لفظ (یا واژه یا اصطلاح) «عربستان» به صورتهای گوناگون (= به اشکال مختلف) در هر دو زمانۀ امروزی (= مدرن) و کهن برای اشاره به قلمرو پهناوری (= وسیعی = گسترده ای) به کار برده می شود که از سرحدات (= مرزهای = حدود) هلال خصیب (= هلال حاصلخیز) در سوریۀ شمالی تا نقطۀ پایانی (= سر = نوک = دماغۀ) شبه جزیرۀ عربستان و از مرزهای (= کناره های = لبه های) فرات تا نواحی حاصلخیز ماوراء اردن امتداد یافته بود (= کشیده شده بود).

در عهد باستان (= کهن)، این عبارت (= اصطلاح = واژۀ) مبهم (= گنگ)، «عربستان» به اقامتگاه­های (= منازل = مساکن) تیره هایی از کسانی که به زبان سامی جنوبی تکلم (= صحبت) می کردند،  و روی هم رفته (= در مجموع) تحت عنوان «عرب» نامیده می شدند، اشاره داشت.

برای تکلم کنندگان به زبان عبری [= عبرانی] و آرامی، [از] اصطلاح «عرب» از نظر لغوی (= معنایی = معناشناختی) تصور صحرا یا بیابان برهوت (عَـرابه)  [به ذهن] بار می شد. (= از نظر معنایی با شنیدن واژه عرب، تصور صحرا یا بیابان برهوت به ذهن متبادر می شد [= بار می شد])؛ از زمانی که عربها [با آنان] رویاروی (= مواجه) شدند، در ابتدا (= ابتدائا) ساکنان بدوی (= چادرنشین = صحراگرد) و نیمه بدوی بودند [که] به سفرهای تجاری دور و دراز، دامپروری، یا فراهم آوردن یگانهای (= گروههای) سوار برای ارتش های امپراتوری روی آوردند (= پرداختند).

نتیجه اینکه متون کهن اشاره دارند به اینکه عربستان و ساکنان آن، [یعنی] اعراب (=عربها)، هر دو در محدودۀ اصطلاحات جغرافیایی، هویت قومی (=مشخصه های قومی)، و زبانی که به کار می بردند (= زبانی که بدان تکلم می کردند)، بی ثبات (= متلون = متغیر = نامتعادل) و گنگ (= نادقیق) بودند.

سندهای متنی (= شواهد کتبی) محدود (= ناچیز، اندک، قلیل، کم) که بجهت استفاده در دسترس اند (= موجودند، در اختیارند)، می نمایانند (= نشان می دهند) که بسیاری از عربهای شمالی به زبان [های] آرامی و عبری تکلم می کردند (= از این زبانها استفاده می نمودند، این زبانها را به کار می بردند)، [ترجمۀ من: همانطور که تیره هایی از اعراب زمان پیش از اسلام چنین می کردند] (ترجمۀ استاد: بعلاوۀ انواعی از عربی، در زمانهای پیش از اسلام.)

با این حال، بعد از برپایی (= خیزش) اسلام، زبان عربستان شمالغرب، یعنی ناحیۀ حجاز، زبان غالب (= مسلط) اعراب شد، و آن هم در کنار (= همراه) با گویش های (= لهجه های) محلی همریشه (= هم خانواده = مرتبط = خویشاوند) خود جلو رفت، [و] عربی را که امروز می شناسیم (یا: شناخته می شود)، شکل داد.

جغرافیا و اکولوژی (= بوم شناسی) طبیعی شبه جزیرۀ عربستان، هم فرهنگ و هم تاریخ عربستان را تحت تأثیر قرار داده است (بر هر دو تأثیر گذاشته است.)

عربستان در قسمت شمالی توسط یک صحرا (= بیابان) [پوشیده از] شن نرم [که همان صحرای] نفود است، محدود می شد، بعلاوه [همانطور که؟] یک بیابان در جنوب [دارد] [که نام آن هم] ربع الخالی [است]؛ به اصطلاح رُبع خالی = یک چهارم تهی. (به «یک چهارم تهی» معروف است.)

هر دوی دریای سرخ در غرب و خلیج [همیشه فارس] در شرق حدود ورودی به چند بندرگاه طبیعی هستند.

در آنجا (یعنی: در عربستان) جریان آب دائمی وجود ندارد و تنها واحه های پراکنده [= آبادی های کوچک پخش و پلا در بیابان] در مناطق مرکزی (= داخلی) مشاهده می شوند.

جغرافیادانان کهن اصطلاح (= عبارت) «ناتورا مالیگنا = بدخیم طبیعی؟» را برای [نامیدن سرزمین] عربستان به کار می بردند، و حتی زمانی که [اصطلاح] «عربیا فلیکس = عربستان خوشبخت = عربستان سعید» [برای نامیدن] جنوب عربستان به کار می رود، قصد (= منظور) آنها طعنه و ریشخند و تعریض است.

متوسط (= میانگین = معدل) بارش باران کمتر از سه اینج در هر سال است، و بیشترین مقدار آن بارشها در تنها خلال یک دورۀ چهار یا پنج روزه است.

به دلیل چشم انداز نامطبوع (یا: مهیب و ترسناک) و اقلیم (= آب و هوای) خشن، در بسیاری از مقاطع تاریخ عربستان، آن (یعنی شرایط آب و هوایی خشن و نامطبوع) از تهاجم [های] موفق جلوگیری کرده است.

با این حال چنین شرایط [آب و هوایی] خشنی، پناهگاهی برای فراریان تحت تعقیب [= مورد آزار و شکنجه قرار گرفته] فراهم آورده بود و نیز [موقعیتی برای] آنهایی که در جستجوی فرصت های اقتصادی [حاصل از] تجارت در مسافت دور و دراز هستند [= کسانی که فرصتهای اقتصادی حاصل از تجارت در مسافات بعید را می جویند.]

تجارت ادامه داشت (= پیوسته و مداوم بود) چرا که عربستان خانه [مرکز، محل] اهلی کردن شتر [نژاد] آسیای غربی بود، شتر یک کوهانه، و اختراع (= ابتکار عربها) در اوایل هزارۀ اوّل میلادی این بود که [توسط آنها] بر شتر عربی شمالی پالان زده شد [= شتر زیر جهاز رفت = شتر را زین که نمی شود کرد، پالان هم که مال درازگوش است، اما در اینجا برای فهم مطلب این جور آوردیم.]، که شترها را قادر ساخت در سواره نظام جنگی به کار برده شوند همانطور که [(:بعلاوۀ)] در حمل و نقل کالاهای تجاری [به کار گرفته شدند.]

 

تاریخ

دانش تاریخی از عربستان به مورخ یونانی، هرودوت، به یکسری متون اندک اکدی، و کتاب مقدس، برمی گردد، اما اسناد (= گزارشات) دقیق (= معتبر = صحیح) تاریخی فقط از دوره استیلای رومیان بر منطقۀ مدیترانه شرقی بدست می آیند.

بسیاری از مواد افسانه ای تأثیر داشت بر نوشتار تاریخ اولیه (= پیشین) عربستان تأثیر داشت، به ویژه افسانه های کتاب مقدس، که «عمالقه» را به عنوان اولین عربها به شمار می آورد.

این افسانه ها توسط خود عربها اقتباس شده است، که خود را به سربازان بنی اسرائیلی پیوند می دادند [منسوب می کردند] که عمالقه را نابود کرده بودند و در [سرزمین] حجاز به جای آنها مستقر شده بودند (= جایگزین آنان شده بودند.)

راینهارت دوزی و دیوید ساموئل مارگلیوث یک قرائت (= تفسیر) عرفی از افسانه های کتاب مقدس [ی] را به دقت شرح داده اند (= به تفصیل شرح داده اند) تا عربستان را موطن اولیه (= اصلی) سامی ها (= نژاد سامی، یهودیان منظور نظر است) و عربی را زبان سامی اصلی (= اولیه) بسازند.

مطابق (= بر حسب، طبق) این نظریه که به اصطلاح تئوری (= نظریۀ) خشک شدن عربستان هست، عربستان را در [ایام] پیش از تاریخ باشکوه و سرسبز نشان می داد [در نظر می گرفت] که بعدها خشک شده و ساکنان سامی نژادش به طرف حوضۀ (استاد: سواحل) مدیترانه [از شبه جزیره] بیرون رفته بودند.

در حالی که اکتشافات زمین شناسانۀ مدرن (= امروزی) در عربستان اثبات کرده که دگرگونی (= تغییر) در آب و هوای شبه جزیره از خیلی مرطوب به سمت خشک بوده است، هیچ سند و مدرک وشاهدی وجود ندارد که هر نوع تئوری را [دربارۀ این] که «عربستان موطن اصلی سامی نژادان بوده» یا «همۀ زبانهای سامی از عربی مشتق شده اند»، اثبات کند.

مطابق یک گزارش که آمیخته ای از شواهد مکتوب و افسانه است، عربستان پایتخت موقت نبونیدوس (نبونید) (556 تا 539 قبل از میلاد)، آخرین پادشاه بابل بوده است.

در سال سوم حکومتش، او (یعنی نبونید آخرین پادشاه بابل) به حجاز حمله برد و تا یثرب (مدینه) [پیش رفت]، و به شهرهای کاروانی [کاروان رو؟] مشهور عربستان در یک چهارم شمالغربی مسلط شد (= چیره گشت).

بعضی از محققین (= دانشمندان) انگیزه (= محرک) او را اقتصادی می دانند (یا: معتقدند که ...)، در حالی که دیگران تاریخ گرایی (= تاریخی بودن) کل داستان را (= تمام واقعه را) به عنوان بخشی از یک اختراع میدراش (= کتاب تفسیر تورات) یهودی رد می کنند.

مابین مهمترین مردمان عربستان شمالغربی (= شمالغرب عربستان) پیش از اسلام، نبطیان بودند، که تا زمان ورود امپراتوری روم در مدیترانۀ شرقی (= شرق مدیترانه) حضور داشتند، از حوالی (= حدود) دمشق تا حجاز بر تجارت نواحی [= منطقه ای] مسلط شدند.

آنها چوپانانی خانه بدوش (= شبانانی چادرنشین و ایلیاتی) بوده اند که در منطقۀ مرکزی (و حیاتی) حوالی پترا مستقر شده­­­­­­اند (= جای گرفته­اند).

نبطی ها در تجارتشان از طریق نواحی ماوراء اردن رفت و آمد (= تردد) می کردند، از طریق گذر از وادی عرابه به غزه و العریش (رینوکولورا).

همچنین شواهدی وجود داشت که آنها برای حمل کالاها به بصری برای توزیع [آنها] در دمشق و [مناطق] دورتر از مسیرهای (= راههای) داخلی وادی سرحان استفاه می کردند.

ثروت و نفوذ نبطی­ها رومی ها را در سال 26 قبل از میلاد به یک هجوم ناموفق به عربستان کشاند.

تحت رهبری بخشدار امپراتور آگوستوس در مصر، آیلیوس گالوس. [آیلیوس گالوس از جانب امپراتور آگوست استانداری مصر را بر عهده داشت = از جانب امپراتور استاندار نظامی مصر بود.]

نبطی­ها تا سال 106 میلادی قادر بوده اند (= توانایی این را داشتند) که در برابر استیلای رومی­ها مقاومت کنند؛ یعنی سالی که عربستان نبطی یک استان رومی شد.

در تواریخ بعدی، نام «نبطی­ها» شناخته می شد با آبیاری و کشاورزی؛ چرا که (= به این دلیل که) نبطی­ها به واسطۀ توسعه (= گسترش) فن آوری های آبی (تکنولوژی هیدرولیک) در منطقه اعتبار داشتند (به واسطۀ این مشخصه شناخته می شدند.)

در عربستان مدرن (= امروزی) «نبطی» به شعری بومی (= محلی) در سبکی کهن اشاره دارد.

تاریخ نگاران امروزی­تر نبطی­ها را در شمار عربها قرار می دهند، اما تصویر بسیار پیچیده و روشنگری از مشکلات (= مسائل) هویت قومی در دوران پیش از اسلام وجود دارد.

نبطی­ها هلنی­دوست (= طرفدار هلنی­ها = طرفدار تمدّن هلنی) بودند و از هنر و فرهنگ یونانی استفاده می کردند [همچنان که] آره تاس سوّم بعد از سال 82 پیش از میلاد سکه­هایی با نقش (= خطوط = علایم) یونانی منتشر کرد (= رواج داد = شایع نمود = انتشار داد).

آنها در داخل شبه جزیرۀ عربستان از یک شکل (یا: قالب) [خاص] از عربی برای تجارت استفاده می کردند، و با یک [نوع] خط آرامی اصلاح شده می نوشتند که بر توسعۀ خط الفبایی عرب شمالی تأثیر گذاشت.

آنها (یعنی نبطی­ها) به عنوان یک پل ارتباطی فرهنگی مابین داخله عربستان (= عربستان داخلی) و رومی [های] هلنی شدۀ مدیترانه ای [رومی های یونانی­مآب شده ای که از آب و هوا یا فرهنگ مدیترانه ای نیز تأثیر پذیرفته بودند یا در حوضۀ مدیترانه می زیستند] عمل می کردند، و بسته به اینکه چه کسی گزارش می کرده، آنها توانستند یک چهرۀ متفاوت برای مردمان گوناگون، یونانی، آرامی، یا عربی ارائه نمایند.

یهودیان از زمان کتاب مقدس (از زمان حضرت موسی (ع)) ساکنان عربستان بوده اند، اما نابودی (= انهدام = تخریب) هیکل (= معبد) در اورشلیم در سال 70 میلادی، شمار بیشتری (= زیادتری) [از یهودیان را] به عربستان فرستاد.

در حوالی همین زمان بود که پل حواری [پولس رسول] بعد از گرویدن به مسیحیت در عربستان روزگار می گذرانید؛ احتمالا برای اینکه [افرادی را به دین خود درآورد = جذب کند/ با نوکیشان یارگیری کند]، همانطور که آن فریسی دیگر (فریسیان یک فرقه از یهودیان بودند)، یعنی ربّی آکیبا، در جنگ دوّم رومی­ها در سال 132 میلادی به عربستان رفت تا پشتیبانی برای سیمون بارکوچبا کسب کند.

بعضی از یهودیان جوامع مستقلی (= غیروابسته ای) را در عربستان تشکیل دادند، همانند روحانیون (= کشیش­های تحت محاصره) (اقلیت کوچکی از کشیشان)، که خودشان را به صورت ایزوله (= مجزا) نگه می داشتند، به این منظور که از آلوده شدن (یا: انحراف، یا: اختلاط) آیین ها (یا: مناسک) مذهبی­شان اجتناب کرده باشند، تا اینکه در صورت بازسازی شدن معبد سلیمان، تحت [تعلمیات کتاب لاویان] برای از سرگرفتن (= از نو آغاز کردن) وظایفشان آماده باشند.

با این حال، به نظر می رسد بسیاری دیگر به این جوامع موجود که از یهودیان و غیریهودیان تشکیل شده و در امتداد مسیرهای تجارت از حجاز تا یمن گسترده شده بود، پیوسته بوده باشند.

برجسته ترین (یا: مشهورترین) این زیستگاهها شهر یثرب بود، که در هر زبان آرامی و عربی به عنوان (یا: با نام) مدینه شناخته شده است.

 

ادیان

اندک زمانی پیش از ولادت حضرت محمّد (ص) در سال 570 میلادی، مکه و حوالی آن (= مناطق پیرامونی آن) در حجاز، برای اعتلای تاریخی خود سربرداشته بود (= به پا خاسته بود).

تا اندازه­ای، این دیدگاه با در نظر گرفتن گذشته­ها (= با نگاه به گذشته) و از برتری آگاهی از اینکه اسلام از آنجا آمده، [ایجاد شده] است، اما همچنین تا اندازه­ای این هم هست که به دلیل غلبۀ (= استیلای) قبایل مکی به نظر می رسد [آنان] قادر بوده اند برخی نیروهای سیاسی و اقتصادی را بر سر منطقه انباشته سازند (= گرد آورند).

قبیلۀ قریش، همان که نام او احتمالاً «گاوماهی/ یا: کلب البحر (سگ ماهی؟)» معنی می دهد، احتمالا گروهی از عربها بودند که مشغول تجارت در دریای سرخ بودند و و با فروپاشی قدرت رومیان درآن دریا، [تجارت مذکور] در داخل کشور (= داخل شبه جزیره) به راه افتاده بود (= با زوال اقتدار رومی­ها در آن دریا، آن را به داخل شبه جزیرۀ خود منتقل کردند).

فرمانروایی آنان هر دو جنبۀ اقتصادی و تئوکراسی (= حکومت دینی) را شامل می شد (در هر دو جنبه حاکمیت داشتند).

عبادتگاه اصلی ایشان کعبه در مکه بود؛ یکی از چندین همانند کعبه در عربستان آن روز.

آنها عبادت (= پرستش) بسیاری از خدایان محلی عربی را که وارد مکه می شدند، اداره می کردند (= مدیریت می کردند)، چنانکه شرک (= چند خدایی) تحت نظر قریش یک نوع آیین دینی ائتلافی شد (= نمونه ای از آیین ائتلافی شد).

بیان دقیق این مطلب که منشأ و خاستگاه شرک اعراب کجا بوده، دشوار است [صحبت کردن در مورد زادگاه شرک اعراب با هر دقتی دشوار است]، چرا که (= به این دلیل که) تقریباً همه آنچه که [دربارۀ این موضوع] شناخته شده (= می دانیم)، از طریق منابع و مآخذ متخاصم اسلامی بدست آمده اند (= از منابع اسلامی که با شرک در تخاصم و دشمنی­اند، عاید شده­اند).

الله به عنوان یک خدای آفریننده (= رب النوع یا الهۀ خالق) و خدای بالاتر (خدای بلندپایه) عبادت می­شد، اما به نظر می­رسید آیین هر روزۀ (= کیش روزانه = دین متداول) به وسیلۀ (یا: توسط) [پرستش] چندین رب النوع (= معبود) ستاره مانند (= الهۀ اختر)، آباء و اجداد، و ارواح ساکن زمین همانند جن غالب بوده است.

به نظر می رسد قربانی کردن حیوان برای دلجویی کردن (= خشنود ساختن = فرونشاندن خشم) بیش از سیصد معبود (= الهه = رب النوع) که بوسیلۀ مورخان اولیه (= نخستین) مسلمان نام برده شده اند (= معرفی شده اند)، به کار می رفت (= استفاده می شد).

طواف کعبه و سایر موارد آیینی نیز یک عمل متداول (= معمول = مرسوم) بود، که اغلب در طول (= در طیّ) ماههای مقدس (= حرام) حـــج در محل­های (= مکانهای) مذهبی به جای آورده می شد.

تنها اندکی از طبیعت (= ماهیت = چیستی = مشرب = خصلت) خداشناسانه یا معنوی چندخدایی (= شرک) پیش از اسلامی در عربستان شناخته شده است (= دانسته شده است)، و نقد مسلمانان از دورۀ پیش از اسلام، آن را همانند (= به عنوان) [چیزی] عاری از هر گونه مشخصه های نجات بخشی اش به تصویر می­کشد.

از اسناد (= مدارک = آثار = براهین) ناکافی (= اندک) در دسترس [به دست می آید که]  دین (= یعنی آیین مشرکان) وفاداربودن به خانواده، عشیره و قبیله را ترویج می نمود، یک احساس که عربها به دورۀ اسلامی منتقل ساختند، در حالی که اسلام به عنوان یک واحد فوق قبیله ای که تمامی اعراب را تحت یک تبار (= نسب) مشترک واحد متحد می کرد، توصیف می شد (= متمایز بود).

در حالی که مسیحیت از یک دورۀ پیشین در عربستان حضور داشت، و اسنادی از ارتباطات سیاسی و ابعاد [تعامل] مسیحیان عرب با هم­مذهبان خودشان در کشورهایی که آنها را احاطه کرده بودند، موجود است، تنها اندکی از عقاید مسیحیان عرب (یا: مسیحیت عربی) و اعمالشان [از طرقی] غیر از طریق منابع اسلامی دانسته شده است.

شواهد (= اسناد = مدارک) قرآنی خاطرنشان می سازند که (= بیان می دارند که)؛ با آنکه حد کاملی (= گسترۀ کاملی) از روایات (= حکایات) انجیل ارائه نشده اند، قرآن، بویژه (= بخصوص) انجیل لوقا را به طور کاملاً دقیق و با نزدیکترین قرائت ارائه می دارد.

محققان متأخر (= معاصر = اخیر) در این حوزه با اندیشه ها (= عقاید = تصورات) پیشین­تر که قرآن تنها یک شکل نامتعارف (بدعت گذارانه) از مسیحیت ترسیم کرده است، و [و در آن] به یک خط فکری مسیحیت پیش از اسلام اشاره شده، ولو اینکه (= اگرچه) از میان بدعت های مسیحیت شناسانه گوناگون روز مشتق (= منفک) شده است،  چالش دارند.

همچنان که از بررسی (= ارزیابی، برآورد) تاریخ عربستان در بالا ملاحظه (= مشاهده) شد، دین در میان اعراب پیش از اسلام به برتری جویی های (= جاه طلبی های) سیاسی چندین قدرت خارجی (= بیگانه، اجنبی) که می خواستند بر عربستان مسلط شوند (= استیلا یابند)، بسیار وابسته بود (= سخت گره خورده بود = شدیدا بسته شده بود).

مقارن (= به هنگام = در زمان) برپایی (= خیزش) اسلام، گرویدن (= تغییر کیش دادن) به یکی از انواع (= اقسام = گونه های) یهودیت یا مسیحیت در عربستان تنها به معنی انتخاب یک دین نبود، بلکه همچنین یک دستور کار (= برنامۀ کار) سیاسی و اجتماعی بود که بوسیلۀ یک قدرت (= نیروی) بیگانه غلبه یافته بود (= یک برنامۀ سیاسی – اجتماعی غالب بود که توسط قدرتی خارجی غالب شده بود).

 

عربستان بین دو امپراتوری

در (= در طول = در طی = به هنگام) اواسط قرن سوّم میلادی، رقابت مذهبی و سیاسی مابین امپراتوری روم و امپراتوری پارسی جدید ساسانی در عربستان؛ به عنوان یکی از مراکز (= محورهای) درگیری (= منازعه) تشدید می شد (= دامن زده می شد = زیادتر می شد).

هر دو طرف آهنگ آن داشتند (= قصد داشتند) از طریق نوکیشی (= درآوردن اعراب به کیش خود) [بر عربستان] تسلط سیاسی و اقتصادی یابند.

برای رومی­ها، آن به معنای مسیحیت بود، و گاه (= گاهی اوقات) در حدود (= در حول و حوش) سال 213 میلادی، اوریژن (= اوریجن از متألهین و دانشوران و آباء مسیحی اولیه) به منظور درآوردن [مردمان] آن ناحیه به راست دینی (= درست آیینی) مذهبی و سیاسی از عربستان، احتمالاً از پترا، دیدن کرد.

در سال 244 میلادی مارکوس ژولیوس فیلیپوس، که با نام فیلیپ عرب مشهور شد، بر تخت امپراتوری روم جلوس کرد، و دلایل (= شواهد، مدارک) محکمی وجود دارند که [اثبات می کنند] او یک مسیحی بوده است.

سلف او، گوردیانوس سوّم، دوّمین امپراتور ساسانی، شاپور اوّل (حکومت از 241 تا 272 میلادی) را شکست داد و با وجود اینکه او به صلح با پارسیان (= ایرانیان) خاتمه داد، تلاش برای تسلط بر عربستان را دوام بخشید.

ایرانیان، که دین رسمی­شان زرتشتی غیرتبلیغی بود، مسیحیان نسطوری و مبلغان (= مأموران) یهودی را به عنوان عوامل (= کارگزاران = جاسوسان = مأموران مخفی) خود به کار می گرفتند.

دانسته ها (= دانش ما) از تاریخ عربستان از قرن چهارم تا آغاز قرن ششم بدلیل فقدان منابع مکتوب  ناچیز است.

تا اندازه ای، این موضوع به سبب انهدام (= نابودی) مراکز شهری در عربستان است.

با آنکه عربستان در طول این دوره اهمیت سوق الجیشی نه کمی برای دو امپراتوری داشت (= کمی نداشت)، ایجاد دول حائل لحمی در طرف ساسانی و غسانی در طرف رومی (بیزانس) برای هر دو امپراتوری ابزارهای غیرمستقیمی برای کنترل جریان کالا و عبور و مرور (= تردّد = آمد و شد) به داخل مناطق معین (= مقرّر = مورد مصالحه) فراهم آورده بود.

چون دول حائل منبع اصلی [تأمین هنگ] شترسواران بودند (= سواره نظام شترسوار)، بعضی محققین متذکر شده اند (= به این نکته توجه کرده اند) که پروسۀ (= فرایند) بدوی سازی که با انهدام مناطق شهری در این دوره مرتبط بود، برای پرورش و فروش اشتران بسیار مفیدتر شد.

غسانی­هاو لخمی­ها [حمایت­های] دولتهای حامی­شان را با (= بوسیلۀ) درگیرشدن در جنگ­ها (= وارد شدن در پیکارها) بازتاب می دادند [= منعکس می کردند]، تا آنگاه که (= تا زمانی که) رم و ایران به ظاهر (= ظاهراً) صلح می کردند.

در قرن ششم میلادی منازعات (= کشمکش­ها = درگیری­ها) دوباره بروز کرد (= رخ نمود = پدیدار شد = سر برآورد)، این بار از طریق کارگزاری مورد حمایت ایرانی [یعنی] دولت یهودی در یمن [که] تحت [فرمان = حکومت] یوسف ذونواس بود و متحد مونوفیزیت­های بیزانسی، یعنی پادشاهی اکسوم.

زمانی که ذونواس کوشید نجران را به [حیطۀ] کنترل خود برگرداند [نجران را دوباره به منطقه یا حوزۀ تحت امر خود بازگرداند]، با مقاومت مبلغان مسلح مسیحی مواجه شد، همانها که او مغلوبشان ساخت [= شکستشان داد].

با پشتیبانی دریایی بیزانس (= روم شرقی)، اکسوم­ها (= پادشاهی اکسوم) به عربستان هجوم برد [عربستان را مورد تاخت و تاز قرار داد]، ذونواس مغلوب شد (= شکست خورد)، و یک دولت نیابتی از طرف پادشاه حبشه (= تحت حاکمیت حبشی­ها) [در یمن] تأسیس شد.

فرمانروای آن دولت، ابرهه، سد مأرب را بازسازی کرد و یک کلیسای جامع در صنعا بر پای داشت (= بنا نمود)، و کوشید بر مکه مسلط شود (= مکه را مسخّر خویش سازد).

شکست او، عرفاً [= مطابق رسوم = به طور سنتی؟] در سال 570 میلادی [بوده است]. و [این واقعه] [که] در سورۀ 105 قرآن درج شده است، با حملۀ فرمانروای (= حکمران) ساسانی به یمن توأم شد.

خسرو اوّل انوشیروان (حکومت از 531 تا 579 میلادی)، حبشی ها را از یمن تاراند (= بیرون ریخت = راند).

مناطق (= نواحی، بخش، قسمت) جنوبی عربستان تا برپایی (= برپا خاستن) اسلام تحت کنترل ایرانیان باقی ماند.