ملامحمد فضولی و ادبیات عثمانی
ادبیات عثمانی به زبان ترکی غربی که پس از فتح ملازگرد توسط آلب ارسلان در قرن پنجم هجری و با مهاجرت طوایف مختلف ترک به آناتولی شکل گرفت، به وجود آمد. نخستین نمونههای این ادبیات در قرن هفتم هجری نوشته شده است. البته پیش از قرن هفتم نیز شاعران و نویسندگانی در آناتولی بودهاند، امّا ادبیات عثمانی با ویژگیهای خاص خود پس از قرن هفتم شکل گرفت و به صورت جدی و نیرومند مطرح شد. به عبارت دیگر، ادبیات آناتولی پس از قبول ویژگیهای ادبیات اسلامی صورت تثبیت یافت و به عنوان ادبیات عثمانی شناخته شد. در قرن نهم ادبیات ترکی با بهرهوری از ادب فارسی و عربی و نیز عناصر فرهنگ و تمدن اسلامی – ایرانی به سعی شاعرانی چون احمدپاشا، نجاتی و شیخی به تکامل رسید و استحکام یافت.
از ادبیات قدیم عثمانی اغلب با عنوان «ادبیات دیوان» یاد می شود. بخش عمدهی آثار ادبی دیوان را شعر تشکیل میدهد. این نوع ادبیات گرچه برخلاف ادبیاتهای رایج صوفیانه و عاشیقی، استخدام و استفاده از واژهها، اصطلاحات و تعبیرات عربی و فارسی را ترجیح می داد، به دلیل توجه به محتوای غنی آثار و تصویرسازی درآنها بخصوص در شعر توانست قرنهای متمادی به حاکمیت خود ادامه دهد.
قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی)، هم در زمینهی سیاسی، و هم در زمینههای علمی – فرهنگی درخشانترین دورهی ترکان به حساب میآید. همچنین قرن دهم درخشانترین دورهی «ادبیات دیوان» در آناتولی نیز شناخته میشود. نیز این دوره را پرشکوهترین و پربارترین دورهی ادبیات ترکی حوزهی عثمانی به شمار میآورند؛ چرا که در این قرن ادبیات ترکی ساختار مخصوص به خود را پیدا کرد وآثاری همانند نمونههای موجود در ادبیات فارسی خلق نمود. در آغاز راه، ادبیات ترکی عثمانی به دلیل برخورداری از فرهنگ مشترک اسلامی و موجبات تاریخی و جغرافیایی متعدد و دلایل فراوان دیگر پیرو ادبیات ایران بود، اما پس از آنکه اختلافات میان سلاطین عثمانی و شاهان صفوی به قطع پیوندهای فرهنگی عثمانی و ایران منجر شد، ادبیات عثمانی از ادبیات فارسی - نسبت به دورههای پیشین - فاصله گرفت و با توجه به افکار و اندیشههای محلی، محیط زیست، آداب و رسوم، اصطلاحات و آیینها و دیگر مشخصههای ملی، شخصیتی مستقل یافت و به راه خود رفت، گرچه هرگز تا سقوط خلافت عثمانی و حتی با برپایی سیستم جمهوری، اثر این تأثیر از میان نرفت و بسیاری مشترکات، امروز هم - حتی اگر نفی وانکار شوند - برجای هستند.
در سدهی دهم هجری برخی از سلاطین عثمانی خود شعر میسرودند و بالطبع به شعر و شاعری علاقه و توجه ویژهای داشتند. یاووز سلیم، سلطان سلیمان قانونی و سلطان سلیم دوّم از آن جملهاند. توجه دربار عثمانی به شاعران پارسیگو و ترکیگو و جذب و حمایت آنان در رشد و شکوفایی شعر ترکی تأثیر بسزایی برجای نهاد. شاعران برجستهای مانند ذاتی، خیالی، روحی، باقی، حیرتی، آهی، و ... همه در این دوره زیستهاند.
در مقابل شاه اسماعیل صفوی که به زبان ترکی شعر میسرود و زبان دربار وی ترکی بود، سلطان سلیم اوّل مشهور به یاووز رقیب سرسخت اسماعیل در استانبول اشعاری به زبان فارسی میگفت. سلیم اوّل در زبان و ادبیات فارسی شاعری توانا بود و دیوان اشعاری به زبان فارسی دارد. شاید بتوان گفت زبان فارسی در دربار عثمانی در عصر مورد نظر این تحقیق، همان مرتبت را داشت که زبان فرانسه در دربار رومانوفها پس از پطر کبیر. یعنی این زبان، زبان اشراف و باصطلاح امروز زبان نخبگان و برگزیدگان و فرهیختگان جامعه بود و تکلم به آن زبان اسباب فخر متکلم بود.
در دورهی سلطنت شاه اسماعیل اوّل و سپس پسرش طهماسب اوّل، گروه کثیری از شاعران و دانشمندان ایران به علت سختگیریهای مذهبی ایشان به روم گریختند که حضور آنها بر غنای زبان و ادبیات فارسی در آن سرزمین افزود. نیز کثیری از اهل ذوق یا به هند رفتند، و تعدادی نیز به ازبکان پناه بردند. بر این عدّه باید جماعت بزرگی از هنرمندان و صنعتگران و صاحبان حرف از قبیل نقاشان و قالیبافان و صحافان و نویسندگان و امثال ایشان را نام برد که پس از شکست شاه اسماعیل از سلیم اوّل در جنگ چالدران و افتادن تبریز به دست عساکر عثمانی، به همراه جمعی از تجّار و توانگران شهر که بیش از هزار خانواده بودند، به دستور سلیم به استانبول کوچانده شدند.
سلطان معروف این عهد (قرن دهم هجری)، سلیمان اوّل است. او که متولد 900 هـ . است، مدت نیم قرن (از 926 تا 974 هـ .) سلطنت کرد. سلیمان اوّل بزرگترین پادشاه عثمانی بود که ترکان او را سلیمان قانونی و اروپاییان، سلیمان محتشم مینامند. او در دورهی دراز پادشاهی خود، در گسترش متصرفات عثمانی کوشید و از جمله سه بار به ایران لشکر کشید. با این همه از دوستداران شعر و ادب فارسی بود و از تشویق شاعران و نویسندگان دریغ نمیورزید. سلطان سلیمان خود به فارسی شعر می گفت و «محبی» تخلص میکرد. از سلطان سلیمان اوّل علاوه بر دیوان اشعار ترکی، یک دیوان فارسی هم با حدود هفتصد بیت در دست است.
شاهزاده بایزید پسر سلطان سلیمان هم شاعری پارسیگوی بود و «شاهی» تخلص میکرد. از بایزید غزلهای لطیف و سوزناکی به فارسی باقی مانده که در ایام پناهندگی در ایران سروده بود.
در این میان شاعری که برای ایرانیان آشناتر است، ملامحمّـد فضولی بغدادی (تولد: حوالی دههی 1480 م، سالهای پایانی قرن نهم هجری/ وفات: حدود سال 963 هجری در اثر طاعون همهگیر بغداد) است که با استعدادی شگرف و با تسلط کامل به سه زبان عربی، فارسی و ترکی شعر می سروده است. فضولی، شیعیمذهب بود و نه فقط شاعر و نویسنده، که از روحانیان و متفکران بزرگ شیعی نیز بود. عناوین «ملا» و «مولانا» که معاصران فضولی از او با این عناوین یاد کردهاند، نشان میدهد که او در علوم و معارف بویژه علوم دینی به درجهی والایی رسیده بود، گرچه مثلاً افزون بر حدیث و تفسیر در هندسه و هیأت هم تبحر داشت. «حدیقة السعداء» او نمونهای از عمق ارادت او به حضرت سیدالشهداء امام حسین علیهالسلام است که در حوزهی ادبیات شیعی جایگاه خاص خود را دارد. و این بیت او که سخت مشهور است:
چون خاک کربلاست فضولی مقام من
نظمم به هر کجا که رسد، حرمتش رواست
زر نیست، سیم نیست، گهر نیست، لعل نیست
خاک است شعر بنده، ولی خاک کربلاست
فضولی در نزاع میان شاه اسماعیل اوّل و سلطان بایزید ثانی، هواداری شاه صفوی را می کرد و پس از اینکه شاه صفوی بغداد را گشود و بر خان ازبک غالب آمد، مثنوی «بنگ و باده» را به نظم کشید و به شاه اسماعیل تقدیم داشت. گویند در این مثنوی منظور از «باده»، شاه اسماعیل است و «بنگ» به شخصیت بایزید دوّم اشاره دارد که به نظر فضولی در نهایت باده بر بنگ پیروز میشود.
بنگ و باده با مناجاتی آغاز میشود بدین ترتیب:
ای وئرن بزم کائناته نسق
بوراخان جام عشقه نشئهی حق
عشق میخانهسین قیلان معمور
سونان اوندن جهانه جام غرور
کیم ائدوب اول غرور جامینی نوش
اهل نطق اولا واله و مدهوش
جملهدن مخفی اولا اسراری
اولمیا هیچ کیم خبرداری
یعنی: ای آنکه به بزم کائنات نظم و نسق بخشیدهای
که نشئهی حق در جام عشق ریختی.
ای که میخانهی عشق را آباد و پررونق ساختی
و سپس از آن جهان را جام غرور دادی.
تا با نوشیدن آن جام غرور
اهل نطق واله و مدهوش شوند.
و اسرارشان از همه پنهان بماند
هیچکس (از رازشان) باخبر نشود.
بعد از تصرف بغداد توسط سلطان سلیمان قانونی، فضولی ناگزیر متابعت عثمانیها را پذیرفت، گرچه گویند با اینکه زندگی به فقر و فاقه سپری میکرد، به دلیل علوّ طبع هرگز مجیزگویی و مداحی سلاطین و حکام زمان را ممرّ درآمد خود قرار نداد. فضولی مدح و ستایش را فقط شایستهی انبیا و اولیا و معصومین علیهم السلام می دانست. حتی اشعاری هم که او در مدح سلاطین عثمانی و یا شاه اسماعیل صفوی سروده، بیشتر صبغهی مذهبی دارند. فضولی سلاطین و والیان عثمانی را به عنون نمایندگان امپراتوری بزرگ اسلامی میپذیرفت و شاه اسماعیل صفوی را به دلیل توجه به مذهب تشیع و ادبیات شیعی میستود. شاعر با وجود دوستی چند ساله با برخی از سلاطین عثمانی - از جمله سلطان سلیمان قانونی - هرگز به دربار پناه نبرد و اقامت در جوار عتبات عالیه را به بارگاه شاهان ترجیح داد. حتی قصاید مدحی او نیز در نهایت رویکردی مذهبی مییابند.
از فضولی افزون بر آثار منظوم و منثور متعدد، پنج نامه هم به یادگار مانده است که هم به لحاظ ادبی و هم از دیدگاه تاریخی ارزشمند و محل تأمل هستند. مثلاً نامهای که خطاب به بایزید چلبی فرزند سلطان سلیمان قانونی نوشته و در آن از دوستی پیشینهدار و قدیمی سخن به میان آورده است.
شعردوست، علیاصغر (1374). چشمهی خورشید (پژوهشی در زندگی و آثار ملامحمّد فضولی). چاپ اوّل، تهران: دبیرخانهی کنگرهی بزرگداشت حکیم محمّد فضولی (صفحات 3 تا 120). با مقداری تغییر وجابجایی.
آیدین، دکتر شادی (1385). عناصر فرهنگ و ادب ایرانی در شعر عثمانی (از قرن نهم تا دوازدهم هجری). چاپ اوّل، تهران: امیرکبیر.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.