حاج بکتاش ولی و طریقت بکتاشیه
بكتاشيه از طريقتهاي مهم صوفيانه در آناتولي است كه مؤسس آن، حاج بكتاش ولي، در نيمه اول قرن هفتم هجري از خراسان به آناتولي مهاجرت كرد. ورود او به آناتولي با قيام باباييان همزمان بود و احتمالاً حاج بكتاش ولي، خليفة بابا الياس خراساني، رهبر اين قيام بود. حاج بكتاش با پرهيز از رويارويي نظامي با دولت سلجوقيان روم، مسير فكري باباييان را دنبال كرد و با بهرهگيري از عناصري، چون باورهاي مذهبي تركان قبل از اسلام، افكار صوفيانه رايج در آناتولي، مسيحيت و ...، مكتبي را بنيان گذاشت كه در روزگار عثماني از طريقتهاي رسمي شد و سپاهيان نظامي ينيچري را تحت نفوذ معنوي خود گرفت. پس از آن نيز بكتاشيه از جريانهايي، مانند حروفيه و تبليغات شيوخ صفوي تأثير پذيرفت.
واژههاي كليدي: آناتولي، سلاجقه روم، آل عثمان، باباييان، بكتاشيان، حاج بكتاش ولي.
مقدمه
در قرن هفتم هجري، براثر سياستهاي غلط پادشاهان سلجوقي در رسيدگي به تركمنان روستانشين كه موجب تنگي معيشت آنان شد، قيامي سياسي ـ اقتصادي به رهبري دو شيخ صوفي به نامهاي باباالياس خراساني و خليفهاش بابااسحاق صورت گرفت. دعوت آنان به مبارزه بر ضد حكومت سلجوقيان در آناتولي با استقبال وسيع تركمنان معترض روبهرو شد و دامنه اين شورش گسترش يافت. تودههاي به خروش آمده با كمك رهبران خود توانستند چندين بار سپاهيان سلجوقي را شكست دهند و پادشاه را به فرار از پايتخت مجبور كنند، اما سرانجام با ياري نيروي فرنگان مستقر در مرزهاي آناتولي، قيام باباييان سركوب و رهبران آن كشته شدند.
حاج بكتاش ولي كه از «واصلان خراسان» و وابستگان به مكتب يسويه و احتمالاً خليفة باباالياس بود، خود را از قيام دورنگه داشت و در قصبة صولوجه قراهويوق يا حاج بكتاش كنوني در ظاهر گوشة عزلت گرفت، اما در عمل به تبليغ افكار صوفيانه خود در بين تركمنان پرداخت. انديشههاي وي آميزهاي بود از باورهاي مذهبي باستاني تركان كه هنوز بين تركمنان آناتولي رواج داشت و افكار صوفيانهاي كه بيشتر به مكتب ملامتيه و قلندريه شباهت داشت. وي اين تفكرات را بر زمينههايي كه در آناتولي وجود داشت استوار كرد؛ مسيحيت كه مذهب اكثر اهالي بومي آناتولي بود و انديشههاي صوفيانهاي كه در بعضي جهات رنگ و بوي غاليانه داشت؛ بدين ترتيب، علويگري ـ بكتاشيگري ماهيتي كاملاً التقاطي يافت.
بعد از مرگ حاج بكتاش ولي در حالي كه جانشينان وي در تكيهاش مسير فكري او را دنبال ميكردند، درويشهاي پيرو مكتب فكري او در مرزها پراكنده شدند و همراه با درويشان ديگري، چون قلندران و حيدريان، به غازيان روم پيوستند. اين درويشها كه به «ابدالان روم» شهرت يافتند، در اميرنشينهاي مختلف حضور داشتند و خصوصاً اميران آلعثمان را در گسترش قلمرو خود ياري دادند. در بين آنان ابدال موسي كه از پيروان حاج بكتاش ولي بود و با اميران عثماني رابطة دوستانهاي داشت، در شكلگيري مكتب بكتاشيه در دورة عثماني سهم بسزايي داشت. با ظهور دولت بزرگ عثماني و تشكيل سپاه ينيچري، اين نهاد نظامي تحت سلطة معنوي بكتاشيه در آمد.
علويگري ـ بكتاشيگري از آن رو كه طريقتي تأثير گذار در ناحيه آناتولي بوده و مؤسس آن حاج بكتاش ولي، ايراني و اهل خراسان بوده است، اهميت بسزايي دارد؛ خصوصاً كه سير تاريخي اين طريقت با تاريخ ايران در عهد صفويه ارتباط نزديكي دارد. با اين همه، محققان ايراني به موضوع علويگري ـ بكتاشيگري كمتر توجه نمودهاند. در سال 1355، آقايان توفيق سبحاني و قاسم انصاري با هدف معرفي اين طريقت به نگارش مقالهاي اهتمام ورزيدند. از سال 1355 تاكنون هيچ تحقيق جديدي در اين باره صورت نگرفته است. اين نوشتار به نقد و بررسي آن مقاله ميپردازد.
مقاله «حاج بكتاش ولي و طريقيت بكتاشيه» اولين و شايد تنها اثر تحقيقي به زبان فارسي در اين باره است. همان طور كه از عنوان مقاله پيداست ميتوان مطالب آن را به دو بخش تقسيم كرد: قسمت اول مربوط به حاج بكتاش ولي وحركت تاريخي اوست و بخش دوم، ضمن اشارهاي كلي به عقايد بكتاشيان، به بيان مراسم و آيينهاي آنان پرداخته است. با اين كه مقاله، خصوصاً در بخش دوم، شامل اطلاعات ارزشمندي دربارة آداب و رسوم بكتاشيان است، اما روي هم رفته، حاوي كمبودهايي نيز در شكل و محتوا ميباشد.
در آغاز مقاله، به نقل از سعيد تفيسي در سرچشمه تصوف در ايران، حاج بكتاش «ولي» و «بكتاش رومي» ناميده شده است.[2] بايد گفت، منابعي، چون طرائق الحقايق[3] و ريحانه الادب،[4] نام او را محمدبن ابراهيم بن موسي خراساني ثبت كردهاند؛ اما در ولايتنامه حاج بكتاش ولي كه مهمترين منبع دربارة زندگي و احوالات اوست، نام اصلي وي بكتاش آمده[5] و منابع نزديك به وي، مانند مناقب العارفين نيز وي را حاج بكتاش ناميدهاند. [6] در هيچكدام از اين منابع به نام «ولي» براي وي اشاره نشده است. كلمة بكتاش كه به صورت بكداش، بكدش و تبش نيز ضبط شده است، پيش از وي نيز رايج بوده و به معني مساوي، نظير و نيز عزيز ميباشد.[7] مولفان در ادامه به شرح زندگاني حاج بكتاش ولي پرداختهاند: «وي نخست به خدمت خواجه احمد يسوي رسيد و به دستور او به بدخشان رفت و ...» اگر چه اين مطلب در بعضي از منابع آمده است، اما بايد توجه داشت كه فاصلة وفات خواجه احمديسوي (د: 562 ه) تا تولد حاج بكتاش ولي (604 ه)، بيش از چهل سال است. حاج بكتاش ولي، قطعاً احمد يسوي را ملاقات نكرده، بلكه از طريق شيخ لقمان پرنده، از خلفاي يسوي، به اين مكتب وابسته بوده است و از همين طريق نيز وي را از خلفاي يسويه دانستهاند.[8]
در بخش ديگري از مقاله بدون ذكر استدلالي روشن يا ارائه سند آمده است «اگر اين نكته مورد توجه قرار گيرد كه حاج بكتاش به اساس شيعة اثنيعشري صادق بوده و از بابااسحاق پيروي ميكرده، ميتوان حكم كرد كه او سرگرم تبليغ عقايد باطني بوده است».[9] به نظر ميرسد بابااسحاق و حاج بكتاش ولي، هرگز شيعة اثنيعشري نبودهاند و هيچ سندي در اين باره وجود ندارد. نزديكترين منبع به قيام باباييان، كتاب الاوامر العلائيه از ابنبيبي است. وي نه تنها هيچ مطلبي كه حاكي از شيعه بودن بابااسحاق باشد نياورده، حتي به نكتهاي اشاره كرده كه اين نظر را نفي ميكند؛ او مينويسد: بابااسحاق، پادشاه سلجوقي را به انحراف از جادة ربالعالمين و اقتداء خلفاء راشدين متهم ميكرد. [10] همچنين در تاليفات منسوب به حاج بكتاش ولي، مانند مقالات، الفوائد و مقالات غيبيه و كلمات عينيه، با آن كه تمام اعتقادات اوليه بكتاشيه، مانند چهارباب و چهل مقام به تفصيل آمده، به عقايد شيعه هيچ اشارهاي نشده است، حتي در كتاب مناقب القدسيه في مناصب الانسيه تنها اثر دربارة زندگي باباالياس خراساني كه به قلم نوادهاش، الوان چلبي، به رشته تحرير درآمده، هيچ اشارهاي به وابستگي باباييان به تشيع نشده است. همچنين نگارنده در اين كتاب از چهار خليفه به تكريم ياد كرده و خلافت آنان را پس از وفات پيامبر(ص) معتبر شمرده است. [11] از طرفي در اصل ارتباط بين بابااسحاق كفر سودي و حاج بكتاش ترديدهايي جدّي وجود دارد. با توجه به خراساني بودن باباالياس و حاج بكتاش ولي و همچنين گواهي عاشق پاشازاده در تواريخ آل عثمان كه به ارتباط اين دو اشاره كرده و احتمال داده كه هدف حاج بكتاش از ورود به سيواس ملاقات با باباالياس بوده،[12] شايد حاج بكتاش، خليفة باباالياس (و نه بابااسحاق) بوده است.
در كتاب مناقب القدسيه به مطلبي اشاره شده كه در خور توجه است؛ نويسنده كتاب، بابااسحاق را خليفة باباالياس در كفر سود دانسته و از عدم موافقت مشي وي با باباالياس حكايت ميكند. باباالياس، موافق با قيام نبود و بابااسحاق را از آمدن به آناتولي نهي كرد، چون احتمال فتنه ميداد،[13] اما چون وي به آناتولي آمد و قيام كرد، باباالياس هم با وي همراهي كرد. اگر اين مطلب واقعيت داشته باشد، احتمالاً رفتار باباالياس با حاج بكتاش ولي تطابق بيشتري دارد، زيرا حاج بكتاش خود را از قيام باباييان دور نگه داشت و به قريه صولوجه قراهويوق رفت. احمد ياشار اجاق، محقق ترك كه در اين خصوص تحقيقات ارزشمندي انجام داده، به اين نتيجه دست يافته كه حاج بكتاش ولي، خليفة باباالياس بوده است. [14]
مهمترين اشكال مقاله، نداشتن نظم منطقي در بيان مطالب مختلف است كه موجب ميشود از آن نتيجهگيري مشخصي به دست نيايد؛ در حالي كه مقاله با معرفي حاج بكتاش شروع و پس از مقدماتي دربارة پيدايش طريقت وي دنبال ميشود، به تاريخ گسترش آن در قرنهاي نهم و دهم هجري اشاره ميگردد و پس از آن، دوباره از ارتباط حاج بكتاش ولي، با بابااسحاق سخن به ميان ميآيد.[15] اين آشفتگي سبب شده است تا مطلبي كه در بعضي قسمتهاي مقاله مطرح شده، به صورتي ديگر تكرار گردد و حتي در مواردي نفي شود؛ براي مثال، در صفحه 513، قسمتي از اين مطلب كه عقايد حروفيان در قرن نهم هجري با معتقدات بكتاشيه در آميخته و باطنگرا شده، مقبول و قسمتي را نامقبول ميداند. سپس، جلوة بدعتگرايانه بكتاشيه بدون تأثير از حروفيه دانسته شده و هيچ اشارهاي به بخش مقبول اين نظريه نشده است؛ اما پس از ده صفحه، چنين آمده است: «اركان طريقت بكتاشيه كه در زمان بالم سلطان شكل گرفته، حاصل اختلاط با اعتقادات حروفيه است». اين در حالي است كه در صفحه 513، شكلگيري تمام آيينها و پايههاي طريقت بكتاشيه را در قرن نهم هجري، به پيش از بالم سلطان نسبت داده است.
تأثير عقايد حروفيه در قرن نهم هجري بر بكتاشيه، خصوصاً از طريق عمادالدين نسيمي، شاعر حروفي ـ بكتاشي، مسلّم است. در واقع آموزههاي حروفيه با دنياي رمز آلود بكتاشيه، تناسب داشت، و اين اعداد و حروف در ميان اعتقادات بكتاشيان جاي گرفت، چنان كه اعتقاد به نوشتن نام امام علي(ع)، دو بار در صورت هر انسان يا تقسيم صورت انسان به 28 قسمت و نامگذاري آنها با حروف و تطبيق اين 28 حرف با دوازده امام، چهارده معصوم، حضرت خديجه (س) و حضرت فاطمه (س) كه مجموع آنها عدد 28 ميشود، از نشانههاي آشكار تأثير حروفيه بر بكتاشيه است. اما اين سخن كه در طريقت بكتاشيه، امام علي (ع)، حاج بكتاش ولي و فضلالله حروفي، داراي بالاترين مقامات هستند،[16] صحيح نيست؛ فضلالله حروفي مورد احترام بكتاشيان است، اما هرگز مقام او نزد بكتاشيان همسان با مقام امام علي (ع) و حاج بكتاش ولي نبوده است. اين مطلب را از شعارهاي بكتاشيان در مراسم مختلف ميتوان دريافت.
ارتباط و تأثير پذيري بكتاشيان از مسيحيان، از ديگر مباحث اين مقاله است. در قسمتي از آن اثر آمده است: «نظر افرادي نيز كه با توجه به بكتاشيان مسيحي و آيين و آداب بكتاشيه كه در مسيحيت هم نظاير آن را ميتوان يافت، اين طريقت را متأثر از مسيحيت دانستهاند، اشتباه آميز است».[17] بايد گفت كه بكتاشيه با توجه به تسامح نامحدود و زمينة رواج آن در مناطق مرزي كه اهالي بومي آناتولي و بيشتر مسيحي بودهاند، تأثيرات بسياري از مسيحيت پذيرفته است. عقيده به تثليت الله، محمد و علي، شركت در مراسم آيين جم به عنوان يك عبادت هفتگي به جاي نمازهاي يوميه و تشابه بسيار مراسم «مغفرة الذنوب» بكتاشيان با «عشاء رباني» مسيحيان، از علايم آشكار اين تأثيرپذيري است. علاوه بر اين، منظور نويسندگان مقاله «از بكتاشيان مسيحي» روشن نيست.
مولفان، در بيان انشعابهاي بكتاشيان و ارتباط آنها با علويان نيز نظرية واحدي ارائه نكردهاند، چنان كه بدون ارائه دليلي روشن، همانندي عقايد بين بكتاشيه و قزلباشها نفي شده است؛ [18] در حالي كه بعضي از محققان، قزلباشان را بكتاشيان روستايي دانستهاند. [19] در واقع، پس از آن كه در دورة عثماني، بكتاشيه آيين رسمي ينيچريها گرديد و خانقاههاي بكتاشي در همه جا تأسيس شد، گروههايي از بكتاشيان كه در روستاها زندگي ميكردند و از حمايتهاي دولتي فارغ بودند، تحت تأثير تبليغات شيوخ صفوي قرار گرفتند و اعتقادات غلوآميز آنان شدت يافت. در رأس اين گروهها، قزلباشان بودند كه اين خاندان را در كسب قدرت ياري رساندند. [20] با اين همه، ترديدي نيست كه ريشة تمام گروههاي علوي ـ بكتاشي به قيام باباييان در قرن هفتم هجري بر ميگردد، حتي تشابه پوشش قزلباشها با لباس باباييان كه آنان نيز كلاههاي قرمز بر سر مينهادند، از دلايل ارتباط اين گروهها با يكديگر است.
نگارندگان مقاله، در بخشي ديگر، وجه افتراق دو گروه اصلي منشعب شده از بكتاشيه، يعني چلبيها و باباها را مشخص كردهاند: «بعد از اصلاحات بالم سلطان، بين مشايخي كه خود را از نسل حاج بكتاش ميدانستند و بعدها چلبي ناميده شدند و دستهاي كه خود را هم طريقت با حاج بكتاش و پيروان حقيقي او ميخواندند و اصلاحات بالمسلطان را نپذيرفته بودند و بابا ناميده ميشدند، رقابت سختي در گرفت». [21] اما به نظر ميرسد كه منشأ افتراق دو شاخه بكتاشيان؛ چلبيها و باباها بعد از اصلاحات بالم سلطان نبوده، بلكه اساس اختلاف آنان بر سر ازدواج و يا تجرد حاج بكتاش ولي بوده است. از ديدگاه شاخة چلبي بكتاشيان، حاج بكتاش ولي با فاطمة نوريه، دختر خواجه ادريس ازدواج كرده و سيد علي سلطان فرزند اوست. اما شاخة باباها، معتقد بودند كه فاطمه نوريه، همسر خواجه ادريس بوده و به سبب معجزهاي كه در ولايت نامه نقل شده است، فاطمه نوريه باردار شده و فرزندان او، فرزندان نفس حاج بكتاش هستند و وي تا پايان عمر ازدواج نكرده است. [22] بالم سلطان خود به شاخة چلبيها متعلق بوده است. وي را فرزند مرسل بالي، فرزند سيد علي سلطان، فرزند حاج بكتاش ولي دانستهاند.[23]
قسمت دوم مقاله كه مربوط به برخي از آداب و اعتقادات بكتاشيان است، داراي نظم بهتري است. در آغاز اين قسمت پنج مقام طريقت از نگاه بكتاشيه بيان شده است؛ عاشقي اولين مقام شمرده شده، اما با محب يكي دانسته شده است، مقام دوم، «درويش»، مقام سوم، «بابا»، مقام چهارم، «تجرد» و سرانجام مقام «خلافت»، در جايگاه پنجم است؛ [24] در حالي كه مقامات طريقت بكتاشيه عبارتند از: عاشق، محب، درويش، بابا و خليفه. [25] مقام تجرد جزو مقامات طريقت بكتاشيه نيست و بابا ميتواند بدون هيچ اجباري، متأهل و يا مجرّد باشد.[26]
نويسندگان، در پايان مقاله، پس از توضيحاتي كوتاه و كلي درباره عقايد و ادبيات بكتاشيه، بيمقدمه به معرفي كتاب مقالات عينيه و كلمات غيبيه از حاج بكتاش پرداخته و به طور مستقيم قسمتهايي از آن را نقل كردهاند؛ در حالي كه غرض از نقل اين مطالب مشخص نيست. ميتوان گفت كه مطالب ارائه شده در اين مقاله، از نظر تاريخي ارزشمند ميباشد. اما شيوة پردازش آنها فاقد نظم و يكپارچگي لازم است؛ از اين رو باعث سردرگمي خوانندگان ميشود.
پينوشتها
* عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي.
1. براي ديدن مقاله نقد شده ر. ك: توفيق سبحاني و قاسم انصاري، «حاج بكتاش ولي و طريقت بكتاشيه»، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، سال 28، زمستان 1355، شمارة 120.
2. همان.
3. معصوم علي شاه، طرائق الحقايق، تصحيح محمد جعفر محجوب (تهران، كتابخانه باراني، 1339) ج 2، ص 307.
4. ميرزا محمد علي مدرس تبريزي، ريحانه الادب في تراجم المعروفين بالكنية و اللقب (تهران، كتابفروشي خيام، بيتا) ج 2، ص 6 - 7.
5. ولايت نامه حاج بكتاش ولي، ص 99 - 101.
6. احمد افلاكي، مناقب العارفين، به كوشش تحسين يازيچي (تهران، دنياي كتاب، 1362) ص391؛ همچنين عاشق پاشازاده نيز وي را حاج بكتاش ناميده است: عاشق پاشازاده، تواريخ آل عثمان (استانبول، مطبعة عامره، 1332ق) ص 205.
7. Esad Cosan, Haci Bektashli Makalat (Ankara, 1986), s. 20.
8. Firdevsi Tavil, Vilayat name, Hazitlayan, A.Golpinarli, Inkilap Kitabevi, Istanbul, 1995. s 5.
9. سبحاني و انصاري، پيشين، ص 513.
10. ابن بي بي، الاوامر العلائيه في امور العلائيه، چاپ سنگي، ش 905 - B - كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ص 502.
11. Elvan Gelebi, menakibul-kutsigge (Ankara Turk Tarih curumu, 1995) p. 13q.
12. عاشق پاشازاده، پيشين، ص 204.
13. Gelebi, op. sit. S: 8-10.
14. Ahmet yasar ocak, Babailer Isyani (Istanbul, Dergahi yayinlar, 1980) s. 91.
15. سبحاني و انصاري، پيشين، ص 513.
16. همان، ص 518.
17. همان.
18. Abdolbaki Golpinarli, 100 Surudo turkiyede Mezhepler tarikatar (Istanbul, 1964), s. 40.
19. حسين ميرجعفري، «شوريدگان شاه اسماعيل در آناتولي در گذشته و حال»، ايران زمين در گسترة تاريخ مجموعه مقالات همايش صفويه، به اهتمام دكتر مقصود علي صادقي (تبريز، ستوده، 1384) ص 905.
20. سبحاني و انصاري، پيشين، ص 515.
21. Ethem Ruhi Figlali, Turkiyede Alevilik ve Bektasillk (Ankara, 1990) s. 152.
22. بنابر ولايت نامه، حاج بكتاش در صولوجه قراهويوق مهمان شخصي دانشمند به نام ادريس و همسرش فاطمه نوريه شد. حاج بكتاش مجرد بود. روزي وي در هنگام وضو گرفتن خون دماغ شد و از فاطمه خواست تا آب وضو را جايي بريزد كه پا بر آن گذاشته نشود. وي بدون اطلاع حاج بكتاش از آن آب نوشيد. حاج بكتاش چون از قضيه مطلع شد، به او گفت كه صاحب فرزندان يسري خواهد شد كه مردان هفتاد ساله به دست بوس آنها در هفت سالگي ميروند. ص 64 ـ 65. 64-65 Velayet, Name, s:. 23. Figlali, op. cit, s. 153.
24. سبحاني و انصاري، پيشين، ص 527.
25. Kingsley Birge, The Bektashi order of dervishes, (London, Luzac and co, 1965) s.162 - 165.
26. Ibid.
منابع
- ابن بي بي، الاوامر العلانيه في امور العلائيه، چاپ سنگي، به شماره B-q05 كتابخانه مركزي دانشگاه تهران.
- افلاکي، احمد، مناقب العارفين، به کوشش تحسين يازيچي، چاپ دوم، (تهران، دنياي کتاب، 1362).
- پاشاهزاده، عاشق، تواريخ آل عثمان، (استانبول، مطبعة عامره، 1332ق).
- مدرس تبريزي، ميرزا محمدعلي، ريحانة الادب في تراجم المعروفين بالکنية و اللقلب، (تهران، کتابفروشي خيام، بيتا).
- معصوم علي شاه، طرائق الحقايق، تصحيح محمد جعفر محجوب، (تهران، کتابخانه باراني، 1339).
- ميرجعفري، حسين، «شوريدگان شاه اسماعيل در آناطولي در گذشته و حال»، ايران زمين در گسترة تاريخ، مجموعة همايش صفويه، به اهتمام دکتر مقصود علي صادقي، (تبريز، انتشارات ستوده، 1348).
- Birge, kingsley, The Bektashi order of dervishes (London, luzac and co, 1965).
- Gelebi, Elvan, Menakibul – kutsiyye (Ankara ,1995).
- Cosan, Esad, Haci Bektashli Makalat , (Turk Tarih kuromu, 1986).
- Figlali, Ethem Ruhi, Turkiyede Alevilik ve Bektasilik (Ankara, 1990)
- Golpinarli, Abdolbaki, 100 surudo turkiyede Mezhepler tarikatlar (Istanbul, 1964)
- Ocak, Ahmet yasar, Babailer Isyani Dergah yayinlari (Istanbul, 2000)
- Firdevsi Tavil, Velayet – name, Hazirlayan A. Golpinarli, Inkilap Kitabevi, (Istanbul, 1995).
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.