ادبیات عثمانی به زبان ترکی غربی که پس از فتح ملازگرد توسط آلب ارسلان در قرن پنجم هجری و با مهاجرت طوایف مختلف ترک به آناتولی شکل گرفت، به وجود آمد. نخستین نمونه­های این ادبیات در قرن هفتم هجری نوشته شده است. البته پیش از قرن هفتم نیز شاعران و نویسندگانی در آناتولی بوده­اند، امّا ادبیات عثمانی با ویژگیهای خاص خود پس از قرن هفتم شکل گرفت و به صورت جدی و نیرومند مطرح شد. به عبارت دیگر، ادبیات آناتولی پس از قبول ویژگیهای ادبیات اسلامی صورت تثبیت یافت و به عنوان ادبیات عثمانی شناخته شد. در قرن نهم ادبیات ترکی با بهره­وری از ادب فارسی و عربی و نیز عناصر فرهنگ و تمدن اسلامی – ایرانی به سعی شاعرانی چون احمدپاشا، نجاتی و شیخی به تکامل رسید و استحکام یافت.

از ادبیات قدیم عثمانی اغلب با عنوان «ادبیات دیوان» یاد می شود. بخش عمده­ی آثار ادبی دیوان را شعر تشکیل می­دهد. این نوع ادبیات گرچه برخلاف ادبیات­های رایج صوفیانه و عاشیقی، استخدام و استفاده از واژه­ها، اصطلاحات و تعبیرات عربی و فارسی را ترجیح می داد، به دلیل توجه به محتوای غنی آثار و تصویرسازی درآنها بخصوص در شعر توانست قرنهای متمادی به حاکمیت خود ادامه دهد.

قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی)، هم در زمینه­ی سیاسی، و هم در زمینه­های علمی – فرهنگی درخشانترین دوره­ی ترکان به حساب می­آید. همچنین قرن دهم درخشانترین دوره­ی «ادبیات دیوان» در آناتولی نیز شناخته می­شود. نیز این دوره را پرشکوه­ترین و پربارترین دوره­ی ادبیات ترکی حوزه­ی عثمانی به شمار می­آورند؛ چرا که در این قرن ادبیات ترکی ساختار مخصوص به خود را پیدا کرد وآثاری همانند نمونه­های موجود در ادبیات فارسی خلق نمود. در آغاز راه، ادبیات ترکی عثمانی به دلیل برخورداری از فرهنگ مشترک اسلامی و موجبات تاریخی و جغرافیایی متعدد و دلایل فراوان دیگر پیرو ادبیات ایران بود، اما پس از آنکه اختلافات میان سلاطین عثمانی و شاهان صفوی به قطع پیوندهای فرهنگی عثمانی و ایران منجر شد، ادبیات عثمانی از ادبیات فارسی - نسبت به دوره­های پیشین - فاصله گرفت و با توجه به افکار و اندیشه­های محلی، محیط زیست، آداب و رسوم، اصطلاحات و آیین­ها و دیگر مشخصه­های ملی، شخصیتی مستقل یافت و به راه خود رفت، گرچه هرگز تا سقوط خلافت عثمانی و حتی با برپایی سیستم جمهوری، اثر این تأثیر از میان نرفت و بسیاری مشترکات، امروز هم - حتی اگر نفی وانکار شوند - برجای هستند.

در سده­ی دهم هجری برخی از سلاطین عثمانی خود شعر می­سرودند و بالطبع به شعر و شاعری علاقه­ و توجه ویژه­ای داشتند. یاووز سلیم، سلطان سلیمان قانونی و سلطان سلیم دوّم از آن جمله­اند. توجه دربار عثمانی به شاعران پارسی­گو و ترکی­گو و جذب و حمایت آنان در رشد و شکوفایی شعر ترکی تأثیر بسزایی برجای نهاد. شاعران برجسته­ای مانند ذاتی، خیالی، روحی، باقی، حیرتی، آهی، و ... همه در این دوره زیسته­اند.

در مقابل شاه اسماعیل صفوی که به زبان ترکی شعر می­سرود و زبان دربار وی ترکی بود، سلطان سلیم اوّل مشهور به یاووز رقیب سرسخت اسماعیل در استانبول اشعاری به زبان فارسی می­گفت. سلیم اوّل در زبان و ادبیات فارسی شاعری توانا بود و دیوان اشعاری به زبان فارسی دارد. شاید بتوان گفت زبان فارسی در دربار عثمانی در عصر مورد نظر این تحقیق، همان مرتبت را داشت که زبان فرانسه در دربار رومانوف­ها پس از پطر کبیر. یعنی این زبان، زبان اشراف و باصطلاح امروز زبان نخبگان و برگزیدگان و فرهیختگان جامعه بود و تکلم به آن زبان اسباب فخر متکلم بود.

در دوره­ی سلطنت شاه اسماعیل اوّل و سپس پسرش طهماسب اوّل، گروه کثیری از شاعران و دانشمندان ایران به علت سختگیری­های مذهبی ایشان به روم گریختند که حضور آنها بر غنای زبان و ادبیات فارسی در آن سرزمین افزود. نیز کثیری از اهل ذوق یا به هند رفتند، و تعدادی نیز به ازبکان پناه بردند. بر این عدّه باید جماعت بزرگی از هنرمندان و صنعتگران و صاحبان حرف از قبیل نقاشان و قالیبافان و صحافان و نویسندگان و امثال ایشان را نام برد که پس از شکست شاه اسماعیل از سلیم اوّل در جنگ چالدران و افتادن تبریز به دست عساکر عثمانی، به همراه جمعی از تجّار و توانگران شهر که بیش از هزار خانواده بودند، به دستور سلیم به استانبول کوچانده شدند.

سلطان معروف این عهد (قرن دهم هجری)، سلیمان اوّل است. او که متولد 900 هـ . است، مدت نیم قرن (از 926 تا 974 هـ .) سلطنت کرد. سلیمان اوّل بزرگترین پادشاه عثمانی بود که ترکان او را سلیمان قانونی و اروپاییان، سلیمان محتشم می­نامند. او در دوره­ی دراز پادشاهی خود، در گسترش متصرفات عثمانی کوشید و از جمله سه بار به ایران لشکر کشید. با این همه از دوستداران شعر و ادب فارسی بود و از تشویق شاعران و نویسندگان دریغ نمی­ورزید. سلطان سلیمان خود به فارسی شعر می گفت و «محبی» تخلص می­کرد. از سلطان سلیمان اوّل علاوه بر دیوان اشعار ترکی، یک دیوان فارسی هم با حدود هفتصد بیت در دست است.

شاهزاده بایزید پسر سلطان سلیمان هم شاعری پارسی­گوی بود و «شاهی» تخلص می­کرد. از بایزید غزلهای لطیف و سوزناکی به فارسی باقی مانده که در ایام پناهندگی در ایران سروده بود.   

در این میان شاعری که برای ایرانیان آشناتر است، ملامحمّـد فضولی بغدادی (تولد: حوالی دهه­ی 1480 م، سالهای پایانی قرن نهم هجری/ وفات: حدود سال 963 هجری در اثر طاعون همه­گیر بغداد) است که با استعدادی شگرف و با تسلط کامل به سه زبان عربی، فارسی و ترکی شعر می سروده است. فضولی، شیعی­مذهب بود و نه فقط شاعر و نویسنده، که از روحانیان و متفکران بزرگ شیعی نیز بود. عناوین «ملا» و «مولانا» که معاصران فضولی از او با این عناوین یاد کرده­اند، نشان می­دهد که او در علوم و معارف بویژه علوم دینی به درجه­ی والایی رسیده بود، گرچه مثلاً افزون بر حدیث و تفسیر در هندسه و هیأت هم تبحر داشت. «حدیقة السعداء» او نمونه­ای از عمق ارادت او به حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه­السلام است که در حوزه­ی ادبیات شیعی جایگاه خاص خود را دارد. و این بیت او که سخت مشهور است:

چون خاک کربلاست فضولی مقام من

نظمم به هر کجا که رسد، حرمتش رواست

 

زر نیست، سیم نیست، گهر نیست، لعل نیست

خاک است شعر بنده، ولی خاک کربلاست

فضولی در نزاع میان شاه اسماعیل اوّل و سلطان بایزید ثانی، هواداری شاه صفوی را می کرد و پس از اینکه شاه صفوی بغداد را گشود و بر خان ازبک غالب آمد، مثنوی «بنگ و باده» را به نظم کشید و به شاه اسماعیل تقدیم داشت. گویند در این مثنوی منظور از «باده»، شاه اسماعیل است و «بنگ» به شخصیت بایزید دوّم اشاره دارد که به نظر فضولی در نهایت باده بر بنگ پیروز می­شود.

بنگ و باده با مناجاتی آغاز می­شود بدین ترتیب:

ای وئرن بزم کائناته نسق

بوراخان جام عشقه نشئه­ی حق

 

عشق میخانه­سین قیلان معمور

سونان اوندن جهانه جام غرور

 

کیم ائدوب اول غرور جامینی نوش

اهل نطق اولا واله و مدهوش

 

جمله­دن مخفی اولا اسراری

اولمیا هیچ کیم خبرداری

 

یعنی: ای آنکه به بزم کائنات نظم و نسق بخشیده­ای

که نشئه­ی حق در جام عشق ریختی.

 

ای که میخانه­ی عشق را آباد و پررونق ساختی

و سپس از آن جهان را جام غرور دادی.

 

تا با نوشیدن آن جام غرور

اهل نطق واله و مدهوش شوند.

 

و اسرارشان از همه پنهان بماند

هیچکس (از رازشان) باخبر نشود.

بعد از تصرف بغداد توسط سلطان سلیمان قانونی، فضولی ناگزیر متابعت عثمانی­ها را پذیرفت، گرچه گویند با اینکه زندگی به فقر و فاقه سپری می­کرد، به دلیل علوّ طبع هرگز مجیزگویی و مداحی سلاطین و حکام زمان را ممرّ درآمد خود قرار نداد. فضولی مدح و ستایش را فقط شایسته­ی انبیا و اولیا و معصومین علیهم السلام می دانست. حتی اشعاری هم که او در مدح سلاطین عثمانی و یا شاه اسماعیل صفوی سروده، بیشتر صبغه­ی مذهبی دارند. فضولی سلاطین و والیان عثمانی را به عنون نمایندگان امپراتوری بزرگ اسلامی می­پذیرفت و شاه اسماعیل صفوی را به دلیل توجه به مذهب تشیع و ادبیات شیعی می­ستود. شاعر با وجود دوستی چند ساله با برخی از سلاطین عثمانی - از جمله سلطان سلیمان قانونی - هرگز به دربار پناه نبرد و اقامت در جوار عتبات عالیه را به بارگاه شاهان ترجیح داد. حتی قصاید مدحی او نیز در نهایت رویکردی مذهبی می­یابند.

از فضولی افزون بر آثار منظوم و منثور متعدد، پنج نامه هم به یادگار مانده است که هم به لحاظ ادبی و هم از دیدگاه تاریخی ارزشمند و محل تأمل هستند. مثلاً نامه­ای که خطاب به بایزید چلبی فرزند سلطان سلیمان قانونی نوشته و در آن از دوستی پیشینه­دار و قدیمی سخن به میان آورده است.

 

شعردوست، علی­اصغر (1374). چشمه­ی خورشید (پژوهشی در زندگی و آثار ملامحمّد فضولی). چاپ اوّل، تهران: دبیرخانه­ی کنگره­ی بزرگداشت حکیم محمّد فضولی (صفحات 3 تا 120). با مقداری تغییر وجابجایی.

 

آیدین، دکتر شادی (1385). عناصر فرهنگ و ادب ایرانی در شعر عثمانی (از قرن نهم تا دوازدهم هجری). چاپ اوّل، تهران: امیرکبیر.