«سؤال» در پژوهش
پرسش یا پرسش های بنیادین
طرح مسأله در نهایت به طرح یک یا چند پرسش (سؤال) اصلی ختم می شود. بدون تردید این پرسش یا پرسش ها، به مراتب، از پاسخ هایی که به دنبال خود می آورند، مهمترند. این پرسش ها باید که «نو» و «بدیع» باشند که منجر به تحول و پیشرفت در علوم شوند، و نه پاسخ هایی که بدانها داده می شود. اساساً تا پرسشی طرح نشود، پاسخی هم وجود نخواهد داشت.
یک ــ) پرسش های توصیفی و تحلیلی:
از یک دیدگاه پرسش ها را می توان به دو گروه «توصیفی» و «تحلیلی» تقسیم کرد.
پرسش های توصیفی پرسش هایی هستند که به طور معمول با ادات استفهامی «چه» و «چگونه» ساخته می شوند، و مسیر پژوهش را به سمت توصیف هدایت می کنند.
در پژوهش تحلیلی از واژۀ استفهامی «چرا» در ساختن پرسش ها استفاده می شود.
مثال: پرسش «نادر چگونه به هند حمله کرد؟» پژوهشی توصیفی در خصوص رویداد مذکور است، اما اینکه «نادر چرا به هند حمله کرد؟» تحلیل و چرایی حملۀ نادر، هدف پژوهش را تشکیل خواهد داد.
دو ــ) پرسش علّی و دلّی:
پرسش هایی که مبتنی بر «علت» باشند، پاسخ های خاص خود را می طلبند، و به همین ترتیب، پرسش های دلی نیز محتاج پاسخ هایی مطابق با دلیل و استدلال اند. به بیان دیگر؛ در مقابل پرسش های علّی نمی توان از «دلایل» سخن گفت، و بالعکس، پاسخ پرسش های دلی نیز نمی تواند ناظر به مقولات علّی باشد. تفاوت میان علت و دلیل در این است که علل، ناظر به امور عینی هستند که به طور معمول در علوم طبیعی مورد توجه قرار می گیرند؛ یعنی علت پاسخی است که ما بازاء بیرونی دارد و می توان آن را مشاهده و لمس کرد، اما در حوزۀ دلایل، با فکر و خرد و ذهن انسان سر و کار داریم که مقوله ای کاملاً مجرد (انتزاعی) و ذهنی است.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.