II. جامعه و فرهنگ
سده 4ق10م را به استناد آثار و مدارک بسیاری که برجای مانده، باید برجسته‎ترین دوران تحولات همه جانبه اجتماعی و فرهنگی به شمار آورد. از همین روست که این دوره از تاریخ اسلام، در میان انبوه پژوهشهای تاریخی جایگاه ویژه‎ای را به خود اختصاص داده است. این اهمیت از یک سو زاییده فروپاشی وحدت و سلطه سیاسی سازمان خلافت بود که از آغاز همین سده، در پس اوجگیری جنبشهای استقلال خواهانه، پدیدار شد؛ از سوی دیگر ناشی از تحولاتی بود که از خصلت کم و بیش واقع بینانه رهبران آن سرچشمه می‎گرفت و از گرایشهای ملّی ایشان و شرایط اقلیمی و روح سیطره جویی این فرمانروایان تازه رسیده یا نیانگذاران رسوم نوین د سرزمینهای خلافت شرقی اثر می‎پذیرفت. این گرایشها، در تضعیف دستگاه خلافت و راندن آن از عرصه سیاست، نقشی به سزا داشت و نوآوریهای بی‎سابقه در زمینه‎های فرهنگ و تمدن اسلامی پدید آورد.
در این روزگار، قلمرو پهنائر خلافت که از دریاچه ارال تا خلیج عدن و از فرغانه و منتهی‎الیه خراسان قدیم تا طنجه گسترده بود (مسعودی، مرویج، 4/37، 38؛ اطلس تاریخی ایران، 13)، میان فرمانروایانی که از نظر فرهنگی و خاستگاه و نگرش اجتماعی، آشکارا ناهمگون بودند و شاید وجه اشتراکشان کوشش برای رهایی از سلطه خلافت بود، تقسیم شده بود. سامانیان در خراسان، دیلمیان در فارس و ری و اصفهان و سپس عراق و جزیره، بَریدیان در خوزستان و بخشی از عراق، حَمدانیان در موصل و دیار بکر و جزیره، اخشیدیان در مصر و شام، فاطمیان در تونس و مراکش، و قرمطیان در بحرین و یمامه، همه به ضرب تیغ، چیرگی یافتند و جز بغداد، خلیفه را نماند (ابوعلی مسکویه، 1/366، 367) و او تنها به نام خلافت دل خوش داشت و به عافیت خویش راضی بود(مسعودی، التنبیه، 346).
در میان این فرمانروایان، آل بویه به سبب تحولات اجتماعی و فرهنگی کم و بیش عمیقی که در قلمروشان پدیدار شد، از اعتبار ویژه‎ای برخوردارند خاصه آنکه آنها را باید حلقه انتقال قدرت در شرق اسلامی به فرمانروایان مستقل ترک نژاد به شمار آورد. درست است که پیش از آن نیز ترکان در دستگاه خلفا و امرا مقامی ممتاز داشتند و حتی در میانه‎های روزگار دیلمیان هسته اصلی سپاه آنان را تشکیل می‎ددند و عدها نیز بر دیلمیان تفوق یافتند، ولی تا آن هنگام ترک نژادان، دولتی مستقل و مسلط بر دستگاه خلافت، چنانکه بلافاصله پس از دیلمیان پدید آمد، پی نیفکنده بودند. اتحاد سخت استوار سه فرمانروای نخست این سلسله، پسران ابوشجاع بویه، مهمترین عامل پیشرفت آنان بود، و هنوز بیش از 2 دهه از چیرگی عمادالدوله بر فارس نگذشته بود که در بغداد به نام آنان سکه زدند و خلیفه سنی مذهب به اطاعت امیری شیعه از دیلمیان گردن نهاد، این آغاز فعالیت آزادانه شیعیان، پس از 3 قرن سکوت در شرق اسلامی بود.
تحولات مذهبی: درباره عقاید مذهبی آل بویه هنوز به روشنی نمی‎توان اظهارنظر کرد. باتوجه به آنکه بیشتر مردم گیلان و طبرستان را حسن‎بن‎علی‎اُطروش، معروف به ناصر کبیر، داعی زیدی به اسلام درآورد (ابن‎اثیر، 8/82)، به نظر می‎رسد که لااقل نخستین فرمانروایان آل بویه، شیعی زیدی بوده‎اند. اگرچه نشانه‎ای از تشیّع 12 امامی رکن‎الدوله هم در دست است (ابن‎بابویه، 2/279)، با این حال تردیدی نیست که اسماعیلیان هم در میان دیلمیان بوده‎اند (مسکویه، 2/32). اما معزالدوله آنگاه که بر بغداد چیره شد، خواست ابوالحسن محمدبن‎یحیی زیدی علوی را به خلافت بنشاند، ولی به اشارت ابوجعفر محمد صَیمُری که وی را از ناخشنودی عامه سنی مذهب و عواقب اطاعت دیلمیان از خلیفه علوی و عدم نفوذ او بر چنان خلیفه‎ای بیمناک ساخت، از آن رأی بازگشت (همدانی، 149، ابن‎اثیر، 8/452، 453) تا مشروعیت خویش را به‎ویژه در برابر فرمانروایان سنی مذهب رقیب همچون سامانیان حفظ کند، چنانکه چون عمادالدوله بر شیراز چیره شد، پیش از هر کار از خلیفه فرمان خواست (همو، 8/277؛ مقریزی، 1/26). با این حال، او از نظر مذهبی انگیزه‎ای نداشت که به تعهد خویش مبنی بر ارسال مال برای خلیفه عمل کند (ذهبی، 2/14). درست است که آل بویه، در نزاعهای خونینی که گاه به گاه میان شیعیان و سنّیان بغداد روی می‎داد، اغلب بی‎طرف بودند، و حتّی یک‎بار معالدوله هاشمیان را نیز توقیف کرد و فتنه را خاموش ساخت (همو، 2/80)، اما بی‎تردید شیعیان آن دیار، سازمان یافتن خود را در برابر عامه سنی مذهب مدیون غلبه آل بویه، به‎ویژه معزالدوله بودند که فرمان داد در روز عاشورا آیین سوگواری امام حسین(ع) بر پا شود (ابن‎جوزی، 7/15) و مردم در عید غدیرخم به جشن و شادی بپردازند (همدانی، 187). اگرچه سنیان هم در مقابل، روزهایی را برای عزاداری و جشن برپا می‎داشتند (ذهبی، 2/176؛ صابی، تاریخ، 339، 340)، ولی آنچه معزالدوله نهاد، رسمی شد که پس از او برجای ماند. بعید نیست که همین رفتارها سبب شده باشد که شیعیان روایتی از قول امیرالمؤمنین(ع) بیاورند که «یخرج من دیلمان بنوالصیاد» (ابن‎ابی خلکان، 1/406، ذهبی، 2/86؛ ابن‎اثیر، 8/542، 543). درمقابل، برادرزاده‎اش عضدالدوله آشکارا اهل تسامح مذهبی بود و حتی وزیری نصرانی به نامم نصربن‎هارون داشت که اجازه یافت کلیساها و دیرها را مرمت کند و صذقاتی برای نصرانیان مقرر دارد (ابوعلی مسکویه، 2/4089. در روزگار او، میان مسلمانان و مجوسیان شیراز فتنه‎ای پدید آمد و خانه‎های مجوسیان به غارت رفت و گروهی کشته شدند و عضدالدوله عاملان واقعه را تنبیه کرد (ابن‎اثیر، 8/710) و آنگاه که وارد بغداد شد، خرابیها و نابسامانیهای ناشی از نزاعهای متوالی شیعه و سنی را ناشی از تحریکات واعظان و قصه گویان دانست و فرمان داد که کسی در مساجد و کوچه‎ها به این امور نپردازد. داستان وی با ابوالحسن‎بن‎سَمعون واعظ، معروف است (ابن‎جوزی، 7/88). همومرقد امیرالمؤمنین علی‎(ع) را در کوفه پدیدار ساخت و آرامگاهی برای او بنا کرد (ابن‎عماد، 3/78). ولی اموزگار آل بویه عراق، دهها بار نزاعهای خونینی میان دو فرقه درگرفت که به آتش سوزیهای مهیب و کشتار مردم انجامید (ذهبی، 2/278، 282، 283) و دشمنی در میانه سخت شد و طرفین از هر فرصتی برای سرکوب یکدیگر سود جستند. در یکی ز این درگیریهای تند، محله کَرخ آتش گرفت و چند هزار کس بسوختند و خانه‎ها، دکانها و مسجدها در کام آتش رفت (ابن‎اثیر، 8/628). در 442ق/1050م که کاروانی از قم، شهر سراسر شیعی، به زیارت کربلا آمد اهالی باب‎البصره در بغداد، بر آنها هجوم بردند و تعدادی را کشتند یا مجروح ساختند (ابن‎جوزی، 8/57). دامنه این جدالها به داخل ایران کشید و گفته‎اند در اصفهان نیز میان شیعیان و شنیان، نزاعی سخت پدید آمد و خانه‎های بازرگانان قمی به تاراج رفت تا آنکه رکن‎الدوله آن فتنه را خاموش ساخت (بوسه، 249). اما دلایلی حاکی از این معنی در دست است که آل بویه آنجا که سیاست یا خوی مال‎اندوزی آنها اقتضا می‎کرد، بر شیعیان قلمرو خود یا حاکمان مدعی تشیّع هم می‎تاختند، چنانکه عضدالدوله، رئیس علویان عراق، محمدبن‎عمربن‎یحیی علوی حسینی را گرفت و یک میلیون دینار از اموال او را مصادره کرد (ذهبی، 2/179). نیز ابواحمد حسینی موسوی، پدر شریف رضی و برادر او ابوعبدالله را در بند کد و به شیراز فرستاد (ابن‎اثیر، 8/710). در 402ق/1011م در بغداد، محضری بر ضد خلفای فاطمی که در شام پیشرفت کرده بودند، به امضای بزرگان شیعه و سنی چون شریف رضی، شریف مرتضی، امام ابوحامد اسفرایینی و قاضی ابومحمدبن‎اکفافی نوشته شد و نویسندگان آن انتساب فاطمیان را به علی‎بن‎ابی طالب(ع) مردود شمردند و آنان را به دَیصان‎بن‎سعید خُرّمی نسبت دادند. بار دیگر در 444ق/1052م علمای عراق، محضر دیگری نوشتند و آنان را در اصل یهودی نَسَب دانستند (ذهبی، 2/200، 284). جدال آل بویه با حمدانیان مدعی تشیّع نیز مشهور است. ولی از نقش عظیم شیعیان، خاصه اظراف شیعی مذهب که به دانش و مال شهره بودند، در دولت آل بویه نمی‎توان غافل بود. از مشهورترین اشراف شیعی این روزگار، شریف رضی گردآورنده نهج‎البلاغه، و شریف مرتضی متکلّم بزرگ شیعی و نویسنده کتاب امالی را می‎توان نام برد. شریف رضی از سوی بهاءالدوله به نقابت طالبیان عراق برگزیده شد و لقب «الرضیُّ ذوالحَسَبَین» یافت، و دومی به «ذوالمجدین» ملقب شد (ابن‎اثیر، 9/189).
سازمان اقتصادی، برخلاف پاره‎ای تحولات مذهبی که در اثر چیرگی آل بویه بر بغداد پدید آمد، سازمان اقتصادی آن دولت در مقایسه با عصر قدرت خلفا و امرای دیگر، تغییر چندانی نیافت. نظام اقطاع و اصول مالیاتی براساس سازمان فئودالی همچنان سیطره داشت. اختلافات جزئی البته از نظر رعیت هم با اصول سابق تعارضی نداشت و حداکثر درحد تغییر مسقطَع یا تبدیل مالیات بود. پدیده‎ای که در روزگار آل بویه شیوع بیشتر یافت، واگذاری حق گردآوری مالیات یک منطقه به امیر یا وزیر یا صاحب منصبی بود که خدمتی انجام داده بود که گاه اصولاً به عنوان مستمری به وی واگذار می‎شد. نظام اقطاع مالیاتی به تدریج باعث استقلال مالی مُقطَع، و شعف دیوان خراج و گاه تهی ماندن خزانه دولت می‎شد، چنانکه عزالدوله پس از ناکامی در حمله به حَمدانیان، برای بهبود اوضاع مالی خود، بر اقطاعات ترکان و سبکتکین حاجب در خوزستان دست انداخت. ابن‎اثیر (8/456) از 2 طبقه مقطع یاد می‎کند: مقطع کشوری که از نزدیکان و یاران آل بویه می‎بود، و مقطع لشکری از سران ارتش. وی یادآوری می‎کند: مقطع کشوری که از نزدیکان و یاران آل بویه می‎بود، و مقطع لشکری از سران ارتش. وی یادآوری می‎کند که مقطعان کشوری در روزگار معزالدوله باعث ویرانی دیهها و املاک شدند و غلامانشان در گرفتن مالیات که عشر ان می‎بایست به بیت‎المال رود، بیداد کردند. این مقطعان چون آن دیه را به ویرانی می‎کشیدند، با اقطاعی دیگر تعویض می‎کردند. اما آن املاک که در اقطاع سرداران و لشکریان می‎بود، روی به آبادانی می‎نهاد و درآمدش افزون می‎شد. اما این امر مانع از آن نبود که آل بویه هرچند یک بار، اموال مقطعان را مصادره کنند (ابوعلی مسکویه، 2/184-188). مقطعان هم از این‎رو هیچ پروا آبادی املاک و دیهها را نمی‎داشتند (همو، 2/97). اما درآمد برخی از فرمانروایان آل بویه که به کارهای عمرانی وسیع تمایل داشتند، به‎ویژه عضدالدوله، ارقام شگفت انگیزی را نشان می‎دهد. اسنادی که به صورت سفرنامه‎ها و مکاتبات و رسایل برجای مانده، گوشه‎ای از این درآمدها را مصادره اموال وزرا و امرا یا میراث ثروتمندان تشکیل می‎داد (همو، 2/185). گفته‎اند مردم از بیم می‎گریختند و وصیت‎نامه برجای نمی‎نهادند تا اموال آنان پوشیده بماند. گاه رشوه می‎ستاندند یا مناصب مهم را می‎فروختند. فخرالدوله وزارت را فروخت (نکـ «وزارت» در همین مقاله)، و معزالدوله برای نخستین‎بار منصب قاضی‎القضاتی و شحنگی بغداد را به تیول داد، و ابوالعباس عبدالله‎بن‎حسین‎بن‎ابی‎الشوارب را، در ازای هر سال 000‘200 درهم، به قاضی‎القضاتی برگماشت (ابن‎خلکان، 1/406). گاه مالیاتهای بی‎سابقه وضع می‎کردند که اغلب مایه شورش مردم می‎شد. صمصام‎الدوله در 375ق/985م بر جامه‎های ابریشمین و پنبه‎ای 10/1بهای آنها عوارض نهاد، اما با مخالفت مردم روبه‎رو شد (ابن‎اثیر، 9/46)، و کوشش مجدد بهاءالدوله برای این کار نیز با شورش مجدد مردم ناکام ماند (صابی، تاریخ، 336). عضدالدوله حتی بر رقاصگان (بیرونی، 472) و معاملات چهارپایان و کالاهای بازرگانی، عوارض بست و تجارت نخ و ابریشم را که پیش از آن برای همه آزاد بود، انحصاری ساخت (روذ راوری، 3/71). مقدسی یادآوری می‎کند که در روزگار او مالیاتهای بسیار سنگین در عراق برقرار بوده است. وی می‎گوید قرمطیان را در بصره، دیوانی و دیلمیان را دیوانی دیگر است، تا آنجا که از یک میش، 4 درهم عوارض می‎گیرند و از حاجیان باج می‎ستانند (1/186). همین مصادره‎ها و مالیتها بود که درآمد طمع انداخت که آن را به روزی یک میلیون درهم رساند (ابن‎جوزی، 7/116). از این میان، وی حدود 000‘346‘3 دینار تنها از مالیات فارس و کرمان و عمان و عشیره عوارض کشتیها در سیراف و مهروبان (ابن‎بلخی، 172)، و 30 میلیون درهم از خوزستان (ابن‎حوقل، 233) به دست می‎آورد. او بخشی از این درآمدها را در کارهای عمرانی و عطایا به علما و احسان به مستمندان صرف می‎کرد (ابن‎اثیر، 9/20، 21). و در 2 نوبت که از خلیفه خلعت و لقب یافت، هربار بیش از نیم میلیون دینار به رسم هدیه نزد خلیفه فرستاد (صابی، رسوم، 75)، ولی از بخلاو نیز حکایتها هست و از سخن ابوشجاع روذ راوری، برمی‎آید که او ر محاسبه دخل و خرج، از قیراطی چشم‎پوشی نمی‎کرده است (3/72، 73). ابوعلی مسکویه که به تصریح خود، در خدمت آل بویه می‎زیسته است، می‎گوید: «وی رسوم صحیحی به سود رعیت وضع کرد و مالیاتهای زاید را برداشت. به کار ستم دیدگان رسیدگی می‎کرد و مالیاتهایی را که از حاجیان می‎گرفتند، اصلاح می‎فرمود» (2/407). ولی ابن‎اثیر از رسوم ظالمانه و مالیاتهای بی‎سابقه او یاد می‎کند (9/22). داستانهایی که از عدل و داد وی نقل کرده‎اند (مثلاً: نظام‎الملک، 87-97) خالی از مبالغه بسیار نیست. درمذمت او نیز مبالغتی رفته است (مثلاً: مقدسی، 2/669). گفته‎اند که وی آغاز دریافت مالیات از کشاورزان را که اول نوروز ایرانی و پیش از رسیدن محصول بود، به نوروز معتضدی (ژوئن برابر با خرداد) انداخت (ابوعلی مسکویه، 2/407). در قلمرو رکن‎الدوله نیز ابتدا براساس نوروز معتضدی مالیات می‎ستاندند، یعنی آن را از خرداد تا اردیبهشت، در 12 قسط می‎گرفتند. سپس عاملان گردآوری مالیات در جبل و دیلم آن را 9 ماهه کردند؛ یعنی از اردیبهشت تا دی را بدان اختصاص دادند. رکن‎الدوله آن را 10 ماهه ـ از اردیبهشت تا بهمن ـ کرد و صاحب‎بن‎عباد آن را به رسم نخستین بازگرداند و 12 ماهه ساخت «به دروازه دفعه ارباب خراج هریک خراج خود می‎رسانیدند» (قمی، 144-145). نیز در ایام رکن‎الدوله، عامل قم یک چند مالیات کسانی را که پول نداشتند، از دیگران می‎گرفت تا صاحب‎بن‎عباد آن رسم را برانداخت.
دیگر فرمانروایان آل بویه هم زردپوست بودند. رکن‎الدوله نیک‎نفس‎ترین فرمانروای این سلسله از بیم آنکه درهمی از دست دهد، به آبادانی قلمرو خود چندان توجهی نداشت و به همان مالیات معمولی بسنده می‎کرد (ابوعلی مسکویه، 2/281) درحالی که فقط از ارجان بیش از نیم میلیون دینار به او می‎رسید (ابن‎حوقل، 265). از فخرالدوله پس از مرگ، به جز جواهر و اشیاء قیمتی دیگر، چند میلیون دینار و بیش از 100 میلیون درهم برجای ماند، و بهاءالدوله نزدیک به همین مقدار مال اندوخت (ابن‎تغری بردی، 4/233).
عمران و آبادی: بحث و مطالعه در این باره، بدون در نظر گرفتن اوضاع اقتصادی و نیز سیرت فرمانروایان آل بویه، البته ناقص خواهد بود. گرچه آبادانیهای بسیاری که این فرمانروایان در قلمرو خود پدید آوردند، خاصه در امور آبیاری و کشاورزی، حاصل نظام اقتصادی روزگار، و نتیجه افزایش درآمدهای آنان قلمداد شده است، ولی پیداست که اهل اصلاحات و آبادانی بوده‎اند. این معنی در مقایسه با امرای معاصر آنان در عراق، چون بریدیان و حمدانیان، سخت مشهود است. جدالهای متوالی و خونین امیرالامراها و حکامی که‎خواهان سیطره بر مرکز خلافت (مرکز قدرت و درآمد) بودند، ویران شده بود. اصلاحات و کارهای عمرانی وی در عراق، ازجمله تعمیر سدّ بادوریا بر رودالرفیل، باعث آبادی و فراوانی و ارزانی شد و مردم روی به بغداد نهادند (ابوعلی مسکویه، 2/156). از اینجا آبادانی بغداد را می‎توان دریافت که گفته‎اند در روزگار او، بغداد 000‘17 گرمابه داشته است (صابی، رسوم، 15). همو برای ساختن کاخی جهت خویش، نابسامانیها پدید آورد و بسیاری از بناهای سامرا و شهرالمنصور و حصارها و دروازه‎ها را ویران کرد تا از مصالح آنها استفاده کند. وی اموال مردم را به زور می‎گرفت (ابن‎جوزی، 7/2). نیز در اواخر عمر، فرمان داد بیمارستانی در بغداد بنا کنند و املاکی بر آن وقف سازند (355ق/966م)، اما عمرش وفا نکرد و درگذشت (همو، 7/33). بیشترین اصلاحات و آبادانیها، مربوط به روزگار عضدالدوله است. ابوعلی مسکویه انبوهی از این آبادانیها را برمی‎شمارد که برخی از آنها برای مطالعه خصایل شخصی عضدالدوله خالی از فایده نیست. می‎گوید عضدالدوله فرمان داد خانه‎ها و بازارها و مساجدی را که در فتنه‎های بغداد دستخوش آتش سوزی و آسیب شده بود، بازسازی کنند و صاحبان خانه‎ها را واداشت که آنها را به زیباترین شکل بسازند و آنان را که دست تنگ بودند، برای این کار وام می‎داد، و اگر غایب بودند، وکیلانی تعیین می‎کرد که به نیابت از آنان، آن کار را به انجام رسانند (2/404، 405). نیز بیمارستانی در شیراز (مستوفی، نزهة، 115) . بیمارستان معروف دیگری در بغداد پایه‎گذاری کرد و پزشکانی نام آور به آنجا برد و تأسیسات ممتاز در آنجا نهاد. در روزگار او شیراز چنان آباد و پرجمعیت شد که جای لشکر نماند و او در نزدیکی شهر، محلّتی ساخت به نام «فنا خسروگرد» و لشکریان را در آن نشاند و شهر چنان آباد شد که 000‘20 دینار درآمد داشت (همو، همان، 114). کاخ باشکوه وی که مقدسی از آن با شگفتی یاد می‎کند 360 اتاق داشت که دیوارهای آن را با کاشی چینی آراسته بودند (1/668). نیز به جای شهر اردشیر خوره یا گور قدیم، شهر فیروزآباد را بنا کرد (مستوفی، نزهة، 118) و در کازرون سرایی برای سمساران ساخت که خود روزی 000‘10 درهم از آنجا سود برمی‎گرفت. سد عظیمی هم بر پایه‎هایی از ساروج بر روی رود کُر بنا کرد که به بندِ امیر یا بند عضدی (ابن‎بلخی، 151) معروف شد. در 2 سوی این سد، 10 دولاب قرار گرفت که زیر هر دولاب، آسیابی سوار شد. نیز کاریزهای شیراز، آب را به 300 دیه می‎رسانیدند (مقدسی، 2/661). در کرمان هم قصری و مناره‎ای برآورد و در میان اروندرود و کارون برای عبور کشتیها و وصول از دجله و فرات به کارون، آبراهه‎ای بنیاد کرد. یکی از برجسته‎ترین کارهای او، ظاهر ساختن مرقد امیرالمؤمنین علی(ع) و بنای آرامگاهی در آنجا بود؟ (ابن‎عماد، 3/78). پدر وی رکن‎الدوله هم به رغم پول دوستی، آثاری از خود بر جای نهاد که نمایانگر علاقه وی به آسایش حال رعیت بود. احداث نهر رکناباد در شیراز (مستوفی، نزهة، 115)، و مرمت پل ایذه در خوزستان ازجمله کارهای اوست.
وزارت: منصب وزارت که در روزگار نخستین خلفی عباسی در دولت اسلامی پدیدا شد، در آغاز مفهومی بسیط، در حد نظارت بر دیوان خراج و مشاوره و کتابت خلیفه داشت. اما به تدریج در دوره اول عباسی نیرو گرفت و با ظهور وزیران کاردان و پرآوازه‎ای که بر آن مسند نشستند (اگرچه همواره از صولت خلفا در بیم بودند) قدرت و هیبتی عظیم یافت. در اوایل سده 4ق/10م همراه با ضعف تدریجی خلیفگان و چیرگی امرا بر بغداد، کار واژپونه شد و خلفا گرفتار صولت وزیران شدند. اما این نیز چندان نماند و به نشیب انحطاط فرو افتاد و وزیران از دخل و تصرف وسیع در امور دولت باز ماندند و حتی پاره‎ای از امتیازات دیرین خود را از دست دادند. ازجمله از روزگار مقتدر عباسی، املاک وسیعی که در تیول وزیران بود و به گفته ابوعلی مسکویه (1/159) 000‘170 دینار درآمد داشت. بازپس گرفته شد و از آن پس برای آنان چون سایر رجال دیوانی، حقوقی ثابت برقرار گشت، چنانکه همان خلفه برای علی‎بن‎عیسی‎الجراح 000‘5 دینار حقوق در ماه تعیین کرد (صابی، وزراء، 306). با چیرگی آل بویه بر بغداد، منصب وزارتِ دستگاه خلافت برافتاد (مسعودی، التنبیه، 345) و وظایف آن به کاتبان و سپس به وزیران دولت آل بویه محلول گشت و اداره امور دربار خلافت را حاجبخلیفه عهده‎دار شد. با این حال، تا چندی نیز بر مشاور و مدیر دولت معزالدوله عنوان وزیر اطلاق نمی‎شد و حتی بعداً نیز که وزارت تثبیت گردید، کسانی که نسبت به خلافت و منصصب وزارت تعصّبی داشتند و عنوان وزارت امرا را نمی‎پسندیدند، به وزیران آل بویه عنوان کاتبان دیلمی و وزیران عباسی دادند (صابی، وزراء، 5). درحقیقت نیز برخی از نخستین وزیران این سلسله، بیشتر کار کتابت داشتند تا وزارت. حتی مسعودی نیز از مدیران دولت معزالدوله به عنوان «کاتب» یاد می‎کند (التنبیه، 346)؛ چنانکه ابوسعید اسرائیلی‎بن‎موسی نصرانی، کاتب عمادالذوله بود.
پدیده‎ای که در ساختار وزارت این روزگار جلب توجه می‎کند، آن است که برخی از فرمانروایان آل بویه 2 کس را به وزارت خود برمی‎گماردند. باتوجه به این معنی که عضدالدوله و جانشین او که بر عراق هم چیرگی داشتند، شیراز را تختگاه خود می‎دانستند و همان‎سان که اشارت شد، قاضی‎القضات در آنجا می‎نشست، وزیر دولت آنان نیز می‎بایست در شیراز مقام گزیند و وزیری دیگر هم در بغداد داشته باشند. ابوعلی مسکویه (2/412)، نصربن‎هارون مسیحی را وزیر عضدالدوله در شیراز و مطهربن‎عبدالله را وزیر او در بغداد می‎داند. وجود 2 وزیر، یکی مسیحی و دیگری مسلمان در دولت عضدالدوله، به سادگی می‎تواند نظریه جالب ماوردی در باب انتخاب 2 وزیر و شرایط آنها (صص 25-33) را در ذهن تداعی کند، ولی آشکار است که نظریات نوگرایانه وی محل اعتنا و اجرا نبوده است خاصه که در روزگار فخرالدوله، پس از صاحب‎بن‎عباد، وزارت به مزایده رفت و وی با رشوه سنگینی که از خریدار وزارت و وزیر مشاغل، ستاند، هر 2 را به وزارت برگمارد (متز، 1/115).
معزالدوله هم 2 وزیر داشت: ابوالفضل شیرازی و ابوالفرج‎بن‎فسانجس، بی‎آنکه بر هیچ یک عنوان وزیر اطلاق شود (ابوعلی مسکویه، 2/198). به هر حال وزیران از رواج لقب پرستی بر کنار نماندند و افزون بر عنوان وزیر، القاب جدید و بی‎سابقه دیگر مانند وزیر‎الوزراء هم به دنبال نام آنان رواج یافت. ابن‎بَقِیّه نخستین وزیری بود که 2 لقب یافت: الناصح، و نصیرالدوله (ابن‎خلکان، 5/120). نیز جلال‎الدوله در 416ق/1025م وزیر خود، ابن‎ماکولای دوم را عَلَم‎الدین، سعدالدوله، امین‎المله و شرف‎الملک لقب داد. اگرچه صابی به دلایل گوناگون و ازجمله مسأله القاب، به شدت از تنزل مقام وزیران در روزگار عضدالدوله و صمصام‎الدوله انتقاد می‎کند و می‎گوید در این روزگار، القاب بزرگ را به بی‎مایگان و القاب ناچیز را به بزرگان می‎دهند و وزیران را به کنیه می‎خوانند و احترام آنان را رعایت نمی‎کنند (وزراء، 169)، باز باید به یادداشت که رواح القاب رنگارنگِ وزیران بعدی، با نفوذ و قدرت آنان نسبت به عکس داشت.
وزارت در روزگار آل بویه دستخوش نشیب و فرازهای خاصی بود. برخی مانند ابن‎عمید و نیز ابن‎عباد که چون در مصاحبت ابن‎عمید می‎زیست، «صاحب» لقب یافت، در نهایت شوکت و اقتدار می‎زیستند. پاره‎ای چون ابومحمد مُهَلَّبی و ابن‎بَقِیّه و ابن‎سَهلان، از قتل و جرح و مُنله و مصادره اموال خود و خانواده و حواشی نیز برکنار نمی‎ماندند. این امر همان‎سان که از اوضاع و شرایط اجتماعی و نظام اقتصادی فرمانروا سرچشمه می‎گرفت، به خوی و مزاج فرمانروایان نیز ارتباط می‎داشت. مقایسه میان وزرای شاخه فارس و عراق و ری، این معنی را نشان می‎دهد. معزالدوله، وزیر ادیب و فاضل و محتشم (ثعالبی، 2/202) خود، ابومحمد مهلّبی را زیر ضربات تازیانه گرفت (ابوعلی مسکویه، 2/145) و پس از مرگش (352ق/963م) اموال وی و خانواده و آشنایان و حتی اموال چارواداران و ملّاحانی را که روزی به او خدمتی کرده بودند، مصادره کرد (همو، 2/197، 198). پسرش بختیار نیز ابن‎بقیه وزیر را که از آشپزی دارالمملکه به وزارت برنشانده بود (ابن‎خلکان، 5/118) به دستور عضدالدوله کور کرد و به نزد وی فرستاد تا لگدکوب پیلان کنند (همو، 5/119) و سپس بر دار بیاویزد. همین عضدالدوله، ابوالفتح‎بن‎عمید را که یک وقت واسطه میان وی و رکن‎الدوله شده بود و عضدالدوله درحقیقت دولت خویش و امیرالامرایی و ریاست عالیه بر برادرانش را مدیونِ او بود، به سبب گوشه چشمی که با بختیار داشت، کور و مثله کرد. در عوض ابوالفضل ابن‎عمید (د 359ق/970م)، ادیب و دانشمند و وزیر مشهور فخرالدوله، از شکوه و هیبتی عظیم برخوردار بودند. سلطان‎الدوله نیز دستور داد که بر در سرای ابومحمدبن‎سهلان ـ قبل از آنکه به قتلش رساند ـ در اوقات نماز طبل زنند (ابن‎جوزی، 7/301)، کاری که تا آن هنگام جز برای خلیفه و امیر آل بویه مرسوم نبود.
دانش و فرهنگ: درخشانترین دوره تمدن اسلامی سده‎های 4 و 5ق/10 و 11م است که باید آن را دوره باروری علوم و فنون در تمدن و فرهنگ اسلامی پس از دوره نقل و ترجمه و تفسیر علوم اوایل شمرد. آثار چشمگیر دانشمندان حوزه فرمانروایی آل بویه، در زمینه‎های گوناگون علمی، اگرچه برآمده از روند تاریخی و متکامل دانش پژوهی در قلمرو اسلام است، اما نمی‎توان از وابستگی بخشی از آن به برخی از فرمانروایان فرهیخته آل بویه چشم پوشید، چه بسیاری از این دانشمندان، ازجمله وزیران و ندیمان و قاضیان و نزدیکان آنان بودند. تألیف شفا اثر مشهورِ ابوعلی‎سینا، در همین روزگار و در دربار آخرین امیر از شاخه آل بویه ری آغاز شد (قفطی، 273) و یکی از آثار مهم پزشکی، کامل‎الصناعة مجوسی که دیرزمانی نزدِ همگان حجت بود، در کنف حمایت آل بویه ساخته آمد والاغانی، دائرةالمعارف گرانبهای ادب عرب اثر ابوالفرج اصفهانی، و الفهرست ابن‎ندیم، منبع معتبر کتاب شناسی 4 سده نخست اسلام، از نگاشته‎های همین عصر است. یکی از عوامل مهم پیشرفت علمی این سده را باید رواج کتاب و گسترش بازارِ ورّاقان یا کتابفروشان در سرزمینهای اسلامی دانست. پاره‎ای از این بازارها، مانند بازار ورّاقانِ بغداد، نزدیک دروازه بصره، گذشته از آنکه مرکز نشر کتاب بود، علمای هر فن را نیز در خود گرد می‎آورد و اینان در انجا به بحث و تبادل آراء می‎پرداختند. فرمانروایان آل بویه، پس از نخستین نسل، غالباً مردمانی بافرهنگ و دانش دوست بودند. عضدالدوله که در واقع پرورده ابوالفضل‎بن‎عمید، ادیب و دانشمند و وزیر نامور پدرش بود (ابن‎اثیر، 8/606). نزداساتید بزرگ روزگار درس خواند و همواره با افتخار از آنان یاد می‎کرد (قفطی، 236). شاید به پاس آن بود که برای دانشمندان هر فن، از فقیه تا ریاضیدان، حقوقی معین کرد و در خانه اش، جایی به گردهمایی آنان اختصاص داد (ابوعلی مسکویه، 2/408). وی کتابخانه بزرگی در شیراز بنا کرد. اینک درباره ساختمان و سرپرست و کتابدار و ناظر آنجا و حتی فهرست کتابها و نقشه‎های آن آگاهیهای وسیعی در دست است (مقدسی، 2/668، 669) که مایه شگفتی است. همو بیمارستانهای بزرگی در شیراز و بغداد «باخازنان و دربانان و وکلاء و ناظران، و داروها و نوشیدنیها و فرش و آلات» (ابن‎جوزی، 7/112) بنیاد کرد که «عضدی» نام گرفت. به ویژه، بیمارستان بغداد، با پزشکان و جراحان و داروسازان چیره دستی که خود برگزیده بود، از پژوهشگاههای معتبر معتبر پزشکی آن روزگار به شمار می‎امد. ثعالبی اشعاری هم به عضدالدوله نسبت داده است 02/195، 196). از نامه‎ای که وی به افتکین مولی معزالدوله و فاتح دمشق نوشته، برمی‎آید که در ادب عرب تبحّر داشته است (ابن‎خلکان، 4/53، 54). گفته‎اند که مجالست با شعرا را بر همنشینی با امرا ترجیح می‎داد (ثعالبی، 2/195، 196) و خود را غلام ابوعلی فارسی در نحو می‎دانست (ابن‎خلکان، 2/80)،. بالجمله «روز بازار اهل فضل و بلاغت، عهد او بود،‎گویی جهان به جمله علوم آبستن ماند تا به عهد او رسید» (ابن‎اسفندبار، 140). اما او هم از خشونت از حق دانشمندان برکنار نبود، چه ابواسحاق صابی، طبیب و منجم و ادیب و صاحب رسایل مشهور را که در استواری دولت عزالدوله پای فشرده بود (قفطی، 54)، پس از چیرگی بر بغداد گرفت و خواست لگدکوب پیلان کند. اما شفاعت کردند و او به زندانش افکند، تا در 371ق/981م او را رها ساخت و گفت کتابی در تاریخ دولت دیلمیان بنویسد و او کتاب‎التاجی را بر ساخت (ابن‎اثیر، 9/15؛ ابن‎خلکان، 1/52). نیز قاضی ابوعلی تنوخی را که در آغاز حمایت کرده بود (تنوخی، 1/مقدمه، 24) گرفتار کرد و از کارها معزول ساخت (ابن‎اثیر، 9/15). شرف‎الدوله هم دوستدار علم بود و دانشمندان را به گرد خویش جمع می‎کرد. همو به اری دانشمندانی چون ابواسحاق صابی و بیژن پسر رستم کوهی که در ساختن آلات رصد و علم نجوم چیره دس بود، رصد خانه‎ای در بغداد بنیاد کرد (قفطی، 54، 220). ثعالبی غیر از عضدالدوله، اشعاری از عزالدوله بختیار نقل کرده و ابوالحسین احمدبن‎عضدالدوله را ادیب آل بویه دانسته است (2/097-199). مجدالدوله آخرین امیر آل بویه از شاخه ری، بیشتر عمر را در کتابخانه گذراند. نزدیکان و وزیران دانشمند و ادیب آل بویه نیز در دانش دوستی شهره‎اند و کتابخانه‎ها و مجالس علمی و ادبی، یا آثار علمی انها در نوع خود کم نظیر است. در مجلس ابوالفضل‎بن‎عمید، ملقب به جاحظ دوم، شاعران بسیار گرد می‎آمدند و مناظرات ادبی رواج داشت. وی از غارت خانه خویش آن چنان دلگیر نشد که از گمان به تاراج رفتن کتابخانه عظیمی که طی سالها فراهم آورده بود (ابوعلی مسکویه، 2/224، 225). (ثعالبی، 3/189) لااقل از 23 شاعر عرب زبان نام می‎برد که در مجلس صاحب‎بن‎عباد حضور می‎یافتند و ازجمله ستایشگران او بودند. وی کتابخانه بسیار مشهور و عظیمی داشت که گفته‎اند شامل 400 بار شتر کتاب بود و فهرست آنها به 10 مجلد می‎رسید. مشهورترین کسی که در اوان جوانی به او پیوست، بدیع‎الزمان همدانی صاحب مقامات مشهور است (عوفی، 2/17). به احتمال قوی کتابخانه‎ای که محمود غزنوی پس از تسخیر ری، تصرف کرد و کتابهای کلامی آن بسوزانید (ابن‎اثیر، 9/372) همان کتابخانه صاحب‎بن‎عباد بوده است. در منزل ابن‎سعدان، وزیری صمصام‎الدوله نیز دانشمندان بزرگی چون ابن‎زرعه، ابوعلی مسکویه، ابوالوفاء بوزجانی و ابوحیان توحیدی گرد می‎امدند و به مباحثه علمی مشغول می‎شدند (ابوحیان، 1/108). ابونصر شاپوربن‎اردشیر وزیرِ بهاءالدوله نیز در محله شیعه‎نشین کَرخِ بغداد، دارالعلمی بنا کرد و کتابهای بسیار خرید و به آنجا منتقل ساخت. مؤیدالملک‎الرُّخَجی وزیرِ مشرِّف‎الدوله هم بیمارستانی در واسط بساخت و اموال بسیار وقف آن کرد (ابن‎اثیر، 9/329). ابوعلی‎سینا که یک چند وزارت شمس‎الدوله را به عهده داشت و بیشتر اشتهار شمس‎الدوله هم از این باب است، خود از بزرگترین دانشمندان ایرانی و صاحب آثار جاودانی در پزشکی و فلسفه است. ابوعلی سَوّار، یکی از کاتبان عضدالدوله نیز 2 کتابخانه در بصره و رامهرمز بنا کرد و موقوفاتی برای انها مقرر داشت. در کتابخانه رامهرمز همواره استادی، کلام معتزلی تدریس می‎کرد و حقوق مرتب می‎گرفت (مقدسی، 2/617). شریف رضی، ادیب بزرگ شیعی و نقیب علویان عراق، خانه‎ای جهت دانشجویانِ ملازم خود اختصاص داد و نام دارالعلم بر آن نهاد (شریف رضی، 1/3). پیداست که این کتابخانه‎ها و دارالعلمها و مراکز علمی، غیر از مساجد و جوامعی بود که در سراسر جهان اسلام، مراکز واقعی آموزش علوم اسلامی و ادبی به شمار می‎رفت. غیر از شریف رضی و برادرش شریف مرتضی علم‎الهدی بسیاری از آثار رانقدری از خود بر جای نهادند و گزاف نیست اگر گفته شود در همین روزگار فرصت فعالیت یافتند و معارف شیعی، به‎ویژه کلام، بیشتر در همین دوره مدرن شد.
تفاوت بسیاری که از نظر ادبی میان دربار آل که از نظر ادبی میان دربار آل بویه و سامانیان در خراسان بزرگ مشهود است، معلول توجه امرای سامانی به ادب پارسی و رواج آن در قلمرو آنهاست. با آنکه بیشتر دانشمندان و وزیران آل بویه ایرانی بودند، از نفوذ و رواج ادب پارسی در قلمرو آنان چندان خبری نیست؛ چنانکه برخی از فرمانروایان و نیز وزیران آن سلسله، به عربی می‎نوشتند و شعر می‎سرودند. با این حال، دربار آل بویه به‎ویژه در ری، یکسره از ادیبان و شاعران پارسی گوی تهی نبود. ابومحمد منصوربن‎علی‎منطقی رازی، استاد شعرِ دَری، از معاصران صاحب‎بن‎عباد بود و این وزیر به شعر او علاقه داشت و بدیع‎الزمان همدانی را به شعر او آزمود (عوفی، 2/17). ازجمله شاعران پارسی گوی این عصر در قلمرو آل بویه، باید از خسروی سرخسی ملقب به حکیم و ستایشگر صاحب‎بن‎عباد (همو، 2/18)، ابوعبدالله محمدبن‎عبدالله جنیدی (صفا، 1/441) و ابوزید محمدبن‎علی‎غضایری رازی، ستایشگر واپسین امراب آل بویه به شرح زیر یاد می‎شوند:
ادبیات (شعر، لغت، نحو، صنایع ادبی): ابوعلی محمدبن‎احمدبن‎محمدبن‎معقل نیشابوری میدانی (د 336ق/947م)؛ ابوالحسن محمدبن‎احمد مافروخی (د 348ق/959م)؛ ابوالفرج اصفهانی، صاحب‎الاغانی (د 356ق/967م)؛ ابوسعید حسن‎بن‎عبدالله‎بن‎مرزبان سیرافی، صاحب طبقات‎النجاة و شرح‎الکتاب سیبویه (د 368ق/978م)؛ ابوسهل صعلوکی نیشابوری (د 369ق/979م)؛ ابوعلی حسن‎بن‎احمد فارسی (د 377ق/987م) صاحب‎الایضاح والتکمله در نحو که به نام عضدالدوله نگاشت؛ ابوالحسن علی‎بن‎عیسی رمّانی (د 380ق/990م)، صاحب‎الجامع‎فی‎علم‎القران و شرح‎الکتاب سیبویه: ابوالحسین احمدبن‎فارِسِ رازی، صاحب‎المجمل (د 395ق/1005م) و ابوالفضل احمدبن‎حسن همدانی معروف به بدیع‎الزمان (د 398ق/1008م) صاحب مقامات و رسایل مشهور.
قرآن و حدیث: ابواحمد محمدبن‎احمدالعسال اصفهانی (د 349ق/960م)؛ ابواحمد محمدبن‎حسین‎بن‎الغطریف جرجانی (د 376ق/986م)؛ ابوالحسن علی‎بن‎عمر دارقُطنی (د 386ق/996م)، صاحب کتابهای‎السنن، علل‎الحدیث، القراءات؛ ابونصر اسماعیل‎بن‎حماد جوهری (د 393ق/1003م) صاحب کتاب‎الصحاح و ابوعبدالله محمدبن‎عبدالله حاکم نیشابوری (د 405ق/1014م) صاحب‎المستدرک، الصحیح، و تاریخ نیشابور.
فقه و اصول و تفسیر: ابوالحسن عبدالله‎بن‎حسین‎بن‎لال کَرخی فقیه (د 340ق/951م)؛ امام ابوبکر احمدبن‎ابراهیم‎بن‎اسماعیل جرجانی (د 371ق/981م)؛ احمدبن‎حسین‎بن‎علی‎ابوحامد مروزی معروف به ابن‎الطبری (د 376ق/986م) و امام ابوحامد احمدبن‎محمدبن‎احمد اسفراینی (د 406ق/1015م).
تاریخ و جغرافی: علی‎بن‎حسین‎بن‎علی‎مسعودی (د 345ق/956م)، صاحب مروج‎الذهب؛ ابواسحاق ابراهیم‎بن‎محمد فارسی اصطخری (د 346ق/957م)، صاحب مسالک‎الممالک؛ حسن‎بن‎محمدبن‎حسن قمی، صاحب تاریخ قم و ابوسعد منصوربن‎حسین ابی (د 421ق/1030م) وزیر مجدالدوله، صاحب کتابهای تاریخ‎الری، و نثرالدرر.
کلام و فلسفه و منطق: قاضی عبدالجباربن‎احمد معتزلی (د 415ق/1024م)، صاحب کتاب تنزیه‎القرآن عن‎المطاعن؛ ابوسلیمان محمدبن‎طاهربن‎بهرام منطقی سجستانی (د پس 391ق/1001م)، صاحب كلام في‎المنطق و تعاليق حكيمة؛ ابوعبدالله محمدبن‎عمران بغدادی مرزبانی (د 384ق/994م)، صاحب اخبار‎المعتزلة؛ ابوعلی احمدبن‎محمدبن‎یعقوب مسکویه (د 421ق/1030م)، صاحب تجارب‎الامم و تهذیب‎الاخلاق، ابوعلی حسین‎بن‎سینا (د 428ق/1037م)، صاحب شفا، قانون، اشارات و بیش از 200 کتاب و رساله دیگر؛ ابوالقاسم علی‎بن‎حسین مشهور به سید (شریف) مرتضی و ملقب به علم‎الهدی (د 436ق/1044م)، صاحب کتابهای امالی، الشافی و دیوان شعر و ابومحمد حسن‎بن‎موسی نوبختی.
تصوف: ابوعبدالله محمدبن‎خفیف شیرازی (د 371ق/981م)؛ ابواسحاق ابراهیم‎بن‎شیبان قِرْمَسینی (د 337ق/948م).
پزشکی و ریاضی و نجوم: ابوالحسن سنان‎بن‎ثابت (د 331ق/942م)، ابوالحسن احمدبن‎محمد طبیب طبری (د 366ق/976م) صاحب کتاب المعالجات‎البقراطیة؛ علی‎بن‎عباس مجوسی اهوازی (د 384ق/994م) صاحب دائرةالمعارف بزرگ پزشکی عصر، موسوم به کامل‎الصناعة یا الکتاب‎الملکی؛ ابوالوفاء محمدبن‎محمد یحیی‎بن‎اسماعیل‎بن‎عباس بوزجانی (د 388ق/998م) صاحب رسالاتی در هندسه و حساب و نجوم که بیشتر آن از میان رفته است؛ ابوالخیر جرایحی، رئیس جرّاحان بیمارستان عضدی بغداد؛ ابواسحق ابراهیم‎بن‎بکوس (بکس) اعشاری، صاحب کُنّاش کبیر و قراباذین؛ ابوالحسین عبدالرحمن‎بن‎عمر منجم و بیژن پسر رستم کوهی.

مآخذ: آقابزرگ، طبقات اعلام‎الشیعة (القرن‎الرابع)، بیروت، دارالکتب‎العربی، 1390ق، فهرست؛ ابن‎ابی‎الحدید، ابوحامدبن‎هیةالله، شرح نهج‎البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، داراحیاءالکتب‎العربیة، 1960م؛ ابن‎اثیر، عزالدین، الکامل بیروت، دارصادر 1399ق؛ ابن‎اسفندیار، محمدبن‎حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلاله خاور، 1320ش؛ ابن‎باویه، محمدبن‎علی، عیون اخبارالرضا، تهران، علمیه اسلامیه؛ ابن‎بلخی، فارسنامه، به کوشش گای لسترنج و رینولد نیکلسون، لیدن، 1339ق؛ ابن‎تغری بردی، یوسف، النجوم‎الزاهرة، مصر، وزارةالتفافة و‎الارشاد‎القومی؛ ابن‎جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف‎العثمانیة، 1358ق؛ ابن‎حوقل، ابوالقاسم محمد، صورةالارض، بیروت، دارمکتبةالحیاة؛ ابن‎خلکان، احمدبن‎محمد، وفیات‎الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر، 1398ق؛ ابن‎طقطقی، محمدبن‎علی، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش؛ ابن‎عماد، عبدالحی، شذرات‎الذهب، قاهره، مکتبةالقدسی، 1350ق؛ ابوحیان توحیدی، الامتاع والمؤانسه، به کوشش احمد امین و احمدالزین، قاهره، لجنةالتألیف والترجمة والنشر، 1939م؛ ابوعلی مسکویه، احمدبن‎محمد، تجارب‎الامم، به کوشش آمدروز، 1332ق، طبع افست؛ اطلس تاریخی ایران، دانشگاه تهران، 1350ش؛ اقبال، عباس و حسن پیرنیا، تاریخ ایران، تهران، خیام، 1362ش؛ بناکتی، داوودبن‎تاج‎الدین، تاریخ، به کوشش ر.ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1363ش؛ بیرونی، ابوریحان، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف‎العثمانیة، 1377ق/1958م؛ بیهقی، علی‎بن‎زید، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1317ش؛ تنوخی، ابوعلی محسن، نشوارالمحاضرة، به کوشش عبودشالجی، بیروت، دارصادر، 1971م، مقدمه؛ ثعالبی، ابومنصور، یتیمةالدهر، 1352ق و بیروت، دارالکتاب‎العربی، 3/181، 10/355، 11/398؛ ذهبی، شمس‎الدین محمد، العبر، به کوشش ابوهاجر محمد، بیروت، دارالکتب، العربیة، 1405ق؛ روذراوری، ابوشجاع محمد، ذیل تجارب‎الامم، به کوشش هـ ف آمد روز، قاهره، 1334ق؛ شریف رضی، ابوالحسن محد، دیوان، بیروت، مؤسسه اعلمی، صابی، هلال‎بن‎محسن، الوزراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، داراحیاء‎الکتب‎العربیة، 1959م؛ همو، رسوم دارالخلافه، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش؛ همو، تاریخ، به کوشش هـ ف آمدروز و ش برجلیوث، قاهره، 1337ق/1919م، ج 8 (همراه ذیل کتاب تجارب‎الامم)؛ صاحبی نخجوانی، هندوشاه‎بن‎سنجر، تجارب‎السلف، به کوشش عباس اقبال، تهران، طهوری، 1357ش؛ صفا، ذبیح‎الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ابن‎سینا، 1338ش؛ صولی، محمدبن‎یحیی، اخبار‎الراضی، به کوشش ج. هیورث دن، قاهره، مطیعةالصاوی؛ عتبی، ابونصر محمد، تاریخ یمینی، ترجمه ناصح‎بن‎ظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357ش؛ عوفی، محمد، لباب‎الالباب، به کوشش ادوارد براون، لیدن، 1906م؛ قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلال‎الدین محدّث ارموی، تهران، 1371ق؛ قفطی، ابوالحسن علی، اِخبارالعلماء، بیروت، دارالآثار؛ قمی، حسن‎بن‎محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن‎بن‎علی‎بن‎حسن عبدالملک‎قمی، به کوشش جلال‎الدین تهرانی، تهران، توس، 1361ش؛ گردیزی، عبدالحی‎بن‎ضحّاک، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363ش؛ ماوردی، علی‎بن‎محمد، الاحکام‎السلطنیة، بیروت، دارالکتب‎العربیة، 1405ق؛ متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1362ش؛ مجمل‎التواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، کلاله خاور، 1318ش؛ مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1331ق؛ همو، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1362ش؛ مسعودی، علی‎بن‎حسین، مروج‎الذهب، به کوشش باربیه دومنار، پاریس، 1877م؛ همو، التنبیه والاشراف، بیروت؛ مقدسی، محمدبن‎احمد، احسن‎التقاسیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1361ش؛ مقریزی، تقی‎الدین احمد، السلوک، قاهره، لجنةتألیف والترجمةوالنشر، 1942م؛ مینورسکی، ولادیمر، «فرمانروایی و قلمرو دیلمیان». بررسیهای تاریخی، س 1، شمـ 4، دی 1353ش، صص 656، 665، 663؛ نظام‎الملک‎طوسی، حسن‎بن‎علی، ساستنامه، به کوشش جعف شعار، تهران، جیبی، 1358ش؛ همدانی، محمدبن‎عبدالملک، تکلمة تاریخ‎الطبری، به کوشش آلبرت یوسف کنعان، بیروت، المطبعةالکاتولیکیة، 1961م؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم‎البلدان. به کوشش فردیناندووِستنفلد، لایپزیک، 1866-1870.
صادق سجادی