دربارۀ «زیاد بن أبیه»
مادر زیاد کنیزکی روسپی بود که «سمیّة» نام داشت و بالطبع مردان متعددی با او رابطه داشتند. و زیاد از آن همه ارتباط پدید آمد. مادر زیاد او را به «عبید» که غلامی رومی و از غلامان «بنی ثقیف» بود، منسوب نمود. و زیاد تا چندی «زیاد بن عبید» خوانده می شد. امّا از آنجا که عبید برده ای گمنام بیش نبود، کم کم نام او از دنبالۀ اسم زیاد قطع شد و زیاد به پدر مجهولی منتسب می شد؛ یعنی به او «زیاد بن ابیه» یا «زیاد پسر پدر خود» می گفتند!!
این «سمیه» کنیز حارث بن کلده ثقفی طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان فرمان داد، اما او در صحرا چندان ننگ به بار آورد که حارث ناگزیر او را راند. بعد از آن بود که این روسبی خود را به سر عبید غلام و چوپان حارث بیانداخت و علانیه در جرگه فواحش طائف درآمد.
تولّد زیاد و ماجرای ذکر شده قبل از اسلام بود. پس از ظهور و شایع شدن اسلام، زیاد از جمله آحاد مسلمین گردید و چون از جانبی، مردی زیرک و باهوش و سخنور و تیزرأی بار آمد، معاویه هنگام شورش بر علی علیه السلام به فکر افتاد تا او را که چندی از عمّال آن حضرت بود، به سوی خود بکشاند و از قوه تدبیر او استفاده کند. لذا مجلسی ترتیب داد و در آن زیاد را از نطفۀ ابی سفیان؛ پدر خود معرفی نمود! بدین گونه او را به بنوامیه ملحق ساخت و برادر خود نمود!
در آن مجلس، أبومریم سلولی شراب فروش که از اهل طائف بود، به تحریک و اشارۀ معاویه شهرت داد که زیاد برادر معاویه است.
شراب فروش گفت که زمانی أبی سفیان در سفر تجاری اش به طائف آمده و از من زنی خواست، و من جز سمیّه را در اختیار نداشتم. پس همو را بدو پیشنهاد کردم و او گفت: او را بیاور گرچه ... اش بدبوی و ... اش دراز است. پس ابوسفیان با سمیّه درآویخت و او از أبی سفیان بار برداشته، همین زیاد را زائید.
چون در این زمان بنی امیه بر بسیط قدرت نشسته بودند، این «استلحاق» و «انتساب» که بدعتی پلید بود، ناگزیر پذیرفته شد و به قدرت خود باقی ماند تا اینکه در زمان حکومت بنی عباس و در عهد خلافت مهدی عباسی به سال 160 هجری مردود اعلام شد و خاندان زیاد (= بنی زیاد) به جدّ حقیقی خود که عبید غلام ثقیف بود، منتسب شدند.
کنیۀ زیاد «ابوالمغیره» است و همانگونه که ذکر شد، از مردم طائف بوده. تاریخ تولد او را سال اوّل هجری می دانند. او در ایّام خلافت ابوبکر اسلام آورد و چون مردی زیرک بود، ابوموسی اشعری در دورۀ امارتش بر بصره سمت دبیری خود را بدو داد. سپس حضرت علی علیه السلام او را به فرمانداری ولایت فارس گماشت. چون علی علیه السلام به شهادت رسید، زیاد از بیعت با معاویه خودداری کرد و در دژهای فارس متحصّن شد. معاویه چون از کیاست زیاد آگاهی داشت، به دلجویی از او برخاست و او را که از حرامزادگی و مشکل حسب و نسب رنج می برد، طی همان مجلس که مذکور افتاد، به خود و خاندان خود منتسب ساخت (هر چند که به اعتقاد مورخان خود او نیز حسب پلشتی داشته است؛ کوری عصاکش کوری دگر شود).
پس زیاد نزد معاویه آمد و یک میلیون دینار خراج فارس را که نزد او بود، تسلیم معاویه کرد. معاویه حکومت بصره و خراسان و سیستان را به او داد و سپس هند و بحرین و عمان را به قلمرو او افزود و او در این سمت باقی بود تا اینکه در سال 53 هجری قمری/ 673 م. به دارالبوار رفت.
زیاد بن ابیه یکی از چهار تن دهات عرب بود و اینان غیر از او عبارت بودند از: معاویة بن أبی سفیان، عمرو بن العاص و مغیرة بن شعبة.
این چهار تن در نظر شیعه از پلیدترین انسانهای روی زمین به شمار می روند: زنای مغیرة بن شعبه و اغماض خلیفۀ دوّم بر گناه او و تحریض معاویة به تعیین و اعلام ولیعهدی یزید توسط مغیرة مشهور است. فتنه جویی عمرو بن عاص در تمامی طول حیات ناپاکش بر اهل تحقیق معلوم و مسلم است. و معاویة بن أبی سفیان نیز که مشهورتر از آن است که در این مقال معرفی شود.
زیاد بن أبیه خطبه هایی دارد که در کتب ادبی امروز پراکنده اند. مشهورترین این خطبه ها؛ خطبۀ معروف «بتـراء» است. این خطبه را از آن رو که که او به هنگام ایراد آن بر خلاف دیگر خطب و خطباء سخن را با حمد و ثنای کردگار آغاز نکرد، بـتـــراء نامیدند. زیاد این خطبه را به سال 45 هـ . ق / 665 م. هنگامی که از جانب معاویه به امارت بصره منصوب شده بود، در ابتدای ورود و حضورش در آن شهر ایراد کرد و مردم را سخت به سکوت و شهر را سخت به خفقان کشاند.
خطبۀ بتراء بیش از آنکه خطبه ای سیاسی باشد، به یک فرمان حکومت نظامی شبیه تر است که در آن مخاطبان به اطاعت محض فرمان خوانده می شوند.
زياد بعد از برادری با معاويه، برائت از حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام و قتل شيعيان حضرت و غارت اموال آنان را شروع كرد.
دست بريدن، شكم پاره كردن، به دار آويختن، زنده به گور كردن، ميل سرخ شده به چشمان شيعيان كشيدن، فرزندان شیعه را سر بريدن، خانه خراب كردن و آتش زدن از جمله كارهای او بود. او «عبدالرحمان بن حسان» را به جرم محبت علی بن ابي طالب زنده به گور كرد.
زياد بن ابيه چون خود زماني از ياران و فرماندهان نظامي سپاه امام علی علیه السلام بود، ياران و هواداران آن حضرت را به خوبی مي شناخت. پس چون در صدد قتل و غارت آنان برآمد، تعداد کثیری از شيعيان علی علیه السلام را بی هیچ جرم و گناهی به قتل آورد و زندگی را در كام ایشان و خانواده هایشان تلخ كرد.
زیاد بن ابیه در بصره و كوفه سيزده هزار نفر را به جرم شيعه بودن يا احتمال شيعه بودن كشت، و بعد به معاويه نوشت: «من تا اين حد خواستۀ تو را انجام دادم و اين كارها با دست چپم بود. اگر حكومت حجاز به من واگذار شود، با دست راستم كه بيكار است همين عمل را انجام مي دهم و تصميم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم كه برائت از علی و مدح خاندان اميه را علنی نمايند و هر كس قبول نكند، او را بكشم و خانه او را خراب كنم.»
چون اين خبر منتشر شد، امام حسن عليه السلام و شيعيان نفرينش كردند و بعضی اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديدند كه او را نفرين كرد و آن ملعون قبل از عملی كردن تصميمش به مرض طاعــون مبتلا شد و به دركات جحيم واصل گرديد.
گفته اند که این عنصر خبیث سرانجام به بيماري طاعون مبتلا شد و دست وی بر اثر آن متورم گردید. به توصیۀ پزشکان قصد بريدن آن را داشت كه با ديدن آتش و ابزار و وسايل قطع، منصرف شد، ولي بيماری او چنان بود که 150 نفر از پزشكان ماهر، از مداواي آن عاجز مانده بودند.
نیز گویند در درون وی، حرارتی از آن بيماری به وجود آمده بود، كه با هیچ دارویی كاهش پيدا نمی كرد و سرانجام او را به هلاكت رسانيد.
هلاكت ذلت بار وی، مصادف بود با سوّم رمضان سال 53 قمری، در عصر خلافت غاصبانۀ برادر خوانده اش معاوية بن ابی سفيان. وی را در مكانی به نام «ثويه» در بيرون شهر كوفه به گور سپردند.
علاوه بر اهالي عراق، مردم حجاز نيز از هلاكت وی شادمان شده و به شكرگذاری پراختند. چون قرار بود زیاد بن سمیّه از سوی معاويه، حكومت حجاز را نيز به مجموعه سرزمين هاي تحت فرمانروايی خويش بيفزايد، كه با قدرت لايزال الهی به اين آرزويش نرسيد.
چرا امام علی علیه السلام زیاد ابن ابیه را والی فارس کرد؟
زياد بن أبيه سال اول از هجرت متولد شد و به سال 53 درگذشت. پدر او معلوم نيست. او را به عبيد ثقفى نسبت دادهاند. وى يكى از مردان زيرك و با ذكاوت عرب است و خطيبى ماهر بود. او را يكى از چهار مرد زيرك عرب شمردهاند و سه تن ديگر معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص، و مغيرة بن شعبه بودند. امام علی علیه السلام او را در سال سی و نهم هجری والی فارس کرد.
چرا زياد به فارس فرستاده شد؟
مردم جبال و فارس از دادن خراج امتناع نمودند و سهل بن حنيف را كه عامل حضرت على علیه السلام بر آن خطه بود، از فارس بیرون كردند. على علیه السلام درباره اینکه چه كسى ولايتدار فارس باشد، با مردم مشورت كرد. جاريه بن قدامه گفت: اى امير مؤمنان مىخواهى مردى سخت سر و سياستدان و با كفايت را به تو نشان دهم؟ فرمود: «كى؟» عرض کرد: «زياد.» فرمود: اين كار از او ساخته است. و او را ولايتدار فارس و كرمان كرد و با چهار هزار كس آنجا فرستاد كه بر آن ولايت تسلط يافت و مردم به اطاعت او در آمدند. پس از آرام کردن استخر ميان بيضا و استخر قلعهاى استوار كرد كه قلعه زياد نام گرفت و اموال را آنجابرد. زیاد پس از صلح امام حسن علیه السلام با تطمیع معاويه به او ملحق شد. معاويه او را برادر پدرى خود خواند و ولایت عراق را به او سپرد. زیاد، شیعیان و محبان علی علیه السلام را تحت تعقیب قرار داد و عده زیادی از آنها را شکنجه کرد و زندانی نمود و کشت.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.