خربزه زار و حکمرانی زنان و کسیب و باقی قضایا

چون خبر شکست لشگر تاتار به عثمان پاشا رسید، قبل از آنکه بر سر او آیند، به اضطراب تمام خود را از قلعه بیرون انداخته، راه فرار پیش گرفت. و چون خبر به سمع میرزا سلمان و امرا رسید که او فرار نموده، جمعی به عقب او شتافتند. چون وی به ایلغار تمام رفته بود، و اکثر غازیان به کسیب مشغول شدند، بدو نرسیده بازگردیدند. (صفحۀ 684).

بعد از فرار، عثمان پاشا، از اموال و اثاث لشکر قزلباش و اسیران از زنان و پسران که به دست او درآمده بود، خود را به قلعۀ دربند کشانیده، از ترس لشکر ظفر اثر در آنجا متحصن شد. و بقیۀ شروانیان که بیشتر به واسطۀ دویست هزار تومان بقایای زمان شاه جنت مکان که در آن اوان به یکبار بر ایشان حواله شده بود، یاغی گشته بودند، خود را به کوهستان ها کشیدند. به واسطۀ این فترت خلق بسیار ضایع شد.

از صحیح القولی استماع افتاد که عبور لشکر ظفر اثر بر موضعی افتاد که اطفال غازیان روملو به مثابه خربزه زار در آن صحرا پهن شده بودند و همچنان غازیان از میان آن گذشته، اسبان بر سر و شکم اطفال پا نهادند و جمعی دیگر به اسیری رفتند و بسیاری به قحط گرفتار گشته، هلاک شدند. (صفحۀ 685).

چون مشخص آصف زمان و امرای عالی شأن شد که عثمان بی ایمان به جانب دربند رفته و در آن قلعه متحصن است، مسرعی به تعجیل تمام به خدمت شاهزادۀ سپهر احتشام و نواب علیّه والامقام فرستاده، عرض نمودند که: عثمان پاشا فرار نموده، متحصن به قلعۀ دربند شده و عادل گرای خان زنده به دست درآمده، صلاح دولت در این است که اردوی همایون به دستور در همان مکان نزول اجلال داشته باشد. این غلامان عساکر منصوره را برداشته، به دربند رویم و عثمان پاشا را به دست درآوریم و یکباره قطع آمد و شد این طایفه از این دیار نمائیم. این خبر چون به نواب مهدعلیایی رسید، قبول این رأی ننموده، محمدبیک ترکمان که در آن اوان ایشیک آقاسی حرم محترم بود، از عقب امرا فرستادند که به هیچ وجه توقف نکرده، در ساعت متوجه اردوی عالی گردند. میرزا سلمان و امرای عظیم الشأن امتثال فرمان نموده، عادل گرای خان را برداشته، متوجه اردوی عالی شدند و «مهمات شروانات ناساخته و قرار نداده» در روز پنجشنبه هجدهم شهر شوال سنۀ مذکوره [986ق.] داخل یورت سلطان شدند. (صص 685 و 686).

قاضی احمد بن شرف الدین قمی، خلاصة التواریخ، تصحیح دکتر احسان اشراقی، جلد دوم، چاپ اول، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1363ش.

تصرف تبریز و تفرقۀ قزلباش

چون رومیه از «شنب غازان» کوچ کردند، نواب شاهزادگی با ملازمان موکب عالی از یورت خود سوار شده، به قلب لشکر رومی افتادند که در هر جا صرفه در جنگ باشد، جنگ کرده، در هیچ منزلی ایشان را آسوده نگذارند. و تا قصبۀ «طسوج» بدین قاعده تعاقب می نمودند. و غازیان انتهاز فرصت نموده، خود را به رومیه رسانیده، طرح جنگ می انداختند و جمعی کثیر را طعمۀ شمشیر هلاک می ساختند، و سرها و اخترمه ها را به نظر خجسته اثر می رسانیدند./ تا موضع «مایان» جنگ عظیم به وقوع انجامید. اسمعیل قلی خان و طایفۀ «شاملو» اسب جلادت پیش راندند و رومیه زور آورده، جمعی کثیر به مدافعۀ ایشان شتافته، غازیان را بازگردانیدند. از قضای الهی در آن صحرا آب انداخته بودند و گذار طایفۀ شاملو بدانجا افتاد. اسبان تا سینه به گل فرو می رفتند. و رومیه زور آورده، اگر لحظه ای مدد نمی رسید، «جوانان کارآمدنی» شاملو در گل به قتل می رسیدند. پیرغیب خان استاجلو که «چرخچی» بود، به مدد پیش رفته، رومیان را پس نشاند و غازیان شاملو به صد تشویش و تعب از وحل بیرون آمدند. یکی از برادران اسمعیل قلی خان با جمعی از طایفۀ شاملو به قتل رسیدند. از ملازمان موکب عالی، شاه حسین بیگ، ولد زینل بیگ شربت دار، و قورخمس خان جبادار ولد دیوسلطان ذوالقدر که در سلک مقربان بود، مقتول شدند. بالجمله در این روز زیاده کاری از پیش نرفت. علی قلی خان فتح اغلی بنا بر سوء مزاجی که از رشک و حسد ارباب مناصب و مقربان بساط دولت را با یکدیگر می باشد، با اسمعیل قلی خان داشت، با پیرغیب خان اظهار کدورت نمود که: (امداد شاملو نموده، نگذاشتی که او بین الاقران خجلت زده مغلوب گردد)! هر گاه میانۀ اعیان لشکر شیوۀ نفاق و عدم اتفاق بدین سان رواج داشته باشد، پیداست که چه مهم از پیش رود! بالجمله نواب جهانبانی تا «طسوج» دست از تعاقب بازنداشته، به قدر مقدور لوازم سعی و کوشش به جای آورد.

 

 

از صفحات 315 و 316 کتاب «تاریخ عالم آرای عباسی»، نوشتۀ اسکندر بیگ منشی ترکمان، جلد اول از مجموعۀ دو جلدی، به اهتمام و تنظیم ایرج افشار، چاپ چهارم، مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر، تهران، 1387 هجری شمسی  

دربارۀ هیتی ها

 

قبایلی [از آریایی ها بودند که] از قفقاز یا شمال خزر حرکت کرده، از بالکان گذشته، از راه تنگۀ بوسفور وارد آسیای صغیر شده اند، یا از راه ارس و دجله و فرات به آناتولی رفته، و در آنجا استقرار یافته اند. معروف ترین این اقوام «هیتی ها» و «میتانی ها» می باشند./ هیتی ها نخستین قوم بزرگی بودند که در آسیای صغیر = آسیای مینور = آناتولی = آناطولی = به عربی: اناضول زندگی می کرده اند (در فاصلۀ سال های دو هزار تا هزار و پانصد قبل از میلاد. بعضی ها: پیش تر از این تاریخ). صاحب تمدن بزرگی = وسیعی بوده اند؛ مثل تمدن مصر./ نامگذاری این تمدن به خاطر نام پایتخت آنها بوده است: هاتی یا هاتوش بر کنار رود هالیس (قزل = قیزیل ایرماق کنونی)./ هیتی ها خط میخی را از اهل بین النهرین آموختند و آن را با زبان هند و اروپایی خود انطباق دادند./ هیتی ها در قسمت اعظم آسیای صغیر تاخت و تاز کرده اند./ روابط با همسایگان (بین النهرین) و «تمدن» در آسیای صغیر از زمان هیتی ها شروع می شود. [تمدن = تشکیل حکومت]./ هیتی ها آریایی بوده اند (ریشۀ آریایی داشته اند)./ هیتی ها با از بین بردن فرمانروایی میتانی ها بر سراسر شبه جزیرۀ آناتولی مسلط شدند./ پس از تسلط بر آناتولی، بر سوریه [شام] و فلسطین هم مسلط شدند. آنها حتی بابل را هم گرفتند [یعنی بین النهرین علیا را]، اما نتوانستند در آنجا ماندگار شوند (به دلیل مبارزه بر سر قدرت در داخل)./ پایتخت هیتی ها در دهکدۀ امروزی «بوغاز کوی» (در شرق آنکارا) واقع بوده است. در آنجا الواح پیدا شده است (حدود سیزده هزار لوحه). در آنجا معبدها و قصرها داشته اند./ هیتی ها چون وضعیت اقتصادی پررونقی داشته اند، و چون بر سر راه های اصلی شرق به غرب قرار گرفته بودند، مورد حملات پی در پی دولت جنگجوی آشور قرار گرفتند و در نهایت به دست آشوری ها از بین رفتند./ احتمال می دهند که علت انقراض حکومت هیتی ها، دست یافتن دشمنان آنها به «آهن» بوده باشد./ هیتی ها صادر کنندۀ «آهن» [و مصنوعات آهنی] بودند./ زبان هاتی قدیمی ترین زبان آسیای صغیر بوده است./ منبع عمدۀ درآمد آسیای صغیر [در عهد هیتی ها] «فلزکاری» بود. مثلا فروش سازه های فلزی = آهنی در مقابل طلا به مصر./ قوانین تنبیه در تمدن هیتی بسیار ملایم تر از قوانین حمورابی در بابل یا قوانین آشوری بوده است./ مذهب در نزد هیتی ها امر مهمی بوده و خدایان متعدد داشته اند. از خدایان عمدۀ هیتی ها رب النوع رعد بود. حیوان مقدس رب النوع رعد «گاو» بود و این حیوان از قدیم ترین ایام در آناتولی ستایش می شد. کوهستان عمدۀ این سرزمین را به همین مناسبت «توروس» [برگرفته از کلمۀ «ثور»] می نامند./ ارتش هیتی دو بخش داشت: پیاده نظام و واحد ارابه های جنگی./ ارابه های جنگی قدرت خاصی به ارتش هیتی می داده است. مؤسس این واحد «هوری ها» بودند. مربی هیتی ها در پرورش اسب هم «میتانی ها» بوده اند./ در ارابه های جنگی، گذشته از راننده و حامل سپر، سربازی که به نیزه و کمان مسلح بود، قرار می گرفت./ مخازن خوار و بار سلطنتی مسؤول تأمین آذوقۀ سپاهیان بود و در اردوکشی ها سربازان از غنایمی که به دست می آوردند، زندگی می کردند./ هیتی ها بر عکس آشوری ها هیچ گاه ملل مغلوب و اسرای آنها را زجر نمی دادند./ هیتی ها دویست و پنجاه سال حکمرانی کردند (از حدود هزار و ششصد و پنجاه تا هزار و چهارصد قبل از میلاد). بر سراسر آناتولی، شمال سوریه [شام]، بین النهرین علیا [بابل] مسلط شدند. پانزده پادشاه هیتی شناسایی شده اند. مرکز این دولت شهر هاتوسا در شمال آناتولی مرکزی بوده است./ ازدواج با محارم در دولت هیتی ها ممنوع بود و آنها، سرزمین هایی را که چنین امری در آنها صورت می گرفت، کمتر تمدن یافته! می دانستند./ هیتی ها

 

پذیرایی از ایل جلالی به فرمان شاه عباس کبیر

 

در سال 1016 هجری که مصادف با بیست و دومین سال سلطنت شاه عباس کبیر بود، گروهی از سران طایفۀ جلالی به سرکردگی محمدپاشا از مملکت عثمانی به ایران پناهنده شدند. شاه عباس اعتمادالدوله حاتم بیگ را مأمور پذیرایی آنان کرد. اعتمادالدوله به تبریز رفت و در آنجا پناهندگان را که متجاوز از ده هزار تن بودند، مهمان کرد و هر یک را به فراخور مقام و رتبه و شأن خلعت لایق و شایسته داد. اسکندربیگ منشی مؤلف تاریخ عالم آرا که در این سفر همراه اعتمادالدوله بود و در مجلس مهمانی حضور داشت، چگونگی این مهمانی و پذیرایی باشکوه را چنین شرح داده است:

 

 

رأی عالم آرا اقتضا کرد که یکی از کاردانان بساط قرب و منزلت را که به زیور عقل و تدبیر آراسته و به حلیۀ تهوّر و سخاوت و شجاعت پیراسته باشد، به استقبال آن طایفه فرستد که به نظر دوربین مشاهدۀ احوال نموده، در این سال در ولایت آذربایجان جهت لشکریان قشلاق تعیین نماید و محمدپاشا را با سرداران و خواص و اعیان به اردوی ظفرنشان آورد.

بعد از امعان نظر به حال هر یک از امرا و ارکان دولت و اعیان حضرت عالیجناب آصف منزلت اعتمادالدوله حاتم بیگ را که متّصف به صفات مذکوره و جامع کمالات صوری و معنوی بود، لایق و سزاوار دیده، به این خدمت مأمور فرمودند و چون میهمان بودند، موازی دوازده هزار تومان زر نقد و دوازده هزار رأس گوسفند و بیست هزار خروار غلّه به جهت مدد خرج آن جماعت سرانجام یافت و طوامیر بیاض به مهر مهرآثار به معتمدالدولۀ آصف شأن سپردند که در مهام ضروریۀ ایشان آنچه رأی صائب آن دستور مکرم به مصلحت دولت قاهره اقتضا نماید، احکام مطاعه در قلم آید و راقم حروف به جهت انجام این خدمت به مرافقت مأمور گردید...

بالجمله چون جناب صاحب اعظم به شهر آمدند، روز دوم شرایط مردمی به ظهور آورده، به دیدن محمدپاشا و برادر طویل و قراسعید و سایر سرداران رفته، پرسش های رسمی و تواضعات عادتی به ظهور آمد. بعد از آن کاتبان آن جماعت را طلب نمودند که تفصیل اسامی جنود جلالی را در قلم آورند که فراخور حال مایحتاج سرانجام یابد. سوای پیش آمدگان، سیزده هزار و شش صد و پنج نفر به قلم آمد. لشکر کارآمدنی آن جماعت از پیاده و تفنگچی و سواران براقدار بی زیاده و نقصان ده هزار بودند؛ بقیه خدمتکاران بودند.

عالیجناب دستوری طرح ضیافت انداخته، قرار دادند که یک روز مجلس عام منعقد ساخته، کل آن طبقه را ضیافت نمایند و به سرداران و بلوک باشیان و آقایان و هر کس از هر طبقه اسم و رسمی داشته باشد، خلعت دهند و بعد از انقضای مجلس عام، مجلس خاص ترتیب داده، هر روز با فوجی از سرداران و اعیان صحبت دارند. نخست ضیافت عام در باغ جهانشاهی به قوع پیوست. چند روز خوانسالاران به ترتیب اسباب ضیافت مشغول گشته، تا موازی یک صد و بیست نفر باورچی و شربت دار به ترتیب اطعمۀ الوان و حلاوه و تنقّلات و مربّیات پرداختند و زیاده از آنچه در حوصلۀ خیال گنجد و عامۀ آن خلق را وافی باشد، مرتب ساختند؛ و در عرصۀ باغ مذکور یک میدان وار زمین را که محل جلوس دو هزار کس بوده، هموار کرده، خیمه ها و سایبان های بتکلّف بر پای کرده، فرش های ملوّن گستردند. روز ششم ضیافت عام منعقد گشت و قرار یافت که سوای پاشا و سرداران و بلوک باشیان از هر یک صد نفر بیست نفر را خلعت دهند، چنانچه از ده هزار کس، دو هزار کس مخلّع گردند. خلعت محمد پاشا از قبای زربفت طلاباف و بالاپوش مخمل مقیّش و مخمل ساده و مندیل سراسر زر و چهار زرعی طلاباف و جیقۀ مرصع و اسب اعلی و زین به مبلغ سی تومان سرانجام یافته بود. خلعت برادر طویل به دستور پاشا بود، اما قیمت آنها کمتر بود. قراسعید و کرد حیدر و آغاجدن بیری و حسن کدخدا، وکیل برادر طویل و سایر بلوک باشیان علی هذا القیاس هر یک فراخور مرتبه مخلّع گردیدند. سایر جماعت را اعلی و اوسط و ادنی قرار داده، اعلی را قباهای زربفت و دارایی باف و بالاپوش های مخمل و مندیل های الوان و بعضی را چهار ذرعی اضافه نمودند و اواسط را قباهای میلک و مطبّق و نعل بند و خفتان مخمل و دستارهای سرزر، و ادنی را قباهای قطنی و دارایی و دستار داده، چنانچه در فوق ذکر شد، تا دو هزار نفر خلعت پوشیده، به مجلس ضیافت حاضر گشته، هر یک در مکان مناسب قرار گرفتند. سایر مردم جوق جوق و بلوک بلوک در حوالی و حواشی مجلس و خارج مجلس نشسته، در هر گوشۀ باغ مجمعی و در هر نزهتگاه محفلی انعقاد یافت. در این اثنا از سلاطین زاده های گرجی عطابیک خان ولد منوچهرخان با چند نفر از کشیشان به عزم ملازمت اشرف آمده، به شهر تبریز وارد شده بود. حسب التکلیف به مجلس ضیافت حاضر گشته، به او و مردم او نیز خلعت فاخر و خرجی راه و نزل و ساوری بر وجه لایق عطا فرمودند.

شمه ای از خصوصیات مجلس آنکه:

بعد از خوردن اقسام مکیّفات و مغیّرات، قهوه چیان پیاله های قهوه به گردش درآوردند و تا موازی سیصد عدد خوان نقل که چند عدد آن را به فنون غریبه نخل بندی کرده، پیکر اقسام میوه های به شکر ریخته در آن تعبیه کرده بودند، کشیده، جلالیان نزل ها برداشتند. بعد از آن یک هزار ظرف حلویّات که میان هر دو نفر یک ظرف باشد، و میوه به دستور کشیده شد. خربزه و هندوانه و انگور و سایر میوه ها در برابر مجلس خرمن خرمن انبار کردند، و مردمی که در خارج محفل بودند، جوق جوق می آمدند و می بردند.

بعد از اکل آنها شروع در کشیدن طعام شد. یک هزار قاب طعام الوان با لوازم آن به مجلس آورده، یک هزار قاب دیگر در خارج مجلس صرف شد. الحق عظیم مجلسی انعقاد یافت.

(نقل با مختصر تلخیص)

 

 

توضیحات:

طوامیر: جمع طومار، فرمان و حکم.

بیاض: سفیدی. مقصود از طوامیر بیاض همان است که امروز سفیدمهر گفته می شود و آن عبارت است از نامۀ سفیدی که مهر و امضا شده باشد و به کسانی که مورد اعتماد هستند، داده شود تا در مواقع ضرورت و احتیاج هر چه خواهند، در آن بنویسند.

مَهامّ: جمع مهم. کارهای بزرگ.

مُطاعه: اطاعت شده.

قاهره: چیره و مسلط.

مرافقت: همراهی.

جنود: جمع جُند. لشکر.

آقایان: جمع آقا. این کلمه ترکی مغولی است و به بزرگان و رؤسا گفته می شده است.

باورچی: آشپز. رئیس آشپزخانۀ شاهی.

حَلاوه: شیرینی.

مِندیل: دستار.

دارایی: نوعی پارچه.

خفتان: جامه ای که زیر زره می پوشیده اند.

قُطن: پنبه. قطنی نوعی پارچه بوده است.

نُزل: طعام و حاضری که پیش مهمان نهند.

ساوری: لغت ترکی. پیشکش و تقدیمی خدمت و بندگی.

مخمل مقیَّش: مخمل آراسته به تارهای نقره که پهن شده باشد.

میللک: نوعی پارچه بوده است.

مطبّق: نوعی پارچه بوده است.

 

 

 

از صفحۀ 184 تا 188 کتاب «فارسی برای سال ششم ادبی»، نوشتۀ جلال الدین همایی، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر رضازادۀ شفق و دیگران. وزارت آموزش و پرورش، تهران، 2535 شاهنشاهی = 1355 هجری شمسی

 

 

اوچنجی سلطان مرادک انگلتره قرالیچه سی الیزابته بر [بیر] نامه سی

سوزمزه باشلامازدن اوکجه شو نامه ایوجه اوقونسون:

مختارة المخدرات العیسویه، ممتازة الموقرات فی الملة المسیحیه، مصلحۀ مصالح الطایفة النصرانیه، ساجة اذیال الحمشة و الوقار، ناموس ارباب الناقوس و الزنار، ولایت انگلتره قرالچه سی ایلزابت ختمت عواقبه بالخیر.

توقیع رفیع همایون واصل اولیجق معلوم اولا که حالا سدۀ سنیۀ سعادت مدار و عتبۀ علیۀ گردون اقتدارمز که ملاذ سلاطین عالیمقام و معاذ خواقین ذوی الاحترامدر. مکتوب صداقت مصحوبکز وارد اولوب، اسپانیه قرالی پت پرست اولمغله دینی دینمزه مخالف اولدوغندن ماعدا قدیمدن عداوت اولوب، دریادن و قرادن ولایتلریمزه و ممالک اسلامیه ده تجارت اوزره اولان بازرگانلریمزه دایما ضرر و زیان قصدن ایدوب و ممالک محروسۀ پادشاهی یه واروب گلان گمیلریمزک یوللرینی کسمک ایچون سبته بوغازنده مغرب جانبلرنده اولان لیمانلرده قدرغه لر تعیین ایدوب، لکن قرال مزبورک تدارکنه اعتبار و التفات اولنمایوب گمیلریمزی ممالک اسلامیه یه گوندروب، بعنایة الله تعالی امن و امان اوزره واروب گلورلر، و اسپانیه ولایتنده اسیر اولان مسلمانلردن نیچه سی آقچمزله خلاص ایدوب کیمن آستانۀ سعادته و کیمسن دخی ولایتلرینه گوندروب، و دایما خلاص ایتمگه چالشوب ذکر اولنان خدمتمز و دوستلغمز مقابله سنده اسپانیه قرالنک و سایر دشمنلریمزک سوزینه اعتماد اولنمایوب، ممالک محروسه ده اولان تاجرلریمزه رعایت اولنوب، عهدنامۀ همایونه مغایر کمسنه یه رنجیده اتدرلمایوب، حضور حال و فراغ بال ایله تجارت اتمالری ایچون بگلربگیسی و امرایه مؤکد احکام شریفه ارسال اولنوب و تجارمزدن برینک دعواسی واقع اولدقده آستانۀ سعادتدن غیری دعواسی استماع اولنمایه الچیمز معرفتیله دیوان همایون مرافعه اولوب، قاضی عسکرلر استماع ایلیه دیو بلدرمش سز و دخی بوندن غیری خلوص فؤاد ایله الفت و وداده متعلق هر نه تقریر و تحریر اولنمش ایسه علی وجه التفصیل پایۀ سریر عالم مصیر خسروانه مزه عرض و تقریر اولندقده علم شریف عالم شمول پادشاهانمز محیط و شامل اولمشدر. مادامکه ویرلان عهدنامۀ همایون سعادت مقرونمز مقتضاسنجه دستمزه دوست و دوشمنمزه دشمن اولوب، شرایط عهد و امانی کماکان رعایت ایده سز، سز که ممالک محروسه مزده اولان قونسلوسلریکزک و سایر آدملریکزک حقنده اسپانیه قرالنک و سایر دشمنلریکزک کلمات بیهوده لرینه قطعاً التفات و اعتبار و سوزلرین اصغا المایوب، تاجرلریکزه عهد و امانه مغایر ظلم و تعدی ایلمزلر و ممالک محروسه مزده کندو حاللرنده تجارت آلش ویرش ایدن بازرگانلریکزه و آدملریکزه کمسنه دخل و تعرض اتمایوب و استدوکلرین یرده بیع و شرا ایدوب، انوک گبی ممالک محروسه مزده انگلتره لو طایفه سی ایله مسلمان و کفره طایفه سندن برینک تجارت و اخر خصوصه متعلق دعواسی اولوب احوالی گوریلوب سجل و حجت اولندقدن صکره تکرار شرتی (؟) مشعر دعوی اقامت ایدنلرک دعواسن سزانده استماع ایتمیوب سدۀ سعادتمه حواله ایلیه سز که گلوب دیوان همایونمده مرافعه اولوب، قاضی عسکرلرم حضورنده شرعله دعوالری گوریلوب فصل خصومت اولنه دیو بگلربگیلره و سنجاقبکیلره و قاضیلره مؤکد احکام شریفه یازیلوب الچیکزه تسلیم اولنمشدر. مابینده اولان دوستلق مقتضاسنجه تجارکز و آدملرکزه عهد و پیمانه مخالف کمسنه ظلم و تعدی ایلمک احتمالی یوقدر، کرکدرکه وصول بولدقده سز، دخی شیمدی یه دکین یوجه آستانه مزه نیجه دوستلق و صداقت عرض ایده گلمش ایسه کوز من بعد دخی جادۀ اخلاص اختصاصده ثابت قدم واسخ [؟] دم اولوب، مابینده اولان صلح و صلاح و عهد و پیمانی کما ینبغی مرعی و محترم طوتوب، سدۀ سدره مقاممزه عرض و اعلام و لازم اولان احوال و آثاری احیانا اجناد سائرۀ سلامتکز ایله اشعار اولندوغنده اشتباه اولنمیه و مادام که سزک طرفکزدن نقض عهد و امانی مشعر بر وضع صدور ایتمیه، دخی صلح و صلاحه مخالف وضعه رضا گوسترلمز اکا گوره شرایط عهد و امانی گرکی گبی رعایت ایلیه سز، و ممالک محروسه مزده کندو حاللرنده تجارت اوزره اولان بازرگانلرکزه و آدملرکزه بر فرد شرع و قانون و عهدنامۀ همایونه مغایر دخل و تعرض ایلمک احتمالی یوقدر و قدیمدن اجداد عظام و آباء کراممزله دوستلق ایده گلانلر حصول مقاصد و مطالبلریله نه وجهله رعایت و حمایت اولنیو[ر] گلمشلر ایسه دخی اولوجهله [اول وجه له] رعایت اولنوب، یوماً فیوما اساس محبت و وداد مستحکم و مشید اولوب، هیچ بر وجهله خلل پذیر اولمق احتمالی بو قدر شویله معلومکز اولا و اسپانیه ده و سائر کفره النده اسیر اولان مسلمان دوتساقلرین خلاص ایتمک آستانۀ سعادتمزه کمال صداقت و اخلاصکزه حمل اولنور، اکا گوره اول خصوصده مساعئ جمیله کز ظهوره گتوریله و مشارالیه الچیکزله ارسال ایلدوککز مکتوب مرغوبکزده دوننماء همایونمه متعلق هر نه انها و انباء اولنمش ایسه اول خصوصده بالتمام معلوم همایونم اولمشدر. ان شاء الله الملک الغفار اول بهار خجسته آثارده عظیم دوننماء همایونم اخراج اولنمق مقرردر. حق تعالی فتح و نصرتلره مقرون قیلیویره. بمنه و کرمه

فی 29 محرم سنه 1002 [هجری قمری]

 

صوکره کلمه لم، بو نامه نک نیچون یازلدیغنه، و نه دیمک ایسته نلدیکنه بونک ایچون نامه یی بر دها اوقویه لم.

نامه نک باشی او ییللرده باشقه قراللره یازبلانلرک هیچ برینه بکزه میه جک درجه ده پارلاق سوزلردر. بوندن انگلیزلرله آرامزک پک ایی اولدیغی آکلاشیلیور.

قرالیچه (ألیزابت) (7 ایلول سنه 1533 ــ 17 مایس سنه 1558 ــ 24 مارت سنه 1603 [1]) بزه گوندردیکی نامه سنده اسپانیا قرالی ایچون «پت پرست» دیمسی (ایکنجی فیلیپ) ک، رسملره، خاچه طاپار بر قتولیک، کندیسنک پروتستان اولدیغنی بیلدیرییور.

اسپانیوللرله انگلیزلر آراسنده «قدیمدن عداوت» ایسه، اسپانیا قرالی (ایکنجی فیلیپ) [21 مایس سنه 1527 ــ 1556 ــ 1598] ألیزابت ایله أولنمک ایچون اوزاتدیغی الی قرالیچه آلمامش، بوندنطولایی انگلتره یه قارشو بر حینچ بسله یوردی. صوکره ألیزابتک پروتستانلغی انگلتره یه رسمی دین ایتمسی و بو یکی مذهبه گیرنلر ایچون انگلتره نک صیغیناق یری اولمسی کندولرینی قتولیک اوردوسنک باش بوغی بیلن هاپسبورغ فیلیپی بر قات دها قیزدیرمش، و پاپا (بشنجی سیکستوس) (Sixtus Quintis) ده کندوسه آرقه اولمسیله انگلتره یی ضبطه [یک سطر اسکن نشده است!] انگلیزلرک غلبه چالمسی اوزرینه او بورونلری یوکسک اسپانیوللر بر قات دها دشمن اولدیلر. شوراده بیر شینی ده سویلمه دن کچمیه لم. اولدم اولا سی یه باریشیق طوره مادیغمز اسپانیوللرله دشمنلغمز (صینغین دونانما) [16 ایلول 1571 ده] بوزغونلغمزله بوسبوتون علولنمش ایدی. انگلیز تاریخلرینک روایتنه گوره، «فیلیپ آرمادایی یوللامازدن اوکجه، کیروده کی او بویوک دشمندن امین اولمق ایچون، «چار چابوق تورک سلطانیله بر متارکه یاپمش» ایمش. بونک گرچک اولدیغی نامه ده انگلیز قرالیچه سنک «خدمتمز و دوستلغمز مقابله سنده اسپانیه قرالنک و سایر دشمنلریمزک سوزینه اعتماد ایتمیکز» دیمسیله ده آکلاشیلیور.

آرمادا بوزغونلغندن صوکره انگلیز تجار گمیلری ایچون آق ده کیز دار اولدی. بونکله برابر کرک بو نامه یه، کرکسه انگلیز تاریخلرینک روایتنه باقیلیرسه، ینه انگلیزلر زورله، شونله بونله سبته دن گیروب چیقیورلرمش. پادشاه ده، بونلره صاتاشماملری ایچون، غرب اوجاقلرینه امر ویرییور. اسپانیادن اسلام و یهودیلرک بوسبوتون سورولوب چیقارلمسی ایکنجی فیلیپک گونلرنده اولدیغندن، انگلیزلر بوزواللیلره چوق یاردیم ایتمشلر.

انگلیزلرله مناسبتمزک پک اسکی اولدیغی، بونلرک ده قاپیتولاسیون یاغماسنه قاریشدقلری ینه بو نامه ده گورولیور.

نامه ده اک بویوک، واک گوزه چارپاجق سوزلر صوک سطرلر اولوب بورانک ایوجه اوقونمسی رجا ایدرز.

1000 ، 1001 تاریخلی بر دفترده شو فرمان پاچه سنی بولدق. یازیقکه اک ایشه یارار یانی قوپوقدر. شو قادارجق پارچه سندن بیله اسپانیوللرک انگلیزلره یکیدن صالدیره جقلری، انگلیزلرک یاردیم ایسته دکلری، و نرم یاردیمه گیده جکمز آکلاشیلیور. او پارچه ده شودر:

انگلتره یه نامۀ همایون یازیله که:

حق سبحانه و تعالی نک عنایت علیه و هدایت ازلیه سندن علی الدوام کفار ضلالت انجام ایله میان اهل اسلامدن انتقام مقرردر. اما بحمد لله تعالی که دایما گروه مسلمین انواع فوز و نصرت ایله مسرور و فرقۀ مشرکین کمال نکبت و خسار ایله مقهور اوله گلمشلردر... کفار خاکساردن اول طایفه که اهل اسلام ایله صلح و صلاح اوزره اولالر، آنلر دخی معاونت اهل اسلام ایله دایما آسوده حال اولوب، مملکت و ولایتلرینه طرف دشمندن ضرر و گزند ایرشمامک مهمات دین و دولتدن اولماغین بو دفعه مملکتکز اوزرینه اسپانیا طایفه سندن عسکر وارمق و وندیک دخی اول خصوص ایچون اون ایکی پاره قالیون بنا اولنمق وریم پاپا دخی اللی بیک فیلوری ویرمک اوزره در دیو خبر آلنوب ولایت انگلتره اهالیسی دخی... .

هکبه لی آطه ده (روم تجارت مکتبی) قارشوسنده بر مزار وار. اوزرنده ده شو یازیلی:

Edwardo Barton

(Ser)

Illustrissimos et Reverentissimo Anglobe Regine oratore viro Praescantissime: Qui post reditum a belle ungarico. Quocum invicto Turcar Imperatore Profectus fuit at diem Aut aclalis An XXX salut vero Anno MDXCVI. 1596 18 Cal (daris) Januaris.

ترجمه سی:

«انگلتره قرالیچه سنک پک محترم پک مکرم سفیری (ادوورد بارتن) تورک ایمپراطوریله برابر مجارستان سفرینه گیتمش و مظفراً عودتنده وفات ایتمشدر.»

تورک ایمپراطوری دیدیگی (اوچنجی سلطان محمد) در که، بو سفره بز (اکری) [اکر، ارلااو] سفری دیرز. بو آدمک اولوشی ده 1596 که تام او 1005 سفری ییلنه دوشیور.

او ییللرده انگلتره ده تورکلر ایچون تورکیلر چیقدیغنی و بونلرله بزی اوکدکلرینی شوراده بوراده ..ورییورسه قده او تورکیلری الده ایده مدک.

بوندن باشقه ده، المزده شو اوفاق وثیقه واردر:

انگلتره قرالیچه سنه نامۀ همایون که

خاصۀ همایونمه متعلق اولان دیارده موجود اولان متاع و غیریدن بعض لوازم ایچون نیقولا نام ذمی و احمد نام بازرگانمز اول جانبه ارسال اولنمشدر. گرکدرکه نامۀ همایونمز واروب وصول بولدقده آستانۀ سعادت آشیانمزه اولان وفور صداقت و اختصاصکز موجبنجه مزبورلر خاصۀ همایونمزه لازم اولان متاع و غیریدن هر نه ایسه بهاسیله المق استدکده حسن معاونتکز دریغ اولنمیوب کرو امین و سالم بو جانبه ارسال اولنمق بابنده حسن معاونتکز ظهوره گتوره سز.

فی 18 محرم سنه 988

 

صفوت

 

این مطلب از صفحۀ 813 تا 820 نشریۀ «تاریخ عثمانی انجمنی مجموعه سی»، جزوه 17 منتشر شده به تاریخ یکم کانون اول سال 1328 هجری قمری عیناً رونویسی شده است. نسخۀ PDF نشریۀ یاد شده که در کتابخانۀ دانشگاه ایلینویز آمریکا نگهداری می شود، از سایت Archive.org دانلود شده است. تاریخ رونویسی مطلب از نشریۀ مذکور: دوشنبه 14 مهرماه سال 1399 هجری شمسی

 

 

 

شورش حسین بیگ، حاکم سبزوار و کشتار مردم سبزوار و نهب و غارت آنان به امر شاهزاده حمزه میرزا

با وجود اشتعال آتش غضب، به ملاحظۀ آنکه مؤمنان و شیعیان آن بلدۀ جنّت مثال پایمال فتنه و فساد نگردند، یکی از ارکان دولت را به نصیحت حسین [بیگ] و دفع فتنه و شین او مأمور ساخته، به دروازه آمد و ابواب نصایح سودمند برگشاد و در خیرخواهی طرفین داد سعی و اهتمام داد. اما آن کج اعتقاد بدنهاد به دفع فساد تن در نداد و از خوف جان و بیم بند و زندان، سرکشی و خلاف به گوشه ای ننهاد؛ لاجرم نایرۀ بأس و سطوت شاهزادۀ حمزه مرتبت زبانۀ قهر بر اوج زبانا کشیده، امرای عظام و سپاهیان بهرام کین شدیدالانتقام را به تخریب شهر مأمور گردانیدند، و عساکر «نصرت بهر» جنگ بر شهر انداخته، آن بی سعادت یک ساعتی با معدود[ی] به دفع و رفع اشتغال نمود، اما تودۀ خاک اغبر در برابر صدمۀ باد صرصر چه نماید؟ و خاشاک دمن در پیش سیل بیخ کن بنیادافکن چگونه پاید؟

القصه به اندک زمانی رخنه ها در بنیان آن حصار، که مانند بنای دولت آن بدکردار، ناپایدار و نااستوار بود افکنده، لشکری در آن شب در شهر ریختند و مدت دو شبانه روز به لوازم قتل و غارت قیام نموده، هر چه خواستند، کردند و بر هر کار قدرت یافتند، به عمل آوردند. و دقیقه ای از دقایق خرابی و بی ناموسی فروگذاشت و آنچه از قبایح افعال و فضایح اعمال تواند بود، حسب المقدور درو کوشیدند. عوراتی که در پس پردۀ عفاف، روی چون آفتاب در شب از ماه می پوشیدند، در میان روز بی چادر، بلکه برهنه پا و سر، قلقچیان بر پشت خود سوار کرده، به منزل می بردند. حاصل که آنچه مسلمانان به قوم گرجی و کفّار حربی کنند، گروه قزلباش به شیعیان فطری آن بلده کردند و آنچه لشکر مغول در زمان چنگیزخان نسبت به اهل خراسان نکردند، سپاه مسلمانان به مردم سبزوار به عمل آورد. تقصیر و تأخیر جایز نشمردند و بعد از قتل و تاراج، آتش در بازار زده، بعضی از خانه ها و عمارات که قریب به بازار بود، تودۀ خاکستر گردید.

روز سیّم که التهاب آتش غضب شاهزادۀ شجاعت حسب انطفاء پذیرفت، میرزا محمدمؤمن نبیرۀ امیر شمس الدین علی سلطان که پسر رشید میرزا محمود و دخترزادۀ خواجه امیربیگ بود، در آن وقت ملازمت موکب همایون می نمود، به وسیلۀ امرای ملک آرا در خواه [؟] گناه ناکردۀ اهل سبزوار از شاهزادۀ عالی مقدار نمود و التماس نمود که مصحوب یکی از امرای رفیع الشأن به شهر رفته، در تسکین این ماده کوشیده، حسین بیگ را که خمیرمایۀ این فساد بود، به دست آورده، به نظر اقدس رساند. ملتمس او مقبول افتاده، مشمول الطاف بی غایت گشته و به شهر آمده، غارتگران را از شهر بیرون کردند و فرمان همایون بر این موجب نفاذ یافته بود که هیچ آفریده را به اسیری نبرد و هر کس هر که را از دختران و پسران که گرفته بود، گذاشتند و بعضی که در شنیدن حکم اهمال می نمودند، معروض تیغ سیاست گشته، باقی دست از مردم داشتند. و حسین بیگ که در قلعه متحصّن گشته بود، او را بیرون آورده به عرض عتاب شاهزاده آوردند و پس از ایذاهای زیادتی، رقم هستی اش از لوح زندگانی ستردند و سرش را بر دار اعتبار کرده، وجود و عدمش را یکسان شمردند و در آن فترت، بسیاری از اشیاء نفیسه و اجناس اعلا به دست قلقچیان ادنی افتاده، و کتاب های خوش خط با زینت، از تفاسیر و تواریخ و مثنویات و غیرها به تصرف جماعتی درآمده بود که هِر را از بِر نمی دانستند.

 

 

 

از صفحات 150 تا 152 کتاب «نقاوة الآثار في ذکر الاخیار» تألیف محمود بن هدایت الله افوشته ای نطنزی، [چاپ اول]، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1350 هجری شمسی

بازنویسی بخشی از کتاب نخبة الاخبار

(از صفحۀ 129 کتاب اصلی)

جلوس حضرت سلطان مرادخان

اول سلطان گیتی ستانک ولادت با فر سعادتی تاریخ هجرت نبویه علیه افضل الصلوات و اکمل التحیه دن سنه ثلث و خمسین و تسعمائه جمادی الاولیسنک بشنجی گوننده واقع اولوب، سن شریفی یگرمی طقوز سنه یه بالغ اولدقده، والد ماجدی ابوالمحامد سلطان سلیم خان اسکنه الله تعالی فی اعلی فرادیس الجنان حضرتلرینک روح روانی طاوس جنانله همجناح و عنان اولدوغی ایالتگاهلری اولان مغنیسا اطرافنده صید و شکار ایله مقید اولدقلری حالده واصل اولمغله همان اول محلدن بر وجه استعجال دارالسلطنه صوبنه ایلغاروار ارتحال بیوروب، سنۀ اثنتین وثمانین وتسعمائه رمضان المبارکنک سگزنجی گونی یوم الاربعه ده تخت سلطنت و اریکۀ خلافته عز و اجلال و سعادت و اقبال بر له جلوس سعادت مأنوسلری واقع اولوب، صدراعظم جلیل محمدپاشای طویل و شیخ الاسلام عصر اولان حامد افندی و سائر وزراء عظام و قاضیعسکر لر و باقی علماء فخام و سادات ذوی الاحترام و یکیچری و قبوقوللرینک اغالری و ضابط و اختیارلری رکاب همایونلرینه یوزلر سوروب، تخت خلافته جلوسلرین مبارکباد ایتدیلر. بالاده ذکر اولنان اوزره، والد فردوس مکان و برادران مغفرت عنواننک تجهیز و تکفین و دفنلری امری اتمام قلندقدنصکره، ینه اول هفته ایچنده بر یوم سعیدده طرف دریادن قایقله حضرت ابی ایوب انصاری رضی عنه ربه الباری مزار لامع الانوارلری زیارتنه واریلوب و اوزرلرنده قلج قوشاندقدنصکره، اول محلده بر سمند سعادته سوار اولوب، عموما وزراء عظام و علما و اعیان عسکر که اول محلده منتظرلرایدی، اوکلرینه دوشوب، انواع تعظیم و اجلال ایله باب ادرنه دن شهر استانبوله دخول، و اباء کرام و اجداد عظاملری مراقدین زیارت ایده رک، وقت عصره قریب زمانده سرای عامره یه وصوللری واقع اولدی.

 

2ــ) توزیع انعام سلطانی

بعده واقع اولان دیوان اولده قانون عثمانی اوزره عموما وزرا و ارکان دولته و علماء کرام و اعیان سلطنته خصوصا یکیچری و قپوقولنه و جبه جی و طوپجی و بوابان و آخور خلقنه و اهل حرفه و بالجمله درلک پادشاهی تصرف ایدنلرک صغار و کبارنه فرمان عالیشان موجبی اوزره انعام عام و هر برینک علوفه لرینه ترقیلرایله احسان ما لا کلام اولندی.

حضرت سپهر اقتدارک تخت عالی بخت اوزره جلوس همایونلری واقع اولدوغی اخبار مسرت آثاری آفاقه مشهور اولدقده، ملوک اطرافدن تهنیه ایچون ایلچیلر کلمکه بشلدی؛ جمله دن کسرای عجم اولان طهماسب شاهک بلدۀ قزوینده مسموعی اولدقده ارکان دولتنک عظماسندن محمدی سلطان که میان امراء قزلباشیه ده تقماق خان دیمکله مشارالیه بالبنان ایدی، جهت پرسش تعزیه و تخت قیاصرۀ روم اوزره جلوسلرین تهنیه ایچون تحف هدایای لایقه ایله جانب روم بهجت رسوم طرفنه روان ایتدی. و دارالسلطنه یه وصولی هنکامنده استقبال و تعظیمده افراط اولنوب، بر سرای دلکشاده قوندرلدی. بعده دیوان عالیشانه گتوریلوب، طهماسب شاهک نامه سن ویروب، عرض پیشکش و هدایا ایتدکده، اقران و امثالی اولان ایلچیان سلفدن زیاده التفات و احسان شهنشاهی برله سرفراز و مباهی قلنوب و نامه سنه محبت و صفا اوزره لایق و سزاوار جوابلر تحریر اولنوب، ینه جانب طهماسب شاهه روانه قلندی. مزبور تقماق خان واصل ولایت آذربیجان اولمزدن مقدم مزبور شاه طهماسب که اللی درت سنه ایدیکه استقلال اوزره ممالک ایرانده سلطنت و جهاندارلق ایدرایدی

 

3ــ) وفات شاه طهماسب

سنه اربع و ثمانین صغرینک اون سگزنجی گیجه سنده بلدۀ قزوینده وفات ایلدی. اول آوانده سلسلۀ قزلباشیه نک رکن رکینی اولان حسین بک یوزباشی استاجلو طائفه سیله امرا و اعیاندن اولوب شاهزاده لردن حیدرمیرزا و امام قولی میرزانک خاللری اولان علیخان گرجی و زال گرجی ایله یکدل و یکجهت اولوب، میرزا اوغلی ابراهیم میرزانک صوابدیدیله همان اول گیجه ده مزبور حیدر میرزانک شاه عجم اولماسی اوزره مصر اولمالریله حیدر میرزا دخی اثناء شبده پدرینک وفاتی حیننده تاج شاهی باشی اوزره قویوب، و شمشیر جهانداری میاننه بند ایدوب، تخت سلطنته جلوس ایتدی.

 

4ــ) اختلال امراء قزلباشیه

چرکس جاریه دن تولد ایدوب همشیره سی اولان پریخان خانم که حبیبۀ طهماسب شاه ایدی، چونکه بو احوالی مشاهده ایتدی، دولت گرجی طائفه سنه انتقال ایده دیو حسدا و خوفا امرادن اولوب کندونک خالی اولان شمخال چرکسه اثناء شبده خبر و آدم ارسال ایدوب، بو مقدمه دن آگاه ایلدی. اولدخی علی الفور حسین قولی خلیفۀ روملو و امیراصلان بک افشار و طائفۀ تکلو و ترکمان افشار و اکراددن خیلی آدم ایله گیجه ایچنده آلات جنگ و جدال ایله آت میدانی قپوسندن داخل باغچۀ خرم اولدیلر. چونکه حسین بک یوزباشی و ابراهیم میرزا و علیخان گرجی و طائفۀ استاجلو بو واقعه دن خبردار اولدیلر، انلر دخی دروآزۀ دیوان که الا قپو دیمکله مشهور ایدی، اول قپودن سرای شاهی یه هجوم ایتدیلر، لکن مستحفظلری قپویی اچمقده تردد ایدوب، خیلی زمان دخوللرینه مانع اولدیلر. بو اثناده حیدر میرزا ایچر و دولت خانه ده نک و تنها اولوب، اعدانک هجومندن اندیشناک اولمغله لباس زنان ایله ملبس اولوب، بعض نسوانله سرایدن طئعره = طئشره = طشعره چیقمغه هوس ایتدیکه کندینک هوادارلری اولان زمره یه اتصال ایلیه (انتهای صفحۀ 130 کتاب و ابتدای صفحۀ 131) تا که شمخالک و سائر طرف خلافنده اولان فسده و  جهالک شرلرندن خلاص اولوب، استقلال اوزره شاه عجم اوله تبدیل شکل ایله دولتخانه دن طشره چقدقده چراکسه دن اولان خدمه طائفه سی بو خبری مقدم شمخاله ایرشدرمشلر ایدی. فی الحال اردندن ایرشوب، چارنی [چادرانی] باشندن چکدی. مزبور حیدرمیرزا بوندنصکره ال قبضۀ خنجره اورب، اوزرینه حمله ایتدکده غلامان چراکسه دن بری ضرب شمشیر ایله مزیور حیدرمیرزانی که اول خانه دانده نظیری یوغیدی، قتل ایتدی.

بو اثناده حسین بک یوزباشی اوستاجلو طائفه سیله ضرب نجاق ایله مزبور الاقپویی شکست ایدوب، دیوان خانه یه واردیلر و زال گرجی دخی بعض امراء کرج (گرج) ایله و طائفۀ اوستاجلو ایله دولتخانه اوزره هجوم ایتدیلر. بو اثناده شمخال چرکس حیدرمیرزانک باشن کسوب، داخل دولتخانه اولمشیدی. سر میرزا(یی؟) ایچرودن طشره (یه؟) کرجیانک [گرجیانک] اراسنه [آراسنه] پرتاب ایتدی. بوندنصکرده طائفۀ کرج و اوستاجلو زیاده هجوم ایدوب، داخل باغچۀ خرم اولوب، مباشر حرب و قتال اولدیلر. مزبور زال کرجی اول قومک پیشوا و سردارلری ایدی. اول اثناده جنکده [جنگده] تفنگله اوریلوب (؟) کشته اولمغله کرجی و اوستاجلو طائفه سنه شکست واقع اولوب، مزبور حسین بک یوزباشی کرجی جاریه لرندن تولد ایدن سلطان مصطفی و امام قولی [امامقلی] میرزا نام شاهزاده لری الوب، بر قاچ سوار ایله اثناء شبده طرف قم و کاشانه فرار ایلدی.

بوندنصکره مزبور شمخال چرکس و حسین قولی [حسینقلی] خلیفه چرکس جاریه لرندن متولداولان شاهزاده لردن برنی تخت سلطنته اجلاس ایتمک بابنده چوق سعی و اقدام ایتدیلر، لکن عموما طائفۀ قزلباش حیدرمیرزا کبی [گیبی] شهزادۀ عدیم النظیری بو طریقیله ضایع و تلف ایتدکلرندن زیاده دلکیر [دلگیر] اولمغله قوللرینه اعتماد ایتمیوب

 

پنج ــ) جلوس شاه اسماعیل ثانی

گروه گروه اسمعیل میرزا طرفنه جانب قهقهه یه عزیمت ایتدیلر. بوندنصکره مذکوران شمخال چرکس و حسین قولی خلیفه دخی اسمعیل میرزایه مکتوب و آدم کوندروب [گوندروب]، حیدرمیرزا و طائفۀ اوستاجلویی هلاک ایندوکمز مجرد (سز؟ سزه؟ بیز؟) و حراست اوزره مقدم همایونکزه انتظار اوزره یوز که پرتو عنایت و عاطفتکزی عن قریب بو بنده لریکز اوزرینه صاله سز دیو، بو اثناده اون کون [گون] مقداری زمانده اوتوزبیک مقداری سوار و پیاده ظاهر قلعۀ قهقهه ده حاضر اولمغله، مزبور اسمعیل میرزا هزاران دبدبه و کوکبه ایله قهقهه دن چیقوب، تخت سلطنته جلوس ایتدکدنصکره متوجه آستانۀ جد بزرکوار [بزرگوار]لری شیخ صفی الدین ابواسحق اردبیلی اولدی. امر زیارتی اتمام ایتدکدنصکره، بلدۀ قزوینه واروب تخت شاهی یه دخی جلوس ایتدی و پدری طهماسب شاهک میتنی (؟) وصیتی اوزره خراسانه ارسال ایدوب، مشهد رضویده حضرت امام علی رضانک مرقدی جوارنده دفن ایتدردی. بوندنصکره برادرلری اولان شهزادکانی و عم زاده لری و برادرزاده لرینی بالکلیه اخذ ایتدروب، شهر قزوینده قتل ایتدردی و حیدر میرزا قاتلی اولان حسین قولی خلیفه نک کوزلرینی داخل میل آتشین ایله بی نور ایتدردی، چونکه مزبور شاه اسمعیل ثانینک جلوسنده بر سنه مرور ایتدکده، یعنی سنه خمس و ثمانین ده [985] پادشاه ممالک ستان حضرت سلطان مرادخان اول واسطه ایله که مزبور شاه اسمعیلدن قانون قدیمه مخالف بعض اوضاع ناهموار صدور ایتمشیدی،

(پایان صفحۀ 131 کتاب و آغاز صفحۀ 132 مصادف با صفحۀ 120 کتاب الکترونیکی)

 

شش ــ) ابتداء سفر دیار شرق

مراد همایونلری اولدیکه عسکر ظفر رهبر ارسال ایدوب، ملک ایرانی ویران و رفض و الحاد آثارنی اول ممالکدن بی و نام ایلیه. بو عزیمتده ایکن، وان بکلربکیسی اولان خسرو پاشادن درکاه معلایه عرضلر کلوب، زمرۀ سرخ سران شاهلری نامنده کی مزبور شاه اسمعیل بن طهماسبی بر بچق (؟) سنه شاهلقدن صکره، سنۀ خمس و ثمانین رمضاننده خفیة قتل ایتدیلر، حالا سلطنت عجم مزبورک خدابنده نام اعمی قرنداشی نامنه اولوب، امراء قزلباشیه ولایت ایرانی مابینلرنده تقسیم و توزیع ایدوب، هر وجهله ممالک عجمده اختلال تمام پیدا اولمشدر. حالا تسخیر ملک عجمه جل همت صرف اولنمق گرکدر دیو، اعلام ایتمکین کالاول همت عالی نهمتلری استیصال ملکت ایران و انهدام خاندان بدمذهبانه مصروف اولوب، اولا سنۀ خمس و ثمانین شوالنده ارضروم طرفندن وزیر ثالث، لالا مصطفی پاشا و بغداد جانبندن وزیر رابع، سنان پاشا سپهسالار ملک آرا تعیین اولندیلر و هر برینه سمتلو سمتلرنده کی بکلربکیلر تعیین قلندی، لکن بو ایکی سردارک مابیننده اتحاد و اتفاق ممکن اولمدوغی مقرر اولمغله، مزبور سنان پاشا رفع اولنوب، مشارالیه لالامصطفی پاشا انجق ارضروم سرحدندن و کرجستان مملکتندن شروان ولایتی فتحنه متوجه اولمق فرمان اولندی.

 

7ــ) مباشرت بناء قباب در مسجد حرام

بوندن اقدم زمان یمن اقتران سلطان سلیم خانده مکۀ مکرمه ده مسجد حرامک اخشابدن اولان سقوفی هدم اولنوب، یرلرینه قباب عالیه بنا اولنه دیو، احکام مطاعه ارسال اولندوغی بالاده اجمالا بیان اولنمشدی. اول خصوصک صدورنه بادی و باعث بو اولمشیدیکه اول زمانده حرم شریفک رواق و سقوفی جملة اخشابدن اولوب بنا اولناندن بری مدت مدید مرور ایلمکله اکثر یرلری خرابه مشرف اولوب، و صوندرمه لرک بعضیلری دیواردن آیریلوب، صحن حرم شریفه یقلمق شکلن طوتمغله بر زمان حفظ ایتسون دیو التندن یر یر دیرکلر و طیاقلر اورمشلر ایدی. بو نکلسه [نکسه؟] دخی اولمیوب، یوما فیوما میلانی زیاده اولمغله نظار حرم شریف سنه تسع و سبعین ده [79][979ق.] سدۀ سنییه واقع حالی اعلام ایتدکلرنده فرمان سلیم خانی بو وجهله نفاذ بولدیکه اول اخشابدن اولان سقوف و رواق جمله هدم اولنوب، یرلرینه مرمر ستونلر اوزره عالی قبه لر بنا اولنه. بو منوال اوزره حکملر یازیلوب، اول آوانده [اوان ده] میرمیران مصر اولان سنان پاشایه ارسال اولندی و امراء مصردن احمدبک نام میر محترم امیر بنا تعیین اولنوب و بندر جده سنجاغی دخی رعایة کندویه احسان النوب، لوازم و مهمات بنا ایله طرف بحردن جانب مکۀ مکرمه یه ارسال اولندی. سنۀ مزیوره اواخرنده مکة الله وصول بولب، عتبۀ علیه دن تعیین و ارسال بیوریلان محمد چاوش نام معمار بنام مباشرتیله سنۀ ثمانین و تسعمائه شهر ربیع الاولنک اواسطنده هدم بنای عتیق و تسویۀ عرضۀ عمارت جدیده یه شروع ایلدیلر.

مسجد حرامک جانب شرقیسنده واقع باب علادن باب السلامه گلنجه وجه ارضی پاک ایدوب، سنۀ مزبوره جمادی الاولی سنک التنجی گوننده جمیعا سادات و علما و قضاة و امرا و اغنیا و فقرا و مشایخ و صلحا حاضرون اولوب، دعا و ثنا ایتدکلرندنصکره، وضع اساس بنا قلدیلر. اول زمانده مسجد شریفک جمیع جوانبندن رواقلری اسلوب واحد اوزره ایدی، یعنی مسجد شریفک جمیعا اطرافی مرمر دیرکلر اوزره اخشابدن صوندرمه لر دوشنمش ایدی. گوردیلر که بو هیأت اوزره قباب تحمیلنه اولمرمر دیرکلر متحمل اولمز وار دیلر حجر شمیسی دیدکلری صاری طاشدن هر اوچ مرمر دیرک اشوری بر پایه بنا ایدوب، باشدن باشه حرم شریفک اطرافن بویله دیرکلر و پاینده لر ایدوب، قبه لری بونلرک اوزرلرینه تحمیل و بنا ایلدیلر. مسجد حرامک ایکی جانبندن که جانب شرقی و شمالی در منوال مشروح اوزره امر بنا اتمامه ابروب، باب عمره یه اتصال بولدوغی ایامده مرحوم و مغفور له سلطان سلیم حلیم متوجه دار نعیم اولوب، مسند پادشاهی سلطان مرادخان گیتی ستان حضرتلرینک جمال خورشید مثالی بر له نور و صفا و حسن و بها بولدقده

 

8ــ) ایتمام بناء قباب در مسجد حرام

فرمان قضا جریانلری بو وجهله جاری اولدیکه تکرار سابق الذکر احمد بکه احکام مطاعه ارسال بیوریلوب، اتمام بناء مسجد حرامده کما فی الاول سعی و اقدام اوزره اوله مزبور احمدبک دخی وارد اولان امر عالی موجبنجه جهد تام و جد مالاکلام ایدوب، آز مدتده سرحد غایته رسانیده قیلوب، سنۀ اربع و ثمانین [84][984ق.] اواخرنده نزهت ناظر و راحت خاطر اولمق میسر اولدی. در و دیواری و الواح و احجاری نام همایون پادشاه ربع مسکون ایله مزین و محلی اولدی و بوندان ماعدا حرم شریفک جانب جنوبی سنده واقع اولان مجرای سیل واسع اولسون ایچون خارجن دخی مبلغ عظیم خرج ایدوب، حفر ایتدردیلر زیرا مقدما جانب مذکوردن اولان بابدن حرم شریفه اون بش پایه ایله دخول اولنورکن مرور ایام ایله مسیل ممتلی اولوب، اول زمانده انجق اوچر پایه ایله دخول اولنور ایدی. بو سببدن سنۀ ثلث و ثمانین ده واقع جمادی الاولی نک بشنجی گیچه سنده ناگاه بر سیل عظیم گلوب، مسجد حرامک ابوابندن ایچرو قویلدی و مطاف شریفک طولوب [طوطوب؟] کعبه یه یایلدی و دخی یوکسلوب حجر شریف گورنمز اولدی. اندن دخی کچوب عتبۀ علیه یه چقدی. اندن باب شریفک قفلنه برابر اولدی. الحاصل حرم شریف صو ایله مالامال اولوب، بر گون و بر گیچه طورب یدی وقت نماز قلنمغه امکان اولمادی.

بوندنصکره سالف الذکر احمدبک و اعیان و اشراف و خدام کعبه و مطاف هر کیم وار ایسه، اسفل مکه ده طریق سیلک قنحنه (؟) کوشش ایدوب، داخل بیت اللهدن طینی اخراج و بیت شریفی غسل و مطاف شریفی و مقام ابراهیمی پاک و تطهیر ایدوب، اندن جمیع اوساخ حرم شریفی اخراج ایدوب، صحن مسجد شریفه تکرار خرده طاش دوکدیلر.

 

9ــ) حفر مسیل در اسفل مکۀ مکرمه

(صفحۀ 133 کتاب و صفحۀ 119 فایل پی. دی. اف)

و مسیلک اطراف و جوانبین اولقدر قازوب ایندردیلر که من بعد دخول سیلدن امان حاصل اولدی. بو ذکر اولنان ابنیۀ عالیه و حفر مسیل آثار عظیمه و فضائل کریمه دندر. اول انه دکن سلاطین عثمانیه و سائر ملوکدن بر فرده میسر اولمامشیدی. بفضل الله تعالی هزار سعی و اقدام ایله درت سنه مقداری زمانده اتمام بولوب، اجر و حسناتی سلطان عمیم الاحسانه کتب و ثبت اولندی. سالف الذکر امین بنا احمدبکه جانب مصردن ارسال اولنان آلات و اسباب و مسامیر و اخشابدن ماعدا، لوازم مهمات بنایه و قطع ارض مسیله خاصۀ مال پادشاهیدن یوز اون بیک سکه التون صرف اولندوغی منقولدر.

 

1ــ) وصول شریف مولای عبدالملک به سدۀ سعادت

سنۀ احدی و ثمانین و تسعمائه ده ولایت مغرب زمینده سلطان فاس و مراکش اولان شریف مولای عبدالله ابن شریف محمد ابن شیخ محمدمهدی وفات ایدوب، اوغلی مولای شریف محمد المستنصر جانشینی اولدقده، عمیسی اولان شریف عبدالملک ایله منازعۀ ملکه قالقدیلر. عاقبت محمدمستنصر طرفی غالب اولوب، مزبور شریف عبدالملک آستان سلطان مرادخانه گلدی و اظهار تظلم ایدوب، ملک موروثنک تخلیصنی رجا ایلدکده، مسئولی قرین قبول اولوب، جزایر بکلربکیسی اولان رمضان پاشا عساکر جزایر جنگ آزما ایله امداد و معاونتنه تعیین اولنوب، ارسال اولندی. سنۀ اربع و ثمانینده امراء فاس اتفاقیله معیتله محمد مستنصرک جنگنه توجه ایتدیلر. محمد مستنصر اوتوز بیک کمسه ایله مقابله ایلدکده منهزم اولوب و خیلی عسکری طعمۀ شمشیر قلندی. بوندنصکره مولای عبدالملک تخت مراکشه جلوس ایدوب، استقلال اوزره سلطان غرب اقصی اولدی و مزبور رمضان پاشاایله درگاه ثریا مکانه ایکیوز بیک التونلق تحف و هدایا ارسال ایتدی.

 

2ــ) هزیمت کفار پورتقال و مقتولیء قرال

(صفحۀ 134 کتاب و صفحۀ 118 فایل پی. دی. اف)

بوندنصکره مزبور محمد مستنصر فرار ایدرک کفار خاکساره التجا ایتدی. اوچیوز عدد طوپ و سکسان بیک مقداری عسکرایله پورتقال قرالن قالدروب و گمیلر ایله بر عربه (؟) کچوروب، تکرار سالف الذکر مولای عبدالملک اوزرینه عزیمت ایتدی. اولدخی متوکلا علی الله تعالی و بمعجزات رسوله الاعلی «وادی السبل» نام محلده اوتوز بیک مقداری عسکر جرار خونخوار ایله مقابله لرینه واردی. جنگ بسیار و کوشش بیشماردنصکره بفضله تعالی گروه مشرکین اقبح هزیمتله منهزم و مغلوب اولوب، اول محلده یگرمی بیک مقداری طعمۀ شمشیر و قرق بیکی گرفتار و اسیر اولدقلرندن ماعدا قرال پورتقال و محمد مستنصر مشوش الحال اول معرکه گاهده مقتول اولدیلر و یگرمی بیک مقداری کافر خلاص اولوب، گمیلر ایله فرار ایدرکن دریاده سنان رئیس نام دلاور نیک فرجام اون بش پاره کشتیء کوه شکوه ایله یوللرین آلوب، بر قاچن ضربۀ طوپله تار و مار و ایکی عدد پارچه لرین در کنار ایدوب، اول گروه مکروهدن دخی بشیوز کافری اسیر و گرفتار ایتدی.

 

3ــ) وفات مولای عبدالملک سلطان فاس

(صفحۀ 134 کتاب و صفحۀ 118 فایل پی. دی. اف)

و مشارالیه مولای عبدالملک که اثناء محاربه ده خسته جه ایدی، کفار خاکسار هزیمت راهنه عزیمت ایتدوکی وقتده تحمل و مجالی اولمادوغندن آتدن اینوب، تخت روانه گیردی و اول آنده مرغ روح پرفتوحی خطایر قدسه پرواز ایدوب، زمرۀ ارواح شهدایه ملحق اولدی. بو محاربۀ عظیمه اثناسنده اوچ پادشاه والاجاه ضایع و تلف اولدیلر: ایکیسی قرال پورتقال و محمد مستنصر ایدیلر که محل قتالده مقتول اولدیلر و بریسی مولای عبدالملک در که اجل طبیعی سیله وفات ایلدی.

بو غزای اکبرده اهل اسلام النه گیرن غنایم و کفاره واقع اولان خذلان بر تاریخده اولمش دگلدر، بو انهزام کلی سببیله پورتقال قرالک نسلی منقطع اولوب، ملکی اسپانیه طائفه سنه انتقال ایتمشدر. حضرت پادشاه عزت دستگاهک امداد و معاونت ایله زمان یمن اقترانلرنده واقع اولمش بر فتح عظیم اولمغین بو محلده ایرادی مناسب گورلمشدر. الحمد لله علی ذلک و لا زال کذلک.

 

4ــ) عزیمت لالا مصطفی پاشا به فتح گرجستان و شروان

(صفحۀ 134 کتاب و صفحۀ 118 فایل پی. دی. اف)

وزرای آصف رأیدن دستور دلیر کشورگشا، لالا قره مصطفی پاشا دیار شرقه سردار ظفرکردار تعیین بیولدوغی بوندن اقدم بالاده بیان اولنمشیدی.

 

یادداشت هایی دربارۀ دولت خوارزمشاهیان

انوشتگین غرچه، جد اعلای خوارزمشاهیان، در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی مقام «طشت داری» یافت و به شحنگی خوارزم منصوب شد. این آغاز ارتباط آنان با خوارزم بود.

پس از او فرزندانش؛ قطب الدین محمد، آتسز، ایل ارسلان و تکش عهده دار حکومت خوارزم گردیدند.

 

تکش:

یک ــ) غوریان را شکست داد.

دو ــ) تمام خراسان را گرفت.

سه ــ) خوارزمشاهیان را به صورت حکومتی مقتدر و سازمان یافته درآورد.

چهار ــ) سلاجقۀ عراق را حذف کرد.

پنج ــ) با حذف سلاجقۀ عراق قدرت خوارزمشاهیان را تثبیت کرد.

 

سلطان محمد خوارزمشاه:

یک ــ) به حکومت غوریان، قراختاییان، و قراخانیان پایان داد.

دو ــ) طبرستان و مازندران را به دولت خود منضم نمود.

سه ــ) نظریۀ ابطال خلافت عباسی و استحقاق خلافت سادات علوی را مطرح کرد.

چهار ــ) به بغداد لشکرکشی کرد (که ناموفق ماند).

 

ایالت خراسان در قرون نخستین هجری به چهار قسمت یا «ربع» تقسیم می شد و هر ربع به نام یکی از چهار شهر بزرگی که در زمان های مختلف کرسی آن ربع یا کرسی تمام ایالت بود، معروف گشت، که عبارت بودند از:

نیشابور ــ مرو ــ هرات ــ و بلخ.

 

موقعیت تجاری خاص خوارزم:

این خطه در نقطۀ تلاقی راه های ارتباطی چین، ایران، هندوستان و دشت سیبری از کشورهای آسیایی و نیز جنوب روسیه قرار داشت. کاروان های بزرگ تجاری ممالک یاد شده در این ناحیه یکدیگر را ملاقات می کردند. تجارت با اروپای شرقی و بلغارها [در همین نقطه صورت می گرفت].

 

مأمونیان خوارزم یا فریغونیان یا آل فریغون خود را «خوارزمشاه» می خواندند.

 

ابوسعید آلتون تاش، خوارزمشاه منصوب از سوی سلطان محمود غزنوی بود (سال 408 هجری قمری).

 

ملکشاه سلجوقی سرزمین خوارزم را به صاحب مقام «طشت دار» (که از ارکان مقامات درباری به شمار می آمد) واگذار کرد تا او با درآمد این منطقه، هزینه های طشت دار خانه را تأمین کند. بدین ترتیب، جد خاندان خوارزمشاهیان، انوشتگین غرچه، طشت دار سلطان ملکشاه سلجوقی، والی خوارزم شد. در عمل او خوارزم را اداره نمی کرد، بلکه شخصی را به عنوان خوارزمشاه برای ادارۀ آن دیار می فرستاد.

 

انوشتکین غرچه، غلام «بلکاتکین» بود. بلکاتکین از امرای سلجوقی بود. بلکاتکین او را از غرچستان خرید و لذا به «غرچه» مشهور شد.

 

برکیارق (جانشین ملکشاه سلجوقی) حکومت خوارزم را به «قطب الدین محمد»، پسر انوشتکین غرچه واگذار کرد. او در زمان سلطان سنجر هم در مقام طشت داری ابقاء گردید. بدین ترتیب حکومت خوارزمشاهی و قدرت یابی این خاندان آغاز شد.

 

آتسز از فرمان سلجوقیان سر پیچید. چند بار با سلطان سنجر رو در رو شد. او بنیانگذار حقیقی سلسلۀ خوارزمشاهیان است. در سال 551 در سن 59 سالگی درگذشت.

 

ایل ارسلان از قراختاییان شکست خورد. او در حین جنگ بیمار بود. (مرگ به سال 567 هجری قمری).

 

در جمادی الآخر سال 590 هجری قمری سلطان تکش بن ایل ارسلان با سپاهی مجهز به جنگ سلطان طغرل بن ارسلان ( = طغرل سوم) [آخرین سلطان سلجوقیان عراق] رفت. با کشته شدن طغرل سوم و ارسال سر او نزد خلیفه الناصر لدین الله عباسی، به حاکمیت سلاجقۀ عراق خاتمه داده شد. تکش در چهارم رجب همان سال بر تخت سلطنت عراق جلوس کرد.

 

خلیفه الناصر لدین الله عباسی برای تکش منشور سلطنت ممالک عراق و خراسان و ترکستان را فرستاد (بعد از شکست نظامی). خلیفه به پسر او هم لقب «قطب الدین» اعطاء کرد. تکش در سال 596 هجری قمری به هنگام محاصرۀ قلاع اسماعیلیه (ترشیز) درگذشت.

 

سلطان محمد خوارزمشاه سلسلۀ غوریان را در سال 612 هجری قمری برانداخت.

 

سلطان محمد خوارزمشاه «قراختاییان» را آنقدر ضعیف کرد که از «نایمان ها» شکست خوردند. او سمرقند را فتح کرد و حاکم آن، عثمان خان و تمام بستگان او را کشت (به موجودیت سیاسی خاندان قراختاییان پایان داد).

 

سلطان محمد خوارزمشاه هیأتی را به نزد خلیفه الناصر لدین الله عباسی فرستاد تا او را به لواء و منشور تأیید کند، اما الناصر تأیید نکرد. سلطان محمد هم با اعلام اینکه خلافت حق سادات حسینی است، در سال 609 هجری قمری با سید علاء الملک ترمذی به عنوان خلیفه بیعت کرد.

 

علت بازگشت = انصراف سلطان محمد خوارزمشاه از حمله به بغداد را وصول خبر هجوم «کوچلوک خان نویمان» به سرزمین وی ذکر کرده اند، که صحیح نیست.

 

سلطان محمد خوارزمشاه در سال 617 هجری قمری در جزیرۀ آبسکون درگذشت. پسران بسیار داشت.

 

جنگ پروان:

جنگ بین جلال الدین خوارزمشاه و سپاه مغول به فرماندهی قوتوقو نویان که در قریۀ پروان در نزدیکی شهر غزنین (بین غزنین و بامیان) به سال 618 هجری قمری (1221م.) رخ داد. این جنگ به شکست مغولان منتهی شد.

 

جلال الدین  حسن (معروف به حسن نومسلمان) به خلیفۀ عباسی، الناصر لدین الله پیوست و از مذهب نیاکان خود تبری جست.

 

توجه خلیفه الناصر لدین الله به شیعه و اینکه حتی عده ای همانند سیوطی و نورالله شوشتری او را شیعه می خوانند، باعث قدرت گرفتن بیش از پیش شیعه شد. > وزارت 30 سالۀ شیعیان.

 

سلطان سنجر سلجوقی در نبرد «قطوان» (در شرق سمرقند) از گورخان قراختایی شکست خورد و گریخت.

 

سلطان محمد خوارزمشاه خلفای عباسی را غاصب مقام خلافت خواند و عدم تلاش آنان در حفظ مرزهای اسلامی از حملات کفار و قیام در راه خدا را دلیل عدم صلاحیت ایشان دانست. او در سال 609 هجری قمری (بعد از زمینه سازی های قبلی که انجام شد) با «سید علاء الملک ترمذی» به عنوان خلیفه بیعت کرد. ترمذی از بزرگان سادات بود که پدرانش در بلخ و ترمذ و غزنه و طخارستان نقابت علویان را داشتند. او مردی فاضل و ادیب و از شاگردان امام فخر رازی بود که کتابی دربارۀ انساب طالبیین به نام «خطیرة القدس» دارد.

 

سلطان محمد خوارزمشاه در هشتم شوال سال 596 هجری قمری بر تخت سلطنت نشست.

 

حکومت قراختاییان پس از نزدیک به هشتاد سال حکمرانی، به دست نویمان ها (کوچلوک خان نویمان یا نایمان) و سلطان محمد فاتح از بین رفت. کوچلوک خان نویمان خود به دست «جبه نویان» (از سرداران چنگیز) دستگیر و کشته شد.

 

ترتیب حاکمان اسماعیلی مستقر در قلعۀ الموت:

حسن صباح >> کیا بزرگ امید >> محمد بن کیا بزرگ امید >> حسن بن محمد (حسن علی ذکره السلام/ اعلام قیامت در ماه رمضان سال 560 هجری قمری) >> محمد بن حسن دوم >> جلال الدین حسن نومسلمان >> محمد >> خورشاه

 

یادداشت روز شنبه چهاردهم تیرماه 1399 هجری شمسی

(از صفحۀ 129 کتاب اصلی)

جلوس حضرت سلطان مرادخان

اول سلطان گیتی ستانک ولادت با فر سعادتی تاریخ هجرت نبویه علیه افضل الصلوات و اکمل التحیه دن سنه ثلث و خمسین و تسعمائه جمادی الاولیسنک بشنجی گوننده واقع اولوب، سن شریفی یگرمی طقوز سنه یه بالغ اولدقده، والد ماجدی ابوالمحامد سلطان سلیم خان اسکنه الله تعالی فی اعلی فرادیس الجنان حضرتلرینک روح روانی طاوس جنانله همجناح و عنان اولدوغی ایالتگاهلری اولان مغنیسا اطرافنده صید و شکار ایله مقید اولدقلری حالده واصل اولمغله همان اول محلدن بر وجه استعجال دارالسلطنه صوبنه ایلغاروار ارتحال بیوروب، سنۀ اثنتین وثمانین وتسعمائه رمضان المبارکنک سگزنجی گونی یوم الاربعه ده تخت سلطنت و اریکۀ خلافته عز و اجلال و سعادت و اقبال بر له جلوس سعادت مأنوسلری واقع اولوب، صدراعظم جلیل محمدپاشای طویل و شیخ الاسلام عصر اولان حامد افندی و سائر وزراء عظام و قاضیعسکر لر و باقی علماء فخام و سادات ذوی الاحترام و یکیچری و قبوقوللرینک اغالری و ضابط و اختیارلری رکاب همایونلرینه یوزلر سوروب، تخت خلافته جلوسلرین مبارکباد ایتدیلر. بالاده ذکر اولنان اوزره، والد فردوس مکان و برادران مغفرت عنواننک تجهیز و تکفین و دفنلری امری اتمام قلندقدنصکره، ینه اول هفته ایچنده بر یوم سعیدده طرف دریادن قایقله حضرت ابی ایوب انصاری رضی عنه ربه الباری مزار لامع الانوارلری زیارتنه واریلوب و اوزرلرنده قلج قوشاندقدنصکره، اول محلده بر سمند سعادته سوار اولوب، عموما وزراء عظام و علما و اعیان عسکر که اول محلده منتظرلرایدی، اوکلرینه دوشوب، انواع تعظیم و اجلال ایله باب ادرنه دن شهر استانبوله دخول، و اباء کرام و اجداد عظاملری مراقدین زیارت ایده رک، وقت عصره قریب زمانده سرای عامره یه وصوللری واقع اولدی.

 

2ــ) توزیع انعام سلطانی

بعده واقع اولان دیوان اولده قانون عثمانی اوزره عموما وزرا و ارکان دولته و علماء کرام و اعیان سلطنته خصوصا یکیچری و قپوقولنه و جبه جی و طوپجی و بوابان و آخور خلقنه و اهل حرفه و بالجمله درلک پادشاهی تصرف ایدنلرک صغار و کبارنه فرمان عالیشان موجبی اوزره انعام عام و هر برینک علوفه لرینه ترقیلرایله احسان ما لا کلام اولندی.

حضرت سپهر اقتدارک تخت عالی بخت اوزره جلوس همایونلری واقع اولدوغی اخبار مسرت آثاری آفاقه مشهور اولدقده، ملوک اطرافدن تهنیه ایچون ایلچیلر کلمکه بشلدی؛ جمله دن کسرای عجم اولان طهماسب شاهک بلدۀ قزوینده مسموعی اولدقده ارکان دولتنک عظماسندن محمدی سلطان که میان امراء قزلباشیه ده تقماق خان دیمکله مشارالیه بالبنان ایدی، جهت پرسش تعزیه و تخت قیاصرۀ روم اوزره جلوسلرین تهنیه ایچون تحف هدایای لایقه ایله جانب روم بهجت رسوم طرفنه روان ایتدی. و دارالسلطنه یه وصولی هنکامنده استقبال و تعظیمده افراط اولنوب، بر سرای دلکشاده قوندرلدی. بعده دیوان عالیشانه گتوریلوب، طهماسب شاهک نامه سن ویروب، عرض پیشکش و هدایا ایتدکده، اقران و امثالی اولان ایلچیان سلفدن زیاده التفات و احسان شهنشاهی برله سرفراز و مباهی قلنوب و نامه سنه محبت و صفا اوزره لایق و سزاوار جوابلر تحریر اولنوب، ینه جانب طهماسب شاهه روانه قلندی. مزبور تقماق خان واصل ولایت آذربیجان اولمزدن مقدم مزبور شاه طهماسب که اللی درت سنه ایدیکه استقلال اوزره ممالک ایرانده سلطنت و جهاندارلق ایدرایدی

 

3ــ) وفات شاه طهماسب

سنه اربع و ثمانین صغرینک اون سگزنجی گیجه سنده بلدۀ قزوینده وفات ایلدی. اول آوانده سلسلۀ قزلباشیه نک رکن رکینی اولان حسین بک یوزباشی استاجلو طائفه سیله امرا و اعیاندن اولوب شاهزاده لردن حیدرمیرزا و امام قولی میرزانک خاللری اولان علیخان گرجی و زال گرجی ایله یکدل و یکجهت اولوب، میرزا اوغلی ابراهیم میرزانک صوابدیدیله همان اول گیجه ده مزبور حیدر میرزانک شاه عجم اولماسی اوزره مصر اولمالریله حیدر میرزا دخی اثناء شبده پدرینک وفاتی حیننده تاج شاهی باشی اوزره قویوب، و شمشیر جهانداری میاننه بند ایدوب، تخت سلطنته جلوس ایتدی.

 

4ــ) اختلال امراء قزلباشیه

چرکس جاریه دن تولد ایدوب همشیره سی اولان پریخان خانم که حبیبۀ طهماسب شاه ایدی، چونکه بو احوالی مشاهده ایتدی، دولت گرجی طائفه سنه انتقال ایده دیو حسدا و خوفا امرادن اولوب کندونک خالی اولان شمخال چرکسه اثناء شبده خبر و آدم ارسال ایدوب، بو مقدمه دن آگاه ایلدی. اولدخی علی الفور حسین قولی خلیفۀ روملو و امیراصلان بک افشار و طائفۀ تکلو و ترکمان افشار و اکراددن خیلی آدم ایله گیجه ایچنده آلات جنگ و جدال ایله آت میدانی قپوسندن داخل باغچۀ خرم اولدیلر. چونکه حسین بک یوزباشی و ابراهیم میرزا و علیخان گرجی و طائفۀ استاجلو بو واقعه دن خبردار اولدیلر، انلر دخی دروآزۀ دیوان که الا قپو دیمکله مشهور ایدی، اول قپودن سرای شاهی یه هجوم ایتدیلر، لکن مستحفظلری قپویی اچمقده تردد ایدوب، خیلی زمان دخوللرینه مانع اولدیلر. بو اثناده حیدر میرزا ایچر و دولت خانه ده نک و تنها اولوب، اعدانک هجومندن اندیشناک اولمغله لباس زنان ایله ملبس اولوب، بعض نسوانله سرایدن طئعره = طئشره = طشعره چیقمغه هوس ایتدیکه کندینک هوادارلری اولان زمره یه اتصال ایلیه (انتهای صفحۀ 130 کتاب و ابتدای صفحۀ 131) تا که شمخالک و سائر طرف خلافنده اولان فسده و  جهالک شرلرندن خلاص اولوب، استقلال اوزره شاه عجم اوله تبدیل شکل ایله دولتخانه دن طشره چقدقده چراکسه دن اولان خدمه طائفه سی بو خبری مقدم شمخاله ایرشدرمشلر ایدی. فی الحال اردندن ایرشوب، چارنی [چادرانی] باشندن چکدی. مزبور حیدرمیرزا بوندنصکره ال قبضۀ خنجره اورب، اوزرینه حمله ایتدکده غلامان چراکسه دن بری ضرب شمشیر ایله مزیور حیدرمیرزانی که اول خانه دانده نظیری یوغیدی، قتل ایتدی.

بو اثناده حسین بک یوزباشی اوستاجلو طائفه سیله ضرب نجاق ایله مزبور الاقپویی شکست ایدوب، دیوان خانه یه واردیلر و زال گرجی دخی بعض امراء کرج (گرج) ایله و طائفۀ اوستاجلو ایله دولتخانه اوزره هجوم ایتدیلر. بو اثناده شمخال چرکس حیدرمیرزانک باشن کسوب، داخل دولتخانه اولمشیدی. سر میرزا(یی؟) ایچرودن طشره (یه؟) کرجیانک [گرجیانک] اراسنه [آراسنه] پرتاب ایتدی. بوندنصکرده طائفۀ کرج و اوستاجلو زیاده هجوم ایدوب، داخل باغچۀ خرم اولوب، مباشر حرب و قتال اولدیلر. مزبور زال کرجی اول قومک پیشوا و سردارلری ایدی. اول اثناده جنکده [جنگده] تفنگله اوریلوب (؟) کشته اولمغله کرجی و اوستاجلو طائفه سنه شکست واقع اولوب، مزبور حسین بک یوزباشی کرجی جاریه لرندن تولد ایدن سلطان مصطفی و امام قولی [امامقلی] میرزا نام شاهزاده لری الوب، بر قاچ سوار ایله اثناء شبده طرف قم و کاشانه فرار ایلدی.

بوندنصکره مزبور شمخال چرکس و حسین قولی [حسینقلی] خلیفه چرکس جاریه لرندن متولداولان شاهزاده لردن برنی تخت سلطنته اجلاس ایتمک بابنده چوق سعی و اقدام ایتدیلر، لکن عموما طائفۀ قزلباش حیدرمیرزا کبی [گیبی] شهزادۀ عدیم النظیری بو طریقیله ضایع و تلف ایتدکلرندن زیاده دلکیر [دلگیر] اولمغله قوللرینه اعتماد ایتمیوب

 

پنج ــ) جلوس شاه اسماعیل ثانی

گروه گروه اسمعیل میرزا طرفنه جانب قهقهه یه عزیمت ایتدیلر. بوندنصکره مذکوران شمخال چرکس و حسین قولی خلیفه دخی اسمعیل میرزایه مکتوب و آدم کوندروب [گوندروب]، حیدرمیرزا و طائفۀ اوستاجلویی هلاک ایندوکمز مجرد (سز؟ سزه؟ بیز؟) و حراست اوزره مقدم همایونکزه انتظار اوزره یوز که پرتو عنایت و عاطفتکزی عن قریب بو بنده لریکز اوزرینه صاله سز دیو، بو اثناده اون کون [گون] مقداری زمانده اوتوزبیک مقداری سوار و پیاده ظاهر قلعۀ قهقهه ده حاضر اولمغله، مزبور اسمعیل میرزا هزاران دبدبه و کوکبه ایله قهقهه دن چیقوب، تخت سلطنته جلوس ایتدکدنصکره متوجه آستانۀ جد بزرکوار [بزرگوار]لری شیخ صفی الدین ابواسحق اردبیلی اولدی. امر زیارتی اتمام ایتدکدنصکره، بلدۀ قزوینه واروب تخت شاهی یه دخی جلوس ایتدی و پدری طهماسب شاهک میتنی (؟) وصیتی اوزره خراسانه ارسال ایدوب، مشهد رضویده حضرت امام علی رضانک مرقدی جوارنده دفن ایتدردی. بوندنصکره برادرلری اولان شهزادکانی و عم زاده لری و برادرزاده لرینی بالکلیه اخذ ایتدروب، شهر قزوینده قتل ایتدردی و حیدر میرزا قاتلی اولان حسین قولی خلیفه نک کوزلرینی داخل میل آتشین ایله بی نور ایتدردی، چونکه مزبور شاه اسمعیل ثانینک جلوسنده بر سنه مرور ایتدکده، یعنی سنه خمس و ثمانین ده [985] پادشاه ممالک ستان حضرت سلطان مرادخان اول واسطه ایله که مزبور شاه اسمعیلدن قانون قدیمه مخالف بعض اوضاع ناهموار صدور ایتمشیدی،

(پایان صفحۀ 131 کتاب و آغاز صفحۀ 132 مصادف با صفحۀ 120 کتاب الکترونیکی)

 

شش ــ) ابتداء سفر دیار شرق

مراد همایونلری اولدیکه عسکر ظفر رهبر ارسال ایدوب، ملک ایرانی ویران و رفض و الحاد آثارنی اول ممالکدن بی و نام ایلیه. بو عزیمتده ایکن، وان بکلربکیسی اولان خسرو پاشادن درکاه معلایه عرضلر کلوب، زمرۀ سرخ سران شاهلری نامنده کی مزبور شاه اسمعیل بن طهماسبی بر بچق (؟) سنه شاهلقدن صکره، سنۀ خمس و ثمانین رمضاننده خفیة قتل ایتدیلر، حالا سلطنت عجم مزبورک خدابنده نام اعمی قرنداشی نامنه اولوب، امراء قزلباشیه ولایت ایرانی مابینلرنده تقسیم و توزیع ایدوب، هر وجهله ممالک عجمده اختلال تمام پیدا اولمشدر. حالا تسخیر ملک عجمه جل همت صرف اولنمق کرکدر دیو، اعلام ایتمکین کالاول همت عالی نهمتلری استیصال ملکت ایران و انهدام خاندان بدمذهبانه مصروف اولوب، اولا سنۀ خمس و ثمانین شوالنده ارضروم طرفندن وزیر ثالث، لالا مصطفی پاشا و بغداد جانبندن وزیر رابع، سنان پاشا سپهسالار ملک آرا تعیین اولندیلر و هر برینه سمتلو سمتلرنده کی بکلربکیلر تعیین قلندی، لکن بو ایکی سردارک مابیننده اتحاد و اتفاق ممکن اولمدوغی مقرر اولمغله، مزبور سنان پاشا رفع اولنوب، مشارالیه لالامصطفی پاشا انجق ارضروم سرحدندن و کرجستان مملکتندن شروان ولایتی

 

قرائت یک سند عثمانی (قسمت اول/معاصر)

به

ارکان حربیۀ عمومیه دائره سی

شعبه 2

نومرو

628

حضور معالیموفور جناب صدارتپناهی یه

معروض چاکر کمینه لریدرکه

عینتاب و مرعش احوالنه دائر اوله رق اون اوچنجی قول اردودن مورود في 3 شباط سنه 36 تاریخلی شیفره صورتی اهمیتنه بناءً عینا تقدیم ایدلمشدر. اولبابده امر و فرمان حضرت ولی الامرکدر.

فی  19 جمادی الاول سنه 38  و فی 10 شباط سنه 36

 

حربیه ناظری

فوزی پاشا

 

(یکشنبه 25 خردادماه 1399 هجری شمسی)