دربارۀ موحدین
(ترجمۀ پنج صفحه از کتاب « موحدین، برپایی یک امپراتوری اسلامی» اثر آلن جی. فرامهرز)
پاراگراف اوّل صفحۀ 149:
شروع ترجمه از ابتدای جمله که در صفحۀ 148 مندرج است:
حتی همانند غزالی کوشید عرفان و عقلانیت را در آثار کلامی و فلسفیاش همنوا کند، ابنتومرت تلاش کرد بیداری مذهبی (یا: معنوی) فردی را با فرمانبرداری (= اطاعت) از قدرت دنیوی و نظم مطلق اجتماعی متحد سازد [= مقارن سازد = ملازم هم نشان دهد].
این توانایی در وحدت بخشیدن به وظایف (= تعهدات) دنیوی همراه با امیدها و انتظارات معنوی اساس (= پایۀ = بنیاد) قدرت انقلابی مهدی بود.
پاراگراف دوّم صفحۀ 149:
ابن تومرت و موحدین یک دورۀ جدید از اسلام را اعلان نمودند (= آشکار ساختند = نشان دادند)، [و] یک بیان (= توصیف) سیاسی جدید از این بیداری دینی [ارائه دادند].
در حالی که مهاجمان ترک سلجوقی خاورمیانه و مرابطون صحرایی [ساکنان صحراهای] آفریقای شمالی و اندلس زعامت (= پیشوایی) نمادین را به خلیفۀ عباسی واگذاشتند، موحدین رهبری معنوی خود را در [وجود] مهدی بن تومرت اعلان نمودند.
بر خلاف مرابطین، آل بویه، ترکان سلجوقی و شمار بسیاری از دیگر مردمان مهاجم [در] تاریخ اسلامی، قبایل موحدی صرفاً (= فقط) حکمرانان بالفعل در حال تهاجمی که از مشروعیّت خلافت دفاع می کردند، نبودند.
حرکت (جنبش = نهضت) موحدین از جملۀ نخستین (= اوّلین) تلاشهای واقعی بود [که] تنها یک تقلید نبود، بلکه همچنین بازسازی (= دوباره نویسی) و از نو طراحی نمودن دعوت محمّد پیامبر (ص) بود.
با موحدین [بود که] (= توسط موحدین بود که) سلطان [یعنی] قدرت مؤثر (= نیروی نافذ) و دین، باز هم در هم ادغام شدند (= یکی شدند = ممزوج گشتند).
موحدین، تحت هدایت (= ارشادات) اطمینان بخش [هدایت مصون از خطا = هدایت معصومانه] مهدی بن تومرت، مدّعی دستیابی (= نایل شدن) به وحدت دینی و سیاسی اسلام در این جهان شدند، یک اتحاد که (= چنان اتحادی که) غایت آمال جامعۀ مسلمان از زمان وفات حضرت محمّد (ص) بود.
برابر (= مطابق) آنچه در حدیث آمده است، دین و قدرت [دنیوی] تؤامان هستند (= با هم اند، در کنار هم اند = قرین اند).
یک مهدی در حالی که یک عصر جدید را اعلان می نمود، توانست دوباره این دو امر را تؤامان (= در کنار هم = با هم) بیاورد.
«دکترین (= نظریۀ) موحدین دربارۀ مهدی»
این [موضوع] توسط جمیع مسلمانان در همۀ دورانها پذیرفته شده است که در آخرالزمان مردی از خاندان پیامبر (ص) بدون [ضعف و] شکست ظهور خواهد کرد، همان که اسلام را نیرو (= قوت) میبخشد و عدالت را پیروز می نماید.
مسلمانان از او تبعیت خواهند نمود، و او تسلط بر جهان اسلام (= دنیای مسلمانان) را بدست خواهد آورد (= حاصل خواهد کرد).
به دنبال او (= در پی او)، علاوه بر (= در کنار) همۀ نشانه های بعدی روز داوری (= روز قیامت)، شیطان پدیدار خواهد شد.
ابن خلـــدون
پاراگراف اوّل صفحۀ 150:
انتظار الهی (= ملکوتی) [= انتظار فرج]، انتظار عصری (= عهدی = روزگاری) از فرمانروایی آسمانی که توسط (= بوسیلۀ) خطاهای احتمالی و دوگانگی های (= تناقضات) انسانی نقصان نیافته باشد، سوخت (= مقوّم) انقلاب و [ایجاد] تغییر بود.
آن، کشمکش (= منازعه = مبارزه) برای [دستیابی] به یک ایده آل (= آرمان) بود، جامعۀ الهی، در نهایت (= سرانجام = سرآخر) با ارادۀ پروردگار متحد شده (= یکی شده)، به نحوی که مستمسکی (= دستاویزی = بهانهای) برای طغیان (= شورش = خروج) علیه وضعیت نامطلوب (= غیررضایتبخش) اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی موجود را فراهم می آورد (= مهیّا می سازد).
«هوگ کِنِدی» در کتاب اخیرش: «دربار خلفا» شدّت حرارت (= اوج التهاب) انتظار [فرج و گشایش] الهی را که عباسیان را روی کار آورد (= بر سریر قدرت نشاند)، شرح داده است (= بیان داشته است = توصیف نموده است).
او مردان اسرارآمیز (= مرموز = رازآلود) سیاهپوشی را که جرقه های انتظار الهی (انتظار فرج، انتظار گشایش الهی) را باد میزدند (= آتش انتظار فرج را دامن می زدند = جرقههای انتظار را برمیافروختند)، توصیف می کند.
این گروه کوچک انقلابیون عباسی بود که، همانند ابن تومرت در کوههای اطلس، قبایل دوردست خراسان را در کوههای پارس (= ایران) سازماندهی کرد (= سازمان بخشید)، و قدرت (= نیروی) باشکوه امویان در دمشق را به یغما برد (= به باد غارت داد = غارت کرد).
جنبش موحدین و دیدگاه (= نظریه = عقیده) مهدی نمونۀ دیگری (= مثال، الگوی دیگری) از این ترکیب انقلاب قبیله ای و انتظار فرج و گشایش الهی بود.
پاراگراف دوّم صفحه 150:
همانطور که ابن خلدون خاطرنشان نموده (= ذکر کرده = آورده)، تقریباً تمامی مسلمانان عقیدۀ مهدی [= مهدویّت] را پذیرفته اند.
با این حال (= در عین حال) اشارات غیرواضحی (= غیرصریحی = پوشیده ای = ضمنیای) به [نام یا موضوع] مهدی [یا: مهدویّت] در قرآن هست.
قرآن اشارات بسیاری به آخرالزمان دارد، امّا در آن [کتاب شریف] هرگز یک ارجاع (= اشارۀ) خاص (= ویژه) به مهدی یا هر [نوع] معرفی صریح (= واضح = آشکار) راجع به کسی که مهدی خواهد بود، [موجود] نیست.
در واقع (= در حقیقت)، لفظ (= واژه = اصطلاح) مهدی در قرآن حتی آشکار [هم] نیست [= مشاهده نمی شود].
ریشۀ [کلمۀ] مهدی، [یعنی] هـ - د - ی، در قرآن، اغلب برای اشاره به هدایت (= راهنمایی) الهی [یعنی] «هدی» آمده است.
مهدی یک اسم فعل است که «هدایت شدۀ (= هدایت یافتۀ) الهی» معنی می دهد، اما چنین کلمه ای در قرآن مشاهده نمی شود.
بدون هیچ سوگیری (یا: هدایت؛ یا:اشارۀ) آشکاری از [جانب] قرآن دربارۀ مهدی، و در جهت (یا: برای) نجات (= رهایی = رستگاری) جهان در معرض خطر، ایدۀ مهدی (= اندیشۀ مهدویت) مسألۀ بسیار تفرقه انگیزی بوده است.
پاراگراف سوّم صفحۀ 150:
حتی در اسلام نخستین [هم] یک گوناگونی (= تنوّع) گستردهای از تفسیرها (= برداشتها) دربارۀ مهدی وجود داشت.
محمّد بن سیرین بصری (متوفی 728 میلادی) معتقد بود که (= براین عقیده بود که = بر این باور بود که) مهدی از [میان] قبایل قحطانی [= یمانی] خواهد آمد، تا یک انقلاب (= خیزش = شورش) صالح [و راستین] را رهبری کند.
دیگر محققان اوّلیه (= سایر دانشمندان [اعصار] نخستین [اسلامی]) بر این اعتقاد بودند که مهدی نگارش (= نسخۀ) پنهان (= مخفی) تورات و انجیل را در انطاکیه خواهد یافت [مکشوف خواهد ساخت].
این پندار شبههناک و نسنجیده در خصوص مهدی با گذر زمان فقط تشدید می شود و ناکامی (= شکست [= باطل بودن]) آن روز خیالی (= فرضی) که بارها (= بسیار) پیشگویی شده، روی می دهد.
پاراگراف اوّل صفحۀ 151:
این مسأله طنزآمیز (= طعنهآمیز = ریشخندکردنی) است که [در حالی که] در قرآن یا احادیث اثبات شده (= تأیید شده = صحیح) اشارۀ خاصی به مهدی نیامده است (= در اختیار گزارده نشده است)، ابنتومرت از یک برداشت (= تفسیر) سختگیرانه (= سخت = خشک = جدّی) از کتاب مقدس مبین [قرآن مبین] طرفداری می کرد (= مبلغ و منادی یک برداشت سختگیرانه از قرآن مجید بود).
بنابراین، زمانی که ابنتومرت از [نظریۀ] بازگشت به ریشههای اسلام (رجعت به اصول اسلام) جانبداری میکرد [مبلغ نظریۀ بازگشت به ریشههای اسلام بود]، او قدرت (= اقتدار) خود را بر مفهومی (= عقیدهای) بنیاد می نهاد که شالوده (= بن مایۀ) ضعیفی در منابع اصیل داشت.
با این حال (= با وجود این) هرگز هدف (= منظور = قصد) ابنتومرت صرفاً تبلیغ متون اصیل نبود.
ادعایش مبنی بر [این که] او یک مدافع (= مبلغ، حامی) برای [ایدۀ] بازگشت به مبادی اسلام (= سرچشمهها، خاستگاههای اسلام) میباشد، تنها یک گام در یک کلام (یا: الهیات) بسیار جاهطلبانه تری بر پایۀ توحید، فتوح و رستگاری بود، یک خداشناسی (= کلام) که در مقام بحث و جدلی بیهوده (= بی ارزش) با فقهای مالکی مرابطون، بن مایه های (= شالوده های) ضعیفی در قرآن داشت، با این حال او همچنان به [فقهای مالکی مرابطین و دیدگاههای آنان] به دیدۀ تحقیر می نگریست (خوار می شمرد).
پاراگراف دوّم صفحۀ 151:
یکی از جذابیّتهای اصلی «اندیشۀ مهدویّت» (= عقیده و اعتقاد [به] مهدی)، نوید ایجاد روزگار (= دوران) نوینی از اتحاد سراسر سرزمینهای اسلامی توسط مهدی بود.
این مفهوم (= این برداشت = این نظریّه) مخصوصاً (= خاصّه = بویژه) بعد از تعرض (= تهاجم) به اسلام توسط مغولان و ترکان، و تجزیۀ دنیای اسلام به چندین دولت رقیب، جالب توجّه (= جذاب = پرجاذبه = پرکشش) بود.
همچنانکه (یا: هنگامی که) دنیای اسلام [همچون استخوان] ترک برداشت (یا: شکشتگی یافت)، مراکز قدرت تغییر مکان دادند و جنبش اسماعیلیه و سایر جنبشهای شیعی، با تمرکز روی [اندیشۀ] مهدویت، در بخشهای کلیدی جهان اسلام اهمیّت (= شهرت = اسم و رسم) سیاسی کسب کردند (= بدست آوردند)، اصطلاح «مهدی» [نیز] با همانهایی مرتبط (= مربوط) بود که ادّعای رهبری مسلمانان در آخرالزمان را داشتند.
در میانۀ اغتشاشات (= در گرماگرم ناآرامیها)، کتابهای پیشگویی [احتمالاً منظور نویسنده کتب ملاحم و فتن است] همانند کتاب «الجفر»، به عنوان بخشی از این انتظار آسمانی [= انتظار فرج] یک دوران محتوم و مقدّر جدید را بشارت می داد؛ یک تجدید حیات در قدرت و اتحاد اسلامی.
پاراگراف سوّم صفحۀ 151:
علیرغم [عقیده به انتظار فرج]، هیچ مهدیای تا بحال [یا: هیچ گاه] در متحد ساختن کل جهان اسلام تحت فرمایروایی خود موفق نبوده است.
با این حال، همانند شرحی که پیشتر بیان داشتیم، چندین مهدی به سرانجام والاتری نائل آمدند (= عافبت بزرگتری/ بالاتری یافتند)، [آنان] جنبشی را آغازیدند که تغییرات شگرف و وحدت را به ناحیۀ = منطقۀ = قلمرو) ایشان به ارمغان آورد.
در تمام طول مدّت تاریخ اسلام، رهبران قبایلی و دینی متعددی (= زیادی = گوناگونی) سر بر آوردند (= ظهور کردند) که ادّعای [داشتن] عنوان مهدی را می کردند (= مدّعی عنوان مهدی بودند)، [و] مبشّر دوران جدیدی از عدالت (= عدل و داد)، وحدت مسلمین و آخرالزمان بودند.
این نمودهای مسیحایی [که] در مناطق قبایلی، در تفاوتهای مکاتب فقهی دایر شده، نظریه ها و حکومتها، مشاهده می شد، با پیام مهیّج [= شورانگیز] ایشان [مبنی بر] وحدت (= یگانگی)، رستگاری، و احیای [قوانین] اسلامی، بر تغییرات و اصلاحات تأثیر می نهاد.
در اواخر قرن چهاردهم (= مقارن اواخر قرن چهاردهم)، ابن خلدون به این مهـــدیان دروغین که در دوران قرون وسطی (= در عهد سدههای میانه) ظهور کردند، اشاره می کند.
پاراگراف دوّم صفحۀ 152 (که در واقع نقل قول از ابن خلدون است):
مردم عادی (= عوام الناس)، [یا] تودۀ نادان، همانان که مدعی محترم شمردن مهدی اند و کسانی که در این رابطه توسط هیچ فرد [= شخص] بصیری راهنمایی نشده یا توسط هیچ شخص مطلعی (= آگاهی) کمک نشده اند، می پندارند (= تصوّر می کنند = می انگارند) که مهدی ممکن است در هر شرایط یا مکان متنوّع و متغیّری ظهور کند.
آنها معنی واقعی (یا: مفهوم حقیقی) قضیّه را نمی فهمند [= بدرستی نمی دانند ماجرا از چه قرار است؟]
آنها غالباً می انگارند که ظهور در برخی ولایات دوردست [که] بیرون از دسترس سسلسلهها و خارج از حوزۀ اقتدار ایشان است، روی خواهد داد.
بسیاری از مردمان ضعیف العقل (= سبک مغز) به منظور حمایت از [= پشتیبانی از] یک آرمان فریبنده (= گمراه کننده) بدان مکانها [که در خارج از حوزۀ قدرت حکومتهاست] می روند که روح انسان در آن [مکانها] اغوا (= اغفال) می شود و حماقت [= نادانی = بلاهت] آنها را سوق می دهد به اینکه رسیدن به مقصود [= و کامیابی] را باور کنند.
بسیاری از آنان کشته شده اند.
پاراگراف سوّم صفحۀ 152:
همانند سایر مهـــدیها، ابن تومرت در آوردن عدالت برای همۀ اسلام [یعنی: دنیای اسلام؛ یا: مسلمانان] ناکام ماند و، من توضیح دادم که، وقایعنگاران موافق با جنبش موحدین تلاش کردند به این مسألۀ اساسی (= بنیادی) بپردازند (= این مسأله را مورد بحث قرار دهند) [این موضوع را توجیه و رفع و رجوع کنند].
در عین حال، این مهدیگرایی آغاز امپراتوری موحدین را موجب شد (= جرقه زد) [کلید زد].
در این معنا، ادّعای ابن تومرت مبنی بر مهدی بودن (= ادّعای مهدویّت ابن تومرت) در زمرۀ [ادعاها یا حرکات] بسیار موفق در تاریخ اسلامی بود.
قدرت پیام او چنان بود که به نظر می رسید (یا: چنین وانمود می شد که) به وسیلۀ ابن تومرت، وعدۀ فلاح (= نوید رستگاری = مژدۀ رهایی) و نوسازی (= بازآفرینی)، همراه با (= با) افسانههایی جدید (= حکایاتی نو) که ادّعا می کردند مهدی باید در غرب ظهور نماید، از مرکز اسلام به محیط پیرامونیاش تغییر مکان دهد (= انتقال یابد).
اطاعت و عصمت
اصل (یا:عقیده؛ یا: اعتقاد) مرکزی (= محوری) نظریۀ ابن تومرت فرمانبرداری از مهدی بود (= اساسیترین اصل دکترین ابن تومرت اطاعت [محض] از مهدی بود.)
امام و مهدی، [یعنی] رهبر حقیقی جامعۀ مسلمین، از گناه به هر شکل آن [از تمامی اشکال گناه فارغ و] مبرّاست.
او باید معصوم، یا [یعنی] ناتوان از خطا باشد.
چرا که خطا، خطا را از بین نمی برد (= گمراهی، گمراهی را نابود نمی سازد).
بنابراین، کسی که [خود] مرتکب لغزش (= اشتباه) می شود، نمی تواند اشتباهات را از میان بردارد.
امام از فضیلتها حمایت (= پشتیبانی) می کند (= بر خصایل نیکو صحّه می گذارد) که [این فضایل و خصایل نیکو] شامل صداقت، نیکوکاری و هدایت یافتگی واقعی است.
(ترجمۀ احتمالی دیگری برای عبارت: and is truly guided. [او] براستی (یا: حقیقتاً) هدایت شده است.)
اینها مشخصههای (= ویژگیهای) شخصی و الزامات [فردی] امام معصوم بودند.
با این حال، امام به پاره ای (= برخی) رفتارها و فضایل از طرف پیروان (= تابعان = اطاعت کنندگان) خود نیز نیاز داشت، که بسیار مهم بودند؛ [از جملۀ آنها] فرمانبرداری مطلق (= اطاعت محض = متابعت بی چون و چرا) بود.
قبایل [ساکن در] کوههای اطلس نه تنها از آموزهها (= تعالیم) و قوانین [موضوعۀ] او پیروی میکردند، بلکه آنها مجبور بودند دست به پاکسازی (= تصفیۀ) خود از تمامی اختلافات بزنند و در موافقت [کامل] با امام باشند.
افزون بر این، آنها بایستی جسماً (= به لحاظ جسمی) نیز به شیوۀ زندگی امام معصوم تأسی کنند، بر حرکات هر روز (= روزمرّۀ = روزانۀ) او بنگرند و به مثابه یک الگو از او تبعیّت نمایند، همانند سنّت محمّد پیامبر [صلوات الله علیه و آله]. [همچنانکه از سنّت محمّد پیامبر (ص) تبعیّت می کنند.]
به منظور موجّه جلوه دادن این موازین خشک و جدّی برای اطاعت، و سختگیری در نهی از اختلاف نظر، برای ابن تومرت اشاره و ارجاع هم مستقیم و هم غیرمستقیم به الگوی [زندگی] محمّد پیامبر، هر دو، سودمند بود؛ قیام (= خیزش) اصیل اسلام این رفتار (= عمل) متحد را در یک محیط که وفاداری قبایلی تقسیم شده بود، به اجرا درآورد.
پاراگراف دوّم صفحۀ 153:
توالی حوادث (= سلسلۀ وقایع) منتهی (= منجر) به این شد که قیام ابن تومرت همانند (= شبیه) [قیام] امام و مهدی وانمود شود که برای نمایش تشابه شگفت آور (=همانندی خیره کننده) با زندگانی پیامبر با تأنی [و آگاهانه و طرح و نقشۀ قبلی] ترسیم شد؛ با یک غار شبیه به غار [حضرت] محمّد [ص] و یک هجرت از مکه (ایجلیز) به مدینه (تینملل).
به نظر می رسید که ابن تومرت و [کاتب و مرید او] البیذق فعالانه چنین مقایسه ای (= مطابقتی = قیاسی) را بین زندگی او و زندگی محمّد [ص] می پروراندند [در اذهان جا می انداختند].
امّا اختلافات بسیار اساسی، مخصوصاً در رابطه با گسترۀ (= وسعت = حدّ و اندازۀ) ادّعای مهدی وجود داشت.
[(اختلاف بسیار اساسی) یا (نکتۀ)] نخستین و بسیار شگفت آور [اینکه]، در حالی که محمّد یک پیامبر بود، ابن تومرت یک مهدی بود که آخرالزمان را می آورد [یا: یک مهدی بود؛ همان که آخرالزمان را میآورد].
ابن تومرت خود را به مثابه عمود میانی (= ستون مرکزی = دیرک وسط) خیمه توصیف می کرد که آسمانها و زمین را حامی و نگهدار است [= آسمانها و زمین به او تکیه دارند].
در حالی که محمّد [ص] اعلام کرد که تنها یک انسان است، ابن تومرت مدّعی شد که بدون حضور و وجود شخص او به عنوان امام، [زمین] پر از آشوب (= اغتشاش و هرج و مرج) خواهد شد.
آنگاه که امام قدرت و اقتدار خود را از دست بدهد، آسمانها بر زمین سقوط خواهند کرد.
بنابراین، شخص بایستی که به مهدی اعتقاد داشته باشد، [یعنی اعتقاد به] امام با «درونیترین خون قلب» [او درآمیخته باشد] [یا: با خونی که در اعماق قلب اوست، به امام ایمان داشته باشد].
خون قبیله، [یعنی] عصبیّت (وفاداری = تعصب = همبستگی = انسجام قبیلهای) وجناح گرایی (= فرقهبازی) با آخرالزمان مرتبط نخواهند بود [در آخرالزمان این فاکتورها پذیرفته و مقبول نخواهند بود].
«اعز مایطلب» منظور و مقصود آن را [به طور] واضح و شفاف [بیان] نموده است [یا: منظور و مقصود آن را آشکار ساخته است]، این کتاب دربارۀ حقیقت اعتقاد به امام است.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.