محمد بن عبدالملک زیات

«محمد بن عبدالملک زیّات» در دوران خلافت «معتصم» و فرزندش «الواثق بالله» وزیری مقتدر و توانا و از هر جهت آزاد و از همه لحـاظ مختار بود و طبـق میل و دلخواهش رفتار می کرد. ولیکن از نفـوذ و اقتـدارش نه تنها به نفع خلایق و بنـدگان خدا که عیال خدا هستند، استفاده نکرد، بلکه [قدرتش را] در ایـذاء و اذیت آنان به کار برد و با شکنجه هایی که خود مبتکر و مخترع آنان بود و در ادوار پیشین و اعصار گذشته سابقه نداشت، ایشان را معـذّب می ساخت.
او برای سیاست و مجازات دشمنان خود و متخلّفان دولتی تنوری از آهـن ترتیب داد که در ته آن میخ های آهنین نوک به بالا نصب شده بود و نوک میخ ها مانند سوزن جوالدوز نیـرومند و تیز و خلنده بود. تنور مزبور بسیار تنگ بود؛ به طوری که کسی نمی توانست داخل آن شود مگر آنکه دستهایش را بالای سرش قرار دهد و پس از داخل شدن نمی توانست در آن تکان بخورد یا بنشیند.
«محمد بن عبدالملک زیّات» افراد دولتی را که در کار و تکلیف خود کوتاهی و سستی می کردند و یا از پرداخت مالیات دولتی سرباز می زدند، داخل آن تنور کرده و از بیرون آن را با چوب درخت زیتون گرمش می نمودند و تنور مانند اخگـــر و آتشپاره سرخ می شد تا آن سیاه بخت و تیره روز از حرارت بی طاقت می شد و به جنبش درمی آمد و تکان می خورد و به هر سو که میل می کرد، آن میخ های آهنین تافته شده به بدنش فرومی رفت و با سخت ترین وجهی شکنجه می شد.
آن تیره بخت و سیه روزگار هر اندازه فریاد می زد و صیحه می کشید و با سخنان جانگداز درخواست عفو وطلب بخشش می کرد و می گفت: «ای وزیر! به من رحم کن!»، وزیر گمـراه و تیره دل در پاسخ التجاء و استرحام پی در پی او می گفت: «الرحمـــةُ خورٌ فی الطبیعة و ضعفٌ فی المُنة مارحمتُ شیئاً قَـــطُ.» (رقّت و شفقت ناشی از سستی طبیعت و ضعف و ناتوانی طاقت و توش و توان است. من تاکنون به هیچ انسان و حیوانی رحم نکرده ام.» [ترحم مرد نشانه ضعف نفس اوست!]
این جرثومۀ فساد به قدری بی رحم و سنگدل و سختگیر بود که ناله های جانگزای آن سیه طالع کوچکترین ناراحتی در او بوجود نمی آورد. پس از مدتی در نتیجۀ صدمه و شکنجۀ میخ ها و تنگی جا و حرارت فوق العاده به شدیدترین وضعی و فجیع ترین طرزی جان می داد و هلاک می شد. این نوع شکنجه سابقه نداشته و او مبتکر و مخترعش بود.
«محمد بن عبدالملک زیّات» بدین منوال با مردم رفتار می کرد تا این که «الواثق بالله» مرد و «جعفـــرمتوکّل» به جای پدر نشست. در زمان خلافت و حکومت او نیز به قرار سابق چهل روز در پست وزارت باقی ماند تا آنکه متوکّل بر او خشمگین شد و از وزارت معزولش کرد و «ابوالوزراء» را به مقام وزارت برگزید.
آن گاه تمام اموال و املاک او را مصادره نمود و دستور توقیف و بازداشت وی را صادر کرد و در تنور آهنی که خود برای شکنجۀ صاحبان دیوان و مقصّران دولتی ترتیب داده بود، زندانی و به قیدی آهنین که پانزده رطل وزن داشت، مقـیّد گردید. [ابن عبدالملک] از شدّت درد و رنج و زیادی زحمت و عذاب فریاد می زد و صیحه می کشید و می گفت: «به من رحم کنید!» در پاسخ او گفته می شد: ساکت و آرام باش. تو می گفتی هرگز به احدی رحم نکرده ام، چون شفقت و دلسوزی ضعف در طبیعت و سستی در توش و توان است. بر حکم و قضاوت خود صبر کن و شکیبا باش.
روزی «محمـــد بن عباده» به نزد تنور آمد و به او گفت: «ای پسر زیّات! تو می خواستی مرا در این تنور سرخ و کباب کنی، خودت سرخ و بریان شدی.»
متوکّل، عباده را مأمـور ساخت که به نزد ابن زیّات برود و او را سرزنش و نکوهش کند و خشمگینش سازد. از این رو عباده نزد تنور آمد و ابن زیّات را در تنور آهنین گرم و داغ دید. در برابر او ایستاد و سپس گفت: «محمّـد! این داستان را بشنو! در همسایگی ما گورکنی بود. یک زنی بدکاره از همسایگان ما که با من دوست بود[!]، بیمار شد. گورکن عجله و شتاب کرد و در گورستان برای او قبری کند تا پولی دریافت کند. آن زن بهبودی یافت و جامۀ عافیت پوشید. پس از چند روز گورکن مریض شد. زن رفیق و همـدم من به نزد گورکن رفت و او را در حال جان کندن و مردن دید. زن به او گفت: فلانی برای من قبری کند، در حالی که در سلامتی و تندرستی به سر می برم. آیا ندانسته ای که هرکس چاه بدی بکند، در آن سقوط می کند. ای محمّـد! تو را بدرود می گویم. او را در همان قبر دفن کردیم و به خاک سپردیم.»
عباده پیوسته در روبروی محمـد بن زیّات سخنان اهانت آمیز و توهین آور و حرفهای رنجاننده و برخورنده و کلمات رنجه آور و گزندرسان می گفت و به این وسیله او را آزار داده و لطمه و صدمۀ روحی و روانی بر او وارد می کرد تا این که مرد.
محمد بن عبدالملک زیّات هنگامی که در تنور بود، پیشکارش نزد او آمد و گفت: «ای آقا و سرورم! به این مصیبت و بلا گرفتار شدی در حالی که هیچ شاکر و سپاسگزاری نداری و کسی نیست که از تو حمایت و جانبداری کند.» محمـد در پاسخ گفت: «احسان و نیکی «برامکه» هم آنان را فایده ای نداد و سودی نبخشید.» خادمش گفت: «چطور احسان و خوبی آنها سودی به ایشان نداد در حالی که تو در چنین هنگام آنان را می ستایی و به خوبی نام می بری؟» محمد گفت: «راست و درست گفتی.»
«محمـد بن عبدالملک زیّات» در هشتم ماه صفر سال دویست و سی و سوم هجری دستگیر شد و چهل روز در تنور خود معذّب بود تا آنکه درگذشت و رهین اعمال خود گردید.
در این هنگام پسران او: «سلیمان» و «عبیدالله» که در زندان به سر می بردند، آزاد شدند تا جسد پدرشان را تحویل بگیرند. آنان نزد تنور آمدند و دیدند مأموران بدن پلید و جثّـۀ ناپاک پدرشان را از تنور خارج کرده اند و روی در چوبی افکنده اند و با پیراهنی که با آن زندانی شده بود و کثیف و چرک آلود گشته بود، او را پوشانده اند. پس گفتند: «سپاس و ستایش مر خدا را سزاست که ما را از این فاسق راحت و آسوده ساخت.» سپس جسد را تحویل گرفتند و روی همان در چوبی او را غسل دادند و برای او قبری کندند ولیکن خیلی گود نکرده و پایین تر نرفتند و پس از آن چالش کردند. گفته شد که سگها بدن او را از خاک درآوردند و گوشتش را خوردند.
محمد بن عبدالملک پیش از آنکه جان دهد بارها شنیده شد که با خود می گفت: «ای محمد! آن همه آسایش، نعمت، کامرانی و خانۀ نظیف و پوشش خوب و نیکو که با سلامتی و تندرستی از آنها بهره می بردی، تو را قانع و راضی نساخت تا آنکه هوس وزارت کردی! اکنون [جزای] آنچه را که خود انجام دادی، بچش!»
حضرت رب الارباب در سورۀ مبارکۀ فاطر(35)، آیۀ شریفۀ 43 می فرماید:
«استکباراً فی الارض و مکر السییء ولایحیق المکر السیء الا بأهله...»
(در زمین تکبر و گردنکشی کنند و مکر (در اعمال بد) اندیشند و مکر زشت و فکر بدکاری جز صاحبش احدی را هلاک نخواهد کرد.)
و حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید:
«مَن حَفَـــر لاخیـهِ بِئـــراً اَوقَعَـــه الله فی بئـرهِ.» (غررالحکم، ص 287 در لفظ «من».)
هر که برای برادر دینی خود چاه بدی بکند، خداوند او را در همان چاه خواهد افکند.
از کتاب: «داستانهای علوی» نوشتۀ آقای سیدمهدی علوی (نام ناشر و سال نشر و محل نشر در کتاب نیامده است.)
ضمیمه یک:
محمد بن عبدالملك، معروف به زيّات و وزير، در دوران خلافت معتصم عباسى (هشتمين خليفه عباسيان) به خاطر برخوردارى از فضل و دانش و تبحّر در علم نحو و لغت جذب دستگاه خلافت عباسى گرديد.
وى به معتصم عباسى بسيار نزديك و از خواص وى به شمار مى آمد. به همين جهت معتصم عباسى مقام وزارت را به وى واگذار كرد و بر ارج و منزلت او افزود.
زيات به خاطر برخوردارى از ذوق شعر، دانايى و حسن سلوك و پشتيبانى از دستگاه خلافت و فروتنى در برابر خليفه وقت، موقعيت مناسبى براى خويش به وجود آورد.
وى در دوران خلافت سه تن از خلفاى عباسى (معتصم، واثق و متوكل) نقش مؤثرى در حكومت و خلافت داشت و براى خوش خدمتى خلفا و تدبير امور سياسى و نظامى تلاش هاى بليغى به عمل آورد.
پس از مرگ معتصم عباسى در نيمه ربيع الاوّل سال 227، با پسرش ابوجعفرهارون، ملقب به الواثق باللّه بيعت شد.
در تمام دوران خلافت پنج سال و نُه ماهه واثق عباسى، زيّات، مقام وزارت را بر عهده داشت و يكه تاز ميدان سياست بود.
وى در اين مدت، تنورى چوبين كه اطراف آن را از داخل با ميخ هاى آهنين برجسته كرده بودند، درست كرد و مخالفان خود و حكومت را در داخل آن شكنجه مى كرد.
متوكل عباسى كه در دوران خلافت معتصم و واثق، يك جوان عياش، بى بندوبار و هوس باز بود و طمع به خلافت داشت، هميشه مورد بى مهرى و تحقير واثق عباسى و وزيرش زيات قرار مى گرفت .
قاضى احمدبن ابى داود كه شاهد رشد روزافزون مقام و قدرت زيّات در دستگاه خلافت عباسى بود، بر او رشك مى ورزيد و دشمنى او را در قلب خود پنهان مى كرد.
قاضى احمدبن ابى داود، برعكس زيات، نسبت به متوكل مهربانى كرده و وى را محترم مى شمرد. در ذى حجّه سال 232 قمرى، واثق عباسى وفات يافت و متوكل عباسى، به عنوان دهمين خليفه عباسى بر تخت خلافت تكيه زد. وى در آغاز، زيات را از وزارت عزل و احمدبن ابى داود را به وزارت خويش نصب كرد. متوكل روز به روز با تحريكات احمدبن ابى داود، نفرت خويش نسبت به زيات را آشكار مى ساخت. تا در هشتم صفر سال 233 قمرى، دستور دستگيرى و حبس زيات را صادر كرد. ايتاخ ترک به دستور متوكل، زيات را زندانى و به انواع شكنجه ها آزرد و تمام دارايى اش را مصادره كرد و سرانجام وى را در همان تنورى كه براى شكنجه مخالفان خود درست كرده بود، انداخته و آن قدر وى را شكنجه كردند، تا به ديار نيستى شتافت. برخى گفته اند كه او در زير تازيانه جان داد.
از سایت: http://www.ghadeer.org/tarix/safar/safar003.htm#link37
ضمیمه دو:
جاحظ ملازم خاص عبدالملک زیات وزیر واثق بود و بعد از اینکه زیات به دستور متوکل کشته شد، او نیز فرار کرد.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.