با وجود اشتعال آتش غضب، به ملاحظۀ آنکه مؤمنان و شیعیان آن بلدۀ جنّت مثال پایمال فتنه و فساد نگردند، یکی از ارکان دولت را به نصیحت حسین [بیگ] و دفع فتنه و شین او مأمور ساخته، به دروازه آمد و ابواب نصایح سودمند برگشاد و در خیرخواهی طرفین داد سعی و اهتمام داد. اما آن کج اعتقاد بدنهاد به دفع فساد تن در نداد و از خوف جان و بیم بند و زندان، سرکشی و خلاف به گوشه ای ننهاد؛ لاجرم نایرۀ بأس و سطوت شاهزادۀ حمزه مرتبت زبانۀ قهر بر اوج زبانا کشیده، امرای عظام و سپاهیان بهرام کین شدیدالانتقام را به تخریب شهر مأمور گردانیدند، و عساکر «نصرت بهر» جنگ بر شهر انداخته، آن بی سعادت یک ساعتی با معدود[ی] به دفع و رفع اشتغال نمود، اما تودۀ خاک اغبر در برابر صدمۀ باد صرصر چه نماید؟ و خاشاک دمن در پیش سیل بیخ کن بنیادافکن چگونه پاید؟

القصه به اندک زمانی رخنه ها در بنیان آن حصار، که مانند بنای دولت آن بدکردار، ناپایدار و نااستوار بود افکنده، لشکری در آن شب در شهر ریختند و مدت دو شبانه روز به لوازم قتل و غارت قیام نموده، هر چه خواستند، کردند و بر هر کار قدرت یافتند، به عمل آوردند. و دقیقه ای از دقایق خرابی و بی ناموسی فروگذاشت و آنچه از قبایح افعال و فضایح اعمال تواند بود، حسب المقدور درو کوشیدند. عوراتی که در پس پردۀ عفاف، روی چون آفتاب در شب از ماه می پوشیدند، در میان روز بی چادر، بلکه برهنه پا و سر، قلقچیان بر پشت خود سوار کرده، به منزل می بردند. حاصل که آنچه مسلمانان به قوم گرجی و کفّار حربی کنند، گروه قزلباش به شیعیان فطری آن بلده کردند و آنچه لشکر مغول در زمان چنگیزخان نسبت به اهل خراسان نکردند، سپاه مسلمانان به مردم سبزوار به عمل آورد. تقصیر و تأخیر جایز نشمردند و بعد از قتل و تاراج، آتش در بازار زده، بعضی از خانه ها و عمارات که قریب به بازار بود، تودۀ خاکستر گردید.

روز سیّم که التهاب آتش غضب شاهزادۀ شجاعت حسب انطفاء پذیرفت، میرزا محمدمؤمن نبیرۀ امیر شمس الدین علی سلطان که پسر رشید میرزا محمود و دخترزادۀ خواجه امیربیگ بود، در آن وقت ملازمت موکب همایون می نمود، به وسیلۀ امرای ملک آرا در خواه [؟] گناه ناکردۀ اهل سبزوار از شاهزادۀ عالی مقدار نمود و التماس نمود که مصحوب یکی از امرای رفیع الشأن به شهر رفته، در تسکین این ماده کوشیده، حسین بیگ را که خمیرمایۀ این فساد بود، به دست آورده، به نظر اقدس رساند. ملتمس او مقبول افتاده، مشمول الطاف بی غایت گشته و به شهر آمده، غارتگران را از شهر بیرون کردند و فرمان همایون بر این موجب نفاذ یافته بود که هیچ آفریده را به اسیری نبرد و هر کس هر که را از دختران و پسران که گرفته بود، گذاشتند و بعضی که در شنیدن حکم اهمال می نمودند، معروض تیغ سیاست گشته، باقی دست از مردم داشتند. و حسین بیگ که در قلعه متحصّن گشته بود، او را بیرون آورده به عرض عتاب شاهزاده آوردند و پس از ایذاهای زیادتی، رقم هستی اش از لوح زندگانی ستردند و سرش را بر دار اعتبار کرده، وجود و عدمش را یکسان شمردند و در آن فترت، بسیاری از اشیاء نفیسه و اجناس اعلا به دست قلقچیان ادنی افتاده، و کتاب های خوش خط با زینت، از تفاسیر و تواریخ و مثنویات و غیرها به تصرف جماعتی درآمده بود که هِر را از بِر نمی دانستند.

 

 

 

از صفحات 150 تا 152 کتاب «نقاوة الآثار في ذکر الاخیار» تألیف محمود بن هدایت الله افوشته ای نطنزی، [چاپ اول]، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1350 هجری شمسی