شرح اشغال شهر تبریز از عالم آرای عباسی
در این مقام مناسب چنان نمود که برخی از احوال تبریز و تبریزیان نگاشتۀ کلک نکته پرداز گردانیده، بر سر سخن رویم. بر ضمایر مستخبران احوال عالم پوشیده نخواهد بود که بلدۀ فاخرۀ تبریز مدت های مدید دارالملک ایران و مقر سلطنت پادشاهان نافذفرمان بود و عمارات عالیه از مساجد و مدارس و بقاع الخیر که سلاطین روزگار و وزراء و حکام در آن شهر ترتیب داده، قری و مزارع و مستغلات مرغوب بر آنها وقف نموده، باغات و بساتین دلگشا احداث نموده اند، زیاده از آن است که قلم مکسور اللسان به تحریر شمه ای از آن تواند پرداخت. و مردم تبریز در عمارت بیوت و مساکن و تزیین آنها و اسباب و تجملات مافی البیت به نوعی مبالغه می نمایند که خانۀ کمترین بازاری شایستگی نزول امیر عالی قدری دارد و در زمان خجسته نشان شاه جنت مکان علیین آشیان که یک دو مرتبه سلطان سلیمان، پادشاه روم به ارادۀ تسخیر آن آمد، از مردم تبریز که به تشیع فطری و ولای خاندان قدس نشان صفویه موصوفند، نیکو خدمت ها در راه این دولت از ایشان به ظهور آمده، بدین جهت شاه جنت مکان را توجه و التفات تمام به مردم آن شهر بود. و چون سکنۀ بلدۀ فاخره اکثر «تاجر» و «اهل حرفت و صناعت» اند، مال محترفه را بخشیده، شهر را از تکالیف دیوانی معاف داشته بود. و در مراعات خاطر آن طبقه به نوعی توجه و شفقت میذول می داشت که قاضی احداث تعیین فرموده، مقرر داشته بودند که داروغگان قضایا را در حضور قاضی احداث به وجه شرع پرسش نموده، بر مجرمان اجرای حکم شرعی نمایند و جریمه از احدی نگیرند.
چندین سال مردم آن شهر به فراغ بال زندگانی کرده، در تزیین عمارات و اسباب و تجملات خانه و حلی و زیور نسوان چندانکه باید و شاید، تکلف می نمودند. بالجمله معموری و آبادانی آن شهر و کثرت خلایق و جمعیت اهالی آن بلده به جایی رسیده بود که در کل بلاد اسلام شهری بدان عظمت و جمعیت و آبادانی نشان نمی دادند. چشم زخم روزگار به ایشان رسیده، و خرابی به آن معموره راه یافت. مردم آنجا به نهب و قتل و غارت گرفتار آمده، بقیة السیف به صد حسرت و هوان از وطن جلا شده، اشراف و اهالی بر حسب کلام معجزبیان «إن الملوک إذا دخلوا قریة... الخ» از اوج عزت به حضیض مذلت و خواری افتادند.
بالجمله چون آمدن «فرهاد پاشا» به جانب تبریز محقق گردید، هر چند شاه و شاهزادۀ نامدار احکام مصلحت آمیز به طوایف قزلباش، خصوصاً طایفۀ تکلو و ترکمان فرستاده، در دفع این حادثه از ایشان استعانت جستند، و از مآل خبر داده، انتظار آمدن ایشان کشیدند، مفید نیفتاد و اثری ظاهر نشد. و طایفۀ تکلو و ترکمان در عناد و لجاج اصرار نموده، احدی از آن دو طایفه و لشکرهای فارس و کرمان و عراق به معسکر همایون ملحق نشدند.
نواب سکندرشأن به اردوی اغرق به جانب اروم گول و زمار توجه نموده، نواب جهانبانی با قلیلی از امراء و ارکان دولت و قورچیان و ملازمان خاصۀ شریفه که در رکاب اشرف بودند، به عزم محاربۀ لشکر روم از اردوی همایون و خدمت والد نامدار جدا شده، قورچی باشی با جمعی از قورچیان در خدمت نواب سکندرشأن ماندند. و موکب عالی نواب شاهزادگی با عساکر اقبال که عدد ایشان به ده ــ دوازده هزار کس نمی رسید، از مرند دامن کوه تبریز را گرفته، منزل به منزل مشاهده و ملاحظۀ نزول و ارتحال لشکر بی قیاس روم که از راه طسوج می آمدند، کرده، انتهاز فرصت می نمودند. چون لشکر روم از حیّز شمار بیرون بود، مقابله و مقاتله با ایشان با این مایه مردم که در رکاب عالی بودند، محال می نمود، دستبردی نمی توانستند نمود. و عثمان پاشا کوچ بر کوچ تا حوالی شوراب تبریز آمده، نزول کرد.
چون چشم اهل تبریز بدان لشکر عظیم افتاد، خوف و هراس بی قیاس بر ضمایر ایشان مستولی گشت. و دو سه مرتبه رومیه هجوم نموده، به حوالی کوچه بند شهر، نزدیک دولتخانه آمدند. و از این طرف به مدافعه مشغول گشتند. فیمابین اندک محاربه ای به وقوع پیوست. رومیه غالب آمده، کوچه بندها را با توپ و ضرب زن از هم ریخته، تا «میدان صاحب آباد» آمدند. و بر سپاهی و رعیت ظاهر شد [که] دفع آن حادثه مافوق قدرت ایشان است؛ متلاشی گردیده، قدرت آن نیافتند که یکجا جمعیت نموده، به مدافعه مشغول توانند شد. حسینقلی سلطان و پیرغیب خان و هر کس از قزلباش که در شهر بود، در همان شب بیرون رفته، به موکب عالی پیوستند.
چون تبریزیان از مدد قزلباش محروم گشته، در شبکۀ اضطراب افتادند، جهت حفظ حال و اهل و عیال «کامران بیک اوحدی» که قاضی بود و «مولانا محمدعلی ولد مولانا عنایت» که مفتی و شیخ الاسلام بود، به استغاثه نزد عثمان پاشا فرستاده، اظهار اطاعت و انقیاد کردند. عثمان پاشا در اول اگرچه عتاب و خطاب چند به ایشان کرده بود، اما چون جلادت و سپاهیگری اهل تبریز را بسیار دیده بود، و ملاحظه و احتیاط تمام داشت، به مقتضای عقل و تدبیر ملک گیری پیش آمده، اهل تبریز را مستمال ساخته، مقرر کرد که به حال خود بوده، تفرقه به خاطر نرسانند که من بعد رعیت لشکر خواندگارند. ایشان به شهر معاودت نموده، آنچه دیده و شنیده بودند، به اهل تبریز تقریر کردند.
اما عقلا و مردم صاحب خرد می دانستند که رومیه کینۀ اهل تبریز در دل دارند و به جهت مغایرت مذهب با ایشان نمی آمیزند، به فکر کار خود افتاده، اموال و اسباب خود را در زیرزمین ها و خانه ها و چاه ها که داشتند، مخفی ساخته، خود یک یک و دو دو دست اهل و عیال گرفته، پیاده و سواره، شب ها روی به وادی فرار می آوردند و اگر نقدی همراه داشتند، اجامره و اوباش و بی دولتان هر طبقه که خواهان روزی چنین بودند، در سر راه ها ایشان را گرفته، برهنه و عریان می کردند و سر می دادند.
و عثمان پاشا به فراغ بال داخل شهر شده، دولتخانۀ تبریز را جهت قلعه مناسب یافت، و از سر شوراب کوچ کرده، به جانب چرنداب که طرف قبلی تبریز است، نزول کرد و طرح قلعه انداخت و بر لشکریان قسمت نموده، شروع در کار کردند و در عرض چهل روز که رومیه به تعمیر قلعه مشغول بودند، اگرچه غازیان قزلباش که کوه سرخاب را پناه خود ساخته بودند، اکثر اوقات شب ها و روزها خود را به حوالی اردوی رومیه رسانیده، دستبردهای نمایان می کردند.
اما از کثرت عساکر و ازدحام لشکر روم معلوم نمی شد و ایشان به کار قلعه پرداخته، حسب المدعا به اتمام رسانیدند، و ذخیرۀ فراوان که در شهر به دست ایشان درآمده بود، و توپ و ضرب زن و یراق قلعه داری به قلعه کشیده، جعفرپاشا اخته را به حراست قلعه داری و حکومت تبریز نصب نمودند.
در اثناء تعمیر قلعه، عثمان پاشا در تبریز تجویز قتل عام نمود و سبب ظاهری آنکه اهل تبریز با رومیه نمی آمیختند و شب ها اجامره و اوباش تبریز به خیمه های رومیه رفته، اسباب و اموال می آوردند و هر که را فرصت می یافتند، به قتل می آوردند. و بر سر قلعه رفته، آنچه روز کار می کردند، شب فرود می آوردند. و بر عثمان پاشا ظاهر شد که تبریزیان مرتکب این امور می گردند. و یک مرتبه در حمام پس کوچک، حمامیان فرصت یافته، رومی را به قتل آورده، در چاه حمام انداخته بودند. عثمان پاشا را از شنیدن این خبر شعلۀ غضب افروخته، به ترکی گفته بود که: «تبریز خلقی عجب فرسه لو طایفه درلر». یعنی اهل تبریز طایفه ای فتنه انگیز و تمام کشتنی اند. آثار عصیان و طغیان از بشرۀ ایشان هویداست. این حکم به امضاء حکم قضا از عثمان پاشا صدور یافت. رومیان به مجرد شنیدن آن کلمه با تیغ های کشیده به شهر ریخته، آغاز سرافشانی نمودند و تبریزیان چاره ای جز آن ندیدند که تا شب خود را در نهانخانه ها محافظت نموده، شب سر خود گیرند و رومیه در بیرون هر کس را دیدند، به قتل رسانیدند و شروع در خانه ها کرده، به هر خانه راه یافتند، مردان را طعمۀ شمشیر بلا ساخته، اموال و اسباب را نهب و غارت نمودند و بسیار از نساء و صبیان را اسیر کردند. فریاد و فغان اطفال و عورات به فلک اثیر رسیده، جمعی از مردم خیراندیش خدا آگاه آن طایفه که نزد عثمان پاشا راه سخن داشته اند، استعانت نموده، او را از اقدام این امر شنیع بازآوردند.
مشارالیه آخر روز لشکریان را از قتل و نهب منع نموده، بقیة السیف از بیم جان ترک اموال و اسباب نموده، دست اهل و عیال گرفته، شب از شهر بیرون رفته، در مواضع و محال قریبه پراکنده شدند و شهری به آن معموری و آبادانی به دست مخالفان درآمده، اموال و اسباب بی نهایت و ذخایر و دفاین لاتعد و لاتحصی که در بیوت و نهانخانه ها مخزن بود، به دست رومیه درآمده، تحقیق و تفتیش اموال به نوعی کردند که از چاه های بیست ذرعی که اثاث البیت را مخزون ساخته بودند، خانه و دیوار بر سر آن فرود آورده بودند، راه یافته، ما فی الچاه را آورده بودند. این اعمال بر عثمان پاشا مبارک نیامده، به مقتضای لایرحم الله من لا یرحم الناس» از اثر آه مظلومان و شیعیان اهل بیت مورد غضب الهی گشته، بی آنکه بیماری عارض ذات نامبارک او شده باشد، به مرض خناق گرفتار گشته، رخت هستی به باد فنا داد. در عرض چهل ــ پنجاه روز که رومیه در شهر توقف داشتند، سوای محاربات قلیلی که در گوشه و کنار وقوع می یافت، سه مرتبه میانۀ قزلباش و رومیۀ محاربۀ عظیم به وقوع انجامید و در هر سه کرت فتح و ظفر قرین حال لشکر ظفرقرین بود.
از صفحات 308 تا 311 مجلد اول کتاب «تاریخ عالم آرای عباسی» نوشتۀ اسکندربیگ منشی ترکمان. با اهتمام و تنظیم ایرج افشار، چهار جلد در دو مجلد. چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1387 هجری شمسی
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.