در مصر، شیخ محمد عبده، به دو چیز که اساس دعوت وهابی را تشکیل می دهد، توجه کرد: یکی مبارزه با بدعت ها (اموری که به گمان او بدعت بود). دیگری باز بودن باب اجتهاد. وی هنگامی که در رواق عباسی جامع الازهر درس تفسیر می گفت، از هر فرصتی برای حمله به «پرستش صالحین» (یعنی بزرگداشت و احترام ایشان) و «زیارت قبور» و «شفاعت و توسل» و این گونه امور، استفاده می کرد و «جشن گرفتن به مناسبت تولد پیغمبر (ص)» را انکار می نمود و می گفت مخارج آن را صرف تعلیم فقرا بکنید. محمد عبده همچنین در تفسیری که برای سوره «عَمَّ» نوشته، به انکار این گونه امور پرداخته است.

عبده با دیگر طرفداران وهابی یک تفاوت عمده داشت و آن اطلاع وسیع او از دین و دنیا، هر دو، بود و آشنایی زیادی که به وضع دنیا و اضطرابات و فراز و نشیب های آن داشت. این، به واسطه تربیت مستمر دینی او و غور در امور سیاسی و اطلاع از فرهنگ و تمدن فرانسه و مسافرت های متعدد او به اروپا و آمیزش با علما و فلاسفه و سیاستمداران مغرب زمین بود. این عوامل باعث شد که وی درصدد برآمد اموری را که «محمد بن عبدالوهاب» به آنها دعوت کرده بود، بر پایه هایی از «روانشناسی» و «جامعه شناسی» قرار دهد.

شیخ محمد عبده را در این راه، شاگرد و دوست صدیقش، «سیدمحمد رشید رضا» یاری کرد که نظرات و افکار او را در مجله «المنار» می نوشت و در جهان منتشر می کرد.

 

از صفحات 494 و 495 از کتاب «وهابیان» اثر مرحوم استاد علی اصغر فقیهی، چاپ دوم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، فروردین 1364