تاریخ اسلام در مصر و شام (بخش اول) - استاد دکتر مهدی جلیلی
تاریخ مصر تا پایان دورۀ خلفای راشدین:
مصر به معنی شهر و دیار است و از شهر فسطاط در کشور مصر به نام مصر یاد شده است و بعداً به همۀ سرزمین مصر، مصـــر اطلاق شده است. مسعودی گوید: «آنجا مصر یعنی شهر و دیار است و نام آن نیز مصر است و دیگر شهرها را به تقلیـد نام آن، مصر گفته اند. به نظر علمای بصـره کلمۀ مصر عام، از نام خاص مصر مایه دارد. (1) یاقـوت مصر را برگرفته از نام مصر بن مصرایم بن حام بن نوح می داند.(2) در قرآن در چند مورد از مصر یاد شده است.(3) ابن تغـری بردی 24 آیه را که در آن به طور صریح یا غیرصریح از مصر یاد شده، نقل کرده است.(4) یاقوت گوید در قرآن از دو شهـر ستایش شده؛ یکی مکـّه و دیگری مصـر.(5)
مصر در شمال شرقی قارۀ آفریقا قرار گرفته و از شمال به دریای مدیتـــرانه، از مشـرق به دریای ســـرخ و خلیج عقبـه، از غرب به لیبی و از جنوب به سـودان محدود است. شبه جزیرۀ سینا در شرق مصر واقع شده که خلیج سـوئز که در غرب شبه جزیره است، آسـیا را از آفریقا جدا می کند.
مصر مانند بیابانی است که رود نیل از جنوب به شمال در آن جریان دارد و درۀ دلتـای آن بسیار حاصلخیز است. رود نیل سرزمین مصـر را به دو بیابان شرقی و غربی تقسیم می کند. بخش جنـوبی [مصر] را مصر علیا و بخش شمالی را مصـر سفلی می نامند. شهرهای مهم قـدیم مصر عبارتست از:
فسطاط (قاهرۀ فعلی)، اسـکندریه، اخمیم، مقس، فـیوم، قلـــزم، تنـیس، دمیاط، فرما، بلبیس، و اسوان.
1- مروج الذهب، ج 1، ص 332.
2- معجم البلدان، ج 5، ص 160.
3- ر.ک مروج الذهب، ج 1، ص 330. معجم البلدان، ج5، ص 161.
4- النجوم الزاهره، ج 1، ص 27 و 28.
5- معجم البلدان، ج 5، ص 161.
تاریخ مصر پیش از اسلام:
سرزمین مصر مهد یکی از کهن ترین تمدنهای جهان است که سابقۀ آن به چهارهزار سال قبل از میلاد می رسد.
تاریخ مصر قدیم به دو بخش تقسیم می شود:
یک) تاریخ مصر باستان که از ابتدا تا سال 30 قبل از میلاد را در بر می گیرد. این بخش به امپراتوری قدیم، میانه، و جدید تقسیم می شود.
دو) تاریخ مصر در دورانی که تابع رومیان بود؛ که از سال 30 پیش از میلاد تا فتح آن در نیمۀ اول سدۀ هفتم میلادی توسط مسلمانان را دربرمی گیرد.
مورخان در بررسی تاریخ مصر از دوره های باستان تا زمان اسکندر از 31 سلسله که بر مصر فرمانروایی داشته اند، یاد کرده اند. از زمانهای دور فرهنگ عالی در مصر پیدا شد. در این سرزمین از همان آغاز اعتقاد به الوهیت یا شبه الوهیت شاه وجود داشت و از حدود سال 3100 پیش از میلاد که مصر زیر فرمان یک فرمانروا وحدت پیدا کرد تا زمانی که به دست رومیان افتاد، ادامه یافت. سلسلۀ سوم (حدود 2686 تا 2613 پیش از میلاد) نخستین سلسله ای بود که به مقدار زیاد بناهای آجری و سنگی ساخت. شاهان این سلسله و بیش از ایشان شاهان سلسلۀ چهارم (حدود 2613 تا 2494 پیش از میلاد) سازندگان اهرام بزرگ جیـــزه بودند.
در دورۀ فرمانروایی سلسلۀ بیست و هفتم (525 تا 404 پیش از میلاد) کمبوجیه در سال 525 پیش از میلاد مصر را مسـخر پادشاهان هخامنشی کرد و ایرانیان تا سال 404 پیش از میلاد تسلط خود را بر سرزمین مصر حفظ کردند. مصر در سال 332 پیش از میلاد به تصرّف اسـکندر مقدونی درآمد. پس از افول امپـراتوری کوتاه مدّت اسکندر، مصر به دست سردارش بطلمیـوس افتاد که به عنوان بطلمیوس اول زمامدار این سرزمین شد.
همۀ زمامداران این سلسله که پس از وی روی کار آمدند، نام بطلمیـوس داشتند و به همین جهت این سلسله را بطلمیوسها یا بطالسـه می نامند. در این دوره شهـر اسـکندریه مرکز فرهنـگی و سرچشمۀ معارف جهان یونانی شد.
بطلمیوسها بیش از دو سده با قدرت بر مصر فرمانروایی کردند. قدرت روزافزون روم بزودی مصر را تحت الشعاع قرار داد و عاقبت هنگامی که بطلمیوس یازدهم از امپراتوری روم برای بازپس گرفتن تاج و تخت خود کمک خواست، روم عملاً جای پایی در مصر پیـدا کرد.(58 پیش از میلاد.)
سرانجام امپراتوری روم کلئوپاترا و بطلمیوس چهاردهم؛ آخرین فرمانروای بطالسه را کشت و مصر رسماً جزء امپراتوری روم گردید (30 پیش از میلاد). در اواخر سدۀ چهارم میلادی که روم تجزیه شد، سرزمین مصر جزء قلمـرو روم شرقی گردید.
در قرآن (آیۀ 55 سورۀ یوسف) و تورات، از مصر تعبیر به انبار زمین و انبار خدا شده است.
در دورۀ غلبۀ رومی ها سرزمین مصر انبار غلـۀ روم شد و شبکۀ آبیاری مصـر گسترش یافت و کانال میان رود نیل و دریای سرخ مجـدداً گشوده شد. در نیمۀ دوم سدۀ سوم میـلادی زباء یا زنوبیـا ملکۀ تـدمـر مصر را تسخیر کرد، ولی بزودی مصر از تصرف وی خارج شد. مسیحیت با آغوش باز در مصر پذیرفته شد (1) و چندتن از مشهورترین رجال این دین مصری بودند.بعداً اعتقاد به وحدت طبیعت یا مذهب یعقوبی، مذهب مسیحی ملی مصر شد و کلیسای قبطی از همین اعتقاد به وجود آمد. دشمنی مردم مصر و امپراتوران بیزانس موجب شد که خسروپرویز در سال 616 میلادی مصر را تسخیر کند. ولی هراکلیوس در حدود سال 628 میلادی مصر را از ایران بازپس گرفت.(2)
روابط اعراب با مصر پیش از اسلام:
به تعبیر فیلیپ حتی شبه جزیرۀ عربستان مانند میخی است بزرگ که میان دو مرکز قدیم فرهنگ جهان یعنی مصر و بابل کوبیده شده و آنها را از همدیگر جدا کرده است. سرزمین پنجاب هندوستان مرکز فرهنگی سومی بود که شبه جزیرۀ عربستان آنجا را از مغرب زمین جدا می کرد.(3)
مردم جنوب شرقی عربستان از سده های پیش از میلاد میان مصر و عراق و پنجاب – این سه مرکز بزرگ تجارت – نقش واسطه داشتند و نام خویش را به دریای بزرگی که میان این سه بازار جهانی فاصله بود، دادند.
تجارت بین عربستان و مصر از دو راه خشکی و دریا انجام می شد. آفریقا در ناحیۀ شمال به نزدیک شبه جزیرۀ سینا که یک راه خشکی از آن می گذرد، با عربستان تماس می گیرد و هم در جنوب در باب المندب به شبه جزیرۀ عربستان نزدیک می شود و همین راه بزرگترین وسیلۀ ارتباط عربستان و آفریقا به دوران قدیم بوده است. راه خشکی در مصر کم بوده است و جز شاه راهی که میان نیل و فرات ادامه داشته و از غـزّه می گذشته است، سایر راهها کم و ناهموار بوده است.(4)
علاوه بر آن که کشتی ها در نیل و دریای سرخ و نواحی مدیترانه رفت و آمد می کردند، در حدود هزارۀ دوم پیش از میلاد کانالی از بلبیـس می گذشت و نیل را به دریای سرخ وصل می کرد که رفت و آمد کشتی ها در آن معمول بود. این کانال را بطلمیوسان اصلاح کردند.
1- به گفتۀ لوبون مردم مصر را به زور شمشیر مسیحی نمودند؛ ص 54 تمدن اسلام و عرب.
2- دایرة المعارف فارسی ذیل کلمۀ مصر.
3- تاریخ عرب، ص 43.
4- تاریخ اسلام، ص 12.
پس از غلبۀ رومی ها بر مصر نیز تجارت بین شرق و غرب ادامه داشت و یک شعبه از راه تجارتی جنوب عربستان به سواحل دریای مدیترانه، به مصر می رسید. همچنین رومی ها که بر مصر فرمانروایی داشتند، با راز بادهای دریایی آشنا شدند و در دریای سرخ از باب المندب تا مقابل مصر کشتی رانی برقرار کردند و در نتیجه کاروان هایی که بین مصر و جنوب عربستان کار می کردند، بیکار شـدند و شهرهایی که در مسیر این راه بود، ویران شد.(1)
راه تجارت شمال عربستان نیز پس از گذشتن از عراق و شمال شرق عربستان و فلسطین به بندر صور در سواحل شرقی دریای مدیترانه منتهی می شد و یا به قصد سوریه و فلسطین به خلیج عقبه و بندر غزه می رفت. راه ارتباط عراق به مدیتـرانه و مصـر همین راه بود.(2)
1- تاریخ اسلام، ص 12.
2- تاریخ اسلام، ص 11.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.