Dr.Mohaqqeq

«پس از آنجا به جوزجانان شدم و قریب یکماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر می فرماید که: قولوا الحقّ ولو علی أنفسکم شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتی: «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد ازمردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر.» من جواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب داد که در بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد. حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید. گفتم که این من از کجا آرم؟ گفت: جوینده یابنده باشد و به سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود. بر من کار کرد. با خود گفتم که از خواب دوشین بیدار شدم، اکنون باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار شوم. اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم، فرج نیابم.»

 

ناصرخسرو این خواب را به سال 437 هـ . ق و در چهل سالگی دید که موجب دگرگونی اش شد. پس از دیدن این خواب نخست به مرو آمد و از شغل اداری خویش استعفا داده، مایحتاج مختصری با خود برداشته و عزم سفر کرده است.

او به نیشابور آمده و پس از گذشتن از سمنان و ری و قزوین و آذربایجان و مرند و خوی به شام و حرّان و مَعَرّة النعمان و صیدا و بیت المقدّس رسیده و سپس به زیارت خانۀ خدا در مکه نائل گشته، از مکه به تونس و از تونس به مصر آمده و در مدّتی که در مصر بوده، سه بار دیگر به مکه رفته و مدینه را نیز زیارت کرده و در پایان از راه تهامه و یمن به لحساء آمده و سپس از بصره و ارّجان و اصفهان گذشته و از راه نائین و تون و قائن و سرخس به بلخ آمده است.

این سفر که مدّت هفت سال یعنی از 437 تا 444 هـ . ق به طول انجامید، اثر بسزایی در زمینۀ تکمیل نفس و پرورش روح در ناصرخسرو باقی گذاشت؛ چنانکه ناصرخسرو پس از مراجعت از سفر با ناصرخسرو پیش از سفر بسیار متفاوت بود.

 

از کتاب ارجمند «تحلیل اشعار ناصرخسرو» تألیف استاد دکتر مهدی محقق، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم، خردادماه 1374 – از صفحات 320 و 321 با اندکی تغییر.