بر اساس نظر افلاطون، تحول در «نظام اقتصادی» (توزیع ثروت) سبب تحول در «نظام سیاسی» می گردد. «آریستوکراسی» (حکومت اشراف) به تدریج بر اثر افزایش ثروت عده ای از افراد، جای خود را به «حکومت سرمایه داران» می دهد. نفع طلبی آنی سرمایه داران باعث شورش مردم و در نتیجه از میان رفتن آنان می شود. متعاقب آن دموکراسی مطرح می شود، چرا که دموکراسی متکی بر توده مردم است. این گروه هم صلاحیت انتخاب بهترین افراد را برای حکومت و اداره کشور ندارند، چرا که مردم شدیدا تحت تأثیر تبلیغات سیاسی قرار می گیرند و عملا قدرت به دست کسانی سپرده می شود که صلاحیت کافی ندارند.

گرایش افلاطون به اندیشه هایی از نوع «اشتراکی» سبب شد که وی در زمینه ازدواج و تشکیل خانواده نیز به آن سو گرایش یابد و از این جهت که وی در «مدینه فاضله = اوتوپیا»ی خود به کودکانی زیبا و خوب نیازمند است، اشتراکی بودن زنان را البته تحت ضوابطی مجاز می داند. معاشرت مردان و زنان در مکتب افلاطون در دورۀ قبل یا بعد از ازدواج آزاد است، لکن باید از تولید نسل خودداری کنند و در این مورد به سقط جنین بپردازند. در این حال اگر کودکی به دنیا آمد، نباید به پرورش او پرداخت. از آنجا که ازدواج میان خویشاوندان منجر به از میان رفتن نسل می گردد، باید از آن حذر کرد.

در نظر افلاطون حاکم باید حکیم (فیلسوف) باشد و یا آنکه حکما به حکومت برسند. افلاطون به آموزش و پرورش و روش های ایده آلی آن اهمیت بسیار می دهد.

 

 

از صفحات 45 و 46 کتاب «جامعه شناسی عمومی». اثر دکتر منوچهر محسنی. چاپ سیزدهم. انتشارات کتابخانه طهوری. تهران. پاییز 1374 با اندکی تغییر