عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب از نگاه چند کتاب

از جمله حرکتهایی که به مناسبت حضور برخی از بنی هاشم و علویان می توان آن را در ردیف حرکتهای شیعی آورد، جنبش «عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب» است که طی سالهای 127 تا 131 هجری قمری اتفاق افتاد. پدر عبدالله؛ معاویة بن عبدالله، تنها شخصی از میان بنی هاشم است که نامش معاویه است. این نامگذاری مربوط به زمانی می شد که خبر تولد او را به پدرش دادند. آن زمان وی نزد معاویه بود و با اصرار او نام این کودک معاویه شد.
عبدالله فرزند معاویه پیش از حرکت نظامی و سیاسی اش، بیشتر به دنبال شعر و ادب بود و با افرادی از علاقمندان به این موضوع نشست و برخاست داشت. در آخرین سالهای حاکمیت امویان، زمانی که بین مروان بن محمد (معروف به مروان حمار) که مدعی خلافت بود، با ابراهیم بن ولید بن یزید درگیری پیش آمد، موقعیت امویان در عراق به شدّت ضعیف گردید؛ به ویژه که جنگهای قبیله ای بین اعراب شمالی و جنوبی نیز در کوفه موجب اختلافاتی شده و «عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز» را که حاکم کوفه بود، دچار مشکل کرده بود.
ابوالفرج اصفهانی می نویسد: چون مردم با یزید بن ولید که به یزید ناقص معروف بود، به خلافت بیعت کردند، عبدالله بن معاویه بر ضدّ او در کوفه قیام کرد و از مردم خواست تا به طرفداری آن از آل محمّد که مورد پسند و رضا است، با او بیعت کنند، و جامۀ پشمین پوشید و ظاهر خود را به خیر و صلاح آراست و گروهی از مردم کوفه نیز با او بیعت کردند، ولی همۀ مردم شهر به بیعت با او حاضر نشدند و گفتند: دیگر کسی در میان ما نمانده و بیشتر بزرگان ما به طرفداری این خاندان به قتل رسیده و نابود گشته اند، لذا به او پیشنهاد کردند که برای انجام این منظور به سمت فارس و نواحی مشرق زمین برود، او نیز پذیرفت و گروهی را از آن نواحی با خود همراه کرد و عبدالله بن عباس تمیمی نیز به طرفداری او خروج کرد.
عبدالله بن معاویه با عبدالله بن عباس تمیمی از کوفه سوی مداین رفت. سپس از مداین نیز برون شد و بر ولایت همدان، قومس، اصفهان و ری تسلط یافت و غلامان مردم کوفه پیش وی رفتند.
بنا بر روایت محمّد بن علی بن حمزه از محمّد بن جعفر بن ولید، عبدالله بن معاویه به شهرها نامه نوشت و مردم را تنها به بیعت با خویشتن دعوت کرد و برادر خود؛ حسن را بر اصطخر حاکم ساخت، و برادر دیگرش؛ یزید را بر شیراز، و برادر دیگرش؛ علی را بر کرمان، و برادر دیگرش؛ صالح را بر قم و اطراف آن فرمانروا ساخت.
عبدالله از آنجا به طمع اینکه ابومسلم او را یاری کند، به نزد او رفت. ابومسلم او را گرفته، زندانی ساخت. در اینکه آیا عبدالله بن معاویه پس از زندانی شدن نزد ابومسلم به چه سرنوشتی دچار شد، اختلاف است. برخی گفته اند او همچنان نزد ابومسلم زندانی بود تا وقتی که نامۀ معروف را به ابومسلم نوشت که آغازش چنین است: «این نامه ای است از اسیر در دست ابومسلم، و آن کس که بدون جرم و گناه در نزد او زندانی است.» و چون این نامه به دست ابومسلم رسید، دستور داد او را به قتل رساندند. و برخی دیگر گفته اند او را به وسیلۀ زهری که به خورد او داد، مسموم ساخته و کشت و سرش را به نزد عامر بن ضُباره فرستاد و او نیز آن سر را به نزد مروان حمار برد. (تاریخ ایران دکتر محمّدامیر شیخ نوری، صص 62 و 63)
عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر طیار (ذوالجناحین) از رهبران غالی علوی است که در شرایط آشفتۀ سیاسی درگیری های درون خانوادگی در دورۀ پس از ولید دوّم (125 هـ . ق/ 743 م.) توانست گروههایی از شیعیان و غالیان را گرد خود جمع کند و به سال 126 هـ . ق/ 744 م. قیامی را در کوفه سامان دهد. قیام او به شکست انجامید و چون امویان راه عقب نشینی او را باز گذاشته بودند، از کوفه به مدائن و اصطخر رفت و طرفدارانی به دست آورد و دو سالی نیز بر بخشی از فارس حکم براند، امّا سرانجام در سال 130 هـ . ق در زندان ابومسلم خراسانی درگذشت. (فرق شیعه، دکتر حسین صابری، ص 287)
عقاید غلوآمیزی نیز به عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر نسبت داده شده است. او را بنیانگذار فرقه ای به نام «جناحیّـــه» دانسته اند. به اعتقاد برخی از محققان، اخبار مربوط به وی سخت متناقض است و روشن نیست که او از غلات است یا مردی صاحب عقل و درایت از بنی هاشم. (تاریخ تشیع دکتر رسول جعفریان، ص 139)
حلقۀ تکمیلی در قیامهای شیعی یا منتسب به شیعه، قیام «عبدالله بن معاویة» از خاندان ابوطالب است که در سال 127 هـ . ق در کوفه علیه حاکم اموی قیام کرد و پس از شکست در عراق به سوی ایران آمد. عبدالله در حالی که توانست گروهی از خاندان آل عباس، بنی هاشم، غلامان و موالی ایرانی و حتی خوارج را به سمت خود جذب کند، بر شهرهای غربی و مرکزی و جنوبی ایران دست یافت و سکه به نام خود ضرب کرد؛ امّا نهایتاً پس از شکست از نیروهای اموی، به امید بهره گیری از کمک ابومسلم، به سمت سیستان و خراسان گریخت و در آنجا ظاهراً توسط ابومسلم – که او را مانعی بر سر راه خود تلقّی می کرد – به قتل رسید. برخی قیام او را پیش درآمد و زمینه ساز قیام عباسیان قلمداد کرده اند. (تاریخ ایران دکتر حسین مفتخری، صص 87 و 88).
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.