قسم به دست که در آبها فرو ریزد

به آتش و عطش و آسمان درآمیزد 

Alamdar

قسم به دست که از شانه تا جدا نشود

علم زپنجه او یک نفس رها نشود

 

قسم به دست که غیرت در او ظهور کند

عطش گداخته از آبها عبور کند

 

به آنکه در گذر تیغها قلم گردد

همیشه طایفه عشق را علم گردد

 

قسم به دست، به دست بریده عباس

قسم به پرچم در خون تپیده عباس

 

همیشه پرچم ما در فراز خواهد ماند

به نام حادثه در اهتزاز خواهد ماند

***** 

اگرچه پیشتر از من شهید شد دستم

در التهاب دعا ناپدید شد دستم

 

شکوفه پوش جراحت اگرچه شد بدنم

به هر مقاتله باری بریده شد کفنم

 

زهر مقاتله زخمی به پیکرم مانده ست

هوای کشته شدن سخت در سرم مانده ست

 

«گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست

کسی که کشته نشد، از قبیله ما نیست»

*****