معرفي كتاب ارجمند تاريخ يعقوبي از اينسايكلوپديا اسلاميكا

تاریخ یعقوبی، از قدیمترین تاریخهای عمومی به عربی، نوشتة احمدبن ابی یعقوب بن جعفربن وَهْب بن واضح یعقوبی * (زنده در 292). این کتاب خلاصه ای است از تاریخ جهان از آغاز تا اواسط سدة سوم هجری (رجوع کنید به چاپ بیروت ، ج 2، ص 6). بخش نخست کتاب ــ که در بارة تاریخ پیش از اسلام است ــ مقدمه ای داشته که در دست نیست. در بخش فعلی کتاب، که از میانة داستان آفرینش آغاز شده، سرگذشت پیامبران از آدم تا عیسی علیهم السلام و پس از آن تاریخچه ای از پادشاهان و ملل و ممالک جهان آمده است. یعقوبی در بیان تاریخ پیامبران، از قرآن مجید و مآخذ اسلامی و کتب عهدین از جمله اناجیل اربعه نقل و اقتباس کرده است (رجوع کنید به ترجمة آیتی، ج 1، حواشی، جاهای متعدد). وی هرگاه از تاریخ سیاسی اقوام اطلاعات کافی نداشته، تاریخ فرهنگی آنان را آورده است (روزنتال، ص 155). به گفتة هوتسما، مستشرق هلندی، مأخذ عمدة یعقوبی در بارة تاریخ بنی اسرائیل، پس از کتاب مقدّس، کتابی بوده به نام "غار گنجینه ها" که یعقوبی بعضی مطالب آن را که با اصول عقاید اسلامی موافق ندیده حذف کرده است (یعقوبی، چاپ هوتسما، ج 1، مقدمه، ص VIII ). یعقوبی در فصل «ملوک فارس» به فرهنگ اساطیری و تاریخ ایران باستان پرداخته و در بارة نظام کشورداری و سلسله مراتب دولتی ساسانیان اطلاعات ارزشمندی داده است (رجوع کنید به چاپ بیروت، ج 1، ص 175ـ177). ظاهراً مأخذ وی در این باره گاهنامگ پهلوی بوده که خود قسمتی از کتاب بزرگتری به نام آیین نامگ بوده است. خوذای نامگ؛ تاریخ رسمی ساسانیان، از دیگر منابع یعقوبی است (کریستن سن، ص 80 ـ82 ، 91). ازینرو تاریخ یعقوبی از قدیمترین و مهمترین منابع برای شناخت دورة ساسانیان به شمار می رود (همان، ص 88).

مجلد دوم تاریخ یعقوبی به تاریخ اسلام اختصاص دارد. در آغاز مجلد، شرح زندگی پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله وسلم از ولادت تا بعثت، هجرت، غزوات، سفیران عرب، کاتبان و همسران پیامبر، خطبه ها و مواعظ او، حجة الوداع، وفات و سپس اوصاف و نسب پیامبر آمده است. شرح رویدادهای روزگار نخستین جانشینان پیامبر، یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و امام علی و امام حسن علیهماالسلام، مبحث بعدی است. سپس به دوران حکومت خلفای اموی و عباسی به ترتیب تاریخ جلوس آنان تا حوادث 259 پرداخته شده است. تاریخ عباسیان نزدیک به یک پنجم کتاب را شامل می شود، چنانکه مسعودی (ج 1، ص 16) از کتابی با عنوان تاریخ «در اخبار عباسیان و جز ایشان» یاد کرده که احتمالاً همان تاریخ یعقوبی است (قس حاجی خلیفه، ج 1، ستون 26، ذیل «اخبار بنی العباس »).

روش یعقوبی در مجلد دوم ، تحقیق در روایات و گزینش آنهاست؛ او، برخلاف مورخان اخباری، چون طبری، سلسلۀ اسناد روایات را به دست نداده، بلکه پس از بررسی و تدقیق در اخبار راویان و سیره نویسان و مورخان و تفاوتهای آنها گزارشی جامع از اخبار و روایات فراهم آورده است (چاپ بیروت، ج 2، ص 5). یعقوبی در مقدمة این جلد، ضمن معرفی مآخذ خود، شماری از راویان و اخباریان و نسب شناسان مشهور سده های دوم و سوم را نام برده است (رجوع کنید به همان، ج 2، ص 6).

ویژگی بارز تاریخ یعقوبی، که نشان از شیعه بودن مؤلف دارد، ذکر احوال امامان شیعه علیهم السلام است. وی به مناسبت ذکر وفات ائمه، خلاصه ای از سرگذشت و سخنان آنان را تا امام علی النقی علیه السلام (254) آورده است. یعقوبی ضمن یاد کردن از علی علیه السلام و منزلت او و فضایل اهل بیت علیهم السلام ، در بارة شخصیت ابوطالب ، حدیث غدیرخم و حدیث ثقلین ، ماجرای سقیفه ، خلفای نخست و امام حسن علیه السلام ، طلحه و زبیر و زبیریان و امویان و قیام زیدبن علی نیز مطالبی آورده است (چاپ بیروت ، جاهای متعدد؛ نیز رجوع کنید به دوری ، ص 52 ـ53). وی در بارة عباسیان میانه رو بوده و از حوادثی که برای آنان ناخوشایند بوده ، مانند قتل ابن هُبَیره و ابومسلم خراسانی و سقوط برمکیان ، به صورتی مناسب سخن گفته و حتی در وفات امام موسی کاظم علیه السلام به ذکر روایت عباسی بسنده کرده است (رجوع کنید به چاپ بیروت ، ج 2، ص 414). یعقوبی در بارة حوادث نزدیک به عصر خود، مانند قیام علی بن محمد صاحب الزنج (متوفی 270)، به ملاحظاتی کوتاه اکتفا کرده است . اما این نکات از ارزش و اهمیت تاریخ یعقوبی در تحول علم تاریخ نزد مسلمانان نمی کاهد (دوری ، ص 53).

یعقوبی در تاریخ نگاری شیوه ای معتدل داشته و اطلاعاتی که داده ، از جمله خطبه ها و وصایای سیاسی و اخلاقی و نامه های رسمی (رجوع کنید به فهارس تاریخ الیعقوبی ، ص 455ـ474، 491ـ492)، دقیق و گاه منحصر به فرد است (دوری ، ص 52؛ نیز رجوع کنید به یعقوبی ، چاپ بیروت ، ج 2، ص 397ـ 398). یعقوبی در اثر خویش برخی مباحث جغرافیایی را نیز مطرح کرده (برای نمونه رجوع کنید به چاپ بیروت ، ج 1، ص 84 ـ 85، 176ـ177، 182ـ183) و به گاهشماری ایرانی و رومی نیز توجه نشان داده است (رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 156، 174ـ 175). او در ذکر ولادت عیسی علیه السلام و ولادت و بعثت و وفات پیامبر اسلام و آغاز دورة هر یک از خلفا اطلاعاتی نجومی داده که برگرفته از منجمانی همچون محمدبن موسی خوارزمی (متوفی 232) و ماشاءاللّه یهودی (متوفی 200 یا 205) است (همان ، ج 1، ص 68، ج 2، ص 6، 113).

مسعودی (متوفی 345 یا 346) در نگارش تاریخ پیش از اسلام از یعقوبی پیروی کرده و مطالب بسیاری از او اقتباس نموده است (یعقوبی ، چاپ هوتسما، مقدمه ، ص VIII ). در سدة ششم هجری مؤلف مجمل التواریخ و القصص ، تاریخ یعقوبی را در دست داشته و از آن نقل و اقتباس کرده است (رجوع کنید به ص 229، 271، 278).

تاریخ یعقوبی نخستین بار به کوشش هوتسما، از روی نسخة خطی کتابخانة کیمبریج با مقدمه ای به لاتینی در معرفی مؤلف و نقد کتاب ، در دو مجلد انتشار یافته (لیدن 1883). در این چاپ با وجود دقتی که به کار رفته ، پاره ای تصحیفات راه یافته (رجوع کنید به چاپ هوتسما، ج 2، ص 43ـ44) اما در چاپ بعدی کتاب ، که براساس تحقیق هوتسما در سه مجلد انتشار یافته (نجف 1358)، تصحیح شده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 32: در بارة شأن نزول آیة «الیوم اکملت لکم دینکم »)؛ هر چند در همین چاپ تصرفهایی شده که گاه نابجاست (رجوع کنید به ترجمة آیتی ، مقدمه ، ص سی وشش ـ سی وهفت ). در 1339 ش / 1960 چاپ تازه ای از روی طبع هوتسما در دو مجلد در بیروت به عمل آمد که اکنون متداول است . تاریخ یعقوبی را محمدابراهیم آیتی * به فارسی ترجمه و در 1341 ش در تهران چاپ کرده است .

منابع : حاجی خلیفه ؛ عبدالعزیز دوری ، بحث فی نشأة علم التّاریخ عندالعرب ، بیروت 1983؛ فرانتس روزنتال ، تاریخِ تاریخ نگاری در اسلام ، ترجمة اسداللّه آزاد، مشهد 1365ش ؛ فهارس تاریخ الیعقوبی ، قم : مرکزالبحوث الکمبیوتریة للعلوم الاسلامیة ، 1376ش ؛ آرتور امانوئل کریستن سن ، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی ، تهران 1351ش ؛ مجمل التواریخ و القصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران 1318ش ؛ مسعودی ، مروج (بیروت )؛ احمدبن اسحاق یعقوبی ، تاریخ الیعقوبی ، چاپ هوتسما، لیدن 1883، چاپ افست 1969؛ همان ، نجف 1358؛ همان ، بیروت ] بی تا. [ ؛ همان ، ترجمة محمدابراهیم آیتی ، تهران 1362ش .

/ محمدرضا ناجی /

منتخب النصوص التاريخيـه و الجغرافيـه (دو)

متن حاضر ترجمه مطلب دوم از كتاب ارجمند منتخب النصوص التاريخيه و الجغرافيه اثر مرحوم استاد دكتر نورالله كسائي است. چنانچه به ترجمه حاضر ايرادي وارد است، لطف فرموده و تذّكر دهيد. 


ابن واضح يعقوبي (مرگ بعد از سال ۲۹۲ هجري قمري/ بعد از ۹۰۵ ميلادي).

احمد بن ابي يعقوب. اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح. كاتب (= دبير) در دستگاه عباسيان. مكنّي به ابن واضح (كنيه اش ابن واضح است.) و معروف به يعقوبي اصفهاني. مورّخ (تاريخ نگار) و جغرافيدان شيعي، كه سفرهاي بسيار كرد.

جدّش (= نياي او) از مواليان منصور عباسي بود. در بغداد متولد شد و در آن شهر نشو و نما يافت. به مغرب سفر كرد و مدتي در ديار ارمنيه اقامت گزيد. سپس آن دیار را به سوي هند (به مقصد هند) ترک کرد و بعد از آن از سرزمین های = کشورهای عربي ديدن كرد.

تاريخ نويسان در تاريخ (= سال) وفات او (= سالمرگ او) اختلاف دارند.

يعقوبي كتابهاي نيكويي از آن {سفرها، كه حاصل آن سفرها بودند،} تصنيف كرد (= نوشت)؛

كتاب البلدان در جغرافيا.

تاريخش را كه به تاريخ يعقوبي معروف است، در دو جزء: جزء اوّل تاريخ ماقبل اسلام است و جزء دوم دربارۀ تاريخ بعد از اسلام است تا عهد خلافت معتمد علي الله در سال ۲۵۲ هجري قمري. بيشتر روايات او با تاريخ طبري موافقت (=همخواني) دارد و از نوشته هاي ديگر اوست:

اخبار امم سالفه

مشاكله الناس لزمانهم (= هم شکل شدن مردم با روزگارشان).

 

مـــآخذ:

ابوعبدالله ياقوت حموي در "معجم الادباء" (إرشاد الأريب) (۱۵۶ و ۱۵۷ از جلد ۲).

خيرالدين زركلي در "الأعلام" (۱/۹۵).

جرجي زيدان در "تاريخ آداب اللغة" (۲/۵۰۵).


خلافة أميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام

 

و خليفه شد (= به خلافت برگزيده شد) [حضرت] علي فرزند ابي طالب بن عبدالمطّلب [كه] مادرش فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف بود در روز سه شنبه هفت شب مانده از ماه ذيحجۀ سال 35 [گذشته از هجرت]، در ماه حزيران از ماههاي عجم.

(حزيران: ماه ششم از ماههاي شمسي داراي 30 روز؛ ماه يونيو؛ ماه ‍‍ژوئن؛ از ماههاي رومي و معرب كه ميان أيار و تُمـوز واقع است.)

و [آن روز] آفتاب در 26 درجه و 40 دقيقۀ برج جوزا بود، و ماه در 18 درجه و 40 دقيقۀ برج دلو بود، و زحل (=كيوان) در 25 درجۀ برج سنبله بود، و مريخ (=بهرام) در هفت درجۀ برج جدي بود.

بيعت كردند با او طلحه و زبير و مهاجران و انصار (= طلحه و زبير و مهاجران و انصار با او بيعت كردند.) و اوّل كسي كه با او بيعت كرد و دست داد (= دست بيعت به او داد) طلحة بن عبيدالله بود. پس مردي از بني اسد [حبيب بن ذؤيب] گفت: اوّل دستي كه بيعت كرد، دستي شل (= فلج = چلاق) بود يا دستي ناقص. پس مالك اشتر بر پا خاست و گفت: اي اميرمؤمنان! با تو بيعت مي كنم [از جانب مردم كوفه] = [بر اينكه بر من باد بيعت اهل كوفه] = (كه بيعت مردم كوفه با من باشد).

سپس طلحه و زبير به پا خاستند و گفتند: اي اميرمؤمنان علي! با تو بيعت مي كنيم از جانب مهاجران. (= بر آنكه بيعت مهاجران در عهدۀ ما باشد.)

سپس ابوالهيثم بن تيهان و عقبة بن عمـــرو و ابوايوب بر پاي خاستند و گفتند: با تو بيعت مي كنيم از جانب انصار، و ديگر قريش [با حضرت علي عليه السلام بيعت كردند.] (بر آنكه بيعت انصار و ساير قريش بر ما باشد.)

و مردم بيعت كردند مگر سه نفر از قريش: مروان بن حكم، سعيد بن عاص و وليد بن عقبة. و او سخنگوي قومش بود (زبان آنان بود). پس گفت: فلاني! بدرستي كه تو در حق همۀ ما كينه كشي كرده اي (= تو بر همۀ ما ستم كرده اي.) امّا من؛ پدرم را در روز بدر دست بسته گردن زدي. و امّا سعيد؛ پس پدرش را به روز بدر به تلخي به قتل رسانده اي (مرگ تلخي را برايش رقم زدي)، در حالي كه پدرش از برجستگان قريش بود. و امّا مروان؛ پس به پدر او ناسزا گفته اي و بر عثمان خرده گرفتي آن گاه كه پدرش را (= پدر مروان را) به خودش ملحق ساخت... بر آن فرزندان عبدمناف.

پس بيعت ما را بپذير بر اينكه (= بدان شرط كه) آنچه را بدست آورده ايم، از ما بنهي (ترجمۀ دكتر آيتي) و درگذري (= عفو كني) از ما دربارۀ آنچه كه در دستان ماست. و بكشي كشندگان صاحب ما را (= كشندگان عثمان را بكشي).

پس علي عليه السلام به خشم آمده، فرمودند: امّا در مورد آنچه كه از كينه كشي من از خودتان (ظلم من به شما) سخن راندي (= يادآوردي)، پس حق همان بوده است (= حق با شما چنان كرده است).

و امّا دست بازداشتن از آنچه (= دربارۀ آنچه) به شما رسيده است = موضع من دربارۀ آنچه به شما رسيده است)، پس روا نباشد كه من حق خداي تعالي را ضايع كنم (= بر من نيست كه ضايع كنم حق خداي تعالي را = مرا نمي رسد كه از حق خدا درگذرم).

و امّا در مورد گذشت = چشم پوشي از آنچه در دستان شماست، (= معاف كردن شما از آنچه در تصرف داريد)، پس آن نيست جز براي خدا و براي مسلمانان [= پس آن جز به خدا و مسلمين تعلق ندارد] و عدل محيط بر شماست = شما را از هر سوي مسلط است.

و امّا در مورد اينكه كشندگان عثمان را بكشم، پس اگر امروز كشتن ايشان بر من واجب (= لازم) باشد، فردا جنگ با ايشان (= آنان) بر من لازم خواهد بود.

و امّا براي شما (= در مورد شما) [بايد كه] شما را كمك كنم بر اينكه بر كتاب خدا و سنّت پيامبر او برسانمتان. (= شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش وادارم.)

پس هر كس كه حق او را تنگ مي نمايد (= بر او نفس گير است)، باطل بر او تنگ تر خواهد بود. و اگر [بر شما ناگوار و ناخوشايند است = ناخوش مي داريد]، پي كار برويد (ملحق شويد به ...).

پس مروان حكم گفت: بلكه ما با تو بيعت مي كنيم و با تو مي مانيم تا ببيني و ببينيم.

و گروهي از انصار برخاستند و سخن گفتند. و اوّل كسي كه سخن گفت؛ ثابت بن قيس بن شمّاس انصاري بود. و او خطيب = سخنور انصار بود. پس گفت: به خدا سوگند اي اميرمؤمنان! اگر آنان بر تو در ولايت (زمامداري = حكمراني) مقدّم شدند (= پيش افتادند)، در دين بر تو مقدّم نشدند (= از تو پيش تر نرفتند) و اگر آنان ديروز از تو جلو افتادند [و سبقت گرفتند]، امروز تو به آنان رسيده اي [ملحق شده اي].

و آنان و تو چنان بوديد كه شأن و منزلت تو پنهان، و منزلت و مكان و جايگاه تو مجهول و نادانسته نبود. (= و موضع تو پنهان نبوده و نيست، و منزلت و مكان و مقام و جايگاه تو مجهول و نادانسته نمانده.) در آنچه نمي دانستند، به تو محتاج و نيازمند بودند. و كسي در علم تو نمي تواند با تو احتجاج (= چون و چرا) كند.

سپس خزيمة بن ثابت انصاري بر پاي خاست و او دو شهادت داشت (= ذو شهادتين بود). پس گفت: اي اميرمؤمنان! در كار ما جز تو بر ما رسيد. ( براي اين كار خود جز تو را نيافتيم.) و انقلاب كننده اي نبود جز اينكه رو سوي تو داشت (= و بازگشت جز تو = به تو نبود.)

و اگر ما با نفس خود دربارۀ تو صادق باشيم (= رو راست باشيم)، پس تو مقدّم ترين = پيشروترين مردمان در ايماني. و آگاه ترين (= داناترين) مردم بر خدا. و سزاوارترين مؤمنان به فرستادۀ خدا. با توست آنچه با ايشان است، و با آنان نيست آنچه با توست (تو آنچه آنان دارند، داري و آنان آنچه تو داري، ندارند).

و صعصعة بن صوحان بر پاي خاست و گفت: سوگند به خداي اي اميرمؤمنان! براستي كه تو مقام خلافت را زينت و آرايش بخشيدي (= آراستي) و آن تو را زينت نداد (= نياراست). و آن را بلندمرتبه گردانيدي و آن رفعتت نداد. و شك نيست خلافت به تو محتاج تر است از تو به آن. (= قطعاً آن به تو نيازمندتر است تا تو به آن).

پس مالك بن حارث اشتر بر پاي شد و گفت: اي مردم! اين است وصيّ اوصيا، و وارث علم انبياء، مرد آزمونهاي بزرگ = پرتجربه = آنكه [در راه خدا] بسيار گرفتاري كشيد و نيكو امتحان داد.) بسيار باكفايت است. كسي كه كتاب خدا بر ايمان او گواهي داده است و رسولش به بهشت رضوان [مژده اش گفته]. كسي است كه خصال نيكو (= فضيلت ها) در او به كاملترين مرتبه رسيده، در سابقۀ او [در دين] و علم او و فضل و برتري او، نه گذشتگان و نه آيندگان ترديدي ندارند.

سپس عقبة بن عمرو به پا خاست و گفت: كيست كه چون او به روز عقبه باشد (= كيست كه چون او برايش روز عقبه اي باشد = كراست روزي مانند روز عقبه) و بيعتي چون بيعت رضوان داشته باشد؟ هدايت كننده تر امام است، آنكه از جور و ستم او ترسيده نمي شود = خلق از ظلم او در امان اند (= پيشوايي هدايت كننده تر [كه] از بيداد او ترسي نيست) و عالمي است (= دانايي است) كه از جهل و ناداني اش نمي هراسند (= خلق از ناآگاهي او ايمن اند = دانايي است كه بيم ناداني اش نمي رود.)

و علي عليه االسلام كارگزاران عثمان را [از حكمراني] شهرها معزول و بركنار كرد مگر ابوموسي اشعري را كه دربارۀ او سخن گفت اشتر با او [درباره اش اشتر با علي عليه السلام صحبت كرد] و امام او را ابقاء كرد].

و «قثم بن عباس» را به ولايت مكه، و «عبيدالله بن عباس» را به ولايت يمن، و «قيس بن سعد بن عباده» را به ولايت مصر، و «عثمان بن حنيف انصاري» را به ولايت بصره گماشت. [ولايت داد فلاني را بر فلان ديار].

پس طلحه و زبير نزد او آمدند و گفتند: به راستي كه بعد از رسول خدا ناسازگاري ها = كم محلي ها = سرسنگيني ها به رسيده است (= پس از پيامبر خدا بر ما جفا شد). پس ما را در كار خود شراكت بده (= شريك گردان = شريك كن). پس حضرت فرمود: «شما دو تن شركاي من هستيد در نيرومندي و استواري، و ياور و مددكار من هستيد در ناتواني و كجي (= رنج و سختي).»

و برخي از ايشان روايت كرده اند كه حضرت علي عليه السلام طلحه را به فرمانداري يمن و زبير را به ولايت يمامه و بحرين برگماشت. پس آنگاه كه فرمان هايشان را به ايشان مي داد، گفتند: صلۀ رحم كردي. [حق خويشاوندي را به جاي آوردي. حق خويشي را ادا كردي. با خويشاوندان به نيكي و احسان رفتار كردي]. (= از اين صلۀ رحم خير ببيني). فرمود: «نه! بلكه شما را ولايت امور مسلمانان دادم». (=«زمامداري بر مسلمانان را با صلۀ رحم چه كار!») و عهدنامه ها = فرمان ها = حكم ها را از ايشان بازپس گرفت.

پس آنان از اين ماجرا (= به خاطر اين جريان) عتاب و ملامت كردند (= برآشفتند) و گفتند: [ديگري را بر ما ترجيح دادي!]

پس فرمود: «اگر نبود آنچه ظاهر شد = آشكار شد از حرص و ولع و طمع شما، به راستي به شما رأي و نظر [مثبت] داشتم. (= در مورد شما حسن ظن داشتم = انديشه = پندار نيكو در مورد شما داشتم]». (اگر حرص شما آشكار نمي شد، مرا دربارۀ شما عقيده اي بود).

و روايت شده از بعضي از ايشان (= بعضي روايت كردند) بر اينكه «مغيرة بن شعبه» به ايشان گفت: اي اميرمؤمنان! طلحه را بر يمن حاكم كن [= حكم = امر طلحه را بر يمن نافذ ساز] و زبير را بر بحرين. و حكم فرمانداري = ولايت معاويه را بر شام بنويس = صادر كن. پس آن گاه كه امور استوار و پايدار شد، به صلاحديد خود هر چه در مورد ايشان خواستي، انجام بده.

پس او را جواب داد در آن امر چنين جوابي (= پس علي عليه السلام در اين موضوع به او پاسخي داد). پس مغيره گفت: سوگند به خدا! نه پيش از اين نصيحتش كرده ام و نه بعد از اين نصيحتش خواهم كرد. و [در آن زمان] عايشه در مكه بود. قبل از اينكه عثمان كشته شود، [از مكه] خارج شد (پيش از كشته شدن عثمان رفته بود). پس آن گاه كه حج گزارد، از اقامت در مكه (= از ماندن در مكه) منصرف شد، در حالي كه برمي گشت (رهسپار مدينه شد).

پس چون مقداري از راه بازگشت را طي كرد (پشت سر گذاشت)، ابن امّ كلاب را ملاقات كرد (در بين راه بود كه ابن ام كلاب به او برخورد). پس به او گفت: با عثمان چه كردند؟ گفت: كشته شد. عايشه گفت: خدا دورش كناد دوركردني! و از رحمت خود دور بگرداناد دور گرداندني.

عايشه گفت: پس مردم با كه بيعت كردند؟ گفت: با طلحه.

گفت: آفرين بر ذوالأصبع! [بس است (= بيش مگو!) اي صاحب انگشت!] يا [آفرين بر تو اي صاحب انگشت!] يا [به به! اي صاحب انگشت!] يا [بيشتر بگو اي ذوالأصبع! (لقب شخص)] يا [ديگر چه؟ ديگر چه اتفاقي افتاده! اي ذوالأصبع!].

سپس ديگري او را ملاقات كرد. عايشه گفت: مردم چه كردند؟ گفت: با علي بيعت كردند. عايشه گفت: به خدا سوگند ديگر باك نداشتم كه آسمان به زمين آيد (= آسمان به زمين افتد = ديگر از افتادن آسمان بر زمين هم باكم نيست). سپس به مكه بازگشت.

علي عليه السلام چند روزي بر پاي = جاي بود. سپس طلحه و زبير نزد او آمدند. پس گفتند: به درستي كه ما ارادۀ عمره كرده ايم (= قصد عمره داريم = مي خواهيم به حج عمره برويم = حج عمره به جاي آوريم). پس به ما اجازۀ خروج بده!

و به روايت بعضي (= بعضي از ايشان روايت كرده اند كه) علي عليه السلام به آن دو فرمود، يا به بعضي از اصحاب فرمود: سوگند به خدا! = به خدا قسم! كه قصد عمره نداشتند و لكن آنان قصد و ارادۀ پيمان شكني = بيعت شكني داشتند.

پس در مكه به عايشه پيوستند (= ملحق شدند) و او را به خروج تحريض و تحريك و تشويق كردند. پس عايشه نزد أم سلمه دختر أبي أميه همسر پيامبر خدا آمد و گفت: به درستي كه = به راستي كه = همانا پسرعمويم و شوهر خواهرم به من خبر داده اند = مرا آگاه ساخته اند به اين كه كشته شد عثمان در حالي كه مظلوم بود (= عثمان بي گناه كشته شد) و اينكه بيشتر مردم به بيعت با علي رضايت نداشتند = راضي نبودند و مردمي از بصريان (= گروهي از مردم بصره = جماعتي از آنان كه در بصره ساكن اند) مخالفت ورزيده اند. پس اگر با ما (= همراه ما) خروج كني، شايد كه (= بلكه = ممكن است = چه بسا) كه خداوند كار امّت محمّد را بر دست ما به صلاح آورد.

پس أمّ سلمه به او گفت: به درستي كه ستون دين به دست زنان بر پا نمي شود. حدّ نهايي و نهايت همّ زنان (= اهتمام زنان) فروهشتن (= فروافكندن) ديدگان است و پنهان داشتن اطراف بدن، و كشيدن دامن هاست. به درستي كه خداوند اين را (= اين كار را برداشته است). چه مي گويي (= گويندۀ چه سخني خواهي بود) اگر فرستادۀ خدا بر = در كناره هاي بيابان ها تو را سرزنش كند [با تو رو در رو قرار گيرد و خواستار توضيح شود يا با تو معارضه كند] كه حجابي را كه خدا بر تو نهاده بود، پاره كردي؟

پس منادي او (= آن زن) نداد داد (= فرياد كرد) كه: بدانيد كه أم المؤمنين ماندني است، پس بمانيد.

و طلحه و زبير به نزد او آمدند و او را از رأيش بازداشتند و بر خروج وادارش كردند. پس در (= به) مخالفت با علي عليه السلام رهسپار بصره شد (= به سوي بصره به راه افتاد = حركت كرد). و با او بودند طلحه و زبير در [ميان] مردمي بسيار. (= پس در مخالفت با علي عليه السلام همراه طلحه و زبير و گروهي انبوه رهسپار بصره شد).

و «يعلي بن منيه» مالي از دارايي (= ثروت = مال = خواستۀ) يمن آورد كه گفته شده: به درستي كه مبلغ آن چهارصد هزار دينار بود. پس طلحه و زبير آن مال را از او گرفتند. پس از آن [مال] استعانت (= كمك) جستند و به سوي بصره رهسپار شدند.

و قوم [= لشكر] گذر كرد (= گذرش = عبورش افتاد بر = گذشت) در شب به آبي كه به آن «مرّ الحَوْأب» گفته مي شد. [حَوْأب مكان چاهي است در راهي كه به بصره مي رود] [= لشكر شبانه به آبي رسيد كه به آن «ماء الحوأب» گفته مي شد]. پس سگهاي آن [منطقه] بر آنان پارس كردند (= بانگ كردند). پس عايشه گفت: اين چه آبي است؟ (= اين آب را نام چيست؟ اين آب را چه مي نامند؟) بعضي از آنان گفتند: ماء الحَوأب.

عايشه گفت: إنا لله و إنا إليه راجعون (= كلمۀ استرجاع). مرا بازگردانيد! مرا بازگردانيد! اين همان آبي است كه فرستادۀ خدا [دربارۀ آن] به من فرمود: «تو آن زن مباش كه سگان حوأب بر او بانگ زنند (= بر وي پارس كنند).»

پس چهل نفر از مردان [آن] قوم به نزد وي آمدند [يا آوردند]. پس آنان به خداي سوگند ياد كردند كه به راستي آن [آب]، آب حَوْأب نيست.

و [آن] قوم به بصره رسيدند. و عامل (= كارگزار = فرماندار) علي عليه السلام «عثمان بن حنيف» بود. پس مانع او شد و [مانع] هر كه با او بود از دخول به بصره (= پس از ورود عايشه و همراهانش به بصره جلوگيري كرد). پس آن دو (= طلحه و زبير) گفتند: ما براي جنگ نيامده ايم، و به درستي كه آمديم براي صلح [= بلكه براي صلح آمده ايم]. پس نوشته شد بين آنان و او (= عثمان بن حنيف) نوشته اي بر اين كه آنان كاري را روي ندهند (= دست به كاري نزنند) تا آمدن علي عليه السلام (= پس ميان آنها = آنان = خودشان و عثمان بن حنيف پيمان نامه اي نوشتند كه تا رسيدن علي عليه السلام دست به كاري نزنند = نبرند) و اينكه تمام (= همۀ گروهها) از آنان (= هر دو گروه) در امان باشند. سپس پراكنده شدند. پس عثمان بن حنيف سلاح را به كنار نهاد (سلاح بر نهاد = سلاح را بر زمين گذاشت).

پس ريش او را كندند و سبيلش را و مژه هايش را (= مژگانش را = پلك هاي چشمانش را = دو چشمش را) و ابروانش را. و بيت المال را تاراج كردند (= به غارت بردند) و هر چه را در آن بود، تصاحب كردند (= فراچنگ آوردند).

پس آن گاه كه حاضر شد گاه نماز (= چون وقت نماز شد)، ميان طلحه و زبير نزاع درگرفت [طلحه و زبير با يكديگر منازعه كردند] و كشيد هر يك از آن دو ديگري را (= هر يك از آن دو جامۀ ديگري را كشيد = يقۀ همديگر را گرفتند) تا وقت نماز فوت شد (= از دست رفت) و مردم فرياد زدند: نماز! نماز! اي اصحاب محمّد! پس عايشه گفت: يك روز محمّد بن طلحه نماز بخواند و روز ديگر عبدالله بن زبير. و بر اين قرار صلح و سازش نمودند (= بر آن قرار و مدار اتفاق نظر يافتند).

پس چون خبر به علي عليه السلام رسيد، رهسپار بصره شد. و در مدينه «ابوحسن بن عبد عمرو» يكي از بني نجّار را جانشين گذاشت و از مدينه بيرون رفت، در حالي كه چهارصد سوار از اصحاب پيامبر خدا با او بودند (= همراه او بودند).

پس چون به زمين اسد و طيّ ء رسيدند، ششصد نفر از آنان با همراه شدند (= پشت سر او رفتند = به دنبال او رفتند).

سپس به ذي قار رسيدند، حسن و عمّار ياسر را فرستاد تا اهل كوفه را به ياري طلبند (= براي ياري اش بسيج شوند). و كارگزار او (= عامل) او در آن روز بر كوفه ابوموسي اشعري بود (= در آن موقع عامل علي عليه السلام در كوفه ابوموسي اشعري بود).

پس [ابوموسي اشعري] مردم را از اطراف او [=علي عليه السلام] پراكند و او را تنها گذاشت (= مردم را از ياري علي عليه السلام بازداشت) و فقط شش هزار مرد از آنان [= كوفيان] به او پيوستند (= به نزد او آمدند).

و عثمان بن حنيف او را ملاقات كرد (= بر او درآمد)، پس گفت: اي اميرمؤمنان! مرا با ريش فرستادي، پس بي ريش (= أمرد = بي موي = نوجوان = ساده روي) نزد تو آمدم (= بازآمدم). و داستان بدو بازگفت. سپس اميرمؤمنان به بصره درآمد (= وارد بصره شد).

و جنگ جمل در جايي كه به آن «الخُـــرَيْبة» گفته مي شد، در جمادي الاولي سال 36 هجري قمري روي داد. و طلحه و زبير ميان آنان كه با آن دو نفر بودند، بيرون آمدند (= طلحه و زبير با همراهان خود بيرون آمدند) و آمادۀ جنگ شدند.

پس علي عليه السلام [پيكي] نزد ايشان فرستاد كه چه مي طلبيد (= چه مي جوييد؟) و چه مي خواهيد؟

گفتند: خون عثمان را مي خواهيم!

علي عليه السلام فرمود: «خدا كشندگان عثمان را لعنت كند.»

و اصحاب علي عليه السلام نيز به صف ايستادند (= صف بستند).

پس به ايشان فرمود: «تيري نياندازيد و نيزه اي به كار نبريد و شمشيري نزنيد... اتمام حجّت كنيد.»

پس مردي از لشكر [دشمن] تيري بيانداخت، پس كشته شد مردي از اصحاب اميرمؤمنان. پس كشتۀ او را نزد علي عليه السلام آوردند. پس گفت: «خدايا! گواه باش!»

سپس ديگري تيراندازي كرد (= مرد ديگري تيري پرتاب كرد). پس مردي از اصحاب علي عليه السلام كشته شد. پس گفت: «خدايا!‌ گواه باش!»

سپس مردي ديگر تير انداخت. پس اصابت كرد به «عبدالله بن بديل بن ورقاء خزاعي» پس او را به قتل رساند. پس برادرش عبدالرحمان در حالي كه او را حمل مي كرد، [به نزد علي عليه السلام] آورد (= پس برادرش او را برداشت و نزد علي عليه السلام آورد). پس گفت: «خدايا! گواه باش!»

سپس نبرد حادث شد (= مقاتله و محاربه روي داد = جنگ شد). و بنوضبّه گرداگرد (= پيرامون = دور) شتر (= جمل) را گرفتند (= احاطه كردند) و پرچم را نيز به دست داشتند (= علم را حمل مي كردند). پس دو هزار تن از آنان كشته شد. و ازد پيرامون شتر را گرفتند (= ازديان گرداگرد شتر را گرفتند). پس دو هزار و هفتصد نفر از آنان به قتل رسيدند. و كسي مهار شتر (= افسار جمل = تسمۀ پوزه بند شتر) را نمي گرفت مگر آنكه جان بر سر اين كار مي نهاد.

پس طلحة بن عبيدالله در معركه (= آوردگاه = ميدان جنگ = جنگ) كشته شد. مروان بن حكم تيري به سوي او انداخت و او را از پاي درآورد (= بر زمينش افكند) و گفت: به خدا سوگند پس از اين خون عثمان را طلب نخواهم كرد (= نخواهم خواست) و من او را كشتم. پس طلحه آن گاه كه سقوط مي كرد (= چون بيفتاد)، گفت: به خدا سوگند هرگز روزي مانند امروز را نديده بودم [كه] پيري از قريش فروتر (=ضايع تر = بيهوده تر و كم وزن تر) از من باشد. سوگند به خدا بدرستي كه من هرگز نايستادم در موقفي (= ايستگاهي) مگر آن كه جاي پاي خود را شناختم.

و علي بن أبي طالب به زبير گفت: «اي اباعبدالله! نزديك من آي تا سخني (= كلامي) را كه من و تو آن را از فرستادۀ خدا شنيده ايم، به ياد تو آورم.»

زبير به علي عليه السلام گفت: در امانم؟ علي عليه السلام فرمود: «در اماني.» پس بر او درآمد. و [علي عليه السلام] آن سخن را بر او متذكّر شد (= به يادش آورد = يادآورش شد).

پس [زبير] گفت: پروردگارا! به درستي كه من اين را به خاطر (= ياد) نداشتم مگر در اين ساعت (= من جز در اين ساعت اين را به ياد نداشتم). و عنان اسب خود را برگرداند تا بازگردد.

پس عبدالله [بن زبير] به او گفت: كجا؟! (= كجا مي روي؟!)

گفت: علي سخني را به ياد من آورد كه فرستادۀ خدا گفته بود.

گفت: نه چنين است! (= چنين نيست) و امّا تو شمشيرهاي بني هاشم را برنده (= تيز = برّان) ديدي كه مرداني دلير آنها را حمل مي كنند. 

گفت: واي بر تو! آيا همچو مني به سبب ترس سرزنش مي شود (= مورد طعن و ملامت قرار مي گيرد؟) (= آيا به چون مني به خاطر ترس سركوفت مي زني؟) براي من نيزه اي بياوريد! و نيزه را گرفت و حمله برد بر اصحاب علي عليه السلام. پس علي عليه السلام فرمود: «براي پيرمرد راه باز كنيد كه او را به حرج افكنده اند (= در تنگنا قرار داده اند).»

پس ميمنه (= جناح راست) و ميسره (= جناح چپ) و قلب سپاه (= لشكر) را شكافت. سپس مراجعت كرد (= بازگشت). پس به پسرش گفت: اي بي مادر! (= تو را مادر مباد!) آيا ترسو چنين (كارها) مي كند؟ و كناره گرفت [= از جنگ منصرف شد.]

پس گذارش به أحنف بن قيس افتاد [= بر أحنف بن قيس گذر كرد = عبور كرد.] پس گفت: مانند اين [مرد] را نديدم، حرم (= ناموس) رسول خدا صلوات الله عليه و آله را تا به اينجا كشانيد و حجاب پيامبر خدا را از او فروهشت و ناموس خود را در خانۀ خود پوشيده داشت. سپس او را (= عايشه را) واگذاشت (= وادار به تسليمش كرد) و كناره گيري كرد. آيا مردي نيست كه حق خدا را از او بگيرد؟

پس عمرو بن جرموز تميمي او را تعقيب كرد (= به دنبال او رفت) و او را كشت در مكاني كه به آن «وادي السباع» گفته مي شد. و جنگ در چهار ساعت از روز بود.

پس بعضي از ايشان (= آنها) روايت كرده اند كه در آن روز سي و چند هزار نفر كشته شد.

سپس منادي علي عليه السلام ندا داد (= فرياد كرد) كه: هان! آگاه باشيد زخمداري كشته نشود. و گريزنده اي را دنبال نكنند (= فراريان را دنبال نكنند = در پي فراريان نروند) و به روي پشت كننده اي نيزه نزنند. و هر كس سلاح بياندازد، پس او در امان است. و هر كس در خانه اش را ببندد، در امان است. سپس سياه و سرخ را امان داد. و ابن عباس را به سوي عايشه فرستاد و او را امر كرد كه بازگردد.

پس آنگاه كه (= چون = وقتي كه = زماني كه) ابن عباس بر او (= عايشه) داخل شد (= وارد شد)، گفت: اي پسر عباس! دو بار (= دو مرتبه) در سنّت خطا كردي؛ بي اجازۀ من به خانه ام درآمدي، و بي آنكه بفرمايم، بر روي فرشم نشستي.

گفت: سنّت را ما به تو آموخته ايم. همانا (= به درستي كه) اين [خانه]، خانۀ تو نيست. خانۀ تو همان است كه فرستادۀ خدا تو را در آن به جاي گذاشت، و قرآن به تو امر نمود (= فرمود) كه در آن قرار گيري (= ثابت و ساكن شوي = بماني و آن را ترك نكني.)

و ميان آن دو سخني رفت (= واقع شد = روي داد = گفته شد) كه جاي آن در غير اين كتاب است.

و علي عليه السلام نزد او (= عايشه) آمد در حالي كه او در خانۀ عبدالله بن خلف خزاعي بود (كه پسرش به «طلحة الطلحات» معروف است)، پس فرمود:

«[بس است = كافي است] اي حميراء! مگر از ره سپردن نهي نشده اي؟»

پس [عايشه] گفت: اي پسر ابي طالب! اكنون كه دست يافته اي [غلبه كردي = غالب شدي]، سهل گير (= مدارا كن = در گذر = عفو كن = ببخش).

پس فرمود: «به سوي مدينه بيرون شو (= رو)، و بازگرد به خانه ات؛ همان [خانه] كه رسول خدا تو را امر به قرار و سكون در آن نمود.»

گفت: انجام مي دهم.

پس [گسيل داشت] (فرستاد) با او هفتاد زن از عبدالقيس را در لباس مردان، تا اينكه او را به مدينه رسانيدند.

و عطا كرد (= دهش كرد = بخشيد) مردم را به طور مساوي [ آنچنان كه] كسي را بر كسي برتري نداد. و موالي را چنان عطا كرد (= به موالي چنان بخشش كرد) كه اعراب اصيل را (= اعراب خالص را).

و در اين باب (= در آن مورد) با او سخن گفتند. [حضرت چوبي از زمين بر داشت و آن را ميان دو انگشت خود نهاد،] پس فرمود: «تمام قرآن را تلاوت كردم و براي فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق به اندازۀ اين چوب برتري نيافتم.»

 

ترتیب (هشتم)

پرسش:
ترتیب و نظم آیات و سوره های قرآن کریم چگونه و چه زمانی صورت گرفته است؟

پاسخ:
ترتیب و نظم عدد آیات هر سوره در زمان پیامبر و به دستور ایشان صورت گرفته و توقیفی است و باید آن را تعبدا پذیرفت و به همان ترتیب در هر سوره تلاوت نمود. هر سوره با نزول بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می شد و آیات بعد در پی آن سوره درج می شد و با نزول بسم الله الرحمن الرحیم بعدی، سوره جدید نازل می شد و سوره قبلی به پایان می رسید. این روال طبیعی نزول آیات بود. اما گاهی پیامبر اکرم با اشاره جبرئیل امین آیه ای را بر خلاف نظم طبیعی در سوره دیگری قرار می داد مانند آیه 281 بقره (وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ) که گفته شده از آخرین آیات نازله است اما پیامبر اکرم (ص) دستور دادند آن را بین آیات ربا و دَین (یعنی همین جای فعلی) قرار دهند. بنابر این ثبت آیات در سوره ، چه با نظم طبیعی یا نظم دستوری، توقیفی است و با نظارت و دستور خود پیامبر اکرم (ص) انجام گرفته و باید از آن پیروی نمود.

اما اینکه ترتیب سوره ها در قرآن های رایج کنونی هم توقیفی است و به دستور پیامبر بوده یا این ترتیب فعلی (که بر خلاف ترتیب نزول است) بعد از پیامبر شکل گرفته، بین علمای قرآن پژوه اختلاف نظر است و هر یک برای نظر خود دلایلی دارند.
------------------------------------------
پرسش:
معجزات عددی که به قرآن انتساب داده می شود، تا چه حد درست است؟

پاسخ:
اصل مطلب اعجاز عددی قران، مقبول و امکان دارد اما مواردی که ادعا می شود هر یک را باید جداگانه مورد دقت و موشکافی قرار داد و درستی یا نادرستی آن را مورد نقد و بررسی قرار داد.

برخی اعجازهای عددی که ادعا می شود، به راحتی قابل نقد است و نمونه های نقض فراوان می توان برای آنها ارائه نمود. به خاطر وجود چنین موارد نقضی، مدعیان اعجاز عددی شرایط و قیدهای زیاد و فراوانی برای اعجاز عددی مورد ادعای خود ارائه می دهند که همین قید و بندهای زیاد، ارزش ادعای مورد نظرشان را پایین آورده و عملا ارزش اعجاز مذکور از بین می رود؛ زیرا جنبه اعجاز باید به گونه ای باشد که از قید و بند اندکی برخوردار باشد تا همگان (یا عده فراوانی) امکان ورود به میدان هماوردی را داشته و در نتیجه با درک ناتوانی از هماوردی، عجز خود را از این جهت باور نمایند و ادعای اعجاز را پذیرا باشند.

نتیجه آنکه:
1- اعجاز عددی قرآن امکان دارد اما اثبات مصادیق مورد ادعای آن، نیازمند دلیل محکم عقلی است.

2- اعجازهای عددی که ادعا می شود، باید از حصار قید و شروط ، دست کم تا حد زیادی خارج باشد تا جنبه هماوردی آن عمومیت نسبی داشته باشد.

3- نمی توان نسبت به تمام موارد ادعایی اعجاز عددی نظر یکسان داد؛ باید هر مورد به طور جداگانه بررسی و مورد نقادی قرار گیرد و درستی یا نادرستی آن را آزمود.
------------------------------------------
پرسش:
درباره مصحف امام علی (ع) توضیحاتی ارائه دهید؟

پاسخ:
علی (ع) نخستین کسی است که پس از وفات پیامبر به جمع قرآن مشغول گردید و به گفته روایات مدت شش ماه در منزل به این امر مشغول بود و آن را به سرانجام رساند.

اینکه علی (ع) اولین جمع کننده قرآن بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) بود را خود اهل تسنن هم تأیید کرده اند: در این باب می توان به این کتابهای معتبر اهل سنت مراجعه کرد: الاتقان سیوطی/ج1/ص57 و الطبقات/ج2/ق2/ص101 و الاستیعاب بهامش الاصابة/ج2/ص253 و التسهیل لعلوم التنزیل/ج1/ص4 و الاتقان سیوطی / ج1/ص71و72 (نقل روایت ابن ابی داوود) و ...
ابن ندیم می گوید:
«اولین مصحفی که گردآوری شد مصحف علی بود و این مصحف نزد آل جعفر بود.»

سپس می افزاید:«مصحفی دیدم نزد ابو یعلی حمزه حسنی که به خط علی بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن علی آن را به میراث گرفته بودند. (الفهرست/ابن ندیم/ص 47و48)
آیات و سوره های مصحف امام علی (ع) عینا مانند همین قرآن موجود بوده با این تفاوت که در آن مصحف ترتیب دقیق نزول آیات و سوره ها رعایت شده بود و سیر نزول آیات روشن بود و بدین ترتیب سیر تشریع احکام قرآنی مخصوصا ناسخ و منسوخ در قرآن مشخص بود.
این مصحف بر طبق قرائت پیامبر بود و اختلاف قرائت در آن راهی نداشت.
حضرت در موارد مناسب و در حاشیه مصحف مذکور، مورد نزول آیات را هم درج کرده بودند و خود به این مطلب اشاره فرمودند: و لقد جئتم بالکتاب مشتملا علی التنزیل و التأویل (آلاء الرحمان/محمد جواد بلاغی/ج1/ص257)

نیز در جایی دیگر فرمود: آیه ای بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه پیامبر آن را بر من خوانده و املا می فرمود و من آن را با خط خود می نوشتم و نیز تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه هر آیه را به من آموخت و مرا دعا کرد تا خداوند فهم و حفظ قرآن را به من عطا فرماید. از آن روز تا کنون هیچ آیه ای را فراموش نکرده و هیچ دانش و معرفتی که به من آموخته و نوشته ام را از دست نداده ام. (البرهان/ج1/ص16/شماره 14)

و از اینجاست که ابن جزی کلبی می گوید: لو وجد مصحفه لکان فیه علم کبیر و لکنه لم یوجد: اگر مصحف علی (ع) پیدا می شد در آن علم زیادی بود، ولی پیدا نشد. التسهیل لعلوم التنزیل/ج1/ص4)

طبق نقل یعقوبی در تاریخش، بعد از اتمام جمع آوری این مصحف، حضرت آن را بار شتر کرده و به مسجد پیامبر آورده و بر صحابه که پیرامون ابوبکر بودند، عرضه نمود و فرمود: بعد از وفات پیامبر تا کنون به جمع آوری قرآن مشغول بودم و آن را جمع آوری نموده ام. تمام آیات را پیامبر خود بر من خوانده و تفسیر و تأویلش را به من آموخته مبادا فردا بگویید: از آن غافل بوده ایم.

آنگاه یکی از سران گروه بلند شد و گفت: ما را به آنچه که آورده ای نیازی نیست، آنچه در نزد ماست ما را کفایت می کند.

علی (ع) وقتی انکار آنها را دید فرمود: دیگر هرگز آن را نخواهد دید. آنگاه داخل خانه خود شد و کسی از آنها پس آن آن مصحف را ندید.
برای اطلاع بیشتر درباره مصحف علی (ع) رجوع نمایید به تاریخ یعقوبی/ج2/ص113 و تلخیص التمهید/آیة الله معرفت/ج1/ص152

پرسش:
اسامی سوره های قرآن به چه شکلی صورت گرفته؟

پاسخ:
اسامی سوره ها:
برخی بر آنند که اسامی سوره ها مانند تعداد آیات هر سوره توقیفی است و با صلاحدید پیامبر اکرم (ص) نامگذاری شده است. بیشتر سوره ها یک نام دارد و برخی دیگر دو یا چند نام؛

این نامگذاری ها با کوچکترین مناسبت انجام می گرفته مثلا چون در سوره نساء در هفده آیه احکان نساء (=زنان) آمده، نام این سوره نساء گذاشته شده یا مثلا تنها سوره ای که در آن از اصحاب حجر سخن گفته شده، سوره حجر است لذا به این نام، نامگذاری شده. به طور کلی بین نام سوره و خود سوره مناسبتی منظور شده و همانطور که گفته اند: یکفی فی التسمیة أدنی مناسبة (در نامگذاری کمترین مناسبت کفایت می کند).

توقیفی بودن نام سوره ها، ظاهرا نظر استاد معرفت است؛ برخی دیگر از بزرگان قرآن پژوه، نامگذاری همه سوره ها را توقیفی نمی دانند و معتقدند برخی نامها بعدها برای سوره های قرآن انتخاب شده است و در زبان مسلمین شایع شده است.

اطلاعات بیشتر در این زمینه را از این منابع مطالعه فرمایید:
علوم قرآنی/استاد معرفت/ص 98
البرهان/ج1/ص270
الاتقان/سیوطی/ج1/ص159
-------------------------------------------------
پرسش:
آیا امام علی (ع)، کار یکسان سازی مصحفها توسط عثمان را تأیید نمودند؟

پاسخ:
عثمان درباره یکسان سازی مصاحف با صحابه بزرگ و نیز با حضرت امیر (ع) مشورت نمود و حضرت هم این کار را تأیید فرمودند.

ابن ابی داوود از سوید بن غفله روایت کرده که علی (ع) فرمود:
به خدا سوگند که عثمان درباره مصاحف عملی انجام نداد مگر اینکه با مشورت ما بود. او درباره قرائت ها با ما مشورت کرد و گفت: به من گفته اند برخی به یکدیگر می گویند قرائت من بهتر از قرائت توست و این چیزی نزدیک به کفر است.
به عثمان گفتم: نظرت چیست؟
گفت: فقط یک مصحف در اختیار مردم باشد و در این زمینه اختلاف و تفرقه ای نداشته باشند.
گفتم: نظر خوبی است. (الاتقان/سیوطی/ج1/ص59)

در روایت دیگری حضرت فرمود: اگر امر مصحف ها به من واگذار می شد، همان می کردم که عثمان کرد. (النشر فی القرائات العشر/ابن الجزری/ج1/ص8)

علی (ع) پس از خلافت مردم را بر آن داشت تا به مصحف عثمان ملتزم بوده و در آن تغییری ندهند گرچه در آن غلطهای املایی هم وجود داشت. (تا بعدها کسی به بهانه اصلاح قرآن، تغییر و تحولی در آن ایجاد نکند. لذا حضرت قاطعانه دستور «ان القرآن لایهاج الیوم و لا یحول» را صادر نمود و فرمود: از امروز هیچ کس نباید به قرآن دست بزند. (تفسیر طبری/ج27/ص104 و ج 9/ ص218)
-------------------------------------------------

پرسش:
موضع سایر امامان شیعه در حفظ مصحف مرسوم چگونه بوده است؟

پاسخ:
کسی در حضور امام صادق (ع) عبارتی از قرآن را بر خلاف آنچه مرسوم بود، قرائت نمود. حضرت به او فرمود:
دیگر اینگونه قرائت مکن، و همانگونه که همگان قرائت می کنند، قرائت کن.

و در جایی دیگر در پاسخ کسی که از نحوه تلاوت قرآن سؤال نموده بود، فرمود: قرآن را همانگونه که آموخته اید، تلاوت کنید (یعنی مطابق تلاوت مرسوم همگانی). (وسائل الشیعه/ج4/ابواب قرائة القرآن)

از این رو اجماع علمای شیعه بر این است که آنچه امروز در دست ماست، همان قرآن کامل و جامعی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و هرگز تحریف و تغییری در آن ایجاد نشده و قرائت معروف و مرسوم بین مسلمین (=قرائت حفص از عاصم) ، همان قرائت صحیح و درستی است که خواندن آن در نماز صحیح است. (علوم قرآنی/آیة الله معرفت/ص126)

پرسش:
معیار و ملاک تشخیص سوره های مکی و مدنی چیست؟
پاسخ:
طبق آماری که از روایات ترتیب نزول بدست می آید، 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی است که در این گروه بندی سه معیار وجود دارد:

1) معیار زمان:
بیشتر مفسران معتقدند که معیار مکی یا مدنی بودن هجرت پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه است. هر سوره ای که پیش از هجرت و داخل شدن به مدینه نازل شده مکی و هر سوره ای که پس از هجرت و داخل شدن در مدینه نازل شده مدنی است. مکان در این تقسیم جایگاهی ندارد و ملاک قبل و بعد زمان مذکور است پس اگر آیه ای پس از هجرت و در مکه هم نازل شده باشد، طبق این تقسیم مدنی محسوب می شود.
2) معیار مکان:
هر آیه ای که در مکه و پیرامون آن نازل شده، مکی و هر آیه ای که در مدینه و پیرامون آن نازل شده، مدنی است. در این تقسیم بندی زمان (قبل و بعد هجرت) جایگاهی ندارد.
3) معیار خطاب:
هر سوره ای که مخاطبش مشرکین است، مکی و هر سوره ای که مخاطبش مؤمنین است، مدنی است. عبدالله بن مسعود می گوید: (هر سوره ای که «یا ایها الناس» دارد، مکی و هر سوره ای که «یا ایها الذین آمنوا» دارد، مدنی است) زیرا در مدینه غلبه با مؤمنان بود و در مکه غلبه و سلطه با کفار بود. البته در سوره های مدنی مانند بقره، «یا ایها الناس» بکار رفته که کلیت این معیار را خدشه دار می کند.

-------------------------------------------
پرسش:
شناخت مکی یا مدنی بودن سوره های قرآن چه فایده ای دارد؟

پاسخ:
1- شناخت تاریخ و مخصوصا تسلسل آیات و سوره ها و تدریجی بودن نزول آنها
2- فهم محتوای آیه در استدلال های فقهی و استنباط احکام نقش اساسی دارد و مدنی یا مکی بودن آیات در فهم مدلول آیه می تواند تأثیر بسزایی داشته باشد مثل بحثی که درمورد تکلیف کفار به فروع احکام شرعی مطرح است و عده ای در این بحث به آیه هفت سوره فصلت استناد کرده اند. ( تفصیل بیشتر این مطلب را در علوم قرآنی/ استاد معرفت / ص 68 مطالعه فرمایید.)
3- در استدلال های کلامی آیات مورد استناد مخصوصا آیاتی که درباره فضایل اهل بیت است بیشتر مدنی است چون این مباحث در مدینه مطرح بوده است و مکی بودن آیه موجب می شود که نتوان با آن آیات در آن موضوعات استدلال نمود. مثل بحثی که درباره آیات 7 به بعد سوره انسان مطرح است: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً ... ، که بیانگر فضیلتی از اهل بیت است و روایات شأن نزول بسیاری که از فریقین در این باب رسیده این مطلب را ثابت می کند (ر.ک: تفسیر طبرسی/ ج 10/ص 404 و شواهد التنزیل /حاکم حسکانی /ص 229 تا 315)
اما کسانی مانند عبدالله بن زبیر که مایل نبودند این فضیلت به اهل بیت اختصاص یابد اصرار داشتند که این سوره را کاملا مکی معرفی کنند.(درالمنثور /ج 6/ص297)
4- حل و فصل بسیاری از مباحث قرآنی مانند بحث نسخ.

تفصیل بیشتر مباحث مربوط به مکی یا مدنی بودن آیات را از این منابع مطالعه فرمایید: علوم قرآنی/ آیة الله معرفت /ص 67 به بعد و تلخیص التمهید / آیة الله معرفت / ص 82 به بعد.

پرسش:
آیا در قرآن به اصطلاح «غلط املایی» وجود دارد؛ چرا چنین شده؟ نمونه هایی از آن ذکر کنید.

پاسخ:
در کتابت قرآن فعلی غلط املایی وجود دارد ولی باید به این نکته توجه داشته باشید که قرآن در حقیقت چیزی است که قرائت و خوانده می شود نه چیزی که نوشته می شود و غلط های املایی متن قرآن ربطی به تحریف قرآن ندارد بلکه ناشی از سادگی رسم الخط عرب در زمان نگارش قرآن (در زمان جمع آوری و نسخه برداری از مصاحف در زمان عثمان) و کم دانشی کاتبانی است که عثمان برای کتابت مصحف شریف برگزید ( کم دانشی نسبت به رسم الخط عرب).

نکته دبگر اینکه وجود همین غلط های املایی که هرگز تصحیح نشد ما را به سلامت کتابت قرآن از جهت تحریف لفظی رهنمون می کند چون داعیه اصلاح قرآن زیاد بود اما با فرمان قاطع حضرت امیر (ع) هرگز کسی نتوانست در این مصحف به بهانه اصلاح دست ببرد.

علی (ع) پس از خلافت مردم را بر آن داشت تا به مصحف عثمان ملتزم بوده و در آن تغییری ندهند گرچه در آن غلطهای املایی هم وجود داشت. (تا بعدها کسی به بهانه اصلاح قرآن، تغییر و تحولی در آن ایجاد نکند. لذا حضرت قاطعانه دستور «ان القرآن لایهاج الیوم و لا یحول» را صادر نمود و فرمود: از امروز هیچ کس نباید به قرآن دست بزند. (تفسیر طبری/ج27/ص104 و ج 9/ ص218)

نمونه هایی از غلط های املایی ( یعنی مخالفت رسم الخط قرآنی با رسم الخط صحیح عربی فعلی):

1- علّم الغیوب (مائه/109) : رسم الخط صحیح: علّام الغیوب
2- شفعؤا (روم/13) : رسم الخط صحیح: شفعاء
3- و ما دعؤا الکافرین : رسم الخط صحیح: و ما دعاء الکافرین

نمونه های بیشتر را در تلخیص التمهید/استاد معرفت/ ج 1/ ص 214 به بعد بنگرید.
-------------------------------------------
پرسش:
ترتیب سوره ها در مصحف امام علی (ع) و مصحف عثمانی چگونه بود؟

پاسخ:
در مصحف امام علی (ع)، سوره ها به ترتیب نزول قرآن جمع آوری شده بود اما در مصحفهایی که صحابه جمع آوری کرده بودند، اهتمامشان بیشتر متوجه جمع سوره ها بود نه ترتیب نزول و به این صورت (که خلاف ترتیب نزول است) قرآن را جمع آوری نمودند:

1- ابتدا هفت سوره طولانی (السبع الطوال): بقره- ال عمران ... یونس.
2- سوره های مئین: انفال - برائت ...صافات.
3- سور المثانی (سوره های با کمتر از 100 آیه) که حدودا 20 سوره بعدی هستند.
4-سوره های حوامیم (که با «حم» شروع می شوند.
5-سور مفصّلات (سوره های با آیات اندک): سوره های آخر قرآن.

در مصحف عثمانی هم تقریبا همین ترتیب مراعات شده. (تلخیص التمهید/استاد معرفت/ج1/ص 114)

پرسش:
آیا نسخ در آیات قرآن ایجاد شده؟ معنا و مفهوم چنین نسخی چیست؟

پاسخ:
حقیقت نسخ:
نسخ در لغت به معنای مطلق تغییر حکم سابق است (حالا این تغییر چه به صورت کامل و با برداشته شدن حکم باشد و چه به صورت جزئی و با قید یا تخصیص آن حکم باشد). (که در کلام پیشینیان و روایات نوعا به این معناست.)

اما نسخ اصطلاحی به معنای برداشته شدن کامل حکم شرعی سابق بوسیله تشریع حکم شرعی لاحق است (که در کلام متأخرین به این معناست).

نسخ احکام شرعی هم نسخ ظاهری است نه حقیقی(=لغوی)؛
به این معنا که در واقع حکم اول (مثلا قبله بودن بیت المقدس در صدر اسلام)، از ابتدا محدودیت زمانی داشته اما این محدودیت زمانی در هنگام تشریع حکم بیان نشده و به ظاهر حکمی دائمی می نموده اما با پایان یافتن محدوده زمانی اش (که خداوند می دانسته)، سرآمد این حکم اعلام شده و حکم جدید تشریع شده (که در مثال ما، نماز خواندن به سمت کعبه شریف است).

نسخ حقیقی (=به معنای لغوی) در احکام شرعی راهی ندارد چون لازمه آن اینست که مان حکم سابق و لاحق تنافی کلی وجود داشته و شارع (=خداوند سبحان) تجدید نظر کرده و از حکم سابق صرفنظر کرده باشد و این لازمه پذیرفته نیست چون اولا بین احکام الهی تنافی وجود ندارد و ثانیا تجدید نظر در مورد خداوند سبحان، معنا ندارد (چون تجدید نظر برخاسته از نوعی نقص علمی یا قدرتی و مانند آنست که در ذات باری تعالی راهی ندارد.)

با فساد این لازم ملزوم آن یعنی نسخ لغوی هم فاسد و باطل می شود پس نسخ شرعی، نسخ ظاهری است یعنی طبق ظاهر حکم وجوب قبله به سمت بیت المقدس که هیچ محدودیت زمانی در ظاهر نداشت، گمان می شد که این حکم دائمی است اما با تشریع حکم جدید (=وجوب نماز به سمت مسجد الحرام و کعبه شریف)، روشن شد که حکم قبلی در واقع محدودیت زمانی داشته اما در ظاهر حکم سابق بیان نشده بوده (بیان نشدن زمانش هم به مصلحت الهی بوده و مورد بحث ما نیست).

آری، نسخ برخی احکام شریعت سابق _ که مقتضای تغییر شرایط زمانی است _ امکان پذیر است چنانکه حضرت مسیح (ع) نسبت به شریعت تورات چنین می فرماید:

وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي حُرِّمَ عَلَيْكُم (آل عمران/50) ‏
و آنچه را پيش از من از تورات بوده، تصديق مى ‏كنم و (آمده ‏ام) تا پاره ‏اى از چيزهايى را كه (بر اثر ظلم و گناه) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپايان و ماهی ها،) حلال كنم

بحث نسخ طولانی و تخصصی است و در مورد تعداد آیات منسوخ هم اتفاق نظری وجود ندارد. برای تفصیل مطلب می توانید به تلخیص التمهید/ آیة الله معرفت/ ج1 / صفحه 415 تا 457 مراجعه فرمایید که مطالب را به صورت منظم مطرح نموده و آیاتی که بحث نسخ در مورد آنها مطرح است را بخوبی مورد بررسی قرار داده است.

(در کتاب علوم قرآنی/آیة الله معرفت/ص 225 تا 232 هم گزیده ای از مباحث تلخیص التمهید درباره نسخ، به فارسی روان آمده است.)
----------------------------------------
نکته:
اصطلاح نسخ در بین پیشینیان و متأخرین به یک معنا نیست:
در اصطلاح پیشینیان و مخصوصا در روایات نسخ به معنای هر گونه تغییر در حکم سابق بکار می رفته؛ اعم از اینکه حکم سابق به طور کامل برداشته شود یا اینکه مطلقات ذکر شده در آیات، تخصیص یا تقییدی بخورد اما در اصطلاح متأخرین معمولا در جایی بکار می رود که حکم سابق کاملا برداشته شود.

پرسش:
تأویل و تنزیلی که در مورد قرآن گفته می شود، به چه معناست؟

پاسخ:
در اصطلاح پیشینیان تنزیل در مورد نزول آیه گفته می شود این مورد می تواند یک واقعه خاص باشد که آن واقعه سبب نزول آیه شده است. ولی تأویل مفهوم عامی است که از آیه برداشت می شود و قابل انطباق بر جریانات مشابه است. در برخی تعابیر به این دو اصطلاح ظهر و بطن نیز گفته می شود که ظهر همان تنزیل و بطن همان تأویل است زیرا ظاهر آیه همان مورد نزول را می رساند و در بطن آیه مفهوم گسترده تری نهفته است.
فضیل بن یسار درباره حدیث معروف نبوی (ص) «ما فی القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن» از امام صادق(ع) سؤال کرد. حضرت در جواب فرمود:«ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما قد مضی و منه ما لم یکن، یجری کما تجری الشمس و القمر» (بصائر الدرجات/ص 196/ ح 7) :
ظهر همان مورد نزول آیه است و بطن تأویل آن [که موارد قابل انطباق را شامل می شود]. برخی در گذشته اتفاق افتاده و برخی هنوز نیامده است. قرآن [زنده و جاوید و قابل بهره گیری است] مانند آفتاب و ماه در جریان است.
امام باقر (ع) در حدیث دیگر می فرماید: «ظهر القرآن الذین نزل فیهم و بطنه الذین عملوا بمثل اعمالهم» (تفسیر عیاشی /ج 1/ ص 11/ ح 4):
ظهر، کسانی را در بر می گیرد که آیه درباره آنان نازل شده است و بطن کسانی را شامل می شود که کرداری مانند کردار آنان داشته باشند. 1
آیة الله مکارم شیرازی در تفسير نمونه مطلب خوبی درباره تأویل گفته اند:

تاويل چيست؟
در باره معنى تاويل سخن بسيار گفته‏اند، آنچه به حقيقت نزديك‏ تر است اين است كه تاويل در اصل لغت به معنى بازگشت دادن چيزى است، بنا بر اين هر كار و يا سخنى را كه به هدف نهايى برسانيم، تاويل ناميده مى‏شود، مثلا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص كند، اين‏ كار را تاويل مى ‏گويند. همانطور كه در سرگذشت موسى (ع) و آن مرد دانشمند مى ‏خوانيم كه او كارهايى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود (مانند شكستن كشتى) و به همين دليل موسى ناراحت گرديد اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدايى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است، اضافه كرد:

ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (کهف/83)
اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى
همچنين اگر انسان خوابى مى‏بيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى يا مشاهده صحنه‏اى تفسير آن خواب را دريابد، به آن تاويل گفته مى‏شود، همانطور كه يوسف (ع) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت، گفت:

هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ (یوسف/100)
اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم
و نيز هر گاه انسان، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مى ‏گويند.
در آيه مورد بحث، منظور از تاويل همين معنى است يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است و اغراض فاسدى دارند، از پيش خود، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران، روى آن تكيه مى ‏كنند.
بنا بر اين منظور از جمله وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ اين است كه آنها مى‏خواهند تاويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند (و ابتغاء تاويله على خلاف الحق):

مانند آنچه در شان نزول آيه خوانديم كه جمعى از يهود، از حروف مقطعه قرآن سوء استفاده كرده و آن را به معنى كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه «رُوحٌ مِنْهُ» را دستاويز قرار داده و براى الوهيت عيسى به آن استدلال كرده بودند، تمام اينها از قبيل تاويل به غير حق و بازگشت دادن آيه به هدفى غير واقعى و نادرست محسوب مى ‏شود. 2

پی نوشت
--------------------------------
1- علوم قرآنی/استاد معرفت/ص 87
2- تفسير نمونه، ج‏2، ص437 ، ذیل آیه 7 آل عمران

منبع:

http://www.porsemanequran.com/node/22913

ترتیب (هفتم)

وحیانی بودن واژگان قرآن و نظم آنها

                                            


 

چكیده
ساختار كنونی قرآن كه از آغاز در میان مسلمانان متداول بود.بدین صورت است كه از 114سوره تشكیل یافته و از بزرگترین سوره شروع و به طور تقریبی هر چه به انتهای قرآن پیش می‌رویم از حجم آیات كاسته شده و سوره ها كوچكتر می‌گردند و به سوره ناس ختم می‌شود.
آنچه در این مقاله دنبال می كنیم بررسی ساختار قرآن كریم از جهت وحیانی بودن واژگان آن و نظم آنها،توقیفی و توقیعی بودن چینش آیات و سور و نیز قالب مصحفی آن است،كه نظریه‌های مختلف در این موارد بررسی و بیان شده است.
در ابتدا به بررسی وحیانی بودن واژگان قرآن و نظم آنها و سپس به بررسی وحیانی بودن ترتیب آیات و سور پرداخته شده و نظریه‌های مختلفی بیان شده از جمله:
الف) نظریه توقیفی بودن ترتیب سوره ها. ب) نظریه اجتهادی بودن ترتیب سورها. ج) نظریه وحیانی بودن ترتیب برخی سورها.
در پایان به بررسی مصحف وار بودن قرآن و ذكر دلایل قائلان به جمع قرآن در زمان صحابه،و دلایل قائلان به جمع قرآن در زمان پیامبر(ص) پرداخته شده است.
كلید واژه ها:قرآن، وحی، واژگان قرآن، توقیفی یا توقیعی بودن ترتیب سوره‌ها، جمع قرآن و مصحف وار بودن آن.

مقدمه
وحیانی بودن ساختار قرآن از نظر واژگان، توقیفی بودن چینش آیات و سور قرآن و نیز قالب مصحف وار بودن آن،زیربنای بسیاری از بحث‌های قرآنی است و پرده برداری از معانی رازهای آن،می‌طلبد كه بدانیم چه مقدار از این كتاب وحیانی از سوی خداوند است و چه مقدار مسلمانان صدر اسلام و مردمان پس از آنها در آن نقش داشته‌اند.پر واضح است كه هرچه قلمرو وحیانی بودن ساختار قرآن گسترده تر باشد قلمرو نكته سنجی و تیزبینی در این كتاب آسمانی بازتر خواهد بود.
در مقاله‌ای كه پیش رو دارید سعی شده است تا به یاری خداوند در حد امكان به بررسی این مسائل پرداخته شود.امید است كه مورد توجه شما خواننده گرامی قرار گیرد.
 
وحیانی بودن واژگان قرآنی و نظم آنها
همان گونه كه معانی قرآن از جانب خداوند متعال است،پوشاندن لباس لفظ به این معانی و مفاهیم و چگونگی تركیب و تنظیم الفاظ آن نیز از آن خداوند متعال است، نه پیامبر(ص)، نه جبرئیل امین و نه كس دیگر.بنابراین، این احتمال بی اساس خواهد بود كه معانی قرآن از آن خداوند است كه با واسطه جبرئیل بر قلب پیامبرش نازل كرده و آن حضرت خود آن را در قالب الفاظ درآورده است و یا آن كه بر جبرئیل معنی القا شده و او آنها را با تعبیرات عربی بیان كرده است.1
دلیل بر بطلان این نظریه خود قرآن كریم و روایات است:
1.و قرآنا فرقناه لتقرأه علی النّاس علی مكثٍ و نزّلناه تنزیلا(اسراء، 17/106)
روشن است كه مراد از قرآن آن چیزی است كه در دسترس ما و شامل لفظ و معنی است و خداوند تنزیل آن را مستند به خود می كند.
2. كتابی كه پیش رو دارید از جانب خداوند آمده است:
قد جاءكم من الله نور و كتاب مبین(مائده،5/15)
3. خداوند آن را كلام خود خوانده و به صراحت به خود نسبت می‌دهد:
و إن أحد من المشركین إستجارك فأجره حتی یسمع كلام اللّه(توبه،9/6)
4.كار پیامبر قرائت و تلاوت قرآن بر مردم بوده است:
إقرا باسم ربّك(علق، 96/1)،و أتل ما أوحی إلیك من كتاب ربّك؛(كهف، 18/27) و واژه‌های قرائت و تلاوت بازگو نمودن سخن دیگران است.
امام باقر(ع) درباره قرآن می‌فرماید:لا خالق و لا مخلوق،لكنه كلام الخالق2
سخنان رسول اكرم(ص) نیز موجود است و اسلوب آن با اسلوب قرآن تفاوتی آشكار دارد.3
برای دریافت بهتر این مساله توجه به نكاتی كه یاد می‌شود سودمند خواهد بود:
1.استناد یك سخن به گوینده مانند شعر یا متن ادبی در صورتی است كه وی به كلمات آن سامان بخشیده باشد و سبك بیانی آن گفتار یا نوشتار از آن او باشد.بنابراین سخنی كه خداوند آن را كلام خود می‌نامد،باید در معنی،گزینش الفاظ و تركیب آنها با یكدیگر،از آن او باشد.
2.سهم مهمی از اعجاز قرآن بسته به همین نظم شگرف و اسلوب بیانی و ساختار آهنگین است كه دیگران را یارای آوردن مانند آن نیست و اگر بنا باشد بشر در ایجاد چنین متنی دخالت داشته باشد و بتواند در نظم آن دست برد،مبارزه جویی قرآن باطل گشته و اعجاز آن از میان خواهد رفت.
3. امت اسلامی در تمامی دورانها با همه فرقه‌ها و اختلاف‌هایی كه داشته‌اند،در این كه ساختار حاكم بر جمله‌ها و تركیب‌های قرآنی از آن خداوند متعال است، هیچ گونه شك و تردیدی به خود راه نداده‌اند و همگی بر آن اتفاق نظر دارند.از این رو دانشمندان ادب عربی هرگاه قاعده‌ای را استنباط می‌كردند كه با قرآن ناسازگاری داشت،در فهم خویش تأمل می‌كردند و خطا را به خود راه می‌دادند نه به قرآن.4
البته در میان آثار به جا مانده از گذشتگان،به مواردی برمی‌خوریم كه اشاره به جابجایی و تقدیم و تأخیر در بخشی از كلمات قرآنی دارد،از جمله تفسیر علی بن ابراهیم قمی در مقدمه‌ای كه در اصناف آیات قرآن دارد،در بحث تقدیم و تاخیر،نمونه‌هایی از این دست را گاه با اشاره به روایات مربوطه برمی شمرد.
برای آنكه خواننده گرامی به یقین برسد كه این گونه اوهام هیچ پایه و اساسی ندارد و شأن ائمه طاهرین(ع) برتر از آن است كه این سخنان از آنها صادر شده باشد، نمونه ای را ارزیابی می كنیم:
در آیه:و قالوا ما هی إلا حیاتنا الدّنیا نموت و نحیا (جاثیه،45/24) گفته شده است كه دهریه اعتقادی به زنده شدن پس از مرگ نداشته اند تا بگویند می‌میریم و زنده می شویم؛ بنابراین، آیه این گونه بوده است:«نحیی و نموت» یعنی حیات می‌یابیم و می‌میریم.با دقت در این آیه كریمه روشن می‌شود كه هیچ گونه تقدیم و تأخیری صورت نگرفته است و«نحیی» چه مقدم باشد چه موخر،به یك معنی خواهد بود.استمرار نسل انسانی تا به دنیا آمدن افراد جدید نه برانگیخته شدن پس از مرگ،افزودن بر آن كه در صورت تأخیر «نحیی» چنانچه در مصحف كنونی است،معنی بهتر بوده و استمرار حیات بهتر ترسیم می‌شود و از نظر لفظی نیز كلام آهنگین و زیباتر می‌باشد.
آثار دیگری از این قبیل نیز هستند كه یا قضاوت افراد بوده و منسوب به امام معصوم نیستند،یا اگر از امام نقل شده اند روایت هایی دست ساخته هستند و از امام صادر نشده‌اند و یا گاه مقصود امام تقدیم از نظر معنی بوده است.
و در نهایت امر باید گفت روایاتی كه درباره جابجایی و یا تغییر و تبدیل در كلمات و آیات قرآن رسیده اند،خبرهای واحدی هستند كه قطع به صحت آنها نداریم،بنابراین در آنها توقف می‌كنیم و از ظاهر مصحف دست برنمی داریم.5
 
توقیفی و وحیانی بودن ترتیب آیات
توقیفی و وحیانی بودن تنظیم آیات در ضمن سوره ها، حساب شده و براساس حكمت بوده و با ارشاد و راهنمایی‌های پیامبر(ص) صورت گرفته و رای و سلیقه صحابه در به وجود آمدن ترتیب موجود دخالتی نداشته است.

نظارت پیامبر به سه روش
1.سوره های بسیاری داریم كه مجموعه آیات آن در یك نوبت فرود آمده است،از جمله این سوره‌ها كه در روایات نیز یاد شده‌اند،سوره های فاتحه، انعام، صف، عادیات، ضحی، اخلاص، كافرون، كوثر، تبت، بینه، نصر، فلق و ناس هستند. نزول دفعی در بسیاری از سوره های كوچك قرآن امری طبیعی است.
پرواضح است كه ترتیب سوره هایی كه به طور كامل نازل شده‌اند،بی هیچ دخل و تصرفی از سوی خداوند است.
2. در سوره هایی كه به طور تدریجی تكامل یافتند، عالم نخست و مهم در ترتیب یافتن آیات آنها همان ترتیب نزول بوده است،بدین معنی كه پرونده سوره با(بسم الله الرحمن الرحیم) آغاز می‌گشت و آیاتی كه در پی آن نازل می‌شدند در پس یكدیگر جای می گرفتند تا آن كه بسم اللهی دیگر نازل گردد و ختم آن سوره و شروع سوره‌ای جدید را اعلام نماید.
نزول تدریجی قرآن مسبوق به برنامه و جدولی حساب شده بوده است و در آیاتی كه نازل می‌شد،موقعیت مكانی و تناسب وهماهنگی با جایگاهی كه خواهند داشت، در نظر گرفته می‌شده است:كتاب أحكمت آیاته ثم فصلت من لدن حكیم خبیر(هود، 11/1)، و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مكث(اسراء،16/106)
موید این مطلب آن است كه می‌بینیم این سوره‌ها از نظر ساختار با سوره‌هایی كه یكبار نازل می‌شده‌اند،تفاوتی ندارند و آیات آغاز و پایان آنها متناسب و هماهنگ با مضمون سوره است.
3. در مواردی از ثبت آیات،تصریح خاص پیامبر(ص)و تعیین آن حضرت سبب شده است تا آیه از ترتیب طبیعی نزول خود خارج شده و در جای دیگری قرار گیرد كه ممكن است سوره ای باشد كه درگذشته به اتمام رسیده است.
تاریخ،موارد اندكی از این دست را حكایت كرده است از جمله از عثمان بن ابی العاص روایت شده كه گفت:
در محضر رسول اكرم(ص) نشسته بودم. در این هنگام دیدم كه حضرتش ناگاه به جایی خیره شد، آن گاه چشمان خود را فروانداخت و فرمود:جبرئیل نزد من آمد و دستور داد تا آیه:إنّ الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی(نحل، 16/90) را در سوره نحل میان آیه شهادت و آیه عهد قرار دهم.
باز در این باره روایت است كه آخرین آیه نازل شده:واتّقوا یوما ترجعون فیه إلی الله، است كه بنابر اشاره جبرئیل در سورهٔ بقره آیهٔ 280 میان آیه ربا و دین جای گرفته است.6
اگر به عنوان نمونه در سوره ممتحنه نیك بنگریم درخواهیم یافت كه ساختار سوره همانند دیگر سوره‌ها سنجیده و نظام مند است و تناسب آغاز و انجام و وحدت موضوعی بر آن حاكم است و اگر بخواهیم آن را بنابر ترتیب نزول مرتب سازیم، از قالب سوره‌ای منسجم و خوش ترتیب خارج خواهد شد و ساختار آن شباهتی با ساختار دیگر سوره‌ها نخواهد داشت.
به هر حال توفیقی بودن ترتیب آیات،مساله ای است بیشتر قریب به اتفاق دانشمندان به آن معترف هستند و بسیاری ادعای اجماع كرده‌اند.دقت در نظم آیات هر سوره نیز این مساله را به خوبی تأیید می‌كند و آیاتی نیز كه درك ارتباط ظاهری آنها با آیات پیشین دشوار است با اندیشه و تامل ارتباطشان روشن خواهد شد.7
البته برخی از دانشمندان شیعه مطابق بودن نظم كنونی آیات را با نظم موجود در زمان پیامبر، نسبت به تمامی آیات را نپذیرفته و اجتهاد صحابه را در آن بی دخالت ندانسته اند، از جمله آنان علامه طباطبایی است.8
البته ما با علامه در این جهت موافق نیستیم و در بحث از ترتیب سوره‌ها،درباره روایات جمع نقدهایی خواهیم آورد و نیز تاییداتی بر توقیفی بودن آیات خواهد آمد. همچنین نام‌هایی كه برای گروه گروه این سوره‌ها در صدر اسلام دائر بوده مانند سور طوال و مئین و مثانی و مفصلات در احادیثی كه از زمان حیات پیغمبر(ص) حكایت می‌كند، بسیار به چشم می‌خورد.
 
توقیفی و وحیانی بودن و یا توقیعی و اجتهادی بودن ترتیب سوره ها
درباره گردآوری و تنظیم سوره‌ها كه آیا توقیفی است و یا اشاره پیامبر صورت گرفته است و یا اجتهادی است و پس از رحلت آن حضرت،اختلاف نظر وجود دارد و درباره آن سه دیدگاه ارائه شده است:
الف) توقیفی و مستند به پیامبر است.
ب) اجتهادی و مستند به صحابه است.
ج) دربخشی وحیانی و در بخشی دیگر اجتهادی است.
در این بخش به بررسی آراء یاد شده و ادله آنها و سپس به داوری درباره آنها می‌پردازیم:
الف) توقیفی بودن ترتیب سوره ها
بسیاری بر این عقیده‌اند كه ترتیب كنونی سوره‌های قرآن به ارشاد پیامبر(ص) می‌باشد و این ترتیب در زمان رسول اكرم(ص) وجود داشته است.از جمله این كسان، ابن انباری در كتاب«الرّد علی من خالف مصحف عثمان»؛كرمانی در«البرهان».از دیگر كسانی كه قائل به توقیفی بودن ترتیب سور هستند،ابو جعفر نحاس،ابن حصار و ابن حجر می‌باشند.9
سید مرتضی اظهار می‌دارد كه تمامی قرآن در زمان رسول اكرم(ص) آموزش داده می‌شد و حفظ می گردید… و گروهی از صحابه مانند عبدالله بن مسعود و ابی بن كعب و غیر آن دو، قرآن را در حضور پیامبر(ص)چندین بار ختم كردند و تمامی اینها با اندك تأملی دلالت بر این دارد كه قرآن تدوین شده و مرتب بوده،نه پراكنده و از هم گسسته.10
به جز سید مرتضی،دانشمندان شیعی بسیاری،چه در گذشته و چه در حال، بر جمع قرآن در زمان پیامبر(ص) تاكید كرده‌اند كه از میان آنها اشخاص ذیل را می‌توان نام برد:
شیخ صدوق،امین الاسلام طبرسی،سید ابن طاووس،آیه الله خویی،محمد تقی شریعتی،علامه سید مرتضی عسكری،آیه الله حسن زاده آملی،از دانشمندان متاخر و معاصر اهل سنت نیز بسیاری بر این باورند كه ترتیب سور توقیفی است كه از جمله آنها صبحی صالحی است.
ب) نظریه اجتهادی بودن ترتیب سوره‌ها
گروهی از دانشمندان گذشته و حال،معتقدند كه پیامبر(ص) در حالی وفات یافت كه قرآن بر جریده‌های نخل،تخته سنگ‌ها،استخوان‌ها،تكه چرم ها و كاغذ و در سینه‌های مردم به صورت پراكنده بود،و گرچه آیات در ضمن سوره‌ها مرتب بودند و سوره‌ها نیز نام داشتند،اما قرآن صورت مصحف و كتاب مدون وجود نداشت و ترتیبی نظام دار میان سوره‌های آن نبود و این كار در دورانهای بعد انجام گرفت.البته بنابر نظر شیعه پیش از همه این اقدامات حضرت امیر(ع) قرآنی گردآورده بودند كه مورد پذیرش حكومت واقع نشد.
ابن فارس و علامه طباطبایی از قائلین به این نظریه هستند.استاد معرفت نیز در «التمهید فی علوم القرآن» از طرفداران سرسخت این دیدگاه است.11
بدرالدین زركشی كه خود توقیفی بودن ترتیب سوره ها را ترجیح می‌دهد، سعی بر آن دارد كه این اختلاف را لفظی و هر دو گروه را هم عقیده بداند،به این بیان كه كسانی كه ترتیب سوره‌ها را به دست صحابه می‌دادند این مطلب را قبول دارند كه صحابه به اسباب نزول و جایگاه كلمات قرآن آگاه بودند و رسول اكرم(ص) برای آنها به این ترتیب اشاره كرده‌اند.بنابراین جمع و ترتیب آنان مستند به پیامبر(ص) می‌شود و اگرچه خود پیامبر با دست خود سوره‌ها را در یك مصحف گرد نیاورد،اما چگونگی ترتیب سوره‌ها را برای مردم بیان كرده بود.12
ج) وحیانی بودن ترتیب برخی سوره‌ها
گروهی از دانشمندان،رأی میانه‌ای را در ترتیب سوره‌ها اتخاذ كرده و ترتیب آنها را در بخشی توقیفی و در بخشی اجتهادی می‌دانند.بیهقی ترتیب تمامی سوره ها را توقیفی می‌داند،مگر در دو سوره انفال و برائت،ابن عطیه نیز به این نظر گرایش دارد.
ابوجعفر زیبر نیز نظری مانند ابن عطیه دارد.13
جلال الدین سیوطی نیز از جمله كسانی است كه رای میانه را انتخاب كرده؛ وی می‌نویسد:كسی از من در این نظر پیشی نگرفته… نظری كه من اختیار می كنم،همان نظری است كه بیهقی گفته است.دكتر حجتی نیز می‌نویسد:
ترتیب سوره‌ها در قرآن موجود،كم و بیش،به همان ترتیبی است كه در زمان پیغبمر(ص) فراهم آمده است،زیرا بسیاری از مدارك شیعی و اهل سنت،وجود چنین ترتیبی را به طور نسبی به زمان پیغمبر(ص) تایید می‌كند.و در احادیث اشاراتی دیده می‌شود كه رسول اكرم(ص) به چنین ترتیبی در سطح بسیاری از سور قرآن اشاره فرموده،منتهی باید گفت كه ترتیب همه سور مانند ترتیب آیات،توقیفی نبوده،بلكه در ترتیب بعضی از سور،احتمالا رای و نظر صحابه دخیل بوده است.14
 
دلایل قائلان به جمع قرآن در زمان صحابه
1.امكان تدوین سوره ها به شكل مصحف در دوران حیات رسول اكرم(ص) وجود نداشته است،زیرا در عهد آن حضرت هنوز انتظار فرود آمدن قرآن وجود داشته است و تا وقتی كه وحی منقطع نشده چگونه می‌توان سوره‌ها را به صورت مصحف گردآورد.بنابراین باید دوران رسالت سپری می شد و وحی كامل می‌گشت و آن گاه مرتب می‌شد.15
2. مصاحف صحابه پیش از آنكه عثمان قرآن را گردآورد در ترتیب سوره‌ها با یكدیگر اختلاف داشتند.اگر این ترتیب توقیفی بود و از رسول خدا رسیده بود، آنان هرگز اختلاف نمی كردند؛ چنان كه گفته اند مصحف علی بن ابی طالب(ع) به ترتیب نزول بود، در اول آن سوره«اقرا»،بعد «مدثر»، سپس«مزمل»، و پس از آن«تبت» و بعد از آن«تكویر» تا آخر سور مكی و مدنی؛و همچنین در مصحف ابن مسعود،«بقره»، «نساء»، «آل عمران»… قرار گرفته بودندو نیز مصحف ابی بن كعب و سایر مصاحف در ترتیب سوره‌ها با همدیگر یكسان نبودند.16
3. یكی از دلیل‌های عمده این نظر،مجموعه روایات و آثاری است كه درباره گردآوری و تنظیم مصحف وارد شده و از آنها اجتهادی بودن ترتیب مصحف قابل استنباط است.
گروهی از این روایات كه بیشتر در آثار اهل سنت و گاه در آثار شیعی آمده،روایات مربوط به جمع و تدوین قرآن در زمان خلفاست.از جمله ابن اشته نقل می‌كند:
عثمان فرمان داد كه سوره های طوال را پی درپی قرار دهند،و سوره‌های انفال و توبه را جزء هفت سوره طولانی قرار داده و آنها را با«بسم الله الرحمن الرحیم» از یكدیگر جدا نكرد و باز به روایتی،ابن عباس از عثمان می‌پرسد،چرا میان انفال و توبه بسم الله نیامده است؟و عثمان پاسخ می دهد چون رسول خدا بدرود حیات گفت و روشن نشد برای ما كه این،دو سوره است یا یك سوره،از این رو این دو را كنار هم نهادیم.17
البته درباره صحت این حدیث تشكیك شده است و تك حدیثی است كه برخی آن را نپذیرفته‌اند و بر فرض صحت،دلالت آن همین اندازه است كه اجتهادی بودن ترتیب این دو سوره را برساند،و اگر ترتیب دیگر سوره‌ها امری اجتهادی و بی‌سابقه بود،به طور یقین سوالات و نقدهای بسیاری درباره چگونگی آن مطرح می‌شد.سوره‌های انفال و توبه نیز تناسبشان به اندازه‌ای زیاد است كه این مساله را تقویت می كند،كه این دو یك،سوره باشند.
این نكته قابل توجه است كه پذیرفتن روایات جمع،با قائل شدن به توقیفی بودن سوره‌ها منافاتی ندارد و بسیاری از نویسندگان اهل سنت كه در این باره دست به تالیف زده‌اند، در عین آن كه جمع و تدوین قرآن را در زمان خلیفه اول و خلیفه سوم می‌پذیرند، ترتیب سوره‌ها را نیز توقیفی می‌دانند،یعنی این نظم و ترتیب براساس آنچه بوده كه از رسول خدا شنیده بودند.
جمعی از روایات،منحصر در منابع شیعی هستند كه مورد استناد دانشمندانی از شیعه كه ترتیب سوره‌ها را به اجتهاد صحابه می‌دانند، قرار گرفته‌اند.
از آن میان،روایتی است كه استاد معرفت بر آن تاكید فراوان دارد، در بحارالانوار از ارشاد شیخ مفید روایت شده است كه جابر از امام باقر(ع) روایت می‌كند كه فرمود:
اذا قاموا قائم ال محمد(ص) ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن علی ما انزل الله جل جلاله،فاصعب ما یكون علی من حفظ الیوم،لانه یخالف فیه التالیف؛18
زمانی كه قائم آل محمد(ع) قیام كند،سراپرده‌هایی برای آموختن قرآن به مردم بر اساس آنچه خدا نازل كرده برپا خواهد كرد،این كار بر كسی كه قرآن را به شكل فعلی حفظ باشد دشوارتر است،چون كه تألیف آن قرآن متفاوت با قرآن كنونی است.
استاد معرفت این گونه استفاده می‌كند كه آن قرآن در ترتیب سوره‌ها و برخی آیات با مصحف حاضر تفاوت دارد.19
 
دلایل معتقدان به جمع قرآن در زمان پیامبر(ص)
1.یكی از دلایل معتقدان به جمع قرآن در زمان پیامبر(ص) نااستواری و تعارض‌های احادیثی است كه حكایت از جمع قرآن در زمان خلفا و به دست آنان دارند.و به طور طبیعی زمانی كه احتمال دیگر كه جمع قرآن پس از وفات پیامبر باشد،رد شد،نتیجه خواهد داد كه گردآوری و مجموعه شدن قرآن،در سال‌های حیات رسول اكرم(ص) و با نظارت ایشان بوده است.
از نقدهای مهم این احادیث،كاری است كه آیة اللّه خویی(ره) در«البیان» انجام داده20 و در آثار نویسندگان بازتاب گسترده ای داشته است.
آیة الله خویی در پایان نتیجه می‌گیرند كه نسبت دادن جمع قرآن به زمان خلفا،امر موهومی است كه مخالف با كتاب،سنت،اجماع و عقل می باشد، بنابراین مدعی تحریف نمی تواند به این احادیث بر مدعای خود استدلال كند….
استاد معرفت در«التمهید» در صدد پاسخگویی به این اشكالات برآمده و قضیه جمع قرآن را واقعه ای تاریخی دانسته است كه باید به نصوص تاریخ رجوع كرد، نه مساله ای عقلانی و قابل بحث و جدل،و افزوده است كه مورخان بر این مساله كه ترتیب سوره ها پس از وفات پیامبر صورت گرفته است، اتفاق كلمه دارند.21
البته قابل ذكر است كه آیت اللّه معرفت در اواخر عمر خود از نظر اخیر برگشته و با توجه به مدارك و اسناد قائل به جمع قرآن در زمان حیات رسول خدا(ص) شدند.22
علامه سید مرتضی عسكری نیز در كتاب«القرآن الكریم و روایات المدرستین»، یادآور می‌شود كه علمای گذشته نیز به تناقض روایات جمع قرآن توجه داشته‌اند.قرآن در زمان پیامبر(ص) با وحی جبرئیل جمع شده بود و روایاتی كه درباره جمع قرآن در زمان خلفا وارد شده،تمامی دروغ است،و كاری كه خلفا نسبت به قرآن انجام دادند آن بود كه آن را از وحی بیانی، كه احادیث پیامبر(ص) بود، مجرد ساختند.23
سخن آیت الله بروجردی درباره روایات جمع نیز چنین است:
هدف عامه در نقل این روایات بیان فضیلت ابی بكر و عمر و نشان دادن خدمت آن دو به اسلام می‌باشد و از جانب آنان این روایات در میان خاصه راه پیدا كرده است.و اهل سنت در نقل این روایات كه باعث كوبیدن عظمت قرآن می‌شود، برای بزرگداشت خلفا افراط كرده‌اند،همچنان كه شیعه نیز در نقل روایاتی كه دلالت می‌كند،علی(ع)در قرآن را گردآورد و آن را نزد مردم برد و آنان آن را نپذیرفتند، افراط كرده‌اند….24
2. از دلایلی كه طرفداران وحیانی بودن ترتیب سوره‌ها به آن استدلال كرده اند،این است كه صحابه بر مصحف عثمان اجماع كرده‌اند و كسی از آنان با آن مخالفت نكرد. اجماع آنها خود دلیل بر توقیفی بودن مساله است؛ چه اگر از مسائل اجتهادی بود و چنین كاری به اختیار مسلمان‌ها بود اختلاف نظر پیش می‌آمد و بایستی نسخه‌های قرآن با یكدیگر مختلف می‌شد و هركس به ذوق و تشخیص و میل خود سوره‌ها را می‌نوشت،و مشكل است كه بگوییم تمامی مسلمان‌ها در این جهت تسلیم خلیفه شدند و به آسانی تمكین كردند و از ترتیب خود چشم پوشیدند.25
3. از جمله دلایلی كه بر توقیفی بودن ترتیب سوره ها وجود دارد حالت خاصی است كه بر چینش سوره‌ها حاكم است؛سوره هایی كه با«حم» یا«الر» شروع می‌شود،پشت سر هم قرار گرفته‌اند، اما سوره‌هایی كه با«تسبیح» شروع می‌شوند پی در پی نیامده‌اند؛ و سوره«طس» میان دو سوره«طسم شعراء» و«طسم قصص» فاصله شده است كه در مطلع مانند یكدیگرند. همچنین سوره«مطففین» میان دو سوره«انفطار» و«انشقاق» واقع شده است كه در آغاز و انجام همانند یكدیگرند. پس اگر ترتیب سوره ها توقیفی نبود و از روی اجتهاد مشخصی انجام گرفته بود،بی‌گمان می بایست«مسبحات» پشت سر هم می‌آمدند، «طس» پس از«قصص» ذكر می شد و «مطففین» قبل از«انفطار» یا بعد از«انشقاق» قرار می‌گرفت و میان سوره های دارنده«الر» نیز فاصله می افتاد.
دلیل یاد شده از راه عدم وجود ملاك تشخیص در ترتیب موجود،نشان دهنده توقیفی بودن ترتیب سوره ها است.
4.یكی از دلیل‌های مهم این نظر اهتمام فراوانی بود كه رسول اكرم(ص) و صحابه ایشان به قرآن داشتند.پس با وجود این اهتمام چگونه ممكن است جمع قرآن تا زمان خلافت ابی بكر به تاخیر بیفتد و كار به آنجا برسد كه در جمع آن نیاز به دو شاهد باشد تا شهادت دهند كه آن را از پیامبر شنیده‌اند.26
5. دلیل دیگر، اخبار و روایاتی است كه این نظر را تایید می كند. از جمله از زید بن ثابت نقل شده كه گفت:«كنا عند رسول الله نؤلف القرآن من الرقاع».27
 
داوری درباره دیدگاه‌های یاد شده
در یك ارزیابی كلی از دیدگاههای طرفین به روشنی درخواهیم یافت كه دیدگاه توقیفی بودن ترتیب سوره‌ها به هیچ وجه از نظر استحكام و شواهد تاریخی و اعتباری،از دیدگاه كسانی كه ترتیب آنها را پس از حیات پیامبر(ص) می‌دانند كاستی ندارد،بلكه در پذیرش اجتهادی بودن ترتیب سوره‌ها با پرسش‌ها و ابهاماتی مواجه خواهیم بود كه نادیده انگاشته شده‌اند.
این كه ما در زمان عثمان هیچ گونه مخالفتی نسبت به ترتیب سوره‌ها در مصحف وی نمی‌بینیم مؤیدی قوی است كه این ترتیب برای مردم امری شناخته شده بوده است.
بنابراین،تصور این كه هیچ گونه ترتیبی بر سوره‌های قرآن حاكم نباشد،بسیار دشوار است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. الاتقان فی علوم القرآن، 1/157.
2. بحارالانوار، 92/120.
3. تاریخ قرآن/194.
4. التمهید فی علوم القرآن،1/273.
5. بحارالانوار، 92/75.
6. الاتقان، 1/212.
7. چهرهٔ زیبای قرآن/67.
8. المیزان، 12/126.
9. الاتقان، 1/217.
10. التمهید، 1/283.
11. همان/280ـ 288.
12. البرهان فی علوم القرآن، 1/257.
13. الاتقان، 1/218.
14. پژوهشی در تاریخ جمع قرآن كریم/90.
15. التمهید، 1/281.
16. نائینی، تاریخ جمع قرآن/154.
17. همان.
18. بحارالانوار، 53/339.
19. التمهید، 1/276.
20. البیان، 239ـ 258.
21. التمهید، 1/285 ـ 286.
22. نقل از استاد ایازی در مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت الله معرفت در دانشگاه علوم و تحقیقات.
23. القرآن الكریم و روایات المدرسین، 2/71.
24. نهایه الاصول/483ـ 484.
25. تاریخ جمع قرآن كریم/154.
26. البیان، 1/253.
27. الاتقان، 1/57.
نویسنده : مریم هرمزی شیخ طبقی،كارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث واحد علوم و تحقیقات

منبع : فصلنامه بینات، شماره 59

 

منبع:

http://qurancity.ir/tabid/283/id804/42702/Default.aspx

ترتیب (ششم)

توقیفی یا اجتهادی؟ قرائت های هفتگانه و تحریف قرآن


 

نويسنده: اسماعیل زهیری
منبع : اختصاصی راسخون 

یکی از مباحث علوم توفیقی یا اجتهادی بودن ترتیب آیات و سوره های قرآن است که قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم به مقدمه ی این بحث یعنی جمع آوری و تدوین قرآن که در فصل اول به تبیین این بحث به صورت اینکه جمع قران در زمان پیامبر و بعد از پیامبر و ادله ی موافقان و مخالفان این موضوع پرداخته شده و مورد بررسی قرار گرفت و مقدمه دوم در فصل دوم به چگونگی کتابت قرآن پرداخته شد و با استفاده از این دو مقدمه به بحث اصلی در فصل سوم یعنی توفیقی بودن با نبودن نظم آیات و سوره ها پرداختیم و ادله هر دو طرف مورد بررسی قرار گرفت .
واژگان کلیدی
جمع ، توفیقی ، اجتهادی
فصل اول
جمع و تدوین قرآن
ادله موافقان جمع و تدوین در زمان پیامبر (ص)
ادله مخالفان جمع و تدوین در زمان پیامبر (ص)
در رابطه با جمع قرآن کریم که چه کسی آن را جمع کرده و در چه عصری ، جمع شده،اقوال مختلفی دیده می شود که عبارتند از : 1.جمع قرآن درزمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) بوده است .
2. جمع، در زمان ابوبکر بوده به این معنی که او قرآن شریف را از ورقه های متعدد در یک جا جمع کرده است .
3. جمع ، در زمان عمربن خطاب بوده است .
4. آغاز جمع در زمان ابوبکر بوده و در زمان عمر خاتمه پذیرفته است .
5. جمع ، در زمان عثمان بوده است .

ادله ی موافقان جمع وتدوین در زمان پیغمبر اکرم (ص) (1)
 

عده ای از محققان و مورخان – با توجه به روایات و شواهد دیگر – صریحاً مدعی جمع و تدوین قرآن در زمان رسول اکرم (ص) می باشند . یکی از دانشمندان به نام بلخی در کتاب تفسیر خود بنام «جامع علم القرآن » می نویسد : بسی شگفت انگیز و بهت آور است ، مسلمین چگونه این رأی و عقیده را می پذیرند که رسول خدا (ص) در زمان حیات خود قرآن را به حل خود واگذارده و موضوع قرائت و تلاوت آن را استحکام نبخشیده و به جمع و تألیف آیات و سورهآن اهتمام و اقدام نکرده باشد ؟ قرآنی که حجتی برای مسلمین و سرمایه ی اساسی دعوت پیغمبر (ص) و بیان فرائض و احکام دینی او بود؟ سیده مرتضی ( 355-436 هـ .ق ) که یکی از قدماء و بزرگان دانشمندان شیعی است معتقد بود که قرآن ، همزمان با حیات رسول خدا (ص) به ترتیبی که هم اکنون در اختیار ماست جمع آوری و مرتب گردید ، به این دلیل ک قرآن را در زمان آن حضرت تدریس می کردند و به مردم تعلیم می دادند و عده ای از اصحاب پیغمبر (ص) قران را حفظ کردند ، و گروهی امثال عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب قرآن را از آغاز تا انجام آن نزد پیامبر اکرم (ص) چند بار قرائت و ختم نمودند . ضمناً سید مرتضی می گوید : همه ی این شواهد دلالت دارد که قرآن بدون هیچ اضطراب و پراکندگی در زمان پیامبر اکرم (ص) کاملاً جمع آوری و مرتب شده بود . و نباید به مخالفت برخی از دانشمندان شیعی و حشویه در این مورد اعتماد نمود ، چون این مخالفت بر احادیث متکی است که ضعیف به نظر می رسد ولی تصور شده که آنها صحیحی هستند . ولی مسئله جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) صحت آن معلوم و قطعی است . (2)یکی از فقیهان معاصر، آیت الله خوئی است که ادله ی جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر (ص) یاد می کند و با روش معمول فقهی و بررسی روائی ، ادله ی مخالفان را مردود می سازد . وی می نویسد : با مطالعه احوال پیامبر(ص) و یاران او به این نتیجه می رسیم که قرآن در عصر آن حضرت جمع آوری و متعلم گردید . ضمن اینکه فقیه مذکور ، روایات و مدارک مربوط به شروع جمع قرآن را در زمان حنف نقل می کند ، آنها را از جهات مختلف مورد خدشه قرار داده و با اسلوب ویژه بررسی روایات ، ضعف و نارسائی و مجهول بودن آنها را اثبات می نماید .و یاد آور می شود که جمع و ترتیب قرآن به وسیله ی خلفاء مخالف همه ادله ی احکام شرعی ،اعم از کتاب و سنت و احماع و عقل می باشد . وی سپس نکته ای متذکر می شود که مورد تأیید عده ای از محققان پیش نیز می باشد . او می نویسد : این مطلب درست است که عثمان همزمان با خلافت خود به جمع و تألیف قرآن اقدام نمود ، ولی هدف او ساختن و پرداختن مصحف منظم و مرتب نبود است.(چون این کار در زمان حیات پیغمبر (ص) صورت گرفت) بلکه هدف و منظور عثمان از جمع آوری و تدوین قرآن ، از میان بردن قراءات مختلف و گوناگون بود که احیاناً منجر به تحریف قرآن می گردید ، عثمان دستور داد مصاحف دگرگون و پریشان موجود را بسوزانند تا مردم از مصحفی استفاده نمایند که دارای قرآن واحد و یکنواختی باشد . (3)این نکته را نه تنها عالیقدر یاد آور شده است ، بلکه – چنانکه اشاره شد – پیش از او دانشمندانی دیگر آن را متذکر گردیده اند : حارث محاسبی می گوید : مسئله ای که کسب شهرت کرده است اقدام عثمانی به جمع آوری و تنظیم قرآن می باشد ، ولی حقیقت ، جز این است ( زیرا عثمان کار تازه ای را شروع نکرد ) بلکه پس از تبادل رأی با مسلمین همزمان خود و قرآن شناسان وقت ، سعی نمود مردم را بر کیفیتی خاص در قرائت قران متحد سازد ، چون اختلاف قراءات در زمان عثمان سخت رو به فزونی نهاد ، و در نتیجه بیم آن می رفت که نزاع و درگیریهایی ناخوش آیندی را به ارمغان آورد . البته عثمان مردم ا به قرآنی در قران متوجه و متحد ساخت که دارای ارزش و اعتبار بوده و به تواتر از رسول خدا (ص) نقل شده : و یا شواهدی معتبر آن را تایید کرد . مردم را از قراءات گوناگون – که احیاناً بر اساس روایات نزول قرآن بر هفت حرف متکی بود – بر حذر داشت . زیرا این قراءات متنوع ، که سخت آشفته و نابسامان گشته ، و در میان مردم ، رایج شده بود – زمینه اختلافات دیگری کشف که گاهی از رهگذر آن ، مسلمین همدیگر را تکفیر می کردند . و این حالت باعث از هم گسیختگی وحدت و یکپارچگی آنها می گردید . لذا عثمان خواست با پرداختن مصحفی که مبتنی بر قرءات یکنواختی بوده است اینگونه آشفتگی و نابسامانیهای موجود در قرا آت قران را سامان بخشد . کار عثمان از این نظر هملی پسندیده و در خور تقدیر و سپاس بوده ، و از این جهت نمی توان براو خرده گرفت . انتقادی را که در این مورد ، متوجه عثمان ساختند این بود که وی دستور داد مصاحف و قرانهای موجود را بسوزانند که البته گروهی از معاصران و ی و همچنین عده ای از مسلمین – پس از وی – نمی توانستند آن را با دیده قبول و رضا بنگرند . (4)

ادله ی مخالفان جمع و تدوین در زمان پیامبر اکرم ( ص )
 

عده ای از محققان صریحاً اظهار کرده اند که قران در زمان رسول خدا ( ص) به صورت یک کتاب جمع آوری و مدون نگردید : خطابی در پاسخ به این سوال – که چرا قران در زمان پیامبر (ص) در مصحف و دفتری فراهم نیامد ؟ - می گوید : چون رسول خدا ( ص) همواره در انتظار وحی به سر می برد [ یعنی هیچ گاه در زمان حیات رسول خدا (ص) مجال و فرصتی پیش نیامد که وحی ، منقطع گردد تا نویسندگان ا به جمع و ترتیب قرآن در مصحف واحدی وادار سازد ]و این احتمال وجود داشت که ایاتی نازل شود تا ایات دیگر را نسخ کند و یا تلاوت آنها را منسوخ سازد . و با وجود چنین اوضاع و احوالی – که وحی استمرار داشت – چگونه ممکن بود در زمان آن حضرت به جمع و ترتیب قرآن اقدام گردد .بدیهی است که این کار پس از انقطاع وحی – که همزمان با پایان عمر آن حضرت – امکان داشت لذا پس از رحلت رسول خدا (ص) هر یک از صحابه به نوبه ی حود به این کار اقدام نمودند .( 5) گفتار طبری نیز در عدم جمع آوری و ترتیب قران در زمان پیغمبر ( ص) صراحت دارد ، چنان که در ترجمه تفسیر او آمده است : « و این قران ، جمله متفرق بوده به دست خلق اند : یک یک آیت و یک یک سورت ، کم و بیش ، هیچ کس را بیشتر از ابی بن کعب نبود ، از بهر آنکه آو پیوسته در صحبت و خدمت پیغمبر (ص) بودی . و هر گاه وحی امدی او نبوشتی ،اگر شب بودی و اگر بروز بودی او نبوشتی ،و یاران دیگر پیوسته با او نبودی ، چون پیامبر (ص) از این جهان برون شد به روزگار ابوبکر و عمر ، خلق یک دیگر را کافر همی خواندند از بهر این قران ، و هر یک مرد دیگر را همی گفتند که این به دست تو است نه قرآن است . « پس چون خلیفه (عثمان ) بخلیفتی نشست خواست که این قرآن را جمع کند تا ایناختلاف از میان خلق برخیزد . پس مصحف ابی بن کعب را بیاورند . هیچ مصحفی نیافتند درست تر از ان . عثمان از ان ، نسختی برداشت و منادی را بانگ کردن فرمود : که هر کسی که از قرآن چیزی دارید ، بیاورید و همی آوردند ، هر آنچه درست می گشت عثمان از آن نسخت می کرد . (6) پیداست که طبری نیز جزماً اظهار عقیده کرده است که تا زمان ابوبکر و عثمان ، قران پراکنده بود و هنوز نظم و ترتیبی در آن به وجود نیامده تا به صورت واحدی در اید . حتی در تأیید این مطلب یادآور می شوند که وقتی به زیدبن ثابت در زمان خلافت ابوبکر پیشنهاد شد که قران را فراهم و مرتب سازد در اغاز امر از این کار شانه خالی می کرد و سخت بیمناک بود و می گفت : من به کاری که در زمان پیغمبر (ص) بی سابقه بوده است دست نمی زنم و این کار از جابه جا کرده کوهها در نظر من سنگین تر و طاقت فرساتر است . (7)محدث نوری از کسانی است که جمع و ترتیب قران را به صورتی که هم اکنون می بینیم ، نمی پذیرد ، اگر چه جمع و ترتیب آن – بگونه ای متفاوت از ترتیب قران موجود – مورد قبول این دانشمند عالی مقام در حدیث است . ولی می نویسد : از مجموع اخبار و احادیث مربوط به جمع قران چنین بر می اید که قران کریم با ترتیب موجود آن ، در زمان پیغمبر (ص) بی سابقه بوده است وقتی کسی آن را با چنین ترتیبی حفظ و از بر نکره بود.بلکه قران به تدریچ نازل می گردید و نگارش می یافت – در دو جا نگهداری می شد . یکی نزد رسول خدا (ص) که پراکنده و نامنظم بود و نویسندگاه وحی – که از میان آنها سه نفر گزین شدند و علی (ص)در رءس آنها قرار داشت – وحی را روی تحریر ، و کاغذ و استخوان شانه ی شتر و گوسفند و شاخه های خرما و سنگهای ظریف و چربهائی که بر اشتران می نهادند ، تحریر می کردند و بعد از رحلت رسول اکرم (ص) این نوشته ها در اختیاز امیر المومنین علی (ع) قرار گرفت . جای دیگر که قران در آن محافظت می شود ، خزینه ذهن و حافظه مردم و نوشته های دیگر صحابه و یاران آن حضرت بود ، که هرکس در خود نیاز و استعداد و توفیق خویش یه هنگام نزول آیات در سفر و حضر ، آیات و یا سوره هایی از قرآن را حظ نموده و یا آن را می نوشتند . از این اخبار نمی توان نتیجه گرفت که تمام قران به صورت نبشته ای نزد کسی موجود بوده چه رسد به آنکه قائل شویم که قران با این ترتیب موجود ، در زمان پیامبر اسلام(ص) مرتب و مدون گردید (8).
فصل دوم
چگونگی کتابت آیات قرآن
کتابت قرآن بر حسب نزول
کتابت قرآن به اجتهاد صحابه
کتابت قرآن به دستور پیامبر
آنچه از روایات مربوط به جمع و تألیف قران استفاده می شود .
کتابت قرآن بر حسب نزول
جمع آوری و مرتب کردن سوره ها در یک مجلد ، پس از رحلت پیامبر (ص) انجام گرفته است . دوره ی پیامبر (ص) پایان یافت و آیات قران که بر قطعاتی از چوب و سنگ و پست و استخوان و حریر و کاغذ ضبط شده بود ، همچنان به طور پراکنده ، موجود بود و گروهی از حافظان قران نیز آن را در سینه داشتند . دوره پیامبر (ص) آیات سوره ها مرتب و سوره ها تکمیل و نامهای آنها تعیی شده بود ، ولی جمع آنها در یک مجلد در اوراق به هم پیوسته بعداً انجام گرفت ، زیرا در زمان پیامبر ، هر آن در انتظار نزول آیه ای بودند و تا وقتی وحی قطع شده بود ، جمع آوری آیات و سوره ها در یم مجلد کار درستی به شمار نمی آمد ، و انجام آن جز با انقضاء دوره ی پیامبری و تکمیل وحی میسر نبود . (9)سیوطی می گوید : تمام قران در زمان پیامبر نوشته شده بود ، ولی سوره ها مرتب نشده و آنها را در محل واحدی جمع نیاورده بودند . (10)امام صادق (ع) نیز گفته است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود : قران در صفحاتی در ورائ فراش من است آن را بگیر و جمع آوری کن و از بین مبر . (11) اول کسی که پس از درگذشت پیامبر (ص9 و حسب وصیت او ، مستقیماً به جمع اوری قران قیام کرد ، امام علی بن ابی طالب (ع) بود و پس از وی زید بن ثابت به امر ابوبکر به این کار پرداخت و چند تن دیگر از جمله ابن مسعود و ابی بن کعب و ابوموسی اشعری نیز به این کار دست زدند ، تا اینکه زمان عثمان فرارسید و او به یکی کردن مصحفهای مختلف دستور داد و نسخه هایی از آن را به نقاط دیگر فرستاده تا مردم تنها از این مصحف استفاده کنند و مصحفهای دیگر را منار بگذارند . قرآنی را که علی (ع) جمع آورده بود ،حسب نزول مرتب بود و آنچه در مکه نازل شده بر آنچه در مدینه فرود آمده تقدم داشت و ناسخ بر منسوخ تأخر ، با اشاره به زمان و علل و مناسبتهای نزول .(12) عکرمه گفته است: اگر جن و امس باهم گر آیند تا همانند تألیف علی (ع) تألیفی به وجود آورند از عهده ی آن بر نخواهند آمد . کاتبان و نویسندگان وحی ، آیات هر سوره را که با «بسم الله الرحمن الرحیم »آغاز می گشت ، به ترتیب نزول آن : به دستور شخص پیامبر (ص) می نوشتند آنان موظف به رعایت ترتیب نزول آن بودند در حقیقت تنظیم آیاتی که نازل می گشت زیر نظر و با اشراف کامل پیامبر صورت می گرفت و اجتهاد و نظر شخصی هیچ یک از نویسندگان نمی بایست در این امر دخالتی داشته باشد . همین چینش و تنظیم آیات نازل شده در کنار یکدیگر بود که سوره ای از قران را تشکیل می داد و تحدی و مبارزه طلبی قران نیز به همین سوره ها صورت می گرفت پیامبر و نویسندگانی که کتابت وحی را برعهده داشتند و آیات را پی در پی و ترتیب نزول می نوشتند، هر گاه «بسمله »دیگری نازل می شد و می یافتند که سوره ی قبل پایان یافته و سوره ای دیگر آغاز گشته است . در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : « کان یعرف انقضاء سوره بنزول بسم الله الرحمن الرحیم ابتداء الاخری» پایان هر سوره ای به واسطه نزول بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره ی دیگر شناخته می شد . (13)ابن عباس یافته و سوره دیگری آغاز گشته است . (14)بدین ترتیب آیات قران بر اساس ترتیبی طبیعی ، که همان ترتیب نزول بود ، در قالب سوره های مرتب شدند ، آیات مکی در سوره های مکی و آیات مدنی در سوره های مدنی ، هرجند گاه ممکن بود تکمیل سوره ای که آیاتش پاره پاره نازل می گشت مدتی به طول انجامد .

کتابت قران به اجتهاد صحابه
 

جمع آوری صحابه دیگر ، به ترتیبی دیگر بود ، به ترتیب تقدم سوره های بزرگ به سوره های کوچک . هفت سوره بزرگ ( بقره ،آل عمران ، نساء ، مائده ،انعام ، اعراف ، انفال ) در اول و پس از آنها ، سوره های صد آیه ای ( برائت ، نحل ، هود ، یوسف ، کهف ، اسراء ، انبیاء ، طه ، مومنون ، شعرا ء ) و سپس مثانی ( سوره هایی با کمتر از صد آیه که در حدود 20 سوره است ) و پس از ان حم ها ( سوره هایی که حم آغاز می شود ) و در آخر معضلیات ( سوره هایی که با آیات کوتاه که به علت کثرت فواصل ، آنها را معضلات گویند ) قرار گرفته اند که به ترتیب فعلی نزدیک است . در این میان تنها جمع آوری زید به عنوان یک مصحف فاقد تعلم و تربیت بود ، زیرا در ان وقت هدف از جمع آوری قران و ظبط آیات و سوره های آن ، جلوگیری از اتلافو از بین رفتن آن بود که با در گذشت حافظان قران بیم آن می رفت و لذا در صفحاتی تدوین و به ابوبکر سپرده شد و پس از وی در دست عمر بود و با درگذشت او در اختیار دخترش حفصه قرار گرفت و این همان نسخه ای است که عثمان برای مقابله با مصحفهای دیگر از وی گرفت و سپس به او رد کرد و آن زمان که مروان از طرف معاویه به ولایت مدینه منصوب شد ، آن را از ورثه ی حفصه گرفت و پاره کرد .( 15) در برخی از سوره های قرآن کریم ، ترتیب و تنظیم آیات ، مطابق با ترتیب طبیعی نزول نیست و مدرکی در دست نیست که تنظیم آنرا به پیامبر (ص) نسبت دهد . مجلسی (ره) در بحار الانوار یکی از این سوره ها را سوره «ممتحنه » ذکر می کند . نه آیه ی اول سوره در سال هشتم هجری در شأن حاطب بن ابی ملبقه نازل شده است . (16) به دنبال این آیات ، دو آیه وجود دارد که نزول آن به سال ششم هجری پس از صلح حدیبیه در شأن فرار زنی بنام سبیعه اسلمیه یا کلثوم بنت عقبه ، اتفاق افتاده است . نزول آیه دوازدهم در سال نهم هجری بوده که مربوط بیعت زنان بوده است . آخرین آیه ی این سوره کاملا با آیات اولیه از نظر محتوا هماهنگ است .( 17)

کتاب قرآن به دستور پبامبر (ص)
 

یکی از عناوین و اوصاف قرآن متشابه است یعنی قرآ« کتابی است که آیاتش با هم هماهنگی کامل دارند . همین امر می تواند یکی از دلایلی باشد که روشنگر نوعی دیگر از تدوین و کتابت آیات قرآن دارد . بر اساس مدارک تاریخی گاه آیه یا آیاتی نازل می شده ولی به نوسیندگان وحی ، دستور می داده است که آیه یا آیات را در لابلای سوره ای که قبلا نازل شده و پایان یافته بود ، قرار می دهند . این گونه تنظیم آیات که خارج از روال طبیعی آیات بوده است ، نیازمند به تصریح و تعیین شخص پیامبر داشت و بی گمان حکمت و مصلحتی در آن نهفته بوده . ابن عباس می گوید : زمانی بر پیامبر (ص) می گذشت و سورهایی بر او نازل می گشت . وقتی آیات بر او نازل میشد بعضی از نویسندگان را احضار کرده می فمود : این آیات را در سوره ای که فلان خصوصیات را دارد بگذارید . (18)و در نقل دیگری از ابن عباس آمده است که آخرین آیه ی که نازل گشت آیه ی « و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ... » بود . جبرئیل به پیامبر اعلام نمود که آن را آیه ی 281 سوره ی بقره قرار دهد . (19)البته لازم است بدانیم که این نوع تنظیم آیات را در اسناد تاریخی بسیار کم گزارش شده است و تنظیم عمده ی آیات به همان ترتیب طبیعی نزول بوده است . با یک نمونه دیگر از این آیات آشنا می شویم : عثمان ابن ابی العاص می گوید : در محضر پیامبر (ص) نشسته بودم که جبرئیل بر او نازل شد . پیامبر فرمود که جبرئیل مرا امر نمود که آیه ی « ان الله یامر باعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی ... » را در این موضع از سوره نحل قرار دهم و آیه میان آیات استشهاد و آیات عهد سوره ی نحل قرار داده شد . (20) آنچه گفته شد نظر راویان اخبار و محققان است که در باره ی علوم قرآن از صدر اول تا امروز بحث و تحقیق کرده اند و تقریبا تمام نویسندگان و محققان سیره و تاریخ نسبت به آن متفقند ، در عین حال کسانی هستند که درباره جمع قرآن منکر این تفصیلند و معتقدند که قرآن با همین نظم و ترتیب موجود مربوط به زمان پیامبر (ص) است و گروهی از علمای پیشین مانند : قاضی ، این انباری ، و کرمانی و طیبی بر همین عقیده اند .( 21) سید مرتضی (قدس سره ) نیز در این نظر با آنها همراه است و می گوید : قرآ« به کیفیتی که هم اکنون در دست ماست در زمان پیامبر (ص) جمع آوری و تألیف شده است ، به دلیل آنکه در همان زمان تمام قرآن را تدریس و حفظ می کرده اند . تا آنجا که گروهی از صحابه برای حفظ آن تعیین شده بوده اند و قرآن را نزد حضرتش می خواندند و گروهی دیر از اصحاب ، مانند عبد الله ابن مسعود و ابی بن کعب به کرات قرآن را نزد پیامبر (ص) ختم کردند و این همه ، بی گمان دلیل بر آن است که قرآن در همان وقت جمع آوری شده و مرتب و بدون پراکندگی بوده است . (22) حضرت آیت الله خوئی ، با توجه مراتب زیر نظر گروه اخیر را ترجیح داده اند : اولاً احادیث مربوط به جمع آوری قرآن ، پس از درگذشت پیامبر (ص) فی حد نفسه با یکدیگر متناقض اند . بعضی از این احادیث ، زمان جمع آوری قرآن را به زمان ابوبکر و بعضی به زمان عمر و بعضی به زمان عثمان محدود می کند . چنانکه بعضی از این احادیث تصریح می کند که اول کسی قرآن را جمع آورد ، زید ابن ثابت بود و برخی این عمل را به ابوبکر و برخی دیگر به عثمان نسبت می دهند و مواردی دیگر از این قبیل ، که دارای تناقضات آشکار می باشد . ثانیاً – معارضه ی این نظر با احادیثی که دلالت دارد بر اینکه قرآن در عهد پیامبر (ص) جمع آوری شده که از جمله حدیث شعیبی است که می گوید : شش نفر ( ابی بن کعب ، زید بن ثابت ، معاض بن جبل ، ابو الدر داء ، سعد ابن عبید و ابو زید ) در زمان پیامبر (ص) قرآن جمع آوری کردند و در حدیث انس تعداد آنها را چهار نفر ( ابی ، معاض ، زید و ابو زید ) به شمار آمده است . ثالثاً – منافات آن با آیات تحدی ، که دال بر تکمیل سوره های قرآن و تشخیص آنها از یکدیگر است و همچنین با اطلاق لفظ کتب بر قرآن ، که پیامبر (ص) خود اطلاق فرمود منافی است ، زیرا کتاب به نوشته ای جمع آوری شده در یک مجلد اطلاق می شود . رابعاً – مخالفت چنین نظری باحکم عقل ، باتوجه به سعی و کوشش پیامبر (ص) نسبت به جمع و ضبط آن ، بر ای جلوگیری از ضایع شدن و از بین رفتن آن . خامساً – مخالفت آن با اجماع مسلمانان ، که معتقدند نص قرآن به تواتر از خود پیامبر (ص) نقل شده است ، حال آنکه برخی از این روایات حاکی از آن است که جمع آورندگان قرآن ، پس پیامبر (ص) به شهادت یک یا دو تن نسبت به آیه ای اکتفا کرده اند . سادساً – لازمه ی آن ، تحریف در نصوص قرآنی است ، زیرا طبیعت جمع آوری قرآن پی پیامبر (ص) مقتضی کسی و یا زیادتی در آن است و این با ضرورت دین مخالف است . (23) برخی نیز اضافه کردهاند که تناسب موجود بین هر سوره با سوره های قبل و بعد از خود ، دلیل بر آن است که این نظو و ترتیب به موجب امر پیامبر (ص) بوده است . زیرا او ، دیگر کس بر این نظم نو و بدیع که در حد اعجاز است ، واقف نیست . واقع امر این است که موضوع جمع آوری قرآن یک حادثه ی تاریخی است نه یک مسئله ی عقلی که قابل بحث و جدل باشد و در چنین مورد ، صرفاً به نصوص تاریخی مستند مراجعه شود . همان طور که گفته شد ، تمام مورخان و نویسندگان سیره و اخبار متفقند که ترتیب سوره های قرآن ، پس از درگذشت پیامبر (ص) انجام گرفته و به ترتیب نزول نیست و کلیه ی اصحاب حدیث نیز با مورخان در این مورد ، موافقت دارند ، افزون بر اینکه هیچ تناقضی بین روایات مربوط به جمع آوری قرآن نیست ، زیرا شکی نیست که به اشاره ی عمر، ابوبکر و زید را به جمع آوری قران مأمور کرد و به این اعتبار می توان جمع آوری اولیه را بر هر سه اینها نسبت داد . اما نسبت دادن جمع آوری قران به عثمان ، به اعتبار یکی کردن مصحف ها و نسخه ها ی مختلف است و نسبت دادن آن به عمر ، به طور قطع ناشی از اشتباه راوی است ، زیرا به اجماع مورخان عثمان بود که به این کار دست زد . حدیث مربوط به اینکه شش و یا چهار نفر در عهد پیامبر(ص) قران را جمع کردند ، به معن حفظ کردن قرآن است که ایات قرآنی را تا انجا که نازل شده بود ، حفظ کرده و به خاطر سپرده اند و این امر بر وجود نظم و ترتیب بین سوره ها دلالت ندارد. اما مسئله تحدی ، به وسیله خود ایات و سوره هاست ، به وسیله هر آیه و هر سوره و هیچ گاه تحدی به وسیله ترتیب موجود بین سوره ها نبوده تا بتوان به آن استدلال کرد . علاوه بر اینکه تحدی در سوره های مکی (یونس/38 و هود /13)است و به طور قطع قرآن قبل از هجرت جمع آوری نشده است . اهتمام پیامبر نسبت به قرآن قابل انکار نیست و به همین دلیل پس از نزول هر آیه ، نسبت به ضبط آن در سوره مربوط ، علاقه شدید داشت و لذا نظم بین ایات هر سوره در حیات پیامبر (ص) انجام گرفت ، اما جمع سوره ها و ترتیب آنها به عنوان مصحف واحد در ان زمان انجام نشد ،زیرا وحی در آن زمان به پایان نرسیده بود و هر آن نزول آیه ای انتظار می رفت و جمع آوری قران در آن وقت در یک مجلد به عنوان یک کتاب ، عمل درستی به شمار نمی امد ، و به همین جهت پیامبر (ص) به هنگام وفات خود ، که به انقطاع وحی یقین کرد ، علی (ع) را به جمع آوری قرآن وصیت کرد . معنی تواتر نص قرآنی ، حصول یقین به وحی بودن آن ، از هر مستند موثق و محکمی است و در اینجا تواتر به معنی تواترمصطلح بین علماء نیست . اما اینکه جمع آوری قران پس از پیامبر ( ص) با تحریف ان ملازمه داشته باشد ، صرف یک احتمال است که سندی بر تأیید ان وجود ندارد و با شناختی که نسبت به متصدیان جمع آوری و انظباط آنها داریم با توجه به قرب عهد آنان به زمان نزول آیات و احتیاط شدید آنان نسبت به وحی ، محلی برای چنین احتمالی که در آیات قرآنی نقصان و زیادتی رخ داده باشد باقی نمی گذارد . اما گفتنه اخیر درباره تناسب بین سوره ها و چیزی بیش از یک خیال واهی نیست ،زیرا هیچ مناسبت ذاتی بین هیچ سوره ای با سوره های قبل و بعد خود وجود ندارد ، جز آنچه مفسران متکلف ، تصور کرده اند که پس از اجماع امت بر اینکه ترتیب سوره های قران، بی شک خلاف ترتیب نزول آنها ست ، تصور باطلی است .
آنچه از روایات مربوط به جمع و تألیف قرآن استفاده می شود :
از مجموع روایات بر می آید که جمع آوری قرآنی در نوبت اول عبارت بدوه از جمع اوری سوره ها که ا بر شاخه های نخل و یا در سنگ های سفید و نازک و یا کتفهای گوسفند و غیر آن و یا در پوست و رقعه ها نوشته شده بود ، پیوستن آیه هایی که نازل شده و هر کدان در دست کسی بوده به سوره هایی که مناسب آن بوده است . و اما جمع نوبت دوم یعنی جمع در زمان عثمان ، عبارت بوده از اینکه جمع اول را که آن روز دچار تعارض نسخه ها و اختلاف قرآنها شده بود به یک جمع منحصر کردند و تنها آیه ای که در این جمع ملحق شد ایه « من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه ...»بود که ان را در سوره ی احزاب جای دادند ، چنانچه از قول زید بن ثابت نقل شد در حالی که مدت پانزده سال از رحلت پیامبر (ص) می گذشت کسی این ایه را در سوره احزاب نمی داند و جزو ان محسوب نمی شد . همچنانکه بخاری از ابن زهیر روایت کرده که گفت : من به عثمان گفتم آیه « و الذین یتوفون منکم و یزرون ازواجاً» آیه دیگری نسخ کرد و شما ناسخش را ننوشتید و یا نخواستید بنویسید ؟ گفت برادر زاده ی من هیچ آیه ای از قران از جای خودش تغییر نمی دهم . و آنچه که تفکر آزاد در پیرامون این روایات – که عمده ترین و مهم ترین روایات این باب است . و همچنین در دلالت آنها به ادمی می فهماند این است که هر چند روایات ، آحاد و غیر متواتر است ، و لیکن قرائن قطعیه همراه دارد که آدمی ناگزیر از پذیرفتن آنها می کند ، چون به طوری که قران کرم تصریح فرمود رسول خدا (ص) هر چه که از قران برایش نازل می شده برایشان بیان می کرده ، و همواره عده ای از صحابه ایشان مشغول یاد دادن و یاد گرفتن بودند که چطور قرائت کنند . و بیان هر کدام چیست ، آن عده که به دیگران یاد می دادند همان قراء بودند که بیشترشان در جنگ یمامه کشته شدند . مردم آن زمان هم رغبت شدیدی در گرفتن قرآن و حفظ کرن آن داشتند و این گرمی بازار تعلیم و تعلم قرآن همچنان ادامه داشت تا انکه قران جمع آوری شد . پس حتی یک روز و بلکه یک ساعت هم بر مسلمانان صدر اول پیش نیامد که قران از میانشان رخت بر بسته باشد ، و آنچه که بر سر تورات و انجیل و کتابهای سایر انبیائ آمد بر سر قران کریم نیامد . علاوه بر اینکه روایات بی شماری از طریق شیعه و سنی داریم که رسول خدا (ص) بیشتر سوره های قرانی را در نماز های یومیه و غیر آن می خواندند ، و این قران خواندن در نماز در حضور انبوه جمعیت بود ، و در بیشتر این روایات اسامی سوره های چه مکی و چه مدنی آن برده شده است . از این هم که بگذریم روایاتی است که می رساند هر ایه ای که می آمده رسول خدا (ص) مأمور می شده آن را در چه سوره ای و بعد از چه آیه ای جای دهد ، مانند روایت عثمان بن ابی العاص که رسول خدا در مورد آیه « ان الله یأمر بالعدل و الاحسان » فرمود : جبرئیل این ایه را برایم آورد و دستورداد که آن را در فلان جای سوره ی نمل قرار دهم . (25)و نظیر این روایت روایاتی است که می رساند رسول خدا (ص) سوره هایی که ایاتش به تدریج نازل شده بود خودش می خواند ، مانند سوره آل عمران و نساء و غیره ، پس از این روایات آدمی یقین می کند که آن جناب بعد از نزول هر ایه به نویسندگان وحی دستور می داد که آن را درچه سوره ای و در چه جایی قرار دهند . (26)
فصل سوم : توقیفی بودن یا نبودن نظم آیات و سوره ها
ترتیب سوره های قرآن
ادله اجتهادی بودن ترتیب موجود در سوره های قران
ادله توقیفی بودن ترتیب موجود در سوره های قرآن
توقیفی بودن یا نبودن نظم آیات

ترتیب سوره های قرآن
 

ترتیب موجود دسوره های قرآن – که از حمد آغاز می شود و به سوره ناس انجام می گیرد – قطعاً با ترتیب نزول آن هماهنگی ندارد. لذا این سوال پیش می آید که با چه زمینه و کیفیتی ترتیب نزول آیات و سوره ،در قرآن مدون ، فراهم گشت ؟ چون طبق همه ی روایاتی که محدثین شیعه و اهل سنت نقل کرده اند . قرآن کریم به ترتیب قرآن موجود ، نازل نشده بود ، بلکه بدین صورت ترتیب نزول آن را یاد کرده اند : سوره علق ، نون ، مزمل ، مدثر .اگر طبق برخی از احادیث سوره حمد را نخستین سوره ای بدانیم که در مکه نزول یافته ، مسلماً سوره بقره و اکثر سوره طوال – که در نیمه اول قرآن قرار دارد – مدنی هستند ، چنانچه اکثر سوره های کوتاه قرآن مکی است ، و تریباً ترتیب موجود در قرآن ، به عکس ترتیب نزول آن می باشد مسئله این است که آیا این ایجاد تغییر در ترتیب نزول قرآن ، به دستور پیغمبر «ص» انجام گرفته است ، یا اجتهاد و رأی صحابه در به وجود آمدن ترتیب کنونی دخالت داشته است ؟ یعنی ایا صحابه ، به هنگام جمع آوری طبق اشاره پیغمبر سوره های قرآن را مرتب ساختند ، یا آنکه مطابق ذوق و سلیقه شخصی خود ، تر تیب موجود را در سوره های قرآن به وجود آورده اند ؟ و به عبارت دیگر آیات تر تیب سوره ها ی قرآن ، اجتهادی است یا توقیفی ؟

ادله اجتهادی بودن تر تیب موجود در سوره ای قرآن
 

اکثر دانشمندان علوم قرآنی بر انند که ترتیب موجود در وره های قرآن ، اجتهادی است ، یعنی اینکه تر تیب به وسیله صحابه و پس از وفات پیغمبر طبق ذوق و سلیقه و رءی آنها به وجود آمد. قاضی ابوبکر با فلانی دریکی از دو رءی خود این نظریه را ترجیح داده است . ابن فارس می گوید : دو نوع تر تیب و تنسیق در قران انجام گرفته است : یکی تر تیب آیات در سورهای که توقیفی بوده و بر طبق دستور پیامبر به عهده گرفت است . و دیگر ، ترتیب سوره ها که این مهم را اصحاب پیامبر به عهده گرفته و سوره های قرآن را بر حسب رای و نظر خود مرتب ساختند . دلیل این مطلب ، اختلاف مصاحف صحابه می باشد ، چون این مصاحف از لحاظ ترتیب سوره ها متفاوت می باشد . برخی از صحابه به سور و آیات قرآن را بر حسب نزول آنها مرتب ساختند مانند مصحف علی علیه السلام که بدین صورت مرتب گشت : سوره اقرأ ، المدثر ، ن ، المزمل ، تبت ، تکویر ، و به همین ترتیب در مصحف علی (ع) سور مکی ، پیش از سور مدنی قرار دارد ، در حالیکه مصحف عبدالله بن مسعود بدین صورت بوده است : بقره ، آل عمران ، نسا ء و که از لحاظ ترتیب سور ، به شدت مصحف علی (ع) متفاوت بود . و همچنین میان مصاحف دیگر صحابه نوعی تفاوت در ترتیب سور دیده می شود که حاکی از آن است که ترتیب سوره ها اجتهادی بوده و رأی و نظر رسول خدا (ص) در آن دخالتی نداشته است . زرکشی از جمله دانشمندان است که ترتیب سوره را اجتهادی می داند و دلیل او نیز اختلاف مصاحف صحابه است . (27) مرحوم محدث نوری نیز می نویسد : یکی از ادله ی اجتهادی بودن ترتیب آیات و سوره قرآن موجود ، ترتیب مصحف علی (ع) است ، که آن حضرت در مصحف خود مکی را بر مدنی و آیات منسوخ را بر ناسخ مقدم داشت .( 28)علامه طباطبایی در ادامه بحث ایات قران مجید به چه ترتیب نازل شد می فرمایند : و همچنین سور و آیات قرآنی به این ترتیب که در مصحف شریف قرار گرفته نازل نشده اند ، به این معنی که اول سوره ی حمد پس از آن سوره های بقره و آل عمران و نساء و مائده وبه همین ترتیب نازل نشده باشد و همچنین آیات به ترتیب مضبوط . زیرا در این خصوص نیز علاوه بر شهادت تاریخ قطعی ، مضامین خود آیات نشان می دهد که برخی از سور و آیات قرآن با مضامینی که مناسب با اولین زمان بعثت است مانند سوره ی علق و نون در اواخر قرآ« مجید ثبت شده و سوره ها و آییه های بسیاری که مضامین آنها با پس از هجرت و اواخر عهد رسول اکرم (ص) سازگار است مانند سوره های بقره و آل عمران و نساء و انفال و توبه در اوایل قرآن گذاشته شده است و بدیهی است که به موجب این مضمون های مختلف آیات قرآنی از جهت نزول ارتباط کامل با حوادث و وقایع و نیازمندیهای گوناگون دارد که در خلال مدت دعوت پیامبر اکرم (ص) تحقق یافته و به و قوع پیوسته است مثلا سور و آیاتی که تنها مشتمل بر دعوت مشرکین و مبارزه با بت پرستی است با روزگار پیش از هجرت که پیغمبر (ص) در مکه گرفتار دعوت بت پرستان بود مناسب است و آیات قتال و آیات الاحکام که به دنبال حوادث و نیازمندی هایی که پس از هجرت و انعقاد جامعه ی اسلامی در شهر یثرب (مدینه ) و پیشرفت روز افزون اسلام پیدا شده نازل گردیده است . (29) این ادله و شواهد و سایر ادله ی دیگر نشان می دهد که ترتیب سوره ها در قرآن موجود طبق رای و سلیقه ی صحابه پدید آمده است .
ادله ی توقیفی بودن ترتیب موجود در سوره های قرآن
رای دیگر در ترتیب سور قرآن ، توقیفی بودن آن است ، چنانکه کرمانی در کتاب « البرهان » خود می گوید : ترتیب سور قرآن – به گونه ای که در دسترس ماست – در لوح محفوظ نیز به همین ترتیب بوده است و به همین ترتیب پبامبر اسلام (ص) بر جبرئیل عرضه می داشت و در سالی که رسول خدا رحلت کرد ، طبق همین ترتیب موجود ، مجموع قرآن را دوباره بر جبرئیل عرضه داشت ، و آخرین آیه ای که بر پیغمبر (ص) نازل گردید آیه ی : « و اتقوا یوماً ترجعون فیه الی الله ... » است که جبرئیل اشاره کرد که آن را میان دو آیه ی دین و ربا قرار دهند . (30) نیشابوری در تفسیر خود با صراحت خود بیشتری یاد آور می شود که در زمان پیامبر خدا (ص) قرآن جمع آوری شده بود ، زیرا آیه ای نازل نگردید جز آن که پیامبر (ص) به کاتبان وحی دستور می داد تا آن را در جای مشخص از قرآن بگذارند و نیز سوره ای نزول نمی یافت مگر آنکه به نویسنده ی وحی می فرمود آن را در کنار فلان سوره قرار دهد . چنانکه ابن عباس همین موضوع را یاد آور شده است که پیغمبر (ص) پس از نزول هر سوره ، کاتب وحی را احضار می فمود و به او می گفت این سوره را در فلان محل قرار دهد که خود پیغمبر (ص) نیز از آن محل نام می برد . حتی نیشابوری معتقد به به جمع و ترتیب قرآن در زمان پیامبر (ص) بوده منتهی یاد آور می شود که این سوره ها به طور منظم در میان دفتین قرار نگرفت و به صورت مصحف در نیامد . همو سپس می گوید : هر کس معتقد باشد که ترتیب موجود در سور قرآن از کارهای عثمان است کتاب خدا را از حجیت ساقط کرده و به تصحیف و تحریف آن معتقد گشته است حتی در برخی از مصادر علوم قرآنی با لحن رساتر و قاطع تری مسئله ی فوق را مورد تایید قرار گرفته است . با این معنی که می گویند آیات و سور قرآن ، در عهد رسول خدا (ص) مرتب گشت . علیهذا باید ترتیب آیات و سور قرآن را توقیفی دانست نه اجتهادی ، زیرا بدون تردید ، قرآن همزمان با حیات رسول خدا (ص) گرد آوری شد ، به این دلیل که پیغمبر (ص) و اصحاب او اولاً بعضی از سور قرآن را در نماز قرائت می کردند و حتی فضیلت قرائت بسیاری از سور را بیان کرده و روش ختم قرآن و مدتی را که باید این ختم انجام می گرفت مشخص فرموده و این مطلب نشانه ی آن است که سور قرآن در عصر پیامبر (ص) منظم گردید ، ولی هنوز به صورت مصحفی درنیامده و بعد ها چون حفاظ و قرّاء قرآن ، ترتیب مذکور را در قرائت قرآ« رعایت نمی کردند ، به همین جهت عثمان در سدد بر آمد سور قرآن را به ترتیبی که در زمان رسول خدا (ص) فراهم آمده بود در مصحفی گرد آورد در این سخن اضافه شده است : آنانکه مدعی هستند که مصاحف صحابه در ترتیب سور ، متفاوت بود از نوع آورانی هستند که می خواهند با اظهار مطلب تازه ی دیگری خویشتن را معروف سازند . یکی از ادله ی دیگر بر توقیفی بودن ترتیب موجود در سور قرآنی روایتی است از ابی بن کعب که نقل شده است . وی کفته بود : رسول خدا (ص) مرا احضار کرد و فرمود جبرئیل مرا مامور ساخت که به تو درود و تحنیت گفته و قرآن را بر تو بخوانم ، ابی عرض کرد : پدر و مادرم فدای تو باد ، مرا به ثواب و فضیلت قرآن آگاه فرما ، رسول خدا (ص) به بیان ثواب قرائت سور می پردازد و از سوره ی فاتحه آغاز فرموده و به ترتیب ، ثواب قرائت سوره ها را تا آخرین سوره ( ناس ) ذکر می کند . (31) از محققین معاصر دکتر صبحی صالح است که بر توقیفی بودن ترتیب سور قرآن پا فشاری می کند او می گوید : و اما ترتیب سوره های قرآن ، این ترتیب نیز توقیفی است .ترتیب فعلی همه ی سوره های قرآن به وسیله ی خود پیامبر (ص) معلوم شده بود و ما هیچ دلیلی بر خلاف این در دست نداریم . این نظر که ترتیب تمام سوره ها یا بعضی از آنها بر حسب اجتهاد بوده است هیچ مجوزی ندارد . زرکشی گفته است : « ترتیب پاره ای از سوره ها تعیین الهی نداشته و بر حسب اجتهاد و انتخاب خود اصحاب بوده و به این جهت مصحف هر کدام از آنها ترتیب خاص داشته است . بنا بر آنچه گفتیم ، ما نمی توانیم این سخن زرکشی را قبول کنیم و معتقدیم که اجتهاد صحابه در ترتیب مصحف ها ی خودشان ، صرفاً یک انتخاب شخصی و مربوط به مصحف های خاص خودشان بوده و به همین جهت هم آنها از هیچ کس نخواستند که از این ترتیب ها پیروی کنند و به هیچ کس نگفتندکه مخالفت با این ترتیب ها حرام است . این ها این مصحف را نه برای مردم بلکه فقط برای خود نوشته بودند و وقتی است ، بلا اتفاق ترتیب مصحف عثمان را پذیذرفتند ، اینان را مصحف شخصیخود را کنار گذاشتندو تابع مصحف عثمان شدند اگر این اصحاب معتد بودندکه ترتیب سوره ها موکول به اجتهاد و انتخاب آنها شده ترتیب خود را رها نمی کردند و تابع ترتیب عثمان نمی شدند . بنابر این رأی ، قابل اعتماد و مقبول این است که ترتیب سوره ها ه همین شکل که امروز در مصاحف می بینیم مانند نرنیب کنونی آیات ، یک ترتیب توقیفی ( معین شده به وسیله پیامبر و غیر قابل تغییر ) می باشد که در ان جای هیچ گونه اجتهادی نبوده و نیست . باید به این نکته اساسی نیز توجه داشت که در عین اینکه ترتیب قرآن توقیفی بود ، پیامبر موحبی برای این نمی دید که ایات هر سوره را در تعدادی صحیفه پشت سر هم ، به طور منظم جمع کند و یا همه ی سوره ها را به تر تیب در داخل یک مصحف واحد قرار دهد . چون هم تعداد قاریان و حافظان قرآن زیاد بود و هم خود آن حضرت همیشه در انتظار نزول وحی جدید بود که ممکن بود ناسخ آیان و احکام قبلی باشد . پس مطلبی به این صورت بوده که همه ی قرآن در عهد رسول خدا نوشته شد بدون اینکه در یک مصحف واحد جمع شده باشد ، و اینکه اصحاب قرآن را بر طبق همان نظم و ترتیب در سینه های خود حفظ می کردند که از جانب خدا مقرر و به وسیله ی پیامبر ابلاغ می شد ، پیامبر رااز جمع آری آیات و سوره ها در مصحف واحد بی نیاز می کرد . (32)و همچنین شیخ محمد ابو زهر هم توقیفی بودن آیات و سوره ها تأکید دارد چنانچه می گوید: اما ترتیب سوره ها ، واقعیت این است که مصحف امام به همین تر تیب کنونی بوده است ، و گفته اند ، همین تر تیب را زید بن ثابت پسندیده و ابوبکر و عمر و صحابه پیامبر(ص) و نیز عثمان با آن موافقت کرده اند، بنابر این باید بدون هیچ تغییر و تصرفی، از ان پیروی کرد . گاهی گفته می ود که مصحف برخی از اصحاب به ترتیب دیگی بوده است مثل مصحف ابی و مصحف علی بن لبی طالب (ع) که طبق نقل ابن ندیم در الفهرست مصحف آن حضرت به ترتیب نزول بوده است و نخستین آیه آن « اقرأ باسم ربک الذی خلق » خلق الانسان من علق » بوده که اولین آیه ای است که بر پیامبر نازل شده است . اما آخرین بای که قران بر جبرئیل عرضه شد به همین تر تیب کنونی بوده است ، یعنی بقره ، آل عمران ، تا آخر ، قرطبی در تفسیرش می نویسد : « ابن وهب » در جامع خود می گوید : از « سلیمان بن بلال» شنیدم که می گفت : از ربیعه سؤال شد چرا بقره و آل عمران که مدنی هستند در ابتدای قرآن آمده اند ، در حالی که هشتاد و چند سوره قبل از ان دو نازل شده اند ؟ ربیعه در پاسخ گفت : بلی آن دو بر سوره های دیگر مقدم شده اند ، و این تر تیب به دستور فردی است که آگاهی به ترتیب و تاألیف قرآن دارد [یعنی رسول الله] و اصحاب نیز همان ترتیب را پیروی کردند . امام مالک می گوید : قرآن به همان ترتیبی که صحابه از رسول خدا (ص) شنیده بودند گرد آوری شد از این رو روایات متعدد و یکدست که همگی آنان دلالت بر توقیفی بودن تر تیب سوره ها دارتد معلوم می شود که مصحف امام مطابق آخرین عرضه قرآن کریم است ، که هیچ گونه باطلی در ان راه ندارد . اما با روایاتب که در مورد مصحف ابی و مصحف علی ابن ابی طالب(ع) آمده است چه باید کرد ؟ در این زمینه می توان دوگونه پاسخ داد : اول : ما روایاتی را معتبر می دانیم که اکثریت قریب به اتفاق آنها را قبول دارند ، که این خود شاهد بر سستی سایر روایات است ،پس به خاطر صعف سند نباید مورد لعتماد قرار گیرند . دوم این که می توان گفت که مصحف ابی و علی (ع) قبل از عرضه اخیر بوده اند ، اما پس از عرضه اخیر سوره های در ان مصاحف نیز در جای خود قرار گرفتند : این را قرطنی و غیر او اختیار کرده اند . نتیجه بحث این اسن که ترتیب سوره های قران نظیر ایات به فرمان الهی صورت پذیرفته است . (33)

توقیفی بودن یا نبودن نظم آیات
 

به دنبال مطالبی که در زمینه چگونگی آیات قرآن کریم ذکر گردید ، دو پرسش اساسی وجود دارد که پاسخ یکسانی به آن داده نشده است :1.آیا ترتیب آیات هر سوره به دستور پیامبر بوده است ، یعنی توقیفی است یا اجتهادی ؟
2. آیا ترتیب سوره های قران توقیفی است یا اجتهادی ؟
پاسخ به این سوال از آن جهت مهم است که در به تصویر کشیدن سیمای تاریخی تدوین قرآن بسیار کار ساز است . بسیاری از مفسران و قرآن پژوهان به توقیفی بودن قرآن پاسخ مثبت داده اند . جلال الدین سیوطی می گوید : « اجماع و نصوص فراوان دلالت بر توقیفی بودن ترتیب آیات دارند و تردیدی در این امر نیست . وی در این زمینه به چند روایت استناد کرده و می گوید : از جمله نصوصی که اجمالاً بر توقیفی بودن آیات دلالت دارند ، روایاتی هستند که قراءت سوره های مختلف قرآن در زمان و مکان های مختلف برای پیامبر نقل کرده اند، مثلاً در صحیح بخاری امده است که پیامبر سوره ی اعراف را در نماز قراءت می فرمود و یا هل اتی علی الانسان و الم تنزیل را در صبح های جمعه قرآئت می کرد . قاضی ابوبکر در کتاب انتصار گفته است : « ترتیب ایات ، امری واجب و فرمانی لازم است جبرئیل می گفت : فلان آیه را درفلان جا قرار دهید . وی همچنین معتقد است ، ترتیب ایات هر سوره و مواضع آن را از ناحیه پیامبر ثبت نموده ، همانگونه که قراءت را از آن حضرت دریافت کرده است . مکی و دیگران گفته اند : ترتیب ایات در سوره ها به دستور پیامبر بوده است و چون حضرت به ثبت « بسمله » در سوره ی برائت فرمان نداد ، این سوره بدون بسمله رها گردید . ابن حصار معتقد است که قرار دادن آیات به جای خویش ، منحصراً با وحی انجام گرفته است . پیامبر بود که می فرمود : فلان ایه را در فلان سوره قرار دهید و از تلاوت خود پیامبر (ص) به همین ترتیب کنونی با نقل متواتر یقین حاصل شده است . (34) زرکشی دلیل دیگری برای توقیفی بودن نزول قرآن می اورد: اصحاب ، قرآن را همان گونه که از پیامبر (ص) شنیدند ، نوشتند ، بدون آنکه چیزی را مقدم یا مؤخر دارند . تلاش صحابه در جمع آوری قران در یک موضع بود و نه ترتیب و نظم بخشیدن به آن ، چرا که قران در لوح محفوظ به همین صورت که در مصاحف فعلی ما وجود دارد ، نوشته شده بود خداوند آن را یکمرتبه به صورت کامل به اسمان دنیا نازل کرد سپس به صورت متفرق و به تدریچ در طول زندگی پیامبر (ص) برآن حضرت نازل می شد . (35) زرکشی از قول ابوالحسین ابن فارس نیز نقل می کند که جمع آیات در سوره ها توقیفی است و پیامبر متولی این کار بوده است ؟ اما آیا واقعیت نیز همین است ؟ آیا ترتیبی تمام آیات در تمام سوره های قرآن توقیفی است؟ اگر چنین است باید تمام آیات مکی در سوره های مکی و تمام آیه های مدنی در سوره های مدنی قرار داشته باشند ، در خالی مدعیان همین نظریه ، نظیر سیوطی ، زرکشی در نوشته هی خود به تفصیل از آیات مستثنیات (آیات مکی در سوره های مدنی و بلعکس ) سخن گفته و نمونه های آن را بر شمرده اند ، اگر کسی بگوید پیامبر گاهی اوقات خودش این ترتیب را بر هم می زد و این نیز عین توقیفی بودن است ، پاسخ روشن است ، همان طور که پیش از این گفتیم چنین اقدامی از سری پیامبر – که دستور دهد آیه ای در فلان موضع از سوره ی قبل قرار داده شود – چند مورد بیشتر گزارش نشده است . اکثر کسانی که به توقیفی بودن ترتتیب همه ی آیات نظر داده اند به همین مورد استناد کرده اند . آنان یک حکم کلی و سراسری برای همه ی آیات الهی را بر اساس یک روایت از عثمان بن ابی العاص یا ابن عباس صادر کرده اند در حالی نقل آنان فقط در مورد تعیین جایگاه یک آیه بوده است . استدلالی که جلال الدین سیوطی بر توقیفی بودن همه ی آیات نموده است ، نیز تام نیست ، زیرا اینکه قرائت سوره هایی از قرآ« را در زمان ها و مکانهای مختلف به پیامبر نسبت داده اند ، اولا شامل همه ی سوره ها نمی شود و ثانیاً سخن در تدوین و تنظیم آیات است و نه قرائت آن ، این تنظیم هم در زمان حیاات پیامبر (ص) و هم پس از رحلت انجام گرفته است و قرائت آن حضرت ، امکان تقدیم و تاخیر آیات در سوره ها از سوی دیگران را نفی نمی کند . استدلال زرکشی از همه عجیب تر است ، زیرا روایاتی که از شیعه و سنی بیانگر نزول قرآن از لوح محفوظ به آسمان چهارم یا آسمان دنیا هستند ، هیچگونه دلالتی بر اینکه قرآن به همین ترتیب فعلی در لوح محفوظ نوشته شده بوده است ، ندارد و اساساً آنرا روایات ناظر بر امری فراتر از کتابت . حقیقت این است که نمی توان از نظریه ی توقیفی بودن ترتیب تمام آیات دفاع نمود و ناچار باید به سراغ سوال دیگر رفت . نویسنده « التمهید » عقیده دارد که در تعدادی اندک از سوره ای قرآن کریم ترتیب طبیعی نزول وجود ندارد و نص خواصی هم از طرف پیامبر در ارتباط با تنظیم آیات آن در دست نیست بنابر این به ناچار باید حکم تئقیفی نبودن ترتیب این سور ها نمود . (36) اما علامه طباطبایی با اینکه معتقد به توقیفی بودن ترتیب آیات در اکثر سوره هایی را که تنظیم بعضی از آیات در آنها به اجتهاد و رای صحابه صورت گرفته است ، اندک نمیداند به نظر علامه وقع برخی از آیاتی که به صورت متفرق ناازل شده در جایی که فعلاً قرار دارند ، خالی از مداخله ی اجتهادی صحابه نبوده است و این مسئله از ظاهر روایات جمع اول قرآن ( در زمان خلیفه ی اول ) به دست می آید . علامه با استناد به روایتی که از طرق شیعه و سنی در نحوه ی تنظیم آیات سوره ها وجود دارد – مبنی بر اینکه مسلمانان ، آیات را به همان ترتیب نزول می نوشتند ، تا وقتی که بسم الله نازل می شد و آنگاه همه می فهمیدند سوره پایان یافته و سوره ی دیگری آغاز گشته است – استدلال می کند که این روایات ، صراحت دارند آیات قرآن نزد پیامبر به تریب نزول مرتب شده بودند ، آیات مکی در سوره های مکی و آیات مدنی در سوره های مدنی ، اگر اینکه ما اختلافی را در مواضع آیات مشاهده می کنیم مربوط به اجتهاد صحابه است . روایات غیر قابل شمارشی از اسباب نزول ، دلالت دارند که آِات فراوانی در سوره های مدنی هستند که در مکه نازل شده اند و آیاتی نیز در اواخر عمر پیامبر (ص) نازل شده اند ، اما در سوره هایی که نزولشان در اوایل هجرت است ، قرار گرفته اند . (37) در بیانی که از المیزان نقل گردید ، علامه طباطبایی عقیده بر توقیفی نبودن ترتیب گروهی از آیات در جمع آوری قرآن پس رحلت دارد، اما در زمان پیامبر اکرم (ص) که خود آن حضرت ناظر در امر کتابت قرآن بوده است ، بیگمان چنینی امری اتفاق نیفتاده و ترتیب توقیفی بوده است .
نتایج این تحقیق:
قرآن در زمان رسول خدا (ص) به طور کامل نگارش یافت منتها بر روی نوشت افزارهایی که نمی توانست به صورت مصحف و دفتری جمع آوری شود و رسول خدا (ص) به طور قطع به ترتیب آیات قرآنی ، مردم را واقف ساخت و اجمالاً درباره ی تریب سوره ها نیز ارشاداتی داشت . لذا در مصاحف مختلف – چون این ترتیب توقیفی نبوده است – دگر گونی هایی در ترتیب سوره های قرآن به چشم می خورد . بنابر این می توان گفت که قرآن با ترتیب موجود و با هر ترتیب دیگری در زمان رسول خدا (ص) وجود داشته یعنی قرآنی با هر ترتیب که منظور باشد و زمان پیامبر (ص) جمع آوری و مرتب گشت . امام نوشت افزارها به کیفتی بوده است که حفظ این ترتیب در مورد آنها بسیار دشوار بوده است به همین جهت نخست ، امیر المومنین (ع) پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) با ترتیب خاصی که مبتنی بر ترتیب تاریخ نزول قرآن بوده است به جمع و تالیف قرآن اقدام کرد .

پي نوشت ها :
 

1.سید ابوالفضل ، میر محمدی زرندی ، تاریخ و علوم قرآن ، ص 120
2. شیخ ابو علی الفضل بن حسن ، طبرسی ، تفسیر مجمع البیان ، ترجمه علی کرمی ، ج1 ص 43 مقدمه گ
3. سید ابوالقاسم ، خویی ، بیان درعلوم و مسائل کلی قرآن ، ترجمه محمد صادق نجفی ، ج1 ، صص 409-375
4. سید محمد باقر ، حجتی ، پژوهشی در تاریخ قرآن ، ج 1 ص 227
5. جلالدین عبد الرحمن ، سیوطی ، الاتقان فی علوم القرآن ، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی ، ج 1 ، ص 201
6. سید محمد باقر ، حجتی ، همان ،ج1 ص 228 ( به نقل از تفسیر طبری ،ج1، ص 7
7. همان ،ص 228 ( به نقل از الفهرست طبری ص 42)
8. همان ، ص 231 (به نقل از فصل الخطاب ،ص 14)
9. محمد هادی ، معرفت ، آموزش علوم قرآن ، ص 339
10. جلالدین، سیوطی ، همان ، ص 201
11. محمد باقر ، مجلسی، بحار الانوار ، ج 92 ، ص 48
12. محمد هادی ، معرفت ، همان ، ص 340
13. محمد هادی ، معرفت ، همان ، ص212
14. سید محمد حسین ، طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه موسوی همدانی، ج 12،صص 128-127
15. محمد هادی ، معرفت ، همان ، ص 340
16. حسین ، جوان آراسته ، علوم قرآنی ،ص 151
17. محمد باقر ، مجلسی، همان ، ج89 ،ص 67
18. عبد الرحمن ،سیوطی ،همان ،ج 1 ، ص 210
19. ابو علی فضل بن حسن ، طبرسی ، همان ، ج 2 ، ص 314
20. جلالدین، سیوطی ، همان ، ج 1، ص 210
21. محمد هادی ، معرفت ، همان ، ص 341
22. ابو علی فضل بن حسن ، طبرسی ، همان ، ج1، ص 15
23. سید ابوالقاسم ، خویی، البیان فی تفسیر القرآن ، صص 278-257
24. محمد هادی ، معرفت ، همان ، ص343
25. جلالدین، سیوطی ، همان ، ج 1، ص 210
26. سید محمد حسین ، طباطبایی، همان ، ج 12 ، ص 181
27. سید محمد باقر ، حجتی، همان ، ص 87
28. همان ، ص 97
29. سید محمد حسین ، طباطبایی، قرآن در اسلام ، ص 100
30. سید محمد باقر ، حجتی، همان ، ص 87
31. همان ، ص 89
32. دکتر صبحی صالح ، پژوهش هائی درباره ی قرآن ، ترجمه محمد مجتهد شبستری ،ص 116
33. محمد ، ابو زهره ، معجزه بزرگ ، ترجمه ی محمود ذبیحی ، ص 64
34. جلالدین، سیوطی ، همان ، ج 1، ص 213- 209
35. حسین ، جوان آراسته، همان ، ص 154
36. محمد هادی ، معرفت ، همان ،ص 214
37. سید محمد حسین ، طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه موسوی همدانی، ج 12، ص 127
 

فهرست منابع
1. ابو زهره ،محمد: معجزه بزرگ پژوهشی در علوم قرآنی ، ترجمه ی محمود ذبیحی ،چاپ دوم ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، بنیاد پژوهشهای اسلامی 1379
2. جوان آراسته ، حسین :درسنامه علوم قرآنی ، چاپ ششم ،قم ، بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، 1380
3. حجتی ، سید محمد باقر: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، چاپ نهم ، بی جا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1375
4. خویی، سید ابوالقاسم: بیان در علوم و مسائل کلی قرآن ، ترجمه محمد صادق نجفی و هاشم زاده هریسی ، چاپ پنجم ، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی ،تابستان 1375
5. سیوطی ، جلالدین عبد الرحمن:الاتقان فی علوم القرآن : ترجمه سید مهدی حائری قزوینی ، تصحیح ابراهیم ، چاپ چهارم ،تهران ، انتشارات امیر کبیر، 1382
6. طباطبایی، سید محمد حسین : المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر لنتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، 1366
7. طباطبایی، سید محمد حسین: قرآن در اسلام ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، اسفند 1350
8. طبرسی ، شیخ ابو علی الفضل بن حسن ، تفسیر مجمع البیان فی التفسیر القرآن ، ترجمه علی کرمی ، چاپ اول ، تهران ، مؤسسه انتشارات فراهانی ، زمستان 1378
9. مجلسی، محمد باقر ، بحار الانوار، چاپ سوم ، بیروت ، دار الاحیاء التراث العربی ، 1403 هـ. .ق
10. معرفت ، محمد هادی : آموزش علوم قرآنی (ترجمه التهمیدات فی علوم القران) ترجمه ابو محمد وکیلی ، چاپ اول ، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، 1371
11- میر محمد ی زرندی ، سید ابوالفضل : تاریخ و علوم قرآن ، چاپ یازدهم ، قم دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه حوزه علمیه قم ،تابستان 1377
12. دکتر صبحی صالح ، پژوهش هائی درباره ی قرآن ، ترجمه محمد مجتهد شبستری، چاپ چهارم ، بی جا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1374

 
 
منبع:

مطلب

توقيفي يا اجتهادي بودن ترتيب سوره‌هاي قرآن

ترتيبِ موجود سوره‌هاي قرآني ـ كه از سورة "حمد" آغاز و به سورة‌ "ناس" مي‌انجامد ـ قطعاً با ترتيب نزول آنها هماهنگي ندارد. از اين‌رو اين سئوال پيش‌ مي‌آيد كه با چه زمينه و كيفيتي ترتيب نزول آيات و سور، در قرآن مدون و موجود، فراهم گشت؟
اگر طبق برخي از احاديث، سورة حمد را نخستين سوره‌اي بدانيم كه در مكه نزول يافته، مسلماً سورة بقره و اكثر سور طِوال ـ كه در نيمة اول قرآن قرار دارد ـ مدني‌ است، چنانكه اكثر سور كوتاه قرآن مكي است. و تقريباً ترتيب موجود در قرآن، به عكس ترتيب نزول آن مي‌باشد.
آيا ايجاد تغيير در ترتيب نزول قرآن، به دستور خود پيغمبر(ص) انجام گرفته است، يا اجتهاد و رأي صحابه در به وجود آمدن ترتيب موجود دخالت داشته است؟ يعني آيا صحابه، به هنگام جمع‌آوري قرآن طبق اشارة پيغمبر(ص) سوره‌هاي قرآن را مرتب ساختند، يا آنكه مطابق ذوق و سليقة شخصي خود، ترتيب موجود را در سوره‌هاي قرآن به وجود آورده‌اند؟ به عبارت ديگر آيا ترتيب سوره‌هاي قرآن، اجتهادي است يا توقيفي؟
براي پاسخ به چنين مسأله‌اي ناگزيريم مختصري از آراي و ادلة محققان اسلامي را در مورد ترتيب موجود سوره‌هاي قرآن يادآور شده سپس دربارة آنها اظهار نظر كنيم:
الف) ادلة اجتهادي بودن ترتيب موجود سوره‌هاي قرآن
عده‌ای دانشمندان علوم قرآني برآنند كه ترتيب موجود سوره‌هاي قرآن، اجتهادي است؛ يعني اين ترتيب پس از وفات پيغمبر(ص) طبق ذوق و سليقه و رأي صحابه به وجود آمد.
ابن فارس در اين باره مي‌گويد: دو نوع ترتيب و تنسيق در قرآن انجام گرفته است: يكي ترتيب آيات در سوره‌ها كه توقيفي بوده، و بر طبق دستور رسول خدا(ص) صورت گرفت. و ديگر، ترتيب سوره‌ها، كه اين مهم را صحابة پيغمبر به عهده گرفته و سوره‌هاي قرآن را بر حسب رأي و نظر خود مرتب ساختند. دليل اين مطلب، اختلاف مصاحف صحابه مي‌باشد، چون اين مصاحف از لحاظ ترتيب سوره‌ها، متفاوت مي‌باشند. برخي از صحابه سور و آيات قرآن را بر حسب نزول آنها مرتب ساختند، مانند مصحف علي(ع) كه گویند بدين صورت مرتب گشت: سورة اقرء، المدثر، ن، المزمل، تبت، تكوير... و به همين ترتيب در مصحف علي(ع) سور مكي پيش از سور مدني قرار دارد، در حالي كه مصحف عبدالله بن مسعود بدين صورت بوده است: سورة بقره، آل‌عمران، نساء... كه از لحاظ ترتيب سور، به شدت با ترتيب مصحف علي(ع) متفاوت بود.
همچنين ميان مصحف صحابة ديگر نوعي تفاوت در ترتيب سور ديده مي‌شود و حاكي از آن است كه ترتيب سور، اجتهادي بوده و رأي و نظر رسول خدا(ص) در آن دخالتي نداشته است.
زركشي نيز از جمله دانشمنداني است كه ترتيب سور را اجتهادي مي‌داند، و دليل او نيز اختلاف مصاحف صحابه مي‌باشد.2 حتي ابن‌اشته در كتاب المصاحف خود آورده كه ترتيب سوره‌هاي "سبع طِوال" و تعاقب و ترتيب آنها به دستور عثمان انجام گرفته است، از اين‌رو سورة انفال و سورة توبه در شمار "سبع طوال" و قرين هم قرار گرفته و با "بسمله" ميان آنها فاصله نيفتاده است.3
محدث نوري نيز مي‌نويسد، يكي از ادلة اجتهادي بودن ترتيب آيات و سور قرآن موجود، ترتيب مصحف اميرالمؤمنين علي(ع) است كه آن حضرت در مصحف خود آيات مكي را بر مدني و آيات منسوخ را بر ناسح مقدم داشت.4
اين ادله و شواهد و ساير ادلة نشان مي‌دهد كه ترتيب سوره‌ها در قرآن موجود، طبق رأي و سليقة صحابه پديد آمده است.
ب) ادلة توقيفي بودنِ ترتيبِ موجودِ سوره‌ها
رأي ديگر در ترتيب سور قرآن، توقيفي بودن آن است، چنانكه كرماني در كتاب "البرهان" خود مي‌گويد: ترتيب سور قرآن ـ به گونه‌اي كه در دسترس ما است ـ در لوح محفوظ نيز به همين قرار بوده است و به همين ترتيب پيامبر اسلام(ص)‌ قرآن را بر جبرائيل عرضه مي‌داشت و در سالي كه رسول خدا(ص) رحلت كرد، طبق همين ترتيب موجود، مجموع قرآن را دوبار بر جبرائيل عرضه داشت، و آخرين آيه‌اي كه بر پيغمبر(ص) نازل گرديد آية "وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ..."5 است كه جبرائيل اشاره كرد كه آن را ميان دو آية‌ دين و ربا قرار دهند.6
نيشابوري در تفسير خود با صراحت بيشتري يادآور مي‌شود كه در زمان رسول خدا(ص) قرآن جمع‌آوري شده بود، زيرا آيه‌اي نازل نگرديد جز آنكه پيامبر(ص) به كاتبان وحي دستور مي‌داد تا آن را در جاي مشخصي از قرآن بگذارند. و نيز سوره‌اي نزول نمي‌يافت مگر آنكه به نويسندة وحي مي‌فرمود: آن را در كنار فلان سوره قرار دهد. چنانكه ابن‌عباس همين موضوع را يادآور شده است كه پيغمبر(ص) پس از نزول هر سوره، كاتب وحي را احضار مي‌فرمود و به او مي‌گفت:‌ اين سوره را در فلان محل قرار دهد كه خود پيغمبر(ص) نيز از آن محل نام مي‌برد.
حتي نيشابوري معتقد به جمع و ترتيب قرآن در زمان پيغمبر(ص) بوده است، منتهي يادآور مي‌شود كه اين سوره‌ها به طور منظم بين دفّتَين قرار نگرفت و به صورت مصحف در نيامد. همو سپس مي‌گويد: هر كس معتقد باشد كه ترتيب موجود سور قرآن از كارهاي عثمان است كتاب خدا را از حجيت ساقط كرده و به تصحيف و تحريف آن معتقد گشته است.7
حتي در برخي از مصادر علوم قرآن با لحن رساتر و قاطع‌تري مسأله فوق مورد تأييد قرار گرفته است به اين معنا كه مي‌گويند آيات و سور قرآن،‌ در عهد رسول خدا(ص) مرتب گشت. بر اين اساس بايد ترتيب سور قرآن را توقيفي دانست نه اجتهادي؛ زيرا بدون ترديد، قرآن همزمان با حيات رسول خدا(ص) گردآوري شد، به اين دليل كه خود پيغمبر(ص) و اصحاب او اولاً بعضي از سور قرآن را در نماز قرائت مي‌كردند و حتي فضيلت قرائت بسياري از سور را بيان كرده و روش ختم قرآن و مدتي را كه اين ختم بايد در آن مدت انجام مي‌گرفت مشخص فرمودند. اين مطلب نشانة آن است كه سور قرآن در عصر پيغمبر(ص) منظم گرديد، ولي به صورت مصحف در نيامده بود. بعدها چون قرّاء و حفاظ قرآن، ترتيب مذكور را در قرائت قرآن رعايت نمي‌كردند به همين جهت عثمان در صدد برآمد سور قرآن را به ترتيبي كه در زمان رسول خدا(ص) فراهم آمده بود، در مصحفي گرد آورد. در اين سخن اضافه شده است: آنان كه مدعي هستند كه مصاحف صحابه در ترتيب سور، متفاوت بود، از نوآوراني هستند كه مي‌خواهند با اظهار مطلب تازة خويشتن را معروف سازند.
يكي از ادلة ديگر بر توقيفي بودن ترتيب موجود در سور قرآني، روايتي است كه از اُبَيّ بن كعب نقل شده است. وي گفته بود: رسول خدا(ص) مرا احضار كرد و فرمود، جبرائيل مرا مأمور ساخت كه به تو درود و تهنيت گفته و قرآن را بر تو بخوانم، اُبيّ عرض كرد: پدر و مادرم فداي تو باد،‌ مرا به ثواب و فضيلت قرآن آگاه فرما. رسول خدا(ص) به بيان ثواب قرائت سور مي‌پردازد و از سورة "فاتحه" آغاز فرموده و به ترتيب، ثواب قرائت سوره‌ها را تا آخرين سوره ("ناس") ذكر مي‌كند.8
از محققين معاصر ـ‌ كه بيش از هر كس در توقيفي بودن ترتيب سور قرآن پافشاري مي‌كند ـ دكتر صبحي صالح است. وی ادله و شواهد فراواني در اين زمينه آورده، و اقوال مخالفين را رد، و يا توجيه نموده است.9
ج) رأي سوم در ترتيب موجود سوره‌ها ـ يا ـ عقيدة نگارنده:
بايد بر اين دو رأي، نظريه ديگري را در ترتيب سور قرآن ياد آور گرديد ـ كه حد وسط دو رأي قبلي است ـ و آن اينكه ترتيب موجود در بخش عمده‌اي، نزديك به تمام سور قرآن، توقيفي است، و ترتيب بخشي اندك طبق رأي و اجتهاد صحابه انجام گرفته است:
ابن عطيه مي‌نويسد: ترتيب بسياري از سور قرآن مانند: "سبع طوال"، "حواميم" و "مفصل" در زمان پيغمبر(ص) مشخص گرديد، و ترتيب بقيه سور قرآن و تنظيم آنها بر عهده مسلمين گذارده شد.10
بايد پس از ذكر آراي مذكور، مسأله‌اي را كه خالي از ارتباط با موضوع بحث ما نيست به ميان آوريم كه ترتيب سور در قرآن موجود ـ كم و بيش ـ به همان ترتيبي است كه در زمان پيغمبر (ص) فراهم آمده است؛ زيرا بسياري از مدارك شيعي و اهل سنت، وجود چنين ترتيبي را ـ به طور نسبي ـ در زمان پيغمبر (ص) تأييد مي‌كند. و در احاديث، اشاراتي ديده مي‌شود كه رسول اكرم (ص) به چنين ترتيبي در سطح بسياري از سور قرآن اشاره فرمود، اما بايد گفت كه ترتيب همه سور - مانند ترتيب همه آيات ـ توفيقي نبوده، بلكه در ترتيب بعضي از سور احتمالاً رأي و نظر صحابه دخيل بوده است.
مطلب ديگري كه اجتهادي نبودن ترتيب موجود را در قرآن تأييد مي‌كند، اين است كه قرآن كريم ـ با همين ترتيب ـ مورد تأييد صحابه و ائمه شيعه قرار گرفته، و تمام فرق مسلمين از حيث عمل و قرائت پاي‌بند به چنين ترتيبي بوده و هستند. و اگر خلاف اين ترتيب، مورد نظر پيامبر اسلام (ص) مي‌بود، تاكنون آثاري از آن به دست مي‌آمد، و يا دانشمندان اسلامي، ما را به قرآني ديگر كه با ترتيبي ديگر، سور آن مرتب شده بود، رهنمون مي‌شدند و نيز درميان تمام مصاحفي كه هم اكنون موجود است و از اوائل اسلام تا كنون به جاي مانده، قران و مصحفي تا به حال ديده نشده است كه سور آن برخلاف ترتيب موجود، منظم شده باشد، تا مأمور به رعايت چنان ترتيبي باشيم.
علاوه بر اين، بسياري از مفسِّرين شيعه و اهل سنت در روابط بسياري از سور قرآن نسبت به همديگر بحث كرده‌اند كه حاكي از وجود چنان ترتيبي در اكثر سور، همزمان با رسول خدا (ص) بوده است.11
ما چند نمونه در اين مورد ذكر مي‌كنيم كه نمايانگر اصالت ترتيب موجود در بسياري از سور در زمان پيغمبر(ص) مي‌باشد. رسول خدا(ص) فرمود: خداوند به جاي تورات "سبع طوال = سوره بقره تا سوره توبه" و به جاي زبور "مئين = سوره بني اسرائيل تا سوره مؤمنون" ـ طبق ترتيب موجود ـ و به جاي "انجيل" "مثاني= سوره‌هايي كه پس از "مئين" قرار گرفته است" اعطا فرمود، و خداوند با اعطاء "مفصل = تمام سوري كه بسمله درمیان آنها، فراوان فاصله انداخته است" مرا بر ديگران فضيلت داد.12
اين سور ياد شده در اين حديث به ترتيب، در قرآن موجود نيز در پي هم قرار گرفته‌اند.
و يكي از شواهدي كه توقيفي بودن ترتيب موجود بسياري از سور قرآن را تأييد مي‌نمايد، اين است كه در سوره‌هاي "مفصل = حواميم و طواسين" پي در پي قرار گرفته‌اند، در حالي كه سور "مسَّبّحات" همگي به ترتيب، كنار هم قرار ندارند، بلكه سور ديگري درميان آنها قرار گرفته است. و نيز ميان "طسم" در سوره شعراء و "طسم" در سوره قصص، سوره "طس" فاصله شده است در حالي كه سوره "طس" از آن دو كوتاه‌تر است، و مطابق ذوق و سليقه بايد اول، سور "مسبحات" ـ بدون فاصله سوره‌اي ميان آنها ـ در كنار هم قرار گيرند و طس نيز بعد از دو طسم مذكور، مرتب گردد، يعني بعد از سوره قصص واقع شود.
علاوه بر همة اين مطالب، در روايت زيد بن ثابت كه مي‌گفت: "كنّا عِندَ رَسولِ الله نؤلِّف القرآنَ مِنَ الرِّقاعِ" مطلبي است كه ترتيب موجود سور را در زمان پيغمبر (ص) اجمالاً اثبات مي‌كند. و بالاخره ذوق و سليقه در ترتيب تمام سور قرآن، نقشي نداشته است. ولي احتمالاً در ترتيب اندكي از سور بي‌دخالت نبوده است، چنانكه گويند: سور و آيات قرآن در عهد پيغمبر (ص) طبق ترتيب موجود بوده، جز سوره انفال و برائت كه به دستور عثمان در كنار هم قرار گرفته‌اند و "قرينتين" نام يافتند.13

پي‌نوشت‌ها:

1 . استاد دانشگاه تهران.
2 . البرهان، ج 1، ص 262.
3 . الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، قاهره، 1360ق. ، ج 1، ص 107.
4 . فصل الخطاب، میرزا حسین نوری، چاپ سنگی، تهران، 1298 ق. ، ص 97 و 98.
5 . بقره/ 281.
6 . الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 107.
7 . علم‌اليقين، ملامحسن فیض کاشانی، تهران، 1312 ق. ، ص 130.
8 . مقدمتان فی علوم القرآن، از مولف گمنام و ابن عطیه، تصحیح آرتور جفری، قاهره، 1954م. ، ص 664- 67.
9 . مباحث في علوم القرآن، صبحی صالح، بیروت، 1972م. ، ص 69- 74.
10 . مقدمتان فی علوم القرآن، ص 276.
11 . براي نمونه بنگريد به آخر و پايان تفسير بسياري از سور در قرآن در: تفسير مجمع البيان طبرسي؛ مفاتيح الغيب امام فخرالدين رازي؛ روض‌الجنان ابوالفتوح رازي و تفاسير ديگر.
12 . رك: مجمع البيان ج 1 ص 14؛ مقدمتان فی علوم القرآن، ص 235؛ روض‌الجنان، ج 1، ص 11؛ الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 89 و سفينه البحار، ج 2، ص 422.
13 . الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 107.

منبع:

http://www.maarefmags.com/node/965

مطلب دوم

ترتیب سوره های قرآن

جعفر تابان

قرآن کریم که اکنون در دست ماست از سوره حمد و بقره شروع می‏ شود و به سوره ناس خاتمه می‏یابد.
در مورد ترتیب سوره ‏های قرآن این سؤال مطرح است که: «آیا این ترتیب را شخص پیامبر اکرم(ص) معین نموده اند و خلاف آن را جایز نشمرده ‏اند؟ و به اصطلاح آیا ترتیب موجود، اجتهادی است یا توقیفی؟ و یا نه پس از رحلت پیامبر(ص) صحابه و یارانش سور قرآن را این چنین ترتیبی داده و اجتهاد و رأی صحابه در آن دخیل بوده است.»
در این باره سه نظریه وجود دارد:
1-ترتیب سوره‏ های قرآن توقیفی است.
2-ترتیب سوره ‏های قرآن اجتهادی است.
3-نظریه‏ ای تفصیلی مبنی بر اینکه ترتیب اکثر سور توقیفی است و اندکی از آنها نیز به اجتهاد صحابه اینگونه ترتیب یافته است.


ادله توقیفی بودن ترتیب سوره ‏ها

طرفداران توقیفی بودن ترتیب فعلی و موجود سوره‏ های قرآن کریم دلایلی را برای نظریه خویش ارائه نموده‏ اند که بدین قرار بیان می‏ شود:
دلیل اول-) می‏ گویند: قرآن در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله قرائت می‏ شده است و این قرائت ناچار از جایی شروع و به جایی ختم می‏گردیده است. سید مرتضی در این رابطه می‏فرماید: «قرآن در زمان آن حضرت جمع و تألیف شده بوده است، به همین نحو که امروزه هست و بر این امر اینگونه استدلال کرده که همه قرآن در آن زمان تدریس و حفظ می‏ شده است، حتی عده‏ ای از اصحاب برای حفظ قرآن تعیین شده بودند. و قرآن همه ساله بر پیامبر(ص) عرضه می‏ شده است. و عده‏ای از صحابه مثل عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و دیگران قرآن را در حضور آن حضرت چندین بار ختم کرده‏ اند. همه اینها با کمترین ملاحظه دلالت بر این دارد که قرآن نه متفرق بوده و نه ناقص، بلکه مجموع بوده است.»(1)
و نیز پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بر من عرضه می کرد. و امسال(سال حجة الوداع) دوبار قرآن را بر من عرضه داشت.(2)
خلاصه کلام طرفداران این استدلال این است: قرآن در محضر پیامبر(ص) قرائت و حتی گاهی ختم می‏شده است و ضرورتا این قرائت بر اساس نظمی بوده است. لذا می‏ توان گفت نظم موجود، همان ترتیب قرائت شده در حضور خاتم الانبیاء(ص) بوده است.
ولی بر این سخن دو اشکال می‏ توان وارد نمود:
الف-) قرآن همچنان به صورت مداوم و پشت سر هم بر پیامبر(ص) نازل می‏ شده و تا هنگامی که نزول قرآن ادامه داشته معنا ندارد بگوییم قرآن ختم می‏ شده، بلکه می‏ توان گفت: بخشهایی از قرآن قرائت می‏ شده است.
ب-) در این نقل قول ها سخنی از ترتیب قرائت قرآن در حضور پیامبر اکرم(ص) به چشم نمی‏ خورد. به عبارت دیگر درست است که قرآن در حضور پیامبر گرامی، قرائت می‏شده، ولی ترتیب آن در هیچ کدام از این روایات ذکر نشده است. چه بسا قرآن بر اساس ترتیب نزول قرائت می‏ شده است و اصلا ترتیب تلاوت قرآن آزاد است به این معنا که قاری قرآن می‏ تواند تلاوت قرآن را از هر سوره‏ ای شروع و به هر سوره‏ ای ختم کند. بنابراین، از این مطلب که قرآن در حضور پیامبر(ص) قرائت می‏ شده، نمی‏ توان بدست آورد که ترتیب موجود سوره‏ ها، ترتیبی توقیفی است. هر چند از ابی‏ بن‏ کعب نیز نقل شده: رسول خدا(ص) مرا احضار کرد و فرمود: جبرائیل مرا مأمور ساخت که به تو درود و تهنیت گفته و قرآن را برای تو بخوانم.
این کلام بیش از قرائت قرآن در زمان حضرت رسول (ص) به وسیله ابی‏ بن‏ کعب چیزی را نمی‏رساند.
دلیل دوم-) از زیدبن‏ ثابت نقل شده است که گفت:
«کنا عند رسول‏ الله صلی الله‏ علیه‏ و آله سلم نؤلف القرآن من الرقاع ...» یعنی: «ما در محضر حضرت رسول (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله ‏و سلم) قرآن را بر روی تکه‏ های چرم و یا کاغذ تألیف می‏ نمودیم» (3)
می‏ گویند: با توجه به معنای تألیف که عبارت است از: «جمع اجزاء پراکنده و ترتیب آنها به گونه‏ ای که حق مقدم و مؤخر آن رعایت شود» (4) می‏ توان از سخن زید چنین نتیجه گرفت که قرآن در زمان حضرتش منظم شده بود، هم آیاتش و هم سوره‏ های آن.
بنابراین ترتیب سور قرآن کریم، ترتیبی توقیفی می‏باشد.
البته مطلب مذکور از کلام زید استفاده نمی‏ شود، بلکه او می‏ خواسته بگوید که نگارش قرآن همزمان با حیات پیامبر گرامی اسلام توسط عده ‏ای از یاران وی انجام شده است. حداکثر چیزی که می‏توان از کلام زید استفاده کرد این است که در آن تألیف ها ترتیب آیات رعایت می‏ شده است، ولی نمی‏ توان از سخن وی توقیفی بودن ترتیب موجود سوره‏ های قرآن کریم را استفاده نمود.
دلیل سوم-) سیوطی می‏ گوید: از جمله دلایل توقیفی بودن ترتیب سور قرآن این است که «حوامیم» پشت سر هم ترتیب یافته ‏اند و همینطور «طواسین» اما «مسبحات» پی‏ در پی ترتیب نیافته‏ اند، بلکه بین آنها فاصله است و همینطور بین «طسم الشعرا» و «طسم القصص»، «طس» فاصله قرار دارد، با اینکه «طس» کوتاه تر از آن دو می‏ باشد، اگر ترتیب سوره‏ ها اجتهادی بود، باید مسبحات پشت سر هم واقع می‏ شد و«طس» بعد از «قصص» قرار می‏گرفت».(5)
خلاصه کلام سیوطی این است که عدم وجود ملاک در ترتیب موجود سوره‏ ها، نشان می‏دهد که این ترتیب، ترتیبی است توقیفی نه اجتهادی.
نکته‏ ای که در اینجا جلب توجه می‏کند این است که خود سیوطی این نظریه (توقیفی بودن ترتیب سوره‏ ها)را نمی‏ پذیرد، بلکه معتقد به تفصیل می‏باشد.(6)
البته بر خواننده عزیز مخفی نیست که دلیل مذکور نمی‏تواند مدعا را ثابت نماید، زیرا بین عدم وجود ملاک برای ترتیب فعلی سوره‏ ها و توقیفی بودن این ترتیب، هیچگونه استلزام منطقی به چشم نمی‏خورد.
جالب اینکه بعضی دیگر بر توقیفی بودن ترتیب فعلی سوره ‏های قرآن کریم به وجود ملاک استدلال نموده‏ اند، یعنی درست نقطه مقابل استدلال سیوطی را اقامه کرده‏ اند.
دلیل چهارم-) زرکشی در برهان می‏گوید: «برای ترتیب سوره‏ ها در قرآن کریم ملاکها و دلائلی وجود دارد که می‏ فهماند ترتیب موجود سوره‏ ها، ترتیبی است توقیفی که از طرف شخصی حکیم انجام گرفته است. گاهی بر اساس حروف چنانچه در «حوامیم» ببینیم و گاهی بر اساس موافقت اول یک سوره با آخر سوره ما قبل آن، مانند آخر حمد از نظر معنی و اول بقره و گاهی نیز به خاطر وزن پشت سر هم واقع شده‏ اند، مانند آخر تبت و اول اخلاص و ملاک چهارم در این باب مشابهت جمله ‏ای از سوره با جمله‏ ای از سوره دیگر می‏ باشد، مانند والضحی و الم‏نشرح».(7)
خلاصه سخن زرکشی این است که: ما در قرآن ملاکهایی برای پی‏ در پی قرار گرفتن سوره‏ ها می‏ بینیم، این ملاکها حکیم بودن شخص مرتب کننده را نشان می‏دهد، پس این ترتیب از جانب خدا و رسول(ص) می‏ باشد و توقیفی بوده و باید مراعات گردد.
این استدلال نیز قابل پاسخ می ‏باشد، زیرا:
الف: این ملاک ها در همه سوره‏ ها دیده نمی ‏شود، بلکه بر عکس همانطور که سیوطی متذکر شده غالبا ملاکی در ترتیب سور به چشم نمی‏ خورد.
ب: چه بسا کسانی که بعد از پیامبر(ص) به جمع ‏آوری قرآن و ترتیب سوره‏ ها پرداختند. ملاک های فوق را در نظر گرفته‏ اند و دلیلی دیده نمی ‏شود که حتما ملاکهای فوق را معصوم در نظر گرفته باشد تا ترتیب سوره ‏ها توقیفی باشد.
دلیل پنجم-) اگر به آیات قرآن، خصوصا آیات تحدی - که هم به خود قرآن (8) با کلیتش و هم به ده سوره (9) و یا حتی به یک سوره (10) تحدی نموده است - توجه کنیم، در می‏ یابیم که ترتیب موجود قرآن ترتیبی است توقیفی، زیرا معنا ندارد به کتابی که هنوز منظم و مرتب نشده تحدی گردد. (11) از طرف دیگر، در قرآن لفظ کتاب و قرآن به کار رفته است.
این الفاظ نمی‏ تواند بر کتابی که هنوز نامرتب است اطلاق گردد.
این استدلال نیز ممکن است به چند وجه جواب داده شود:
الف-) قرآن هم به کل قرآن اطلاق می‏شود و هم به بخش هایی از آن،(12) با در نظر گرفتن این نکته که برخی از آیات تحدی در مکه نازل گردیده و در آنجا به کل قرآن که هم سوره ‏ها و آیاتش منظم شده باشند، نمی‏ تواند تحدی شده باشد.
ب-) اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت در استفاده از کلمات و جملات و نیز نظم آیات آن است. هیچ کدام از اندیشمندانی که درباره اعجاز قرآن به تحقیق و تألیف پرداخته‏ اند، ادعا نکرده ‏اند که نظم سوره‏ های قرآن کریم نیز نظمی معجزه‏ آسا می‏ باشد.
دلیل ششم-) دکتر صبحی صالح که به شدت طرفدار توقیفی بودن ترتیب سوره‏ های قرآن کریم می‏ باشد، می‏ گوید: «ترتیب سوره ‏های قرآن نیز توقیفی است، و در زمان حیات پیغمبر اکرم به همین ترتیب مشخص و معلوم بوده است. و دلیلی بر اثبات غیرتوقیفی بودن آن نداریم. بنابراین، نظریه بعضی از علمای اسلامی که می‏گویند: صحابه سوره‏ های قرآن را بر مبنای اجتهاد خودشان مرتب کرده‏ اند مبنایی ندارد. همچنین نظریه دیگری که قائل به تفصیل است و می ‏گوید: ترتیب بعضی از سوره ‏های قرآن اجتهادی و ترتیب بعضی دیگر توقیفی است بی‏ اساس است».(13)
خلاصه سخن وی این است که چون طرف مقابل دلیلی بر مدعای خویش ندارد پس مدعای ما ثابت است و سوره‏ های قرآن در زمان پیامبر(ص) به همین صورت ترتیب داده شده بودند.
این استدلال نیز قابل جواب گویی می‏ باشد:
الف: صبحی صالح به آنان می‏ گوید استدلال ارائه نمایند، ولی خود برای مدعای خویش استدلال اقامه‏
نمی‏ نماید.
ب: از کجا می‏گویی که طرف مقابل هیچ نوع استدلالی بر سخن خویش ندارد. به زودی با آوردن استدلالهای طرف مقابل روشن می‏ گردد که آنان نیز استدلالهای قابل قبولی دارند.
دلیل هفتم: پیامبر(ص) عاقل‏ ترین و منظم‏ ترین انسانها بوده است، چگونه ممکن است وی قرآن را بدون تنظیم سوره‏ های آن رها نماید. و نیز مسلمانان عاشق قرآن بوده و حاضر بودن در راه حفظ آن ده‏ها بار کشته شوند و به غیر از هنگام جهاد و امثال آن وقت خود را مصروف قرآن، یعنی حفظ و کتابت و تدریس آن، می‏ نمودند. با این اهمیتی که مسلمانان برای قرآن قائل بودند، نمی ‏توان تصور کرد که قرآن را به صورت کامل هم از نظر آیات و هم از نظر سور منظم ننموده باشد.(14)
این استدلال نیز خالی از اشکال نیست و در پاسخ آن می‏توان گفت:
الف-) قرآن تا آخرین لحظات عمر پیامبر(ص) بر ایشان نازل می‏ شده است و با توجه به ادامه نزول آن و تکمیل نشدن سوره‏ ها عملا تنظیم و ترتیب آنها ممکن نبوده است.
ب-) سوره ‏های قرآن هر کدام مدلول و مفهوم مستقلی دارند، و عدم ترتیب آنها هیچ گونه خللی به معنای هر یک از سوره ‏ها وارد نمی‏ نمود.
ج-) منظم بودن پیامبر(ص) و اهمیت دادن مسلمانان به قرآن جای تردید ندارد. اما این نظم، بدون ترتیب دادن سوره‏ ها در قرآن نیز به جای خویش ثابت است زیرا آن نظمی که به معانی و مفاهیم و نیز فصاحت و بلاغت قرآن مرتبط است، نظم آیات می‏ باشد.


ادله طرفداران تفصیل در ترتیب سوره ‏ها

گروهی از علمای اسلامی در کتب علوم قرآنی خویش نظریه تفصیل در ترتیب سوره ‏های قرآن کریم را ارائه نموده‏ اند.به این صورت که:
اکثریت قریب به اتفاق سوره‏ های قرآن کریم در زمان حیات پیامبر گرامی(ص) مرتب و منظم شده و به شکل فعلی قرار گرفتند، ولی تعداد کمی مانند سوره توبه و انفال را صحابه به این صورت فعلی ترتیب دادند، ادله آنان چنین است:
دلیل اول-) از ادله ‏ای که درباره توقیفی بودن ترتیب سوره ‏های قرآن کریم ارائه شد، اجمالا به دست میآید که بخش اعظم از ترتیب موجود در زمان حضرتش به همین صورت بوده است. جواب دلیل مذکور این است که اولا همه استدلالهای توقیفی بودن ترتیب موجود سوره‏ ها دارای اشکالاتی بودند. ثانیا؛ طرفداران اجتهادی بودن ترتیب سوره‏ ها نیز دلایل قابل ارائه‏ ای برجای گذاشته‏ اند و دیگر جایی برای اینکه بگوییم آن استدلالها اجمالا توقیفی بودن ترتیب را می‏رساند نیست. ثالثا؛ وقتی گفتیم ترتیب سوره ‏های قرآن کریم ترتیبی است توقیفی، چگونه می‏ توانیم چند سوره را استثناء نماییم.
دلیل دوم-) اسامی بخش هایی از قرآن در کلام پیامبر(ص) به چشم می‏ خورد، از جمله نقل شده که ایشان فرمودند: «به جای تورات به من سبع طوال (هفت سوره طولانی) و به جای انجیل مئون (سوره‏ هایی که حدود صد آیه دارند)و به جای زبور، مثانی داده شده است و برتری من بر دیگر انبیاء به این است که به من مفصلات (سوره‏های کوچک قرآن) داده شده است و به دیگر انبیاء داده نشده بود.» (15)
اینکه پیامبر(ص) اسامی این بخش ها را فرمود، نشان می‏ دهد که حداقل این بخش ها منظم شده و دارای ترتیب خاص بوده و ترتیب آنها توقیفی است و قابل تغییر نیست.
اما این سخن نیز پذیرفته شدنی نیست، زیرا:
الف-) پیامبر(ص) نفرموده اند که این ترتیب لازم الاجراء است، بلکه فقط اسم این بخش ها را اعلام نموده است.
ب-) این ترتیب در حد سبع طوال قابل قبول‏ می‏ باشد، ولی درباره مئون و مثانی و به خصوص مفصلات نمی‏ توان از این حدیث چیزی را برداشت نمود.
البته باید گفت: این نظریه در میان عالمان اسلامی طرفداران بسیاری دارد، از جمله سیوطی می‏ گوید: «نظریه ‏ای که به انسان اطمینان می‏دهد؛ گفته بیهقی است و آن اینکه: همه سوره‏ ها ترتیبشان توقیفی است، مگر برائت و انفال.» (16)
زرقانی می‏گوید: «شاید بهترین نظر همین باشد که: بعضی از سور ترتیبش به توقیف از طرف پیامبر(ص) معین گردید و برخی دیگر به اجتهاد صحابه ترتیب داده شده است.» (17)
زرکشی نوشته است: «قول سوم که قاضی ابومحمدبن‏ عطیه به آن اعتقاد دارد، این است که ترتیب بسیاری از سوره‏ های قرآن کریم در زمان حیات پیامبر(ص) معین شده است، مانند«سبع‏ طوال» و «حوامیم» و «مفصل» و اشاره نموده که ممکن است ترتیب بقیه به امت بعد از پیامبر(ص)تفویض شده باشد». (18)
دکتر سید محمد باقر حجتی در کتاب تاریخ قرآن خویش همین نظر را برگزیده است.
اما کثرت طرفداران یک نظریه از اشکالات وارده بر آن نمی ‏کاهد.و نیز در مقابل خواهیم آورد که اکثر عالمان اسلامی، طرفدار نظریه اجتهادی بودن ترتیب سوره‏ های قرآن کریم می‏ باشند.» (19)


ادله اجتهادی بودن ترتیب سوره ‏ها

در مقابل دو نظریه فوق، نظریه دیگری نیز وجود دارد، مبنی بر اینکه ترتیب موجود و فعلی سوره‏ های قرآن کریم، ترتیبی است اجتهادی. به این معنی که صحابه پس از پیامبر(ص) این ترتیب را خصوصا در جمع سوم یعنی جمع در زمان عثمان، به قرآن داده‏ اند.اینها نیز دلائلی برای نظریه خویش ارائه داده ‏اند، بدین قرار:
دلیل اول-) زرکشی در کتاب البرهان می‏نویسد:
«نظر اکثر علماء از جمله مالک و قاضی ابوبکربن‏ طیب این است که پیامبر(ص) ترتیب سوره ‏های قرآن کریم را به امت پس از خود تفویض نموده است.» (20)
سیوطی نیز پس از طرح این سؤال که آیا ترتیب سوره‏ های قرآن کریم مانند آیات توقیفی است یا به اجتهاد صحابه چنین ترتیبی یافته است؟ در پاسخ می‏ گوید: «نظر و رأی اکثر علماء بر اجتهادی بودن ترتیب سوره‏ های قرآن کریم می‏ باشد.» (21)
زرقانی در مناهل العرفان می‏نویسد: «در ترتیب موجود سوره‏ های قرآن کریم توقیفی از جانب پیامبر اکرم(ص) نبوده، بلکه با اجتهاد و رأی صحابه چنین ترتیبی به سور قرآن داده شده است و این قول منسوب به اکثر علماء می‏باشد.» (22)
بر این استدلال ممکن است اشکال شود که گرچه اکثر علماء و دانشمندان اسلامی چنین نظریه ‏ای را ارائه داده‏ اند، اما امکان خطا بودن این نظریه را نمی‏ توان از نظر دور داشت، چنانچه در موارد مشابهی رأی اکثریت بر حق نبوده است.
اما باید دانست که چنین نظریه‏ ای(اجتهادی بودن ترتیب سوره‏ ها) را دانشمندان اسلامی که هم متعبد به قرآن و دین بوده ‏اند و هم عصر آنها به عصر صحابه و تابعین و به خصوص پیامبر عظیم ‏الشأن نزدیک بوده است ارائه نموده‏ اند و چون این گونه مطالب، نقلی است، نه عقلی، لذا نقل آنان بیشتر مورد اعتماد می‏ باشد.
دلیل دوم-) صحابه پیامبر(ص) مصحف‏ های متعددی را پس از رحلت وی فراهم آوردند که گاهی ترتیب آن بر خلاف ترتیب موجود سوره‏ ها در قرآن بوده است.
ابن‏ تیمیه (م 728) در این زمینه می‏ گوید: «ترتیب سوره‏ های قرآن کریم امری واجب نبوده، بلکه به اجتهاد صحابه واگذار شده بود. به همین دلیل می‏ بینیم که مصحف عبدالله (بن مسعود) ترتیبش با مصحف زید متفاوت بوده است و همینطور غیر از او (مصحف دیگران نیز در ترتیب سوره‏ های قرآن کریم تفاوت داشته است)». (23)
زرکشی می‏نویسد: «ترتیب بعضی از سوره ها بر صحابه واجب نبوده، بلکه به اجتهاد و اختیار آنان تفویض شده بود و به همین دلیل هر مصحفی ترتیبی خاص داشته است». (24)
بنابراین اختلاف مصحف‏ های گوناگون، از جمله مصحف علی علیه السلام و عبدالله‏ بن‏ مسعود و عبدالله‏ بن‏ عباس و امام ابی ‏عبدالله جعفربن ‏محمد (امام صادق علیه السلام) این مطلب را می‏ رساند که ترتیب سوره‏ ها به اجتهاد صحابه‏ ای بود که قرآن را جمع‏ آوری نموده‏ اند. (25)
دلیل سوم-) جمع و ترتیب قرآن به صورت فعلی به خلیفه سوم یعنی عثمان منسوب می‏ باشد.اگر این ترتیب به دستور پیامبر بود، پس چرا به عثمان منسوب است؟
ابن‏ کثیر می‏گوید: «ترتیب سوره‏ های قرآن کریم از امیرالمؤمنین عثمان‏ بن‏ عفان است». (26)
استاد محمد هادی معرفت در تلخیص التمهید می‏ فرماید: «جمع نمودن سوره‏ های قرآن و ترتیب آنها به صورت مصحفی که میان دو جلد قرار گرفته باشد، بعد از وفات پیامبر(ص) انجام شده است». (27)
دلیل چهارم-) تلاوت سوره‏ های قرآن کریم توقیفی نیست، بلکه قاری می‏ تواند هر قدر از سوره ‏ها را بدون الزام به ترتیب معین قرائت نماید، ولی در رابطه با آیات چنین نیست. این نیز مؤید دیگری است بر اینکه ترتیب سوره‏ های قرآن کریم، ترتیبی توقیفی نیست.
دلیل پنجم-) از چیزهایی که نمی ‏توان در آن شک نمود، این است که: ترتیب فعلی سوره ‏های قرآن کریم بر خلاف ترتیب نزول می‏باشد. زیرا در قرآن می‏ بینیم سوره‏ های مدنی بر سوره ‏های مکی تقدم یافته است.
از این مطلب می‏ توان چنین استنتاج کرد که ترتیب سور در مرحله‏ ای بعد از نزول انجام گرفته است. و از آنجا که بعضی از مصحف ‏ها مانند مصحف علی(ع) بر اساس ترتیب نزول بوده است، لذا باید گفت ترتیب فعلی سوره ‏های قرآن کریم پس از رحلت پیامبر(ص) انجام شده است.
علامه طباطبایی نیز معتقد به اجتهادی بودن ترتیب موجود سوره‏ های قرآن کریم می‏ باشد. وی برای اثبات نظریه خود به وجوهی استدلال می‏ نماید، از جمله:
1-) دو سوره انفال و توبه توسط عثمان(در جمع سوم) بین سوره ‏های اعراف و یونس قرار گرفته است.
2-) صحابه دیگر مصحف‏ هایی داشته‏ اند با ترتیبی متفاوت. اگر ترتیب سوره ‏ها واجب بود و از جانب پیامبر توقیفی بود، صحابه چنین عملی را انجام نمی‏ دادند.
3-) ترتیب فعلی سوره ‏ها با ترتیب نزول آنها هماهنگ نمی ‏باشد، بنابراین، این ترتیب، ترتیبی است اجتهادی و نه توقیفی و به امر پیامبر(صلی ‏الله علیه ‏و آله ‏وسلم). (28)

نتیجه مقال

از مباحث فوق می‏ توان چنین نتیجه گرفت که ترتیب موجود سوره ‏های قرآن کریم که از سوره حمد و بقره شروع می‏ شود و به سوره مبارکه الناس خاتمه می‏ یابد، ترتیبی است اجتهادی.
زرکشی برای حل مشکل گوید: «این اختلاف به اختلافی لفظی بازگشت می‏ نماید و آن اینکه آیا توقیف از جانب پیامبر(ص) توقیفی لفظی بوده است و ایشان غیر از این ترتیب را لفظا نهی کرده ‏اند؟و یا نه مجرد یک استناد فعلی است، به گونه‏ ای که یاران پیامبر(ص) حق اظهار نظر داشته‏ اند». (29)
ولی لازم به ذکر است که با این بیان نیز مشکل حل نخواهد شد، زیرا طرفداران اجتهادی بودن ترتیب سوره‏ های قرآن کریم می‏گویند: ما نهی از جانب پیامبر(ص) برای غیر این ترتیب نداریم، علاوه بر این استناد فعلی نیز در این رابطه موجود نمی‏ باشد، بلکه این ترتیب به صحابه بعد از رحلت پیامبر(ص) مستند است. بنابراین ترتیبی است که به اجتهاد و رأی کسانی که بعد از پیامبر می‏ آیند و قصد جمع نمودن قرآن را دارند واگذار شده. البته به این معنا نیست که امروزه قرآنهای متعددی با ترتیب های متفاوت چاپ شود، بلکه باید حرمت قرآن در همه زمینه‏ ها حفظ گردد.*

یادداشتها:

(1)- مجمع البیان، ج 1، ص 31.
(2)- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 1، ص 246.
(3)- الاتقان، سیوطی، ج 1، ص 203.
(4)- مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهانی، ص 16.
(5)- الاتقان، ج 1، ص 219.
(6)- ر.ک:همان مأخذ.
(7)- البرهان، ج 1، ص 247.
(8)- سوره طور، آیه 34.
(9)- سوره هود آیه 12.
(10)- سوره یونس، آیه 38.
(11)- برای اطلاع بیشتر از کیفیت استدلال ر.ک:البیان، ص 247 به بعد.
(12)- ر.ک:مناهل العرفان.
(13)- مباحث فی علوم القرآن، ص 71.
(14)- برای تفصیل بیشتر ر.ک:البیان، ص 247 بعد.
(15)- البرهان، ج 1، ص 245.
(16)- الاتقان، ج 1، ص 219.
(17)- مناهل العرفان، ج 1، ص 346.
(18)- البرهان، ج 1، ص 257.
(19)- ر.ک:الاتقان، ج 1، ص 216 و مناهل العرفان، ج 1، ص 346.و البرهان، ج 1، ص 257.
(20)- البرهان، ج 1، ص 257.
(21)- الاتقان، ج 1، ص 216.
(22)- مناهل العرفان، ج 1، ص 346.
(23)- تفسیر کبیرابن‏تیمیه، ج 2، ص 266.
(24)- البرهان، ج 1، ص 262.
(25)- موجزعلوم القرآن، ص 176.
(26)- همان مأخذ، ص 175.
(27)- تلخیص التمهید، ج 1، ص 114.
(28)- قرآن در اسلام، علامه طباطبایی، ص 88 و 89 با تلخیص.
(29)- البرهان، ج 1، ص 257.
*شیخ مفید، آن نابغه بزرگ تاریخ شیعه، نخستین کسی است که در فقه و کلام، مکتب تشیع را مرزبندی و منضبط ساخته، در علم کلام یک نظام فکری منسجم و محدد را از مجموع عقاید شیعه فراهم آورده و از اشتباه آن با دیگر مذاهب و فرق اسلامی و شعب غیر امامی مذهب شیعه، جلوگیری کرده و در علم فقه با روش استنباط مبتنی بر اصول متخذه از تعالیم اهل بیت علیهم السلام یک دوره فقه فراهم آورده و راه را بر روشهای نامعتبر همچون قیاس، یا ناقص و ابتدائی همچون روش اهل حدیث، مسدود ساخته است.
و به عبارت دیگر: او کسی است که هویت مستقل مکتب اهل بیت علیهم‏ السلام را تثبیت کرده است.
مقام معظم رهبری آیت‏ اللّه خامنه‏ ای
از پیام به کنگره شیخ مفید

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,12398?PHPSESSID=a7ab574e03171a83c99aadc093ccbece

ترتیب (سوم)

مقدمه

یکی از بحثهایی که در حوزه قرآن و قرآن شناسی مطرح است مسئله تاریخچه نگارش قرآن است با این بیان که قرآن به دو عامل حافظان و کاتبان بدست ما رسیده زیرا از زمان نزول قرآن، برای حفظ قرآن از تحریف و فراموشیش همزمان با عصر نزول دو روش را به کار می‌بردند یکی حفظ قرآن، اینکه آیاتی از طرف خدا بر حضرت محمد نازل می‌شد، پیامبر اکرم به اطلاع مسلمانان می‌رساند عده‌ای که دارای حافظه قوی بودند آن را ازبر می‌کردند و عده‌ای دیگر نیز آن را در نوشت افزارهای معمول زمان خود می‌نوشتند چنانکه زید بن ثابت می‌گوید: کنّا عند رسول الله نولف القرآن من الرقاع" ما خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن را از رقعه‌ها تالیف می‌کردیم.

منتها سوالی در این زمینه جمع قرآن مطرح است که آیا قرآنی که امروزه ما در اختیار داریم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله) به این صورت تالیف گردیده یا نه، پس از رحلت ایشان؟

برای رسیدن به جواب سوال فوق نیازمند چند مقدمه هستیم که پس از بیان آنها مطلب به خودی خود روشن خواهد شد و آن اینکه آیا منظور ما از تالیف قرآن در زمان رسول الله، مربوط به ترتیب آیات سوره‌ها می‌باشد یا نه. مربوط به ترتیب سوره‌هاست؟ که در زیر به بررسی اینها می‌پردازیم:

نظریه مربوط به ترتیب آیات در هر سوره‌ها

اما ترتیب و نظم آیه‌های قرآنی در تک تک سوره‌ها، در زمان پیغمبر صورت گرفته و توقیفی بوده است یعنی وقتی آیه‌ای نازل می‌گشت حضرت پیامبر می‌فرمودند این آیه را در سوره فلان پس از فلان آیه قرار دهید و آیه‌ای دیگر را امر می‌کردند مثلا در سوره فلان پس از آیه فلان. به عنوان مثال آیه 281 سوره بقره آخرین آیه‌ای است که بر پیامبر نازل گردیده ولی پیامبر دستور دادند آن را در سوره بقره بین آیات ربا و دین، ضبط کنند. بنابراین ترتیب آیات در سوره‌ها با نظارت مستقیم پیامبر صورت گرفته است.
که روایتی از مکی که گفته: ترتیب آیات در سوره‌ها به امر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و چون آن حضرت در اول سوره توبه ، بسم الله امر نفرمود همینطور آن را قرار دادند تایید کننده مطلب فوق است.

نظریه مربوط به ترتیب سوره‌ها در قرآن

جنجالی‌ترین بحثی که در ترتیب و جمع قرآن مطرح است مربوط به این بخش می‌گردد زیرا که عده‌ای در این زمینه معتقد به توقیفی بودن هستند یعنی اظهار می‌دارند که ترتیب فعلی قرآن در صد و چهارده سوره که به ترتیب از سوره حمد، شروع گردیده و سپس سوره بقره و سپس سوره آل‌عمران و... و در آخر سوره ناس می‌باشد در زمان پیغمبر به دستور ایشان چنین ترتیبی یافته به این ترتیب که وقتی سوره‌ای نازل می‌گشته پیامبر اکرم دستور می‌دادند این سوره را مابین فلان سوره و فلان سوره قرار دهید اما در مقابل عده‌ای نیز برخلاف این معتقدند یعنی طرفدار اجتهادی بودن ترتیب سوره‌های قرآنی می‌باشند که به بررسی این مطلب می‌پردازیم: طرفداران نظریه اجتهادی بودن ترتیب موجود سوره‌های قرآن، اختلاف مصحفهای صحابه می‌دانند چون برخی از این مصحفها به ترتیب نزول سوره‌ها تنظیم گشته مانند مصحف حضرت‌علی‌علیه‌السلامکه ترتیب آن بدینصورت می‌باشد:سوره اقراء ، المدثر ، ن ، المزمل و... و اینکه در این مصحف سوره‌های مکی مقدم بر سوره‌های مدنی می‌باشد. در حالیکه در مصحف عبدالله بن مسعود ، ابتدا سوره بقره، سپس آل عمران، نساء و... می‌باشد. براین اساس است که مرحوم محدث نوری به مانند عده‌ای دیگر یکی از دلایل اجتهادی بودن ترتیب سوره‌ها را مصحف حضرت علی بیان می‌دارد.

در مقابل عده‌ای دیگر نیز به توقیفی بودن ترتیب سوره‌های قرآن معتقدند مانند کرمانی مولف کتاب البرهان، که می‌گوید ترتیب سوره قرآن به گونه‌ای که در دسترس ماست در
لوح محفوظ نیز بهمین قرار بوده است و بهمین ترتیب پیامبر اسلام قرآن را بر حبرئیل عرضه می‌داشت و یا نیشابوری در تفسیر خود می‌گوید که در زمان رسول خدا قرآن جمع آوری شده بود زیرا آیه‌ای نازل نگردید جز آنکه پیامبر به کاتبان وحی دستور می‌داد تا آن را در جای مشخصی قرار دهند و نیز سوره‌ای نزول نمی‌یافت مگر آنکه به نویسنده وحی می‌فرمود تا آن را در کنار فلان سوره قرار دهد.

در زمان خلفاء

در زمان ابوبکر
اما در زمان ابوبکر، پس از اینکه ایشان مصحف حضرت علی را قبول نکردند زیدبن ثابت را مامور جمع آوری و تالیف قرآن کردند که زیدبن ثابت طبق نقل یعقوبی در راس یک گروه 25 نفره در
مسجد مدینه مشغول به کار شدند این گروه از هیچکس چیزی به عنوان آیه قرآنی قبول نمی‌کردند مگر به شهادت دو نفر که ظاهرا شاهد اول نسخه خطی بوده یعنی نوشته‌ای که حکایت از قرآن بودن آن را دارد و شاهد دوم شاهد حفظی یعنی اینکه کسی دیگر شهادت دهد که آن را از زبان حضرت پیامبر شنیده است. البته در این زمان عده‌ای از صحابه مانند عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، مقداد بن اسود و... نیز جدا از هم و مستقل مشغول گردآوری قرآن بودند. البته در مورد جمع‌آوری قرآن به روش زیدبن ثابت نقدهایی وارد است که بدلیل مفصل بودنشان مجال دیگری می‌طلبد.
در زمان عثمان
در زمان
عثمان نیز باید یادآور شویم که کار عثمان گردآوری و تالیف قرآن نبود بلکه ایشان اختلاف قرائتهایی که وجود داشته و می‌توانست این اختلاف قرائتها عامل مهمی در تفرقه مسلمانان گردد آنها را از بین برده و فقط یک قرائت را در سراسر مملکت اسلامی رواج داد. او برای اینکار ، ابی‌بن‌کعب را انتخاب کرد. و ابی‌بن‌کعب با یک کادر دوازده نفره این کار را به پایان برد. به این ترتیب که ابی‌بن‌کعب املاء می‌کرد و بقیه گروه می‌نوشتند که پس اتمام کار این گروه برای هر یک از مناطق اسلامی، یک نسخه از این قرائت را فرستادند و عثمان دستور داد تا مصحفهای دیگر را از بین ببرند.

نتیجه گیری

از آنچه تا اینجا آورده شده روشن گردید که تاریخچه تالیف قرآن به عصر پیامبر اکرم برمی‌گردد یعنی اینکه تمامی آیاتی که نازل گردیده بوده در زمان رزسول اکرم و با دستور ایشان ثبت گردیده بود و با نظر بر اینکه ترتیب آیات توقیفی بوده، همزمان با ثبت آیات در سوره‌ها لاجرم سوره‌ها نیز ثبت می‌گردیده زیرا که سوره‌های قرآنی ماهیتی غیر از آیات قرآنی نداشته پس به طور یقینی سوره‌های قرآنی در زمان پیامبر در نوشت افزارهای معمول زمان نزول قرآن نوشته شده است. پس ترتیب آیات در سوره‌ها در زمان پیامبر روشن گردید. اما ترتیب سوره‌ها طبق شواهد تاریخی و طبق نظر عده‌ای از کارشناسان نیز در زمان رسول اکرم به ترتیب فعلی بوده است ولی عده‌ای نیز نظر اجتهادی بودن را در ترتیب سوره‌ها دارند که بعضا با اجتهاد صحابه صورت گرفته است.. البته با نظر به اینکه در تاریخچه تالیف قرآن آنچه مهمترین است ثبت و ضبط آیات الهی در سوره‌ها می‌باشد مساله دوم چندان تفاوتی در اصل قضیه نمی‌کند که هر چند در نوع خود از مسائل مهم و قابل تاملی می‌باشد. البته نظر سومی نیز ابراز داشته‌اند که معقول به نظر می‌رسد و آن اینکه ترتیب موجود سوره‌های قرآن در بخش زیادی توقیفی است و ترتیب بخشی اندک طبق رای و اجتهاد صحابه صورت گرفته است.
لازم به ذکر است که قرآن موجود در دست مسمانان از نظر ائمه معصومین علیهم السلام معتبر است و همگان موظفیم تا براساس این قرآن عمل کنیم که حجت برهمگان است.

مباحث مرتبط

منابع

  1. آیة الله العظمی خوئی، بیان، ترجمه محمد صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی زمستان 75 چاپ پنجم
  2. محمد باقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم 1378
  3. عبدالرحمن سیوطی، الاتقان، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، چاپخانه سپهر چاپ سوم 1380
  4. آیت الله محمد هادی معرفت، تاریخ قرآن، ناشر سمت چاپ دوم بهار 77
  5. علوم ومعارف قرآن، پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاییز 1381

 

منبع: رشد

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87+%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0

مطلب پنجم

توقيف يا اجتهاد در ترتيب سوره‌ها

عبدالهادي فقهي زاده

قرآني كه اكنون در دست ماست از سوره «فاتحه» آغاز و به «ناس» ختم مي‌شود. آنچه مورد اتفاق همگان است، ‌جمع‌اوري سوره‌هاي قرآن بر ترتيبي غير از ترتيب نزول آنهاست[1]. اكثر سوره‌هاي ابتداي قرآن، مدني‌اند و سور مكي در تنظيم، مؤخر افتاده‌اند. بر همين اساس كوششهاي مختلفي در جهت زمان‌بندي قرآن عرضه شده است كه از جمله آنها كار «نولدكه» مستشرق آلماني است.[2]
جداي از اين، از دير باز اين سؤال در بين محققان علوم قرآني مطرح بوده است كه: آيا ترتيب حاضر را رسول اكرم (ص) معين كرده است، به طوري كه تخلف از آن جايز نيست؟ يا اصحاب خود به چنان چينشي دست زده و نهايتاً بر آن اتفاق كرده‌اند؟ به اصطلاح آيا اين ترتيب، توقيفي است يا اجتهادي؟
در اين خصوص سه عقيده كلي وجود دارد:
1ـ توقيفي بودن ترتيب سوره‌ها.
2ـ اجتهادي بودن ترتيب سوره‌ها.
3ـ قول به تفصيل كه چينش عمده سور را توقيفي مي‌داند و اجتهاد و نظر صحابه را تنها در تنظيم چند سوره، دخيل معرفي مي‌كند.
طرفداران هر يك از اين سه نظريه، در اثبات اعتقاد خويش به نقض و ابرامهاي گوناگون پرداخته‌اند تا مدعاي خويش را به كرسي بنشانند. دلايلي كه درباره هر كدام از نظرات بالا ارائه شده است، سخت محتاج بررسي است كه در اينجا مختصراً به بحث و گفتگو گذاشته مي‌شود.

دلايل توقيفي بودن ترتيب سوره ها

1ـ) نخستين دليلي كه معتقدان به توقيفي بودن ترتيب سوره‌ها بر سخن خود اقامه كرده‌اند، مسأله قرائت، ختم و تدريس قرآن در روزگار رسول خدا(ص) است. آنان مي‌گويند نظر به اينكه قرائت، ختم و آموزش قرآن خواه ناخواه از جايي آغاز مي‌شد و به نقطه‌اي پايان مي‌يافت، ناچار بايد حكم نمود كه در آن زمان ابتدا و انتهاي مشخصي براي قرآن وجود داشته كه طبعاً به صلاحديد حضرت رسول (ص) صورت گرفته است[3] . بنابراين اعتقاد، ‌«جابجايي سوره‌ها، نظم قرآن را تباه مي‌سازد[4]».
مطالبي كه در مقدمات اين دليل به چشم مي‌خورد، هيچ ارتباطي با نتيجه استنباط شده ـ كه اثبات مدعاست ـ ندارد. قرائت و آموزش قران در دوره زندگاني حضرت رسول (ص) قاعدتاً به همان كيفيتي بوده كه در اعصار واپسين، مراعات شده است. گاه ممكن است در امر آموزش و قرائت، يك يا چند سوره مد نظر واقع شوند و بقيه فروگذار گردند. درباره ختم قرآن نيز بايد توجه داشت كه در دوران حيات پيامبر (ص)، همواره انتظار نزول وحي مي‌رفت و بنابراين نمي‌توان ختم قرآن را جز به معني تلاوت سور‌هايي قلمداد كرد كه تا آن موقع تشكل لازم را يافته بودند.
راستي بي معنا نيست كه صحابه‌اي در سال 5 هجرت قرآن را ختم كرده باشد و ما آن را تلاوت سراسر قرآن بخوانيم؟! قرآني كه در آن هنگام هنوز بخش هايي از آن فرود نيامده بود، تا چه رسد به اين كه جايگاه يكايك سوره‌هاي آن در مصحف، مشخص شده باشد. علاوه بر اين گفتني است كه در هيچ يك از نقل هاي موجود، از ترتيب قرائت در حضور رسول خدا(ص) خبري نيست تا احياناً بتواند به عنوان دليل بر توقيفي بودن چينش سوره‌ها اخذ شود.
2ـ) باز به نظر همين گروه از معتقدان، براي اثبات توقيفي بودن ترتيب سوره‌ها مي‌توان به عرضه قرآن از سوي پيامبر(ص) بر جبرائيل استناد كرد كه همه ساله يك بار و در سال حجة الوداع دوبار انجام گرفت[5].
عرضه قرآن از جمله مسائلي است كه بارها دراحاديث مطرح شده [6] اما در ضمن آنها هيچ جا از ترتيب عرضه و لزوم پايبندي به آن، سخني به ميان نيامده است تا مسلمانان به پيروي از آن مأمور گردند. به نظر مي‌رسد حتي اگر پيامبر (ص) در عرضه خود ترتيب ويژه‌اي را مراعات مي‌كرد، مادام كه حكمي در اين مورد صادر نشده بود، باز تبعيت از ترتيب مورد نظر ضروري و واجب نبود؛ چه اساساً به نظر مي‌رسد هيچ جنبه‌اي از جنبه‌هاي اعجاز قرآن به نوع نظم حاكم بر سوره‌ها وابستگي ندارد.
3ـ) «از جمله دلايلي كه بر توقيفي بودن ترتيب سوره‌ها وجود دارد حالت خاصي است كه بر چينش سوره‌ها حاكم است: توالي «حواميم» و سوره‌هايي كه با «الر» شروع مي‌شوند، جدايي ميان «مسبحات»، قرار گرفتن سوره «طس» ميان دو سوره طسم شعراء و «طسم القصص» و همچنين فاصله شدن سوره «المطففين» در بين دو سوره «الانفطار» و «الانشقاق» حاكي از اين وضعيت خاص است[9]. اگر ترتيب سوره‌اي قرآن به خاطر وجود حكمتي، توقيفي نبود، بي‌گمان مي‌بايست «مسبحات» پشت سر هم مي‌آمدند، «طس» پس از «قصص» ذكر مي‌شد و «مطففين» قبل از «انفظار» يا بعد از «انشقاق» قرار مي‌گرفت و ميان سوره‌هاي دارنده «الر» نيز فاصله مي‌افتاد [7]».
خلاصه اينكه عدم وجود ملاك مشخص در ترتيب موجود، نشان مي‌دهد كه اين ترتيب، توقيفي است نه اجتهادي.
اما اين كجا و اثبات توقيف در تنظيم سوره‌ها كجا! زيرا با اندك تأملي روشن مي‌گردد كه هيچ گونه تلازم منطقي ميان مقدمه و نتيجه سخن وجود ندارد.
سيوطي،‌پس از بيان اين به اصطلاح دليل، مسأله اختلاف مصاحف ابي بن كعب و ابن مسعود را كه در تضاد با راي خود مي‌بيند، چنين پاسخ مي‌دهد: 
« بسيار اتفاق مي‌افتاد كه در قرآن، نسخ، دامنگير شكل سور و آيات آن مي‌گشت. بر اين اساس، دور از واقع نخواهد بود كه گفته شود: ترتيب مصحف عثماني بر طبق توقيفي قرار دارد كه سرانجام در آخرين عرضه قرآن بر جبرائيل، تثبيت شده است. با وجود اين، خبر آخرين نسخ (كه اين بار شكل و ترتيب قرآن را در برگرفته بود) به اطلاع أبي و ابن مسعود نرسيد[8]».
از اين رو مصاحف آنان بر ترتيبي كه قبل از وقوع نسخ بود بر جاي ماند.
در پاسخ بايد گفت با توجه به امتناع وقوع نسخ تلاوت و عدم اشتمال نسخ بر ترتيب سوره‌ها، وجه بطلان سخن سيوطي معلوم است. ولي حتي بر فرض پذيرش توجيه جلال‌الدين در اين باره، باز جاي سؤال باقي خواهد بود كه: ترتيب مصحف امام علي (ع) را چگونه بايد پاسخ گفت؟! او پس از رحلت پيامبر (ص) و به وقوع پيوستن همه نسخها، به جمع‌اوري قرآن و تنظيم سوره‌ها مبادرت ورزيد و قطعاً به هر نوع نسخي كه دامن قرآن را گرفته بود آگاهي نام داشت. با اين حال، ترتيب مصحف ايشان با مصحف عثماني تفاوت بسيار دارد.[9]»
جالب اينجاست كه سيوطي در «الاتقان» قدري بعد از بيان استدلالي مشابه آنچه در اينجا از «تناسق الدرر» به نقل آمده است، مي‌نويسد:
«آنچه آدمي در قبول آن رغبت بيشتري از خود نشان مي‌دهد، عقيده‌اي است كه بيهقي بر آن رفته است،‌ مبني بر اين كه ترتيب همه سوره‌ها ، توقيفي است مگر برائت وانفال[10].»
و اين چنين نهايتاً قول به تفصيل را مي‌پذيرد .
4ـ) زركشي كه در «البرهان» موضعي مردد بين انكار و اثبات توقيف در ترتيب سور از خود بروز مي‌دهد، پس از محتمل دانستن اجتهادي بودن ترتيب آنها [11]، از اسبابي كه به اعتقاد وي دال بر توقيفي بودن چينش سورند، چنين سخن مي‌گويد:
«براي ترتيب موجود سوره‌ها در قرآن كريم،‌ ملاكهايي وجود دارد كه نمايشگر توقيف در ترتيب آنها از سوي شخصي حكيم است: گاهي بر اساس حروف، پشت سر هم قرار گرفته‌اند چنانكه در «حواميم» مي‌بينيم و گاه بنابر موافقت معنايي اول يك سوره با پايان سوره قبل، مانند آخر حمد و اول بقره و زماني نيز به علت عماهنگي در وزن و ترنم، مانند آخر«تبت» و اول «اخلاص» و سرانجام گاهي بر اساس وجود شباهت كلي مطالب دو سوره پي در پي مانند «والضحي» و «الم نشرح »[12].
زركشي بر خلاف سيوطي، معتقد است كه تنظيم سوره‌ها بر پايه ملاكها و معيارهايي صورت گرفته است كه با دقت در وجه تناسب آنها، فهميدني است. اين چگونگي مجموعاً مي‌فهماند كه ترتيب كنوني مصحف، از جانب وحي بوده و دستي از افراد بشر در آن دخالتي نداشته است.
به نظر مي‌رسد ملاكها و مناسبتهاي ياد شده، بيشتر ساختگي و خيالي‌اند تا واقعي و عيني. اگر اين شيوه استدلال، قابل قبول باشد، ميان هر دو سوره‌اي از قرآن كه تصادفاً كنار هم گذاشته شوند، معيارهايي كما بيش از همين دست را در وجه قرار گرفتن آنها پهلوي هم مي‌توان ادعا نمود.
مساله اجتهاد يا توقيف در ترتيب سوره‌ها، ‌موضوعي ادبي و شعري نيست كه رد يا اثبات آن تنها با دستمايه‌اي از خيال و سخن‌پردازي. ممكن جلوه كند؛ بلكه مسأله‌اي نقلي است كه بايد از شواهد تاريخي براي ثابت كردن مدعا، بهره جست.
شايان ذكر است كه حتي بر فرض پذيرش سخن زركشي و در نتيجه قائل شدن به اينكه در پشت نظم حاكم بر چينش سوره‌ها، معيارهايي حكيمانه نهفته است كه بي‌هيچ تكلفي مي‌توان آنها را شناخت، از كجا معلوم مي‌گردد كه رعايت چنان موازيني را پيامبر (ص) مد نظر گرفته است؟! شايد كساني از صحابه، گرد هم نشسته و چگونگي ترتيب آنها را به شور نهاده‌اند و پس از تأملاتي در اين باره، سرانجام بر نظمي اينگونه اتفاق كرده‌اند.
5ـ) يكي ديگر از ادله‌اي كه در اين زمينه عرضه شده، حديثي است به نقل از ابي بن كعب از حضرت رسول (ص) كه در آن از سوره‌هاي قرآن با ترتيب كنوني نام برده است. در اين روايت، يكايك سوره‌ها از آغاز تا انجام ذكر شده و ثواب قرائت هر يك معين گشته است.[13] مي‌گويند كه بنابر حديث ابي، نام بردن همگي سوره‌ها بر طبق ترتيب فعلي از سوي پيامبر (ص)، به روشني مي‌فهماند كه قرآن كريم قبل از رحلت، بر ترتيب فعلي و طبعاً با اشارات وحي، منظم گشته است.
لازم به ذكر است كه حديث پژوهان در صحت اين روايت، تشكيك‌هايي جدي وارد ساخته و بدين ترتيب آن را از اعتبار ساقط كرده‌اند. البته در منابع رجالي از ابي بن كعب به عنوان راوي ممدوح و موثقي ياد شده است[14]، اما در اينجا برخي راويان ديگر كه در زنجيره سند واقع شده‌اند،‌آن را از حجيت و اعتبار انداخته‌اند[15]. با توجه به اينكه حديث ثواب قرائت سورها ، تنها از ابي منشأ گرفته است، بدين جهت دور از صحت نحواهد بود كه گفته شود: اين حديث، خبر واحدي است ضعيف كه به هيچ روي نمي‌تواند مدعا را ثابت كند.
به علاوه نظم خاصي كه بر مصحف ابي بن كعب چيره بوده است، يكي ديگر از نشانه‌هايي تواند بود كه بر عدم اعتبار حديث فوق دلالت دارد. سوره‌هاي مريم، حج و شعراء كه در مصحف عثماني بعد از سوره يوسف رديف شده‌اند، در مصحف ابي، بر آن مقدم افتاد بود. همچنين بايد اضافه كرد كه هر چند مصحف ابي چون مصاحف موجود، با «حمد» آغاز مي‌گشته و با «معوذتين» خاتمه مي‌يافته، اما مشتمل بر «حفد» و «خلع» به عنوان دو سوره جداگانه بوده است[16].
بنابراين اگر حديث ثواب قرائت سوره‌ها داراي اساس درستي بود، آيا نمي‌بايست ابي بن كعب در مصحف خويش ترتيبي را مراعات مي‌نمود كه در حديث رسول‌الله(ص) مذكور آمده بود؟!
6ـ) باز ازجمله دلايلي كه در اين باب ارائه شده، حديث زبد بن ثابت است كه از «تأليف» قرآن در حضور رسول خدا(ص) سخن گفته است[17]. دراين حديث مي‌خوانيم :
«كنا عند رسول الله نولف القرآن من الرقاع [18]»
مي‌گويند: از آنجا كه معني «تأليف» عبارت است از :
«جمع اجزاي پراكنده و ترتيب آنها به شكلي كه هر جزء درجاي حقيقي خود قرار گيرد[19]».
بنابراين منظور زيد، گزارش واقعيتي بوده است كه از جريان چگونگي تنظيم آيات و سور پرده بر مي‌دارد.
دكتر صبحي صالح، بدون ارائه هيچ گونه شاهدي بر سخن ياد شده، در نظر خود نتيجه مي‌گيرد كه سخن زيد بدين معناست.
لازم به يادآوري است كه در اين روايت، از تكرار و استمرار عمل گردآوري و تأليف سخن رفته است: «كنا نؤلف» حاكي از استمرار كار تأليف در زمان گذشته است. از اين رو ناچار بايد به ماجراي تنظيم آيات وحياني كه هر از گاهي تجديد مي‌شده و نيازمند شكل‌گيري در قالب سوره‌ها بوده است، اشعار داشته باشد . طي بيست و سه سال بعثت، در دفعاتي مكرر بر حضرت رسول (ص) وحي مي‌آمد و او مأمور مي‌شد تا به ضبط دقيق آنها همت گمارد. بر اين اساس، نويسندگان وحي را بانگ مي‌داد كه به نگارش آيات در مجموعه و سامانه سوره‌ها بپردازند. اين كار،‌با نظرات كامل حضرت رسول(ص) انجام مي‌شد، اما تنظيم نهايي سوره‌ها وقتي درست مي‌نمود كه سراسر پاره‌هاي قرآن فرود آمده بود و ضرورتي در اين كار مشاهده مي‌شد. آن وقت هم ديگر به استمرار عمل تنظيم، چندان حاجتي نبود، بلكه با يكي دو نوبت، جايگاه هر يك از سوره‌ها مشخص مي‌گشت!
مطلبي كه به روشني و بي‌هيچ تكلفي از سخن زيد برداشت مي‌شود، ‌واقعيت توقيف آيات در بستر سوره‌هاست كه در دوران زندگاني پيامبر اكرم(ص)‌ و با نظارت و اشراف ايشان صورت گرفته است و در آن ترديدي نيست.
طرفداران نظريه توقيفي بودن ترتيب سورها براي اثبات مدعاي خويش، دليل‌هاي ديگري نيز اقامه كرده‌اند كه از حيث اهميت از دلايل قبلي كم‌بهاتر مي‌نمايد. در اين بين از دلايلي چون: وجود تناسب و ارتباط كامل ميان سوره‌ها، ‌يكساني نسخه‌هاي كهن قرآن و نظم و ترتيب شگفت‌انگيز قرآن[20] مي‌توان نام برد كه پيشتر اشاراتي قوي براي رد و ابطال آنها از نظر گذشت و ديگر از تفصيل بيشتر موضوع، چشم‌پوشي مي‌كنيم.
گفتني است برخي از محققان پا را از اين هم فراتر نهاده و مسأله توقيف را حتي به نام هاي سوره‌ها نيز سرايت داده‌اند[21]، حال آنكه:
«بسياري از اين نام ها در عصر پيغمبر اكرم(ص) در اثر كثرت استعمال تعين پيدا كرده و هيچ گونه جنبه توقيف شرعي ندارند[22]».
گاهي تسميه سوره‌ها بنابر اسمي صورت گرفته كه در آغاز همان سوره آمده است، چنانكه در سوره‌هاي قلم، الرحمن و …. قابل ملاحظه است. گاهي اين نامگذاري‌ها با توجه به موضوعاتي است كه در ضمن سور مورد بحث قرار گرفته است،‌ مانند سوره‌هاي بقره، آل عمران، اسراء، توحيد و بر همین اساس در قرآنهاي قديمي، ‌بسيار ديده مي‌شود كه در سر سوره نوشته‌اند:
«سورة تذكر فيها البقرة» و  «سورة ‌يذكر فيها آل عمران». گاه نيز جمله نخست سوره را معرف آن قرار مي‌دهند، ‌مانند سوره «اقرا باسم ربك»، سوره «اناانزلنا» و سوره «لم يكن» و نظاير اينها.
سرانجام زماني هم با وصفي كه سوره دارد به معرفي آن مي‌پردازند، چنان كه به سوره «حمد»، «فاتحه الكتاب» نيز گفته مي شود.
به شهادت اخبار و آثاري كه در دست است، اين شيوه در صدر اسلام نيز دایر بوده و حتي عناوين سوره‌هاي «بقره»، « آل عمران»، «هود» و «واقعه» در اخبار زيادي به چشم مي‌خورد[23].

دلايل تفصيل در ترتيب سوره‌ها

1ـ) عده‌اي از پژوهندگان تاريخ قرآن، ‌براي اثبات تفصيل در ترتيب سوره‌ها به حديث «أعطيت مكان التوراة السبع الطول و اعطيت مكان الزبور المئين و اعطيت مكان الانجيل المثاني و فضلت بالمفصل[24].» استناد جسته‌اند. صورت استدلال آنان بدين قرار است: از آنجا كه پيغمبر(ص) اسامي اين بخش ها را تعيين فرموده‌اند، خودبخود روشن مي‌شود كه در دوران حيات ايشان، دست كم اين بخش ها مرتب بوده است، بدين جهت ترتيب آنها توقيفي و غير قابل تغيير است.
حال براي روشن شدن چگونگي موضعي كه در قبال اين روايت بايد اتخاذ كرد، توجه به نكات چندي را ضروري مي‌دانيم: اولاً نه در اين حديث و نه جاي ديگر، از لازم‌الاجرا بودن ترتيب سوره‌هاي قرآن سخني در ميان نيست و اصلاً حديث فوق در پي تقسيم‌بندي قرآن نبوده است، بلكه اساساً سخن از انواع سوره‌هاي كوتاه و بلندي است كه بر ايشان فرود آمده است و خود مأمور به تبليغ آنهاست، نه اينكه سوره‌ها حتماً بنابر ترتيبي كه در حديث فوق آمده است، كنار هم نهاده شود و اتباع از آن واجب و ضروري باشد. ثانياً درهمه موارد نامبرده، حد و مرز مشخص و تعريف شده‌اي وجود ندارد و گاه آميختگي در ميان آنها مشهود است. البته محدوده «سبع طوال» با اندك تسامحي، مشخص و پذيرفته است[25].
2ـ) دسته ديگري از همين معتقدان تصريح كرده‌اند كه :
«قرآن كريم در عهد نبوي تماماً به همين ترتيب كنوني مرتب بوده است مگر برائت و انفال[26]».
اين نظريه مورد قبول بيهقي و گروه ديگري از صاحب‌نظران قرار دارد. ابن عطيه در اين باره مي‌گويد: «ترتيب قسمتهاي زيادي از قرآن در حيات رسول‌الله (ص) مشخص بوده است، مانند سبع طوال، حواميم و مفصلات، اما چه بسا كه تنظيم ديگر سوره‌ها به امتهاي بعدي واگذار شده باشد.[27]».
ابو جعفر بن زبير معتقد است: «بنابر گواهي آثار و اخبار، سوره‌هايي كه ترتيبشان توقيفي است، تعدادشان بيش از آن است كه ابن عطيه گفته است. بنابراين تعداد كمي از سوره‌هاي قرآن مي‌مانند كه در توقيفي يا اجتهادي بودن ترتيبشان اختلاف هست[28]».
قطع نظر از اين كه اين گروه هيچ ضابطه معيني بدست نمي‌دهند كه چه قسمتهايي بنابر «توقيف» مرتب شده است و چه بخشهايي طبق اجتهاد صحابه، بايد دانست كه احتمالاً مستند ننوشته‌اي ،آنها را به این نظر رهنمون ساخته است! مثلا در روایتی از ابن عباس رسیده است که وی به عثمان بن عفان گفت: چرا انفال را که از مثانی است با توبه که از مئین است کنار هم قرار دادی؟
عثمان هم در پاسخ مي‌گويد:
«پس از نزول هر پاره از قرآن كريم، پيغمبر(ص) كاتبان وحي را فرا مي‌خواند تا آيات نازله را بنویسند. سوره انفال جزو نخستین سوره هایی است که در مدينه نازل شده بود و سوره برائت از آخرين سوره‌هاي نازله در آنجاست. موضوعات و داستان نزول اين دو سوره به هم شباهت داشتند از اين رو به گمانم رسيد كه اين دو سوره باهم يكي باشند. رسول خدا(ص) نيز رحلت فرمود و در اين مورد چيزي نگفت. از اين جهت، من آن دو را كنار هم قرار دادم و ميانشان «بسمله» ننوشتم [29]».
در اين خصوص بايد دانست كه برخي پژوهندگان براي اين حديث، اصالتي قائل نيستند و آن را جعلي و ساختگي مي‌دانند. دكتر صبحي صالح در اين باره مي‌نويسد: «سلسله سند اين روايت در همه طرق آن به «يزيد فارسي» مي‌رسد و اوست كه از ابن عباس نقل مي‌كند. اين شخص (يزيد فارسي) را بخاري در رديف راويان ضعيف نام مي‌برد. آنگاه، چگونه مي‌توان از چنين كسي خبري را پذيرفت كه در نقل آن منفرد است[30]».
راجع به عقيده تفصيل از اينها هم كه بگذريم، باز اين سؤالات مطرح است كه: توقيفي بودن ترتيب بعضي سوره‌ها بر اساس چه عللي است كه عدم لحاظ آنها در ترتيب بعضي ديگر، اشكالي ايجاد نمي‌كند؟ ضابطه تمييز اينها از هم چيست؟ حتي اگر بتوان تقرير پيامبر اكرم(ص) را در ترتيب برخي سور موثر دانست، آيا اين تقرير مي‌تواند نشانگر لزوم پايبندي به ترتيب فعلي سوره‌ها باشد[31]؟!

دلایل اجتهادي بودن ترتيب سوره‌ها

در مقابل نظريه‌هاي توقيف و تفصيل در ترتيب سور: «نظر و رأي اكثر عالمان، اجتهاد در ترتيب سوره‌هاست [32]». بدین معنی که: «در ترتيب سور، توقيفي از جانب پيغمبر (ص)‌ وجود نداشته، بلكه رأي صحابه به سوره ها چنين نظمي بخشيده است [33]».
با عنايت به عدم كفايت دلايل مطروحه در باب توقيف و تفصيل در تنظيم سور، طرفداران اجتهادي بودن ترتيب سوره‌ها، نظريه خويش را به دلايل روشني متكي دانسته‌اند كه توجه به آنها راهگشا به نظر مي‌رسد. اين ادله اجمالاً به قرار زير است:
1ـ) قاطع‌ترين دليلي كه در اين عرصه به چشم مي‌خورد، اختلاف مصاحف نخستين در ترتيب سوره‌هاست [34]. اين اختلاف، در سطح مصاحف علي بن ابي‌طالب(ع)، عبدالله بن مسعود، ابي بن كعب، ابن عباس و امام ابوعبدالله صادق(ع) قابل رؤيت است [35]. بي‌گمان اگر از جانب رسول گرامي (ص) درباره چگونگي ترتيب سور توقيفي وجود داشت، مصاحف اين بزرگان، جز بر نظمي همساز با ترتيب وحياني، مرتب نمي‌گشت.
در انكار اين دليل ممكن است گفته شود كه اين قبيل بزرگان پيش از آگاهي يافتن از وجود توقيف در خصوص ترتيب سور، به مرتب كردن تنظيم مصاحف خود دست زده‌اند [36]. و بر اين اساس اجتهادي بودن ترتيب از درجه اعتبار ساقط است.
در پاسخ بايد گفت: اينان ـ بجز امام صادق(ع) ـ از بزرگترين ياران پيامبر (ص) بوده و برخي از آنان از ملازمت با آن حضرت (ص) نيز سود جسته‌اند. با اين حال، چطور ممكن است از اين موضوع آگاهي نيابند؟! كه اگر صحت داشت، قاعدتاً خبر آن در هر سو مي‌پيچيد. خبر توقيف، به اصحاب هم كه نمي‌رسيد! بي‌شك به دوران صحابه و تابعان گزارش مي‌شد تا جعفربن محمد الصادق(ع) از آن اطلاع يابد و مصحف خود را چنان منظم كند كه بايد.
2ـ) انتساب جمع مصحف فعلي به عثمان، كه در تاريخ و روايت از شهرت قابل تأملي برخوردار است، خود نشانه‌اي است كه اجتهادي بودن ترتيب سوره‌‌ها را تأييد مي‌كند. ابن كثير مي‌گويد: «ترتيب سوره‌هاي قرآن كريم از اميرالمومنين عثمان بن عفان است [37]».
3ـ) علاوه براينها،‌ مسائلي همچون عدم هماهنگي ترتيب كنوني سوره‌ها با ترتيب نزول آنها [38] و نيز وارد نشدن دستوري از جانب شرع مقدس مبني بر عدم جواز ترتيبي غير از ترتيب فعلي، مي‌تواند به عنوان علائمي برآورد شود كه به اجتهادي بودن ترتيب سور حكم مي‌كند.
اكنون با توجه به آنچه در اينجا گذشت،‌ترديدي نمي‌ماند كه مصحف فعلي در زماني متأخر از روزگار نزول و بويژه در عهد خليفه سوم مرتب شده و نوع قرار گرفتن سور در مصحف، هيچ جنبه توقيف شرعي نداشته است.

پی نوشت ها:

[1] براي نمونه ر.ك به : قرآن در اسلام، ص 150 .
[2] عبدالجليل، تاريخ ادبيات عرب، ‌ترجمه: آذرتاش آذرنوش (انتشارات اميركبير ـ تهران ـ 1363 هـ . ش) ص 86.
[3] الاتقان في علوم القرآن، ج 1ص 61.
[4] البرهان في علوم القرآن، ج 1ص 329.
[5] جلال الدين السيوطي، تناسق الدرر في تناسب السور، دراسة ‌و تحقيق: عبدالقادر احمد عطا، (دارالكتب العميه ـ بيروت ـ 1406 هـ . ق) ص 57.
[6] براي نمونه ر.ك به: الاتقان في علوم قرآن ج 1 ص 62 و بحوث في تاريخ القرآن و علومه، ص 88 و پژوهشي در تاريخ قرآن،‌ص 88.
[7] تناسق الدرر في تناسب السور، ص 60.
[8] همان مأخذ و صفحه.
[9] ر.ك به: محمد بن يعقوب الكليني الرازي، اصول كافي، ترجمه و شرح: سيد هاشم رسولي (انتشارات علميه اسلاميه ـ تهران ـ بدون تاريخ) ج 4، ص 444.
[10] الاتقان في علوم القرآن، ‌ج 1 ص 63.
[11] البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 328.
[12] همان مأخذ و جلد، ص 329.
[13] تفسير نوين، ص 20 مقدمه .
[14] ر.ك به: مولي عناية‌الله القهبائي، مجمع الرجال (موسسه مطبوعاتي اسماعليان ـ قم ـ بدون تاريخ)، 1 ص 83 و نيز، محمد تقي النستري، قاموس الرجال (موسسه النشر اسلامي ـ قم ـ 1410 هـ . ق) ج 1، ص 352 و نيز، ‌ابوالقاسم الخوبي، معجم رجال الحديث (دارالازهراء ـ بيروت ـ 1409 هـ . ق) ج 1، ص 364 و 365 و نيز: محمد بن علي الاردبيلي، جامع الرواة و ازاحة الشبهات عن الطرق و الاسناد (شركت چاپ رنگين ـ ؟ ـ 1334 هـ ق). ج 1 ص 39.
[15] ر.ك به: البيان في تفسير القرآن، ص 28 و 29 به نقل از : تفسير القرطبي، ج 1، ص 78 و 79.
[16] ر.ك به: الزنجاني، تاريخ القرآن ص 88 و التمهيد في علوم القرآن ج 1، ص 264.
[17] صحبي صالح، مباحث في علوم القرآن (انتشارات الشريف الرضي ـ قم ـ 1368 هـ . ش) ص 70.
[18] الاتقان في علوم القرآن، ج 1 ص 57.
[19] المفردات في غرايب القرآن، ص 21.
[20] ر.ك به: تفسير نوين، ص 20 و 21 مقدمه.
[21] پژوهشي در تاريخ قرآن كريم،‌ص 98.
[22] قرآن در اسلام،‌ص 188.
[23] ر.ك به : همان مأخذ ، ص 187 و 188.
[24] البرهان في علوم القرآن، ج 1 ص 326.
[25] در تعيين هفتمين عضو مجموعه «سبع طوال»، اين اختلاف به چشم مي‌خورد كه آيا اين عضو، «انفال» است يا «برائت» يا هر دو،‌چون ميانشان «بسمله» اي فاصله نشده است.
[26] مناهل العرفان في علوم القرآن ج 1 ص 352.
[27]مناهل العرفان في علوم القرآن ج 1 ص 356 و 357 و مباحث في علوم القرآن، ص 72.
[28] مناهل العرفان في علوم القرآن ، ج 1 ص 357.
[29] جلال الدين السيوطي، التحبير في علم التفسير (دارالكتب العلميه ـ بيروت ـ 1408 هـ . ق) ص 173 و 174 .
[30] مباحث في علوم القرآن، ص 72 و 73.
[31] محمد رضا المظفر در كتاب «اصول الفقه» درباره دلالت تقرير چنين مي‌نويسد: «التقرير... فلاشك في انه يكون ظاهراً في كون الفعل جائزاً فيما إذا كان محتمل الحرمة »: (محمد رضا المظفر، اصول الفقه ـ نشر دانش اسلامي ـ تهران ـ 1405 هـ . ق ـ ج 2، ص 62) كه متعلق تقرير را امري معرفي مي‌كند كه احتمال حرمت در آن برود، ولي آيا هيچ حرمتي در نوع ترتيب گرفتن سوره‌ها در مصحف متصور است؟!
[32] الاتقان في علوم القرآن، ج 1 ص 62.
[33] مناهل العرفان في علوم القرآن ج 1 ص 353.
[34] حقائق هامة حول القرآن ، ج 1 ص 62.
[35] داود العطار، موجز علوم القرآن (موسسة الاعلمي للمطبوعات ـ بيروت ـ 1399 هـ . ق) ص 176.
[36] مناهل العرفان في علوم القرآن، ج 1 ص 353.
[37] موجز علوم القرآن، ص 175.
[38] قرآن در اسلام، ص 150.

منبع:

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5220?PHPSESSID=ac2242957c89ea1f8294f5eda4901889

مطلب سوم

آیا ترتیب سوره های قرآن توقیفی است یا بر اساس اجتهاد صحابه می باشد؟

پدید آورنده : دکتر سیدمحمدباقر حجتی[1] ، صفحه 18

ترتیبِ موجود سوره های قرآنی که از سورة «حمد» آغاز و به سورة «ناس» می انجامد قطعاً با ترتیب نزول آنها هماهنگی ندارد. از این رو این سئوال پیش می آید که با چه زمینه و کیفیتی ترتیب نزول آیات و سور، در قرآن مدون و موجود، فراهم گشت؟

اگر طبق برخی از احادیث، سورة حمد را نخستین سوره ای بدانیم که در مکه نزول یافته، مسلماً سورة بقره و اکثر سور طِوال که در نیمة اول قرآن قرار دارد مدنی است، چنانکه اکثر سور کوتاه قرآن مکی است. و تقریباً ترتیب موجود در قرآن، به عکس ترتیب نزول آن می باشد.

آیا ایجاد تغییر در ترتیب نزول قرآن، به دستور خود پیغمبر(ص) انجام گرفته است، یا اجتهاد و رأی صحابه در به وجود آمدن ترتیب موجود دخالت داشته است؟ یعنی آیا صحابه، به هنگام جمع آوری قرآن طبق اشارة پیغمبر(ص) سوره های قرآن را مرتب ساختند، یا آنکه مطابق ذوق و سلیقة شخصی خود، ترتیب موجود را در سوره های قرآن به وجود آورده اند؟ به عبارت دیگر آیا ترتیب سوره های قرآن، اجتهادی است یا توقیفی؟

برای پاسخ به چنین مسأله ای ناگزیریم مختصری از آرای و ادلة محققان اسلامی را در مورد ترتیب موجود سوره های قرآن یادآور شده سپس دربارة آنها اظهار نظر کنیم:

الف) ادلة اجتهادی بودن ترتیب موجود سوره های قرآن

عده ای دانشمندان علوم قرآنی برآنند که ترتیب موجود سوره های قرآن، اجتهادی است؛ یعنی این ترتیب پس از وفات پیغمبر(ص) طبق ذوق و سلیقه و رأی صحابه به وجود آمد.

ابن فارس در این باره می گوید: دو نوع ترتیب و تنسیق در قرآن انجام گرفته است: یکی ترتیب آیات در سوره ها که توقیفی بوده، و بر طبق دستور رسول خدا(ص) صورت گرفت. و دیگر، ترتیب سوره ها، که این مهم را صحابة پیغمبر به عهده گرفته و سوره های قرآن را بر حسب رأی و نظر خود مرتب ساختند. دلیل این مطلب، اختلاف مصاحف صحابه می باشد، چون این مصاحف از لحاظ ترتیب سوره ها، متفاوت می باشند. برخی از صحابه سور و آیات قرآن را بر حسب نزول آنها مرتب ساختند، مانند مصحف علی(ع) که گویند بدین صورت مرتب گشت: سورة اقرء، المدثر، ن، المزمل، تبت، تکویر... و به همین ترتیب در مصحف علی(ع) سور مکی پیش از سور مدنی قرار دارد، در حالی که مصحف عبدالله بن مسعود بدین صورت بوده است: سورة بقره، آل عمران، نساء... که از لحاظ ترتیب سور، به شدت با ترتیب مصحف علی(ع) متفاوت بود.

همچنین میان مصحف صحابة دیگر نوعی تفاوت در ترتیب سور دیده می شود و حاکی از آن است که ترتیب سور، اجتهادی بوده و رأی و نظر رسول خدا(ص) در آن دخالتی نداشته است.

زرکشی نیز از جمله دانشمندانی است که ترتیب سور را اجتهادی می داند، و دلیل او نیز اختلاف مصاحف صحابه می باشد.[2] حتی ابن اشته در کتاب المصاحف خود آورده که ترتیب سوره های «سبع طِوال» و تعاقب و ترتیب آنها به دستور عثمان انجام گرفته است، از این رو سورة انفال و سورة توبه در شمار «سبع طوال» و قرین هم قرار گرفته و با «بسمله» میان آنها فاصله نیفتاده است.[3]

محدث نوری نیز می نویسد، یکی از ادلة اجتهادی بودن ترتیب آیات و سور قرآن موجود، ترتیب مصحف امیرالمؤمنین علی(ع) است که آن حضرت در مصحف خود آیات مکی را بر مدنی و آیات منسوخ را بر ناسح مقدم داشت.[4]

این ادله و شواهد و سایر ادلة نشان می دهد که ترتیب سوره ها در قرآن موجود، طبق رأی و سلیقة صحابه پدید آمده است.

ب) ادلة توقیفی بودنِ ترتیبِ موجودِ سوره ها

رأی دیگر در ترتیب سور قرآن، توقیفی بودن آن است، چنانکه کرمانی در کتاب «البرهان» خود می گوید: ترتیب سور قرآن به گونه ای که در دسترس ما است در لوح محفوظ نیز به همین قرار بوده است و به همین ترتیب پیامبر اسلام(ص) قرآن را بر جبرائیل عرضه می داشت و در سالی که رسول خدا(ص) رحلت کرد، طبق همین ترتیب موجود، مجموع قرآن را دوبار بر جبرائیل عرضه داشت، و آخرین آیه ای که بر پیغمبر(ص) نازل گردید آیة «وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللَّهِ...»[5] است که جبرائیل اشاره کرد که آن را میان دو آیة دین و ربا قرار دهند.[6]

نیشابوری در تفسیر خود با صراحت بیشتری یادآور می شود که در زمان رسول خدا(ص) قرآن جمع آوری شده بود، زیرا آیه ای نازل نگردید جز آنکه پیامبر(ص) به کاتبان وحی دستور می داد تا آن را در جای مشخصی از قرآن بگذارند. و نیز سوره ای نزول نمی یافت مگر آنکه به نویسندة وحی می فرمود: آن را در کنار فلان سوره قرار دهد. چنانکه ابن عباس همین موضوع را یادآور شده است که پیغمبر(ص) پس از نزول هر سوره، کاتب وحی را احضار می فرمود و به او می گفت: این سوره را در فلان محل قرار دهد که خود پیغمبر(ص) نیز از آن محل نام می برد.

حتی نیشابوری معتقد به جمع و ترتیب قرآن در زمان پیغمبر(ص) بوده است، منتهی یادآور می شود که این سوره ها به طور منظم بین دفّتَین قرار نگرفت و به صورت مصحف در نیامد. همو سپس می گوید: هر کس معتقد باشد که ترتیب موجود سور قرآن از کارهای عثمان است کتاب خدا را از حجیت ساقط کرده و به تصحیف و تحریف آن معتقد گشته است.[7]

حتی در برخی از مصادر علوم قرآن با لحن رساتر و قاطع تری مسأله فوق مورد تأیید قرار گرفته است به این معنا که می گویند آیات و سور قرآن، در عهد رسول خدا(ص) مرتب گشت. بر این اساس باید ترتیب سور قرآن را توقیفی دانست نه اجتهادی؛ زیرا بدون تردید، قرآن همزمان با حیات رسول خدا(ص) گردآوری شد، به این دلیل که خود پیغمبر(ص) و اصحاب او اولاً بعضی از سور قرآن را در نماز قرائت می کردند و حتی فضیلت قرائت بسیاری از سور را بیان کرده و روش ختم قرآن و مدتی را که این ختم باید در آن مدت انجام می گرفت مشخص فرمودند. این مطلب نشانة آن است که سور قرآن در عصر پیغمبر(ص) منظم گردید، ولی به صورت مصحف در نیامده بود. بعدها چون قرّاء و حفاظ قرآن، ترتیب مذکور را در قرائت قرآن رعایت نمی کردند به همین جهت عثمان در صدد برآمد سور قرآن را به ترتیبی که در زمان رسول خدا(ص) فراهم آمده بود، در مصحفی گرد آورد. در این سخن اضافه شده است: آنان که مدعی هستند که مصاحف صحابه در ترتیب سور، متفاوت بود، از نوآورانی هستند که می خواهند با اظهار مطلب تازة خویشتن را معروف سازند.

یکی از ادلة دیگر بر توقیفی بودن ترتیب موجود در سور قرآنی، روایتی است که از اُبَیّ بن کعب نقل شده است. وی گفته بود: رسول خدا(ص) مرا احضار کرد و فرمود، جبرائیل مرا مأمور ساخت که به تو درود و تهنیت گفته و قرآن را بر تو بخوانم، اُبیّ عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد، مرا به ثواب و فضیلت قرآن آگاه فرما. رسول خدا(ص) به بیان ثواب قرائت سور می پردازد و از سورة «فاتحه» آغاز فرموده و به ترتیب، ثواب قرائت سوره ها را تا آخرین سوره («ناس») ذکر می کند.[8]

از محققین معاصر که بیش از هر کس در توقیفی بودن ترتیب سور قرآن پافشاری می کند دکتر صبحی صالح است. وی ادله و شواهد فراوانی در این زمینه آورده، و اقوال مخالفین را رد، و یا توجیه نموده است.[9]

ج) رأی سوم در ترتیب موجود سوره ها یا عقیدة نگارنده:

باید بر این دو رأی، نظریه دیگری را در ترتیب سور قرآن یاد آور گردید که حد وسط دو رأی قبلی است و آن اینکه ترتیب موجود در بخش عمده ای، نزدیک به تمام سور قرآن، توقیفی است، و ترتیب بخشی اندک طبق رأی و اجتهاد صحابه انجام گرفته است:

ابن عطیه می نویسد: ترتیب بسیاری از سور قرآن مانند: «سبع طوال»، «حوامیم» و «مفصل» در زمان پیغمبر(ص) مشخص گردید، و ترتیب بقیه سور قرآن و تنظیم آنها بر عهده مسلمین گذارده شد.[10]

باید پس از ذکر آرای مذکور، مسأله ای را که خالی از ارتباط با موضوع بحث ما نیست به میان آوریم که ترتیب سور در قرآن موجود کم و بیش به همان ترتیبی است که در زمان پیغمبر (ص) فراهم آمده است؛ زیرا بسیاری از مدارک شیعی و اهل سنت، وجود چنین ترتیبی را به طور نسبی در زمان پیغمبر (ص) تأیید می کند. و در احادیث، اشاراتی دیده می شود که رسول اکرم (ص) به چنین ترتیبی در سطح بسیاری از سور قرآن اشاره فرمود، اما باید گفت که ترتیب همه سور - مانند ترتیب همه آیات توفیقی نبوده، بلکه در ترتیب بعضی از سور احتمالاً رأی و نظر صحابه دخیل بوده است.

مطلب دیگری که اجتهادی نبودن ترتیب موجود را در قرآن تأیید می کند، این است که قرآن کریم با همین ترتیب مورد تأیید صحابه و ائمه شیعه قرار گرفته، و تمام فرق مسلمین از حیث عمل و قرائت پای بند به چنین ترتیبی بوده و هستند. و اگر خلاف این ترتیب، مورد نظر پیامبر اسلام (ص) می بود، تاکنون آثاری از آن به دست می آمد، و یا دانشمندان اسلامی، ما را به قرآنی دیگر که با ترتیبی دیگر، سور آن مرتب شده بود، رهنمون می شدند و نیز درمیان تمام مصاحفی که هم اکنون موجود است و از اوائل اسلام تا کنون به جای مانده، قران و مصحفی تا به حال دیده نشده است که سور آن برخلاف ترتیب موجود، منظم شده باشد، تا مأمور به رعایت چنان ترتیبی باشیم.

علاوه بر این، بسیاری از مفسِّرین شیعه و اهل سنت در روابط بسیاری از سور قرآن نسبت به همدیگر بحث کرده اند که حاکی از وجود چنان ترتیبی در اکثر سور، همزمان با رسول خدا (ص) بوده است.[11]

ما چند نمونه در این مورد ذکر می کنیم که نمایانگر اصالت ترتیب موجود در بسیاری از سور در زمان پیغمبر(ص) می باشد. رسول خدا(ص) فرمود: خداوند به جای تورات «سبع طوال = سوره بقره تا سوره توبه» و به جای زبور «مئین = سوره بنی اسرائیل تا سوره مؤمنون» طبق ترتیب موجود و به جای «انجیل» «مثانی= سوره هایی که پس از «مئین» قرار گرفته است» اعطا فرمود، و خداوند با اعطاء «مفصل = تمام سوری که بسمله درمیان آنها، فراوان فاصله انداخته است» مرا بر دیگران فضیلت داد.[12]

این سور یاد شده در این حدیث به ترتیب، در قرآن موجود نیز در پی هم قرار گرفته اند.

و یکی از شواهدی که توقیفی بودن ترتیب موجود بسیاری از سور قرآن را تأیید می نماید، این است که در سوره های «مفصل = حوامیم و طواسین» پی در پی قرار گرفته اند، در حالی که سور «مسَّبّحات» همگی به ترتیب، کنار هم قرار ندارند، بلکه سور دیگری درمیان آنها قرار گرفته است. و نیز میان «طسم» در سوره شعراء و «طسم» در سوره قصص، سوره «طس» فاصله شده است در حالی که سوره «طس» از آن دو کوتاه تر است، و مطابق ذوق و سلیقه باید اول، سور «مسبحات» بدون فاصله سوره ای میان آنها در کنار هم قرار گیرند و طس نیز بعد از دو طسم مذکور، مرتب گردد، یعنی بعد از سوره قصص واقع شود.

علاوه بر همة این مطالب، در روایت زید بن ثابت که می گفت: «کنّا عِندَ رَسولِ الله نؤلِّف القرآنَ مِنَ الرِّقاعِ» مطلبی است که ترتیب موجود سور را در زمان پیغمبر (ص) اجمالاً اثبات می کند. و بالاخره ذوق و سلیقه در ترتیب تمام سور قرآن، نقشی نداشته است. ولی احتمالاً در ترتیب اندکی از سور بی دخالت نبوده است، چنانکه گویند: سور و آیات قرآن در عهد پیغمبر (ص) طبق ترتیب موجود بوده، جز سوره انفال و برائت که به دستور عثمان در کنار هم قرار گرفته اند و «قرینتین» نام یافتند.[13]

پی نوشت ها:

[1] . استاد دانشگاه تهران.

[2] . البرهان، ج 1، ص 262.

[3] . الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، قاهره، 1360ق. ، ج 1، ص 107.

[4] . فصل الخطاب، میرزا حسین نوری، چاپ سنگی، تهران، 1298 ق. ، ص 97 و 98.

[5] . بقره/ 281.

[6] . الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 107.

[7] . علم الیقین، ملامحسن فیض کاشانی، تهران، 1312 ق. ، ص 130.

[8] . مقدمتان فی علوم القرآن، از مولف گمنام و ابن عطیه، تصحیح آرتور جفری، قاهره، 1954م. ، ص 664- 67.

[9] . مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح، بیروت، 1972م. ، ص 69- 74.

[10] . مقدمتان فی علوم القرآن، ص 276.

[11] . برای نمونه بنگرید به آخر و پایان تفسیر بسیاری از سور در قرآن در: تفسیر مجمع البیان طبرسی؛ مفاتیح الغیب امام فخرالدین رازی؛ روض الجنان ابوالفتوح رازی و تفاسیر دیگر.

[12] . رک: مجمع البیان ج 1 ص 14؛ مقدمتان فی علوم القرآن، ص 235؛ روض الجنان، ج 1، ص 11؛ الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 89 و سفینه البحار، ج 2، ص 422.

[13] . الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 107.

 

منبع: حوزه نت

http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=6898&MagazineArticleID=83046

درباره روانشاد استاد دکتر نورالله کسایی از سایت تبیان

هنگامي كه در نيمروز شنبه 28 آبان ماه امسال، پدر فرهيخته و فرزنه‏ام در برابر ديدگانم جان به جان آفرين سپرد، دريافتم كه بهترين ياور و پشتيبان و استاد زندگيم را نابهنگام از دست داده‏ام. رفتنش براي من و همه بازماندگان سنگين و ناباورانه بود و همچنان به دشواري مي‏توانم آن را باور كنم. وي به حرفه‏اش كه تدريس و تحقيق و مطالعه و تأليف بود از صميم دل عشق مي‏ورزيد، پس شگفت نبود كه هم در حال مطالعه و تأليف دعوت حق را لبيك گفت.

سردبير محترم مقالات و بررسيها از من خواستند تا چيزي در سوگ آن فقيد براي آن نشريه بنويسم و من شايسته آن ديدم كه شرح حال او را كه خود به قلم شيوا و استوارش نوشته و از خويش بر جاي نهاده، براي نشر در آن مجله تقديم كنم. بي ترديد انتشار اين خود نگاشته، از جهات گوناگون، براي خوانندگان از هر نوشته‏اي مفيدتر و جذاب‏تر خواهد بود.

كامران كسائي

 

 

1ـ) شرح حال و مشخصات عمومي 

1-1-1 - نوراللّه‏ كسائي

1-2-1 - تولد 1318 شهرضا

1-2-2 - دوران كودكي من با رويدادهاي شهريور 1320، جنگ بين‏المللي دوم و اشغال ايران از سوي نيروهاي متفقين (انگليس، امريكا، اتحاد جماهير شوروي) تقارن داشت. زادگاه من شهرضا از شهرستانهاي استان دهم (اصفهان) در مسير راه شوسه تهران شيراز قرار داشت. رفت و آمد نيروهاي اشغالگر، جنگ سميرم (از بخش‏هاي تابعه آنروز شهرضا) و در گيري نيروهاي عشايري قشقايي و بوير احمدي متحد آنان با نيروهاي دولتي و بمب باران‏هاي هوايي كه نخستين ديدار من از هواپيما در آسمان منظره‏اي تماشايي و در عين حال ترسناك را در خاطره من به يادگار مي‏نهاد از ياد مانده‏هاي آن دوره نا امني‏ها است.

من در خانداني زاده شدم كه از سوي پدر سيادت و از سوي مادر روحانيت را به ارث مي‏بردم. نياكان پدري من از فرزندان حاج ميرزا زكّي بحريني از روزگار صفويه در حوزه قمشه (شهرضا كنوني) رياست سادات را كه در آن روزگار پايگاهي بزرگ مي‏نمود بر عهده داشتند و به «رئيس السادات» ملقب بودند. در روزگار قاجاران و با ارادتي كه شاهان اين سلسله در حق سادات و خاندان رسالت و امامت داشتند، خاندان ما در خطّه اصفهان عموما و قمشه خصوصا از اعتبار معنوي خاصّي برخوردار بودند. پدر بزرگ مادري من مرحوم آقا شيخ مرتضي قمشه‏اي (متوفي 1301ش) از حكيمان و فقهيان برجسته اواخر عصر قاجار و شاگردان بواسطه حكيم شهير آقا محمد رضا قمشه‏اي در محضر فيلسوف معروف جهانگير خان قشقايي و آقا ميرزا نصراللّه‏ حكيم قمشه‏اي بود كه در قمشه و اصفهان مجلس درس و بحث داشت و مشرب او بيشتر عرفاني و فلسفي بود.

پدرم (مرحوم حاج سيد اسداللّه‏ كسائي) با اينكه در تغييرات متحد الشكلي آغاز دوره رضا شاهي از كسوت روحاني در آمده و بهره چنداني از سواد نداشت با امرار معاش از طريق كشاورزي در املاك موروثي و دامداري و گاهگاه بازرگاني و تجارت محدود از زندگي بالنسبه مرفّه و مقبوليت ممتاز اجتماعي برخوردار بود.

1-2-3 - نخستين مراحل آموزشي من از دبستان شروع شد. با تغيير برنامه‏هاي آموزشي در عصر پهلوي اول دوره ابتدايي در دبستان دوره متوسطه در دبيرستان، دوره عالي در دانشگاه دنبال مي‏شد. با اينكه تعدادي از مكتب خانه‏ها و مدارس قديم شيوه‏هاي آموزش سنتي را دنبال مي‏كردند. فراگيري قرآن و حساب سنتي (سياق) و تعليم خطّ كه بيشتر در مكتب خانه‏هاي قديم صورت مي‏گرفت از تحصيلات فوق برنامه من در اين نهادها بود. در آن زمان من به عنوان دانش آموز ابتدايي چون ديگر دانش آموزان دبستاني ملزم به استفاده از لباس و پوشش يكنواخت مخصوص به دانش‏آموزان بودم و در قبال بي‏نظمي‏هاي مكتب خانه‏هاي عمومي كه با شهريه خصوصي اداره مي‏شد و چوب و فلك از لوازم ضروري آن بود دبستان با بهره‏گيري از شيوهاي نوين آموزشي از روش‏هاي علمي و تنوع رشته‏هاي درسي (چون ورزش، نقاشي، كاردستي، موسيقي و...) نماينده فرهنگ پيشرفته زمان خود بود.

مدارس جديد كه از سال 1315 ق در روزگار مظفرالدين شاه قاجار (1313 - 1324ق) با تأسيس انجمن معارف در تهران و بنياد مدارس كه مرحوم ميرزا حسن رشديه مبتكر آن بود (= رشديه) به تدريج پس از انقلاب مشروطيت (= 1324ق) آهنگ رشد كرد و در سراسر ايران در مراكز استان‏ها و شهرستان نمونه‏هايي از آن درمقابل نهادهاي آموزشي سنتي تأسيس شد و از 1300 خورشيدي به صورت فرا گير درآمد.

با اينهمه نظر به اينكه آموزگاران اين دبستان‏ها به سبب محدود بودن دامنه دانشراهاي مقدماتي (مخصوص تربيت آموزگار) از شيوه‏هاي نوين آموزشي بهره چنداني نداشتند هنوز كاستي‏ها در اين نهادهاي آموزشي به چشم مي‏خورد.

1-2-4 - زندگي ساده و بي‏پيرايه در سايه پدر و مادري مهربان و روزي روا و مشروعي كه از طريق كشاورزي و دامداري ميرسيد. بركت زيستن در خانه‏اي باغ گونه و بزرگ با ميوه‏هاي انار و انگور و انواع سر درختي‏ها هواي پاك و چشم انداز زيبا، بازهاي‏هاي پسين گاه در بازگشت از مدرسه از جمله خاطراتي است كه هنوز اوقات بازنگري به آنها را خوش مي‏دارم.

1-3- دوران تحصيل و حرفه آموزي

1-3-1 - تحصيلات ابتدايي من از سال 1324 در 6 سالگي آغاز شد. از برنامه‏هاي درسي و شيوه‏هاي آموزشي پيش از اين سخن گفتم. وضع تحصيلي من مطلوب و در حد ممتاز بود. خاصّه اينكه با توجه و سفارش پدرم برادر 5 سال بزرگتر از من كه در آغاز ورودم به دبستان دوره تحصيلات ابتدايي را پشت سر مي‏گذاشت و در دوره اول و دوم متوسطه از دانش آموزان برجسته زمان خود بود، همواره به كار درس و بحث من نظارت و رسيدگي داشت.

1-3-2 - بزرگترين خاطره، جابجايي از مدرسه‏اي به مدرسه ديگر بود كه با خانه ما فاصله كمتر داشت و من دراين دبستان جديد التأسيس مجال مناسب‏تري براي بروز استعداد و شخصيت ذاتي خود يافتم. مدرسه‏اي كه چهارساله اول ابتدايي را در آن گذرانيدم، دبستان حكيم صهبا نام داشت، اين حكيم صهبا در انتساب به آقا محمد رضا (به لهجه قمشه‏اي آممرضا) نامگذاري شده بود كه شعر نيكو مي‏سرود و صهبا تخلص داشته است. و من پيش از اين ياد خيري از اين حكيم جامع الاطراف داشتم. مدرسه جديد كه سال 5 و 6 ابتدايي را در آن گذرانيدم دبستان حكيم اسداللّه‏، نام داشت. اين حكيم اسداللّه‏، همان شيخ اسداللّه‏ قمشه‏اي يكي ديگر از فلاسفه و بزرگان علمي شهر ما بود كه در جواني در قمشه و اصفهان تعلم و تعليم داشت و بسيار زود هنگام در گذشت.

1-3-3 - تنها شخصيت اثر گذار در زندگي من در اين مرحله سني همان پدرم بود كه صداقت، راستي، نيك‏انديشي و كسب روزي از راه حلال و نيز خدمت به خلق را از او آموختم.

1-3-4 - تحصيلات ابتدايي و دوره اول متوسطه من در زادگاهم شهرضا بود، گفتني است كه نام قبلي آن قمشه بود كه در سال 1305 خورشيدي به دستور دولت وقت به شهرضا تغيير يافت. اين سال‏ها همه به تحصيل سپري گشت. و در آن زمان در سه‏ماهه تعطيلات تابستاني مثل آنچه امروز معمول است. سرگرمي‏هاي فوق برنامه‏اي براي دانش‏آموزان تدارك نمي‏ديدند. سرگرمي من رفتن به باغ و مزرعه‏اي بود كه در نزديكي خانه ما بود و من بالطبع و بر اساس علاقه‏اي كه به كار كشاورزي داشتم در كاشت، نگهداشت و برداشت محصول به پدر و دو سه كشاورزي كه در اختيار داشتيم در حدّ توان مشاركت مي‏كردم و نكته‏ها فرا مي‏گرفتم.

1-3-5 - غير از آنچه يادآور شدم ورزش از ديگر سرگرمي‏هاي من بود، برخورداري از زندگي در خانه‏اي وسيع كه مجال جست و خيز داشت و نيز تغذيه سالم از بركت وجود گاو و گوسفند كه همواره تازه‏ترين لبنيات را در اختيار داشتيم مرا از چنان نيروي جسمي و روحي و اندامي قوي و نيرومند برخوردار ساخته بود كه غالبا در ورزش‏هاي دوو ميداني خصوصا پرش و نيز بسكتبال (كه هنوز كارت سرپرستي تيم خود را به يادگار نگهداشته‏ام) از جمله سرگرمي‏هاي من در كنار تحصيل بود.

1-3-6 - هم دوره‏اي‏هاي من بيشتر پس از تحصيلات متوسطه جذب بازار كار يا استخدام در آموزش و پرورش شدند و اندكي از آنان به تحصيلات عالي راه يافتند كه به دبيري، مهندسي، پزشكي پرداختند.

 

 

1-4 - دوران ميانسالي 

1-4-1- در سال 1349 در 31 سالگي با دختري به نام هما قاهري ازدواج كردم. او كه برخاسته از خانداني كهن و نژاده در زادگاهم شهرضا بود بسبب مشاغل اداري پدرش دوران پيش از ازدواج را در شهرهاي اصفهان و شيراز و تهران گذرانيده بود. پس از ازدواج 20 سالي را به آموزگاري در تهران گذرانيد و بازنشسته شد محصول اين زندگي زناشويي دو فرزند پسر و دختر است. پسرم كامران كسايي متولد 1350 ش پس از رويكرد موفقيت آميزي كه به رشته‏هاي ادبي يافت، اكنون در حال گذرانيدن پايان‏نامه خود در دوره دكتري زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران است كه همزمان علاوه بر تدريس در چندين مركز دانشگاهي به كار ترجمه در زبان انگليسي و فرانسه، نيز تأليف مقالات تحقيقي اشتغال دارد. كامران كه نخستين سال زندگي زناشويي خود را مي‏گذراند اكنون جداي از ما و مستقل روزگار مي‏گذراند.

دخترم پرنيان كسايي متولد 1356ش فارغ التحصيل سال 1378 كارشناسي در رشته مهندسي پزشكي است كه با تسلط بر زبان انگليسي و كامپيوتر در سازمان پژوهش‏هاي علمي صنعتي به تحقيق در رشته خود اشتغال دارد. اين دو فرزند من كه نمونه‏هاي بارز اصالت و نجابت، آزادگي و راستي و درستي در وجودشان آشكار است عالي‏ترين هديه‏اي است كه خداي بزرگ در قبال بيش از چهل سال خدمات صادقانه آموزشي و پژوهشي و پرورش شاگرداني كارآمد به من ارزاني داشته و من همواره اين نعمت خداداد را سپاسدار و شكرگزارم.

1-4-2 - خدمات اين دوره از زندگي من با آموزگاري، دبيري، تصّدي اداره بخشي از آموزش و پرورش، استادياري، معاونت دانشجويي، آغاز شده و تا ارتقاء به مرتبه استادي و مديريت گروه آموزشي تاريخ و تمدن ملل اسلامي در دانشگاه تهران، دانشكده الهيات و معارف اسلامي استمرار دارد.

1-4-3 - تدريس يكي دو جلسه در چهار روز هفته در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري، كه رسيدگي به راهنمايي پايان‏نامه‏هاي تحصيلي در همين مقاطع، تأليف مقالات تحقيقي و يا ترجمه در رشته تخصصي (فرهنگ و تمدن) و گاه نوشتن مقالاتي انتقادي كه در مجلات يا روزنامه‏هاي كثيرالانتشار درج مي‏شود. پايان هفته را معمولاً به تفريح و غالبا در بيرون از شهر به كوه‏نوردي مي‏پردازم.

1-4-4 - يكبار تصادف در سفر زميني، مدتي ابتلا به بيماري ديسك كمر، يكبار به آستانه مرگ رفتن در اثر حساسيت به يكنوع آمپول، و بيم و اميدها كه در هنگامه انقلاب سال 1357 بر من وارد شد و نيز ازدواج و خاطرات شيرين پدر شدن از مهمترين رويدادهاي زندگي من در اين دوره بوده است.

2ـ استادان

2-1 آموزگاران، دبيران دبيرستان من در اين دوره و در اوضاع و احوال مكاني كه در آن زيسته و رشد يافته‏ام به سبب عدم برخورداري از تخصص و معلومات لازم در رشته خود چندان در خور اعتنا نبوده‏اند.

 

 

2-2 استادان و مربيان دوران جواني 

2-2-1 - استاد مرحوم سيد احمد خراساني در دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه اصفهان، استاد دكتر محمد محمدي ملايري، استادان مرحوم بديع الزماني كردستاني (عبدالحميد) و دكتر امير حسن يزدگردي، بر من حق حيات داشته و به عنوان پدري روحاني همواره خدمات انساني، علمي و معنوي آنان را ارج مي‏نهم.

خاصه روانشاد استاد عبدالحميد بديع الزماني كردستاني كه آيتي بود كم نظير در هوش و نبوغ و آزادگي و پارسايي و وارستگي و صداقت در گفتار و كردار كه گذشته از دانشكده تا زنده بود بيشتر اوقات را معتكف آستانش بودم.

و آقاي دكتر محمد محمدي ملايري كه روزگارش مستدام باد، فرزانه استادي كه در فكر، بكر و ايجاد انگيزه و شيوه‏هاي دقيق تدريس و تحقيق و جدي گرفتن مسؤوليت و نگاهداشت سهم بزرگ ايران در فرهنگ و تمدن جهان و دنياي اسلام همواره اسوه‏اي تمام نما از استادي اثر گذار در زندگي علمي و آموزشي من به يادگار مانده است.

استادان روانشاد، بديع الزمان فروزانفر، جلال‏الدين همايي و دكتر مهدي حائري يزدي از ديگر فرزانگاني بوده‏اند كه از زندگي علمي و آموزشي و آثار گرانقدرشان در حدّ توان بهره‏ها برده‏ام. از ديگر مربيان و استادان كه مشمول تربيت و عنايت آنان بوده‏ام به اجتناب از اطاله كلام در مي‏گذرم اجرشان با خداي منان باد.

3ـ فعاليتهاي آموزشي، خلق آثار و تأليفات

 

 

3-1 - فعاليت‏هاي آموزشي 

3-1-1 - تدريس در حوزه آموزش و پرورش شهرضا و تهران از 1337 تا 1353. انتقال به دانشگاه تهران به عنوان استاديار و تدريس در تاريخ زبان و ادبيات عربي، تاريخ اسلام. فرهنگ و تمدن ايران و اسلام، تاريخ نهادهاي علمي و آموزشي ايران و اسلام، در مراتب دانشياري و استادي، همكاري آموزشي و تدريس در مقاطع كارشناسي ارشد در دانشگاههاي شهيد بهشتي، تربيت مدرس، الزهراء و دانشگاه اصفهان و... .

 

 

3-2- خلق آثار

3-2-1 - بيشترين آثار تأليفي اينجانب در كتاب يا مقاله، پيرامون تاريخ آموزش و پرورش و نهادهاي علمي و آموزشي، فرهنگ و تمدن ايران و اسلام، جغرافياي تاريخي و زندگينامه و نقد و احوال و آثار رجال علمي است.

در مسائل مربوط به آموزش پرورش تحقيقات در پيشينه آموزش عالي در مراكز آموزش و علمي از ايران پيش از اسلام و ايران و اسلام از روزگاران گذشته تا امروز را شامل مي‏شود.

3-2-2 - اظهار نظرها در مورد تأليفات و ترجمه‏هاي اينجانب بسيار و نوعا مثبت و ناشي از تأييد است. شماري از اين آثار كه در ذيل به آنها اشاره خواهد شد از جمله منابع اصيل و دست اول و منابع اصلي تدريس در رشته‏هاي تخصصي مي‏باشد. اين آثار كه غالبا از سوي مؤسسات معتبر انتشاراتي به چاپ رسيد تا كنون چندين نوبت انتشار يافته است.

 

 

3-3 - تأليفات 

3-3-1 - مدارس نظاميه و تأثيرات علمي و اجتماعي آن: كه از 1358 تا كنون چندين بار از سوي انتشارات دانشگاه تهر ان و امير كبير تجديد چاپ شده است. اين كتاب نقل و نقدي است از تاريخ تأسيس و فعاليتهاي علمي آموزشي مدارس نظاميه و شيوه‏هاي رايج در آن، گرايش‏هاي سياسي عقيدتي باني آن خواجه نظام الملك طوسي (د 485ق) وزير با اقتدار عصر سلجوقي و نيز روند فكري و رشد و ركود دانش‏ها و نيز مجادلات مذهبي و فرقه‏اي در عصر سلجوقيان و از آنجا كه تأسيس مدارس نظاميه براي نخستين بار نه تنها در ايران و شرق اسلامي از سوي دولت آنهم به صورتي فراگير در قلمرو وسيع سلجوقيان در انحصار و اختصاص به شافعي مذهبان تأسيس گرديده، در تاريخ آموزش و پرورش جهان و خصوصا ايران جايگاهي ويژه و بيمانند داشته و اينهمه از انگيزه‏هاي مؤلف در تأليف اين كتاب بوده است. اثرات سوء ناشي از تعصبات و يكسو نگري مذهبي باني و واقف اين مدارس در روزگار ما كه تكراري است از آن رويدادهاي تلخ مي‏تواند مطالعه آن هشياري باشد براي آنان كه تاريخ را درس عبرتي براي حال و آينده مي‏دانند. كتاب مدارس نظاميه با توجه به اينكه تنها كتاب تخصصي در اين زمينه است، در خارج از ايران جايگاه خاصي يافته و به بيشتر زبان‏ها ترجمه شده است.

كارنامه دانشكده الهيات و معارف اسلامي: دانشگاه تهران (1357ش)؛ سرگذشتي است از تأسيس اين دانشكده در سال 1313 به عنوان يكي از 6 دانشكده دانشگاه تهران در بدو تأسيس همزمان با كارنامه علمي و روند آموزش و شخصيت‏هاي بزرگ علمي كه در شمار استادان و دانش آموختگان آن بوده‏اند.

تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي: اين كتاب كه از كتابهاي اصلي درسي در تاريخ آموزش و پرورش مي‏باشد گرچه ترجمه‏اي است از زبان عربي، اما گذشته از محتواي غني علمي آن، مقدمه و توضيحات مترجم در آغاز و انجام كتاب خود در حد كتابي است كه كاستي‏ها مولف را در تاريخ آموزش و پرورش ايران و سرزمينهاي شرقي اسلام جبران مي‏كند. اين كتاب نيز ازسالي كه ترجمه شده تا كنون چندين بار از سوي انتشارات دانشگاه تهران تجديد چاپ شده است.

تاريخ بيمارستانها در اسلام: در سال 1371 كه به مناسبت برپايي كنگره تاريخ طب و يازدهمين سده در گذشت محمد بن زكرياي رازي پزشك نامور ايراني ترجمه شده با مقدمه و توضيحات مترجم اطلاعات مفيد و ارزنده‏اي از شيوه‏هاي رايج درماني پزشكان و اداره بيمارستان‏ها و نيز اخلاق پزشكي در دوره ممتدي از گذشته تاريخ را به خوانندگان عرضه مي‏دارد. انگيزه ترجمه اين كتاب آشنا ساختن پزشكان و دانشجويان رشته پزشكي با مركز طبي گنديشاپور، كهن‏ترين دانشگاه جهان در خوزستان ايران است كه در روزگار ساسانيان تأسيس شده و در دوره اسلامي در انتقال پيشرفته‏ترين شيوه‏هاي درماني و دانش پزشكي به فرهنگ و تمدن اسلامي منشأ خدمات گرانقدري گرديده است.

نقد و نظري بر آموزش‏ها و نهادهاي آموزشي ايران از آغاز دوره اسلامي تا كنون: اين كتاب گزارشي است نقد گونه از سرگذشت آموزش و پرورش و جريانات سياسي و فكري اثر گذار بر روند علمي جامعه ايراني كه براي بخش بررسي موانع توسعه در ايران وابسته به سازمان برنامه و بودجه تأليف گرديده و در آن از چگونگي موانع آموزشي سخن رفته است.

ذكر اخبار اصفهان: از حافظ ابونعيم اصفهاني از بزرگان علمي روزگار آل بويه در اصفهان (336-430ق). كتابي است كهن در دو مجلد در جغرافياي تاريخي و فضايل اصفهان و رجال حديثي كه از اين شهر برخاسته يا در آن فعاليت علمي داشته‏اند. ترجمه اين كتاب با مقدمه‏اي مفضل درباره اصفهانِ روزگار آل بويه در سال 1377 توسط انتشارات سروش چاپ و منتشر شده است. كتاب با توجه به گزارش‏هاي مربوط به اصفهان در روزگار باستان و نيز دوره اسلامي از جمله منابع كهن و معتبري است كه نخستين بار از سوي يكي از شرق شناسان، به نام «سوون دِ درينگ» تصحيح و منتشر شده بود.

منتخب النصوص التاريخيية والجغرافيه: اين كتاب براي درس متون جغرافيايي و تاريخي به زبان عربي به سفارش انتشارات سمت (مركز انتشار كتب دانشگاهي در رشته‏هاي علوم انساني) به صورت گردآوري، تأليف و توضيح تهيه و در سال 1377 انتشار يافته است.

مدخلي بر تاريخ آموزش و پرورش ايران از آغاز دوره اسلامي تا تأسيس دارالفنون: مجلد اول از 5 مجلد فرهنگ نهادهاي علمي آموزشي ايران است كه به عنوان طرحي تحقيقاتي در معاونت پژوهشي دانشگاه تهران به تصويب رسيده و مراحل اجرايي و تأليف آن كه به حدود يكهزار صفحه بالغ مي‏گردد حدود هشتاد در صد تهيه و تايپ و براي چاپ آماده گرديده. اين طرح 5 مجلدي بخصوص مجلد اول (در دست چاپ) مهمترين اثر علمي و تحقيقاتي است كه اولين بار در ايران با اين عنوان انتشار مي‏يابد.

تأليف حدود دويست مقاله تحقيقي در زمينه‏هاي تاريخ اسلام و ايران، تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام، فرهنگ و تمدن ايران در اسلام، جغرافياي تاريخي و مقالات انتقادي در مسائل آموزشي، دانشگاهي، سياسي، اجتماعي كه در مجلات معتبر علمي دانشگاهي و روزنامه‏هاي كثيرالانتشار درج شده است.

3-3-3 - نظر به استقبال جامعه علمي و دانشگاهي از اين آثار كه بارها در نشريات كتابشناسي و ستون‏هاي نقد و نظر در مجلات علمي به چاپ رسيده، از آنجا كه به نگارنده اين زندگينامه مربوط مي‏شود از پرداختن به آن در مي‏گذرم.

 

 

4ـ شاگردان 

4-1 - نگارنده با توجه به پيشينه بيش از چهار دهه آموزش و پژوهش مفتخر است كه در خدمت به جامعه مسؤوليت خطير تعليم هزاران دانش‏آموز و دانشجويي را بر عهده داشته كه بسياري از آنان هم اكنون بيشتر در سراسر ايران بزرگ و شماري از آنان در بيرون از ايران مصدر خدمات و منشأ آثار ارزنده در رشته‏هاي مختلف علمي مي‏باشند و با توجه به كثرت آنان از ذكر نام و نشانشان خودداري مي‏كنم.

 

 

5ـ آراء و عقايد 

5-1 - در زمينه‏هاي علمي و ادبي نگرش و گرايش من به پيشينه پرافتخار ايران است و ايرانيان كه در دوره‏هايي از تاريخ پيش از اسلام و در دوره اسلامي آنگاه كه سررشته كار در دست فرمانروايان و وزيران فرزانه ايراني بوده و خرد گرايان به سرنوشت مردم دخالت داشته‏اند فرهنگ و تمدن را مجالي براي شكوفايي و رشد و بالندگي بوده است.

5-2 - اين رويه كه در شيوه‏هاي آموزشي و نيز آثار تحقيقي من نمودار بوده و هست، زمينه‏هاي مناسبي در بين شاگردانم به وجود آورده است.

6ـ عرضه آثار

7ـ تصاوير

چند نمونه در صورت امكان تقديم خواهد شد.

گزارش فهرست وار فعاليت‏هاي علمي پژوهشي

 

 

الف. تأليف: 

1- كارنامه دانشكده الهيات و معارف اسلامي. انتشارات دانشگاه تهران 1357ش در 393 صفحه.

2- مدارس نظاميه و تاثيرات علمي و اجتماعي آن انتشارات دانشگاه تهران، 1358ش، انتشارات امير كبير1363 و 1374ش در 368 صفحه.

3- نقد و نظري بر تاريخ آموزش و پرورش ايران ، سازمان برنامه و بودجه، مؤسسه عالي پژوهش در برنامه‏ريزي و توسعه 1372ش، در 174 صفحه.

4ـ منتخب النصوص التاريخيه و الجغرافية، انتشارات سمت 1377ش در 230 صفحه.

 

 

ب . ترجمه: 

1- تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي، انتشارات يزدان 1364ش، انتشارات دانشگاه تهران 1372 و 1377ش در370 صفحه (62 صفحه مقدمه و توضيحات مترجم) مؤلف استاد عبدالرحيم غنيمه مغربي

2- تاريخ بيمارستانها در اسلام، مؤسسه توسعه دانش و پژوهش در ايران، چاپخانه شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1371ش، كنگره بين‏المللي تاريخ پزشكي در اسلام و ايران، به مناسبت آغاز دوازدهمين قرن وفات محمدبن زكرياي رازي در 230 صفحه (مقدمه و توضيحات مترجم، 19 صفحه) مؤلف دكتراحمد عيسي‏بك مصري.

3- ذكر اخبار اصفهان، انتشارات سروش، 1377ش، دو مجلد در يك مجموعه در 836 صفحه 28 سطري (مقدمه مترجم، 110 صفحه) مؤلف حافظ ابونعيم اصفهاني.

 

 

ج . طرح تحقيقي: 

طرح تأليف فرهنگ مراكز علمي، آموزشي ايران (مجلد اوّل: مدخلي بر تاريخ 133

آموزش و پرورش ايران از آغاز دوره اسلامي تأسيس دارالفنون)، محّل اجراي طرح، معاونت پژوهشي دانشگاه تهران، تايپ و تدوين شده‏است.

حدود 900 صفحه در دست تأليف براي تحويل تا پايان اسفند 1379 حدود 1100 صفحه.

 

 

د . مقالات: 

1- تحقيق در زندگي علمي و نقد آثار مرزوقي اصفهاني، مقالات و بررسيها، نشريه گروه تحقيقاتي دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران. دفتر 32 - 33 سال 1358ش، ص 169-186.

2- مدرس مرد دين و سياست، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، مندرج در كتب فارسي سال چهارم دبيرستان از سال 1358ش به بعد.

3- بررسي در زندگي، تحصيلات، خدمات ديواني عبدالحميد كاتب و نقد نامه‏هاي بازمانده از او در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران،ش 101- 104 سال 25، پائيز1362، تحت عنوان به ياد خوزستان، ص 125- 152.

4- تحقيق در منابع علوم بلاغت، مقالات و بررسيها دفتر 41- 42 سال 1365 ص 115- 142.

5- نخستين خطبة فتح قدس در حضور صلاح الدين ايوبّي، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، ش 105- 108 سال 25، پائيز 1367ص 62- 84.

6- از نظاميه تامستنصريه، مقالات و بررسيها دفتر 47- 48 سال 1368ص 95- 119.

7- آداب و آموزش پزشكي در ايران اسلامي، مقالات و بررسيها، دفتر 49- 50 سال 1369- 95- 118.

8- عوامل پيشرفت و انحطاط علوم پزشكي در جوامع اسلامي، مجموعه مقالات سمينار ديدگاههاي اسلامي در پزشكي، فروردين 1371 ص 277- 289.

9- امنيت فكري و استقلال مالي، دو عامل مؤثر در پيشرفت و گسترش دانش‏ها، فصلنامه سياست علمي پژوهشي، سال اول، پائيز و زمستان سال 1370 ص 47- 54.

10- نقد و نظري بر آموزش‏هاي معاصر، روزنامه اطلاعات شهريور 1372 در سه شماره مسلسل.

11- سهم ديرينه مرو در شكوفايي فرهنگ و تمدن اسلامي، كيهان فرهنگي سال نهم، ديماه 1371ش 92 ص 39- 42 و تكرار چاپ در چندين روزنامه عصر تهران.

12- سده سوم هجري آغاز رشد و بالندگي علوم و فنون در جهان اسلام، مجموعه مقالات كنگره بين‏المللي پيشبرد علم و تكنولوژي در جهان اسلام ارديبهشت 1372، انتشارات دانشگاه تهران، ص 119- 122 (خلاصه مقاله كتاب ماه (تحت عنوان اسلام و بالندگي فرهنگ و تمدن) كتاب ماه، ويژه‏نامه 25 اسفند 1377. گفتگوي تمدن‏ها ص 14- 16 و چندين روزنامه عصر تهران و كيهان فرهنگي اسفند 72ص 23- 26.

13- عوامل مؤثر در سراشيبي فرهنگ و تمدن اسلامي، مجموعه مقالات كنفرانس بين‏المللي فرهنگ و تمدن اسلامي، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي مهر 1372، ص 43-53 و چندين روزنامه عصر تهران و كيهان فرهنگي و...

14- عضدالدوله ديلمي وبيمارستان عضدي بغداد، مجموعه مقالات كنگره بين‏المللي تاريخ پزشكي در ايران و اسلام، جلد اول، ص 397- 415 سال 1373. انتشارات مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران.

15- دكتر طاهري عراقي و گروه اديان و عرفان دانشكده الهيات و معارف اسلامي، مجله تحقيقات اسلامي، نشريه بنياد دائرة‏المعارف اسلامي ياد نامه دكتر احمد طاهري عراقي سال ششم، ش 1- 2 سال 1370ص 39- 49.

16- ابن حبّان بستي، تحصيلات، سفرها، آثار علمي و تحقيقات اسلامي، نشريه بنياد دائرة‏المعارف اسلامي، سال دهم ش 1-2 سال 1374، يادنامه دكتر عباس زرياب خويي، ص 57- 69.

17- پيشينه مشاركت ايرانيان در ايجاد و اداره نهادهاي آموزشي، ميراث جاويدان (وقف) فصلنامه فرهنگي، تحقيقي و...ص 4، ش 1، بهار 1375 شماره مسلسل 13، ص 124- 134.

18- فرائدالفوائد در ميزان نقد، مسجد، دو ماهانه ديني، فرهنگي، اجتماعي، ص4،ش 23 آذرودي 1374ص 92-96.

19- ترجمه مقدمه دكتر ابراهيم دسوقي شتا بر كتاب «ابر زمانه وابرزلف» از اسلامي ندوشن، انتشارات يزدان 1373ش ص 163 - 174.

20- آموزش‏ها و نهادهاي آموزشي در روزگار فردوسي، مجموعه مقالات كنگره جهاني بزرگداشت فردوسي، انتشارات دانشگاه تهران 1374، ص 1079-1092، فصلنامه هستي، پائيز 74ص 75- 86.

21- نيشابور در عصر عطار، سايه در خورشيد، مجموعه مقالات كنگره جهاني بزرگذاشت عطار نيشابوري، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1375 ص 111-121.

22- هرات از طاهريان تا تيموريان، مقالات و بررسيها، نشريه دانشكده الهيات، ش60- 59 سال 1375، ص 85- 102.

23- سيد جمال الدين اسد آبادي و جامع الآزهرمصر، تاريخ و فرهنگ معاصر، س 5، ش 3-4 سال 1375، ص 55- 75.

24- سيد جمال الدين اسد آبادي، سفرها و ره‏آوردها

25- خوراك و پوشاك در آسياي ميانه، فرهنگ، فصلنامه علمي، پژوهشي، ويژه تاريخ، س 9 ش 3، مسلسل 19، سال 1375، ص 145-103.

History of civilizations of centraL Asia

VoLume Tv.UNesco 1998. Food and clothing in eastern Iran and central

Asia.381-387.

26- سرگذشت دانشمندان و مراكز دانش در حمله مغول، نامه پژوهش، سال اول س 4 بهار 1375 ص 289- 323.

27- اصفهان در روزگار آل بويه و سلجوقيان، نشريه علمي پژوهشي دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه اصفهان ش 9 بهار 1376، ص 176- 204.

28- از جنديشاپور تا دانشگاه تهران (در دفاع از دانشگاه و دانشگاهيان)، روزنامه اطلاعات چهارشنبه 7 آبان 1376.

29- گزارش ياقوت حموي از كتابخانه‏هاي مرو، ارج نامه ايرج (يادنامه ايرج افشار) انتشارات طوس، تهران 1377ج 2 ص 415- 425.

30- جمال‏الدين اصفهاني وزير نيكوكار عصر سلجوقي، ميراث جاويدان، 1376ش 19- 20ص 56- 64.

31- مدارس قديم تهران در عصر قاجار، نامه فرهنگ سال 8ش 2 مسلسل 30، تابستان 1377ص 114- 140.

32- ترجمه و تأثير آن در تجلّي فرهنگ و تهران اسلامي، آئينه پژوهش، س 9 ش 5 1377- ص 192- 214.

33- جغرافيادانان جهانگرد و نقش آنان دربالندگي فرهنگ و تمدن اسلامي، ايران شناخت، 1377، ص 192 214.

34- سيره سامانيان در بزرگداشت دانشمندان، نامه آل سامان، مجموعه مقالات مجمع علمي تمدن و تاريخ و فرهنگ سامانيان، وزارت ارشاد 1378ص 491 - 505 .

35- وقف در خدمت نهادهاي علمي آموزشي، ميراث جاويدان، 1378ش 27ص 44- 50.

36- تحصيلات سعدي در بغداد و نظامية بغداد، سعدي نامه جلد دوم، انتشارات فارس شناسي، زمستان 1378.

37- تاريخچه آموزش‏ها و نهادهاي آموزشي فلسفي در ايران و اسلام، تاريخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ايراني، مركز مطالعات فرهنگي بين‏المللي 1378ص 101- 157، روزنامه اطلاعات در 9 شماره مسلسل مرداد ماه 1379.

38- دانشگاه و مسائل رفاهي استاد و دانشجو، جامعه 23، 24، 26 خرداد 1377 در سه شماره مسلسل .

39- دانشكده الهيات عرصه مفاهمه يا منازعه (پاسخ انتقادي به مصاحبه آيت الله مصباح يزدي ) ايران، 18 آذر 1377.

40- استاد حسينعلي راشد و گروه فلسفه دانشكده الهيات، اطلاعات 23 دي 1377.

41- اختيارات رئيس جمهوري و انتظارات مردمي، صبح امروز 21 ارديبهشت 1378.

42- فرهنگ سازان و فرهنگ ستيزان (به انگيزه چهلمين روز در گذشت استاد دكتر زرين كوب) صبح امروز 11 آبان 1378.

43- اسماعيليه از دعوت تا خشونت، صبح امروز شنبه و يكشنبه 2 و 3 بهمن 1378.

44- نگرشي تاريخي بر رفتار ايرانيان در كثرت گرائي ديني و مذهبي (مقاله ارائه شده در كنفرانس اسلام و مسيحيت ايتاليا، واتيكان، فوريه 2000 ميلادي، اطلاعات 18- 19 اسفند 78.

45- اين عاشورا را عاشورايي دگربايد. صبح امروز 25 فروردين 13792.

ه·· . حدود 70 مقاله مفصل، متوسط و كوتاه كه نيمي از آن در دائرة‏المعارف بزرگ اسلامي (ج 1- 9) و بنياد دائرء المعارف اسلامي (ج 1- 4) به چاپ رسيده و بقيه زير چاپ است.

و . 7 مقاله مفصل در تاريخ آموزش و پرورش ايران، آماده چاپ در مركز مطالعات فرهنگي و بين‏المللي، دائرة‏المعارف ترك، تاريخ زندگي پيامبر (آموزش و پرورش در عصر رسول اللّه‏)، آداب، آئين آموزش‏هاي رايج در خطه كرمان از آغاز دوره اسلامي تا حمله مغول، بندر باستاني سيراف و دولتخانه كيش، نخستين درس استاد در نظاميه بغداد، قلمرو سامانيان خاستگاه نخستين مدارس در جهان اسلام.

ز . عضويت علمي و تحقيقاتي، در بنياد دائرة المعارف بزرگ اسلامي، سازمان علمي فرهنگي يونسكو، سازمان انتشارات كتب علوم انساني و دانشگاهي (سمت )... .

ح . شركت در بيش از 40 سمينار، كنگره و همايش علمي بين‏المللي داخلي با ايراد مقاله و سخنراني .

ط . شركت در كنگره‏هاي بين المللي خارجي در كشورهاي مصر، سوريه، لبنان، تاجيكستان و ايتاليا، به ترتيب در تيرماه 1377، شهريورماه 1378، بهمن 1378، مهرماه 79، با ايراد سخنراني و ارائه مقاله كه قبلاً گزارش شده و مدارك آن در معاونت پژوهشي موجود است .

*. فرزند برومند و شايسته شادروان استاد كسائي، دانشجوي دكتري دنشگاه تهران در رشته ادبيات فارسي، كه علاوه بر تحصيل، در چند دانشكده و مؤسسه آموزشي و پژوهشي به تدريس ادبيات فارسي و تحقيق و تأليف اشتغال دارند.

1. مقالات مندرج در روزنامه‏ها گزارش‏هايي است علمي و تحقيقي در زمينه تاريخ نهادهاي علمي آموزشي و در باب اثبات لزوم آزادي فكري و استقلال شغلي دانشگاهيان.

منتخب النصوص التاریخـیه و الجغرافیـه (یک)

ترجمه کامل متن اول از کتاب «منتخب النصوص التاریخیه و الجغرافیه»

اثر روانشاد استاد دکتر نورالله کسائی


الشریف رضی

(شریف = از سلالۀ پیامبر (ص)، سیّـد.)

وفات در سال 406 هجری قمری/ 1015 میلادی.

ابوالحسن محمد بن حسین بن موسی سید رضی علوی حسینی موسوی.

با اصل و نسب ترین (= اصیل ترین) سادات عراق و شاعرترین فرزندان ابوطالب و نقیب ایشان.

(نقیب = جمعش نقباء، بزرگ جماعت، عریف و دانندۀ انساب قوم، سرپرست، سرکرده، مهتر و بزرگ و پیشوای قوم، رئیس، سر، ارباب.)

دیوان شعری دارد و شعرش از نظر نیکویی و نوآوری در مرتبۀ اول است. آثار دیگری نیز دارد (= صاحب آثار دیگری نیز هست، هحمچنین آثار دیگری دارد، [به این شرح:]

1-) «تلخیص البیان عن مجاز القرآن» معروف به «مجاز القرآن».

2-) «مختار شعر الصابی» (برگزیده شعر صابی).

3-) و «حقائق ألتأویل فی متشابه التنزیل».

سیدرضی از کلام امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام خطبه هایش را، مکتوباتش را، و حکمت هایش را (سخنان حکمت آمیزش را) را جمع کرد از [آثار] نگارندگانی که از او پیشی (=سبقت) گرفته بودند در آنها (یعنی در کار گردآوری آن مطالب)؛ یعنی «محمّد بن یعقوب کلینی» در دو کتابش: 1- الکافی و 2- الرسائل.

و «احمد بن عبدربّه» در کتابش: العقد الفرید.

و «محمّد بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق».

و «ابوسعید منصور آبی» در کتابش: نثر الدّرر.

و [آنچه] ذکر کرده بود «مسعودی» صاحب [کتاب ارجمند] مروج الذهب.

امّا خطبه هایی که نقل شده (= روایت شده = گفته شده) از امیرالمؤمنین علی علیه السلام، پس آن [ها] = [خطبه ها]، چهارصد و هشتاد واندی خطبه اند.

(نیّف: عددی مذکّر است (هیچ گاه تاء تأنیث نمی گیرد) که مدلول آن یکی از اعداد 1 تا 9 است. این واژه عموماً بعد از عقود (یعنی اعداد 10، 20، 30، ...، 90 و مئة و ألف ذکر می شود. مثال: بیست واندی سال درس خواندم = درستُ عشرینَ و نیّف سنة.)

سیدرضی مبادرت به گردآوری آنچه از این کلام متفرّق و پراکنده شده بود، نمود. یا: (سیدرضی گردآوری آنچه را از کلام امیرمؤمنان که پراکنده شده بود، عهده دار شد = بر عهده گرفت.)

و روی آوردند بسیاری از علما (عالمان = دانشمندان) و ادیبان = ادباء و حافظان [قرآن و حدیث] شرح [مندرج] در آن کتاب ارزشمند را از گذشتۀ دور تا به امروز. همانند: «ابن میثم بحرانی» و «ابن ابی الحدید مدائنی» و «شیخ محمّد عبده مصری». 

[این مطلب از منابع زیر برگرفته شده است = اخذ شده است]:

ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن در کتاب «المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک» (15/ 115-119)

ابن خلّکان اربلی، شمس الدین احمد در کتاب «وفیات الأعیان [و أنباء أبناء الزمان]» (4/ 416-420)

نهج البلاغه [شرح] صبحی صالح. 18.

نهج البلاغه [شرح و ترجمۀ] سیدجعفر شهیدی، [بخش] مقدمه.


Nesal

فضح ادعاءات معاویة الخادعه

افشای ادعاهای دروغین معاویه

پاسخ به نامۀ معاویه که یکی از نیکوترین نامه های امام است که پس از جنگ جمل در سال 36 هجری قمری نوشته شد.

 

امّا بعد، نامه ات به من رسید که در آن یادآور شده بودی که «خداوند، محمّد صلی الله علیه و آله را برای دین خود برگزید، و او را با اصحابش که خود تأییدشان کرده بود، یاری داد.» به راستی که روزگار چه چیزهای شگفتی از تو بر ما پنهان داشت [ به معنی: آشکار کرد.]، چون = چرا که تو می خواهی ما را از احسان خداوند در حق ما، و از نعمت [وجود] پیامبرش در میان ما باخبر سازی!

تو در این کار مانند کسی هستی که خرما به هجر می برد (هجر منطقه ای است در بحرین که در آن خرما فراوان است.) یا کسی را که به او تیراندازی آموخته، به مبارزه دعوت می کند [استاد خود را به مسابقه می خواند.]

پنداشتی که برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند (یعنی ابوبکر و عمر). چیزی را یاد کردی که اگر درست باشد، تو را از آن بهره ای نیست [هیچ ارتباطی به تو ندارد] و اگر نادرست باشد، زیانی به تو نرساند. تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی پایین تر [تو را با فرادست و فرودست چه کار!؟] و یا چه کسی رییس است و چه کسی زیردست؟

آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که میان مهاجران نخستین فرق نهند و درجات و مراتب ایشان را شناسند. هرگز! تیری که از جنس تیرهای مسابقه نبود، صدا داد [و خود را شناساند].

(در مسابقه وقتی تیرها را برهم زنند، آن تیر که از جنس تیرهای مسابقه نباشد، صدا دهد و از صدایش آن را بشناسند.)

کسی در این مسأله زبان به داوری گشود که خود محکوم بود. ای انسان! [ای مرد!] چرا در جای خود نمی نشینی و کاستی ها و ناتوانی های خود را نمی شناسی؟

چرا به آن درجۀ پایین که تقدیر برایت رقم زده، بازنمی گردی؟ [چرا به منزلت عقب مانده ات بازنمی گردی؟] برتری ضعیفان و پیروزی پیروزمندان با تو چه ارتباطی دارد؟

تو همواره در بیابان گمراهی سرگردانی، و از راه راست منحرف و روی گردانی.

 

فضائل بني هاشم

آيا نمي بيني – هر چند قصدم خبر دادن به تو نيست، بلكه از نعمت خدا سخن مي گويم – كه گروهي از (=جمعي از) مهاجران و انصار در راه خدا شهيد شدند و هر يك را فضيلتي بود؟ تا آنگاه كه شهيد ما (حمزه) به شهادت رسيد و او را سيدالشهداء خواندند و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در نماز بر پيكر او هفتاد تكبير را به او اختصاص داد. [به جاي پنج تكبير، او را به هفتاد تكبير خاص و مخصوص گردانيد.]

آيا نديدي [نمي بيني] كه گروهي در راه خدا دستشان قطع شد (=جدا گشت) – و هر يك را فضيلتي بود = هر كدام فضيلتي داشتند – تا آن گاه كه آنچه بر سر ديگران آمده بود، بر سر يكي از ما آمد [=دست يكي از ما در جنگ از بدن جدا شد.] او را «طيّار» در بهشت و «ذوالجناحين» [صاحب دو بال اش] خواندند.

و اگر خداوند [شخص] را از خودستايي نهي نفرموده بود، اين گوينده فضايل فراواني را ياد مي كرد (= فضايل بسيار برمي شمردم) كه دل هاي مؤمنان با آنها آشنايند و گوشهاي شنوندگان بدانها پذيرا.

 

فضائل بني هاشم و فضائح بني اميه

[اي معاويه!] تو سخن غرض ورزان و منحرفان را فروگذار، كه ما دست پروردۀ پروردگار خويشيم، و مردم پرورش يافتگان [پروردگان] ما هستند. عزّت ديرين و شرافت پيشين ما بر شما سبب نشد كه از آميزش با شما دريغ ورزيم، پس همچون مردمي برابر و همسان از شما زن گرفتيم و به شما زن داديم، در حالي كه شما را اين منزلت نبود. به راستي شما را با ما چه نسبت!؟ پيغمبر از ماست و آن دروغـــزن از شما [منظور ابوجهل است]. اسدالله [حمزه] از ماست و اسدالاحلاف از شما. [شير سوگندهاي جاهلي = ابوسفيان = چون قبايل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگند، او را به مسخره «شير سوگندها» ناميدند.] دو سيّد جوانان اهل بهشت [حسن و حسين] از مايند و كودكان آتش از شما. [وقتي عقبة بن ابي معيط در جنگ بدر دستگير شد، پس از جنگ، پيامبر صلوات الله عليه و آله فرمان قتل او را صادر كرد. عقبة به هنگام كشته شدن به پيامبر گفت: من للصبية يا محمّد؟ = سرپرست فرزندان من چه باشد؟ = چه كسي براي كودكان خواهد ماند؟ حضرت فرمود: النّـــار (آتش [جهنّم]). از آن پس آن ملعون به «صبية النّار» معروف شد.]

بهترين زنان [فاطمه و خديجه عليهما السلام] از ماست و هيزم كش آتش جهنّم از شماست [منظور «أم جميل» خواهر ابوسفيان، زن ابولهب و عمّـــۀ معاويه كه همۀ طلاها و زيورآلات خود را فروخت تا صرف آزار رسول خدا صلوات الله عليه و آله گردد.] و بسا چيزهاي ديگر كه فضيلت ما و فضاحت شما در آن است.

اسلام ما را همگان شنيده اند و شرافت ما در جاهليّت بر كسي پوشيده نيست [نمانده]. و آنچه [از حقّ و فضيلت] پراكنده بود، در كتاب خدا گرد آمده [كتاب خدا براي ما فراهم آورد آنچه را كه به ما نرسيده]، كه خداي سبحان فرمود: «به حكم كتاب خدا، بعضي از خويشان بر بعضي ديگر سزاوارترند.» (انفال، 75) و نيز فرمايد: «سزاوارترين = شايسته ترين مردم به ابراهيم كساني اند كه تبعيّت از او مي كنند، و اين پيامبر و كساني كه ايمان آوردند و خدا سرپرست و وليّ مؤمنان است.» (آل عمران، 68) پس ما يك بار به سبب خويشاوندي با پيامبر و بار ديگر به واسطۀ طاعت و فرمانبري [از خداي] به خلافت سزاوارتريم.

آن گاه كه مهاجران در سقيفه عليه انصار استدلال و احتجاج كردند كه ما از خويشاوندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هستيم، بر آنان پيروز شدند، حال اگر اين خويشاوندي سبب پيروزي در حجّت است، حق با ماست نه با شما. و اگر سببي ديگر دارد، انصار بر دعوي خويش باقي هستند (= ادّعاي انصار به جاي خود باقي است). تو پنداشته اي كه من به همۀ خلفا رشك (=حسد) برده ام؟ و بر همۀ آنها شوريده ام؟ اگر چنين باشد، جنايتي بر تو نرفته كه از تو (=تا از تو) عذرخواهي كنند.

«اين گناهي است كه ننگ (= عيب و كاستي) آن دامن تو را نگيرد.» [تك بيتي از شاعر ابوذؤيب هُذَلي است.]

 

مظلوميّة الامام عليه السلام

و گفته اي: مرا چونان شتر مهار در بيني كرده به سوي بيعت مي كشيدند. [مرا كشان كشان مي بردند تا بيعت كنم.] به خدا سوگند خواستي مرا نكوهش كني، ستودي (=ستايش كردي). خواستي مرا رسوا سازي، خود رسوا گشتي. مظلوم بودن براي مسلمان عيب و نقص نباشد مـــادامي كه در دين خود شك نكند و در يقين خود ترديد نورزد.

اين سخنان احتجاج بر غير توست [اين دليل را آوردم حتّي براي غير تو.] امّا من شمّه اي از آن را آن قَـدَر كه در ضمن سخن پيش آمد، برايت باز گفتم.

سپس آنچه را ميان من و عثمان رخ داد، يادآور شدي (= كار مرا با عثمان به ياد آوردي). چون خويشاوند او هستي، حق داري پاسخ آن را بداني. (دشتي: تو بايد پاسخ دهي كه از خويشاوندان او مي باشي). پس كدام يك از ما دشمني اش با عثمان بيشتر بود و مردم را بر كشتن او راهبر شد؟ آيا كسي كه ياري خود را بر عثمان نثار كرد، امّا او [نپذيرفت و] از وي خواست كه بر جاي خود نشيند و از ياري او دست بردارد، يا كسي كه عثمان از او طلب ياري كرد (= ياري خواست) امّا او ياري دادنش را به تأخير انداخت و مرگ را به سوي او روانه ساخت تا تقديرش بر او جاري گشت؟

سوگند به خدا كه هرگز چنين نيست. «خداوند مي داند چه كساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند، و نيز مي شناسد كساني را كه به برادران خود مي گويند: به نزد ما بياييد، ولي جز اندكي به جنگ نمي آيند.» (احزاب، 18).

از اينكه بر عثمان به خاطر برخي بدعت هايش خرده مي گرفتم، پوزش نمي خواهم. اگر ارشاد و هدايت من در حق او گناه باشد، بسا ملامت شده اي كه گناهي ندارد. (= اگر گناه من ارشاد و هدايت اوست، بسيارند كساني كه ملامت شوند و بي گناهند). «گاهي مي شود كه ناصح و خيرخواه خود مورد تهمت قرار گيرد.» [شعري است از شاعري گمنام و برخي از أكثم بن صيفي نقل كرده اند.]

من جز آن نخواستم كه تا [آنجا كه] مي توانم [امور را] اصلاح كنم، «توفيق من تنها با خداست. بر او توكّل مي كنم و به سوي او بازمي گردم.»

 

الرّد علي التهديد العسكري

پاسخ به تهديد نظامي

نوشته اي (= یادآور شده ای) كه نزد تو (= پیش تو) براي من و ياران من چيزي جز شمشير نيست. به راستي كه پس از گرياندن، خنداندي! [= تو] كي [= چه وقت] ديده اي كه پسران عبدالمطّلب به دشمنان پشت كنند؟ و از شمشير بترسند [= بهراسند]؟ «اندكي درنگ كن تا حَمَل به آوردگاه برسد.» [حمل مردي شجاع از طايفۀ قشير بود كه يك تنه جنگيد و شتران خود را بازپس گرفت.] (حمل بن بدر که از شجاعان عرب بود و مصراع دوم این بیت چنین است: ماأجمل الموت إذا الموت نزل). ديري نپايد كه كسي را كه در پي او هستي (= او را می جویی)، تو را بجويد، و آنچه كه دور مي انگاري، به تو نزديك گردد.

من با لشکری انبوه از مهاجران و انصار و تابعان آنان كه راهشان را به نيكويي ادامه داده اند، به سرعت (= شتابان) به سوي تو مي آيم، سپاهي انبوه كه غبارشان فضا را پر كرده، جامۀ مرگ پوشيده اند، و خوش ترين ديدار براي آنان ديدار با پروردگارشان است.

آنان را فرزندان بدریون (= اهل بدر = رزمندگان بدر) و شمشيرهاي بني هاشم همراهي مي كنند. و تو خوب جاي زخم آن شمشيرها را بر تن برادر و دايي و جدّ و خاندانت مي شناسي «و اينها از ستمكاران دور نيست.» (هود، 83). 


درباره کاخ خورنق و جزاء السنمار

Lakhmids territory Map

کاخ خورنق کاخی است که پادشاهی لخمی آن را برای بهرام پادشاه ساسانی ایران ساخت.

این کاخ را معماری مشهور به نام «سنمار» طراحی کرد و ساخت و البته عاقبتی شنیدنی یافت. او را پس از اتمام بنای کاخ از فراز پشت بام آن به زیر افکندند تا راز معماری کاخ و نیز اطلاعات مربوط به راهروها و اتاقها و مسیرهای ورودی و خروجی آن برای همیشه پنهان و پوشیده بماند.

مثل معروف جزای سنمار از همین جا خلق شد و مثل سائر گشت.

کمال الدین بهزاد استاد نگارگری ایران تابلویی بسیار زیبا به نام «بنای کاخ خورنق» ساخت که در ذیل مشاهده می فرمایید:

Khornaq Palace