درباره هند از یک مقاله کارشناسی ارشد
علل لشكركشي مسلمانان به هند در قرون اوليه اسلامي
یاری یاسمن
ياسمن ياري*
پرسش محوري مقالة حاضر اين است كه علل حمله مسلمانان به هند چه بود؟ آيا اين لشكركشي تنها در جهت گسترش اسلام و انجام وظيفه جهاد با كافران صورت گرفته است يا اهدافي چون رسيدن به ثروت اين سرزمين و يا تسلط بر نقاط استراتژيك آن در زمينه تجارت و مانند آن عامل اين لشكركشيها بوده است؟ در اين تحقيق، شرايط جغرافيايي هند، موقعيت هند در دوران مقارن با حملات مسلمانان به اين سرزمين و نيز چگونگي اين حملات در دو مرحله در قرن اول هجري و سپس در زمان غزنويان، بررسي شده است. در تمام اين مراحل مواردي چون غزو با كافران، گسترش دين اسلام و حمايت از مسلمانان ساكن آن سرزمين، به عنوان انگيزة اين حملات مطرح شده است، اما نميتوان از نقش آفريني عواملي همچون قدرت طلبي، كشور گشايي و دست يافتن به ثروت بيكران اين سرزمين افسانهاي چشم پوشيد.
موقعيت جغرافيايي هند
شبه قاره هند نزديك به 000/960/3 كيلومتر مربع وسعت دارد و شامل كشورهاي هند، بنگلادش، پاكستان، نپال و بوتان ميشود. ويل دورانت به منظور مجسّم ساختن نقشه شبه قاره هند مينويسد:
مثلث عظيمي است كه از منطقه برفهاي جاوداني هيماليا تا گرماي هميشگي سيلان به تدريج باريك شده و پيش رفته است و كشور ايران در گوشه چپ آن قرار گرفته كه از نظر مردم و زبان و ايزدان با هند دوران ودايي نزديكي بسيار دارد.[1]
هند به علت وجود كوههاي هيماليا در سرتاسر شمال و آبهاي اقيانوس هند در سراسر ضلع شرقي و غربي آن، تنها از دو گوشه شمال غربي و شمال شرقي با مناطق جغرافيايي و فرهنگي سرزمينهاي ديگر ارتباط دارد. ميتوان هند را يك جزيره دانست كه درياهاي بزرگ دو سمت جنوب شرقي و جنوب غربي آن را بخشي از دنيا جدا كرده و كوهستانهاي بلند و تقريباً غير قابل عبور شمال غربي و شمال شرقي نيز آن را از بقية دنيا جدا كرده و بدان شكل جزيره داده است.
با توجه به اين جغرافياي صعبالعبور شبه قاره هند، به نظر ميآيد كه حمله به هند بعد از فتح ايران و ماوراء النهر و پس از دستيابي به راه شمال غربي صورت گرفته باشد و مسلمانان تا قبل از آن حمله جدي به اين سرزمين پهناور و ثروتمند نكردهاند.
اما علل فتح آسان اين سرزمين كهن و پهناور به دست مسلمانان را بايد در درون جامعه هند جستوجو كنيم. مسلمانان در حمله به دو امپراتوري عظيم ساساني و روم با يك قدرت ظاهري روبهرو شدند كه بسياري از عوامل داخلي آن را كاملاً ضعيف ساخته بود و فروپاشي آنها با يك تهاجم نظامي ميسر گشت. براي بررسي علل سقوط جامعه هند، به تبيين وضعيت اجتماعي هند در آستانه حمله مسلمانان ميپردازيم.
موقعيت هند در آستانه ورود مسلمانان
وضعيت سياسي، اقتصادي و اجتماعي هند از قرن پنجم ميلادي وارد دوره انحطاط گرديد. در همين دوران حمله خرد كننده صحراگردان به سرزمين هند نيز اتفاق افتاد.[2] عوامل اين انحطاط را بايد در نظام اجتماعي هند جستوجو كرد. نظام طبقاتي و نظام فئودالي، وفور خدايان كوچك و بزرگ بيشمار، جنگهاي خانوادگي و متعاقب آن سست شدن پايههاي اقتصادي، نبود حكومت مركزي مقتدر و از همه مهمتر، دگرگون شدن و پوسيدگي نظامهاي فكري حاكم بر جامعه، زمينه پذيرش نيروهاي بيگانه و تسخير آسان آن را فراهم ساخت.
در آستانه هجوم مسلمانان به اين سرزمين، حكومت در دست راجپوتها بود و يك نهاد فئودالي نا متمركز از نظر سياسي و نظامي، اهرمهاي قدرت را در دست داشت. بنابراين يك انسجام سياسي متمركز و يكپارچه در سراسر هند وجود نداشت. در اين دوره، هند هنوز درگير جنگ مذهبي بين بوداييان و هندوهاي مورد حمايت راجپوتها بود. اگر چه در بسياري مناطق دين هندو بر بودايي چيره شده بود، اما آثار خرد كننده جنگ مذهبي هنوز در جامعه هند ديده ميشد.[3]
آشنايي مسلمانان با هند
عاملي كه مردمي را به فتح سرزميني بر ميانگيزد شناخت آنان از آن سرزمين و از ثروت و موقعيت مناسب آن سرزمين است. علت بيشتر لشكركشيها دست يابي به قدرت، ثروت و موقعيت مناسب يك كشور است.
اعراب از گذشته دور با سرزمين هند آشنايي داشتند. روابط شبه قاره هند با اعراب، ريشه در عهد سومريان دارد. در ايام باستان، بين عربستان به ويژه يمن و حضرموت و سند و سواحل مالابار روابط بازرگاني وجود داشت.[4] مناسبات بازرگاني ميان هند و كشورهاي غربي، چون عربستان، فلسطين و مصر از روزگاران بسيار قديم رواج داشته است و اعراب در تجارت ميان شرق و غرب نقش عمدهاي داشتند. خان بهادر فضل الله لطف الله فريدي در فرهنگ جغرافيايي بمبئي مينويسد كه اعراب قبل از ظهور اسلام در چول، كاليان و سوپارا اقامت داشتند. در روزگار آگاتار سيدها، اعراب در گروههاي بسيار در كرانههاي مالابار زندگي ميكردند و بوميان مذهب آنان را اختيار كرده بودند.[5] احتمالاً اعراب مذهب صابئي داشتند. بازرگانان عرب در مسير خود به طرف چين از ساحل كوروماندل ميگذشتند و هنوز هم آثاري از اعراب قبل از اسلام در كانتون به چشم ميخورد.[6]
دين اسلام قرنها قبل از حمله مسلمانان، به هند راه يافت. تماسهاي بازرگاني ميان دنياي عرب و هند رو به افزايش بود. مسافران از دو سو در رفت و آمد بودند و اين تماسها و مبادلات فراوان موجب ميشد هنديها با مذهب جديد عربها آشنا شوند. به تدريج مبلغان مذهبي مسلمان به هند آمدند و به نشر مذهب جديد پرداختند و مورد استقبال نيز قرار گرفتند.
شواهدي وجود دارد كه اسلام كمي پس از تثبيت در شبه جزيره عربستان از طريق بازگانان به شبه قاره هند وارد شد. نخستين نقاط شبه قاره كه در معرض اين انتقال فرهنگي قرار گرفت، سواحل جنوبي و غربي، به ويژه نواحي مالايا، خليج كابيله، گجرات، دكن و سيلان بود.[7] از همان قرن اول هجري نفوذ مسلمانان رو به فزوني نهاد. بيش از يك قرن مسلمانان در سواحل مالابار ساكن بودند. مردم نيز آنها را به عنوان تاجران خارجي گرامي ميداشتند و حتي امكاناتي براي راحتتر بودن آنها فراهم ميساختند. آنها به تدريج در آنجا صاحب زمين و املاك شدند و شروع به تبليغ و انتشار دين خويش كردند. اين مسلمانان مورد احترام خاص بوميان بودند؛ زيرا آنان مانند مسيحيان شامات از مملكت خويش رانده نشدند، بلكه مغرور و پر از شور مذهبي و به اعتبار يك فاتح پاي به هند گذاشتند.[8] درباره موفقيت اسلام و پيشرفت آن در اين سرزمين داستانهايي نيز در متون تاريخي آورده شده است؛ براي مثال گزارش شده كه من پرومال، پادشاه مالابار، در پي خوابي كه ديده بود، از مذهب خود كنارهگيري كرد و به اسلام روي آورد. گويا قافله سالار كاروان مسلمانان كه از سيلان ميآمد خواب او را تعبير كرد و وي را به اسلام مشرف كرد و نام عبدالرحمان سامري بر او نهاد. او سپس به عربستان سفر كرد و در همان جا در گذشت. او مالك بن دينار، جعفر بن مالك و مالك بن حبيب را با اهل بيت خويش به مالابار فرستاد و حكمي به آنها داد تا در آن ديار از آنها به گرمي استقبال شود. ايشان در مالابار مساجدي ساختند گفته شده كه در يازده محل مسجد بنا كردند. تغيير مذهب سلطان اثر عميقي بر مردم مالابار داشت.[9]
مسعودي در قرن سوم هجري به هند مسافرت كرد. او ميگويد بيش از ده هزار مسلمان از سيراف، عمان، بصره و بغداد به «سيمور اچال» امروزي، مهاجرت كردهاند. علاوه بر ايشان، تعداد زيادي از مردمان عرب تبار در آن ناحيه ساكن بودند. آنان سركردههايي به نام «حزمه» داشتند كه از جانب سلطان هند اختياراتي به او تفويض شده بود. ابودلف مهلل مسجدهايي در بندر سيمور ديده است. ابن سعيد در قرن هفتم هجري مينويسد كه مسلمانان در ميان ساكنان جنوبي هند زندگي ميكنند. ابن بطوطه در سفر خود در تمام بنادر توقف كرد و بسياري از هم كيشان خويش را در اين نواحي ديد. او معتقد است همگي از شرايط خوب و دلخواهي برخوردار بودند. او توانسته بود با درباريان مسلمان نيز ملاقات كند.[10]
لشكركشي مسلمانان به هند
درباره حمله مسلمانان به هند روايتي افسانهآميز وجود دارد كه اين فكر را به زمان پيامبر نسبت ميدهد. روايت شده است كه پيامبر اسلام هميشه آرزوي فتح هند و سند را داشته است. به همين دليل اكنون بين مسلمانان هند مرسوم است كه امام جماعت پس از نماز در تأسي به پيامبر به جانب شمال روي ميگرداند. ميگويند كه پيامبر هميشه بعد از نمازشان به جانب شمال متوجه ميشدند وآرزوي تسخير هندوستان را داشتند.[11]
در زمان خلافت عمر مسلمانان به بخش شمالي هند هجوم بردند و اولين كوششهاي آنان براي تسلط بر بخش شمالي هند پس از تصرف ايران در مكران بود و از آنجا رفتن آنان به سوي سند آغاز گرديد. در قرن هفتم ميلادي حملات بسياري به مرزهاي بلوچستان و سند انجام گرفت و به طور كلي راه نفوذ زميني و منطقههاي مؤثر براي لشكركشي شناسايي شد. نخستين سردار عرب كه تصميم گرفت از طريق دريا به هند دست يازد، علاء بن حضرمي، والي بحرين در زمان عمر بود كه بدون اجازه خليفه براي تسخير سواحل خليج فارس به دريا نوردي پرداخت؛ اما كاري از پيش نبرد و به دستور عمر بازگشت.[12]
در زمان خلافت عثمان، هنگامي كه سپاهيان مسلمان به تسخير خراسان، سيستان، قهستان، سرخس و بادغيس مشغول بودند، براي نخستين بار مهلب بن ابي صفره از حوالي مرو به كابل و زابل و سپس هندوستان رفت و با كفار به جنگ پرداخت.[13] در زمان خلافت حضرت عليu تنها يك گزارش از بلاذري در دست است كه در سال 38 و آغاز سال 39 ﻫ . حملهاي به هند صورت گرفت. بلاذري مينويسد:
به روزگار خلافت علي بن ابي طالب ـ رضي الله عنه ـ چون پايان سال سي و هشت و آغاز سال سي و نه بود، حارث بن مره عبدي به فرمان علي - رضي الله عنه - لشكر به آن حدود كشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و برده بيشمار به دست آورد. تنها در يك روز هزار برده ميان ياران خويش پخش كرد و ليكن سرانجام خود و يارانش، جز گروهي اندك، در سرزمين قيقان كشته شدند. قيقان در ديار سند نزديك سر حد خراسان واقع است.[14]
بلاذري در فتوح البلدان آورده است:
در سال چهل و چهار هجري يعني در روزگار معاويه، مهلب بن ابي صفر به هندوستان رفت كه در لاهور با دشمن برخورد كرد و با ايشان جنگيد. معاويه عبدالله بن عامر و سپس عبدالله بن سوار عبدي را ولايت مرزهاي هند داد. ابن سوار به جنگ قيقان رفت و غنيمت بسيار به دست آورد و سپس به نزد معاويه بازگشت و به او اسباني قيقاني هديه داد... اما سرانجام سپاهيان تركستان به ياري اهل قيقان شتافتند و او را كشتند.[15]
در كتاب چاچ نامه آمده است:
چون حوالت سند از دارالخلافه به حجاج بن يوسف رسيد، محمد قاسم، كه پسر عم او و دامادش بود و دختر حجاج را در كابين خود داشت را به ولايت هند نصب كرد. او در آن زمان در سن هفده سالگي بود.[16]
اما قبل از محمد بن قاسم سه تن به نامهاي سعيد بن اسلم كلابي، مجاعه بن سعد تميمي و محمد بن هارون نيمري از طرف حجاج مأمور فتح مكران و ثغر هند شده بودند، ولي كاري از پيش نبرده بودند. در زمان محمد بن هارون نيمري دزدان دريايي، كشتي حامل زنان مسلمان را كه ياقوت، پادشاه جزيره، براي حجاج ميفرستاد، ربودند. حجاج از داهر، پادشاه سند، خواست تا زنان را نجات دهد، اما داهر اقدامي در اين باره نكرد.[17] محمد بن قاسم را به اين مأموريت فرستاد. محمد بن قاسم در حمله به هند، ابتدا مكران را كه بلوچستان كنوني است گرفت و در سال 93 ﻫ. (710 م) سند را مطيع خويش ساخت.[18]
محمد بن قاسم ارض سند و قسمتي از نواحي سيستان را گشود. و پس از فتح، شهر «بمهنوا» را «منصوره» و ولايت «مولتان» را «معموره» خواند. او در هند تا شهر «كنوج» پيش رفت و هنگام بازگشت، گاه به ستيز و گاه به آشتي، از قندهار و كشمير گذشت و جز آنان كه مسلمان شدند بقيه را به قتل رساند و اين تخم كينه را در دل هندوان پاشيد.[19] سرانجام محمد بن قاسم در روز جمعه يازدهم رمضان 93 (اول جولاي سال 712) داهر را كشت و بر سند تسلط يافت.
اگر چه حمله مسلمانان نخستين بار در سال 93 ﻫ . به دست محمد بن قاسم صورت گرفت، اما مؤثرترين گامها رادر اشغال هند، غزنويان به ويژه سلطان محمود در قرن چهارم هجري برداشتند. سبكتگين براي نخستين بار در قرن چهارم هجري به هند حمله كرد و حاكميت خود را بر بخش عظيمي از منطقه مستقر ساخت. چند سال پس از او، محمود غزنوي به هند حمله كرد و تا آخر پادشاهياش پانزده يا هفده به هند هجوم برد.
در زمان سلسله غزنوي قسمتهاي وسيعي از گجرات، بنارس، سند و گنگ به تصرف مسلمانان درآمد و پس از آن لاهور و بخش مركزي هند جزو قلمرو دولت غزنوي شد.
در لشكركشيهاي محمود به هند، حمله به مولتان به بهانه ديگري بود. سلطان محمود در چند مرحله وارد مولتان شد و آنجا را غارت كرد. اولين حمله در 396 ﻫ . رخ داد. ابوالفتح، حاكم مولتان، همه خزاين خود را به جزيره سيلان منتقل كرد و خود گريخت و چون محمود بر مولتان دست يافت، بسيار بيرحمانه رفتار كرد. حمله محمود به اين سرزمين كه ساكنان آن مسلمان بودند به بهانه قرمطي بودن ايشان صورت گرفت.[20] بنا به گفته مقدسي، مردم مولتان شيعه بودند و بندهاي اقامه را جفت ميآوردند.[21]
قدرت اسماعيليه در مولتان به دست جلم بن شيبان در سال 373 ﻫ . مستقر گرديد و اين حكومت اطاعت فاطميان را گردن نهاد. نفوذ اسماعيليان ـ هر چند به اسم ـ بيش از يك قرن ادامه يافت. محمود غزنوي در سالهاي 396 و 401 ﻫ . قواي ابوالفتح داود، فرمانرواي قرمطي مولتان را در هم شكست و آن شهر را اشغال كرد، اما نتوانست نفوذ اسماعيليه را در آنجا از بين ببرد. سرانجام در 571 ﻫ. محمود بن سام غوري مولتان را فتح كرد و به قدرت و نفوذ اسماعيليه پايان داد.[22]
علل لشكركشي مسلمانان به هند
در آغاز اين بحث به علل مختلف تهاجم مسلمانان به هند ميپردازيم كه در آثار تاريخي بيان شده است.
بلاذري درباره حمله مسلمانان به هند در دوره عثمان مينويسد:
چون عثمان به خلافت رسيد، عبدالله بن عامر را ولايت عراق داد و وي را نامه نوشت كه كسي را به حدود هند فرستد تا در حال آن ديار نظر كند و خبر نزد وي آورد. عبدالله، حكيم بن جبله عبدي را به آنجا فرستاد. چون باز آمد، وي را روانه درگاه عثمان كرد. خليفه احوال آن ديار باز پرسيد. گفت: اي امير المؤمنين، آن ديار را نيك بشناختم. عثمان گفت: آنجاي را وصف كن. گفت: در آنجاي آب اندك ريزد، ميوه بر درختهاي بلند آويزد و دزد آن خود دليري انگيزد. اگر سپاهي اندك بدانجاي رود، ره نيستي گيرد، چون بسيار شود از گرسنگي بميرد. عثمان گفت: سجع ميپردازي يا خبر ميگويي؟ گفت: اين خبري است سرا پا حقيقت؛ پس هيچكس به جنگ آن ديار نرفت.[23]
بنابراين مسلمانان تا زماني كه احساس نكردند كه حمله به هند براي ايشان منفعتي دارد به اين سرزمين حمله نكردند.
اما در كتاب فتحنامه سند علت حمله به هند را اين گونه گفتهاند:
ملك سر انديب براي حجاج، توسط كشتي، تحفه و هدايا فرستاد و از درّ و جواهر و غلامان و كنيزكان وحشي و ديگر تحفهها به دار الخلافه فرستاد و زنان مسلمان براي زيارت كعبه و ديدن دارالخلافه با ايشان روان شدند؛ اما در راه باد مخالف كشتي را از راه درست بيرون آورد و سرانجام در ساحل به دست دزدان افتاد؛ و سرانجام دادخواهي زنان مسلمان كه به دست دزدان افتاده بودند به گوش حجاج رسيد و سعي كرد تا اين همكيشان را نجات دهد و به همين دليل حجاج حوالت سند را از دار الخلافه گرفت و به آنجا لشكركشي كرد.[24]
بر اساس گزارش بلاذري دليل ديگري براي اين حمله وجود داشته و آن انتقام از داهر بوده است:
چون حجاج نيكنظر كرد، دريافت كه نفقه جنگهاي محمد بن قاسم شصتهزار هزار درهم شده است و مالي كه نزد وي آوردهاند صد و بيست هزار هزار درهم شده است، پس گفت: آتش خشم خويش فرو نشانديم، انتقام بگرفتيم و باز شصت هزار هزار درهم با سر داهر زيادت آمد.[25]
در نامهاي كه محمد بن قاسم به حجاج نوشت چنين آمده بود: «اين مكتوب از محمد قاسم ثقفي كه كشنده انتقام مسلمانان از متمردان و متعندان است...».[26]
از جمله انگيزههاي مختلفي كه براي حمله مسلمانان به هند در دوره حجاج بيان شده، دستيابي به غنايم فراوان هند، كه در حملات پيشين به آن پي برده بودند، ايجاد امنيت براي بازرگانان مسلمان در سرزمين سند و هند و انتقامجويي حجاج را ميتوان برشمرد. در نقد برخي از اين عوامل ميتوان گفت[27] كسب امنيت براي بازرگانان مسلمان در سرزمين سند و هند نميتواند صائب باشد، حتي اگر حادثه غارت كشتي به دست دزدان دريايي نيز درست باشد؛ زيرا مسلمانان در هند موقعيت بسيار خوبي داشتند. بنا به برخي روايات، بازرگانان عرب در عهد عمر بن خطاب با مسلمانان بومي جنوب و سواحل غربي هند مصاحبت داشتند و آنگاه كه شمار مسلمانان در سالهاي بعدي فزوني گرفت حاكم هندي براي نو مسلمانان آنجا قاضي مسلمان گماشت تا امور حقوقي آنان را بر پايه احكام اسلامي رسيدگي كند.[28] در بعضي منابع درباره ورود اسلام به هند در دوران پيامبر سخن گفتهاند. بنا بر روايتي در زمان پيامبر6، راجه مالابار هيئتي را به جزيرة العرب فرستاد تا درباره دين اسلام پرس و جو كنند؛ اما پيامبر در اين زمان وفات يافته بود و در نتيجه اين هيئت با ابوبكر در مدينه صحبت كردند و اسلام آوردند و پس از بازگشت، مردم سرزمين خويش را به اسلام دعوت كردند.[29] به گفته نهرو، دولتهاي جنوب هند به ويژه راشترا كوتاها كه در سواحل غربي هند حكومت ميكردند با عربها روابط بازرگاني داشتند. اين تماسها موجب آشنايي هندوان با مذهب جديد اسلام شد و به تدريج مبلغان مسلمان نيز به هند سفر كردند و مورد استقبال واقع شدند و مساجدي نيز در هند ساختند.
بنابراين ميتوان گفت كه اولين حمله مسلمانان به هند در دوره خلافت وليد بن عبدالملك در جهت قدرتيابي، كشورگشايي و دست يافتن به ثروت هند و انتقامجويي بوده است و با شناختي كه از حكومت امويان داريم، مسلماً تهاجمشان با هدف گسترش اسلام نبوده است.
اما در حمله غزنويان به هند نيز در پشت ادعاي ايشان مبني بر غزو با كفار، ميتوان قدرت طلبي و ثروت اندوزي آنها را آشكارا مشاهده كرد. سلطان محمود در لشكركشيهاي پدرش به هند از حكايات و افسانههاي دولت بيپايان و ثروت حيرتانگيز سلاطين هند با خبر شده و آتش حرص و طمع وي برافروخته شده بود. بنابراين سلطان محمود با توجه به سختي حمله به مناطق شمال و غرب قلمروش كه تحت سلطه قراخانيان بود، هند را به جهت آسان بودن حمله به آن برگزيد. از طرفي سرزمينهاي شرقي غزنويان غير مسلمانان بودند و اين انگيزهاي براي مجاهدان ديني براي پيوستن به سپاه محمود ميشد و ميتوانست توجيه خوبي براي اين حملات باشد؛ از اين رو حمله به هند نه تنها سپاهيان محمود و خود او را به جواهرات و ثروت بيكران هند ميرسانيد، بلكه باعث شهرت محمود به عنوان غازي بت شكن تا نقاط دور دست قلمرو اسلامي ميشد. بنابراين محمود هرگاه خزانهاش را خالي ميديد و يا طبق گزارش فرماندهان نظامي منطقهاي را مستعد تصرف احساس ميكرد، به سرعت لشكر آرايي ميكرد.
البته اطرافيان محمود به خصوص شاعران و مداحان دربار او تنها به يك علت براي تهاجم او به هند اشاره كردهاند و آن غزا و نابود كردن كافران است. عنصري بلخي در اشعار خود به نيت محمود در لشكركشي به هند اشاره كرده و آن را تنها در جهت گسترش اسلام ميداند:
صلاح دين را امروز نيت و فكرش ز دي به است وز امروز بود فردا
تو رنجه از پيديني نه از پيدنيا زبهر آنكه نيرزد به رنج تو دنيا[30]
باز آن از آب داده تيغ او خيزد اگر در جهان بر كافران بار دگر طوفان بود[31]
عنصري در توجيه حمله محمود به مولتان، كه مسلمان بودند، جنگ با فرمانرواي ملحد مولتان بهانه قرار داده است.
فرخي نيز در مورد كشتار سلطان محمود غزنوي در مولتان ميگويد:
ژنده پيلان كز در درياي سند آوردهاي سال ديگر بگذراني از لب درياي نيل
قرمطي چندان كشي كز خونشان تا چند سال چشمههاي خون شود در باديه ريك مسيل
و آن سگ ملعون كه خوانند اهل مصر او را عزيز بسته و خسته به غزنين اندر آورده ذليل
همچنين فرخي در رثائيه محمود چنين ميسرايد:
آه و دردا كه كنون قرمطيان شاد شوند ايمني يابند از سنگ پراكنده و را[32]
در حقيقت ثروت بيكران اين سرزمين هدف اصلي سلطان محمود از لشكركشي به هند بوده است. لذا در اينجا به بررسي ثروت هند و تجارت اين سرزمين كه پر جاذبهترين عوامل حمله مسلمانان به اين سرزمين بودند ميپردازيم.
1. ثروت هند
كشور هند داراي ثروت عظيم طبيعي است كه در دل كوهساران و بيابانها و در ناهمواريهاي اين سرزمين نهفته است. همين عامل باعث شده كشورهاي شمالي و غربي هندوستان در طول تاريخ به حسرت بر ثروت اين كشور بنگرند، از اين رو همسايگان هند در حوالي قرن چهارم هجري به شماليترين نقاط اين كشور هجوم آوردند. اولين گروه اين مهاجمان هونهاي آسياي مركزي بودند. اين قوم وحشيانه به هندوستان هجوم بردند و معابد اين سرزمين را كه در آنها گنجهاي گرانبهاي بسيار و ظروف زرين و سيمين و هداياي بيشمار مردم وجود داشت، غارت كردند.[33]
شرايط اقليمي مساعد هند از ديرباز عامل مثبتي براي جلب توجه دولتهاي مختلف به اين سرزمين بوده است. اين امر به ويژه در زماني كه سطح تمدن جامعههاي انساني پيشرفت چنداني نداشت و گشاد دستي طبيعت در يك منطقه و چشم تنگي آن در منطقهاي ديگر از عوامل نيرومند در زندگي انسانها به شما ميآمد، اهميت بيشتري داشته است.
مقدسي، از سياحان و تاريخنگاران مسلمان درباره منابع طبيعي هند مينويسند:
اينجا سرزمين زر و بازرگاني است. داروها، وسايل، پايند، محصولات شگفت، برنج و موز. ارزاني را با داد، انصاف و سياست و نيز نخلستان و خرما و كالاهاي ديگر و سود و درآمد سرشار را با سرفرازي و بازرگاني و صنعت، جمع دارد. مركزي آبرومند شهرها و قصرهاي مرفه با بهداشت و بهزيستي و امانت دارد. در كرانه دريا است و نهر آن را ميشكافد، نخلستان در دشت و كشتزار بر تپهها دارد... جز با پذيرش خطرهاي دريا و صحرا و تحمل رنج و دلتنگي نتوان بدان رسيد.[34]
در كتاب مرآت الاحوال راجع به هند آمده است:
هيچ كشوري مانند اين كشور زرخيز نيست. دولت سلاطين اين ديار در جميع اعصار ضرب المثل بوده است؛ نه در لباس و نه در خوراك و نه در ساير امور معيشت به خارج احتياج ندارند، بلكه ساير بلاد را در اقشمه نفيسه از پشمينه و غيره به او احتياج است... پس هر كه مالك هند است فارغ البال و محل صاحت اهالي ساير ممالك خواهد بود.[35]
در مورد ثروتي كه مسلمانان در حمله اول در سال 95 ﻫ . به آن دست يافتند نيز ميتوان دلايلي را بر طمع ايشان به اين ثروت عظيم در اين لشكركشي ديد. ابن خردادبه در شرحي كه از مولتان ميدهد ميگويد:
مولتان را فرج بيت الذهب ناميدهاند، چون محمد بن يوسف برادر حجاج بن يوسف در خانهاي از آنجا (مولتان) چهل بت طلا به دست آورد كه هر بتي از آن بتها سيصد و سي و سه من وزن داشته است. به همين جهت فرج بيت الذهب ناميده شد و فرج به معناي ثغر است و مقدار آن ثغر به طلا دو هزار هزار و سيصد و نود و هفت هزار و ششصد مثقال نقره است.[36]
اما اصطخري در شرح علت اينكه مولتان را فرج بيت الذهب خواندند ميگويد:
مسلمانان در تنگي بودند، چون مولتان بستدند و دُرّ بسياري يافتند و برگها بساختند و قوت گرفتند.[37]
بلاذري در مورد فتح مولتان به دست محمد بن قاسم ميگويد:
محمد بن قاسم همه جنگجويان را كشت و ششصد تن از كودكان و متوليان بتكده شهر را به اسارت گرفت و زر بسيار به دست آورد. گويند وي اتاقي به طول ده ذراع و پهناي 8 ذراع برگزيد و روزني در بام آن گشود و هر چه زر نزد وي ميآوردند، از روزن بام به درون اتاق ميافكند. بدين سبب مولتان را فرج الذهب ناميدهاند.[38]
هر كدام از اين روايتها كه درست باشد مهم آن است كه نشان دهنده ثروتي است كه دراين لشكركشي نصيب مسلمانان شد و چون غنايم نزد حجاج رسيد نتيجه كار را بسيار خوب ارزيابي كرد و ثروت كسب شده را دو برابر خرج اين لشكركشي دانست.
اما در مورد ثروتي كه در جريان لشكركشيهاي محمود به دست مسلمانان افتاد داستان ديگري است كه هر خوانندهاي را به تعجب و حيرت وا ميدارد. در شرح حال فتوحات سلطان محمود، آنچه بيش از هر چيزي جلب توجه ميكند توجه او به طلا، جواهر و غنيمت است. بتكدهها هم اگر ويران ميشدند، اغلب بتكدههاي پر از طلا و جواهر بودند.
به سلطان محمود خبر رسيد كه تنها نيسر نزد كفار در عزت و احترام بلاتشبيه، همچون مكه معظمه است و در آنجا بتخانهاي است از قديم الايام، بت بسيار در آن نصب كردهاند و اعظم اين بتان جكسوم نام دارد... سلطان محمود قبل از اجتماع لشكر به آن ديار رسيد و چون شهر و اهالي را ديد غارت بسيار كرد و تمامي اصنام را شكست، چندان خزاين در بتكده يافتند كه شمار آن از حد بيرون بود. در يكي از بتكدهها قطعه ياقوتي سرخ يافتند كه وزن آن 450 مثقال بود و هرگز هيچ كس چنين گوهري به چشم نديده بود.[39]
يكي از حملات محمود به تانسور بود. اين شهر قديمي پر از ثروت و داراي جواهرات نفيس قيمتي زيادي بود كه محمود در مقابل مقاومتي مختصر آن را فتح كرد. تمام بتها منهدم شده و خزاين و اموال بيپايان بتخانهها و معابد غارت شد. سپاهيان محمود، غنايم و اموال غارتي بسياري را بر چهار پايان بار كردند و همراه صدها غلام و كنيز راهي غزنه كردند. در حمله محمود به دو شهر مترا و كانوج ـ اين دو شهر از حيث زيبايي و ثروت و دولت در تمام هند ممتاز و معروف بودند ـ بتخانهها، معابد، قصور، عمارات و حتي مساكن و منازل عمومي غارت شدند. لشكريان دست به غارت اين شهر زدند و شهر را ويران گذاشتند و با غنايم و غلامان و كنيزان بيشمار راهي غزنه شدند.[40]
از جمله غنايمي كه در حمله محمود به پيشاور به دست آمد، گردنبندهاي جواهر نشاني بود كه به گردن چيپال و فرماندهان سپاه او آويزان بود. بنا به روايت گردنبندي كه بر گردن چيپال بود يكصد و هشتاد هزار دينار ارزش داشت. در اين جنگ نيز تعداد زيادي از هنديان اسير شده به عنوان برده به دست سپاه محمود گرفتار شدند.[41]
در شانزدهمين حمله محمود كه بزرگترين لشكركشي او نيز محسوب ميشد، سومنات غارت شد. اين شهر در جنوب گجرات قرار داشت و بتخانه معروف سيسوا در آنجا قرار داشت. اين بتخانه معروفترين و مقدسترين و ثروتمندترين معبد هندوها بود.[42]
اما در شرحي كه بيشتر به افسانه ميماند درباره ثروت اين معابد گفته شده است:
در غارتي از يكي از معابد هند كه در نوشتههاي كهنه روايت شده است خانهاي از نقره خام كه چون قصر مردم ثروتمند ميدرخشيد به طول سيمتر و عرض پانزده متر بود. ميشد اين خانه را قطعه قطعه كرد و باز آن را بهم وصل كرد، و سايباني داشت كه از ديباي روم بافته بودند و چهل متر طول و بيست متر عرض داشت و بر روي دو تيرك طلا و نقره كه قالبريزي كرده بودند قرار داشت و نيز از سنگهاي گرانبها و مرواريد ناسفته و ياقوتهايي به رنگ شراب كه چون آتش ميدرخشيد و زمردهايي كه چون مورد خرم بهاري بود و الماسهايي كه در اندازه و وزن به يك انار ميمانست، سخن ميگويد.[43]
2. تجارت هند
محققي به نام مجيب ميگويد: تمدن مسلمانان تمدن شهرنشيني بوده و اسلام اصولاً شهرنشيني را تقويت ميكرد. دليل اين امر اين است كه اعراب مهاجر مسلمان، به خاطر شرايط طبيعي صحراي عربستان در كشاورزي تجربهي چنداني نداشتند و بازرگاني محور عمده فعاليت شغلي آنها بود.[44]
آنچه مسلم است اينكه اعراب حجاز تا حدودي با تجارت دريايي و دريانوردي آشنا بودند. شعري كه در معلقات سبعه آمده است نشان دهنده اين آشنايي است.[45]
سرزمينهاي بحرين و عمان كشتيراني داشتند؛ اما تجارت اصلي در شبه جزيره عربستان متعلق به جنوب عربستان به خصوص يمن و حضرموت بود، ابن رسته ميگويد: «كه پيش از اسلام كشتيهاي دريا رو از هند ميآمدند و در دجله تا مداين پيش ميرفتند».[46]
به گفتهي بلاذري و طبري، در زمان كشورگشايي مسلمانان، «اُبله» بندري براي كشتيها از چين، هند، عمان و بحرين بود.[47] اعراب در سال 14 ﻫ . بر عراق و نيز بندر ابله، يعني بزرگترين و مشهورترين منطقه تجاري در خليج فارس در نزديكي بصره، چيره شدند. تجارت ابله با هند چنان رونقي يافته بود كه اعراب آنجا را تكهاي از خاك هندوستان ميشمردند. كشتيهايي كه از هند و چين ميآمدند، در ابله (براي تهيه آذوقه) پهلو ميگرفت و از همانجا به سوي هند و چين به راه ميافتاد.[48]
سنتهايي كه هنوز هم در كار الول پاتي هند با احترام انجام ميگيرد و افسانههايي كه به مسلمانان نسبت ميدهند و نيز آنچه مورخان و سياحان مسلمان نقل كردهاند و تجارت پيوسته اعراب با هند از زمانهاي بسيار قديم، نشان ميدهد كه مسلمانان مدت كوتاهي پس از رحلت پيغمبر در سواحل هند حضور يافتند و خيلي سريع در ميان حكام هندوي مالايار نفوذ و اعتبار كسب كردند.[49]
اما ديدگاه اعراب در مورد تجارت با هند را ميتوان در پاسخ جهانگردي عرب به عمر بن خطاب درباره اوضاع هند ديد. او ميگويد: «در درياي آنجا گوهر است و كوهش ياقوت و درختانش عطر».[50] اين علاقه شديد مسلمانان و اعراب به تجارت هند را ميتوان در موقعيت سرزمين عربستان، خليج فارس و درياي هند جستوجو كرد.
سرزمين عربستان را از سه جهت دريا در بر ميگيرد؛ بيشتر اين سرزمين را دشتهاي بي آب و علف يا كوههاي برهنه و غير قابل عبور پوشانده است و ديگر مناطق آن نيز زمينهاي كم حاصل است. با توجه به اين شرايط سخت طبيعي، لزوم تجارت براي مردم اين مناطق مبيّن بود. بحرين، عمان، حضرموت، يمن و حجاز كه بر ساحل درياي سرخ، اقيانوس هند و خليج فارس قرار داشتند، مناطق مناسبتري براي تجارت دريايي بودند. كشتيهاي مسلماناني كه از هند باز ميگشت در سواحل يمن لنگر ميانداخت و كالاها به وسيله كاروانهاي شتر از خشكي كناره درياي سرخ به شام و مصر منتقل ميشد.
نكته شايان ذكر اينكه درياي هند درياي آرامي بود و موقعيت بهتري نسبت به درياي مديترانه داشت و همين باعث شد در دوره پس از اسلام در درياي هند بازرگاني گسترش بيشتري يابد.[51] اما راهي كه در تجارت با هند بسيار مؤثر بود خليج فارس بود. خليج فارس يكي از راههاي دريايي بود كه سرزمينهاي عربي و هند را به هم متصل ميساخت. اين راه همواره براي مسلمانان گشوده بود. ساكنان سواحل خليج فارس، اعم از ايراني و عرب، همواره به بازرگاني دريايي و زميني ميپرداختند. اينان در مسير هندوستان از جزاير اقيانوس هند عبور ميكردند و در راه چين از بنگال و آسام نيز ميگذشتند. راه بازگشت از چين و هندوستان به يمن بود. سليمان و ابوزيد صيرفي و مسعودي درباره اين مسير دريايي و حوادث آن گزارشهايي دادهاند كه نشان دهنده شهرت ديرينه راه مزبور است. كشتيهاي زيادي با مال التجارههاي گوناگون از اين طريق رفت و آمد كرده است و داد و ستدهاي بسياري ميان كشورهاي مسلمان و هند انجام ميگرفته است.[52]
تجارت با هند با فتح سند رونق بسيار گرفت. بصره از همين زمان به بازاري براي تجارت با هندوستان تبديل شد و عوارض گمركي كالاي تجارتي كه بركشتيها مقرر ميشد چنان فزوني يافت كه از منابع مهم درآمد خزانه خليفه به شمار ميرفت.[53]
در روزگاري كه عربها بر مصب رود سند تسلط داشتند، راه بازرگاني از آنجا به داخل قلمرو پارس از سيستان ميگذشت و از شمال اين راه كاروانهاي پنجاب كالاي بازرگاني را از ارتفاعات افغانستان عبور ميدادند و به كابل و دگر شهرها ميرسانيدند كه بعدها از مراكز معتبر بازرگاني شد و از آنجا كاروانها به سوي غرب تا خراسان و سوي شرق تا بخارا ميرفت. ادويه هند در اين نواحي رواج داشت و در بخارا با كالاي چيني كه از راه آسياي مركزي رسيده بود به بازار ميرسيد.[54] از طرفي باگشوده شدن سند به دست حجاج، بندرهاي پر ارزش ديبل و منصوره نيز به دست عربها افتاد. بدين سان ايشان يك پايگاه به شرق دور نزديكتر شدند.
تجارت با هند در دوران عباسيان به اوج خود رسيد. بنابر روايات از روزگار منصور، خليفه دوم عباسي، راه از بصره تا چين پيموده شد. نخستين اطلاع ما از روابط دريايي عرب و ايران با هندوستان گزارشي از سفرهاي سليمان تاجر و ديگر تجار مسلمان در قرن سوم هجري است. اساس اين تجارت بر داد و ستد ابريشم، از چين به مغرب زمين قرار داشت.[55] از داستان سند باد و هزار و يك شب، كه در دوران هارون ساخته شد، معلوم ميشود كه اعراب در دوران عباسيان سفرهاي دراز دريايي داشتند كه از بغداد آغاز ميشد و از خليج فارس ميگذشت و تا شبه جزيره مالايا ميرسيد. بازرگانان اين سفرها، ادويه و عطر هند و حرير چين را به بازار بغداد ميرسانيدند. در دوران اول عباسي عربها از جزيره سيلان گذشتند و چينيان كه تا آن روزگار پيوسته در درياهاي اطراف هند به تكاپو بودند از آن پس به ندرت به خليج فارس راه يافتند كه عربها ضمن سفرهاي دراز تا چين ميرفتند.
در قرن سوم، ابوالقاسم بن خردادبه براي مسافران راهنمايي نوشت و راه دريايي را كه از دجله نزديك ابله آغاز ميشد و به هندوستان و چين ميرسيد توصيف كرد. به گفته او كشتيهاي عرب از كنارههاي خليج فارس و درياي هند به مالايا ميرفت. انتخاب كنارهها به اين علت بود كه كشتيها بتوانند از بندرهاي مختلف بار بگيرند و بار پياده كنند و اين كشتيها وقتي از كنارههاي كرماندل لنگر ميگرفت به رسم كشتيبانان، خليج بنگال را به خط مستقيم ميپيمود اين مسير سه ماه طول ميكشيد و اگر باد موافق ميوزيد اين راه در يك ماه طي ميشد. جهانگردان عرب در قرن سوم و چهارم از توجه و مهرباني شاهان هند ياد كردهاند و گفتهاند كه گروهي از بازرگانان مالايا به مسلماني رو كرده بودند و به عربها اجازه داده بودند در آنجا مسجد بسازند. از اوايل قرن هشتم اعراب در بندرها و بعضي شهرهاي داخل هند مناطق عرب نشين پديد آوردند.
مردم يمن، حجاز، حبشه و مصر نيز با آسياي شرقي روابط بازرگاني داشتند و جواهر و زمرّد را از بندرهاي شرقي هند از راه عدن و مكه به آفريقا ميبردند. بندر عدن بازار اين گونه كالاها و لنگرگاه كشتيهايي بود كه از بندرهاي آسيا و آفريقاي شرقي ميرسيد.
شايان ذكر است كه پيروزيهاي سلطان محمود در هندوستان بر رواج تجارت ميان اين كشور وسيع و ديگر ولايتهاي امپراتوري عباسيان اثر گذاشت. بيشتر سكههاي اسلامي كه در شمال اروپا كشف شده مربوط به قرن چهارم هجري، دوره سامانيان، است كه بيشتر اين سكهها به وسيله بازرگاناني كه از راه روسيه گذشتهاند از مشرق به شمال اروپا رفته است.[56] از طرفي تسلط محمود بر قسمتي از جاده ابريشم نيز موجب توسعه مناسبات تجاري و فرهنگي با هند و چين گرديد.[57]
راههاي تجاري كه يهوديان رومي از اروپا ميپيمودند تا با سرزمينهاي شرقي تجارت كنند دو مسير بود: يكي از راه فرات تا بغداد كه از دجله و ابله عبور ميكرد و از طريق درياي عمان به هند و چين ميرسيد؛ مسير ديگر كه در دوران عباسيان رونق داشت از روسيه به درياي قزوين، مرو، بلخ و بخارا و سمرقند ميگذشت و با عبور از ماوراء النهر تا هند و چين ميرسيد. بازرگانان اين مسير، پوست خز، روباه، شمشير، موم و عسل تجارت ميكردند.[58] جهانگردي مسلمان درباره تجارت هند ميگويد:
در درياي هند و چين، مرواريد و عنبر، در كوهستانهاي آن سنگهاي گرانبها و معادن طلا، در دهان حيوانات آنجا عاج در كارگاههاي آن چوب ساج و نيخيزران و عود و كافور و گياه نيلوفر و پرنيان و جوز بوا و بتم و چوب صندل و مواد خوشبوي ديگر، در ميان پرندگانش طاووس و طوطي و در رستنيهاي زمينش مشك و زباد و جوز دارد.[59]
مقدسي درباره مال التجارههايي كه از هند ميآمد مينويسد:
از توران، پابند خيزد كه از «ماسكان» بهتر است، سندان، برنج بسيار و پارچه دارد. در ديگر شهرها فرش و مانندش ميبافند و همان گونه كه در قهستان خراسان، بافته ميشود. نارگيل بسيار و پارچههاي نيكو نيز بيرون ميدهد. از منصوره، كفش كنباتي نيكو و پيل و عاج و چيزهاي گرانبها و داروهاي سودمند خيزد.[60]
ابن خردادبه نيز درباره مال التجارههاي هند ميگويد:
از هند انواع عود و چوب صندل و كافور و آب كافور و جوز بويا و قرنفل و قاقله و كبابه و نارگيل و لباسهاي بافته شده از الياف گياهي و لباسهاي پنبهاي كركدار و فيل و از سرنديب همه نوع ياقوتهاي رنگارنگ و سنگهاي عقيق و الماس و دُرّ و بلور آبگينه، گز شفاف و سنگ سنباده كه به وسيله آن جواهر را ميتراشند و از سند گياه دارويي و خرما و خيزران ميآمدند.[61]
از ميوهجات نويات، نارنج و ترنج نيز از هند به عربستان تجارت ميشد. مسعودي در اين باره ميگويد: از قرن سوم از هند آوردند و در عمان، بصره، عراق و شام كاشتند و در بيشتر خانههاي طرسوس و انطاكيه و ديگر شهرهاي شام و فلسطين و مصر فراوان كشتند كه قبل از آن شناخته نبود؛ اما عطر و رنگي را كه در هند داشت و از آب و خاك و اقليم آن ديار بود نداشت.[62]
جمعبندي و نتيجهگيري
مسلمانان در دو مرحله مؤثر و به صورت وسيع به سرزمين هند حمله بردند. اولين بار قاسم بن محمد در قرن اول هجري به سرزمين سند لشكركشي كرد كه در اين حمله سرزمينهاي سند و بلوچستان فتح شد؛ ولي حمله اصلي و موفق به هند در دوران محمود غزنوي اتفاق افتاد. اين حملات، در ظاهر با انگيزه حمايت از مسلمانان و غزو با كفار انجام شد، اما با بررسي دقيق اين حملات ميتوان ديد كه علت اصلي، دست يافتن به سرزمينهايي بود كه ثروت و موقعيت تجاريشان در شرق در طول تاريخ مورد توجه قدرتهاي دنيا بوده است و تنها حرص و طمع و ثروت طلبي غازياني چون سلطان محمود، او را به اين سرزمين كشاند. آنان به هند يورش ميبردند، مناطق مختلف را نابود ميكردند و بسياري از كساني را كه مقاومت ميكردند، ميكشتند و بقيه را به اسارت و بردگي ميگرفتند. ثروتهاي معابد، قصرها و حتي خانههاي مردم را غارت ميكردند و با ثروتي كلان به سرزمين خويش باز ميگشتند، بدون آنكه تلاشي در جهت تبليغ دين مبين اسلام بكنند.
در حقيقت، تجار و بعد صوفيه بودند كه اسلام را به سرزمينهاي شرقي بردند و آن را تبليغ كردند. موقعيت خوب بسياري از تجار و صوفيان در اين سرزمينها حاكي از آن است كه ايشان با هيچ مزاحمتي از طرف هندوها فعاليت ميكردند. آنها به راحتي براي خويش خانه و زندگي و مسجد ميساختند. تمام سفرنامههايي كه از اين سرزمين و اوضاع مسلمانان ساكن آن سخن گفتهاند، موقعيت خوب آنها را در اين سرزمين شرح داده و تصديق كردهاند. به نظر ميرسد اگر اسلام با شكل تهاجمي سلطان محمود به هند منتقل نشده بود، شاهد صدها سال جدال و خونريزي بين مسلمانان و هندوها نبوديم.
پينوشتها
* دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز
[1]. فرهنگ ارشاد، مهاجرت تاريخي ايرانيان به هند (قرن هشتم تا هجدهم ميلادي)- (تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1365) ص 52 ـ 53.
[2]. همان، ص 83.
[3]. ت. ف. دولافوز، تاريخ هند، ترجمه محمد تقي فخر داعي گيلاني (تهران: نشريات كميسيون معارف، 1316) ص 83.
[4]. آنه ماري شيمل، ادبيات اسلامي هند، ترجمه يعقوب آژند (تهران: اميركبير، 1373) ص1.
[5]. تارا چند، تأثير اسلام در فرهنگ هند، ترجمه علي پيرنيا و عزالدين عثماني (تهران: باژنگ، 1995 م) ص 71.
[6]. همان، ص 79.
[7]. محمد تقي جمشيدي بروجردي، علل ريشهاي درگيريهاي مسلمانان و هندوها (تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1372) ص 21.
[8]. تارا چند، پيشين، ص 73.
[9]. همان، ص 74.
[10]. همان، ص 77.
[11]. خانبهادر خدادخان، لب تاريخ سند، تصحيح نبي بخش خان بلوچ (كراچي: سندي ادبي بورد، 1909 م) ص 15.
[12]. جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام (تهران: اميركبير، 1384) ص 159.
[13]. فرهنگ ارشاد، پيشين، ص 90.
[14]. احمد بن جابر بلاذري، فتوح البلدان، ترجمه و مقدمه محمد متوكل (تهران: نشر نقره، 1367) ص 326.
[15]. همان، ص 326 ـ 327.
[16]. علي بن حامد بن ابوبكر كوفي، فتحنامه سند (معروف به چاچ نامه) تصحيح محمد داود بوته (تهران: اساطير، 1384) ص 94.
[17]. جمال، موسوي، «نخستين مراحل ورود اسلام به هند» (پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، دفتر 64، 1377) ص 121.
[18]. فيليپ. ك. حتي، تاريخ عرب، ترجمه منوچهر صدوق سها (تبريز: ناشر كتابفروشي حاج محمد باقر كتابچي حقيقت، 1344) ج 1، ص 237.
[19]. ابوريحان بيروني، تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوق سها (تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362) ص 12.
[20]. يعقوب آژند، «قرمطيان مولتان» پژوهشنامه علوم انساني، ص 6.
[21]. ابوعبدالله محمد بن احمد، مقدسي، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي (تهران: شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1361) ص 707.
[22]. حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسي اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران: بردقه جاويدان، 1385) ص 33 ـ 34.
[23]. احمد بن جابر بلاذري، پيشين، ص 325 ـ 326.
[24]. علي بن حامد بن ابوبكر كوفي، پيشين، ص 4 ـ 18.
[25]. احمد بن جابر بلاذري، پيشين، ص 335.
[26]. علي بن حامد بن ابوبكر كوفي، پيشين، ص 113.
[27]. جمال موسوي، پيشين، ص 122.
[28]. همان، ص 117.
[29]. همان، ص 116.
[30]. عنصري بلخي، ديوان عنصري بلخي، تصحيح محمود دبير سياقي (تهران: انتشارات كتابخانه سنايي، 1342) ص 2 ـ 3.
[31]. همان، ص 22.
[32]. يعقوب آژند، پيشين، ص 9.
[33]. مانورا مارا موداك، سرزمين و مردم هند، ترجمه فريدون گردكاني (تهران: انتشارات بنگاه، نشر كتاب، 1345) ص 93.
[34]. ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسي، پيشين، ص 700.
[35]. احمد بن محمد علي بهبهاني، مرآت الاحوال (جهان نما) ـ (قم: انتشارات انصاريان، 1373) ص 272.
[36]. قاسم بن خرداد به، المسالك و الممالك، ترجمه حسين قره جانلو (تهران: قلم، 1370) ص 42.
[37]. ابوالاسحاق ابراهيم اصطخري، المسالك و الممالك، به كوشش ايرج افشار (تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1340) ص 149.
[38]. جمال موسوي، پيشين، ص 126.
[39]. محمد تقي جمشيدي بروجردي، پيشين، ص 55.
[40]. ت. ف. دولافوز، پيشين، ص 86 ـ 87.
[41]. ابوالقاسم فروزاني، غزنويان: از پيدايش تا فروپاشي (تهران: سمت، 1384) ص 113.
[42]. ت. ف. دولافوز، پيشين، ص 88.
[43]. مانورا مار موداك، پيشين، ص 94.
[44]. فرهنگ ارشاد، پيشين، ص 91.
[45]. جرج فالدو حوراني، دريانوردي عرب در درياي هند (در روزگار باستان و در نخستين سدههاي ميانه) ترجمه محمد مقدم (تهران: ابن سينا، 1338) ص 1.
[46]. همان، ص 54.
[47]. همان، ص 63.
[48]. سليمان، ندوي، «رابطه بازرگاني مسلمانان با هندوستان»، ترجمه علي بحراني پور، تاريخ پژوهان، سال اول (1384) ص 133.
[49]. تارا چند، پيشين، ص 78.
[50]. سليمان ندوي، پيشين، ص 134.
[51]. جرج فالدو حوراني، پيشين، ص 82.
[52]. تارا چند، پيشين، ص 80.
[53]. سليمان ندوي، پيشين، ص 34.
[54]. حسن ابراهيم حسن، پيشين، ص 956.
[55]. فليپ ك. حتي، پيشين، ص 435.
[56]. حسن ابراهيم حسن، پيشين، ص 955 ـ 958.
[57]. ابوطالب سلطانيان، غزنويان و شالودههاي فرهنگ ايران در شبه قاره هند (مجله دانشكده علوم انساني دانشگاه اصفهان، 1383) ص 100.
[58]. حسن ابراهيم، پيشين، ص 958.
[59]. سليمان ندوي، پيشين، ص 141.
[60]. ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسي، پيشين، ص 708.
[61]. قاسم بن خرداد به، پيشين، ص 947.
[62]. حسن ابراهيم حسن، پيشين، ص 947 ـ 948.
منابع
- ابن خرداد به، قاسم، المسالك و الممالك، ترجمه حسين قره چانلو متن تصحيح شده دخويه، تهران، قلم، 1370.
- احمد، عزيز، تاريخ تفكر اسلامي در هند، ترجمه نقي لطفي، محمد ياحقي، تهران، كيهان، 1361.
- ارشاد، فرهنگ، مهاجرت تاريخي ايرانيان به هند (قرن هشتم تا هيجدهم ميلادي)، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1365.
- اصطخري، ابوالاسحاق ابراهيم، المسالك و الممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1340.
- بلاذري، احمد بن جابر، فتوح البلدان، ترجمه و مقدمه محمد متوكل، تهران، نشر نقره، 1367.
- بهبهاني، احمد بن محمد علي، مرآت الحوال (جهان نما) ج 1، قم، انتشارات انصاريان، 1373.
- بيروني، ابوريحان، تحقيق ماللهند، ترجمه منوچهر صدوق سها، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362.
- جمشيدي بروجردي، محمد تقي، علل ريشهاي درگيريهاي مسلمانان و هندوها، تهران، موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1372.
- چند، تارا، تأثير اسلام در فرهنگ هند، ترجمه علي پيرنيا و عزالدين عثماني، تهران، انتشارات پاژنگ، 1995 م.
- حتي، فيليپ، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 1، تبريز، ناشر كتابفروشي حاج محمد باقر كتابچي حقيقت، 1344.
- حسن، حسن ابراهيم، تاريخ سياسي اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بردقه جاويدان، 1385).
- حوراني، جرج فالدو، دريانوردي عرب در درياي هند (در روزگار باستان و در نخستين سدههاي ميانه) ترجمه محمد مقدم، تهران، ابن سينا، 1338.
- خدادخان، خانبهادر، لب تاريخ سند، تصحيح بني بخش خان بلوچ، كراچي، سندي ادبي بورد، 1909 م.
- دولافوز، ت . ف، تاريخ هند، ترجمه محمد تقي فخر داعي گيلاني، تهران، نشريات كميسيون معارف، 1316.
- زيدان، جرجي، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، تهران، انتشارات اميركبير، 1384.
- شيمل، آنه ماري، ادبيات اسلامي هند، ترجمه يعقوب آژند، تهران، موسسه انتشارات اميركبير، 1373.
- عنصري بلخي، ديوان عنصري بلخي، حواشي و تصحيح محمد دبير سياقي، تهران، انتشارات كتابخانه سنايي، 1342.
- فروزاني، ابوالقاسم، غزنويان از پيدايش تا فروپاشي، تهران، سمت، 1384.
- كوفي، علي بن حامد بن ابوبكر، فتحنامه سند (معروف به چاچ نامه)، تصحيح محمد داود پوته، تهران، اساطير، 1384.
- مقدسي، ابوعبدالله محمد بن احمد، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1361.
- موداك، مانورا مار، سرزمين و مردم هند، ترجمه فريدون گردكاني، تهران، بنگاه و نشر كتاب، 1340.
مقالات
- آژند، يعقوب، «قرمطيان مولتان»، پژوهشنامه علوم انساني، ص 1 ـ 9.
- اشپولر، برتولد، «تجارت سرزمين شرقي در سدههاي نخستين اسلامي»، 2007.
- سلطانيان، ابوطالب، «غزنويان و شالودههاي فرهنگ ايران در شبه قاره هند»، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه اصفهان، 1383.
- ندوي، سليمان، «رابطه بازرگاني مسلمانان با هندوستان» ترجمه علي بحراني پور، نامه تاريخ پژوهان، سال اول، 1384.
- موسوي، جمال، «نخستين مراحل ورود اسلام به هند»، پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، دفتر 64.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.