هپتال ها

از قرن پنجم سلطنت و سیادت قومی به اسم «هون های سفید» و «یفاتله» شروع می شود. این طایفه به عقیده اکثر علما شاخه ای از «یواچژی ها» و یا تخارها بودند. پریسک، نویسنده قرن پنجم، این هون ها را «کیداریتا» می نامد. این کلمه به طوری که کوتشمید بیان می کند، از کلمه Kidara مشتق است و Kidara (که در زبان چینی «تسزی دولو» می خوانند) مؤسس سلسله جدیدی بود که در «بلخ» تشکیل سلطنت داد و صفحات واقع در جنوب هندوکش را مسخر ساخت.

دولت یفاتله تا نیمۀ قرن ششم برقرار بود. در نیمۀ قرن ششم به دست ساسانیان، که با خوانین ترک متحد شده بودند، منقرض گردید.

اعراب یفاتله را به اسم «هیطل» (و «هیاطله» در جمع) می شناسند و در معجم البلدان یاقوت حموی نیز تلفظ آن به همین شکل ذکر شده است. املای این کلمه که به زبان یونانی هفتالیتای و آبده لای و به شامی Abdel و به ارمنی Heptal است، ظاهرا دلالت بدان دارند. چنانکه «توماشک» نیز ملتفت شده است که به جای کلمه هیطل و هیاطله (با «یا») باید هبطل و هباطله (با «با») خواند و همین کلمه است که به شکل «یفتلم درآمده است. (یفتل نام قریه ای بود در کوهستان تخارستان) و اکنون در بدخشان قریه ای را بدین اسم می نامند.

از قرار معلوم مسکن عمده یفاتله شمال آمودریا و لااقل محل واقع در غرب بلخ بوده است. جغرافیانویسان عرب می نویسند که آمودریا فاصل بین سمت خراسان و هیطل بوده، و حتی راجع به شجرۀ دو برادر، یکی به نام خراسان و دیگری به اسم هیطل (یا هبطل) از اولاد سام افسانه نقل می کنند. دولت یفاتله به دست ترکان منقرض گردید.

 

شیخ محمد عبده و برپایی وهابیت در مصر

در مصر، شیخ محمد عبده، به دو چیز که اساس دعوت وهابی را تشکیل می دهد، توجه کرد: یکی مبارزه با بدعت ها (اموری که به گمان او بدعت بود). دیگری باز بودن باب اجتهاد. وی هنگامی که در رواق عباسی جامع الازهر درس تفسیر می گفت، از هر فرصتی برای حمله به «پرستش صالحین» (یعنی بزرگداشت و احترام ایشان) و «زیارت قبور» و «شفاعت و توسل» و این گونه امور، استفاده می کرد و «جشن گرفتن به مناسبت تولد پیغمبر (ص)» را انکار می نمود و می گفت مخارج آن را صرف تعلیم فقرا بکنید. محمد عبده همچنین در تفسیری که برای سوره «عَمَّ» نوشته، به انکار این گونه امور پرداخته است.

عبده با دیگر طرفداران وهابی یک تفاوت عمده داشت و آن اطلاع وسیع او از دین و دنیا، هر دو، بود و آشنایی زیادی که به وضع دنیا و اضطرابات و فراز و نشیب های آن داشت. این، به واسطه تربیت مستمر دینی او و غور در امور سیاسی و اطلاع از فرهنگ و تمدن فرانسه و مسافرت های متعدد او به اروپا و آمیزش با علما و فلاسفه و سیاستمداران مغرب زمین بود. این عوامل باعث شد که وی درصدد برآمد اموری را که «محمد بن عبدالوهاب» به آنها دعوت کرده بود، بر پایه هایی از «روانشناسی» و «جامعه شناسی» قرار دهد.

شیخ محمد عبده را در این راه، شاگرد و دوست صدیقش، «سیدمحمد رشید رضا» یاری کرد که نظرات و افکار او را در مجله «المنار» می نوشت و در جهان منتشر می کرد.

 

از صفحات 494 و 495 از کتاب «وهابیان» اثر مرحوم استاد علی اصغر فقیهی، چاپ دوم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، فروردین 1364