رأي ابن خلدون في الحضارة
أطلق ابن خلدون علی الحضارة اسم (دورة العمران)، ... فهو یعتبر البداوة أصل العمران، والحضارة غایة العمران، فالبداوة هي المرحلة الأولی من حیاة کل جماعة إنسانیة، والبـدو برأیه أقرب إلی الخیر من أهل الحضر، والتطور الاجتماعي الحضاري عند ابن خلدون یبدأ عند أهل البداوة و یتطور هؤلاء حتی یصیروا حضراً، والبداوة تشمل أهل البادیة (الرعاة) والفلاحین و هم أهل الزراعة، وأن الحضارة في تطورها تمر بأدوار قد تکون ثلاثة أدوار أو أربعة أو ستة، لکن الحضارة مهما بلغت من التطور والرقي فإنها تعود إلی التلاشي والهبوط، و یسمي أدوار الحضارة أدوار شرف، فالتاریخ والحضارة عند دورة متصلة و صـــراع دائم علی الملک والرئاسة، و أنها إذا خرجت من شعب انتقلت إلی شعب آخر من أهل العصبیة.
ابن خلدون حضارت [تمدن = شهرآئینی] را یکی از مراحل زندگانی جامعه می داند که مرحلۀ بداوت – بیابانگردی – آن را به کمال می رساند. زیرا «حضارت، غایت بداوت» است. بنابراین «هر گاه احوال معیشت بادیه نشینان توسعه یابد و در توانگری و رفاه به مرحله ای برتر از میزان نیازمندی برسند، آن وقت وضع نوین، آنان را به آرامش و سکونت گزیدن وا می دارد و برای بدست آوردن میزان بیشتر از حد ضرورت و نیاز، با یکدیگر همکاری می کنند و در راه افزایش خوراکیها و پوشیدنی های گوناگون می کوشند و به بهترکردن و ظرافت توجه می کنند و درصدد توسعۀ خانه ها و بنیان گذاری شهرهای کوچک و بزرگ برمی آیند، سپس رسوم و عادات توانگری و آرامش زندگی آنان فزونی می یابد و آنگاه شیوه های تجمّل خواهی در همه چیز به حدّ ترقی و کمال می رسد، مانند تهیه کردن خوراکهای متنوع لذت بخش و نیکوکردن آشپزخانه ها و قصرهای بلند و باشکوه که با بنیانی استوار و منظره ای دلربا آنها را پی می افکنند. در صنایع راه کمال را می پیمایند... و به نهایت درجۀ ترقی می رسانند، چنان که کاخها و خانه ها را بدان سان بنیان می نهند که دارای آب روان باشد و دیوارهای آنها را بلند می سازند و در زیبایی و ظرافت آنها مبالغه می کنند و در بهترکردن کلیۀ وسایل معاش و زندگانی از پوشیدنی تا رختخواب و ظروف و اثاثیۀ خانه می کوشند. این گروه شهرنشیانند: اهالی شهرها و پایتختها. از اینان دسته ای برای کسب معاش خود به صنایع می پردازند و گروهی بازرگانی پیشه می کنند.
حرفه ها و مشاغل شهرنشینان نسبت به مشاغل چادرنشینان بارورتر و به رفاه مقرون تر است. زیرا عادات و رسوم زندگی آنان از حدّ ضرورت درمی گذرد و امور معاش ایشان به تناسب وسایلی که در دسترس دارند، ترقی می کند. بنابراین روشن شد که تشکیل زندگانی اقوام و ملل بیابانگرد و شهرنشین به طور یکسان بر وفق امور طبیعی است و هر کدام بر حسب ضرورت به شیوه ای می گرایند که اجتناب ناپذیر است.» او در ادامه می گوید: «زندگانی بادیه نشینی کهن تر و پیشتر از زندگانی شهرنشینی است و بادیه نشینی اصل عمران و اجتماع است و اساس تشکیل شهرها...»
بدین ترتیب حضارت و بداوت همدیگر را کامل می کنند. حضارت به معنای تأسیس شهرها و شهرکها، و استقرار است که حکومت و مدیریت و مکاسب زندگانی، و صنایع و علوم، و وسایل رفاه و آسایش در آن پدید می آید. از دیدگاه ابن خلدون «حضارت، غایت عمران است.» و «پایان عمر، و نشانۀ تباهی آن.»
از صفحات 31 و 32 کتاب «تمدّن اسلامی در عصر امویان» نوشتۀ استاد محقق جناب آقای دکتر محمّـــد سپهری با اضافات.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.