آلتون اردو از دایرة المعارف بزرگ اسلامی (اصلاح)
آلْتینْ اُرْدو، ( = اردوی زرین)، اصطلاحی که به حکومت اولاد باتو، پسر جوچی، در دشت قبچاق و ولایات و ممالک شرقی و جنوبی و غربی و شمالی آن گفته می شود. این حکومت از نیمۀ دوم سده 7ق./ 13م. تا نیمه 9ق./ 15م. دوام داشت و بعد به دولتهای کوچکتری منقسم شد و سرانجام همه متصرفات آن به دست دولت روسیه تزاری افتاد و اکنون جزو خاک شوروی است که از آن جمهوری های متعددی پدید آمده است.
آلتین اردو ترکیبی ترکی است و معادل آن در زبان مغولی «سیر اردو» و در فارسی «اردوی زرّین» و در روسی «زولوتایا اوردا» است. پایۀ این نامگذاری را مورخان غربی (ازجمله در دایرة المعارف اسلام) به روسها نسبت میدهند و علت آن را آراستن اردو و خرگاه شاهان و خانهای این حکومت با اوراق و صفحات زرین می دانند. ابن بطوطه در وصف دربار سلطان ازبک، یکی از خان های بزرگ آلتین اردو، مینویسد که: او روزهای جمعه پس از نماز در قبه ای به نام قبه زرین مینشست و آن قبه از شاخه های چوبی پوشیده از اوراق زرین درست شده بود (ص 332). شاید نیز بدین جهت که چادرها و اردوهای ایشان به رنگ زرد بود که از نشانههای اقوام آسیای مرکزی شمرده میشد. این احتمال نیز هست که به منظور نشان دادن عظمت خویش چنین نامی بر خود نهاده باشند، اما اصطلاح «سیر اردو» ظاهراً از خود مغولهاست و از روسی ترجمه نشده است. از اوایل سده 8ق./ 14م. دو مأخذ فارسی در دست داریم که در یکی اصطلاح «سیر اردو» و در دیگری هم اصطلاح اردوی زرّین به کار رفته است. یکی تاریخ وصاف است که در آن آمده است: «اردوی زرین را که سیر اردو خوانند، بسوختند» (ص 517). این عبارت به مناسبت جنگ خانگی بزرگی است که در آن عصر میان شاهزادگان مغول در دشتهای آسیا درگرفته بود. این جنگها میان متحدان چَپَر (چاپار) پسر قَیْدو (قایدو) از یک سو و میان توا از از احفاد چغاتای (پسر چنگیز) و متحدانش از سوی دیگر بود که به نابودی قوای چپر پسر قیدو (پسر اوگتای) انجامید. اردوی زرین یا جانشینان باتو در این جنگها از چپر و قیدوییان حمایت میکردند و شاید هم سپاهی به یاری ایشان فرستاده بودند و این امر موجب شده بود که نگارندۀ تاریخ وصاف، شکست قیدوییان را، شکست اردوی زرین بداند. ایلخانان ایران با اردوی زرین دشمن بودند و شکست این اردو و هم پیمانانش، در کتابهایی که در ایران تألیف شده بود، با نظر مساعد نگریسته می شد.
مأخذ دیگر «تاریخ اولجایتو» از کاشانی است که در رویدادهای سال 704ق./ 1304م. جنگهای شاهزادگان چنگیزی را از زبان فرستادگان ایشان به دربار اولجایتو نقل میکند و میگوید: «عاقبت، ییسور و چنکشی، ایشان (یعنی قیدوییان) را فرو گرفتند و منهزم کردند و سیره اردو (اردوی زرّین) را بغارتیدند» (ص 36). در اینجا هم مقصود از سیره، سپاهیانی است که خان اردوی زرین به یاری قیدوییان فرستاده بود. پس اصطلاح سیر اردو اصطلاحی است که از خود مغول است.
اردوی زرین در تاریخ به امپراتوری وسیع باتو پسر جوچی (پسر ارشد چنگیز) و جانشینان او گفته میشود که از سوی مشرق و جنوب شرقی به متصرفات آق اردو و از سوی جنوب به کرانههای شمالی و شمال غربی دریای خزر و به رود تِرِک (که در گرجستان و قفقاز از مغرب به مشرق جاری است و به دریای خزر میریزد) و به دریای سیاه و از مغرب به کشورهایی که امروز به اروپای شرقی معروف هستند، محدود بود.
بهترین و جامعترین وصف از قلمرو حکومت خانان اردوی زرین از آن مؤلفان و جغرافی نویسان عرب سده هشتم و نهم ق./14 و 15م. است؛ زیرا میان خان های اردوی زرین و دولت ممالیک مصر، روابط بسیار نزدیک و دوستانه سیاسی و اقتصادی برقرار بود و فرستادگان سلاطین مصر اطلاعات جامع و دقیقی از اردوی زرین و متصرفات آن کسب کرده بودند. خلاصه این اطلاعات را قلشقندی آورده است (4/453 ــ 469). وی به نقل از مسالک الابصار از شیخ علاءالدوله بن نعمان خوارزمی، حَدّ قلمرو آلتین اردو، یا به گفتۀ او «خوارزم و قبچاق» را چنین می نویسد: «طول این مملکت از دریای اصطنبول (یعنی دریای سیاه) تا نهر اریس (رودی در بلاد ترکستان که از مشرق به مغرب جریان دارد و به سیر دریا یا سیحون میریزد) مسافت شش ماهه راه است و عرض آن از بلغار (کنار ولگا) تا باب الحدید (باب الابواب یا دربند یعنی شهر باکو) تقریباً چهارماهه راه است. مجموع این مملکت از ورعات (درست آن: دَرْغان) خوارزم از مشرق تا باشقرد و از خوارزم تا نهایت بلاد سیر است که منتهای بلاد شمال است» (4/452). نیز قلقشندی از مسالک الابصار نقل میکند که: «مبدأ عرض این مملکت از دیر همو (؟) است که از بناهای اسکندر است و از قدیم بر آن دری آهنی بوده است تا بلاد بوغره، و طول از آب اریس، از بلاد خطاست تا اصطنبول یعنی قسطنطنیه، و این طول از بلادی که «کَمْخ» نامیده می شود و میان روس و فرنگ مشترک است، کمی تجاوز می کند».
دیر قیو که ابن نعمان گفته است مُصَحَّف و مُحَرَّف «دمیر قَپو»ست که به ترکی به معنی دروازه آهنین یا باب الحدید است و مقصود همان دربند یا باب الابواب است. «بوغره» صورت دیگری از بلغار و بُرغار است که در کنار ولگا قرار داشت. بلاد کمخ که میان روس و فرنگ مشترک است، همن بلاد کومان هاست (کمخ تحریف از کُمَن) که نخست بر ترکانِ دشت قبچاق اطلاق می شد و پس از شکست از باتو و فرارشان به هنگری و مجارستان به قسمتی از هنگری اطلاق می گردید.
نیز قلقشندی میگوید: «از حسن رومی تاجر جهانگرد حکایت شده است که طول این مملکت از شهر باکو معروف به باب الحدید تا حدود بلاد خطا (چین شمالی) است و با راه رَویِ کاروانیان پنج ماهه راه است و عرض آن از جیحون تا طونا (دانوب) است» (4/452 ــ 453). پس از آن قلقشندی کشورهای گوناگون این ناحیه پهناور را این چنین میشمارد:
1ــ) خوارزم؛ 2ــ) دشت قبچاق؛ 3ــ) بلاد خزر با مرکز آن به نام بَلَنْجَر؛ 4ــ) قِرِم = شبه جزیره کریمه؛ با مرکز آن به عنوان صُلْغات و با شهرهای اُکَک و صُوداق و کَفا؛ 5ــ) بلاد اَزَق (آزوف) با شهرهای کَرْش = کرچ، واقع در تنگه کرچ میان دریای سیاه و دریای آزوف؛ 6ــ) بلاد چرکس؛ 7ــ) بلاد بلغار (کنار ولگا)؛ 8ــ) بلاد اولاق (افلاق یا والاخی)؛ 9ــ) بلاد آص (آس)؛ 10ــ) بلاد روس.
متصرفات اردوی زرین، در قسمت اروپایی، امیرنشین های روس را در بر میگرفت که شامل کیف، مسکو، ریازان، چرنیکوف، سوزدال، سمولینسک، ولادیمیر و جز آن میگشت. تصرف بیشتر این ولایات در زمان اوگتای قاآن صورت پذیرفت و پسران اوگتای و چغتای و جوچی و نیز سردار بزرگ مغول، سبتای یا سوبادای در این جنگ ها شرکت داشتند، اما ظاهراً فرمانده کل این قوای عظیم باتو پسر ارشد جوچی بود. این سپاه بزرگ در «سال بوزینه» در جمادیالثّانیه 633ق./ فوریه 1236م. به سوی روسیه و اروپا روان شد. به گفته رشیدالدین فضلالله (جامعالتواریخ، به کوشش بلوشه، 2/43)، باتو با لشکر به قصد پولو (لهستان) و باشغرد بر نشست. «پولو قومی بسیار بودند و به ملّت نصاری، و سرحدّ ولایتِ ایشان به فرنگ متّصل». پس از فتح لهستان آس و بلغار را گرفتند. در پاییز 634ق./ 1237م. شهر «ریازان» را محاصره کردند و پس از سه روز بگرفتند. باتو دو ماه شهر کیف را محاصره کرد و سرانجام، به کمک قدان و بوری، آن شهر نیز گرفته شد، و شهر مسکوا را نیز در پنج روز بگرفتند (همو، 2/45 ــ 46). تصرف مسکو به گفته گروسه در رجب 635ق./ فوریه 1238م. اتّفاق افتاد. مغولان شهر سوزدال را آتش زدند و مردمِ شهرِ ولادیمیر را قتل عام کردند (ص 434 ــ 435).
نیروهای مغول، لهستان و مجارستان را به باد غارت و کشتار دادند و از رود دانوب گذشته تا نزدیکی وین پیش رفتند. در این میان خبر رسید که اوگتای قاآن در چهارم جمادیالثّانیه 639ق./10 دسامبر 1241م. در اثر باده خواری بسیار درگذشته است. بنابراین سپاهیان مغول دست از پیشروی در اروپای شرقی کشیده به سرعت به مغولستان بازگشتند.
بنابراین، متصرّفات باتو فرزند جوچی از مغرب تا رودهایی که به دریای سیاه میریزد؛ تا شبه جزیره قرم یا کریمه را شامل میشد و بنا به وصیّت چنگیز تا آنجا که سم اسبان مغول در سمت مغرب می رسید، به جوچی تعلّق داشت و پس از او باتو با توسعه این متصرفات وارث پدر خود گردید.
قلقشندی وصف «اقالیم» اردوی زرّین یا به گفته او «خوارزم و قبچاق» را از خوارزم آغاز می کند و اگرچه مدّتها پیش از روزگار او، خوارزم از اردوی زرین جدا شده و به تصرف تیمور و اولاد او در آمده بود، اما او زمان باتو و برکه (برکای) و ازبک را وصف می کند. ابن بطوطه که در نیمۀ اول سده 8ق./ 14م. در زمان سلطنت محمد ازبک (712 ــ 741ق./ 1312 ــ 1340م.) به خوارزم سفر کرده، امیر خوارزم را قُطْلودَمِر پسرخاله ازبک و بزرگترین امرای او میخواند (ص 361).
پس از آن قلقشندی به وصف دشت قبچاق و شهر صرای ( = سرای، پایتخت، اردوی زرین) می پردازد و سپس از بلاد خَزَر و قِرِم (شبه جزیره کریمه) با مرکز آن «صُلْغات» (امروز استاری ــ کریم) سخن می گوید. وی از جمله شهرهای قِرِم «اُکَک» را نام می برد، اما در اینجا (به پیروی از ابوالفداء در تقویمالبلدان) مرتکب اشتباهی شده و گفته است: اُکَک در کنار اِتِل ( = ولگا)، و میان سرای و بُلار واقع است. پس از آن میگوید: اکک در شمال شرقی صوداق و در شمال غربی کَفاست (4/460). اگر اکک در کنار رود ولگا باشد، از قرم نیست و اگر نزدیک صوداق و کفا باشد، از قرم است ولی نمیتواند در کنار ولگا باشد، اما چنانکه یول در تعلیقات خود بر سفرنامۀ مارکوپولو یادآور شده است (گیب، 357)، اکک واقع در کنار ولگا (آن نیز از بلاد آلتین اردو) و در شش مایلی ساراتوو قرار داشت، اما اکک قرم محل کوچکی بود که در نقشههای دریایی قدیم به نام لوکاکی یا لوکاگ یاد شده و در ساحل دریای آزوف قرار داشته، و این همان شهر است که ابن بطوطه آن را دیده و مسافت میان آن و شهر سرای را ده روزه راه دانسته است (ص 344؛ گیب، 357).
از شهرهای قِرِم، به نقل قلقشندی از ابوالفداء در تقویم البلدان، شهر صوداق یا سرداق بود که ابن بطوطه نیز آن را یاد کرده است. به گفته گیب این شهر امروز سوداق نامیده میشود (همانجا). شهر معروف دیگر شبه جزیره قرم کَفا یا کَفَه بود. پس از آن قلقشندی (4/461 ــ 466) به نقل از تقویمالبلدان، به وصف بلاد اَزَق یا آزوف می پردازد و بعد از بلاد چرکس واقع در مشرق دریای سیاه سخن میگوید، و سپس از بلغار کنار ولگا و شهرهای اقجا کرمان و صارمی [صاری؟] کرمان گفت و گو می کند.
شهر آقجا کرمان یا آق کرمان (شهر سفید) در کنار غربی مصب دنیستر قرار داشت و از 638ق./ 1241م. به تصرف اردوی زرّین در آمده بود (نکـ : دایرة المعارف اسلام، ذیل آق کرمان).
قلقشندی پس از آن از «بلادالآوْلاق» سخن میگوید که همان افلاق و بُغْدان یا والاخیای زمان های بعد است. پس از آن از بلاد «آص» (آس، اوست، آلان) و سپس از بلاد روس سخن به میان می آورد. ازجمله شهرهای آلتین اردو «کوماجرا» را نام می برد که میان باکو و آزوف واقع است. این همان شهر ماجر است که ابن بطوطه از آن دیدن کرده است (صص 328 ــ 331). ماجر در کنار رود کوما قرار داشت و به همین جهت آن را کوماجر نیز گفته اند. این محل امروز به برگومجاری معروف است و در 110 کیلومتری شمال شرقی گئورگیوسک واقع است (گیب، 357).
شهر سرای:
بنا بر تصریح عطاملک جوینی که اثر خود را در 658ق./1260م. نگاشته است، «باتو در مخیّم خویش که در حدود ایتیل (ولگا) داشت، مقام فرمود و شهری بنا نهاد که آن را "سرای" می خوانند». این قدیم ترین سندی است که درباره بنای شهر سرای، پایتخت اردوی زرّین یا آلتین اردو در دست است. پس از آن رشیدالدین فضلالله (جامع التواریخ، به کوشش بلوشه، 2/137) میگوید: «باتو در سنه خمسین و ستمائة (1252م.) برکنار آب اتیل به موضع سرای وفات یافت». با این همه بعضی از متأخران بنای شهر سرای را به برکه (برکای) پسر سوم جوچی نسبت دادهاند (قلقشندی، 4/457). احتمال میرود که شهر بنا شده از سوی برکه همان سرای جدید باشد.
بارتولد میگوید: درحالی که جغرافی دانان از یک شهر به نام سرای بحث می کنند که در روی سکههایی که پیدا شده کلمه «سرای الجدید» دیده میشود (یعنی این سکههای خانان آلتین اردو در شهر سرای الجدید ضرب شده است). تاریخ قدیمی ترین سکهها 710ق./1310م. است. تنها مؤلف قدیم که از سرای الجدید نام برده، شمس الدین شجاعی مصری است که ابن قاضی شهبه از او نقل کرده است (دایرة المعارف اسلام، اول، ذیل سرای): بنابراین گفتار، ازبکخان در سرای الجدید وفات یافته است (743ق./ 1342م.).
درباره آثار باقیمانده از شهر سرای باید گفت که در کنار نهر آختو یا (آق تپه) از شعب ولگا، ویرانه های دو شهر به دست آمده است: یکی از این ویرانه ها در شهر تسارف و دیگری در کنار شهر سلیت رنویه یا سلیت رنوگوردوک (همانجا). معلوم نیست سرای جدید قسمتی از شهر سرای و یا شهری نو بوده که در جای دیگری احداث شده، و نیز دانسته نیست کدامیک از این دو شهر پایتخت آلتین اردو بوده است؟ ابوالفداء می گوید: میان مصب ولگا در دریای خزر و شهر سرای دو روزه راه است. این سخن با شهر سلیت رنویه تطبیق می کند. اما به گفته همو شهر سرای در زمین مسطّحی بنا شده بود. ابن بطوطه نیز می گوید: «فی بسیط منالارض». به گفته شهاب الدین عمری در وسط شهر استخر کوچکی قرار داشت و این با شهر تسارِف مناسب است (همانجا). بارتولد می گوید: حفریاتی که ترشچنکو در 1259 ــ 1267ق./1843 ــ 1851م. در محل سرای کرده، جای اعتراض باقی نمی گذارد که در این محل، در گذشته، شهری بزرگ بوده است. تحقیقات گریگوریف در 1261ق./ 1845م. نیز این مطلب را تأیید می کند. سلیت رنوبه شاید سابلوکوف این نظر را اظهار کرد که سلیت رنویه بایستی در محل «سرای قدیم» و تسارف در محل «سرای جدید» بنا شده باشد. این نظر را دیگر دانشمندان روس نیز بعدها تأیید کردند و البته نظرهای مخالفی هم اظهار شد. طیّ کاوشگری های ترشچنکو در آنجا اسکلت های انسانهایی یافت شده است که سر یا دست و پا نداشتند. شهر سرای دوباره در 876ق./ 1472م. از سوی راهزنانِ و یاتکا و شاید دراتحاد با خانان قرم ویران گردید. درحدود 961ق./ 1554م. که روسها شهر آستاراخان را تصرف کردند، شهرهای مجاور تسارف و سلیت رنویه بودند [که] به صورت ویرانه بودند (همانجا).
قلقشندی (4/457) از مسالک الابصار نقل میکند که: شهر سرای در زمین شوره زاری بنا شده است و بارو ندارد. کاخ سلطنتی آن کاخی بزرگ است که بر بالای آن هلالی زرّین به وزن دو قنطار مصری قرار دارد. در پیرامون کاخ بارویی است و در آن بر جهایی است که امیران در آن مینشینند و اقامتگاه زمستانی ایشان است. سرای، شهر بزرگی است با بازارها و حمامها و ساختمانهای خیریه. در میان شهر استخری است که آب آن برای استعمال (شست و شو) است، اما آب آشامیدنی از رودخانه ای است که در کوزه ها [می ریزند و آن کوزه ها] را بر گردونه ها می گذارند و برای فروش به شهر می آورند. فاصله این شهر از خوارزم یک ماه و نیم راه است.
ابن بطوطه که در زمان ازبک خان به شهر سرای سفر کرده، در این باره چنین می گوید: «ما به شهر سرای رسیدیم که به سرای برکه مشهور است. شهر سرای از زیباترین شهرهاست که بسیار بزرگ است و در زمین همواری ست و جای بر مردم آن از بسیاریِ ایشان تنگ است. بازارهای زیبا و راههای گشاد دارد. روزی با برخی از بزرگان به قصد گردش بیرون شدیم تا از بزرگی شهر آگاهی یابیم، منزل ما در کناری از شهر بود. صبح از آنجا سوار شدیم و بعد از ظهر به آخر آن رسیدیم. نماز ظهر را را خواندیم و غذا خوردیم و بازگشتیم و غروب به منزل خود رسیدیم. روزی هم عرض شهر را پیمودیم و در آن ویرانه و باغ نیست. در شهر 13 مسجد برای اوقات نماز جمعه موجود است که یکی از آن برای شافعیان است. مساجدی جز مساجد جمعه بسیار است. در شهر طوایفی از اقسام [ملل ساکن اند که از جملۀ آنها] آس ها هستند که مسلمانند. اقوام قبچاق (ترکان قبچاق) و چرکس و روس و روم نصارا هستند. هر طایفه ای (از ملیتها) در محله جداگانه ای زندگی می کنند که در آن بازارهای خود را دارند. بازرگانان و غربای عراقین و شام و دیگران در محله مخصوصی هستند که بارویی بر گرد آن است و این برای احتیاط و پاسداری اموال بازرگانان است. کاخ سلطان را آلتوش طاش میخوانند که به معنی سنگ زرین است.» (صص 356 ــ 357). این نخستین بار است که «آلتین» یا «آلطون» به معنی زر برای کاخ زرین آلتین اردو در منبعی دیده می شود. و این نشانه دو چیز است: یکی چیرگی زبان ترکی و عنصر و قوم ترک بر زبان و قوم مغولی؛ در دولتی که اصل آن مغولی بوده است، و دیگری ارتباط کاخ زرین و سنگ زرین با نام اردوی زرین. طبیعی است که کاخ نمی توانست زرین باشد و نام آلتین تاش یادگار نامگذاری قدیم "سیر اردو" یا اردوی زرین بود که یا برای گرانبها نشان دادن اردو یا برای رنگ زرین آن بوده. البته بودن «هلالی زرین به وزن دو قنطار مصری» که از مسالک الابصار نقل شد نیز شاید در این نامگذاری بی اثر نبوده است.
سیاست خارجی خانان آلتین اردو:
خانان اردوی زرین در طول دوران قدرت خود در شرق با خان بزرگ مغول یا قاآن (که پایتخت او از زمان قوبیلای قاآن به چین انتقال یافت) و یا قیدو [ = قایدو] پسر اوگتای (که از فرمان قاآن سرپیچید و امپراتوری پهناوری برای خود در مغولستان و ترکستان بنا نهاد) و با احفاد چغتای که با قیدوییان در نبرد همیشگی بودند، پیوسته در گیر و دار بودند. امیرنشین های روسیه در سمت شمال و غرب باجگزار ایشان بودند و دولت ایلخانان مغول در ایران با ایشان خصومت و کشمکش داشتند. خان های آلتین اردو ارّان و آذربایجان را که در تصرف ایلخانان مغول بود، جزو قلمرو جوچی پسر بزرگتر چنگیز می دانستند و در نتیجه خود را وارث او می شمردند. خانهای اردوی زرین در هر فرصتی که مییافتند بر مرزهای ایلخانان در ایران می تاختند و حتی گاهی تا تبریز پیش می آمدند، ولی به هیچ روی به مقصود اصلی خود که تصرف ارّان و آذربایجان باشد، نرسیدند. این سیاست جغرافیایی با سیاست دینی توأم شد و سیاست دینی دستاویز و بهانه ای برای پیشبرد مقاصد سیاسی و جغرافیایی گردید. اجمال مسأله آنکه برکه برادر باتو ظاهراً به دست سیفالدین باخَرْزی عارف بزرگ سده 7ق./ 13م. اسلام آورد و این هنگامی بود که باتو او را برای شرکت در نشاندن منکوقاآن بر کرسی قاآنی به قراقوروم فرستاده بود. (قلقشندی، 4/474). وی پس از جلوس بر تخت حکومت اردوی زرین در ترویج دین اسلام کوشید و چون هولاکوخان خلافت عباسی را در بغداد برانداخت، این کار بر او سخت گران آمد.
رشیدالدّین فضل الله می گوید: «خاطر هولاکو از تحکمات برکای (برکه) ملول شد.» (جامعالتواریخ، به کوشش علیزاده، 3/87) و علت آن بود که برکای از سوی باتو به قراقوروم رفت و در نشاندن منکوقاآن بر تخت سلطنت از عوامل مؤثر شد. از این رو برکای خود را در تثبیت حکومت منکوقاآن و برادرش هولاکوخان مؤثر می دانست و پس از آنکه در دشت قبچاق به حکومت آلتین اردو رسید، ایلچیان متواتر به خدمت هولاکو فرستاد و تحکّمات کرد. کیفیّت این تحکمات را رشیدالدین توضیح نداده است، اما در کتاب النهج السدید (نکـ: مقریزی، 1 (2)/473-474، حاشیۀ 5) از قول یک اسیر بغدادی در اردوی هولاکو آمده است: رسم بر آن بود که از فتوحات مغول از نهر جیحون به سوی مغرب هرچه به دست آید، پنج قسمت شود و از این پنج سهم، دو سهم از آنِ خان بزرگ و دو سهم از آنِ لشکر و یک سهم از خاندان باتو باشد. این رسم یا عادت، ظاهراً قراری بوده که درنتیجۀ مساعدت باتو برای رسیدن منکوقاآن به جانشینی خان بزرگ گذاشته شده بود. در 660ق./1262م. از سوی برکه دو فرستاده به دربار هولاکو آمدند و سهم خاندان باتو را از فتوحات هولاکو در ایران و بغداد خواستار شدند. در میان همراهان این دو فرستاده، جادوگران هم بودند که جادوگران هولاکو را بفریفتند تا او را به پذیرش درخواستهای برکه وادارند. هولاکو آگاه گشت و آن جادوگران را بکشت. چون این خبر به برکه رسید، به دشمنی با هولاکو برخاست و با بَیْبَرس (الملکالظّاهِر) سلطان مملوک مصر بر ضد هولاکو متحد گردید (همانجا). آنچه در گزارش مذکور میتواند حقیقت داشته باشد همان مطالبه سهم خاندان باتو از فتوحات هولاکو در ایران و عراق است، اما درباره جادو که در نزد مغولان سخت مهم بود، آنچه ظاهراً درست است، قضیۀ توتار نوادۀ جوچی است که در نزد هولاکو بود و او را به جادوگری متّهم ساختند. هولاکو او را نزد برکه فرستاد و برکه او را به موجب قوانین چنگیزی نزد هولاکو بازفرستاد. او را به فرمان هولاکو بکشتند (17 صفر 659ق./ 21 ژانویة 1261م.) (رشیدالدین، جامعالتواریخ، به کوشش علی زاده، 3/77). برکه نمی خواست توتار کشته شود و منتظر بود تا هولاکو او را ببخشد، ولی چون هولاکو او را کشت، برکه کینه اش را به دل گرفت (همانجا). هولاکو گفته بود اگرچه برکه بزرگتر است و او «آقا»ست و من «اینی» هستم، اما چون رفتارش با من از «آزرم و حیا» دور است و مرا تهدید میکند، دیگر او را تحمّل نخواهم کرد. چون برکا (برکه) از خشم هولاکو آگاه شد، گفت او شهرهای مسلمانان را خراب کرده است و خاندان های پادشاهان اسلام را برانداخته است و خلیفه مسلمانان را بی مشورت با دیگران به قتل رسانده است. اگر خداوند یاری دهد، انتقام خون بی گناهان را از او خواهم گرفت. پس مسألۀ دین، پوششی بود بر هدفهای اساسی دیگر خان آلتین اردو که مطالبات سهم فتوحات و مطالبة ارّان و آذربایجان از آن جمله بود.
از آن تاریخ به بعد روابط ایلخانان و آلتین اردو به تیرگی کشید و بارها به دشمنی و نبرد انجامید و این دشمنی ها و جنگها تا زمان «توقتمش خان» و چپاول و کشتار فجیع او در تبریز ادامه داشت.
روابط خان های آلتین اردو با ممالیک مصر:
روابط اردوی زرین با ممالیک مصر از 660ق./ 1262م. یعنی از همان هنگامی آغاز گشت که روابط اردوی زرین با هولاکو تیره گردید. پیش از تیرگی روابط با هولاکو، برکه خان گروهی را به یاری هولاکو در جنگ با مصریان (واقعه عین الجالوت، 658ق./1260م.) فرستاده بود. مصریان عده ای از این تاتارها یا مغولان را درحالی که می خواستند از دمشق به مصر بروند، بگرفتند. پس از آن در 661ق./1263م. جنگی میان هولاکو و برکه درگرفت که پیروزی نخست از آنِ هولاکو و پس از آن، از آنِ برکه بود. سپاهیان برکه در ربیعالاول 661ق./ژانویة 1263م. در کنار آب تِرِک لشکر هولاکو را شکست سختی دادند و چون این خبر به مصر رسید، سلطان مصر، الملکالظاهر، و نیز مردم مصر از اینکه هولاکو در جای دیگر دچار گرفتاری شده و از شام و دمشق منصرف گشته است، شادمان شدند. الظاهر نامه ای به نوّاب خود نوشت تا آن تاتارها را که به فرمان برکه روی به مصر نهاده و گرفتار شده بودند، گرامی بدارند و پذیرایی کنند (مقریزی، 473 ــ 475).
اما، چنانکه از برخی منابع تاریخی برمی آید، پذیرایی از تاتارها پیش از شکست سپاهیان هولاکو [از برکه خان روی داده است، در این زمان روابط هولاکو با برکه خان] تیره شده، اما هنوز به جنگ نینجامیده بود؛ زیرا به گفته رشیدالدین (3/89) جنگ در ربیعالاول 661ق./ژانویة 1263م. رخ داده بود (جامعالتواریخ، به کوشش علی زاده، 3/89)، درحالی که سپاهیان برکه در 660ق./1262م. به مصر رسیده بودند و سلطان مصر با آگاهی از اختلاف میان دو دولت مغول درصدد جلب حمایت برکه برآمده بود. در نهم محرم 661ق./23 نوامبر 1262م. خلیفۀ عباسی «الحاکم بامرالله» که از جانب سلطان مصر منصوب شده بود، در نماز جمعه که در آن سپاهیان برکه نیز حضور داشتند، خطبه ای خواند. سپس نامه ای مبنی بر دلجویی از برکه و تحریض او بر جهاد نوشته شد. پس از آن سلطان مصر نیز نامه ای به برکه نوشت و او را به جنگ با هولاکو برانگیخت (مقریزی، 1/(2) 477 ــ 479).
برکه در اول رجب 661ق./ 11 مه 1263م. به سلطان مصر نامه نوشت و در آن از اسلام خود و قومش آگاهی داد و از سلطان مصر خواست که او را در جنگ با هولاکو یاری دهد. در 16 شعبان 661ق./ 25 ژوئیه 1263م. خلیفه الحاکم بامرالله نماز جمعه را با حضور فرستادگان برکه برپا کرد و در خطبۀ نماز سلطان [مملوک] و برکه خان را دعا گفت. در رمضان/ ژوئیۀ همین سال فرستادگان برکه در قلعۀ جبل قاهره حاضر شدند و خلیفه بر ایشان لباس پوشانید و سلطان هدایای بسیاری برای برکه آماده کرد که تفصیل آن در کتاب مفرّج الکروب نوشتۀ ابن واصل، نیز در کتاب النّهج السّدید آمده است (مقریزی، 497، حاشیه). نامه در 70 ورق به قطع بغدادی نوشته شده و در آن سلطان، برکه را به جهاد بر ضد هولاکو ترغیب کرده بود.
چون این هدایا با فرستادگان به قسطنطنیه رسیدند، امپراتور بیزانس، میخائیل هشتم پالئولوگوس، از حرکت فرستادگان به سوی برکه جلوگیری کرد، زیرا در همان زمان فرستادگانی از سوی هولاکو به دربار بیزانس آمده بودند و امپراتور از ترس اینکه فرستادگان هولاکو از رسیدن رسولان سلطان مصر آگاه شوند، آنان را از حرکت مانع آمد. این امر مایۀ خشمالملک الظّاهر گردید و سرانجام امپراتور ناچار شد فرستادگان را آزاد کند و به سوی دشت قبچاق روانه سازد. در کتاب النّهج السّدید تفصیل مهمی درباره رسیدن سفیران مصر به دربار برکه خان هست که در آن از آداب و رفتار مغولان و لباس و قیافه برکه تصویر دقیقی آمده است (مقریزی، 514، حاشیه).
برکه در 663ق./ 1265م. (رشیدالدّین، جامعالتواریخ، به کوشش علی زاده، 3/104) در کنار رود کُر در حال لشکرکشی به ارّان درگذشت و «صندوق او را به سرای باتو بردند» و منکوتمر پسر توقوقان (طغان) پسر باتو در 664ق./ 1266م. به جای او نشست.
منکوتمر مسلمان نبود، اما با ممالیک مصر روابط حسنه داشت. وفات او به گفتۀ رشیدالدّین (جامعالتواریخ، به کوشش بلوشه، 2/142) در 681ق./ 1282م. بود و پس از او تودا مونککا (تودامنکو، تُدان منکو) پسر سوم توقان در همان تاریخ بر تخت نشست. او در 682ق./ 1283م. نامهای به خط مغولی به سلطان مصر نوشت و در آن از اسلام آوردن خود آگاهی داد (مقریزی، 1 (3)/716).
در 686ق./ 1287م سلطان مصر، ملک منصور سیف الدین قَلاوون الفی، نامهای به دشت قبچاق (آلتین اردو) نوشت و 2000 دینار برای تعمیر مسجد جامع قرم فرستاد و فرمود تا القاب سلطان را بر آن بنویسند. در همین سال تدان منکو از سلطنت اردوی زرّین استعفا کرد و راه پارسایی و گوشه گیری در پیش گرفت و خواست تا برادرش تلابُغا پسر منکوتمر را بر تخت بنشانند (مقریزی، 738). رشیدالدین (جامعالتواریخ، به کوشش بلوشه، 2/142). میگوید پسران منکوتمر و پسران تارتو، تدان منکو را به عنوان دیوانگی از پادشاهی برکنار ساختند و خود به مشارکت، پنج سال پادشاهی کردند. پس از آن به تفصیلی که رشیدالدین آورده، توقتا پسر منکوتمر به کمک نوقای به پادشاهی اردوی زرین رسید. تفصیل جنگهای توقتا با نوقا و کشته شدن نوقا را رشیدالدّین آورده است (همان، 145 ــ 150).
روابط ممالیک مصر با آلتین اردو در زمان سلطنت «ازبک خان» بر اردوی زرین (712 ــ شوال 742ق./ 1313 ــ مارس 1342م.) و سلطنت ملک ناصر محمّد بن قلاوون (بار سوّم پادشاهی: شوال 709 ــ 21 ذیحجه 741ق./ مارس 1310 ــ 7 ژوئن 1341م.) به اوج خود رسید. ملک ناصر قلاوون از بزرگترین سلاطین مملوک مصر بود و همو بود که در دومین دوران پادشاهی خود در 702ق./ 1303م. در جنگ معروف شَقْحَب، سپاهیان غازان را شکست سختی داد، [معركة شَقحَب أو معركة مرج الصُفر، معركة بدأت في 2 رمضان سنة 702هـ . ق / 20 إبريل 1303م، واستمرت ثلاثة أيام بسهل شقحب بالقرب من دمشق في سورية. كانت المعركة بين المماليك بقيادة الناصر محمد بن قلاوون سلطان مصر والشام والمغول بقيادة قتلغ شاه نويان (قطلوشاه) نائب وقائد محمود غازان إلخان مغول فارس (الإلخانات). انتهت المعركة بانتصار المسلمين، أنهى طموحات محمود غازان في السيطرة على الشام والتوسع في العالم الإسلامي./ ویکی پدیا] اما سلطان (محمد) ازبک پسر طغریلجه پسر منکوتمر که او را ملک مظفّر غیاث الدین میخوانند، نیز بزرگترین پادشاه خاندان جوچی از آلتین اردو است که در رمضان 712ق./ ژانویة 1313م. پس از عمّش توقتا (طقطای مورخان عرب) در سرای به تخت نشست. او مسلمان بود و در مسلمانی تعصب داشت و بسیاری از بخشیان (روحانیون مغول) و جادوگران را کشت و با سلطان الملک الناصر روابط بسیار نزدیکی برقرار کرد. در زمان او فرستادگان از هر دو طرف به دربار یکدیگر آمد و رفت داشتند، چنانکه یک بار شمار فرستادگان ازبک به دربار سلطان مصر به 174 نفر میرسید (مقریزی، 2/132، حاشیه به نقل از النّهجالسّدید). ملک ناصر دختری از خاندان جوچی را از سلطان ازبک خواستگاری کرد که نخست به علت درخواست مهر سنگین از سوی ازبک، ناصر از آن چشم پوشید و بعد ازبک دختری را به نام طُلِنْبای یا دُلِنْبیه از خاندان جوچی با جلال و شکوه فراوان فرستاد که تفصیل آن در کتابهای مورخان مصر آن زمان آمده است. این دختر را ملک ناصر نپسندید و پس از چندی او را طلاق داد و به عقد یکی از امیران خویش درآورد. سرانجام این زن پس از چند بار ازدواج در قاهره درگذشت و این امر موجب سردی روابط دو کشور شد که بعداً اصلاح شد (برای تفصیل، نکـ: مقریزی، 2/203، 204، 205، 298).
مسألۀ دیگری نیز مایۀ بروز رنجشی میان ازبک خان و الملک الناصر گردید و آن حملات ازبک خان به قلمرو ایلخانان بود. ازبک خان توقع داشت که الملک الناصر در این حملات او را یاری دهد. به گفتۀ وصّاف (صص 635 ــ 638) ازبک خان در زمان پادشاهی سلطان ابوسعید بهادر، آخرین ایلخان بزرگ مغول در ایران، در «قلب شتاء» 718ق./ 1319م. به اران لشکرکشی کرد و تا کنار رود كُر آمد و سپس جنگ ناکرده بازگشت، زیرا به او گفته بودند که امیر چوپان، سردار ابوسعید، با 10 فرمان لشکر (000‘100 نفر) در راه او کمین کرده است. سمرقندی این بازگشت را هزیمت میداند (ص 33). بار دیگر در 725ق./ 1325م. امیر چوپان از سوی ابوسعید، لشکر به دیار ازبک کشید و تا کنار آبِ تِرِک پیش رفت (همو، 59). در 736ق./ 1336م. سلطان ابوسعید برای دفع حملۀ ازبک خان، به ارّان و شروان رفت و همان جا فوت کرد (همو، 98 ــ 99).
به نقل رمزی (1/528)، ازبک خان از ملک ناصر در جنگ با سلطان ابوسعید یاری خواسته و ملک ناصر به این استمداد پاسخ نداده بود، زیرا گویا ابوسعید و امیرچوپان از ملک ناصر درخواست آشتی کرده بودند و ملک ناصر، ابوسعید را از قصد ازبک در حمله به ارّان و آذربایجان آگاه ساخته و امیر چوپان از این امر سپاسگزاری کرده، هدایایی به ارزش 50.000 تومان برای ملک ناصر فرستاده بود. این مسأله بر ازبک خان گران آمد و نامه ای عتاب آمیز برای ملک ناصر فرستاد. ناصر عذر آورد که این امر برای پاسخ به دعوت به اقامۀ شعایر اسلام بوده و او نمی توانسته از آن تخلف کند.
مقریزی در ذکر رویدادهای سال 717ق./ 1318م. می گوید که در این سال نامۀ «اسماعیل بن محمد بن یاقوت سلامی» به الملک الناصر رسید که ابوسعید پسر اُلجایتو (یعنی سلطان محمد خدابنده) و وزیرش خواجه علیشاه و امیر چوپان و امیران بزرگ مغول به صلح (با سلطان مصر) گردن نهاده اند و با این نامه هدیه ای از خواجه رشیدالدّین همراه بود. از سوی سلطان مصر هدیۀ بزرگی برای سلطان ابوسعید فرستاده شد (2/175٩. این گفته نشان می دهد که نامۀ ابوسعید در همان آغاز سلطنت او و پیش از قتل رشیدالدّین بوده است. نیز می رساند که سیاست دربار ابوسعید (چون خود ابوسعید در آن زمان نوجوان بود) تغییر کلی کرده بود و دربار او میخواست به هر وسیله اتحاد سلطان مصر را با آلتین اردو بر هم بزند و در این کار توفیق هم به دست آورده بود. شاید بزرگترین علت این کار، نومیدی کلی دربار ایلخان از هدف قدیمی خود، یعنی رخنه در شام بوده است و از این رو می خواسته اند با آشتی با ممالیک مصر تمام همّ خود را متوجه دشمن شمالی یعنی آلتین اردو سازند.
روابط آلتین اردو با امیران روسیه:
امیران روسیه در مسکو و شهرهای دیگر تابع و باجگزار خانهای آلتین اردو بودند. آلکساندر نوسکی (616 ــ 661ق./ 1220 ــ 1263م.) امیر بزرگ روسیه که در مغرب، آلان ها و سوئدی ها و لیتوانیایی ها را شکست داده بود و به علت مغلوب ساختن سوئدی ها بر روی رودخانۀ نوا (در 637ق./ 1240م.) به لقب نوسکی معروف شده بود، در مشرق و جنوب در برابر مغول ها یعنی خان های آلتین اردو سیاست فرمانبری و تبعیت را در پیش گرفت و فرمان مغولان را مبنی بر سرشماری، برای گرفتن مالیات از روس ها، گردن نهاد. باتو او را در 640ق./ 1242م. با برادرش اندری به قراقوروم نزد خان بزرگ اوگتای فرستاد. آلکساندر نوسکی در 661ق./ 1263م. هنگام بازگشت از دربار آلتین اردو از دنیا رفت.
در زمان اوزبک خان، دخالت آلتین اردو در امور امرای روس به اوج خود رسید و به حوادث مهمی در تاریخ روسیه انجامید. میخائیل، امیر تِوِر با گئورکی (یورمی) امیرِ مسکو در رسیدن به مقام امارت بزرگ روس به ستیز پرداختند و روس ها به عللی جانب میخائیل امیر تِوِر را گرفتند. پس از مرگ توقتا و جلوس ازبک خان، میخائیل برای بیعت با ازبک و تبریک جلوس او به دربارش رفت و دو سال در سرای ماند. ازبک فرمانی دایر بر تصدیق امارت (کینیاز بودن) او صادر کرد و او را روانۀ تِوِر ساخت. در این میان گئورکی امیرِ مسکو به وسایل بسیاری متشبّت گشت تا فرمان کینیاز بودن خود را از ازبک خان گرفت و میخائیل از امارت عظمی معزول گردید. میخائیل به فرمان ازبک گردن ننهاد، ولی فرستادگان مغول را با احترام پذیرفت. پس از آن میخائیل و گئورکی برای محاکمه به دربار ازبک خان رفتند و گئورکی معایب و نافرمانی های میخائیل را برشمرد تا آنجا که ازبک فرمان قتل وی را صادر کرد (718ق./ 1318م.) و گئورکی کینیازِ بزرگ روس گردید. پس از آن دیمتری پسر میخائیل به آلتین اردو رفت و خدمات و اخلاص پدر خود را به ازبک خان گوشزد کرد تا آنجا که ازبک دیمتری را به جای پدرش میخائیل به مقام کینیازی منصوب کرد. در 725ق./ 1325م. گئورکی به اردوی زرین رفت و دیمتری نیز به آنجا شتافت و چون چشمش به گئورکی افتاد، او را همان جا به قتل رسانید. ازبک پس از چندی دیمتری را به قصاص قتل گئورکی بکشت و مقام کینیازی را به آلکساندر برادر دیمتری و پسر میخائیل داد. پس از آن ازبک، شفقال خان پسرعم خود را برای اصلاح برخی امور به تِوِر [فرستاد...] شفقال خان را با بسیاری از فرستادگان ازبک به قتل رساند. ازبک، ایوان اول پسر دانیل و برادر گئورکی مقتول را که کینیاز مسکو بود، به دربار خود فراخواند و فرمان داد به تِوِر لشکرکشی کند. ایوان (ایوان دانیلوویچ) با سپاهیانی از مسکو و سوزدال و مغول، تِوِر را در محاصره گرفت و آن شهر را به تصرف درآورد و بیشتر مردم آن را کشت. ازبک به پاس این موفقیت ایوان دانیلوویچ را کینیاز بزرگ سرتاسر روسیه کرد و از آن تاریخ شهر مسکو روی به ترقی نهاد و دیگر امیران روسیه به فرمان کینیاز مسکو درآمدند. ایوان حق جمع آوری مالیات برای آلتین اردو را از نواحی روسیه به دست آورد و از این رو به لقب «کالیتا» (کیسۀ پول) مشهور گردید. ایوان دانیلوویچ در اثر اطاعت از آلتین اردو نفوذ خود را در داخل روسیه استحکام بخشید. او تا شوال 741ق./ مارس 1341م. زنده بود (رمزی، 1/535 ــ 541؛ بریتانیکا، ذیل ایوان اوّل دانیلوویچ) .
پس از مرگ ازبک خان در 742ق./1341م. پسرش، «جانی بیک خان» به پادشاهی رسید. جانیبیک خان در 758ق./ 1357م. پس از بازگشت از تبریز و رهانیدن مردم آذربایجان از بیداد «ملک اشرف چوپانی» درگذشت. پس از او پسرش، بردی بیک به پادشاهی رسید و او نیز پس از دو سه سال درگذشت و كرسي آلتین اردو با مرگ او از اخلاف باتو خالی ماند و همه جا از جمله در آستاراخان و قرم (کریمه) مدعیان سلطنت و استقلال پیدا شدند. اگرچه بعضی از مورخان ازجمله ابن خلدون «توقتمش خان» را پسر بِردی بیک دانستهاند، اما ظاهراً توقتمش خان از اولاد خان های «آق اردو» است (نکـ: آق اردو، توقتمش خان). در این میان مردی نیرومند به نام «مَمای خان» در قرم ظهور کرد و بر شهر سرای مسلط شد. به این سبب که او گاه به گاه یکی از افراد را به عنوان اینکه از خاندان باتوست به تخت می نشاند، به «تاج بخش» معروف گشت. امیر ممای که در کارهای کینیازی های روس نیز دخالت می کرد، سرانجام مجبور به جنگ با کینیاز بزرگ روس شد.
«دیمتری دُونسکوی» در نه سالگی، با عنوان امیر یا کینیاز مسکو، جانشین پدرش «ایوان دوم» شد. وی پس از تأمین موفقیت خود در شمال شرقی روسیه، توجه خود را معطوف آلتین اردو در جنوب ساخت. ممای دانسته بود [که باید] موقتاً از اضمحلال اردوی زرین جلوگیری کند و به اراضی روسیه که [از] باجگزاری سرباز میزدند، حمله کند. ولی روس ها لشکریان ممای را شکست دادند و سرانجام ممای با جمع آوری لشکری عظیم به مقابله با دیمتری شتافت. جنگ بسیار سختی در دشت کالیکوو در ملتقای رود دُن با نپریادوا درگرفت که به شکست اردوی زرین انجامید و چون این پیروزی برای دیمتری در کنار رود دُن اتفاق افتاد، او در تاریخ روسیه به دیمتری دُنسکوی معروف گردید (7 جمادیالثانی 782ق./ 8 سپتامبر 1380م.). پس از آن ممای در جنگ با توقتمش خان شکست خورد و هلاک شد. چیزی نگذشت که توقتمش خان با سپاهی فراوان روی به مسکو نهاد (783ق./ 1381م.) و دیمتری دُنسکوی از ترس او از مسکو بیرون رفت و توقتمش خان شهر را در 13 جمادیالثانی 785ق./ 13 اوت 1383م. گرفت و به باد چپاول داد. پس از آن باز تا مدتی کینیازهای روسیه و مسکو ناچار به فرمانبری از خان های اردوی زرین گشتند.
زوال حکومت آلتین اردو:
توقتمش خان یکی از پادشاهان بزرگ آلتین اردو بود، اما در روزگار او امیرتیمور دو بار به دشت قبچاق لشکر کشید و شهر سرای را به باد چپاول و کشتار داد و توقتمش خان، با همۀ قدرت خود از او شکست خورد و دیگر نتوانست قد راست کند و سرانجام پس از سالها دربه دری در 807ق./ 1404م. در ناحیۀ تولس درگذشت.
تیمور در یورش اول خود به دشت قبچاق در 793ق./ 1391م، تیمور قُتْلُغ پسر تیمور ملک و ایدی گو (یِدی گو) پسر بالتی چاق (نطنزی، 95: منجم باشی النجاق آورده که نادرست است) و قویری جق اعلان از خاندان جوچی را نزد خود خواند و تیمور قتلغ (از شاخة آق اردو) را بر اُلوس جوچی فرمانروا ساخت و قویری جق (یا کویجه) اغلان را با او شریک نمود و ادی گو را نیز با ایشان همراه کرد. تیمور قتلغ و ایدی گو از ادامۀ خدمت در نزد تیمور سرباز زدند و قویری جق اغلان در خدمت او ماند. بار دوم که تیمور توقتمش را شکست داد (797ق./ 1395م.) قویری جق را احضار کرد و او را بر اولوس آلتین اردو حاکم ساخت. قویری جق [قویری جوق اوغلان] که نوادۀ اروسخان از شعبۀ آق اردو بود، در 797ق./ 1359م. بر تخت آلتین اردو نشست (منجم باشی، نسخۀ خطی) و در 811ق./ 1408م. مرد. تیمور قتلغ که از وفاداری به تیمور سرباز زده بود، در 797ق./ 1359م. به گفتۀ منجم باشی 15 جنگ با توقتمش خان کرد. وفات تیمور قتلغ در 802ق./ 1400م. اتفاق افتاد و پس از او شادی بیک پسر فولادخان دو سال پادشاهی کرد و پس از او نیز، "تیمور سلطان" پسر "تیمور قتلغ" بر تخت نشست و باز میان وی و ایدی گو اختلاف واقع شد تا آنکه سرانجام پسران توقتمش خان روی کار آمدند و ایشان نیز کاری از پیش نبردند و کار آلتین اردو به تباهی و فروپاشی گرایید.
ایدی گو در دوران اقتدار خود اگرچه نام خانی نداشت، اما حاکم واقعی اردوی زرین بود و همو بود که در 801ق./ 1399م. در ورسکلا لیتوانیایی ها را شکست داد و در 810ق./ 1407م. در زمان حکومت واسیلی اوّل کینیاز بزرگ مسکو، این شهر را در حصار گرفت و پس از گرفتن جزیه و باج بازگشت.
آخرین پادشاه معروف آلتین اردو محمّد سلطان معروف به «کوچک محمدخان» پسر تیمور سلطان، پسر تیمور قتلغ است که به گفتۀ منجم باشی در 830ق./ 1427م. بر تخت نشست و با امیران مسکو و روس به جنگ پرداخت و از ایشان خراج گرفت و با مردم به عدل و داد رفتار کرد. منجم باشی او را جدّ پادشاهان قرم می داند.
اشارۀ منجم باشی به جنگ محمدخان با مسکو، مربوط است به جنگ هایی که میان او و کینیاز بزرگ مسکو به نام واسیلی دوم یا واسیلی کور روی داد و شهر مسکو در 842ق./ 1438م. به محاصرۀ خان مغول درآمد و نیز جنگ سوزدال در 848ق./ 1444م. بود که در آن واسیلی اسیر شد (بریتانیکا، ذیل واسیلی). اردوی زرین در سدۀ 9ق./ 15م. به سه خان نشین منقسم شد: خان نشین آستراخان، خان نشین قرم یا کریمه و خان نشین قازان.
اردوی زرین اگرچه بر پایۀ امپراتوری مغول بود و پادشاهان و خان های آن از اولاد چنگیز بودند، اما ماهیت دولت و حکومت، ترک بود. عنصر ترکی به زودی بر عنصر مغولی غلبه یافت و خط اویغوری با زبان ترکی قبچاقی زبان رسمی مملکت گردید. دشت قبچاق منبع بی پایانی برای سپاهیان عالم اسلام در مصر شد؛ بیشتر ممالیک مصر (تا زمان سلطان برقوق) و اکثریت سپاهیان مصر از ترکان دشت قبچاق بودند که به عنوان غلام در آنجا خریده می شدند و از راه دریای سیاه و امپراتوری بیزانس به مصر انتقال می یافتند. این غلامان درنتیجۀ کفایت و شجاعت و قدرت جسمانی خود به مقامات بزرگ نظامی و سیاسی می رسیدند، چنانکه ممالیک آن سرزمین در جنگ با ایلخانان ایران بر نیروهایی که از ترکان دشت قبچاق تشکیل می شد متّکی بودند. درحقیقت دشت قبچاق در آن زمان جز پوست های گرانبها و بردگان نیرومند چیزی برای عرضه به دنیای متمدن نداشت و منبع اصلی ثروت و اقتصاد آن همان بازرگانی برده بود. درنتیجۀ گرویدن پادشاهان بزرگ اردوی زرین به دین اسلام، تمدن اسلامی در سراسر دشتهای جنوب روسیه رواج پیدا کرد و شهرهای اردوی زرین پر از عالمان و مدارس و مساجد و خانقاه ها گردید، اما خان های اردوی زرّین تسامح سنّتی مغول را در برابر ادیان همچنان حفظ کردند و ادیان دیگر را با معابد خود آزاد گذاشتند و مخصوصاً به مسیحیّت و روحانیون کلیساهای ارتودوکس و نسطوری آن، به چشم احترام می نگریستند. آوازۀ دادگستری شاهان اردوی زرین در سراسر ممالک اسلامی پیچیده بود، امّا حملات امیر تیمور و ویرانی های حاصل از آن در دشت قبچاق موجب تلاشی حکومت آلتین اردو گردید.
مآخذ:
ابن بطوطه، محمد بن ابراهیم، رحله، بیروت، دار صادر، 1384ق؛ ابنتغری بردی، یوسف، النجوم الزهره، قاهره، وزارة الثقافه والارشاد القومی، 8/155 ــ 285، 9/جمـ ؛ ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، انباء الغمر بابناء العمر، به کوشش عبدالعمید خان، حیدرآباد دکن، دائرة المعارف العثمانیه، 1388ق، جمـ ؛ بریتانیکا، (ذیل ایوان اوّل، واسیلی)؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمد بن عبدالوهاب قزوینی، لیدن، بریل، 1329ق، 1/فهرست، ذیل «باتو بن توشمی بن چنگیز»؛ دایرة المعارف اسلام؛ ذیل سرای، آق کرمان، باتو، باتوییان؛ رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش ادگار بلوشه، 1329ق؛ همو، همان، به کوشش عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، باکو، 1957م؛ رمزی، م م، تلفیقالاخبار، اورنبورگ، 1908م، ص 364؛ سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع سعدين و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری، 1353ش؛ غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهان آرا، به کوشش حسن نراقی، تهران، حافظ، 1343ش، ص 236؛ قطبی اهری، ابوبکر، تاریخ شیخ اویس، به کوشش بن فن لون، لاهه، 1373ق، صص 141، 142، 147، 152؛ قلشقندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، وزارة الثقافه والارشاد القومی، کاشانی؛ ابوالقاسم، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین اسماعیلی، 1348ش؛ گروسه، رنه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمۀ عبدالحسین میکده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1353ش؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1362ش، ص 517؛ مقریزی، احمد بن علی، السلوک، به کوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، لجنة التألیف والترجمه والنشر، 1956م؛ منجم باشی، احمد افندی، جامعالدول، نسخه خطی، ذیل اولاد جوجی؛ نطنزی، معینالدین، منتخب التّواریخ، به کوشش زان اوین، تهران، 1336ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ابنسینا، 1338ش؛ نیز:
Barthold, W., Histoire des Turks d'Asie Centrale, Paris, 1945, Passim; Gibb, H. A. R., Ibn Battuta, Travels in Asia and Africa, Translated and selscted with an Introduction and notes, London, 1939; Spuler, B. Geschichte Mittelasiens (Handbuch der Orientalistik), Leiden, 1966; id, the Muslim world, Part II, the Mongol period, Leiden, 1969.
عباس زریاب
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.