ولي دربارۀ نظم و ترتيب سوره ها ميان اهل نظر اختلاف است. سيدمرتضي علم الهدي و بسياري از محققين و از معاصرين آيت الله خويي برآنند كه قرآن همچنان كه هست، در زمان حيات پيامبر (ص) شكل گرفته است. زيرا جماعتي قرآن را در آن عهد حافظ بوده اند و بسيار بعيد مي نمايد كه مسأله اي با اين اهميت را پيامبر اكرم (ص) رها كرده باشند تا پس از وي نظم و ترتيب داده شود.

اين نظر قابل قبول نيست، زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد، دليل نمي شود كه ميان سوره ها ترتيبي وجود داشته است. و اگر كسي هر آن چه از قرآن كه تا آن روز نازل شده، حفظ و ضبط كرده باشد، حافظ و جامع قرآن خواهد بود. بنابراين لازمۀ حفظ همۀ قرآن ترتيب فعلي آن نيست. اما اهميت اين مسأله چندان روشن نيست، زيرا آن چه مهم است؛ تكميل سوره ها و مستقل بودن هر سوره از سورۀ ديگر است تا آيه هاي هر سوره با آيه هاي سوره هاي ديگر اشتباه نشود. اين مهم در عهد پيامبر (ص) صورت گرفت. اما ترتيب بين سوره ها تا هنگام پايان يافتن نزول قرآن امكان نداشت، زيرا پيامبر اكرم (ص) تا در حال حيات بود، هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آيه هايي مي رفت. بنابراين طبيعي است كه پس از يأس از نزول قرآن، كه به پايان يافتن حيات پيامبر (ص) وابسته بود، سوره هاي قرآن قابل نظم و ترتيب خواهد بود.

بر اين اساس، بيشتر محققين و تاريخ نويسان برآنند كه جمع و ترتيب سوره ها پس از وفات پيامبر (ص) براي نخستين بار بر دست علي امير مؤمنان عليه السلام، سپس زيد بن ثابت و ديگر صحابۀ بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شايد بتوان گفت كه عمل جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلوات الله عليه و آله از امور مسلم تاريخ است.

(از كتاب «علوم قرآني»، نوشتۀ مرحوم آيت الله محمدهادي معرفت، مؤسسۀ فرهنگي تمهيد، چاپ نهم، قم، زمستان 1387، صفحات 107 و 108.)  

گهواره

 

آهسته گویمت، نکند بشنود رباب

گهواره را حراجی بازار دیده اند...

 

مطلب چهارم

نظم و ترتیب موجود بین سوره ها

در اینکه آیا ترتیب موجود بین سوره ها توقیفی است یا به اجتهاد صحابه صورت گرفته است، به طور کلی دو قول وجود دارد؛ اکثر علماء به نظر دوم قائلند و عده ای به نظر اول. زرقانی می گوید: دربارۀ ترتیب سوره های قرآن سه قول وجود دارد:

1-) ترتیب کنونی، به اجتهاد صحابه انجام گرفته است.

2-) ترتیب سوره ها همچون ترتیب آیات، توقیفی است.

3-) ترتیب بعضی از سوره ها به توقیف از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده و ترتیب بعضی دیگر به اجتهاد صحابه بوده است.

 

ادلّۀ اجتهادی بودن ترتیب سوره ها

برای اثبات اجتهادی بودن ترتیب سوره ها دلیلی چند آورده اند که به ذکر اهمّ آنها می پردازیم:

1-) قبل از آنکه عثمان مردم را به قرائت مصحفی واحد وادار کند، مصاحف صحابه از نظر ترتیب سوره ها مختلف بوده است. اگر چنین ترتیبی، توقیفی بود، تخلف از ترکیبی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تعیین کرده بودند، جایز نبود.

به طور مثال اختلاف مصاحف علی علیه السلام، عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب در ده سورۀ اول به شرح زیر است:

مصحف علی علیه السلام: فاتحه، علق، قلم، مزمل، مدثر، تبت، تکویر، اعلی، لیل و فجر.

مصحف ابن مسعود: بقره، نساء، آل عمران، انعام، مائده، یونس، برائت، نحل، هود.

مصحف ابی بن کعب: فاتحه، بقره، نساء، آل عمران، انعام، اعراف، مائده، یونس، انفال، برائت.

نقد:

اولاً: ما یقین نداریم که علی علیه السلام، ابن مسعود و ابی بن کعب و ... مصاحفی با ترتیب های مذکور داشته باشند. چرا که هیچ اثری از چنین مصاحفی در دست نیست، آنچه در دست ماست، تعدادی خبر واحد ضعیف السند است.

ثانیاً: ممکن است بگوییم مصاحف ابن مسعود و ابی بن کعب به همین ترتیب مصاحف کنونی مرتب بوده اند و بعد از نابودی آنها در زمان عثمان ترتیب آنها شفاهاً نقل می شده و تا زمانی که چنین ترکیب هایی به قید کتابت درآمده، ترتیب آن سوره ها دستخوش جابجایی شده است، همانطور که دیدیم روایات مربوط به ترتیب نزول سوره ها تا چه اندازه با هم اختلاف داشت.

ثالثاً: ممکن است این مصاحف با ترتیب های مذکور مربوط به قبل از زمان تعیین نظم بین سوره ها توسط پیامبر باشد.

2-) روایتی از ابن عباس رسیده است که وی به عثمان گفت: چرا انفال را که از «مثانی» است، با توبه که از «مئین» است، کنار هم قرار دادی؟

عثمان در جواب گفت: انفال، جزو نخستین سوره هایی بود که در مدینه نازل شد و توبه جزو آخرین سوره هایی بود که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  نازل شد و داستان آن شبیه به داستان انفال بود، پس من گمان کردم که جزو انفال است.  رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و برای ما روشن نکرد که از آن هست یا خیر. به همین دلیل آن دو را کنار هم قرار دادم و بین آن دو بسمله قرار ندادم و آن دو را در سبع طوال قرار دادم.

نقد:

حدیث مذکور متناً و سنداً قابل خدشه است. و بر فرض صحت حدیث هم، عدم توقیفی بودن ترتیب دو سورۀ انفال و توبه را ثابت می کند.

3-) عدم وجود نصّی معتبر دال بر توقیف پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله:

رژیس بلاشر محقق قرآنی غربی در پژوهشی به نام «جمع قرآن در خلافت عثمانی» گفته است: اثبات توقیفی بودن ترتیب سور مصحف مستلزم آن است که از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله متنی دال بر توقیف ترتیب سوره های آن یا متن یا سخنی حاکی از ترتیب تفصیلی سور موافق آن، با سندی به ما رسیده باشد (اما چنین نصوصی به ما نرسیده است).

نقد:

نبودن متنی از پیامبر که بیانگر ترتیب سوره ها در مصحف باشد هیچگونه ملازمه ای با اجتهادی بودن ترتیب سوره ها ندارد؛ زیرا اولا:ً وقتی کسی کتابی را با ترتیب خاصی رواج می دهد، نیازی نیست که در یک برنامۀ خاص، ترتیب موجود بین فصل های کتابش را بیان کند و آن را در تاریخ به ثبت برساند.

ثانیاً: ممکن است متن مذکور به دست ما نرسیده باشد.

4-) گردآوری مصحف عثمانی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

به گفتۀ بلاشر، اگر مصحف عثمانی در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گردآوری و کتابت شده بود، توقیفی بودن ترتیب آن ممکن بود؛ اما با توجه به اینکه آن پس از وفات آن حضرت گردآوری و کتابت شد، چگونه می توان به توقیفی بودن ترتیب آن قائل شد؟

نقد:

آنچه که باعث شد مصاحف عثمانی فراهم آید و مردم به قرائت آن واداشته شوند و مصاحف دیگر سوزانده شوند، اختلاف قرائات بود. بنابراین دلیلی وجود ندارد که بگوییم ترتیب سور آن مصاحف با ترتیب سوری که از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رایج بوده، مخالفت داشته باشد. پس ممکن است همین ترتیب، از زمان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله رایج بوده باشد و کاتبان مصحف عثمانی هم از این ترتیب پیروی کرده باشند. لذا گردآوری مصحف عثمانی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز هیچگونه ملازمه ای با اجتهادی بودن ترتیب سوره های آن ندارد.

نتیجه اینکه:

هیچ کدام از ادلّه ای که بر اجتهادی بودن ترتیب سوره ها اقامه شده، ملازمه ای با اجتهادی بودن چنین امری ندارد. گرچه می توان ادلّۀ مذکور را در مجموع قراینی بر اجتهادی بودن ترتیب سوره ها دانست.

 

ادلّۀ توقیفی بودن ترتیب سوره ها

قائلان به توقیفی بودن ترتیب سوره ها نیز برای اثبات نظریۀ خود دلایلی ذکر کرده اند که اهمّ آنها به شرح زیر است:

1-) اجماع صحابه بر مصحف عثمانی:

زرقانی می نویسد: «صحابه بر مصحفی که در عهد عثمانی نوشته شد، اجماع داشتند و احدی از ایشان با آن مخالفت نکرد. اجماع آنها کامل نیست مگر آنکه بگوییم آنها اجماع داشتند بر اینکه ترتیب آنها توقیفی بوده است؛ چرا که اگر ترتیب آن اجتهادی بوده باشد، صاحبان مصاحف می توانستند با آن مخالفت کنند، ولیکن مخالفت نکردند و مصاحفشان را سوزاندند و به مصحف عثمانی و ترتیب آن گردن نهادند.»

نقد:

اولاً: بعضی با مصحف عثمانی مخالفت کرده اند؛ حداقل ابن مسعود، بنابر نقل هایی که به دست ما رسیده است، با کار عثمان مخالفت کرده و بر حفظ مصحف خود اصرار داشته است، گر چه او نیز بعداً تسلیم شده است و گرچه می توان این اشکال را جواب داد به اینکه مخالفت ابن مسعود مربوط به یکی کردن قرائت ها بوده است و ارتباطی با ترتیب سوره ها نداشته است.

ثانیاً: عدم مخالفت با ترتیب موجود در مصحف عثمانی، هیچگونه ملازمه ای با توقیفی بودن آن ندارد؛ زیرا ممکن است از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هیچگونه ترتیب خاصی تعیین نشده باشد و ترتیب سوره ها در مصاحف به عهدۀ صاحبان مصاحف گذاشته شده باشد. لذا اگر عثمان به گونۀ دیگری هم تدوین می کرد، کسی مخالفت نمی کرد. آری، می توان گفت که عدم مخالفت صحابه با ترتیب موجود در مصحف عثمانی دلیل بر این است که: ترتیب دیگری از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعیین نشده بود وگرنه باید با ترتیب مصحف عثمانی که بنابر فرض مذکور، خلاف توقیف پیامبر بوده، مخالفت می شد.

 

2-) عدم توالی بین همۀ گروه سوره های متجانس در مصحف عثمانی:

جلال الدین سیوطی می گوید: از جمله دلایلی که می توان بر توقیفی بودن ترتیب سوره ها اقامه کرد اینکه: حوامیم (یعنی سوره هایی که با حم آغاز می شوند) پشت سر هم قرار گرفته اند و همینطور طواسین (سوره هایی که با طس یا طسم آغاز می شوند) ولی مسبّحات (سوره هایی که سبّح، یسبّح یا سبحان آغاز می شوند که عبارتند از: اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی) پشت سر هم قرار نگرفته اند. همین طور بین سوره های شعراء و قصص که با طسم آغاز شده اند. سورۀ نمل نیز که با طس آغاز شده، واقع شده است، با وجود اینکه سورۀ نمل از همۀ آنها کوتاهتر است. اگر ترتیب موجود، اجتهادی بود، باید مسبّحات نیز پشت سر هم آمده باشند و نیز طس بعد از سورۀ قصص می آمد. آنچه که قلب بدان رضایت می دهد این است که ترتیب همۀ سور، به جز انفال و توبه توقیفی است، همانطور که بیهقی به این نظر رسیده است.

نقد:

گرچه مطلب فوق می تواند یکی از قرائن و شواهد توقیفی بودن ترتیب سوره ها باشد، ولی دلیل قاطعی بر این امر نیست؛ زیرا بر فرض که صحابه تجانس سوره ها را به عنوان ملاکی برای توالی آنها در نظر گرفته باشند، تجانس منحصر در فواتح سور نیست، ممکن است در نظر گرفتن امور دیگر و از جمله تجانس های دیگر باعث شده که به ترتیب موجود رضایت دهند. 

منبع: پژوهشی نو در ترتیب نزول قرآن کریم، یعقوب علی زاده، انتشارات دانش پرور، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۷. صفحه ۹۱ تا ۹۷.

جبهه آزادیبخش اریتره از اینسایکلوپدیا اسلامیکا

جبهه آزادیبخش اریتره (جبهةُالتحریرِ الاریتریة ) ،

جنبش مسلحانه که حامد ادریس عواتی ، با هدف کسب استقلال اریتره از اتیوپی ، در 1340 ش / 1961 آن را بر پا کرد و پس از استقلال در 1372 ش / 1993، تبدیل به تنها حزب حاکم در این کشور شد.

اریتره به عنوان بخشی از اتیوپی در 1307/1890 مستعمرة ایتالیا شد. در واقع ، مرزهای فعلی و هویت مستقل آن ناشی از حاکمیت ایتالیاست که بر اساس توافق با پادشاه وقت اتیوپی شکل گرفت . در 1320 ش /1941، در پی شکست ایتالیا از انگلیس ، اتیوپی تحت حاکمیت انگلیس در آمد و در 1328 ش /

1949 تحت قیمومت سازمان ملل متحد قرار گرفت . در 1329 ش / 1950 یکی از پیشنهادهایی که برای آیندة اریتره داده شد، پیوستن آن به اتیوپی در نظام فدرالی بود ( > کتاب سال جهان اروپا 1999 < ، ج 1، ص 1307؛ > دایرة المعارف تاریخ افریقا در قرن بیستم < ، ذیل «اریتره »؛ قرعی ، ص 139؛ نیز رجوع کنید بهاریتره * ). در همین سال ، به رغم مخالفت شوروی ، قطعنامة GA/5-390 سازمان ملل ، مبنی بر پیوستن اریتره به اتیوپی ، در قالب نظام فدرالی به تصویب رسید و حکومت اتیوپی ، در ازای حمایت امریکا از این قطعنامه ، به امریکا اجازه داد تا در اریتره پایگاه نظامی تأسیس کند («جنبش آزادیبخش اریتره در گذر از تندبادهای سیاسی »، ص 16؛ «جنبش آزادیبخش اریتره و کشورهای مرتجع عربی ـ افریقائی »، ص 16). پس از تثبیت حکومت فدرالی اتیوپی در 1337 ش /1958، هایله سلاسی ، پادشاه اتیوپی ، قطعنامة سازمان ملل را نقض کرد و سپس تمام پرچمهای اریتره را پایین کشید و بر اساس قانونی که در 1340 ش / 1961 در مجلس اریتره ــ که اکثر اعضای آن از طرفداران اتیوپی یا دست نشاندة آن کشور بودند ــ به تصویب رسید، اریتره در اتیوپی ادغام شد («جنبش آزادیبخش اریتره درگذر از تندبادهای سیاسی »؛ قرعی ، همانجاها؛ پیس ، ص 29ـ30؛ سلاسی ، ص 51).

در آستانة نظرخواهی سازمان ملل در اوایل دهة 1330 ش / 1950 در مورد آیندة اریتره ، دو حزب عمده در اریتره فعال بودند: حزب مسلم لیگ که طرفدار استقلال بود و حزب اتحاد که مسیحی و طرفدار اتحاد با اتیوپی بود.

جبهة آزادیبخش اریتره در شهریور 1340/ سپتامبر 1961 به رهبری حامد ادریس عواتی ، به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ملی اریتره در مقابل تجاوز اتیوپی ، تأسیس شد. عواتی توانست ، با جذب نیروهای مردمی و آموزش و سازماندهی آنها، فعالیتهای متعددی برای اخراج نیروهای اشغالگر انجام دهد ( > دایرة المعارف تاریخ افریقا در قرن بیستم < ، همانجا؛ سبی ، ص 249؛ پیس ، ص 31). او در 1341 ش /1962 درگذشت و اِدریس محمد آدم جانشینش شد، ولی ضعف رهبری وی و دخالتهای برخی از کشورهای عربی ، مانند سوریه و عراق و عربستان سعودی ، به بروز اختلافات داخلی میان مبارزان انجامید، به طوری که در 1348 ش /1969 به سه گروه تقسیم شدند: شماری به فرماندهی محمداحمد ناصر در چارچوب جبهة آزادیبخش اریتره فعالیت نمودند؛ در همان سال ، شماری دیگر از مبارزان عمدتاً مسیحی به رهبری اسیاس افورقی از فرماندهی نظامی جبهة آزادیبخش اریتره جدا شدند و به ارتفاعات جنوبی رفته و جبهة آزادیبخش خلق اریتره (الجبهة الشَعبیة لتحریر أریتریا) را که از ایدئولوژی مارکسیسم پیروی می کرد، تشکیل دادند؛ عثمان صالح سبّی نیز در 1350ـ1351 ش / 1971ـ1972، به همراه شماری از هواداران خود، به یمن رفت و جبهة آزادیبخش اریتره ـ نیروهای آزادیبخش خلقی (جبهة التحریر الاریتریا ـ قوات التحریر الشعبیة ) را بنیان گذاشت (کریملو، ص 102، 104ـ 105، 164؛ فوده ، ص 288).

جبهة آزادیبخش اریتره پس از انشعاب جبهة آزادیبخش خلق اریتره از آن ، با آن درگیر شد (شعراوی ، ص 135). در بهمن 1350/ فوریة 1971 ژنرال کُوماند ، فرمانده شاخة نظامی جبهه ، ضرورت تشکیل جبهة واحدی شامل تمام نیروها را مطرح نمود. در پی این دعوت ، عثمان صالح سبّی و اسیاس افورقی در اسفند 1352/ مارس 1972 نشستی در بیروت ترتیب دادند و تلاش کردند جبهة متحدی تشکیل دهند و از نمایندگان احزاب دیگر دعوت کردند در جنگ با ارتش اتیوپی با یکدیگر همکاری نمایند. در سازماندهی جدید جبهة آزادیبخش اریتره ، اسیاس افورقی به رهبری نظامیِ نیروهای داخل اریتره و عثمان صالح سبّی به مدیریت بخش سیاسی خارج از کشور منصوب شدند. از سوی دیگر، در پی کودتای نظامی در اتیوپی در 1353 ش /1974 و برکناری هایله سلاسی از قدرت و بروز اختلاف شدید بین کودتاگران و تمرکز نداشتن قدرت در این کشور، مبارزان اریتره توانستند بیشتر خاک اریتره را آزاد کنند اما اختلافهای قومی و ایدئولوژیک میان فرماندهان و مبارزان مسلمان و مسیحی اریتره و مداخلة برخی از کشورهای منطقه ، مانع از پیروزی کامل آنها شد (شعراوی ، ص 136؛ «جنبش آزادیبخش اریتره درگذر از تندبادهای سیاسی »، ص 9؛ پیس ، ص 36).

از دیگر عواملی که مانع پیروزی کامل مبارزان اریتره بر اتیوپی می شد، نقش حمایتی قدرتهای بزرگ از اتیوپی بود. پس از جنگ جهانی دوم ، امریکا با آگاهی از نقش ژئوپلیتیک اتیوپی و واقع شدن این کشور در مغرب دریای سرخ ، روابط گسترده ای با این کشور برقرار کرد. از سوی دیگر، دولت اتیوپی نیز از حمایت گستردة امریکا در مقابل مبارزان اریتره برخوردار شد. پس از 1353 ش /1974 با سقوط دولت هایله سلاسی ، دولت جدید متمایل به سوسیالیسم به رهبری هایله ماریام تشکیل شد و توانست با برخورداری از امکانات و تسلیحات وسیع شوروی ، استقلال طلبان اریتره را سرکوب کند. بدین ترتیب ،

جبهة آزادیبخش اریتره به طور مستمر درگیر رقابتها، تخاصمات و منافع منطقه ای و بین المللی بود و امریکا و شوروی ، در دوران نفوذ خود در اتیوپی ، از این کشور در مقابل استقلال طلبان اریتره حمایت کردند (سریع القلم ، ص 516 ـ517؛ ابهری و الموتی ، ص 79ـ80، 82 ـ83).

در 1354 ش / 1975، با میانجیگری سودان ، در پایتخت این کشور همایش خرطوم تشکیل شد و در آن نمایندگانی از لیبی ، سوریه ، عراق ، سازمان آزادیبخش فلسطین و سودان ، به عنوان ناظر، شرکت داشتند. در 10 شهریور 1354/ اول سپتامبر 1975، در پایان همایش ، بین گروههای درگیر «میثاق وحدت » امضا شد اما، به سبب توافق نداشتن شاخة نظامی گروه نیروهای آزادیبخش خلق اریتره به رهبری اسیاس افورقی ، اختلافات همچنان باقی ماند (کریملو، ص 125ـ126).

در 1356 ش /1977، جبهة آزادیبخش اریتره و جبهة آزادیبخش خلق اریتره چند بار با یکدیگر متحد شدند و توانستند بیشتر خاک اریتره ، به جز چهار شهرک ، را از دست نیروهای نظامی اتیوپی آزاد کنند، اما بروز اختلافها و جنگهای داخلی بین آنها مانع از پیروزی نهایی و کسب استقلال اریتره از اتیوپی شد. با پشتیبانی بلوک شرق و شوروی ، بیشتر این مناطق دوباره به تصرف نیروهای اتیوپی در آمد. از 1359 تا 1360 ش / 1980 ـ 1981، در سراسر اریتره جنگهای داخلی سختی بین گروههای مبارز اریتره ای در گرفت که سبب کشته شدن شمار بسیاری از مبارزان شد («مصاحبه با رئیس هیأت اجرایی سازمان کمیتة انقلابی اریتره »، ص 16؛ کریملو، ص 126ـ127؛ > دایرة المعارف تاریخ افریقا در قرن بیستم < ، همانجا). در نتیجة فشار مردم اریتره و تلاش اتحادیة عرب * ، گروههای مبارز اریتره (شامل جبهة آزادیبخش اریتره ، جبهة آزادیبخش خلق اریتره ، نیروهای آزادیبخش خلق ، و گروه انشعابی نیروهای آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب )، در اسفند 1359/ مارس 1981 در تونس گردهم آمدند و موافقت کردند که زمینة اتحاد همة نیروهای اریتره را آماده سازند. با این حال ، در پی حملة ناگهانی جبهة آزادیبخش خلق اریتره به جبهة آزادیبخش اریتره ، جبهة آزادیبخش اریتره ظرف چند هفته خسارتهای فراوانی را متحمل گردید و نیروهای آن به سوی مرزهای سودان عقب نشینی کردند و از آن پس ، جبهة آزادیبخش خلق اریتره بزرگ ترین جبهة مبارزه برای استقلال اریتره شد («وحدت رهبری اریتره »، ص 12؛ > کتاب سال جهان اروپا 1999 < ، ج 1، ص 1307، 1315؛ > دایرة المعارف تاریخ افریقا در قرن بیستم < ، همانجا). در دی 1360/ ژانویة 1982، به دعوت عربستان سعودی ، در جدّه سه گروه استقلال طلب (جبهة آزادیبخش اریتره به رهبری عبداللّه ادریس ، جبهة آزادیبخش اریتره ــ نیروهای آزادیبخش خلقی به رهبری عثمان صالح سبّی ، و جبهة آزادیبخش اریتره ـ شورای انقلاب به نمایندگی ابوبکر گیما) نشستی تشکیل دادند. عربستان سعودی و سودان کوشیدند که رهبران جبهة آزادیبخش خلق اریتره ، به رهبری اسیاس افورقی ، نیز در این نشست شرکت نمایند تا نیروهای استقلال طلب را باهم متحد سازند؛ اما رهبران این جبهه ، که از دیگر نیروها توان بیشتری داشتند، از شرکت در نشست خودداری کردند («جنبش آزادیبخش اریتره و کشورهای مرتجع عربی ـ افریقائی »، ص 16). در دی 1363/ ژانویة 1985، نشستی با حضور تمام گروههای مبارز اریتره ، به جز جبهة آزادیبخش خلق اریتره ، در خرطوم برگزار شد و شورایی به نام شورای متحد ملی اریتره (مجلس التحالف الوطنی الاریتری ) تشکیل گردید. در حالی که وحدت و اتحاد بین گروههای مبارز کاهش می یافت ، جبهة آزادیبخش خلق اریتره ، به رهبری اسیاس افورقی ، به جنگ با سربازان اتیوپی ادامه داد و توانست بخشهای مهمی را در غرب اریتره از اشغال آنان خارج کند (کریملو، ص 133؛ > کتاب سال جهان اروپا 1999 < ، ج 1، ص 1307). در شهریور 1368/ سپتامبر 1989، که حکومت اتیوپی درگیر مبارزه با مخالفان داخلی خود بود، با میانجیگری امریکا، در آتلانتای امریکا بین مقامات جبهة آزادیبخش خلق اریتره و نمایندگان حکومت اتیوپی مذاکراتی شد، که البته بی نتیجه بود. سال بعد، جبهة مذکور با جبهة انقلابی دموکراتیک خلق اتیوپی (الجبهة الثوریة الدیمقراطیة لشعوب اثیوبیا)، که هر دو با حکومت اتیوپی می جنگیدند، متحد شد (فوده ، ص 289؛ کریملو، ص 142ـ143). در بهمن 1368/ فوریة 1990، مبارزان ، بندر مَصوُع را در اتیوپی تصرف کردند. این بندر

برای اتیوپی اهمیت حیاتی داشت و تصرف آن رئیس جمهور وقت اتیوپی ، را واداشت که به مبارزان اریتره امتیازات

بیشتری بدهد. مبارزان همچنین توانستند در بهمن 1369/ فوریة 1991، شهر اسمره را، که در اشغال نیروهای اتیوپی

بود، محاصره و تصرف کنند. در 31 اردیبهشت / 21 مه همان سال ، آنها شهر آدیس آلم ، در 55 کیلومتری آدیس آبابا، را

نیز به تصرف خود در آوردند. رئیس جمهور اتیوپی ، با وجود حمایتهای امریکا و اسرائیل ، به زیمبابوه فرار کرد و تِسفایه کیدان ، معاون او، قدرت را به دست گرفت . هم زمان با این پیروزیها، مبارزان اریتره برای ادارة امور اریتره ، دولت موقتی در 10 تیر 1370/ اول ژوئیة 1991 به ریاست افورقی ، رهبر جبهة

آزادیبخش خلق اریتره ، تشکیل دادند و مقرر شد پس از دو سال ، مقدّمات یک همه پرسی برای استقلال اریتره فراهم شود ( > کتاب سال جهان اروپا 1999 < ، همانجا؛ کریملو، ص 143ـ 145؛ تادس ، ص 96). به رغم نقش رژیم اسرائیل در حمایت از

اتیوپی بر ضد مبارزان اریتره ، اسرائیل بلافاصله در 1370 ش / 1991، پس از پیروزی مبارزان ، در اسمره نمایندگی دیپلماتیک افتتاح نمود و هیئتی به سرپرستی وزیر کشاورزی این کشور به اسمره سفر کرد. افورقی نیز متقابلاً در همان سال به اسرائیل رفت که با اعتراض سران برخی کشورهای عربی مواجه شد و در پی آن ، عربستان سعودی در اوایل بهمن 1369/ اواخر ژانویة 1991، دفتر جبهة آزادیبخش خلق اریتره در جدّه را بست و کمکهای خود را به اریتره متوقف کرد (عباس زاده ، ص 56 ـ57؛ جعفری ولدانی ، ص 124؛ کریملو، ص 179ـ180). سرانجام از سوم تا پنجم اردیبهشت 1372 / 23ـ 25 آوریل 1993، با نظارت نمایندگان سازمان ملل و با شرکت نمایندگان سازمان وحدت افریقا و اتحادیة عرب ، سه روز همه پرسی در سراسر اریتره و دیگر کشورهایی که اتباع اریتره در آن کشورها اقامت داشتند، برگزار شد. 8ر99% مردم اریتره به استقلال اریتره از اتیوپی رأی دادند و رئیس هیئت ناظران سازمان ملل متحد در اریتره ، درستی همه پرسی و استقلال اریتره را تأیید کرد (پیس ، ص 1ـ2، 44؛ کریملو، ص 147؛ ابهری و الموتی ، ص 75). پس از استقلال اریتره ، دولت موقت در 29 اردیبهشت 1372/ 19 مه 1993 با انتشار بیانیه ای اعلام نمود که تا زمان تدوین قانون اساسی و مشخص شدن حقوق اساسی مردم و احزاب و نهادها به مدت چهار سال ادارة امور کشور را برعهده خواهد داشت و در این دوره نیز وظایف مربوط به قانونگذاری کشور به عهدة کمیتة مرکزی جبهة آزادیبخش خلق اریتره (مجمع ملی ) گذاشته شد و جبهة مذکور نیز تنها حزب حاکم پس از استقلال شد (کریملو، ص 150ـ 155).

منابع : رضا ابهری و محمدرضا الموتی ، اتیوپی ، تهران : وزارت امورخارجه ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1374 ش ؛ اصغر جعفری ولدانی ، «اسراییل و حوزة دریای سرخ »، فصلنامة مطالعات خاورمیانه ، سال 5، ش 4 (زمستان 1377)؛ «جنبش آزادیبخش اریتره درگذر از تندبادهای سیاسی »، اطلاعات ، ش 17586، 18 اردیبهشت 1364؛ جنبش آزادیبخش اریتره و کشورهای مرتجع عربی ـ افریقائی »، اطلاعات ، ش 17587، 19 اردیبهشت 1364؛ محمود سریع القلم ، «علل تطویل اختلافات منطقه ای »، مجلة سیاست خارجی ، سال 2، ش 4 (مهر ـ اسفند 1367)؛ برکت هابته سلاسی ، «من الحکم البریطانی الی الاتحاد و الضم »، در وراءالحرب فی اریتریا ، اعداد بزیل دیوید سون ،

لایونل کلیف ، و برکت هابته سلاسی ، ترجمة محمد مشموشی ، بیروت : مؤسسة الابحاث العربیة ، ?] 1979 [ ؛ حلمی شعراوی ، «الثورة الاریتریة و حق تقریرالمصیر»، السیاسة الدولیة ، ش 50 (اکتبر 1977)؛ علی اکبر عباس زاده ، «دریای سرخ : رقابت های گذشته و رویارویی های آینده »، مطالعات افریقا ، سال 3، ش 5 (تابستان 1376)؛ محمدرضا فوده ، «ابعادالصراع الاریتری / الاثیوبی »، السیاسة الدولیة ، ش 136 (آوریل 1999)؛ احمد یوسف قرعی ، «قضیة أریتریا بین الحکم الذاتی و الانفصالیة »، السیاسة الدولیة ، ش 24 (آوریل 1971)؛ داود کریملو، اریتره ، تهران : وزارت امورخارجه ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، 1373 ش ؛ «مصاحبه با رئیس هیأت اجرایی سازمان کمیتة انقلابی اریتره »، کیهان ، ش 12427، 31 فروردین 1364؛ «وحدت رهبری اریتره »، ترجمة نصیری ، سروش ، سال 5 (14 خرداد 1362)؛

Encyclopedia of twentieth-century African history , ed. Paul Tiyambe Zeleza, London: Routledge, 2003, s.v. "Eritrea" (by Redie Bereketeab); The Europa world yearbook 1999 , London: Europa Publications, 1999, s.v. "Eritrea"; Edward Paice, Guide to Eritrea , Bucks, Engl. 1996; Othman Saleh Sabby, The history of Eritrea , tr. Muhamad Fawaz al-Azem, Beirut: Dar al-Masirah, [n.d.]; Medhane Tadesse, The Eritrean-Ethiopian war: retrospect and prospects , [Addis Ababa] 1999.

/ محمدحسین سلطانی فرد /

حرملة بن كاهل الأسدي

قال المنهال: «دخلت على عليّ بن الحسين(عليهما السلام) قبل انصرافي من مكّة، فقال لي: «يا منهال! ما صنع حرملة بن كاهل الأسدي؟» فقلت: تركته حيّاً بالكوفة. فرفع يديه جميعاً ثمّ قال(عليه السلام): «اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ النار».

قال المنهال: فقدمت الكوفة وقد ظهر المختار بن أبي عبيدة الثقفي، وكان صديقاً لي، فركبت إليه ولقيته خارجاً من داره، فقال: يا منهال، لم تأتنا في ولايتنا هذه ولم تهنّئنا بها و لم تشركنا فيها؟! فأعلمته أنّي كنت بمكّة، و أنّي قد جئتك الآن.

و سايرته و نحن نتحدّث حتّى أتى الكناسة، فوقف وقوفاً كأنّه ينظر شيئاً، و قد كان أُخبر بمكان حرملة فوجّه في طلبه، فلم يلبث أن جاء قوم يركضون، حتّى قالوا: أيّها الأمير البشارة، قد أُخذ حرملة بن كاهل!

فما لبثنا أن جيء به، فلمّا نظر إليه المختار قال لحرملة: الحمد لله الذي مكّنني منك، ثمّ قال: النار! النار! فأُتي بنار و قصب. فأُلقي عليه فاشتعل فيه النار.

قال المنهال: فقلت: سبحان الله! فقال لي: يا منهال! إنّ التسبيح لحسن، ففيم سبّحت؟ قلت: أيّها الأمير! دخلت في سفرتي هذه ـ وقد كنت منصرفاً من مكّة ـ على عليّ بن الحسين(عليهما السلام) فقال لي: «يا منهال! ما صنع حرملة بن كاهل الأسدي؟» فقلت: تركته حيّاً بالكوفة، فرفع يديه جميعاً فقال: «اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ النار.»

فقال لي المختار: أسمعت عليّ بن الحسين يقول هذا؟! فقلت: والله لقد سمعته يقول هذا. فنزل عن دابّته و صلّى ركعتين فأطال السجود، ثمّ ركب و قد احترق حرملة.»

 اللهوف في قتلى الطفوف، 196.

مطلب اول

ترتیب کنونی سوره های قرآن توقیفی است یا اجتهادی؟

 سپاس و ستایش از آن خداوندی است که ستایشگران به مدح او نرسند، و شمارشگران نعمتهایش را شمارش نتوانند، و کوشندگان حقش را ادا نکنند. آنکه همت های بلند به کنه ذات او نرسند و اندیشه های غواص و سرشار به او دست نیابند. (نهج البلاغه، خطبه یک)

همۀ خردمندان و عالمان و فرهیختگان دنیا در این مطلب اتحاد دارند که: «انسان در زندگی خود هدفی جز نیل به سعادت و خوشبختی و نیکروزی و کامروایی ندارد.» هر چند برای این عبارات تعاریف گوناگونی بخصوص از طرف فلاسفه ارائه شده، اما تقریباً در همۀ این تعاریف کلماتی مثل آزادی، رفاه، منزلت اجتماعی، وسعت معاش و مانند اینها همه در دایره تعریف خوشبختی آورده شده اند.

ناگفته پیداست که برای رسیدن به سعادت وخوشبختی هم مثل همۀ امور دیگر باید فعالیتی صورت گیرد و مسیری پیموده شود. اما درست در همین جاست که سؤالات بزرگ بشر طرح می شود:

یک) برنامه فعالیت و مقررات مربوط به زندگی انسان و نقشۀ راه او برای درک سعادت و خوشبختی واقعی در کدام کتاب و رساله مدون شده است؟

دو) استاد و معلم انسان برای طی مسیر سعادت کیست؟

سه) درس سعادت را در کدام مکتب می توان آموخت؟

این سه سؤال اساسی و بنیادی در مکتب اسلام به احسن وجه پاسخ داده شده اند. اما در این تحقیق رویکرد نگارنده – حسب الامر استاد – فقط به نقشۀ راه سعادت انسان یعنی قرآن کریم معطوف است و طرح یک سؤال در مورد این کتاب آسمانی و کوشش برای یافتن پاسخی درست به این سؤال.

پیش از طرح مسأله یادآوری یک نکته ضروری است و آن اینکه: مسلم است که کتاب آسمانی قرآن خود تاریخی سترگ دارد و با آگاهی از تاریخ این مکتوب الهی است که می توان هر چه بیشتر و بهتر از آن بهره مند شد و فایده برد.

 

یکی از مباحث مهم علوم قرآنی «توقیفی یا اجتهادی بودن سوره های قرآن» است که علت این اهمیت یا سوال زیر آغاز می شود و با گسترده شدن مطلب و در طول بحث این اهمیت پررنگ تر و آشکارتر می شود.

سوال: «ترتيبِ موجود سوره‌هاي قرآني ـ كه با سورة «حمد» آغاز می شود و با سورة‌ «ناس» خاتمه می یابد ـ به طور قطع بر اساس ترتیب نزول آنها مدون و مرتب نشده است. پس چگونه و با چه کيفيتي ترتيب آيات و سور، در قرآن مدون موجود، فراهم شده است؟»

قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم، به مقدمه این بحث یعنی موضوع «جمع آوری و تدوین قرآن» می پردازیم تا ما را به موضوع اصلی تحقیق رهنمون شود. مسلم است که در همه بحث ها اصل بر ایجاز و مختصرگویی است تا کلام طولانی نشود.

به طور خلاصه در این تحقیق ادلۀ موافقان و مخالفان بحث اصلی و بحث های فرعی هر کدام در حد بضاعت طرح می شود تا در نهایت نتیجۀ صحیح حاصل شود. یکی از بحث های فرعی نیز نظریۀ «جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله» است که خود موافقان و مخالفانی دارد و هر کدام نیز برای سخن خود ادله ای ارائه می کنند.

پیش از طرح مسأله، موضوع گردآوری قرآن کریم را به اختصار یادآوری می کنیم:

 

گردآوری قرآن

قرآن کریم به تدریج بر پیامبر نازل می شد، و یاران رسول خدا آن را حفظ می کردند، و فصاحت و بلاغت آشکار آیات قرآنی و اسلوب دلکش آن نیز حفظ آن ها را آسان تر می ساخت. اما برخی از یاران پیامبر نیز که خواندن و نوشتن می دانستند، آن آیات را بر ورق پاره ها و چرم پاره ها (= «رقاع»)، شاخه های خرما ( که پوست آن را کنده بودند = «عسب»)، استخوان های شانۀ شتر (= «اکتاف»)، چوبی که بر پشت شتر می نهادند (= «اقتاب»)، و یا سنگ های پهن و نازک (= «لخاف») می نوشتند.

دربارۀ نام و عدّۀ حافظان و قرّاء قرآن در زمان رسول اکرم اختلاف است، ولی بنابر مشهورترین اقوال، که مبنی بر حدیثی از صحیح بخاری (4/169، احمد شاکر) است، این عده چهار تن بوده اند:

عبدالله بن مسعود، سالم مولی حذیفه، معاذ بن جبل، و ابیّ بن کعب.

سیوطی تعداد یاران پیامبر اکرم را که قرآن را می دانستند و یاد می دادند، هفت تن دانسته است، از این قرار:

یک- علی علیه السلام، دو- عثمان، سه- ابی بن کعب، چهار- زید بن ثابت، پنج- عبدالله بن مسعود، شش- ابودرداء، هفت- ابوموسی اشعری.

به نظر مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنّت، امام علی علیه السلام در این جمع مرد نخستین از لحاظ تدوین، تفسیر و بیان علوم آن و شناساندن ناسخ و منسوخ و اقسام دیگر آن بوده است. از علی علیه السلام بیشتر از همۀ خلفای راشدین تفسیر نقل شده است. ابن ندیم نقل می کند که وقتی علی علیه السلام از مردم آن چیزی را دید که انتظارش را نداشت، سوگند خورد که ردای خود را از پشت خویش فرو ننهد تا وقتی که قرآن را جمع کند، و آن نخستین مصحفی است که قرآن مجید در آن گرد آمده است.

از اصبغ بن نباته نقل کرده اند که آن حضرت در خطبه یی فرمود: «... بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید؛ چه سوگند به کسی که دانه را بشکافت، و جانداران را بیافرید، اگر از آیه آیۀ قرآن بپرسید، از وقت نزول، و علّت نزول آن شما را خبر می دهم، و شما را از ناسخ و منسوخ، و خاص و عام، و محکم و متشابه، و از مکی و مدنی آن آگاه می سازم...». (مفید، الارشاد، 23).

دربارۀ کاتبان وحی و عدۀ آن ها نیز اختلاف زیاد است، ولی تقریباً به اتفاق علمای قرآن، مشهورترین آنان علی بن ابی طالب علیه السلام، عثمان بن عفّان، زید بن ثابت، و ابی بن کعب بوده اند که علاوه بر وحی، نامه های آن حضرت را نیز می نوشتند.

جمع قرآن به این ترتیب که در دست ماست، در روزگار رسول اکرم صورت نگرفت، و این طبیعی بود؛ زیرا قرآن به تدریج نازل می شد، و هر زمان ممکن بود به مناسبت حادثه یی آیه یی نازل شود ( و نیز به دلایل دیگر...). ولی فکر جمع آوری قرآن از همان زمان رسول اکرم وجود داشت. در آیه یی از سورۀ قیامت خدا به پیامبر خود وعده می دهد که خدا ضامن جمع آوری قرآن است: «ان علینا جمعه و قرآنه» (قیامت، 75/ آیۀ 17).

ظاهراً بعضی از اصحاب رسول خدا آیات و سور قرآن مجید را به شیوۀ خود در مصاحفی جمع کرده بودند، و از آن جمله عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، ابوموسی اشعری و سالم مولی حذیفه بوده اند. اما مشهورترین مصاحف، مصحفی بوده است که زید بن ثابت به دستور ابوبکر پس از جنگ یمامه ترتیب داده بود؛ و این دستور ابوبکر برای آن بود که با کشته شدن یاران پیامبر (که اغلب حافظ و قاری قرآن بودند) در این جنگ و جنگ های دیگر بیم آن می رفت که حافظان و قاریان از میان بروند، و در نتیجه قسمت هایی از قرآن نیز از یادها برود.

(یمامه نام محلی است از مضافات نجد، و میان آن و بحرین ده روز راه است. چون مسیلمۀ کذّاب دعوی نبوّت کرد، ابوبکر خالد بن ولید را به جنگ او فرستاد، و خالد در سال 12 هجری مسیلمه را به قتل آورد و یمامه را فتح کرد. در این جنگ حدود چهارصد تن از قاریان و حافظان قرآن مجید حضور داشتند و لااقل 70 تن آن ها کشته شدند.)

زید آیات قرآنی را از حافظۀ اشخاص، ورق پاره ها، استخوان ها، و شاخه های پهن خرما جمع کرد و به ابوبکر سپرد. این مصحف پس از ابوبکر به عمر رسید، و پس از عمر نیز نزد دخترش حفصه بود تا آن که عثمان آن را از حفصه گرفت.

مصاحفی که بدین ترتیب جمع شده بود، چون با یکدیگر اختلافاتی داشت، موجب اختلاف مردم می شد. معروف این است که مردم کوفه مصحف عبدالله بن مسعود را پذیرفته بودند؛ مردم بصره مصحف ابوموسی اشعری را؛ مردم دمشق مصحف مقداد بن اسود را، و مردم شام مصحف ابی بن کعب را. به ویژه در زمان عثمان، که مردم عراق و شام در فتح ارمنستان و آذربایجان شرکت کرده بودند، دربارۀ قرآن، آیات آن و شیوۀ قرائت آن با یکدیگر توافق نداشتند، و هر کدام مصحف خود را درست می پنداشتند و بدان استناد می کردند. حذیفة بن یمان که در این جنگ حضور داشت، از اختلاف مسلمین در قرائت، و گاه کلمات آیات به وحشت افتاد و اندیشید که پیش از آن که اختلافاتی نظیر آن چه میان جهودان و ترسایان دربارۀ تورات و انجیل رخ داده، پیدا شود، باید از آن جلوگیری کرد. مطلب را با عثمان در میان نهاد و گفت: «این امّت را دریاب! پیش از آن که دربارۀ کتاب خدا همان اختلافی را بیابند که یهود و نصاری در باب کتب خود پیدا کردند». عثمان اندیشۀ او را پسندید و دستور داد که در دست هر کسی مصحفی یا آیه یی یا سوره یی و یا بخشی از قرآن باشد، بیاورد؛ و به حفصه نیز دستور داد که مصحف زید بن ثابت را بیاورد. آن گاه بفرمود تا از روی این همه مصحفی درست کنند که اساس و «امام» (= پیشوا) باشد، و اگر در قرائت کلمه یی و یا آیه یی اختلاف پیدا کردند، زبان و لهجۀ قریش را ملاک بگیرند، زیرا قرآن به زبان قریش نازل شده است. بدین ترتیب، مصحف رسمی آماده شد، و عثمان امر کرد تا از روی آن مصحف های متعدد نوشتند، و هر یک را به بخشی از اطراف دنیای اسلام آن روزگار فرستادند. آن گاه بقیۀ مصاحف را به دستور همو در آتش سوختند یا به آب شستند، تا اختلافی پدید نیاید.

(آشنایی با علوم قرآنی یا مقدماتی برای فهم قرآن مجید، دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر، تهران، چاپ دوم، تهران، 1383، صص 92 تا 95).

 

ادلۀ موافقان جمع و تدوین قرآن در زمان پیغمبر اکرم (ص) (1)

عده ای از محققان و مورخان – با توجه به روایات و شواهد – صریحاَ مدعی جمع و تدوین قرآن در زمان رسول اکرم (ص) می باشند. یکی از دانشمندان به نام «بلخی» در کتاب تفسیر خود به نام «جامع علم القرآن» می نویسد: «بسی شگفت انگیز و بهت آور است؛ مسلمین چگونه این رأی و عقیده را می پذیرند که رسول خدا (ص) در زمان حیات خود قرآن را به حال خود واگذارده و موضوع قرائت و تلاوت آن را استحکام نبخشیده و به جمع و تألیف آیات و سوره های آن اهتمام و اقدام نکرده باشد؟! قرآنی که حجتی برای مسلمین و سرمایۀ اساسی دعوت پیامبر (ص) و بیان فرائض و احکام دینی او بود.»

«سیدمرتضی» (355 تا 436 هـ . ق) که یکی از قدما و بزرگان علمی جهان تشیع است، معتقد بود که قرآن همزمان با حیات رسول خدا (ص) به ترتیبی که هم اکنون در اختیار ماست، جمع آوری و مرتب گردید، به این دلیل که قرآن را در زمان آن حضرت تدریس می کردند و به مردم تعلیم می دادند و عده ای از اصحاب پیامبر (ص) قرآن را حفظ کردند، و گروهی امثال عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب قرآن را از آغاز تا انجام آن نزد پیامبر اکرم (ص) چند بار قرائت و ختم نمودند. سیدمرتضی در ادامه می گوید: «همۀ این شواهد دلالت دارد که قرآن بدون هیچ اضطراب و پراکندگی در زمان پیامبر اکرم (ص) کاملاً جمع آوری و مرتب شده بود و نباید به مخالفت برخی از دانشمندان شیعی و حشویه در این مورد اعتماد نمود، چون این مخالفت بر احادیث متکی است که ضعیف به نظر می رسند، ولی تصور شده که آنها صحیح هستند. صحت مسألۀ جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) معلوم و قطعی است.» (2)

یکی از فقهای معاصر یعنی «آیت الله خوئی» نیز از ادلۀ جمع و تدوین قرآن در زمان حضرت رسول اکرم (ص) یاد می کند و با روش فقهی و بررسی روائی، ادلۀ مخالفان را مردود می داند. وی می نویسد: «با مطالعۀ احوال پیامبر (ص) و یاران او به این نتیجه می رسیم که قرآن در عصر آن حضرت جمع آوری و منظم گردید.» ضمن اینکه فقیه مذکور روایات و مدارک مربوط به شروع جمع قرآن را در زمان خلفا نقل می کند، آنها را از جهات مختلف مورد خدشه قرار داده و با اسلوب ویژۀ بررسی روایات، ضعف و نارسائی و مجهول بودن آنها را اثبات می نماید. آیت الله خوئی در نهایت یاد آور می شود که جمع و ترتیب قرآن به وسیلۀ خلفا مخالف همۀ ادلۀ احکام شرعی اعم از کتاب و سنت و اجماع و عقل است. وی سپس نکته ای را متذکر می شود که مورد تأیید عده ای از محققان پیشین نیز می باشد؛ او می نویسد: «این مطلب درست است که عثمان همزمان با خلافت خود به جمع و تألیف قرآن اقدام نمود، ولی هدف او ساختن و پرداختن مصحف منظم و مرتب نبوده است (چون این کار در زمان حیات پیغمبر اکرم (ص) صورت گرفته بود) بلکه هدف و منظور عثمان از جمع آوری و تدوین قرآن، از میان بردن قرائات مختلف و گوناگون بود که احیاناً منجر به تحریف قرآن می گردید. عثمان دستور داد مصاحف دگرگون و پریشان موجود را بسوزانند تا مردم از مصحفی استفاده کنند که دارای قرآن واحد و یکنواختی باشد. (3) این نکته رانه تنها آن عالم عالیقدر یادآور شده است، بلکه – چنانکه اشاره شد – پیش از او دانشمندان دیگری نیز آن را متذکر شده اند. [مثلاً] «حارث محاسبی» می گوید: «مسأله ای که کسب شهرت کرده است، اقدام عثمان به جمع آوری و تنظیم قرآن می باشد، ولی حقیقت امر جز این است (زیرا عثمان کار تازه ای را شروع نکرد) بلکه پس از تبادل رأی با مسلمین عصر خود و قرآن شناسان وقت، سعی نمود مردم را بر کیفیتی خاص در قرائت قران متحد سازد. چون اختلاف قرائات در زمان عثمان سخت رو به فزونی نهاد، و در نتیجه بیم آن می رفت که نزاع و درگیری های ناخوشایندی به ارمغان آید.» البته عثمان مردم را به قرآنی متوجه و متحد ساخت که دارای ارزش و اعتبار بوده و به تواتر از رسول خدا (ص) نقل شده، و با شواهدی معتبر آن را تأیید کرد. مردم را از قرائات گوناگون – که احیاناً بر اساس روایات نزول قرآن بر هفت متکی بود – بر حذر داشت؛ زیرا این قرائات متنوع، که سخت آشفته و نابسامان گشته، و در میان مردم رایج شده بود،  زمینۀ اختلافات دیگری را فراهم می کرد که گاهی از رهگذر آن مسلمین همدیگر را تکفیر می کردند و این حالت باعث از هم گسیختگی وحدت و یکپارچگی آنها می گردید. لذا عثمان خواست با پرداختن مصحفی که مبتنی بر قرائات یکنواختی بوده است، این گونه آشفتگی و نابسامانی های موجود در قرائات قرآن را سامان بخشد. کار عثمان از این نظر عملی پسندیده و در خور تقدیر و سپاس بوده و از این جهت نمی توان بر او خرده گرفت. انتقادی را که در این مورد متوجه عثمان ساختند، این بود که وی دستور داد مصاحف و قرآنهای موجود را بسوزانند که البته گروهی از معاصران وی و همچنین عده ای از مسلمین – پس از وی – نمی توانستند آن را با دیدۀ قبول و رضا بنگرند.(4)

 

ادلۀ مخالفان جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص)

عده ای از محققان صریحاً اظهار داشته اند که: «قرآن در زمان رسول خدا (ص) به صورت یک کتاب جمع آوری و مدون نگردید.» «خطابی» در پاسخ به این سؤال – که چرا قرآن در زمان پیامبر (ص) در مصحف و دفتری فراهم نیامد، می گوید: چون رسول خدا (ص) همواره در انتظار وحی به سر می برد [یعنی هیچ گاه در زمان حیات رسول خدا (ص) مجال و فرصتی پیش نیامد که وحی منقطع گردد تا نویسندگان را به جمع و ترتیب قرآن در مصحف واحدی وادار سازد] و این احتمال وجود داشت که آیاتی نازل شود تا آیات دیگر را نسخ کند و یا تلاوت آنها را منسوخ سازد. و با وجود چنین اوضاع و احوالی – که وحی استمرار داشت – چگونه ممکن بود در زمان آن حضرت به جمع و ترتیب قرآن اقدام گردد؟ بدیهی است که این کار پس از انقطاع وحی – همزمان با پایان عمر آن حضرت – امکان داشت، لذا پس از رحلت رسول خدا (ص) هر یک از صحابه به نوبۀ خود به این کار اقدام نمودند.(5) گفتار طبری نیز در عدم جمع آوری و ترتیب قرآن در زمان پیامبر (ص) صراحت دارد؛ چنانکه در تفسیر او آمده است: «و این قرآن، جمله متفرق بوده به دست خلق، یک یک آیت و یک یک سورت، کم و بیش، هیچ کس را بیشتر از ابی بن کعب نبود، از بهر آنکه او پیوسته در صحبت و خدمت پیغمبر (ص) بودی، و هر گاه وحی آمدی، او نبوشتی. اگر شب بودی و اگر به روز بودی، او نبوشتی و یاران دیگر پیوسته با او نبودی. چون پیامبر (ص) از این جهان برون شد، به روزگار ابوبکر و عمر، خلق یکدیگر را کافر همی خواندند از بهر این قرآن، و هر یک مرد دیگر را همی گفتند این که به دست توست، نه قرآن است. پس چون خلیفه (عثمان) به خلیفتی نشست، خواست که این قرآن را جمع کند تا این اختلاف از میان خلق برخیزد. پس مصحف ابی بن کعب را بیاوردند. هیچ مصحفی نیافتند درست تر از آن. عثمان از آن نسختی برداشت و منادی را بانگ کردن فرمود که: هر کسی که از قرآن چیزی دارد، بیاورد و همی آوردند. هر آنچه درست می گشت، عثمان از آن نسخت می کرد.(6) پیداست که طبری نیز به طور جزمی عقیده اش این بوده که تا زمان ابوبکر و عثمان، قرآن پراکنده بود و هنوز نظم و ترتیبی در آن به وجود نیامده بود تا به صورت واحدی درآید. حتی در تأیید این مطلب یادآور می شوند که وقتی به «زید بن ثابت» در زمان خلافت ابوبکر پیشنهاد شد که قرآن را فراهم و مرتب سازد، در آغاز امر از این کار شانه خالی کرد و سخت بیمناک بود و می گفت: من به کاری که در زمان پیغمبر (ص) بی سابقه بوده است، دست نمی زنم و این کار از جابه جا کردن کوهها در نظر من سنگین تر و طاقت فرساتر است.(7)

«محدث نوری» از کسانی است که جمع و ترتیب قرآن را به صورتی که هم اکنون می بینیم، نمی پذیرد، اگرچه جمع و ترتیب آن – به گونه ای متفاوت از ترتیب قرآن موجود – مورد قبول این دانشمند عالی مقام در حدیث است. وی می نویسد: از مجموع اخبار و احادیث مربوط به جمع قرآن چنین برمی آید که قرآن کریم با ترتیب موجود آن، در زمان پیغمبر (ص) بی سابقه بوده است. وقتی کسی آن را با چنین ترتیبی حفظ و ازبر نکرده بود. بلکه قرآن به تدریج نازل می گردید و نگارش می یافت و در دو جا نگهداری می شد (یکی نزد رسول خدا (ص) که پراکنده و نامنظم بود و [دیگری نزد] نویسندگان وحی که از میان آنها سه نفر گزین شدند و علی علیه السلام در رأس آنها قرار داشت. وحی را روی تحریر، و کاغذ و استخوان شانۀ شتر و گوسفند و شاخه های خرما و سنگهای ظریف و چرمهایی که بر اشتران می نهادند، تحریر می کردند و بعد از رحلت رسول اکرم (ص)، این نوشته ها در اختیار امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار گرفت. جای دیگر که قرآن در آن محافظت می شد؛ خزینۀ ذهن و حافظۀ مردم و نوشته های دیگر صحابه و یاران آن حضرت بود که هر کس در خور نیاز و استعداد و توفیق حضور خویش به هنگام نزول آیات در سفر و حضر، آیات و یا سوره هایی از قرآن را حفظ نموده و یا آن را می نوشتند. از این اخبار نمی توان نتیجه گرفت که تمام قرآن به صورت نبشته ای نزد کسی موجود بوده، چه رسد به آنکه قائل شویم که قرآن با این ترتیب موجود، در زمان پیامبر اسلام مرتب و مدون گردید.(8)

به طور خلاصه حاصل این فراز از مطلب آنکه: «قرآن کریم در زمان حضرت رسول الله جمع و تدوین نشد و به صورت یک کتاب و مصحف درنیامد و به صورت غیرمجتمع تا عهد خلافت خلفای سه گانه در ذهن ها و مکتوب ها ماند.» 

 

پي نوشت ها:
 

1.سید ابوالفضل، میر محمدی زرندی، تاریخ و علوم قرآن، ص 120.
2. شیخ ابو علی الفضل بن حسن، طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ترجمه علی کرمی، ج1 ص 43 مقدمه گ.
3. سید ابوالقاسم، خویی، بیان درعلوم و مسائل کلی قرآن، ترجمه محمد صادق نجفی، ج1 ، صص 409-375.
4. سید محمد باقر، حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن، ج 1 ص 227.
5. جلالدین عبد الرحمن، سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 201.
6. سید محمد باقر، حجتی، همان، ج1 ص 228 (به نقل از تفسیر طبری ،ج1، ص 7).
7. همان، ص 228 ( به نقل از الفهرست طبری ص 42).
8. همان، ص 231 (به نقل از فصل الخطاب ،ص 14).

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت، آدم بود

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت، آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد، یک ظهر محرم بود

مدینه نه، که حتی مکه دیگر جای امنی نیست

تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود

کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می خواست می شد آب شد از شرم، اما حیف

دلش می خواست صد جان داشت، اما بازهم کم بود!

اگر در کربلا طوفان نمی شد، کس نمی فهمید

چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود؟!

 علیرضا قزوه

دو رباعی برای دو برادر

تصویر تو را شفق چو در قاب گرفت

رنگ از رخ خورشیدی مهتاب گرفت

سوز لب تشنه تو را نازم چون

دریا دریا زدیدگان آب گرفت

*****

ای کعبه به داغ ماتمت نیلی پوش

وز تشنگیت، فرات در جوش و خروش

جز تو، که فرات رشحه یی از یم توست

دریا نشنیدم که کشد مشک به دوش