محرم سال 1392 و عرض ادب به محضر حضرت عشق علیه السلام
مروج الذهب و معادن الجوهر
وقتی حسین کشته شد، در تن او سی و سه زخم و چهل و سه ضربت بود. زرعة بن شریک تمیمی دست راست او را برید. شاعر در این باب گوید: «کدام مصیبت با مصیبت حسین برابر است که سر او بدست سنان جدا شد.»
از جملۀ انصار چهار کس با وی کشته شدند. و بقیۀ مقتولان که شمارشان را قبلاً گفته ایم از یاران وی و از سایر مردم عرب بودند. مسلم بن قتیبه وابستۀ بنی هاشم در این باب گوید: «ای چشم! بر خاندان پیمبر گریه کن. بر نه تن که از نژاد علی بودند، و پنج تن که از نسل عقیل بودند و پسر عم پیمبر، عون، برادر آنها کسی نبود که او را بی وفا توان گفت. همنام پیمبر را نیز با شمشیر بزدند. بر بزرگ آنها نیز ناله کن که بزرگ آنها چون دیگران نبود. خدا زیاد را هر جا هست با پسرش و پیـــره زن چندشوهره لعنت کند.»
عمر بن سعد به یاران خود دستور داد تا اسب بر پیکر حسین برانند. و برای این کار اسحاق بن حیوة حضرمی و چند تن دیگر مأمور شدند و اسب بر پیکر او راندند. مردم عاضریه که قومی از بنی عاضر بنی اسد بودند، یک روز بعد از قتل، حسین و یاران او را به خاک سپردند.
از صفحۀ 66 از جلد دوّم کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر» نوشتۀ ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، چاپ هشتم: 1387، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
تاریخ مختصرالدول
عمر [بن سعد] و یارانش آب را به روی حسین بستند و در روز عاشورا که روز جمعه بود، به جنگ پرداختند. نوزده تن از اهل بیت حسین همراه او بودند. حسین با لب تشنه کشته شد. هفت تن از فرزندان علی بن ابی طالب و سه تن از فرزندان حسین شهید شدند.
دشمنان از کشتن علی بن الحسین که بیمار بود، منصرف شدند و نوادگان حسین تا امروز از نسل اویند.
هشتاد و هفت تن از اصحاب حسین کشته شدند و علی بن الحسین را با زنان و دختران نزد ابن زیاد بردند. بعضی گویند که سر حسین [ع] در طشتی بود و ابن زیاد با چوبدست خود بر آن می زد و می گفت: هرگز چنین چهره ای ندیده ام. آنگاه اهل بیت او را نزد یزید بن معاویه به شام فرستاد. یزید فرمان داد زنان و دختران را در مسجد، در جایی که اسیران را نگاه می داشتند، نگه دارند تا مردم آنان را بنگرند.
از صفحۀ 150 کتاب «مختصر تاریخ الدول» نوشتۀ غریغوریوس بن هارون (ابن العبری)، ترجمۀ مرحوم عبدالمحمّـد آیتی، چاپ اوّل: 1377، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
لهوف
راوی گوید: سپس عمر بن سعد بر یارانش بانگ زد که: چه کسی دوست دارد بر پیکر حسین اسب بتازاند و سینه و پشت او را لگدکوب کند؟
ده نفر از آنان بر این کار داوطلب شدند، و آنان عبارت بودند از: إسحاق بن حوبة همان که پیراهن حسین را به غارت برد، أخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل سبیعی، عمر بن صبیح صیداوی، رجاء بن منقذ عبدی، سالم بن خثیمۀ جعفی، صالح بن وهب جعفی، واحظ بن غانم، هانی بن شبث حضرمی و أسید بن مالک که خدای بر آنان لعنت کناد.
این ده نفر سوار شدند و جسم مطهر حسین علیه السلام را زیر سم اسبان پایمال کردند آنچنان که استخوانهای سینه و پشت آن حضرت خورد شد.
راوی گوید: این افراد وقتی به کوفه آمدند، به نزد ابن زیاد – که خدای او را لعنت کناد – رفتند و در مقابل او ایستادند. پس أسید بن مالک یکی از آن ده نفر گفت:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بکل یعبوب شدید الأســـر
یعنی: ما هستیم همانانی که استخوانهای سینه اش را پس از پشتش [یکی بعد از دیگری] با اسبان بلندقامت و قوی هیکل درهم کوبیدیم و خورد کردیم.
پس ابن زیاد – که خدای او را لعنت کناد – گفت: شما که هستید؟
گفتند: ما هستیم همان کسانی که با اسبان خود بر پیکر حسین تاختیم تا استخوانهای سینه اش له شد.
گوید: ابن زیاد به آنان توجهی نکرد و جایزۀ بسیار اندکی بدانان داد.
ابوعمر زاهد گوید: پس چون در احوال این ده نفر نظر کردیم، همۀ آنان را زنازاده یافتیم.
و چون مختار قیام کرد، همۀ این ده نفر را دستگیر کرد، دست و پاهای آنان را با میخهای آهنی بر زمین کوبید و دستور داد بر [بدنهای ناپاک] آنان اسب تاختند تا آنگاه که به هلاکت رسیدند.
از کتاب: «لهوف» یا «ملهوف علی قتلی الطفوف» اثر رضی الدین علی بن طاووس (سید بن طاووس). (ترجمۀ مهدی لطفی، چاپ اوّل: زمستان 1383، قم: مؤسسۀ انتشارات نسیم حیات).
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.