دولت طولونى در مصر و شام

(254 ـ 292 ه)

كتاب: تاريخ سياسى اسلام ج 3 ص 487

نويسنده: دكتر حسن ابراهيم حسن

دولتهاى مصر پس از اسلام

سال (هجرى) /حكومت/رخدادها

22/خلفاى راشدين/تصرف مصر

41/بنى اميه/حكام اموى به قدرت رسيدند.

132/بنى عباس/حكام عباسى به قدرت رسيدند.

254/بنى طولون/احمد بن طولون حاكم عباسى مصر، خود را مستقل اعلام كرد.

292/بنى عباس/بنى عباس با منقرض ساختن دولت بنى طولون، بار ديگر مصر را تصرف كردند.

328/بنى اخشيد/محمد اخشيد حاكم عباسى مصر، خود را مستقل خواند و شام را نيز تصرف كرد .

358/فاطميان/فاطميان از شمال افريقا به مصر حمله و آن كشور را تصرف كردند.

تصرف شام به وسيله فاطميان

567/فاطميان/دولت فاطميان به واسطه اختلاف ميان نزار و مستعلى دچار انشعاب شد.

570/فاطميان/اسماعيليان ايران پيرو نزار شدند.

583/ايوبيان/تصرف دمشق به وسيله صلاح الدين

589/ايوبيان/صلاح الدين بيت المقدس را باز پس گرفت.

648/ايوبيان/پس از مرگ صلاح الدين، دولت ايوبيان تجزيه شد.

658/مملوكان/بيبرس مغولان را در جنگ عين جالوت شكست داد.

691/مملوكان/سيف الدين قلاوون با تصرف عكا به جنگهاى صليبى پايان داد.

922/مملوكان/انقراض دولت مملوكان به دست سلطان سليم عثمانى

مقدمه: زمانى كه مصر فتح شد تا سال 254 بيش از 90 حاكم اموى و عباسى بر مصر حكومت كردند .

بعد از قيام دولت اموى، مصر بحال ضعف افتاده بود و تنها در فرصتهاى كوتاه كه ولايتداران كوششى در راه پيشرفت آن ميكردند وضع بهتر ميشد، از جمله ولايتدارانى كه دورانشان در كار مصر بهبود آورد مسلمة بن مخلد (47 ـ 62) و عبد العزيز بن مروان (65 ـ 86) و موسى بن عيسى را كه از 171 تا 179 سه بار حكومت مصر داشت نام توان برد.

از آن هنگام كه دولت طولونى در مصر استقرار يافت كارها بهتر شد.دوره طولونى بيش از 38 سال نبود اما در همين مدت كوتاه پيشرفت‏هاى بسيار در اوضاع رخ نمود.

احمد بن طولون بنيانگزار دولت طولونى ترك‏نژاد بود.طولون پدر احمد از جمله غلامان ترك بود كه ولايتداران ماوراء النهر جزو هداياى خويش براى خليفه بغداد فرستاده بودند.از هنگام خلافت معتصم (218) شمار تركان فزونى گرفت و منصبهاى بزرگ يافتند، معتصم اشناس ترك را ولايتدار مصر كرد (219 ـ 229) و واثق ايتاخ را كه نيز ترك بود همين منصب داد (234 ـ 235) و اينان برسم زمان مقيم پايتخت بودند و يكى را از جانب خويش بحكومت مصر ميفرستادند و بر منبرها و هم به سكه نامشان قرين نام خليفه ميشد و چنان شد كه از پس دوران معتصم ديار مصر بجز عنبسة ابن اسحاق (238 ـ 342) ولايتدار عرب نداشت.

وقتى باكباك ترك از جانب خليفه بغداد ولايتدار مصر شد احمد بن طولون را نايب خويش كرد و او بسال 253 با سپاهى فراوان بمقر حكومت رسيد.در اين دوران رسم چنان بود كه ولايتدار از جانب خويش تنها يكى را نميفرستاد بلكه منصبهاى مختلف را بچند كس ميداد كه در كارها مراقب همديگر باشند و هوس استقلال و تمرد نكنند و هنگامى كه ابن طولون نيابت مصر يافت اسحاق بن دينار حكومت اسكندريه و احمد بن عيسى صعيدى فرمانروائى برقه داشت و قضاى مصر با بكار بن قتيبه بود شفير خادم‏منصب بريد داشت و احمد بن مدبر عهده‏دار خراج بود و طبعا كار ابن طولون در ميان اين كسان استقرار نداشت كه وى تنها بر پايتخت حكومت ميكرد و اين حكومت را نيز به نيابت باكباك داشت كه هر وقت ميخواست او را عزل توانست كرد.ابن مدبر عامل خراج نيز رقيب وى بود و پيوسته ميكوشيد تا او را از نظر خليفه بيندازد و هم در آن ايام در مصر از جانب خوارج شورشها بود و ابو احمد موفق كه بيشتر قدرت دولت بدست او بود با ابن طولون دل صاف نداشت و فرصت ميجست تا او را از مصر بردارد از اينرو ابن طولون براى هموار كردن راه قدرت خويش مشكلها داشت و زحمتها برد تا جاى پاى فرزندان خويش را در مصر محكم كرد.

وقتى باكياك كشته شد يارجوخ كه داماد احمد بن طولون بود ولايتدار مصر شد و نامه باحمد نوشت كه ولايت از خويش بگير و بخويش ده و او را در مقام خويش بجا گذاشت و قدرتش را بيفزود و همه ولايت مصر را بدو سپرد و ابن مدبر كه در كار خراج سختگير بود و فزون طلبى او مصريان را سخت خشمگين داشت از قدرت ابن طولون بهراسيد و در عزل وى بكوشيد و چون كارى از پيش نبرد از عاقبت خويش بيمناك شد و خواست تا او را از خراج مصر برداشتند و خراج دمشق و فلسطين و اردن دادند (357) و از پس وى خراج مصر را به احمد بن خالد سپردند.

بسال 359 يارجوخ بمرد و ابن طولون از جانب خليفه ولايتدار مصر شد بسال 363 كه خليفه نامه نوشت و از او خواست كه در فرستادن مال خراج تسريع كند پاسخ داد كه اين كار از من ساخته نيست كه خراج بدست من نيست و خليفه خراج مصر را نيز بدو سپرد و مرزهاى شام را نيز بدو داد و بدينسان همه كارهاى ادارى و قضائى و سپاهى و مالى مصر بدست وى افتاد.

تا اينجا قسمتى از مشكلات از راه ابن طولون برخاست اما مشكلى بزرگ بجا بود كه ابو احمد موفق با او يكدل نبود و قدرت موفق چنان بود كه از خلافت همه بجز اسم‏با او بود در شورش زنگان كه موفق از ابن طولون كمك خواست وى مال بسيار فرستاد اما موفق پاس او را نداشت و نامه‏اى خشن بدو نوشت و جوابى سخت دريافت، از اينرو با آنكه خليفه به ابن طولون توجه داشت باصرار موفق ناچار شد مرزهاى شام را از او باز ستاند اما چيزى نگذشت كه آن ناحيه آشفته شد و ناچار بار ديگر حكومت آنجا را به ابن طولون دادند در اين اثنا ماجور ولايتدار شام بمرد و ابن طولون كه موفق را بجنگ زنگان سرگرم ديد فرصت را براى اشغال آن ولايت مناسب ديد و با سپاهى آهنگ شام كرد و شهرهاى بزرگ را بگرفت و خطبه بنام او شد (264 ـ 265) اما چون پسرش عباس در مصر آشوب كرد بناچار بازگشت و بار ديگر بسال 269 آهنگ شام كرد كه لؤلؤ والى رقه بر او شوريده و بصف موفق پيوسته بود.در اين سفر ابن طولون پسر خود خمارويه را در مصر به نيابت برگزيد و چون در راه خبر يافت كه مردم طرسوس شوريده‏اند آهنگ آنجا كرد اما چون بدمشق رسيد از خليفه نامه رسيد كه راه سوى وى دارد و بدو پناه ميبرد و ابن طولون سخت خرسند شد كه اين كار شوكت او را فزون ميكرد اما عامل موصل باشاره موفق خليفه را بسامره باز برد و فرمان حكومت مصر را بپاداش گرفت.

ضديت موفق با ابن طولون مؤثر افتاد كه خليفه را بعلن او واداشت و هم از رقابت لؤلؤ و ابن كنداج عامل موصل كه فرمان حكومت مصر و شام گرفته بود كار وى چنان سستى گرفت كه سپاهش در مكه بشكست و در مسجد الحرام لعن او گفتند و متعاقب آن براى نخستين بار در طرسوس از دشمنان شكست خورد و بيشتر سپاهش از سرما بمرد و از آنجا به مصيصه رفت و در آنجا بيمار شد و از همان بيمارى جان داد.

كندى گويد: «بيمارى احمد بن طولون سخت شد و فرمان داد تا مردم براى او دعا كنند، كسان در مسجد محمود بدامنه كوه المقطم دعاى او گفتند و شب را بدعا سر كردند و يهودان و مسيحيان نيز جداگانه دعا ميگفتند و مراسم دعا روزها ببود و عاقبت از بيمارى بمرد و اين بسال 270 بود.» ابن طولون مردى دور انديش و بلند همت و شجاع بود و ملكى وسيع يافت كه قلمرو او از عراق تا برقه و از نوبه تا آسياى صغير بود و امپراطور روم از قدرتش هراس داشت و مصحفها هديه او كرد و اسيران مسلمان را نزد او فرستاد.

ابن طولون سياستمدارى ماهر و سردارى ورزيده بود و از رموز جنگ و سپاهيگرى نيك آگاه بود .در اداره ملك هنرى داشت و ميدانست چگونه از منابع ثروت بنفع دولت خويش بهره گيرد و بار ماليات را بر مردم سنگين نكند و براى رفاه عامه و بسط عدل ميكوشيد.بدوران وى آرامش و فراوانى بود و قيمت گندم بسيار ارزان شد.وى مراقب حدود كشور بود و سپاه فراوان آماده داشت و بكار زراعت نيز توجه داشت.

خمارويه 270 ـ 282

از پس مرگ ابن طولون سپاهيان چنانكه رسم بود فراهم آمدند و بر امارت خمارويه پسرش همسخن شدند.خليفه عباسى نيز بناچار با ولايتدار تازه، كه بيست سال داشت موافقت كرد.

با وجود كوششها كه احمد بن طولون در رفع مشكلات كرده بود هنوز راه خمارويه چنانكه بايد هموار نبود و مشكلات بسيار بود كه خمارويه ميبايست با تدبير يا بزور از پيش بردارد كه هنوز سرداران ترك بولايت مصر چشم داشتند وابو احمد موفق از كارشكنى درباره جانشين ابن طولون نياسوده بود.خمارويه نيز بگفت تا موفق را بر منبرها لعن كردند و واسطى پيشكار پدر را با سپاهى بسيار راهى كرد و از دريا نيز وى را به نيروى دريائى مدد داد، موفق نيز از بغداد برون شد و كار جنگ راست كرد.ابن كنداج ولايتدار موصل و ابن ابى الساج ولايتدار ارمنستان و جبال نيز با وى برون شدند و دمشق را بگرفتند و خمارويه بناچار بخويشتن برون شد و جنگ ايشان را آماده شد و بسال 273 دمشق را از آنها پس گرفت آنگاه بقلمرو ابن كنداج حمله برد و ميان ولايتدار مصر و دربار خلافت صلح افتاد و موفق و معتمد خليفه نامه صلح را بدست خويش نوشتند كه ولايتدارى مصر و شام براى مدت سى سال خاص خمارويه و اعقاب او باشد.خمارويه نيز بگفت تا لعن موفق را متروك كردند و نام وى را بخطبه قرين خليفه آوردند .

در نتيجه اين فيروزى، خمارويه بر رقه تسلط يافت و موصل و جزيره را نيز به قلمرو خويش برد و نام وى را به منبرها گفتند، ابن ابى الساج را نيز مطيع كرد و سپاه ويرا تا دجله براند و بفرمود تا بر كنار دجله تختى از طلا بساختند تا بيادگار فيروزيهاى خويش بر آن نشيند.والى طرسوس نيز كه از سال 270 از اطاعت طولونيان برون رفته بود باطاعت آمد (276) موفقيتهاى خمارويه بهمين جا محدود نماند، بروزگار وى نفوذ دولت طولونى از ولايت طرسوس نيز گذشت و در سالهاى 278 و 279 سپاه وى بارها بر قلمرو روم شرقى حمله برد.

مرگ موفق و ابن كنداج بسال 278 و مرگ خليفه معتمد بسال 279 قدرت خمارويه را بيفزود و توانست با هداياى خويش توجه معتضد خليفه را جلب كند و بفرمان وى همه ولايتهاى ما بين برقه و فرات براى مدت سى سال به خمارويه و اعقاب او واگذار شد و در نتيجه آن حسن تفاهم كه ميان دولت طولونى و دربار خلافت پديد آمده بود خمارويه ميخواست دختر خويش قطر الندى را به زنى پسر خليفه دهد اما خليفه او را براى خويش‏گرفت.

خمارويه بسال 282 بمرد.وى مردى جلال دوست بود و براى افزودن ابهت دربار و ايجاد بناهاى مجلل و بستانهاى مصفا مالهاى فراوان خرج ميكرد.مقررى سپاه وى هر ساله نهصد هزار دينار بود و جيره سپاه را مرتب ميداد.مصارف مطبخ وى نيز بسيار سنگين بود و هر ماهه سى و دو هزار دينار بر مطبخ خود خرج ميكرد.وى نيز چون پدر بخشنده و گشاده دست بود و كسانرا عطاى فراوان ميداد.

زوال دولت طولونى 282 ـ 293

از پس خمارويه سه تن از خاندان طولون بر مصر حكومت كردند كه دوران ده ساله ايشان همه هرج و آشوب بود و سپاه بشوريد و منازعان دولت از هرگوشه سر برداشتند و هر يك گروهى از سپاهيان را با خود هم آهنگ كردند.تفصيل چنان بود كه از پس مرگ خمارويه پسرش ابو العساكر جيش سوى مصر بازگشت و سپاهيان ببهانه‏اى چند بر او بشوريدند، ابو العساكر با سران سپاه بد دل شد آنها نيز توطئه كردند تا وى را از ميان بردارند و بعضيشان ببغداد گريختند و طغج بن جف پدر اخشيد بنيانگزار دولت اخشيدى كه ولايت دمشق داشت از طاعت وى بدر شد.

ابو العساكر مصمم شد با اعمال قدرت آشوبها را بخواباند و عموى خويش مضر بن احمد بن طولون را بكشت كه سپاهيان برآشفتند و او را خلع كردند و فقيهان و قاضيان را نيز فراهم آوردند تا از بيعت او بيزارى جستند و در كار خلع ابو العساكر با سپاهيان همدلى كردند (283) و اين پس از ششماه و چند روز از امارت وى بود و او به زندان بود تا چند روز بعد بمرد .

از پس خلع ابو العساكر سپاهيان پسر وى ابو موسى هارون را به امارت برداشتند، وى صغير بود و بيش از چهار سال نداشت و امارت و حكومت نميتوانست كرد از اينرو بعضى سپاهيان از امارتش خشنود نبودند و به يكى ديگر از طولونيان ربيعة بن احمد بن‏طولون كه در اسكندريه بود نامه نوشتند كه سوى مصر رود و وعده دادند كه از يارى او دريغ نخواهند كرد ربيعه نيز دعوت ايشان را پذيرفت و سپاهى فراهم آورد و بيامد تا نزديك فسطاط رسيد اما دعوتگران وى رفتار ناجوانمردانه كردند و ياريش نكردند و سپاه هارون وى را بگرفتند و تازيانه زدند تا جان داد (284)

بدوران هارون قرمطيان در شام قيام كردند (290) و ولايتدار مصر سپاهى بجنگشان فرستاد اما در مقابله قرمطيان توفيق نيافت و خلافت بغداد شكست سپاه طولونى را فرصتى براى تجديد نفوذ خود بر ولايت مصر شمرد و مكتفى خليفه، محمد بن سليمان دبير را بفرستاد تا مصر را از هارون بگيرد.محمد در حمص فرود آمد و كشتيها بسواحل مصر فرستاد آنگاه تا فلسطين پيش رفت هارون بمقابله برون شد تا محمد را از ورود مصر مانع شود و كشتيها بمقابله كشتيهاى او فرستاد و در تنيس ميان نيروى دريائى بغداد و مصر جنگى شد كه شكست از مصر بود و تنيس و دمياط بتصرف محمد بن سليمان درآمد.

و چون هارون ضعف خويش و قوت عباسيان را بديد دل بفرار نهاد و تا عباسه برفت كه دهكده‏اى بود در سرحد شام و مصر و در آنجا بدست عموهاى خود شيبان و عدى پسران احمد بن طولون در حال مستى كشته شد (صفر 292) در اينوقت بيست و دو ساله بود.

بدينسان عمر و حكومت هارون بپايان رسيد و طبيعى بود كه از پس وى حكومت بيكى از قاتلانش رسيد و شيبان آهنگ فسطاط كرد تا كارها را قبضه كند اما سپاهيان كه از قتل هارون آشفته بودند اطاعت وى نكردند و نامه‏ها به محمد بن سليمان نوشتند و او را سوى مصر خواندند و محمد تا عباسه پيش رفت و طغج بن جف با گروهى از سرداران باستقبال وى شتافت و همگى به فسطاط شدند و در آنجا ياران شيبان كه بناچار از محمد بن سليمان امان خواسته بود بديشان پيوستند بدينسان در ربيع الاول 292 شيبان از پس‏ده روز حكومت از فسطاط برون شد و سردار عباسى كارها را قبضه كرد و كسان وى فسطاط را غارت كردند و زندانها را بگشودند و طولونيان و ياران ايشان را براندند.بدينسان روزگار دولت طولونى كه سى و هشت سال بر مصر تسلط داشت بسر آمد.

اما ضعف عباسيان باز مصر را عرصه آشوب كرد كه تركان قدرت طلب بودند و خليفگان سست رأى و ولايتداران و عاملان خراج رقابت داشتند.از سوى ديگر فاطميان كه از سال 296 دولت خويش را در آفريقا پى افكنده بودند پياپى بر مصر هجوم ميبردند تا آنجا را مركز دعوت و مقر خلافت فاطمى كنند، وضع چنين بود تا محمد بن طغج اخشيد ولايتدار مصر شد و بدوران وى اين ديار سر و سامان ديگر گرفت و كارها بهبود يافت