تاریخ اسلام در مصر و شام (بخش پنجم) - استاد دکتر مهدی جلیلی
در مصر علاوه بر جزیه که از اشخاص گرفته می شد، از زمینداران مالیاتی به نام خـــراج گرفته می شد که وصول آن به عهـدۀ مقامات محلی بود. در دورۀ فرمانروایی عمروعاص جزیۀ مصـر به مرکز خلافت ارسال می شد و خراج که به صورت جنس وصول می شد، به مصرف لشکریان می رسید، ولی در دورۀ فرمانروایی عبدالله بن سعد بن ابی سرح که خراج هم به مدینه ارسال می شد، رقم درآمد مصـر به دو برابر افزایش یافت.(1)
عمروعاص پس از بنای فسطاط برای آن که ارتباط مصر را از راه دریا با عربستان برقرار کند، کانالی را که از دور فراعنه حفر شده بود و از عین شمس می گذشت و نیل را در شمال بابلیون قدیم به قلـــزم در کنار دریای سرخ وصل می کرد، لایروبی نمود و آمادۀ بهره برداری کرد و در سال 24 هجری بیست کشتی که حاصل محصولات مصر بود، بار خود را در بنادر عربستان تخلیه کرد.(2)
پس از گشوده شدن مصر ارتباط مصر و عربستان گسترش یافت و تعدادی از اعراب به مصر کوچ کردند. ولی با وجود اختلاط و امتـــزاج پیاپی عرب و مصری ها، هر چند که مصری ها مذهب، زبان و تمـــدن اسلام را پذیرفتند، ولی از حیث خون و ملیت مصری باقی ماندند و خصوصیات جسمانی مصریان کنونی با مصریانی که در دورۀ فراعنه در سرزمین مصر زندگی می کردند، شباهت زیادی دارد.(3)
به همین لحاظ است که برخی از متفکران عرب در دورۀ مبارزات خود علیه دولت عثمانی، عرب اصیل را عرب آسیایی می دانستند. گوستاو لوبون در مورد مصر می گوید: «واقعاً هیچ چیـز انسان را به قدر مصریان به حیرت نمی اندازد که آنها تمـــدن عالی روم و یونان را قبول نکردند، [اما] برعکس؛ تمدن و زبان و مذهب عرب را تا این درجه حسن استقبال نمودند که گویی آنها از اصل عرب بوده اند.
در ایران و هند تمدن عرب با تمدن قدیم آنان امتـــزاج پیدا کرده، صورت مختلفی به خود گرفت. لیکن در مصر، تمـدن قدیم فراعنه و نیز تمدنی که روم و یونان در بعضی نواحی آن بنیاد نهاده بودند، به کلی از میان رفت و به جای آن تمدن جدیدی را که خلفای اسلام بانی آن بودند، اختیار نمود.»(4)
در دورۀ خلافت عثمان در سال 25 هجری دو حادثۀ مهم در مصر رخ داد: نخست آن که بیزانسی ها به اسکندریه حمله بردند. گشوده شدن اسکندریه بر رومیان گران آمد. آنها که حاضر نبودند مصر را از دست بدهند، به تعهدات خود که در پیمان صلح ذکر شده بود، عمل نکردند.
1- فتوح البلدان، ص 217.
2- تاریخ گسترش اسلام، ص 76.
3- تمدن اسلام و عرب، ص 250.
4- همان، ص 250.
گروهی از مصریان نیز که به رومیان تمایل داشتند و از پرداخت جزیه ناراضی بودند، به دربار روم گزارش کردند که سپاه مسلمانان در اسکندریه اندک است.
امپراتور بیزانس سپاهی به فرماندهی مانویل به اسکندریه فرستاد و این شهر به دست رومیان افتاد و نگهبانان مسلمان که در آنجا بودند، کشته شدند.(1) مقوقس با رومیان همکاری نکرد و بر پیمان صلح پایدار ماند.(2) عمرو به مقابلۀ رومیان شتافت و جنگ در بیرون شهر اسکندریه رخ داد. رومیان شکست خوردند و به اسکندریه پناه بردند. عمـرو آنها را تعقیب کرد و اسکندریه را پس گرفت. مانویل در این جنگ کشته شد و عمروعاص حصـار شهر اسکندریه را ویران کرد.
به گفتۀ یعقـــوبی عمرو پس از بیرون راندن رومیان مردم اسکندریه را به همان ذمۀ اول بازگرداند.(3)
حادثۀ دوم اینکه عثـــمان، عمروعاص را از فرمانروایی مصر عـــزل کرد و عبدالله بن سعد بن ابی سرح را که برادر شیری عثمان بود و پیامبـــر او را مهـدورالدم شناخته بودند، جانشین او ساخت. این امر موجب دشمنی عمروعاص و عثـمان شد و عمروعاص در تحریک مسلمانان برای کشتن عثمان نقش داشت. به گفتۀ کنـــدی عبدالله بن سعد را عمـــر والی صعید کرد و چون میان عبدالله و عمـرو اختلاف روی داد، عمـرو از عثمان درخواست کرد که او را عزل کند. ولی عثـمان نپذیرفت و فرمانروایی همۀ مصر را به عبدالله بن سعد داد و عمروعاص را به مدینه فراخواند. مصـر در دورۀ خلافت عثمان پایگاه مسلمانان برای حمله به افریقیـــه و نوبـه بود و مسلمانان چند بار به آنجا حمله بردند.(4)
مردم مصر از عثمان و عبدالله بن سعد بن ابی سرح خشمگین بودند. احتمالاً علت اصـلی مخالفت مردم فشـارهای مالی بود که از جانب عبدالله بر مردم مصـر وارد می شد. هنگامی که عبدالله بن سعد بر اثر فشار بر مردم جزیه و خراج بیشتری جمع کرد و آن را به مدینه فرستاد، عثـــمان به عمروعاص گفت: شتران شیرده پرشیـــر داده اند. عمرو در پاسخ گفت: اگر به انجام رسد، شتربچه ها را زیان می رساند.(5)
1- کامل، ج 4، ص 1599.
2- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56.
3- تاریخ ولاة مصر، ص 16.
4- ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 58. کامل، ج 4، ص 1605 تا 1610.
5- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56.
حضور محمّـــد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه در مصر که از عثمان آزرده بودند نیز در مخالفت با عثمان مؤثر بود. محمد بن ابی بکر در خانۀ علـــی (ع) بزرگ شده بود و در سایۀ وی پرورش یافته بود. محمـد بن ابی حذیفه نیز که در دامان عثمان تربیت شده بود، از او تقاضای کاری کرد، اما عثمان تقاضایش را نپذیرفت و یا به دلیل اختلافی که با عبدالله بن سعد بن ابی سرح در تکبیر نماز پیدا کرد، جزء مخالفان عثمان بود.(1)
مردم مصر در شورش علیه عثمان دخالت داشتند. هنگامی که گروهی از مردم کوفه، بصـــره، و مصر به مدینه آمدند و خواستار توبۀ عثمان بودند، عثمان برای جلوگیری از فتنه تقاضای مصریان را پذیرفت و آنها روانۀ سرزمین مصر شدند، ولی در راه با سواری برخورد کردند و چون به او بدگمان شدند، او را تفتیش کردند. همراه او نامه ای یافتند به مهـــر عثمان که به عامل خود در مصر نوشته بود و به او فرمان داده بود که این گروه را بکشد. وقتی نامه را دیدند، بازگشتند و تا روزی که عثمان کشته شد و علی (ع) به خلافت نشست، در مدینه بودند. مردم مصر بعد از کشته شدن عثمان خواهان خلافت حضرت علـــی (ع) بودند و چون در مدینه با علی (ع) بیعت شد، مصریان به کشور خود بازگشتند.
در دورۀ خلافت عثمان که مدینه ناآرام شد، عثمان عبدالله بن سعد بن ابی سرح را به آنجا احضار کرد و عقبة بن عامر جهنی در مصر جانشین عبدالله شد. محمد بن ابی حذیفه در مصر با همکاری مخالفان عثمان در مصر قیام کرد و عثمان را از خلافت خلع کرد و عقبة بن عامر را کشت.
عبدالله بن سعد که به اختلاف روایت از مصر بیرون رانده شده بود و در مرز فلسطین و مصر بود و یا در بازگشت از مدینه در مرز فلسطین و مصر بود،(2) چشم به راه فرمان عثمان بود و چون خبر کشته شدن عثمان را شنید، به دمشق پیش معاویه رفت.
[ابن ابى سرح مصر را ترك كرد و در سر حدّات مصر با فلسطين منزل گزيد و منتظر بود كه چه اتفاقى بر سر عثمان خواهد افتاد و كار وى به كجا منتهى خواهد شد]
علـــی (ع) قیس بن سعد بن عباده را فرمانروای مصر کرد. معاویه که در شام نفوذ فراوان داشت و به سرزمین مصر چشم دوخته بود و قیس بن سعد بن عباده را رقیب خود می دانست، درصدد برآمد او را بفریبد.
1- النجوم الزاهره، ج 1، ص 94.
2- الغارات، ص 73.
علـــی (ع) در سال 36 و به روایتی در سال 37 هجری محمـــد بن ابی بکر را فرمانروای مصر کرد. محمد به مردم خریتا [نام قریه ای] که خونخواه عثمان بودند و از معاویه حمایت می کردند و سعد بن عباده با آنان کنار آمده بود، اخطار کرد که یا تسلیم شوند یا مصر را ترک کنند. بعد از جنگ صفین مردم خربتا بر محمد بن ابی بکر دلیر شدند و در جنگی که میان طرفین رخ داد، چند سردار محمد کشته شدند.(2) چون وضع مصـــر آشفته شد، علـــی (ع) مالک اشـتر را به فرمانروایی مصر گماشت.
معاویه که می دانست اگر مالک به مصر برود کار او دشوار خواهد شد، یکی از کارگزاران خراج را مأمور کرد که کار او را یکـــسره کند. کارگزار خراج در قلـــزم مالک را با عسل مسموم کرد. بعد از جنگ صفین و جنگ با خوارج نهروان و اعلام رای حکمین و پراکـندگی و اختلاف مسلمانان که مردم کوفه حاضر نشدند بامعاویه بجنگند، معاویه عمـروعاص را با لشکری به مصر فرستاد. طرفداران عثمان در مصر به عمـرو پیوستند و در جنگی که رخ داد، محمد بن ابی بکر به شهادت رسید و بر اساس تعهدی که قبلاً معاویه سپرده بود، (2) عمروعاص برای بار دوم فرمانروای مصر شد.
1- الغارات، ص 92 و 93.
2- همان، ص 98.
[«تاریخ الحکما» یا «اخبار العلماء باخبار الحکماء» کتابی تاریخی به عربی. کتاب مشتمل است بر زندگینامه و آثار فیلسوفان، منجمان، ریاضی دانان و اطبای یونانی و اسلامی، از عرب و عربی نویس، از قدیم تا زمان مؤلف.
نویسندۀ کتاب:
جمال الدین ابوالحسن علی قفطی (ابن القفطی) که در سالهای (560 تا 646 هـ ق) زندگی می کرد. او مورخ و از رجال و وزراء و حکام ایوبی حلب بود که در شهر «قفط» در مصرعلیا، به دنیا آمد. در قاهره رشد کرد و در همان جا کارش رونق گرفت. از بزرگترین کتابدوستها در عالم اسلام بود. فضلا از جمله «یاقوت حموی» از حمایت او برخوردار بودند. معروفترین اثرش همین کتاب است.]
[گوستاو لوبون هم مثل سایر مستشرقین خود را به نفهمی می زند و تمـــدّن و زبان و مذهب اسلام را به نام یک قوم یعنی عرب می خواند. چرا نمی گوید: عرب پیش از اینکه به دین اسلام درآید، از این امور چیزی نمی دانست و در ذهنش نمی گنجید که روزگاری تاج و تخت فراعنه و قیصر و کسری را مسخّـر تواند کرد.]
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.