بخشی از وقایع جنگهای صلیبی در زمان فاطمیان و نقش شاور و ضرغام از حوزه نت
اسماعیلیان مصر (فاطمیان) در معرض تهاجم
با آزاد سازی رها یا ادسا به عنوان امیرنشین صلیبی توسط عمادالدین زنکی - اتابک موصل - در سال 539ه/1144م. و ادامه یافتن جهاد ضد صلیبی از سوی فرزندش نورالدین، توجه صلیبی ها به سمت جنوب معطوف شد. از سوی دیگر، نورالدین برای آزاد سازی سایر شهرهای اشغال شده، به ضرورت یک پارچگی جغرافیایی شام از دمشق تا حلب فکر می کرد. در بخش دیگر جغرافیای اسلامی یعنی مصر هم طلائع بن رزیک وزیر ضد صلیبی فاطمیان تنها راه رهایی از خطر صلیبی ها را اتحاد دمشق و قاهره می دانست و با این دیدگاه، مکاتبات خود را با نورالدین زنکی آغاز کرد، (114) هر چند نورالدین نپذیرفت.
طلائع بن رزیک در سال 552ه/1157م. با دو مرحله لشکرکشی به اردن و تحمیل ضربات سنگین بر صلیبی ها، به قاهره بازگشت. (115) حملات دوباره او در سال بعد، صلیبی ها را به تقاضای آتش بس واداشت. (116) «شاوربن مجیر سعدی » که دشمن خاندان ابن زریک بود، وزارت مصر را عهده دار شد و از آن جا که «امر مصر فی وزارته فی ادبار»، (117) «ضرغام بن عامر لخمی » رقیب او قدرت را به دست گرفت و شاور مجبور شد از نورالدین کمک بخواهد. (118) در همین ایام، آموری کنت یافا و عسقلان به عنوان جانشین بالدوین سوم پادشاه بیت المقدس شد و چون بیش از دیگر پادشاهان صلیبی اهمیت بازرگانی مصر را می دانست، (119) در شوال 558/سپتامبر 1163. به آن سرزمین حمله کرد، اما مقاومت ضرغام باعث شد که او بدون دست یابی به نتیجه، باز گردد. (120)
اگرچه پادشاه صلیبی در این تهاجم از فاطمیان شکست خورد، اما به نکات مهمی از جمله ضعف دولت اسماعیلی مصر به علت نزاع و خصومت وزیران، ضعف روحیه نظامی گری بین سپاهیان، ثروت طبیعی مصر و امکان جذب مسیحیان قبطی در آن سرزمین پی برد، که همه آن ها از عوامل تحریک کننده آموری برای حمله مجدد به مصر بود. شاور به نورالدین قول داده بود که در صورت پشتیبانی از او، اولا: ثلث خراج مصر را به اتابک زنکی بدهد; ثانیا: حقوق سپاهیان نورالدین را پرداخت کند; ثانیا: سیادت و سروری نورالدین بر مصر را بپذیرد. (121) نورالدین زنکی که سلطه بر مصر را ضروری می دانست، سپاهی را به فرماندهی «اسدالدین شیرکوه » (122) به مصر فرستاد و با قتل ضرغام، مصر را در اختیار رقیبش شاور قرار داد. (123) شاور از همان ابتدا پیمان خود با نورالدین و شیرکوه را نقض کرده و از دادن خراج به دولت زنکی خودداری نمود (124) و با صلیبی ها وارد مذاکره شد. (125) وی به صلیبی ها اطمینان داد که در صورت اعزام نیرو به مصر، علاوه بر پرداخت بیست و هفت هزار دینار، علوفه اسب های شهسواران مهمان نواز را تامین خواهد کرد. (126) مقریزی معتقد است نورالدین محمود زنکی از آغاز نسبت به پیمان داری «شاور» تردید داشت. (127) صلیبی ها که وحدت مصر و شام را برای خود خطرناک می دانستند، و به گفته ابن واصل «انهم قد خافوا خوفا شدیدا اذا ما تحقق ذلک و ایقنوا بالهلاک، و ان بلادهم تستاصل »، (128) تقاضای شاور را پذیرفتند و سپاه شیرکوه را که در «بلبیس » (129) اردو زده بود محاصره کردند. این محاصره با ترک مصر از سوی دو سپاه صلیبی و شیرکوه بدون درگیری پایان یافت. (130)
رانسیمان با استناد به اقوال «ویلیام صوری »، «ابن اثیر» و «ابوشامه » در این باره چنین گفته است: «دو سپاه مسلمان و مسیحی در دو مسیر جداگانه موازی از شبه جزیره سینا گذشته و مصر را به شاور واگذار نمودند. شیرکوه آخرین فرد از سپاه خود بود که از مصر پا بیرون نهاد. آن گاه که به قصد بدرود نزد فرنگان آمده بود یکی از تازه واردان باختری از او پرسید که مگر از امکان خیانت بیمناک نیست و شیرکوه با سرفرازی پاسخ داد که در چنین صورتی سربازانش همه به کین خواهی برخواهند خاست و آن مرد فرنگی در جواب گفت حال درمی یابد که چرا صلیبیان برای او این همه قدر و منزلت قائلند.» اما اتابک زنکی و فرمانده نظامی او شیرکوه نمی توانست دل از مصر ببرد. موقعیت استراتژیکی مصر، حاصل خیزی آن سرزمین و نگاه تعصب آمیز به شیعیان فاطمی، به علاوه ضرورت یکپارچگی جغرافیای نیل تا فرات و لزوم گوش مالی شاور که به او خیانت کرده بود، ذهن نورالدین را مشغول نموده بود; بنابراین، طبیعی بود که وی به مصر لشکرکشی کند. (131) در حمله او در سال 563ه/1167م. شاور مجددا از آموری کمک خواست. پادشاه صلیبی بیت المقدس همه نجبا را فرا خواند و به آن ها گفت: «اگر نورالدین که بر همه سوریه اسلامی فرمانروایی می کند مصر را تصرف کند، همه سرزمین های فرنگی از دو سو در محاصره قرار خواهند گرفت و به زودی سوریه فرنگی سقوط خواهد کرد; پس باید هر چه زودتر به کمک شاور شتافت و مصر را نجات داد». (132)
سپاه آموری به سوی مصر حرکت کرد و در قاهره و در کرانه شرقی رودخانه نیل از جانب شاور مورد استقبال قرار گرفت. (133) پیشنهاد شاور به صلیبی ها پرداخت چهارصدهزار دینار در دو قسط بود، مشروط بر آن که وی زودتر از سپاه زنکی مصر را ترک نکند. (134) آموری برای اطمینان خاطر از این پیمان، «هوگ » صاحب قیساریه را به همراه فرمانده سوران معبد به نزد العاضد خلیفه خردسال فاطمی فرستاد تا رضایت او را نیز جلب کند. (135)
رانسیمان با استناد به تاریخ نگاران پیش و معاصر جنگ ها (136) وقایع این نبرد را شرح داده است. (137)
شیرکوه نیز تن به مصالحه و آتش بس داد. تاریخ نگاران مسلمان و مسیحی معاصر جنگ ها مفاد آتش بس را با دو برداشت ارائه داده اند; ابن اثیر به عنوان نماینده تاریخ نگاری مدرسه اسلامی نوشته است: در این معاهده شیرکوه باید پنجاه هزار دینار به علاوه مناطق اشغالی را بگیرد و صلیبی ها بدون هیچ عایدی به شام بازگردند. (138) ویلیام صوری تاریخ نگار مدرسه صلیبی بر بقای اسکندریه در دست آموری، مبادله اسیران جنگی و ترک مصر توسط سپاه شیرکوه تاکید دارد. (139)
به نظر می رسد آن که بر اصل صلح نامه تاکید می کند ابوشامه است. او معتقد است خروج دو سپاه زنکی و صلیبی از مصر، مبادله اسیران و عدم تعقیب آن دسته از مردم اسکندریه که صلاح الدین و عمویش را کمک کردند از سوی شاور، از مفاد اصلی صلح نامه است. (140) البته صلیبی ها به هنگام ترک مصر و بنا به تقاضای شاور، شحنگی و نگهبانی دروازه های قاهره را در دست نیروهای خود نگه داشتند. (141) به این ترتیب، پایتخت فاطمیان تحت الحمایه صلیبی ها درآمد.
آموری بعد از بازگشت به بیت المقدس تصمیم گرفت ابتدا همراهی دولت هم کیش خود بیزانس را جلب نموده و سپس به مصر لشکرکشی کند. ازدواج سیاسی او با «ماری کومنن » - برادرزاده امپراتور بیزانس (142) - زمینه ساز این وحدت شد. (143) اما به نظر می رسید امپراتور بیزانس در ازای مشارکت در جنگ علیه فاطمیان مصر، علاوه بر غنائم، حاکمیت بعضی از مناطق را مطالبه کرده است. (144) آموری که این زیاده روی امپراتور را توقع نداشت، ویلیام صوری تاریخ نگار دربار خود را به بیزانس فرستاد تا پیمانی منطقی ببندد. (145) در همین زمان که نماینده آموری در بیزانس بود، پادشاه صلیبی با اصرار شوالیه ها به مصر حمله نمود و در طلیعه دومین ماه سال 564ه/نوامبر 1168. «بلبیس » و سپس قاهره را محاصره کرد. (146) صلیبی ها بلبیس را که در درست فرزند شاور بود سراسر به خون کشیدند. (147) زمانی که قاهره در محاصره صلیبی ها بود به نگاه خبر رسید که العاضد خلیفه فاطمی که تاکنون تحریکی نشان نداده بود، از نورالدین و شیرکوه کمک خواسته و نامه ای بدین عبارت برای او فرستاده است: «واغوثاه! واغوثا! واغوثا! الحق دین الاسلام! ادرک امة محمد علیه السلام! یا نورالدین! یا نورالدین! یا نورالدین!» (148)
نورالدین اهمیت مصر را درک می کرد و معتقد بود اگر دشمن بر سرزمین مصر استیلا یابد بر سایر سرزمین های اسلامی نیز مستولی خواهد شد (149) ; لذا شیرکوه را با سپاهی بزرگ روانه مصر کرد. ورود این سپاه که به گفته مورخان مسلمان به منزله فتح جدید مصر بود (150) عقب نشینی سپاه صلیبی از مصر را درپی داشت. (151)
با فرمان خلیفه فاطمی، شاور که عامل اصلی حملات دشمنان به مصر بود، کشته شد (152) و اسدالدین شیرکوه نیز که با لقب «المک المنصور امیرالجیوش » جانشین او شده و لباس وزارت را پوشیده بود پس از دو ماه و اندی مرد (153) و برادرزاده اش صلاح الدین وزیر فاطمیان شد. (154) آموری پس از این مرحله متوجه شد که غلبه بر مصر جز با همراهی دولت بیزانس امکان پذیر نیست. ولت بیزانس هم به مصر چشم طمع داشت و بر این اساس با ارسال نیروی دریایی خود به جنگ موافقت نموده و در اواخر سال 563ه/1169م. ناوگان بزرگی را به فرماندهی کنتوس تفانوس (155) آماده نمود. سپاه مشترک صلیبی - بیزانس در ابتدای سال 565ه/1169م. دمیاط (156) را محاصره کرد، (157) اما پس از پنجاه روز محاصره و با دادن تلفات سنگین دست از محاصره دمیاط برداشته و به فلسطین بازگشت. ابن اثیر را در قالب مثال چنین توصیف می کند: «خرجت النعامة تطلب قرنین رجعت بلا اذنین ». (158) با پایان جنگ، دمیاط دشمن صلیبی چشم از مصر و قلمرو فاطمیان برداشت و از این پس نقش فاطمیان در جنگ صلیبی خاتمه پذیرفت.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.