از 2000 سال قبل از میلاد مسیح، مصر به عنوان یک قدرت آسیایی شناخته شده بود و روابط آن با شرق نزدیک ــ بدون آنکه ملیت پادشاهانی که بر دره ی نیل فرمانروایی داشته اند، مانعی به شمار آید ــ عملاً هرگز قطع نشد. بنابراین انعکاسی که «اعلامیه ی بالفور» ــ که در دوم نوامبر سال 1917 صادر شد ــ در مصر ایجاد کرد، و به موجب آن به «لرد روچیلد» وعده ی کمک بریتانیا را در زمینه ی تأسیس یک «میهن ملی یهود در فلسطین» داد، کاملاً قابل پیش بینی بود.

مخالفت با اعلامیه ی بالفور ابتـدا مفهومی ضدبریتانیایی به خود گرفت و سپس به تدریج به صورت ماهیت عربی مصر، به ویژه پس از کنگره ی مسلمانان بیت المقدس در دسامبر 1931 که 32 کشور مسلمان را گرد هم آورد، جلوه گر شد.

14 ماه مه 1948 بلافاصله پس از بازگشت کمیسر عالی بریتانیا از مصر، تشکیل دولت اسرائیل اعلام شد. چند ساعت بعد هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا آن را علناً به رسمیت شناخت. روز هفدهم همان ماه اتحاد شوروی نیز شناسایی خود را رسماً اعلام کرد.

بامداد روز پانزدهم واحدهای منظمی از سوریه، اردن، عراق و مصر [به قصد نبرد با دولت تازه اعلام موجودیت کرده] از مرز عبور کردند. ارتش های عرب با وجود تعداد انبوه نفرات موفق به شکست دادن صهیونیست ها نشدند، لذا مذاکرات متارکه ی جنگ در ماه ژوئن آغاز شد و بین ژانویه و ژوئیه ی 1949 در نتیجه ی میانجی گری های سازمان ملل متحد، ترک مخاصمه ی جداگانه ای با کشورهای مختلف عرب به امضا رسید.

مهمترین نتیجه ی اولین درگیری اعراب و اسرائیل بدون تردید این شد که چهار پنجم اعراب ساکن سرزمین های اشغالی ناگزیر از جلای وطن شدند. در 1949 انعکاس شکست عرب در کشور مصر بیش از جاهای دیگر به ظهور رسید. افسران مصری خشم خود را متوجه ملک فاروق و رژیم وی کردند و بدبختی ارتش را ناشی از فساد مالی حاکم بر کشور مصر اعلام نمودند. جمال عبدالناصر بیش از هر موقع دیگر در پی توسعه ی تماس های خود با شاخه های دیگر سیاسی مصر یعنی اخوان المسلمین، گروه های مارکسیست و وفد برآمد.

در فوریه ی 1946 شیخ حسن البناء به جبران اعدام های سیاسی بی شماری که با همدستی وی و به وسیله ی اعضای «سازمان مخفی» او انجام شده بود، بی تردید به دست عوامل امنیتی دربار به قتل رسید.

22 ژوئیه ی 1952 در حالی که ملک فاروق با دربار و دولت در اسکندریه به سر می برد، ناصر بیک باشی (سرهنگ دوم) ساعت 10 شب کودتای «افسران آزاد» را اعلام داشت. ساعت هفت بامداد هم پیمانان کودتا کلیه ی نقاط اصلی استراتژیک را به دست گرفتند. و انور السادات نطقی را که به وسیله ی جمال عبدالناصر و عبدالکریم عامر تنظیم شده بود، خواند: «مصر اینک تاریکترین دوران تاریخ خود را که طی آن در اثر فساد به ذلت گرائیده، و در اثر عدم ثبات به تجزیه گرفتار شده است، می گذراند... ارتش ضامن منافع ملی است، ولی هیچ نوع عمل خشونت آمیز یا خرابکاری را تحمل نخواهد کرد.»

26 ژوئیه 1952 «افسران آزاد» با هوشمندی «ژنرال [محمّد] نجیب» را که به اعتدال و ملایمت شهرت داشت، در رأس حرکت خود قرار دادند و با گسیل داشتن ملک فاروق و پس مانده هایش به سوی دنیای قمارخانه های اروپایی ــ که سخت به آن دلبستگی داشت ــ کودتای خود را به فرجام رساندند.

 

 

(از صفحات 140 تا 143 کتاب «تاریخ معاصر آفریقا؛ از جنگ دوم جهانی تا امروز» نوشته ی ماریان کورنون. ترجمه ی دکتر ابراهیم صدقیانی. چاپ اوّل، مؤسسه ی انتشارات امیرکبیر، تهران، 1365.)