مصر و شام در دورۀ ایوبیان

567 تا 650 هـ . ق

 

 

صلاح الدین یوسف بن ایوب به سال 532 هجری در تکریت؛ یکی از شهرهای مشهور میان بغـداد و موصـل که پدرش نجم الدین ایوب والی آن بود، به دنیا آمد. سپس صلاح الدین با خانواده اش به موصل آمد و از عمـــادالدین زنگی فرمانروای آنجا که نجـــم الدین از پیروان مخلص او بود، زمین های زیادی به اقطاع گرفت.

نجم الدین ایوب و برادرش اسدالدین شـــیرکوه دو تن از سرداران نورالدین زنگی بودند که هنگامی که نورالدین درصدد تصرف دمشـق برآمد، او را یاری کردند. نجم الدین ایوب بعد از گشودن دمشق از جانب نورالدین والی آنجا شد و شـــیرکوه بر حمص فرمانروایی یافت. صلاح الدین زمانی در صحنۀ سیاست ظاهر شد که شـاور وزیر العاضـــد خلیفۀ فاطمی برای بازگشت دوباره به وزارت به نورالدین پناهنده شد و او گروهی را به فرمانروایی اسدالدین شیرکوه و برادرزاده اش صلاح الدین با وی فرستاد.(2)

شیرکوه پس از شاور در سال 564 هجری به وزارت رسید، اما وزارت او بیش از سه ماه نپایید و پس از او صلاح الدین ایوبی وزیر شد و عنوان الملک النـــاصر یافت. صلاح الدین پس از رسیدن به وزارت موقعیتش را بسیار دشوار دید؛ زیرا که در یک زمان هم وزارت خلیفۀ فاطمی شیعی و هم نیابت نورالدین محمود زنگی حاکم ســـنّی مذهب دمشق را به عهده داشت و ناچار هر دو را در خطبه ثنا می گفت. صلاح الدین به تقویت موقعیت خود در مصر پرداخت و در کسب محبت مردم آن دیار کوشید تا از پشتیبانی آنان بهره مند شود و خود به استقلال بر آن حکم براند.(3)

هنگامی که صلاح الدین به استقبال پدرش نجم الدین ایوب بیرون آمد، [به] وی گفت: «وزارت مصر از آن توست و ما در کار سلطنت و تدبیر امور در خدمت تو هستیم.» نجم الدین از قبول وزارت خودداری کرد. [پس] صلاح الدین ادارۀ بیت المال را بدو سـپرد و به خویشاوندانش اقطاع هایی داد.(4)

صلاح الدین درکودکی فقط یک آرزو را در دل می پرورد و آن این بود که فقیه و عالم دینی شود. چون برخلاف میل خود با عموی خویش در رفتن به مصر همراهی کرد و در آنجا دورۀ زندگانی نظامی وی آغاز شد، آرزوی سه گانه ای در دل پرورد:

اول: جانشین کردن مذهب تسنّن به جای تشیّع در مصر.

دوم: درآوردن مصر و سوریه تحت یک حکومت واحد.

سوم: جلو انداختن جهاد بر ضد صلیبی ها.

به اولین هدف در سال 567 هجری با عزل العاضد نائل آمد. همراه با مصر، برقه و حجاز هم به تصرف درآمد. مرگ نورالدین در سه سال بعد فرصتی ایجاد کرد که دومین آرزوی وی تحقق یافت. با [تحقق] دو هدف نخستین، آرزوی سوم وارد مرحلۀ امکان شد.(5)

علی رغم اینکه صلاح الدین پس از مرگ خلیفه فاطمی العاضد در سال 567 هجری درمصر صاحب نفوذ کامل گردید، از رقابت با نورالدین بیمناک بود. او دســـتور داد نام نورالدین را در خطبه پس از نام خلیفۀ عباسی ذکر کنند و به نام او سکه زد و هدایایی برایش فرستاد تا از حکومت او سرپیچی نکرده باشد.

 

2- همان، ص 105.

3- تاریخ الاسلام، ج 4، ص 105.

4- شرق نزدیک در تاریخ، ص 435.

5- تاریخ الاسلام، ج 4، ص 107.

 

صلاح الدین برادرش را به یمـــن فرستاد و او بر آنجا دست یافت و به نام خلیفۀ عباسی خطبه خواند.(1)

روزگار صلاح الدین ایوبی را در زمان به دست گرفتن امور مصر به سه دوره می توان تقسیم کرد:

اول در مصر، دوم در شام و سوم در فلسطین. دورۀ اول دورۀ دفـــاع، دورۀ دوم آمـــادگی و گردآوری نیرو، و دورۀ سوم دورۀ هجـــوم بود. همۀ کوشش صلاح الدین در این دوره های سه گانه، دفاع از این ارادۀ راستین بود که صلیبی ها را از شام بیرون راند و امپراتوری متحد اسلامی ایجاد کند تا بتواند فرنگی ها را به ساحل دریای مدیترانه و دورتر از آن براند.

در دورۀ مصری (564 تا 569 هجری) در برابر صلیبی ها و طرفداران فاطمـــیان و در برابر نورالدین حاکم دمشق که صلاح الدین به نام او بر مصر حکومت می کرد، به دفاع پرداخت. از این رو سیاست وی در این دوره مبارزه با دشمنان داخلی و تقویت قدرت سیاسی و نظامی خویش بود.

در دورۀ دوم یا دورۀ شامی (569 تا 582 هجری) که از فوت نورالدین آغاز می شود، صلاح الدین به عنوان مظهر بزرگترین حاکم اسلامی در خاور نزدیک شناخته شده، نفوذش در شام و جزیره توسعه یافت و کوشید تا نیروی اسلامی را برای جنگ با صلیبی ها گرد آورد.

دورۀ سوم یا دورۀ فلسطینی (582 تا 589 هجری) صلاح الدین تمام تلاش خود را متوجه جنگ مقدس یا صلیبی ها ساخت. همان جنگهایی که به صـــلح رملـــه انجامید و قهـرمان اسلام چند ماه پس از آن درگذشت.(2)

هنگامی که جای پای صلاح الدین در مصر محکم گردید، نورالدین حاکم دمشق از بسط نفوذ وی ترسید و به فکر برکناری اش افتاد. اما بخت با صلاح الدین یار بود و نورالدین در سال 569 هجری مرد و با آن که فرصت برای صلاح الدین مناسب بود که حکومتش را در مشرق سرزمین های اسلامی توسعه دهد، چنین نکرد و منتظر ماند؛ چرا که می ترسید مردم شام کارش را دشوار سازند، از این رو به ملک الصالح اسماعیل بن نورالدین اظهار احترام می کرد و نامش را بر سکه نقش می زد و به نام او بر منبرها خطبه می خواند. پس از مدتی معلوم شد که الملک الصالح حاضر نیست زیر نفوذ وزیران و امیران خویش بماند و نزاع او با صلاح الدین نیز بالا گرفت.(3)

صلاح الدین در سال 570 هجری به دعوت یکی از امیران دمشق وارد این شهر گردید و آنجا را به تصرف درآورد. صلاح الدین کوشید تا با ملک الصالح به تفاهم برسد و برای این منظور به او نامه ای نوشت و آمادگی خود را برای خروج از حـــماة، حمـص، و بعلبک در مقابل رسمیت یافتن حکومت خود بر دمشق و مصر اعلام کرد. الملک الصالح از قبول این پیشنهاد خودداری ورزید.

 

1- همان مرجع، ص 108.

2- تاریخ الاسلام، ج 4، ص 108.

3- همان مرجع، ص 108 و 109.

 

 

صلاح الدین چاره ای جز جنگ با او ندید و در نزدیکی حـــماة با سپاهیان الملک الصالح به جنگ پرداخت و بر آنها پیروز گردید و آنان را ناچار به پذیرش صلح کرد. با این صلح صلاح الدین دمشق و حمص و حماة را نیز زیر فرمان آورد.(1)

صلاح الدین دو سال بعد به مصر بازگشت و به تنظیم امور مصر پرداخت و برای مصون ماندن از حملۀ دشمنان به دژسازی پرداخت. او وزیر خویش بهـــاءالدین قراقوش را مأمور کرد تا دژ بلندی بر جانب غربی قلّـۀ کوه مقـطـم بسازد که به عنوان مرکز حکومت و لشکرگاه مورد استفاده قرار گیرد و در صورت شورش فاطمیان و طرفدارانشان علیه وی در داخل بتواند بدان پناه ببرد. او سپس در سال 572 حصـاری بزرگ بر گرد فسطاط، عسکر، و خرابه های قطائع کشید.(2)

صلاح الدین همواره در ایجاد وحدت میان مسلمانان می کوشید تا آن که الملک الصالح اسماعیل آخرین فرد از اتابکان دمشق که قلمرو خود را تا حلب گسترش داده بود، در سال 577 هجری درگذشت. از این پس حکومتش را در حلب و موصل گسترش داد و فرمانروای پیـــروز غرب آسیا گردید و صلیبی ها به وسیلۀ نیروهای متـحد صلاح الدین از شمال، جنوب و شـرق محصور شدند.(3)

صلاح الدین از هنگامی که زمام امور مصر را به دست گرفت، نهایت کوشش را می کرد تا صلیبی ها را از شرق بیرون براند. هنگامی که به وی خبر رسید رینـولد [Christian prince Reynald of Chatillon lord of Kerak castle    رینالد دو شاتیلون که در عربی آن را أرناط می گویند] حاکم حصـن کرک در سواحل حجاز دست به غارت زده و راه حـج را بسته و تعدادی از زائران خانۀ خدا را دستگیر کرده، به ایالت های صلیبی نشین حمله برد و در سال 579 هجری در حطــین نزدیک طبریه شکست سختی بر آنها وارد ساخت. آن گاه به تعقیبشان پرداخت و پس از اندک زمانی بر طبـــریه دست یافت. صلاح الدین پس از فراغت از فتح طبریه به حملات خود ادامه داد تا به عکا رسید و آن را محاصره کرد و گشود. سپس شهرهای نابلس، رمله، قیساریه، ارسوف، یافا و بیروت به دست وی افتاد و دژی در طرابلس و عسقلان به دست وی سقوط کرد. بدین ترتیب صلاح الدین نیروهایش را برای فتـــح بیت المقدس آماده کرد.(4)

صلاح الدین فقط مرد پیکار و قهرمان جنگاور اسلام و سنت نبود که حمایت علما و تشویق علوم دین نیز می کرد. سدها ساخت و ترعه ها کند و بسیار مدرسه و مسجد بنا کرد.(5) در قاهـــره نخستین مدرسه را که چهار شبستان داشت، در مجاورت آرامگاه شافعـی بنا کرد.(6) از آثار معماری وی که هنوز بپاست؛ قلعۀ جبـل به قاهره است که به سال 579 بنای آن و هم باروی قاهره را آغاز کرد. دو تن ازعلمای بزرگ وزارت وی داشتند: یکی قاضی فاضل و دیگر عمادالدین کاتب اصفهانی. بهاءالدین شـــداد که گزارش زندگی او را به قلم آورده، آخرین دبیر خاص وی بوده است.(7)