آل بویه از دایرة المعارف بزرگ اسلامی (قسمت دوّم)
II. جامعه و فرهنگ
سده 4ق10م را به استناد آثار و مدارک بسیاری که برجای مانده، باید برجستهترین دوران تحولات همه جانبه اجتماعی و فرهنگی به شمار آورد. از همین روست که این دوره از تاریخ اسلام، در میان انبوه پژوهشهای تاریخی جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است. این اهمیت از یک سو زاییده فروپاشی وحدت و سلطه سیاسی سازمان خلافت بود که از آغاز همین سده، در پس اوجگیری جنبشهای استقلال خواهانه، پدیدار شد؛ از سوی دیگر ناشی از تحولاتی بود که از خصلت کم و بیش واقع بینانه رهبران آن سرچشمه میگرفت و از گرایشهای ملّی ایشان و شرایط اقلیمی و روح سیطره جویی این فرمانروایان تازه رسیده یا نیانگذاران رسوم نوین د سرزمینهای خلافت شرقی اثر میپذیرفت. این گرایشها، در تضعیف دستگاه خلافت و راندن آن از عرصه سیاست، نقشی به سزا داشت و نوآوریهای بیسابقه در زمینههای فرهنگ و تمدن اسلامی پدید آورد.
در این روزگار، قلمرو پهنائر خلافت که از دریاچه ارال تا خلیج عدن و از فرغانه و منتهیالیه خراسان قدیم تا طنجه گسترده بود (مسعودی، مرویج، 4/37، 38؛ اطلس تاریخی ایران، 13)، میان فرمانروایانی که از نظر فرهنگی و خاستگاه و نگرش اجتماعی، آشکارا ناهمگون بودند و شاید وجه اشتراکشان کوشش برای رهایی از سلطه خلافت بود، تقسیم شده بود. سامانیان در خراسان، دیلمیان در فارس و ری و اصفهان و سپس عراق و جزیره، بَریدیان در خوزستان و بخشی از عراق، حَمدانیان در موصل و دیار بکر و جزیره، اخشیدیان در مصر و شام، فاطمیان در تونس و مراکش، و قرمطیان در بحرین و یمامه، همه به ضرب تیغ، چیرگی یافتند و جز بغداد، خلیفه را نماند (ابوعلی مسکویه، 1/366، 367) و او تنها به نام خلافت دل خوش داشت و به عافیت خویش راضی بود(مسعودی، التنبیه، 346).
در میان این فرمانروایان، آل بویه به سبب تحولات اجتماعی و فرهنگی کم و بیش عمیقی که در قلمروشان پدیدار شد، از اعتبار ویژهای برخوردارند خاصه آنکه آنها را باید حلقه انتقال قدرت در شرق اسلامی به فرمانروایان مستقل ترک نژاد به شمار آورد. درست است که پیش از آن نیز ترکان در دستگاه خلفا و امرا مقامی ممتاز داشتند و حتی در میانههای روزگار دیلمیان هسته اصلی سپاه آنان را تشکیل میددند و عدها نیز بر دیلمیان تفوق یافتند، ولی تا آن هنگام ترک نژادان، دولتی مستقل و مسلط بر دستگاه خلافت، چنانکه بلافاصله پس از دیلمیان پدید آمد، پی نیفکنده بودند. اتحاد سخت استوار سه فرمانروای نخست این سلسله، پسران ابوشجاع بویه، مهمترین عامل پیشرفت آنان بود، و هنوز بیش از 2 دهه از چیرگی عمادالدوله بر فارس نگذشته بود که در بغداد به نام آنان سکه زدند و خلیفه سنی مذهب به اطاعت امیری شیعه از دیلمیان گردن نهاد، این آغاز فعالیت آزادانه شیعیان، پس از 3 قرن سکوت در شرق اسلامی بود.
تحولات مذهبی: درباره عقاید مذهبی آل بویه هنوز به روشنی نمیتوان اظهارنظر کرد. باتوجه به آنکه بیشتر مردم گیلان و طبرستان را حسنبنعلیاُطروش، معروف به ناصر کبیر، داعی زیدی به اسلام درآورد (ابناثیر، 8/82)، به نظر میرسد که لااقل نخستین فرمانروایان آل بویه، شیعی زیدی بودهاند. اگرچه نشانهای از تشیّع 12 امامی رکنالدوله هم در دست است (ابنبابویه، 2/279)، با این حال تردیدی نیست که اسماعیلیان هم در میان دیلمیان بودهاند (مسکویه، 2/32). اما معزالدوله آنگاه که بر بغداد چیره شد، خواست ابوالحسن محمدبنیحیی زیدی علوی را به خلافت بنشاند، ولی به اشارت ابوجعفر محمد صَیمُری که وی را از ناخشنودی عامه سنی مذهب و عواقب اطاعت دیلمیان از خلیفه علوی و عدم نفوذ او بر چنان خلیفهای بیمناک ساخت، از آن رأی بازگشت (همدانی، 149، ابناثیر، 8/452، 453) تا مشروعیت خویش را بهویژه در برابر فرمانروایان سنی مذهب رقیب همچون سامانیان حفظ کند، چنانکه چون عمادالدوله بر شیراز چیره شد، پیش از هر کار از خلیفه فرمان خواست (همو، 8/277؛ مقریزی، 1/26). با این حال، او از نظر مذهبی انگیزهای نداشت که به تعهد خویش مبنی بر ارسال مال برای خلیفه عمل کند (ذهبی، 2/14). درست است که آل بویه، در نزاعهای خونینی که گاه به گاه میان شیعیان و سنّیان بغداد روی میداد، اغلب بیطرف بودند، و حتّی یکبار معالدوله هاشمیان را نیز توقیف کرد و فتنه را خاموش ساخت (همو، 2/80)، اما بیتردید شیعیان آن دیار، سازمان یافتن خود را در برابر عامه سنی مذهب مدیون غلبه آل بویه، بهویژه معزالدوله بودند که فرمان داد در روز عاشورا آیین سوگواری امام حسین(ع) بر پا شود (ابنجوزی، 7/15) و مردم در عید غدیرخم به جشن و شادی بپردازند (همدانی، 187). اگرچه سنیان هم در مقابل، روزهایی را برای عزاداری و جشن برپا میداشتند (ذهبی، 2/176؛ صابی، تاریخ، 339، 340)، ولی آنچه معزالدوله نهاد، رسمی شد که پس از او برجای ماند. بعید نیست که همین رفتارها سبب شده باشد که شیعیان روایتی از قول امیرالمؤمنین(ع) بیاورند که «یخرج من دیلمان بنوالصیاد» (ابنابی خلکان، 1/406، ذهبی، 2/86؛ ابناثیر، 8/542، 543). درمقابل، برادرزادهاش عضدالدوله آشکارا اهل تسامح مذهبی بود و حتی وزیری نصرانی به نامم نصربنهارون داشت که اجازه یافت کلیساها و دیرها را مرمت کند و صذقاتی برای نصرانیان مقرر دارد (ابوعلی مسکویه، 2/4089. در روزگار او، میان مسلمانان و مجوسیان شیراز فتنهای پدید آمد و خانههای مجوسیان به غارت رفت و گروهی کشته شدند و عضدالدوله عاملان واقعه را تنبیه کرد (ابناثیر، 8/710) و آنگاه که وارد بغداد شد، خرابیها و نابسامانیهای ناشی از نزاعهای متوالی شیعه و سنی را ناشی از تحریکات واعظان و قصه گویان دانست و فرمان داد که کسی در مساجد و کوچهها به این امور نپردازد. داستان وی با ابوالحسنبنسَمعون واعظ، معروف است (ابنجوزی، 7/88). همومرقد امیرالمؤمنین علی(ع) را در کوفه پدیدار ساخت و آرامگاهی برای او بنا کرد (ابنعماد، 3/78). ولی اموزگار آل بویه عراق، دهها بار نزاعهای خونینی میان دو فرقه درگرفت که به آتش سوزیهای مهیب و کشتار مردم انجامید (ذهبی، 2/278، 282، 283) و دشمنی در میانه سخت شد و طرفین از هر فرصتی برای سرکوب یکدیگر سود جستند. در یکی ز این درگیریهای تند، محله کَرخ آتش گرفت و چند هزار کس بسوختند و خانهها، دکانها و مسجدها در کام آتش رفت (ابناثیر، 8/628). در 442ق/1050م که کاروانی از قم، شهر سراسر شیعی، به زیارت کربلا آمد اهالی بابالبصره در بغداد، بر آنها هجوم بردند و تعدادی را کشتند یا مجروح ساختند (ابنجوزی، 8/57). دامنه این جدالها به داخل ایران کشید و گفتهاند در اصفهان نیز میان شیعیان و شنیان، نزاعی سخت پدید آمد و خانههای بازرگانان قمی به تاراج رفت تا آنکه رکنالدوله آن فتنه را خاموش ساخت (بوسه، 249). اما دلایلی حاکی از این معنی در دست است که آل بویه آنجا که سیاست یا خوی مالاندوزی آنها اقتضا میکرد، بر شیعیان قلمرو خود یا حاکمان مدعی تشیّع هم میتاختند، چنانکه عضدالدوله، رئیس علویان عراق، محمدبنعمربنیحیی علوی حسینی را گرفت و یک میلیون دینار از اموال او را مصادره کرد (ذهبی، 2/179). نیز ابواحمد حسینی موسوی، پدر شریف رضی و برادر او ابوعبدالله را در بند کد و به شیراز فرستاد (ابناثیر، 8/710). در 402ق/1011م در بغداد، محضری بر ضد خلفای فاطمی که در شام پیشرفت کرده بودند، به امضای بزرگان شیعه و سنی چون شریف رضی، شریف مرتضی، امام ابوحامد اسفرایینی و قاضی ابومحمدبناکفافی نوشته شد و نویسندگان آن انتساب فاطمیان را به علیبنابی طالب(ع) مردود شمردند و آنان را به دَیصانبنسعید خُرّمی نسبت دادند. بار دیگر در 444ق/1052م علمای عراق، محضر دیگری نوشتند و آنان را در اصل یهودی نَسَب دانستند (ذهبی، 2/200، 284). جدال آل بویه با حمدانیان مدعی تشیّع نیز مشهور است. ولی از نقش عظیم شیعیان، خاصه اظراف شیعی مذهب که به دانش و مال شهره بودند، در دولت آل بویه نمیتوان غافل بود. از مشهورترین اشراف شیعی این روزگار، شریف رضی گردآورنده نهجالبلاغه، و شریف مرتضی متکلّم بزرگ شیعی و نویسنده کتاب امالی را میتوان نام برد. شریف رضی از سوی بهاءالدوله به نقابت طالبیان عراق برگزیده شد و لقب «الرضیُّ ذوالحَسَبَین» یافت، و دومی به «ذوالمجدین» ملقب شد (ابناثیر، 9/189).
سازمان اقتصادی، برخلاف پارهای تحولات مذهبی که در اثر چیرگی آل بویه بر بغداد پدید آمد، سازمان اقتصادی آن دولت در مقایسه با عصر قدرت خلفا و امرای دیگر، تغییر چندانی نیافت. نظام اقطاع و اصول مالیاتی براساس سازمان فئودالی همچنان سیطره داشت. اختلافات جزئی البته از نظر رعیت هم با اصول سابق تعارضی نداشت و حداکثر درحد تغییر مسقطَع یا تبدیل مالیات بود. پدیدهای که در روزگار آل بویه شیوع بیشتر یافت، واگذاری حق گردآوری مالیات یک منطقه به امیر یا وزیر یا صاحب منصبی بود که خدمتی انجام داده بود که گاه اصولاً به عنوان مستمری به وی واگذار میشد. نظام اقطاع مالیاتی به تدریج باعث استقلال مالی مُقطَع، و شعف دیوان خراج و گاه تهی ماندن خزانه دولت میشد، چنانکه عزالدوله پس از ناکامی در حمله به حَمدانیان، برای بهبود اوضاع مالی خود، بر اقطاعات ترکان و سبکتکین حاجب در خوزستان دست انداخت. ابناثیر (8/456) از 2 طبقه مقطع یاد میکند: مقطع کشوری که از نزدیکان و یاران آل بویه میبود، و مقطع لشکری از سران ارتش. وی یادآوری میکند: مقطع کشوری که از نزدیکان و یاران آل بویه میبود، و مقطع لشکری از سران ارتش. وی یادآوری میکند که مقطعان کشوری در روزگار معزالدوله باعث ویرانی دیهها و املاک شدند و غلامانشان در گرفتن مالیات که عشر ان میبایست به بیتالمال رود، بیداد کردند. این مقطعان چون آن دیه را به ویرانی میکشیدند، با اقطاعی دیگر تعویض میکردند. اما آن املاک که در اقطاع سرداران و لشکریان میبود، روی به آبادانی مینهاد و درآمدش افزون میشد. اما این امر مانع از آن نبود که آل بویه هرچند یک بار، اموال مقطعان را مصادره کنند (ابوعلی مسکویه، 2/184-188). مقطعان هم از اینرو هیچ پروا آبادی املاک و دیهها را نمیداشتند (همو، 2/97). اما درآمد برخی از فرمانروایان آل بویه که به کارهای عمرانی وسیع تمایل داشتند، بهویژه عضدالدوله، ارقام شگفت انگیزی را نشان میدهد. اسنادی که به صورت سفرنامهها و مکاتبات و رسایل برجای مانده، گوشهای از این درآمدها را مصادره اموال وزرا و امرا یا میراث ثروتمندان تشکیل میداد (همو، 2/185). گفتهاند مردم از بیم میگریختند و وصیتنامه برجای نمینهادند تا اموال آنان پوشیده بماند. گاه رشوه میستاندند یا مناصب مهم را میفروختند. فخرالدوله وزارت را فروخت (نکـ «وزارت» در همین مقاله)، و معزالدوله برای نخستینبار منصب قاضیالقضاتی و شحنگی بغداد را به تیول داد، و ابوالعباس عبداللهبنحسینبنابیالشوارب را، در ازای هر سال 000‘200 درهم، به قاضیالقضاتی برگماشت (ابنخلکان، 1/406). گاه مالیاتهای بیسابقه وضع میکردند که اغلب مایه شورش مردم میشد. صمصامالدوله در 375ق/985م بر جامههای ابریشمین و پنبهای 10/1بهای آنها عوارض نهاد، اما با مخالفت مردم روبهرو شد (ابناثیر، 9/46)، و کوشش مجدد بهاءالدوله برای این کار نیز با شورش مجدد مردم ناکام ماند (صابی، تاریخ، 336). عضدالدوله حتی بر رقاصگان (بیرونی، 472) و معاملات چهارپایان و کالاهای بازرگانی، عوارض بست و تجارت نخ و ابریشم را که پیش از آن برای همه آزاد بود، انحصاری ساخت (روذ راوری، 3/71). مقدسی یادآوری میکند که در روزگار او مالیاتهای بسیار سنگین در عراق برقرار بوده است. وی میگوید قرمطیان را در بصره، دیوانی و دیلمیان را دیوانی دیگر است، تا آنجا که از یک میش، 4 درهم عوارض میگیرند و از حاجیان باج میستانند (1/186). همین مصادرهها و مالیتها بود که درآمد طمع انداخت که آن را به روزی یک میلیون درهم رساند (ابنجوزی، 7/116). از این میان، وی حدود 000‘346‘3 دینار تنها از مالیات فارس و کرمان و عمان و عشیره عوارض کشتیها در سیراف و مهروبان (ابنبلخی، 172)، و 30 میلیون درهم از خوزستان (ابنحوقل، 233) به دست میآورد. او بخشی از این درآمدها را در کارهای عمرانی و عطایا به علما و احسان به مستمندان صرف میکرد (ابناثیر، 9/20، 21). و در 2 نوبت که از خلیفه خلعت و لقب یافت، هربار بیش از نیم میلیون دینار به رسم هدیه نزد خلیفه فرستاد (صابی، رسوم، 75)، ولی از بخلاو نیز حکایتها هست و از سخن ابوشجاع روذ راوری، برمیآید که او ر محاسبه دخل و خرج، از قیراطی چشمپوشی نمیکرده است (3/72، 73). ابوعلی مسکویه که به تصریح خود، در خدمت آل بویه میزیسته است، میگوید: «وی رسوم صحیحی به سود رعیت وضع کرد و مالیاتهای زاید را برداشت. به کار ستم دیدگان رسیدگی میکرد و مالیاتهایی را که از حاجیان میگرفتند، اصلاح میفرمود» (2/407). ولی ابناثیر از رسوم ظالمانه و مالیاتهای بیسابقه او یاد میکند (9/22). داستانهایی که از عدل و داد وی نقل کردهاند (مثلاً: نظامالملک، 87-97) خالی از مبالغه بسیار نیست. درمذمت او نیز مبالغتی رفته است (مثلاً: مقدسی، 2/669). گفتهاند که وی آغاز دریافت مالیات از کشاورزان را که اول نوروز ایرانی و پیش از رسیدن محصول بود، به نوروز معتضدی (ژوئن برابر با خرداد) انداخت (ابوعلی مسکویه، 2/407). در قلمرو رکنالدوله نیز ابتدا براساس نوروز معتضدی مالیات میستاندند، یعنی آن را از خرداد تا اردیبهشت، در 12 قسط میگرفتند. سپس عاملان گردآوری مالیات در جبل و دیلم آن را 9 ماهه کردند؛ یعنی از اردیبهشت تا دی را بدان اختصاص دادند. رکنالدوله آن را 10 ماهه ـ از اردیبهشت تا بهمن ـ کرد و صاحببنعباد آن را به رسم نخستین بازگرداند و 12 ماهه ساخت «به دروازه دفعه ارباب خراج هریک خراج خود میرسانیدند» (قمی، 144-145). نیز در ایام رکنالدوله، عامل قم یک چند مالیات کسانی را که پول نداشتند، از دیگران میگرفت تا صاحببنعباد آن رسم را برانداخت.
دیگر فرمانروایان آل بویه هم زردپوست بودند. رکنالدوله نیکنفسترین فرمانروای این سلسله از بیم آنکه درهمی از دست دهد، به آبادانی قلمرو خود چندان توجهی نداشت و به همان مالیات معمولی بسنده میکرد (ابوعلی مسکویه، 2/281) درحالی که فقط از ارجان بیش از نیم میلیون دینار به او میرسید (ابنحوقل، 265). از فخرالدوله پس از مرگ، به جز جواهر و اشیاء قیمتی دیگر، چند میلیون دینار و بیش از 100 میلیون درهم برجای ماند، و بهاءالدوله نزدیک به همین مقدار مال اندوخت (ابنتغری بردی، 4/233).
عمران و آبادی: بحث و مطالعه در این باره، بدون در نظر گرفتن اوضاع اقتصادی و نیز سیرت فرمانروایان آل بویه، البته ناقص خواهد بود. گرچه آبادانیهای بسیاری که این فرمانروایان در قلمرو خود پدید آوردند، خاصه در امور آبیاری و کشاورزی، حاصل نظام اقتصادی روزگار، و نتیجه افزایش درآمدهای آنان قلمداد شده است، ولی پیداست که اهل اصلاحات و آبادانی بودهاند. این معنی در مقایسه با امرای معاصر آنان در عراق، چون بریدیان و حمدانیان، سخت مشهود است. جدالهای متوالی و خونین امیرالامراها و حکامی کهخواهان سیطره بر مرکز خلافت (مرکز قدرت و درآمد) بودند، ویران شده بود. اصلاحات و کارهای عمرانی وی در عراق، ازجمله تعمیر سدّ بادوریا بر رودالرفیل، باعث آبادی و فراوانی و ارزانی شد و مردم روی به بغداد نهادند (ابوعلی مسکویه، 2/156). از اینجا آبادانی بغداد را میتوان دریافت که گفتهاند در روزگار او، بغداد 000‘17 گرمابه داشته است (صابی، رسوم، 15). همو برای ساختن کاخی جهت خویش، نابسامانیها پدید آورد و بسیاری از بناهای سامرا و شهرالمنصور و حصارها و دروازهها را ویران کرد تا از مصالح آنها استفاده کند. وی اموال مردم را به زور میگرفت (ابنجوزی، 7/2). نیز در اواخر عمر، فرمان داد بیمارستانی در بغداد بنا کنند و املاکی بر آن وقف سازند (355ق/966م)، اما عمرش وفا نکرد و درگذشت (همو، 7/33). بیشترین اصلاحات و آبادانیها، مربوط به روزگار عضدالدوله است. ابوعلی مسکویه انبوهی از این آبادانیها را برمیشمارد که برخی از آنها برای مطالعه خصایل شخصی عضدالدوله خالی از فایده نیست. میگوید عضدالدوله فرمان داد خانهها و بازارها و مساجدی را که در فتنههای بغداد دستخوش آتش سوزی و آسیب شده بود، بازسازی کنند و صاحبان خانهها را واداشت که آنها را به زیباترین شکل بسازند و آنان را که دست تنگ بودند، برای این کار وام میداد، و اگر غایب بودند، وکیلانی تعیین میکرد که به نیابت از آنان، آن کار را به انجام رسانند (2/404، 405). نیز بیمارستانی در شیراز (مستوفی، نزهة، 115) . بیمارستان معروف دیگری در بغداد پایهگذاری کرد و پزشکانی نام آور به آنجا برد و تأسیسات ممتاز در آنجا نهاد. در روزگار او شیراز چنان آباد و پرجمعیت شد که جای لشکر نماند و او در نزدیکی شهر، محلّتی ساخت به نام «فنا خسروگرد» و لشکریان را در آن نشاند و شهر چنان آباد شد که 000‘20 دینار درآمد داشت (همو، همان، 114). کاخ باشکوه وی که مقدسی از آن با شگفتی یاد میکند 360 اتاق داشت که دیوارهای آن را با کاشی چینی آراسته بودند (1/668). نیز به جای شهر اردشیر خوره یا گور قدیم، شهر فیروزآباد را بنا کرد (مستوفی، نزهة، 118) و در کازرون سرایی برای سمساران ساخت که خود روزی 000‘10 درهم از آنجا سود برمیگرفت. سد عظیمی هم بر پایههایی از ساروج بر روی رود کُر بنا کرد که به بندِ امیر یا بند عضدی (ابنبلخی، 151) معروف شد. در 2 سوی این سد، 10 دولاب قرار گرفت که زیر هر دولاب، آسیابی سوار شد. نیز کاریزهای شیراز، آب را به 300 دیه میرسانیدند (مقدسی، 2/661). در کرمان هم قصری و منارهای برآورد و در میان اروندرود و کارون برای عبور کشتیها و وصول از دجله و فرات به کارون، آبراههای بنیاد کرد. یکی از برجستهترین کارهای او، ظاهر ساختن مرقد امیرالمؤمنین علی(ع) و بنای آرامگاهی در آنجا بود؟ (ابنعماد، 3/78). پدر وی رکنالدوله هم به رغم پول دوستی، آثاری از خود بر جای نهاد که نمایانگر علاقه وی به آسایش حال رعیت بود. احداث نهر رکناباد در شیراز (مستوفی، نزهة، 115)، و مرمت پل ایذه در خوزستان ازجمله کارهای اوست.
وزارت: منصب وزارت که در روزگار نخستین خلفی عباسی در دولت اسلامی پدیدا شد، در آغاز مفهومی بسیط، در حد نظارت بر دیوان خراج و مشاوره و کتابت خلیفه داشت. اما به تدریج در دوره اول عباسی نیرو گرفت و با ظهور وزیران کاردان و پرآوازهای که بر آن مسند نشستند (اگرچه همواره از صولت خلفا در بیم بودند) قدرت و هیبتی عظیم یافت. در اوایل سده 4ق/10م همراه با ضعف تدریجی خلیفگان و چیرگی امرا بر بغداد، کار واژپونه شد و خلفا گرفتار صولت وزیران شدند. اما این نیز چندان نماند و به نشیب انحطاط فرو افتاد و وزیران از دخل و تصرف وسیع در امور دولت باز ماندند و حتی پارهای از امتیازات دیرین خود را از دست دادند. ازجمله از روزگار مقتدر عباسی، املاک وسیعی که در تیول وزیران بود و به گفته ابوعلی مسکویه (1/159) 000‘170 دینار درآمد داشت. بازپس گرفته شد و از آن پس برای آنان چون سایر رجال دیوانی، حقوقی ثابت برقرار گشت، چنانکه همان خلفه برای علیبنعیسیالجراح 000‘5 دینار حقوق در ماه تعیین کرد (صابی، وزراء، 306). با چیرگی آل بویه بر بغداد، منصب وزارتِ دستگاه خلافت برافتاد (مسعودی، التنبیه، 345) و وظایف آن به کاتبان و سپس به وزیران دولت آل بویه محلول گشت و اداره امور دربار خلافت را حاجبخلیفه عهدهدار شد. با این حال، تا چندی نیز بر مشاور و مدیر دولت معزالدوله عنوان وزیر اطلاق نمیشد و حتی بعداً نیز که وزارت تثبیت گردید، کسانی که نسبت به خلافت و منصصب وزارت تعصّبی داشتند و عنوان وزارت امرا را نمیپسندیدند، به وزیران آل بویه عنوان کاتبان دیلمی و وزیران عباسی دادند (صابی، وزراء، 5). درحقیقت نیز برخی از نخستین وزیران این سلسله، بیشتر کار کتابت داشتند تا وزارت. حتی مسعودی نیز از مدیران دولت معزالدوله به عنوان «کاتب» یاد میکند (التنبیه، 346)؛ چنانکه ابوسعید اسرائیلیبنموسی نصرانی، کاتب عمادالذوله بود.
پدیدهای که در ساختار وزارت این روزگار جلب توجه میکند، آن است که برخی از فرمانروایان آل بویه 2 کس را به وزارت خود برمیگماردند. باتوجه به این معنی که عضدالدوله و جانشین او که بر عراق هم چیرگی داشتند، شیراز را تختگاه خود میدانستند و همانسان که اشارت شد، قاضیالقضات در آنجا مینشست، وزیر دولت آنان نیز میبایست در شیراز مقام گزیند و وزیری دیگر هم در بغداد داشته باشند. ابوعلی مسکویه (2/412)، نصربنهارون مسیحی را وزیر عضدالدوله در شیراز و مطهربنعبدالله را وزیر او در بغداد میداند. وجود 2 وزیر، یکی مسیحی و دیگری مسلمان در دولت عضدالدوله، به سادگی میتواند نظریه جالب ماوردی در باب انتخاب 2 وزیر و شرایط آنها (صص 25-33) را در ذهن تداعی کند، ولی آشکار است که نظریات نوگرایانه وی محل اعتنا و اجرا نبوده است خاصه که در روزگار فخرالدوله، پس از صاحببنعباد، وزارت به مزایده رفت و وی با رشوه سنگینی که از خریدار وزارت و وزیر مشاغل، ستاند، هر 2 را به وزارت برگمارد (متز، 1/115).
معزالدوله هم 2 وزیر داشت: ابوالفضل شیرازی و ابوالفرجبنفسانجس، بیآنکه بر هیچ یک عنوان وزیر اطلاق شود (ابوعلی مسکویه، 2/198). به هر حال وزیران از رواج لقب پرستی بر کنار نماندند و افزون بر عنوان وزیر، القاب جدید و بیسابقه دیگر مانند وزیرالوزراء هم به دنبال نام آنان رواج یافت. ابنبَقِیّه نخستین وزیری بود که 2 لقب یافت: الناصح، و نصیرالدوله (ابنخلکان، 5/120). نیز جلالالدوله در 416ق/1025م وزیر خود، ابنماکولای دوم را عَلَمالدین، سعدالدوله، امینالمله و شرفالملک لقب داد. اگرچه صابی به دلایل گوناگون و ازجمله مسأله القاب، به شدت از تنزل مقام وزیران در روزگار عضدالدوله و صمصامالدوله انتقاد میکند و میگوید در این روزگار، القاب بزرگ را به بیمایگان و القاب ناچیز را به بزرگان میدهند و وزیران را به کنیه میخوانند و احترام آنان را رعایت نمیکنند (وزراء، 169)، باز باید به یادداشت که رواح القاب رنگارنگِ وزیران بعدی، با نفوذ و قدرت آنان نسبت به عکس داشت.
وزارت در روزگار آل بویه دستخوش نشیب و فرازهای خاصی بود. برخی مانند ابنعمید و نیز ابنعباد که چون در مصاحبت ابنعمید میزیست، «صاحب» لقب یافت، در نهایت شوکت و اقتدار میزیستند. پارهای چون ابومحمد مُهَلَّبی و ابنبَقِیّه و ابنسَهلان، از قتل و جرح و مُنله و مصادره اموال خود و خانواده و حواشی نیز برکنار نمیماندند. این امر همانسان که از اوضاع و شرایط اجتماعی و نظام اقتصادی فرمانروا سرچشمه میگرفت، به خوی و مزاج فرمانروایان نیز ارتباط میداشت. مقایسه میان وزرای شاخه فارس و عراق و ری، این معنی را نشان میدهد. معزالدوله، وزیر ادیب و فاضل و محتشم (ثعالبی، 2/202) خود، ابومحمد مهلّبی را زیر ضربات تازیانه گرفت (ابوعلی مسکویه، 2/145) و پس از مرگش (352ق/963م) اموال وی و خانواده و آشنایان و حتی اموال چارواداران و ملّاحانی را که روزی به او خدمتی کرده بودند، مصادره کرد (همو، 2/197، 198). پسرش بختیار نیز ابنبقیه وزیر را که از آشپزی دارالمملکه به وزارت برنشانده بود (ابنخلکان، 5/118) به دستور عضدالدوله کور کرد و به نزد وی فرستاد تا لگدکوب پیلان کنند (همو، 5/119) و سپس بر دار بیاویزد. همین عضدالدوله، ابوالفتحبنعمید را که یک وقت واسطه میان وی و رکنالدوله شده بود و عضدالدوله درحقیقت دولت خویش و امیرالامرایی و ریاست عالیه بر برادرانش را مدیونِ او بود، به سبب گوشه چشمی که با بختیار داشت، کور و مثله کرد. در عوض ابوالفضل ابنعمید (د 359ق/970م)، ادیب و دانشمند و وزیر مشهور فخرالدوله، از شکوه و هیبتی عظیم برخوردار بودند. سلطانالدوله نیز دستور داد که بر در سرای ابومحمدبنسهلان ـ قبل از آنکه به قتلش رساند ـ در اوقات نماز طبل زنند (ابنجوزی، 7/301)، کاری که تا آن هنگام جز برای خلیفه و امیر آل بویه مرسوم نبود.
دانش و فرهنگ: درخشانترین دوره تمدن اسلامی سدههای 4 و 5ق/10 و 11م است که باید آن را دوره باروری علوم و فنون در تمدن و فرهنگ اسلامی پس از دوره نقل و ترجمه و تفسیر علوم اوایل شمرد. آثار چشمگیر دانشمندان حوزه فرمانروایی آل بویه، در زمینههای گوناگون علمی، اگرچه برآمده از روند تاریخی و متکامل دانش پژوهی در قلمرو اسلام است، اما نمیتوان از وابستگی بخشی از آن به برخی از فرمانروایان فرهیخته آل بویه چشم پوشید، چه بسیاری از این دانشمندان، ازجمله وزیران و ندیمان و قاضیان و نزدیکان آنان بودند. تألیف شفا اثر مشهورِ ابوعلیسینا، در همین روزگار و در دربار آخرین امیر از شاخه آل بویه ری آغاز شد (قفطی، 273) و یکی از آثار مهم پزشکی، کاملالصناعة مجوسی که دیرزمانی نزدِ همگان حجت بود، در کنف حمایت آل بویه ساخته آمد والاغانی، دائرةالمعارف گرانبهای ادب عرب اثر ابوالفرج اصفهانی، و الفهرست ابنندیم، منبع معتبر کتاب شناسی 4 سده نخست اسلام، از نگاشتههای همین عصر است. یکی از عوامل مهم پیشرفت علمی این سده را باید رواج کتاب و گسترش بازارِ ورّاقان یا کتابفروشان در سرزمینهای اسلامی دانست. پارهای از این بازارها، مانند بازار ورّاقانِ بغداد، نزدیک دروازه بصره، گذشته از آنکه مرکز نشر کتاب بود، علمای هر فن را نیز در خود گرد میآورد و اینان در انجا به بحث و تبادل آراء میپرداختند. فرمانروایان آل بویه، پس از نخستین نسل، غالباً مردمانی بافرهنگ و دانش دوست بودند. عضدالدوله که در واقع پرورده ابوالفضلبنعمید، ادیب و دانشمند و وزیر نامور پدرش بود (ابناثیر، 8/606). نزداساتید بزرگ روزگار درس خواند و همواره با افتخار از آنان یاد میکرد (قفطی، 236). شاید به پاس آن بود که برای دانشمندان هر فن، از فقیه تا ریاضیدان، حقوقی معین کرد و در خانه اش، جایی به گردهمایی آنان اختصاص داد (ابوعلی مسکویه، 2/408). وی کتابخانه بزرگی در شیراز بنا کرد. اینک درباره ساختمان و سرپرست و کتابدار و ناظر آنجا و حتی فهرست کتابها و نقشههای آن آگاهیهای وسیعی در دست است (مقدسی، 2/668، 669) که مایه شگفتی است. همو بیمارستانهای بزرگی در شیراز و بغداد «باخازنان و دربانان و وکلاء و ناظران، و داروها و نوشیدنیها و فرش و آلات» (ابنجوزی، 7/112) بنیاد کرد که «عضدی» نام گرفت. به ویژه، بیمارستان بغداد، با پزشکان و جراحان و داروسازان چیره دستی که خود برگزیده بود، از پژوهشگاههای معتبر معتبر پزشکی آن روزگار به شمار میامد. ثعالبی اشعاری هم به عضدالدوله نسبت داده است 02/195، 196). از نامهای که وی به افتکین مولی معزالدوله و فاتح دمشق نوشته، برمیآید که در ادب عرب تبحّر داشته است (ابنخلکان، 4/53، 54). گفتهاند که مجالست با شعرا را بر همنشینی با امرا ترجیح میداد (ثعالبی، 2/195، 196) و خود را غلام ابوعلی فارسی در نحو میدانست (ابنخلکان، 2/80)،. بالجمله «روز بازار اهل فضل و بلاغت، عهد او بود،گویی جهان به جمله علوم آبستن ماند تا به عهد او رسید» (ابناسفندبار، 140). اما او هم از خشونت از حق دانشمندان برکنار نبود، چه ابواسحاق صابی، طبیب و منجم و ادیب و صاحب رسایل مشهور را که در استواری دولت عزالدوله پای فشرده بود (قفطی، 54)، پس از چیرگی بر بغداد گرفت و خواست لگدکوب پیلان کند. اما شفاعت کردند و او به زندانش افکند، تا در 371ق/981م او را رها ساخت و گفت کتابی در تاریخ دولت دیلمیان بنویسد و او کتابالتاجی را بر ساخت (ابناثیر، 9/15؛ ابنخلکان، 1/52). نیز قاضی ابوعلی تنوخی را که در آغاز حمایت کرده بود (تنوخی، 1/مقدمه، 24) گرفتار کرد و از کارها معزول ساخت (ابناثیر، 9/15). شرفالدوله هم دوستدار علم بود و دانشمندان را به گرد خویش جمع میکرد. همو به اری دانشمندانی چون ابواسحاق صابی و بیژن پسر رستم کوهی که در ساختن آلات رصد و علم نجوم چیره دس بود، رصد خانهای در بغداد بنیاد کرد (قفطی، 54، 220). ثعالبی غیر از عضدالدوله، اشعاری از عزالدوله بختیار نقل کرده و ابوالحسین احمدبنعضدالدوله را ادیب آل بویه دانسته است (2/097-199). مجدالدوله آخرین امیر آل بویه از شاخه ری، بیشتر عمر را در کتابخانه گذراند. نزدیکان و وزیران دانشمند و ادیب آل بویه نیز در دانش دوستی شهرهاند و کتابخانهها و مجالس علمی و ادبی، یا آثار علمی انها در نوع خود کم نظیر است. در مجلس ابوالفضلبنعمید، ملقب به جاحظ دوم، شاعران بسیار گرد میآمدند و مناظرات ادبی رواج داشت. وی از غارت خانه خویش آن چنان دلگیر نشد که از گمان به تاراج رفتن کتابخانه عظیمی که طی سالها فراهم آورده بود (ابوعلی مسکویه، 2/224، 225). (ثعالبی، 3/189) لااقل از 23 شاعر عرب زبان نام میبرد که در مجلس صاحببنعباد حضور مییافتند و ازجمله ستایشگران او بودند. وی کتابخانه بسیار مشهور و عظیمی داشت که گفتهاند شامل 400 بار شتر کتاب بود و فهرست آنها به 10 مجلد میرسید. مشهورترین کسی که در اوان جوانی به او پیوست، بدیعالزمان همدانی صاحب مقامات مشهور است (عوفی، 2/17). به احتمال قوی کتابخانهای که محمود غزنوی پس از تسخیر ری، تصرف کرد و کتابهای کلامی آن بسوزانید (ابناثیر، 9/372) همان کتابخانه صاحببنعباد بوده است. در منزل ابنسعدان، وزیری صمصامالدوله نیز دانشمندان بزرگی چون ابنزرعه، ابوعلی مسکویه، ابوالوفاء بوزجانی و ابوحیان توحیدی گرد میامدند و به مباحثه علمی مشغول میشدند (ابوحیان، 1/108). ابونصر شاپوربناردشیر وزیرِ بهاءالدوله نیز در محله شیعهنشین کَرخِ بغداد، دارالعلمی بنا کرد و کتابهای بسیار خرید و به آنجا منتقل ساخت. مؤیدالملکالرُّخَجی وزیرِ مشرِّفالدوله هم بیمارستانی در واسط بساخت و اموال بسیار وقف آن کرد (ابناثیر، 9/329). ابوعلیسینا که یک چند وزارت شمسالدوله را به عهده داشت و بیشتر اشتهار شمسالدوله هم از این باب است، خود از بزرگترین دانشمندان ایرانی و صاحب آثار جاودانی در پزشکی و فلسفه است. ابوعلی سَوّار، یکی از کاتبان عضدالدوله نیز 2 کتابخانه در بصره و رامهرمز بنا کرد و موقوفاتی برای انها مقرر داشت. در کتابخانه رامهرمز همواره استادی، کلام معتزلی تدریس میکرد و حقوق مرتب میگرفت (مقدسی، 2/617). شریف رضی، ادیب بزرگ شیعی و نقیب علویان عراق، خانهای جهت دانشجویانِ ملازم خود اختصاص داد و نام دارالعلم بر آن نهاد (شریف رضی، 1/3). پیداست که این کتابخانهها و دارالعلمها و مراکز علمی، غیر از مساجد و جوامعی بود که در سراسر جهان اسلام، مراکز واقعی آموزش علوم اسلامی و ادبی به شمار میرفت. غیر از شریف رضی و برادرش شریف مرتضی علمالهدی بسیاری از آثار رانقدری از خود بر جای نهادند و گزاف نیست اگر گفته شود در همین روزگار فرصت فعالیت یافتند و معارف شیعی، بهویژه کلام، بیشتر در همین دوره مدرن شد.
تفاوت بسیاری که از نظر ادبی میان دربار آل که از نظر ادبی میان دربار آل بویه و سامانیان در خراسان بزرگ مشهود است، معلول توجه امرای سامانی به ادب پارسی و رواج آن در قلمرو آنهاست. با آنکه بیشتر دانشمندان و وزیران آل بویه ایرانی بودند، از نفوذ و رواج ادب پارسی در قلمرو آنان چندان خبری نیست؛ چنانکه برخی از فرمانروایان و نیز وزیران آن سلسله، به عربی مینوشتند و شعر میسرودند. با این حال، دربار آل بویه بهویژه در ری، یکسره از ادیبان و شاعران پارسی گوی تهی نبود. ابومحمد منصوربنعلیمنطقی رازی، استاد شعرِ دَری، از معاصران صاحببنعباد بود و این وزیر به شعر او علاقه داشت و بدیعالزمان همدانی را به شعر او آزمود (عوفی، 2/17). ازجمله شاعران پارسی گوی این عصر در قلمرو آل بویه، باید از خسروی سرخسی ملقب به حکیم و ستایشگر صاحببنعباد (همو، 2/18)، ابوعبدالله محمدبنعبدالله جنیدی (صفا، 1/441) و ابوزید محمدبنعلیغضایری رازی، ستایشگر واپسین امراب آل بویه به شرح زیر یاد میشوند:
ادبیات (شعر، لغت، نحو، صنایع ادبی): ابوعلی محمدبناحمدبنمحمدبنمعقل نیشابوری میدانی (د 336ق/947م)؛ ابوالحسن محمدبناحمد مافروخی (د 348ق/959م)؛ ابوالفرج اصفهانی، صاحبالاغانی (د 356ق/967م)؛ ابوسعید حسنبنعبداللهبنمرزبان سیرافی، صاحب طبقاتالنجاة و شرحالکتاب سیبویه (د 368ق/978م)؛ ابوسهل صعلوکی نیشابوری (د 369ق/979م)؛ ابوعلی حسنبناحمد فارسی (د 377ق/987م) صاحبالایضاح والتکمله در نحو که به نام عضدالدوله نگاشت؛ ابوالحسن علیبنعیسی رمّانی (د 380ق/990م)، صاحبالجامعفیعلمالقران و شرحالکتاب سیبویه: ابوالحسین احمدبنفارِسِ رازی، صاحبالمجمل (د 395ق/1005م) و ابوالفضل احمدبنحسن همدانی معروف به بدیعالزمان (د 398ق/1008م) صاحب مقامات و رسایل مشهور.
قرآن و حدیث: ابواحمد محمدبناحمدالعسال اصفهانی (د 349ق/960م)؛ ابواحمد محمدبنحسینبنالغطریف جرجانی (د 376ق/986م)؛ ابوالحسن علیبنعمر دارقُطنی (د 386ق/996م)، صاحب کتابهایالسنن، عللالحدیث، القراءات؛ ابونصر اسماعیلبنحماد جوهری (د 393ق/1003م) صاحب کتابالصحاح و ابوعبدالله محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری (د 405ق/1014م) صاحبالمستدرک، الصحیح، و تاریخ نیشابور.
فقه و اصول و تفسیر: ابوالحسن عبداللهبنحسینبنلال کَرخی فقیه (د 340ق/951م)؛ امام ابوبکر احمدبنابراهیمبناسماعیل جرجانی (د 371ق/981م)؛ احمدبنحسینبنعلیابوحامد مروزی معروف به ابنالطبری (د 376ق/986م) و امام ابوحامد احمدبنمحمدبناحمد اسفراینی (د 406ق/1015م).
تاریخ و جغرافی: علیبنحسینبنعلیمسعودی (د 345ق/956م)، صاحب مروجالذهب؛ ابواسحاق ابراهیمبنمحمد فارسی اصطخری (د 346ق/957م)، صاحب مسالکالممالک؛ حسنبنمحمدبنحسن قمی، صاحب تاریخ قم و ابوسعد منصوربنحسین ابی (د 421ق/1030م) وزیر مجدالدوله، صاحب کتابهای تاریخالری، و نثرالدرر.
کلام و فلسفه و منطق: قاضی عبدالجباربناحمد معتزلی (د 415ق/1024م)، صاحب کتاب تنزیهالقرآن عنالمطاعن؛ ابوسلیمان محمدبنطاهربنبهرام منطقی سجستانی (د پس 391ق/1001م)، صاحب كلام فيالمنطق و تعاليق حكيمة؛ ابوعبدالله محمدبنعمران بغدادی مرزبانی (د 384ق/994م)، صاحب اخبارالمعتزلة؛ ابوعلی احمدبنمحمدبنیعقوب مسکویه (د 421ق/1030م)، صاحب تجاربالامم و تهذیبالاخلاق، ابوعلی حسینبنسینا (د 428ق/1037م)، صاحب شفا، قانون، اشارات و بیش از 200 کتاب و رساله دیگر؛ ابوالقاسم علیبنحسین مشهور به سید (شریف) مرتضی و ملقب به علمالهدی (د 436ق/1044م)، صاحب کتابهای امالی، الشافی و دیوان شعر و ابومحمد حسنبنموسی نوبختی.
تصوف: ابوعبدالله محمدبنخفیف شیرازی (د 371ق/981م)؛ ابواسحاق ابراهیمبنشیبان قِرْمَسینی (د 337ق/948م).
پزشکی و ریاضی و نجوم: ابوالحسن سنانبنثابت (د 331ق/942م)، ابوالحسن احمدبنمحمد طبیب طبری (د 366ق/976م) صاحب کتاب المعالجاتالبقراطیة؛ علیبنعباس مجوسی اهوازی (د 384ق/994م) صاحب دائرةالمعارف بزرگ پزشکی عصر، موسوم به کاملالصناعة یا الکتابالملکی؛ ابوالوفاء محمدبنمحمد یحییبناسماعیلبنعباس بوزجانی (د 388ق/998م) صاحب رسالاتی در هندسه و حساب و نجوم که بیشتر آن از میان رفته است؛ ابوالخیر جرایحی، رئیس جرّاحان بیمارستان عضدی بغداد؛ ابواسحق ابراهیمبنبکوس (بکس) اعشاری، صاحب کُنّاش کبیر و قراباذین؛ ابوالحسین عبدالرحمنبنعمر منجم و بیژن پسر رستم کوهی.
مآخذ: آقابزرگ، طبقات اعلامالشیعة (القرنالرابع)، بیروت، دارالکتبالعربی، 1390ق، فهرست؛ ابنابیالحدید، ابوحامدبنهیةالله، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، داراحیاءالکتبالعربیة، 1960م؛ ابناثیر، عزالدین، الکامل بیروت، دارصادر 1399ق؛ ابناسفندیار، محمدبنحسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلاله خاور، 1320ش؛ ابنباویه، محمدبنعلی، عیون اخبارالرضا، تهران، علمیه اسلامیه؛ ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش گای لسترنج و رینولد نیکلسون، لیدن، 1339ق؛ ابنتغری بردی، یوسف، النجومالزاهرة، مصر، وزارةالتفافة والارشادالقومی؛ ابنجوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارفالعثمانیة، 1358ق؛ ابنحوقل، ابوالقاسم محمد، صورةالارض، بیروت، دارمکتبةالحیاة؛ ابنخلکان، احمدبنمحمد، وفیاتالاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر، 1398ق؛ ابنطقطقی، محمدبنعلی، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش؛ ابنعماد، عبدالحی، شذراتالذهب، قاهره، مکتبةالقدسی، 1350ق؛ ابوحیان توحیدی، الامتاع والمؤانسه، به کوشش احمد امین و احمدالزین، قاهره، لجنةالتألیف والترجمة والنشر، 1939م؛ ابوعلی مسکویه، احمدبنمحمد، تجاربالامم، به کوشش آمدروز، 1332ق، طبع افست؛ اطلس تاریخی ایران، دانشگاه تهران، 1350ش؛ اقبال، عباس و حسن پیرنیا، تاریخ ایران، تهران، خیام، 1362ش؛ بناکتی، داوودبنتاجالدین، تاریخ، به کوشش ر.ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1363ش؛ بیرونی، ابوریحان، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارفالعثمانیة، 1377ق/1958م؛ بیهقی، علیبنزید، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ تنوخی، ابوعلی محسن، نشوارالمحاضرة، به کوشش عبودشالجی، بیروت، دارصادر، 1971م، مقدمه؛ ثعالبی، ابومنصور، یتیمةالدهر، 1352ق و بیروت، دارالکتابالعربی، 3/181، 10/355، 11/398؛ ذهبی، شمسالدین محمد، العبر، به کوشش ابوهاجر محمد، بیروت، دارالکتب، العربیة، 1405ق؛ روذراوری، ابوشجاع محمد، ذیل تجاربالامم، به کوشش هـ ف آمد روز، قاهره، 1334ق؛ شریف رضی، ابوالحسن محد، دیوان، بیروت، مؤسسه اعلمی، صابی، هلالبنمحسن، الوزراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، داراحیاءالکتبالعربیة، 1959م؛ همو، رسوم دارالخلافه، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش؛ همو، تاریخ، به کوشش هـ ف آمدروز و ش برجلیوث، قاهره، 1337ق/1919م، ج 8 (همراه ذیل کتاب تجاربالامم)؛ صاحبی نخجوانی، هندوشاهبنسنجر، تجاربالسلف، به کوشش عباس اقبال، تهران، طهوری، 1357ش؛ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ابنسینا، 1338ش؛ صولی، محمدبنیحیی، اخبارالراضی، به کوشش ج. هیورث دن، قاهره، مطیعةالصاوی؛ عتبی، ابونصر محمد، تاریخ یمینی، ترجمه ناصحبنظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357ش؛ عوفی، محمد، لبابالالباب، به کوشش ادوارد براون، لیدن، 1906م؛ قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلالالدین محدّث ارموی، تهران، 1371ق؛ قفطی، ابوالحسن علی، اِخبارالعلماء، بیروت، دارالآثار؛ قمی، حسنبنمحمد، تاریخ قم، ترجمه حسنبنعلیبنحسن عبدالملکقمی، به کوشش جلالالدین تهرانی، تهران، توس، 1361ش؛ گردیزی، عبدالحیبنضحّاک، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363ش؛ ماوردی، علیبنمحمد، الاحکامالسلطنیة، بیروت، دارالکتبالعربیة، 1405ق؛ متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1362ش؛ مجملالتواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، کلاله خاور، 1318ش؛ مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1331ق؛ همو، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1362ش؛ مسعودی، علیبنحسین، مروجالذهب، به کوشش باربیه دومنار، پاریس، 1877م؛ همو، التنبیه والاشراف، بیروت؛ مقدسی، محمدبناحمد، احسنالتقاسیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1361ش؛ مقریزی، تقیالدین احمد، السلوک، قاهره، لجنةتألیف والترجمةوالنشر، 1942م؛ مینورسکی، ولادیمر، «فرمانروایی و قلمرو دیلمیان». بررسیهای تاریخی، س 1، شمـ 4، دی 1353ش، صص 656، 665، 663؛ نظامالملکطوسی، حسنبنعلی، ساستنامه، به کوشش جعف شعار، تهران، جیبی، 1358ش؛ همدانی، محمدبنعبدالملک، تکلمة تاریخالطبری، به کوشش آلبرت یوسف کنعان، بیروت، المطبعةالکاتولیکیة، 1961م؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالبلدان. به کوشش فردیناندووِستنفلد، لایپزیک، 1866-1870.
صادق سجادی
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.