نامه اوزون حسن به سلطان محمّد مشعر بر قتل جهانشاه
خلد الله تعالی فی بسیط الارض ملکه و خلافته و سلطانه و افاض علی العالمین فیض عدله و مرحمته و احسانه، بندۀ مخلص دولتخواه بی اشتباه مراسم عبودیات مخلصانه و لوازم ضراعات چاکرانه، از محض اخلاص و دولتخواهی و کمال اختصاص و دعاگوئی، معروض و مرفوع گردانیده و علی الدوام والاستمرار به وظائف دعاء دولت روزافزون مواظبت نموده و می نماید، به شرف اجابت ملحق باد.
بعد از دعوات زاکیات بر رأی عالم آرای جهانگشای عرضه می دارد که به تاریخ غرۀ شهر ربیع الثانی، جهانشاه لشکریان و فرزندان خود را جمع نموده، بر سر آق قویونلو عزیمت ساخته، از راه موش کوچ کرده و به چپاقچور که بدین بنده تعلق داشته، نزول نمود. این بنده نیز مقدار هفت روز کوچ با او مقابله نموده و موازی دو فرسخ راه در میان مشارالیه و این بنده مانده، سر راه گرفت و فرزند اعز، خلیل را با مقدار سه هزار نفر مرد سوار به قراولی فرستاده و همان روز به امیر قاسم پروانه چی که اعظم امراء او بود، با مقدار سی نفر از امراء نامدار و پنج هزار نفر مرد استوار مسلح آل جین دار، ایشان نیز به قراولی آمده بودند، ملاقات نمودند. حق سبحانه و تعالی فرصت و نصرت بخشید و بر سپاه دشمنان ظفر یافتند و قاسم مجروح گردانیده، خیلی [از] امرا و بسیار سوار به قتل آوردند و بعضی در آب فرات غرق گشته، مشارالیه بعد از سه روز دیگر از اینجا کوچ کرد و در ولایت کیفی فرود آمد و این بنده نیز در پی او کوچ نمود و به مقدار دو فرسخ راه به او مقارن گشت و یکچند کس را به قراولی فرستاد که چون از اینجا کوچ نماید، اعلام دهد که در پی ایلغار کند.
روز دیگر نیز از آنجا کوچ کرد و عزیمت نمود که به ارزنجان و کماخ و قره حصار و طرف بالا رود و این ولایت را خراب کند. این بنده در پی مشارالیه ایلغار کرد و به تاریخ ثالث عشر شهر مذکور، سنۀ اثنی و سبعین و ثمانمائه وقت الصلوتین، با او ملاقات نموده، بعد از محاربۀ بسیار، به فیض فضل ملک جبار عز شأنه و عون و رضایت پروردگار و یمن همت آن حضرت پادشاه کامکار، دشمن مخذول و منهزم گشته و جهانشاه و ولد او محمدی را با جمیع امراء نامدار، چنانکه یک شخص از امرا رها نشد، با مقدار پنج هزار نفر مرد سوار مسلح آلجین دار به قتل آمده، و امیر یوسف [را] با بعضی امراء نامدار مقید و محبوس گردانیده، سرهاء ایشان را طقوز طقوز به ممالک فرستاده و سر جهانشاه را به سلطان ابوسعید گورکان فرستاده و سر محمدی و رستم تواجی و پیرسال حاکم دیوان را به درگاه عالم پناه آن حضرت ارسال گردانیده شد.
توقع و التماس به مکارم بی قیاس آن حضرت آن که این بنده از گوشۀ ضمیر منسی و فرو گذاشت نفرمایند و از زمرۀ مخلصان و دولتخواهان آستان فلک آشیان منخرط گردانند و به مشرفات عتبۀ جهان مطاع مفتخر و سرافراز فرمایند تا بدان مباهات کمر عبودیت بر میان بسته، به دعاگوئی دولت ابد پیوند افزایند.
زیادت گستاخی ننموده، ظل ظلیل سلطنت پناهی تا ابدالدهر پاینده و مستدام باد. بمحمد و آله الامجاد.
شرح اول:
جهانشاه در هنگام مرگ نزدیک هفتاد سال داشت به همین علت کبر سن بود که سلطان محمد ثانی در مکاتبات او را «ابوی» می خواند. نوشته اند که وی در عیش و عشرت به مرحلۀ فسق و فجور رسیده بود و چون شبها در مجلس عشرت بیدار می ماند و روزها می خوابید، سلطان محمد ثانی بدو لقب «خفاش» داده بود.
شرح دوم:
طقوز طقوز = نه تا ــ نه تا. عدد نه/ 9 در نزد مغولان و تیموریان که خود را به آنان می رساندند، اهمیت خاصی داشت و[در] تشریفات شرفیابی هم طبق رسوم و قاعده (توره) [می بایست] نه بار زانو زد، و تعداد قبایل ترک غز هم به تغز غز (غزهای نه گانه) معروف شده اند.
از صفحات 554 تا 556 کتاب «اسناد و مکاتبات تاریخی؛ از تیمور تا شاه اسماعیل». گردآورنده: دکتر عبدالحسین نوائی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 2536. برگرفته از: منشآت فریدون بگ، ص 274 و 275.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.