صفحات 7 تا از جلد دوّم کتاب:

«تاریخ معاصر کشورهای عربی؛ 1917 ــ 1970» ــ نویسنده: ناشناس، مترجم: محمّدحسین شهری، چاپ اوّل، نشر کاوه، تهران، پائیز 1361 هجری شمسی.

 

یمن شمالی

 

یمن در نخستین سال­های استقلال (1918 ــ 1925)

کشور پادشاهی یمن در سال 1904م. از راه شورش «امام یحیی بن محمّد بن یحیی حمیدالدین» در برابر امپراتوری عثمانی پایه­گذاری شد. نژادنامه­ی واپسین خاندان حاکم بر یمن تا برافتادن آن به سال 1962م. چنین است:

محمّد ــ یحیی حمیدالدین ــ محمّد (از 1839 تا 1904م.) ــ یحیی (1869 تا 1948م.) ــ احمد البدر (درگذشته به سال 1962م.) ــ محمّد البدر.

امامان یمن هم پیشوای دینی بودند و هم فرمانروای دنیوی. آنها خود را از نژاد «زید بن علی بن الحسین (ع)» (شهید به سال 121 هجری برابر با 740 میلادی) می­دانستند. بیشتر مردم یمن شیعه ی زیدی­اند.

 

 یمن، استقلال کامل خود را پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، در پی نخستین جنگ جهانی، به دست آورد. این دولت عربی جوان ناچار شد از استقلال خود، که با جانبازی بی­باکانه در برابر آزمندی و دراز دستی کشورهای امپریالیستی (برای پنجه افکندن بر جایگاه استراتژیک ارزشمند آن) فراچنگ آورده بود، بی درنگ به دفاع برخیزد.

انگلیس و ایتالیا بر سر رهبری یمن با یکدیگر به رقابت پرداخته بودند. در ماه دسامبر سال 1918م. نیروهای انگلیسی بر «حدیده»، «لحیا» و چندین شهر دیگر از منطقه­ی تهامه­ی یمن چیره شدند و منطقه­ی کوهستانی را که از نظر اقتصادی بسیار ارزشمند بود، به شیوه­ای ساختگی از آن جدا کردند. رهبری نبرد در برابر دخالت انگلیس را «امام یحیی» (کشته به سال 1948م.) به دست گرفت که در نوامبر 1918م. اقامتگاه خود را از «شهاره» به صنعا انتقال داده، خود را پادشاه خواند و فرمانروای مطلق مناطق کوهستانی کشور گشت. امام یحیی اعلام کرد که قراردادهای انگلو ــ ترکی (مقصود قراردادهای سالیان 1902 ــ 1905 و پیمان 1914م. است.)، درباره­ی کشیدن مرزهای میان مستعمرات انگلیس و عثمانی در جنوب غربی شبه جزیره ی عربستان را، که به پاره پاره شدن مناطق جنوبی کشورش انجامیده بود، به رسمیت نمی­شناسد.

مناطق جنوبی کشور (بویژه تهامه) به عرصه ی زد و خوردهای مسلحانه میان قبایل یمنی و قوای انگلیسی تبدیل شد. انگلیسی­ها منطقه­ی تهامه­ی شمالی یا بندر لحیا را به «محمّد ادریسی، فرمانروای امیرنشین عسیر» بخشیدند و او را روانه­ی نبرد با امام یحیی کردند. آنها حدیده را در دست خود نگه داشتند و اعلام کردند که آماده­اند در برابر شناسایی اشغال جنوب عربستان، آن را به امام برگردانند. ولی تلاش­های گوناگون کارگزاران انگلیسی برای به رسمیت شناخته شدن «حقوق»شان در امیرنشین­های منطقه­ی تحت­الحمایه­ی عدن و منطقه­ی یمنی تهامه، به نتیجه نرسید.

انگلیسی­ها به کیفر «بی­گذشت» بودن امام، بخش میانه­ی تهامه با بندر حدیده را در سال 1921م. به دست پرورده­ی خود، فرمانروای امیرنشین عسیر سپردند. در این هنگام بود که سپاهیان یمن چندین امیرنشین عدنی را تصرف کردند. بر اثر اشغال شدن تهامه­ی ساحلی از سوی نیروهای انگلیسی، و به دنبال ایشان باندهای عسیری، کشور یمن از جهان بیرونی جدا افتاد و در تنگنای محاصره­ی اقتصادی و سیاسی گرفتار شد. «قهـوه» که فراورده­ی کشاورزی بنیادین یمن است، به علت بریده شدن آن سرزمین از بازارهای خارجی گرفتار رکود شد و کارگاه­های استحصال نمک «صلیف» که بزرگترین سازمان صنعت استخراج کشور را تشکیل می­دادند، بسته شدند. در نتیجه­ی اشغال بیگانگان، اقدامات جنگی و شورش قبیله­های گوناگون که با دست­های بیگانه برانگیخته می­شدند، پیوندهای تجاری میان مناطق مختلف از هم گسستند و نیازی دردناک به کالاهای صنعتی و مواد خوراکی ضروری سر برآورد.

سیاست خشن انگلستان و دست پرورده­ی آن دولت، یعنی امیر منطقه­ی عسیر، با پایداری مردم کوهستان­های یمن و همچنین اهالی تهامه روبرو شد. گرفتارشدن تجارت مناطق درونی یمن در انحصار اهل عسیر، خشم بازرگانان بزرگ و نفرت صادرکنندگان قهوه را در مناطق کوهستانی برانگیخت. بر اثر فشار بار کمرشکن مالیات­های سنگین عمّال عسیری، هراس­افکنی ایشان در میان مردم، و سرسپردگی امیرشان در برابر منافع اقتصادی انگلیس، بیزاری ساکنان مناطق اشغال شده­ی یمن به نهایت درجه رسید.

پیکار امام یحیی در راه یکپارچه کردن کشور، با مصالح بازرگانان و برخی از گروه­های زمین­دار (= تیولداران) سازگار بود، چرا که حکومت او دشواری­های گمرکی داخلی را از میان برداشت، تجارت را بین قبایل گوناگون معمول ساخت و اقداماتی از این دست را به انجام رساند. از این گذشته، توده­های وسیعی از مردم هم، اقدامات امام را به منزله­ی گشودن روزنه­ی امیدی برای رهایی از یوغ فرمانروایی بی­ترحم بیگانگان و رستن از زنجیر بردگی مالکان می­نگریستند. هدف اساسی و بنیادی امام از نظر سیاسی، پایه گذاردن یک دولت مرکزی زمیندار، با حاکمیتی دینی و بدون محدودیت بود؛ به گونه­ای که سراسر خاک یمن را در بر گیرد.

 

پیکار در راه یکپارچه کردن کشور

فضای سیاسی سرزمین یمن در آغاز سال 1925م. برای آغاز نبردی پیروزمند در راه یکپارچه کردن کشور آماده شده بود: بر اثر کشمکش­های زمین­داران در درون خانواده­ی فرمانروای عسیر، آشفتگی در این سرزمین به مرحله­ی بغرنجی رسید و افزون بر آن، جنگ نجدی ــ حجازیِ سال­های 1924 و 1925 که فکر کانون­های استعمارگر انگلیس را گرفتار می­داشت، هنوز برپا بود.

از این رو، امام در اوایل سال 1925 بر آن شد که تلاش خود را برای آزاد ساختن تهامه آغاز کند. یمن در برابر امارت­های کوچک از هم بریده­ی تیولداران عسیر، سپاهی از داوطلبان همداستان روانه­ی کارزار کرد. این نیروها  که در نبردهای مکـرّر با قوای عثمانی و ارتش انگلستان، تجربه­های ارزشمندی به دست آورده بودند. در جبهه­ی جنگ هم از پشتیبانی مردم تهامه ــ که سیاست چپاول و غارتگری امیر عسیر کارد به استخوانشان رسانده بود ــ برخوردار گشتند. در همین سال بود که سراسر تهامه به دولت یمن پیوست، اما چون در سال 1926م. دو سرزمین «حجاز» و «نجـد» در زیر پرچم آل سـعود یکی شده و منطقه­ی عسیر را نیز به زیر «سرپرستی» خود کشانده بودند، رزمندگان یمنـی نتوانستند در عمق این مناطق پیشروی کنند.

امام یحیی پس از آنکه جنگ یمن و عسیر را به پایان برد، برای استوار ساختن فرمانروایی خود در درون کشور به کوشش برخاست و کار آماده کردن خود برای دفاع در برابر تهاجمات را دنبال نمود. او نمایندگان و استانداران خود را به همه­ی مناطق گسیل داشت و برای آموزش کادر اداری شایسته و کارآمد، تعدادی آموزشگاه دولتی دینی ــ علمی دایر کرد. در سال 1926م. دبیرخانه­ی رسمی همگانی در شهر صنعا گشایش یافت. در همان سال نخستین روزنامه­ی مستقل به نام «باور» منتشر شد. برای سازماندهی دوباره­ی نیروهای رزمی کشور نیز تلاش­هایی به انجام رسید، اما بنا به دلایلی، اوضاع همچنان آشفته ماند. مهمترین این دلایل از این قرار بود:

محاصره­ی اقتصادی که هنوز برداشته نشده بود، مخالفت محافظه­کاران و واپسگرایان با صنعت نوین که اجازه­ی ورود آن را به داخل کشور نمی­دادند، جدایی­طلبی و خیانت­پیشگی شیوخ قبایل و پیشاپیش همه، کوته­بینی سیاسی و اقتصادی امام یحیی که از ترس افزایش نفوذ دولت­های اروپایی در کشور اجازه نمی­داد کارگاه­ها و کارخانه­های نوین ایجاد گردد، راه­های ارتباطی احداث شود، یا هیـچ بانکی شروع به کار کند.

 

پیوندهای یمن با انگلیس و ایتالیا؛ نخستین پیمان یمن ــ شوروی

ایتالیا از اختلافات سنگین میان یمن و انگلیس، و مردم­پسند نبودن این یکی در جنوب عربستان به سود اهداف توسعه­طلبانه­ی خود، و نیز برای سست کردن جای پای انگلیس در این پهنه بهره­برداری کرد. به سال 1926م. پس از گفتگوهای طولانی، معاهده­ی «دوستی و بازرگانی» ایتالیا با یمن به امضا رسید. این نخستین معاهده­ای بود که یمن با یک دولت بیگانه می­بست. بر پایه­ی این پیمان، ایتالیا استقلال کامل یمن را به رسمیت شناخت و التزام سپرد که از راه فرستادن کارشناسان فنی بدان کمک رساند. ایتالیا همچنین موافقت کرد که بخشی از کالاهای بسیار ضروری یمن را، که جنگ­افزار نیز از جمله­ی آنها بود، به یمن بفروشد. از این سو، دولت یمن نیز متقاضی واردات تجهیزات، امکانات و مواد فنی از ایتالیا شد. نمایندگان شخص امام همراه گروهی از جوانان به ایتالیا و اریتره رفتند تا پیام­رسانی و پیام­گیری با تلگراف، سخن­پراکنی با رادیو و پزشکی نوین را فراگیرند. شماری از مردم یمن نیز روانه­ی آموزشگاه­های ارتشی ایتالیا، و از آن میان، آموزشگاه­های هوانوردی شدند. چندین طرح برای ساختن کارخانه­های پارچه بافی، احداث کارگاه­های استخراج ذغال سنگ و مانند آن نوشته و دست به دست شدند.

اما امیدهایی که به کمک­های گسترده­ی ایتالیای فاشیست بسته شده بود، برآورده نشدند؛ چرا که کارشناسان ایتالیایی که به یمن آمده بودند، بیش از آن که در اندیشه­ی آموزش و یاری به مردم این مرز و بوم باشند، در پی جاسوسی و بند و بست­های سیاسی بودند. دستاوردهای همکاری اقتصادی با ایتالیا بسیار ناچیز بود، چه، شرکت­های ایتالیایی، تجهیزات فرسوده و کالاهای کهنه به این کشور می­فرستادند و با قیمت­های گزاف به مردم می­فروختند.

آرمان­های مردم یمن برای برخورداری از پشتیبانی ایتالیا در نبرد با تجاوز انگلیس نیز راه به جایی نبرد. نخستین مرحله از اختلاف انگلو ــ ایتالیایی بر سر یمن که در سال­های 1926 ــ 1927 به اوج خود رسید، با گذاشتن امضا بر پیمان رم در آغاز سال 1928، که بر پایه­ی آن هر دو کشور التزام سپردند که در امور داخلی یمن دخالت نکنند، به پایان آمد. اما در واقع هیچکدام از دو کشور سلطه­طلب (امپریالیست) نمی­خواست در قید بندهای این معاهده گرفتار بماند. چند هفته­ای از امضاء نهادن بر این پیمان سپری نشده بود که انگلستان برای امام هشدار (اولتیماتوم) فرستاد و خواستار تخلیه­ی امیرنشین­های تحت­الحمایه­ی عدن از سربازان یمنی و شناسایی تسلط انگلیس بر این منطقه شد. چون امام این هشدار را نپذیرفت، نیروی هوایی انگلیس در روزهای 5 تا 22 مارس سال 1928 اقدام به بمباران و کوبیدن بسیاری از شهرهای مرزی یمن کرد و این ویرانگری­ها در ژوئن همان سال از سر گرفته شد. ناوگان انگلستان ورودی­ها (مدخل­های) بنادر یمن را در محاصره گرفت و سازمان جاسوسی آن دولت به تخریب و تحریک در گوشه و کنار کشور، به ویژه در مناطق شافعی­نشین، و آشوب انگیزی در میان شیوخ قبایل زمین­دار پرداخت.