وزارت بدر الجمالى‏

رمضان صيقل 1

مستنصر (خلافت 427 - 487ق) يكى از معروف‏ترين خلفاى فاطمى مصر است كه مدت زيادى بر مسند قدرت بود. دوران او با اين‏كه فراز و نشيب‏هاى زيادى داشت؛ اما يكى از مهم‏ترين و حساس‏ترين دوره‏هاى تاريخ دولت اسماعيلى مذهبِ مصر به شمار مى‏رود. هنگامى كه حكومت اسماعيلى مصر، در سراشيب سقوط قرار گرفت و خطرات داخلى و خارجى آن را تهديد مى‏كرد، وزارت به شخصى به نام بدر الجمالى (وزارت 466 - 487ق) سپرده شد و او توانست مشكلات را يكى پس از ديگرى پشت سر بگذارد.
در اين پژوهش، اقدامات سياسى، اجتماعى و عمرانى بدر و اوضاع بحران زده‏ى مصر، همزمان با به قدرت رسيدن او، مورد بررسى قرار خواهد گرفت.

واژه‏هاى كليدى: مصر، اسماعيليه، فاطميان، مستنصر، بدرالجمالى.

السيد الاجل امير الجيوش‏2 ابوالنجم، بدر بن عبداللَّه معروف به بدر الجمالى، از وزيران بزرگ عصر مستنصر فاطمى (وزارت 466-487ق) بود و نقش تعيين كننده و اثر گذارى در اواخر حكومت وى بر عهده داشت. او در دوره‏ى وزارتش، كه بيش از بيست سال به طول انجاميد، منشأ خدمات زيادى شد، به طورى كه مى‏توان ادّعا كرد دولت فاطمى را از زوال و نابودى نجات داد. بدر الجمالى، غلامى بود از غلامان جمال الدولة بن عمّار و به همين دليل به اعتبار نام آقا و سرور خود، به بدر جمالى معروف شد3 جمال الدوله، حاكم فاطمى دمشق بود.4 بدر، غلامى ارمنى بوده كه اصل او را از ارمنستان مى‏دانند.5 ابن كثير دمشقى، او را اين‏گونه وصف مى‏كند:
صاحبُ جيوش مصر و مدّبر الممالك الفاطمية كان عاقلاً كريماً محباً للعلماء و... دارت ازمة امور على آرائه فتح بلاداً كثيرة و امتدت ايامة و بعد صيته و امتدحة الشعراء؛6 فرمانده‏ى لشكريان مصر و تدبير كننده امور سرزمين‏هاى فاطمى، مردى عاقل و بخشنده و دوستدار دانشمندان بود... امور كشور را بر اساس نظرات خويش اداره كرد و سرزمين‏هاى زيادى را فتح كرد و روزگارش طولانى و شهرتش فراگير و ممدوح شاعران شد.
در مجمع التواريخ السلطانيه آمده است كه بدر مستنصرى كه مدت‏هاى مديد، مدير و مدبر و دستور مملكت مستنصر بود، مردى معتبر، كافى و شجاع و سماح بود.7
جمال الدولة بن عمّار، حاكم فاطمى دمشق، به تربيت اين غلام ارمنى نژاد همت گماشت و او را تربيت كرد و از معدود مردانى شد كه داراى اراده‏اى قوى و شهامتى زياد بود. او ابتدا حاجب امير دمشق شد و سپس - بعد از آن كه امير دمشق از دنيا رفت و تا رسيدن امير جديد، ابن منير - اداره‏ى امور شهر را بر عهده گرفت.8 در اين زمان خلافت فاطمى به مستنصر رسيده بود.
ابوتميم معد بن الظاهر از بزرگ‏ترين خلفاى فاطمى است كه سال‏هاى طولانى حكومت كرد. در حالى كه بيش از هفت سال و دو ماه از عمرش نگذشته بود، در روز پنج شنبه 18 ذى حجه‏ى سال 427 قمرى به عنوان خليفه با او بيعت كردند9 و پس از شصت سال خلافت، در شب عيد غدير، ذى حجه‏ى سال 487 قمرى از دنيا رفت.10
بدر دو بار از طرف مستنصر به حكومت دمشق منصوب شد. در نوبت دوم وقتى خبر از دنيا رفتن فرزندش شعبان را در عسقلان شنيد، از دمشق خارج شد و به عسقلان رفت. در اين هنگام سپاهيان از فرصت استفاده كردند و بر او شوريدند و قصرش را ويران كردند.11 او سپس به نيابت از مستنصر به حكومت عكا رسيد.12 ابن خلكان در اين‏باره مى‏نويسد كه او از طرف صاحب مصر به نيابت حكومت شهر صور منصوب گرديد و گفته شده عكا.13 او در شرح حال مستنصر فاطمى اين اشتباه خود را تصحيح كرده و چنين مى‏نويسد:
بدر الجمالى قبل از رسيدن به وزارت، صاحب عكا بوده است.14
ابى الفداء نيز در تاريخ خود مى‏نويسد:
بدر قبل از رسيدن به مصر، امور سواحل شام را در دست داشت.15
به هر حال آنچه كه مسلم است اين است كه بدر قبل از رسيدن به وزارت، والى شهر عكا بوده و از عكا به طرف مصر حركت كرده است.16

اوضاع مصر قبل از رسيدن بدر به وزارت‏

قبل از رسيدن بدر الجمالى به مصر و پيش از آن كه به وزارت برسد و به امور كشور سر و سامان دهد، دولت فاطمى دچار مشكلات و نا آرامى‏ها و آشفتگى‏هاى زيادى بود. مستنصر در حالى به قدرت رسيد كه كودكى بيش نبود و قدرت چندانى نداشت تا بتواند بر مشكلات غلبه كند. طبيعى است كه قدرت در دست وزيران و نزديكان او باشد. يكى از افرادى كه در اين زمان قدرت زيادى داشت و در تباهى و نابسامانى‏هاى دولت و حكومت تأثيرگذار بود، نظّاره مادر مستنصر بود. او زنى سودانى بود و در سال‏هاى اوليه‏ى حكومت خليفه، نايب حكومت بود و قدرت واقعى در دست او و وزيرى به نام على بن احمد جرجرايى (دوره وزارت 418 - 436 ق) بود. مادر مستنصر كه به توطئه چينى و نيرنگ‏بازى سرگرم بود، با مرگ جرجرايى در سال 436 قمرى يگانه كسى بود كه قدرت را در دست گرفت و اين اقتدار سياسى مدّت‏ها در دست وى باقى ماند.17 از آن‏جا كه او خود سودانى بود، عده‏ى زيادى از بردگان سودانى را خريدارى و به امور نظامى و سپاهيگرى تشويق نمود. و نا گفته پيداست كه مادر خليفه هميشه و در همه حال از آنها حمايت مى‏كرد.18 او بر امور مستولى شده بود و همه‏ى قدرت را در دست داشت و خليفه با وجود او كاره‏اى نبود.19
مادر خليفه يك بازرگان يهودى به نام ابوسعيد ابراهيم تسترى (شوشترى) را به مصر آورد و وزير و مشاور خود قرار داد و روابط نزديكى با اين بازرگان يهودى برقرار كرد. اين بازرگان يهودى دوست و معاشر خليفه شد و نفوذ زيادى در دستگاه حكومت فاطمى پيدا كرد. از اين زمان به بعد، مناصب دولتى، به يهوديان سپرده شد، تا جايى كه يكى از شاعران آن عصر، اشعارى در اين زمينه سرود كه مضمون آن چنين است:
يهوديان در اين زمان به نهايت آرزوهاى خود رسيدند و حاكم و عزتمند شدند و ثروت در دست ايشان است. و بعضى از ايشان مشاورند و برخى امير. اى اهالى مصر شما را نصيحت مى‏كنم يهودى شويد كه فلك هم يهودى شد.20
با اشاره‏ى ابراهيم تسترى، ابو نصر صدقة بن يوسف فلاحى، به وزارت رسيد. او نيز كه در ابتدا يهودى بود و سپس به مذهب اسماعيلى گرويده بود، از سال 436 تا سال 439 قمرى وزارت را عهده دار شد. ابراهيم تسترى و ابونصر فلاحى، با هم به تدبير امور مى‏پرداختند و زمام امور را در دست داشتند. پس از مدتى ميان اين دو اختلاف درگرفت و فلاحى تسترى را كنار زد و كارها را عهده دار شد. فلاحى غلامانى از تركان را تحريك كرد و تسترى را به قتل رساند. اين كار بر مادر خليفه گران آمد و فرزند را به كشتن وزير تحريك كرد. مستنصر نيز او را دستگير و پس از نه ماه به قتل رساند.21
پس از فلاحى وزيران زيادى به قدرت رسيدند كه همه‏ى آنها وزيرانى نالايق و بى‏كفايت بودند و يكى پس از ديگرى روى كار آمدند و اوضاع آشفته‏تر شد. در اين ميان تنها وزير با كفايت و لياقتى كه به قدرت رسيد، قاضى ابومحمد حسن بن علىِ يازورى بود.22 او 8 سال وزير بود و تا حدودى اوضاع آشفته و نا آرام را سر و سامان داد. با وجود اين نزاع‏ها وجود داشت. صاحب مجمع التواريخ السلطانيه، درباره‏ى حوادث سال 449 قمرى مى‏نويسد:
ميان طوايف عساكر مستنصر در اين سال واقعه‏اى اتفاق افتاد. به مصر گروهى انبوه هلاك گشته و عاقبت صلح كرده و ميان طايفه عبيد و مشارقه به قاهره معزيه وقعه‏اى عظيم افتاد چنانكه سه هزار كس به قتل آمدند.23
پس از قتل يازورى در سال 450 قمرى نا آرامى‏ها و ناامنى‏ها مجدداً آغاز شد و قبل از اين‏كه مرد با كفايت و لايقى چون بدر الجمالى امور دولت را بر عهده گيرد، در مدت 9 سال، 40 وزير امور دولت را يكى پس از ديگرى در دست گرفتند.24 تا اين‏كه بدرالجمالى آرامش را به كشور بحران‏زده‏ى مصر باز گرداند. اين وزيران به نام وزارت قانع بودند و فرمان آنها در هيچ جا اطاعت نمى‏شد. فتنه‏ها و ناآرامى و يأس و نا اميدى همه جا را فرا گرفته بود و دزدان در دريا و خشكى بر جان و مال مردم دست اندازى مى‏كردند. در اين هنگام بود كه مستنصر از بدرالجمالى دعوت كرد كه براى سر و سامان دادن به اوضاع آشفته، به مصر بيايد و او از عكا، با ده كشتى و سپاهى گران از جنگجويان به طرف مصر به راه افتاد.25 بدر در زمستانى كه هيچ كس بر كشتى سوار نمى‏شد به طرف قاهره حركت كرد و در غروب روز چهارشنبه، دو شب مانده از جمادى اولى سال 466 قمرى و به قولى در آخر همان ماه به قاهره آمد.26 بدر الجمالى قدرت را در دست گرفت و خليفه ولايت بدو داد، گردنبندى از گوهر بر گردنش انداخت و او را السيدالاجل امير الجيوش لقب داد.27

شورش ناصرالدوله‏ى حمدانى‏

مقارن به قدرت رسيدن بدر، مصر گرفتار فتنه‏ى ناصر الدوله‏ى حمدانى بود. اين ناصر الدوله از نوادگان ناصرالدولة بن حمدان بود و بر مصر چيره شد و با استبداد به حكومت پرداخت و به قدرت مادر مستنصر خاتمه داد و بر او دست يافته و 50 هزار دينار اموال او را مصادره كرد.28 حسين ابن ناصر الدوله و برادرش ابوالمطاع، پس از فروپاشى دولت حمدانيان، به مصر پناهنده شدند. ابوالمطاع كه شاعرى شيرين گفتار و ملقب به وجيه الدوله بود، در زمان حكومت ظاهر (دوره حكومت 411 - 427 ق) در مصر زندگى مى‏كرد و از طرف خليفه به حكومت اسكندريه نيز رسيده بود29 و در سال 428 قمرى در مصر از دنيا رفت. اما حسين بن ناصر الدوله در مصر صاحب پسرى شد به نام حسن كه به ابو محمد ناصر الدوله لقب يافت و توانست در دوران مستنصر عملاً حاكم مصر شود. او وقتى بر مصر چيره شد عطايا و حقوق سربازان را زياد كرد كه در نتيجه خزانه‏ى حكومت خالى شد و نيز ائتلافى با شريف حيدرة بن الحسن الحسينى و حازم بن جراح و برادرش حميد بن جراح تشكيل داد. حازم و حميد از امراى شام بودند كه 20 سال در حبس مستنصر بودند. اين سه تن، توطئه‏اى طراحى كردند كه بدر الجمالى را به قتل برسانند و در اين راه 40 هزار دينار خرج كردند.30 آنها تصميم گرفتند كه بعد از كشتن بدر، مستنصر را خلع كرده و به جاى او حيدرة بن حسن را كه سيد هاشمى صحيح النسب بود، به قدرت برسانند. در اين هنگام سپاهيان مصر به دو دسته تقسيم شده بودند، دسته‏اى طرفدار ناصر الدوله و دسته‏اى مخالف او بودند. خليفه از اين توطئه آگاه شد و نامه‏اى عتاب آلود به ناصر الدوله فرستاد و لطف و مرحمت گذشته را به ياد او آورد. ناصرالدوله قاصد خليفه را به باد تمسخر گرفت و مستنصر نيز از ايلدگز ملقب به اسدالدوله، رئيس تركان، كمك خواست و او نيز ناصر الدوله را شكست داده و وى به اسكندريه متوارى و خانه و دارايى‏هايش غارت شد. بعدها حسن ناصر الدوله، دختر ايلدگز را به زنى گرفت، اما با اين وجود ايلدگز او و برادرش تاج المعالى را به كمك غلام خود، گمش تكين، كشت. سپس ايلدگز ناصر الدوله را به وضع فجيعى مثله كرد و هر تكه از بدنش را به شهرى فرستاد.31 سپس بقيه‏ى حمدانيان مقيم مصر را تا آخرين نفر كشتند.32 شريف حيدرة بن حسن نيز كه اميد خلافت داشت، توسط بدر الجمالى كشته شد.33 هدف ناصر الدوله در ايامى كه بر اوضاع چيره بود، در ابتدا اين بود كه خطبه
به نام خليفه قايم عباسى (دوره خلافت 433 - 468 ق) بخواند.34 او در اهانت به مستنصر مبالغه كرد تا جايى كه وقتى ناصر الدوله پيكى براى طلب به دربار خليفه فرستاد. پيك، خليفه را در حالى ديد كه روى حصيرى نشسته بود و غير از سه خدمتكار كسى در كنارش نبود. پيك گزارش را به ناصر الدوله داد و امير حمدانى روزى صد دينار مستمرى براى مستنصر مقرر كرد.35

بروز قحطى و خشكسالى در مصر:

آنچه كه اوضاع مصر را آشفته‏تر مى‏ساخت، بروز قحطى بود كه در اين ايام به وقوع پيوست و به مدت 7 سال گريبانگير مردم بود (457 - 464 ق). آب نيل در اين زمان بسيار كم شده بود و به دنبال آن قحطى و گرسنگى و فقر و بيمارى و گرفتارى فراگير شد. چنين قحطى‏اى تا آن زمان سابقه نداشته است، تا جايى كه مستنصر از ابن وهب، صاحب ديوان الانشاء، چهارپايى به عاريت مى‏گيرد تا خدمتكارش كه چتر را در دست داشته، بر آن سوار شود.36 عده‏ى زيادى از مردم ترك وطن كردند و بسيارى كشته شدند و بعضى، بعضى ديگر را مى‏خوردند و گوشت چهارپايان نيز خورده مى‏شد. در اين ايام گوشت سگ، به 5 دينار و گوشت گربه، به 3 دينار فروخته مى‏شد.37 امرا و بزرگان از شدت نياز و گرسنگى در اثر قحطى، براى خدمت به مردم به حمام‏ها آمده بودند. وقتى چهارپاى ابوالمكارم شرف بن اسعد، وزير مستنصر، بر در قصر خليفه مورد دستبرد قرار گرفت، غلام او از شدت ضعف نتوانست جلوى مهاجمان را بگيرد.38
به هر حال بدر الجمالى، در چنين وضعيتى به مصر آمد و اوضاع آشفته را آرام كرد. ابن تغرى بردى، معتقد است كه بدر در سال 466 قمرى وارد مصر شد.39 ابن خلكان نيز بر همين عقيده است.40 اما مقريزى ورود او را به قاهره اواخر جمادى الاولى سال 465 قمرى مى‏داند.41 بدر پس از اين‏كه قدرت را در دست گرفت، فرمانرواى واقعى مصر شد و مستنصر با وجود بدر، در خلافت كاره‏اى نبود.42 بدر به كمك و پشتيبانى سپاهيان خود، بر مردم حكومت مى‏كرد43 و به اصلاح امور مى‏پرداخت. نا آرامى‏ها و آشوب‏ها را يكى پس از ديگرى سركوب كرد و قدرت خود را گسترش داد. همچنين او خراج 3 سال را بر مردم بخشيد.44 مستنصر وزارت شمشير و قلم را بدو واگذاشت و قاضيان و داعيان و ديگر مستخدمين، تحت سيطره‏ى او درآمدند و او اختيار تام پيدا كرد. فقط مؤيد الدين شيرازى در كار دعوت باقى ماند؛ چون گمان مى‏رفت خليفه در دعوت بدر به مصر، با او مشورت كرده است. بدر پس از مرگ مؤيد در سال 470 قمرى امور دعوت مذهب اسماعيلى را نيز بر عهده گرفت.
بدر براى اين‏كه قدرت تركان را كه سال‏ها در امور دولت خلل ايجاد كرده بودند محدود كند، ابتدا خود را دوستدار و رفيق آنها نشان داد و امراى ترك نژاد را به يك مهمانى دعوت كرد و همه‏ى آنها را از دم تيغ گذراند.45 سپس در سال 468 قمرى ابن الحيرق قاضى شهر اسكندريه و جماعتى از فقها و بزرگان شهر را دستگير كرد و اموال زيادى از آنها مصادره نمود.46
اتسزبن اوق ابن خوارزمى التركى،47 از رؤساى تركمن و در خدمت فاطميان بود. اما در سال 463 قمرى شورش كرده و اورشليم را به تصرف درآورد و در فلسطين و شام امارتى تشكيل داد. او شهر دمشق را در سال 468 قمرى گرفت و سپس به قاهره لشكر كشيد. اما بدر سپاهيانى از اعراب و غير اعراب جمع‏آورى كرد و از مردم بلاد جهت دفع شورش او يارى خواست. سرانجام اتسز شكست خورد و عده‏ى زيادى از همراهانش از جمله يكى از برادرانش كشته شد.48 بدر سپس به فرماندهى يكى از سردارانش به نام نصر الدوله، دمشق را محاصره كرد اما اتسز به تتش بن آلب ارسلان پناه برد. تتش به كمك او آمد و اتسز براى ديدارش تا بيرون شهر آمد ولى تتش به خاطر تأخيرش او را مورد مواخذه قرار داد و همين امر را بهانه‏اى قرار داد و اتسز را كشت. پس از آن، تتش دمشق و به دنبال آن سراسر شام را گرفت.49

حسن صباح و بدر الجمالى‏

از جمله حوادث مهم دوره‏ى وزارت بدر، ديدار حسن صباح از مصر است. حسن كه در سال 467 قمرى از رى به اصفهان - كه در آن روزگار مركز دعوت اسماعيليه بود - آمد، در سال 469 قمرى به طرف مصر حركت كرد. در اين زمان المؤيد شيرازى، داعى الدعاة بود. حسن صباح در سال 471 قمرى وارد قاهره شد.50 در اين‏كه آيا حسن با خليفه‏ى فاطمى مصر ديدار داشته يا نه، نظرات مختلفى وجود دارد. برخى معتقدند با مستنصر ديدار داشته است.51 ولاديميرونا، از محققان و دانشمندان معاصر، دلايلى ذكر مى‏كند مبنى بر اين‏كه حسن با خليفه ديدار نداشته، از جمله اين‏كه اگر ديدارى انجام شده بود، حسن صباح آن را اعلام مى‏كرد تا بر احترام خود بيافزايد.52 مستنصر هر چند حسن را نديد، اما فعاليت او را تأييد كرد و او را مى‏ستود.
هدف حسن از اقامت - يك سال و نيمه‏اش - در مصر اين بود كه معلومات خود را كامل كرده و با بزرگان اسماعيلى آشنا شود. موفقيت حسن در دربار فاطمى، سبب حسادت بدر الجمالى شده بود و بدر الجمالى او را رقيب خود مى‏دانست.
چندى بر نيامده بود كه ميان سيدنا و امير الجيوش بساط خصومت شد.53
در اين احوال، المؤيد شيرازى، داعى الدعاة بزرگ اسماعيلى، از دنيا رفت و اين مقام نيز به بدر الجمالى رسيد. دشمنى ايجاد شده ميان بدر و حسن صباح، سبب شد كه بدر حسن را از مصر اخراج كند.54 ولاديميرونا دليل مهم اين دشمنى را دشمنى امير الجيوش با نزار و هواداران او بيان مى‏كند.55 نزار كسى بود كه پيروانش معتقد بودند مستنصر او را به جانشينى خود برگزيده اما بدر او را با دسيسه و حيله از امامت بر كنار كرده است.56 در ذيقعده‏ى سال 477 قمرى پسر بزرگ بدر به همراه عده‏اى از سرداران، عليه پدر طغيان و توطئه‏ى قتل او را طراحى كرد، اما بدر او و چهار تن از اميران را گرفت و آن چهار تن را گردن زد و سپس پسر را بخشيد. برخى گويند او را از غذا محروم كرد تا مرد.57 ابن تغرى بردى اين حادثه را در حوادث سال 478 قمرى بيان كرده است.58
در سال 482 قمرى بدر شهر صور را از پسر قاضى عين الدوله كه پس از مرگ پدر جانشين او شده بود، گرفت. سپس شهر صيدا را گرفته و از آن‏جا به عكا رفت و آن را محاصره كرد و شهر را گشود و به دنبال آن شهر جُبَيل را تصرف نمود و فرمانروايانى بر اين بلاد گماشت.59 منير الدوله حاكم صور در سال 486 قمرى بر بدر شوريد ولى بدر او را دستگير كرد و به مصر برد و به قتل رساند. امير الجيوش بدر الجمالى، در ذيقعده‏ى سال 487 قمرى يك ماه قبل از مرگ مستنصر، در حالى كه سنش متجاوز از 80 سال بود، درگذشت.60 ابن خلدون تاريخ وفات بدر را ربيع الاول همين سال (487 ق) مى‏داند.61 بدر الجمالى در مسجدى در دامنه كوه المُقطِّم به خاك سپرده شد.62
از دوستان بدر كه از سايرين مشهورتر بودند مى‏توان امين الدوله لاويز و افتكين را نام برد، مستنصر لاويز را فرا خواند تا او را به جاى بدر برگزيند. از اين‏رو افتكين از اين كار دلگير شده و با جماعتى از سپاهيان، بر عليه مستنصر شوريدند و به قصر خلافت وارد شده و ضمن توهين به او، وى را تهديد نمودند. از اين‏رو مستنصر ناچار شد فرزند بدر به نام ابوالقاسم افضل شاهنشاه را به جاى پدر به وزارت منصوب كند.63 بدر الجمالى شيعه دوازده امامى بود و به گفته‏ى ابن خلدون، به مذهب اماميه سخت پايبند بود.64 برخى از منابع نيز او را اسماعيلى مذهب معرفى مى‏كنند. هاجسن مى‏نويسد بدر واقعاً اسماعيلى مذهب بود؛ اما گويا او و پسرش نظريات احتياط آميزى داشته‏اند.65

كارهاى عمرانى بدر

بر خلاف نظر بكر، مستشرق معروف كه ادعا كرده است درباره‏ى فعاليت‏هاى عمرانى بدر اطلاعات زيادى نداريم؛66 بدر در مدت طولانى وزارت خود كارهاى عمرانى نسبتاً زيادى انجام داده است. اين سخن از وصف ابوالفداء درباره‏ى شخصيت بدر به خوبى فهميده مى‏شود:
و أحسن الى الرعية فعمرت البلاد و عادت مصر واعمالها الى احسن ما كانت عليه‏67... .
بدر به ياد بود پيروزى‏ها، فتوحات و موفقيت‏هايى كه در طول دوران زندگى سياسى خود به دست مى‏آورد، مناره‏ها و مسجدهايى در مناطق مختلف احداث كرده است كه امروزه هر كدام بيانگر سبك هنر معمارى فاطمى به شمار مى‏رود.68 يكى از ابتكارات بدر، ساختن مزارهاى مسجد گونه‏ايست كه رايج نمود و بعدها مورد تقليد ديگران قرار گرفت و در اواخر دوره‏ى فاطمى رواج بيش‏ترى يافت. نمونه‏ى آن مشهد الرأسى است كه در عسقلان احداث كرد.69 اين رسم كه قبر را ضميمه‏ى مسجد يا به آن پيوسته و متصل سازند، از زمان بدر آغاز شد و بهترين نمونه‏ى آن، مدفن و مسجدى است كه بدر در دامنه‏ى كوه المقطم براى خودش بنا كرده است.70 بدر الجمالى در سوق العطارين اسكندريه مسجد جامعى بنا كرده است كه به همين نام يعنى جامع العطارين معروف است كه كار ساختن آن در ربيع الاول سال 479 قمرى به پايان رسيد.71 دليل ساختن آن مسجد اين بود كه وقتى پسر بدر عليه پدر شوريد و در اسكندريه متحصن شد، بدر اسكندريه را محاصره كرد. مردم پس از يك ماه امان خواستند و دروازه‏ها را برايش گشودند و بدر به ميمنت اين پيروزى مسجد را بنا كرد.72 او همچنين در سال 480 قمرى ديوار شهر قاهره را تجديد بنا كرد.73 اما مهم‏ترين كار عمرانى بدر، ساختن دروازه‏هاى شهر قاهره است. او سه دروازه به نام‏هاى باب الفتوح، باب النصر و باب زَويله را توسط سه برادر بنّا كه از شهر رها آمده بودند بنا كرد.74 آثار باقى مانده از دروازه‏ها، نفوذ معمارى سوريه‏ى شمالى و ارمنستان را كه در آن‏جا قوس تمام دور در كار بندى‏هاى سنگى فراوان يافت مى‏شود، نشان مى‏دهد. نمود كامل به كار بردن سنگ به جاى خشت، در دروازه‏ى باب الفتوح پيداست.75 بدر در تقويت و توسعه‏ى باروها و حصارهاى شهر قاهره، به جاى خشت خام، زيباترين و بهترين سنگ چينى‏ها را، كه تا آن تاريخ هرگز به انجام نرسيده بود، به كار برد. بدر مانند هر صاحب منصب ديگرى، ممدوح شاعران بود و شاعران زبان به مدح او مى‏گشادند و طبعاً از صله‏ها و پاداش‏هاى او بهره‏مند مى‏شدند. يكى از بزرگان و شاعرانى كه بدر الجمالى را مدح كرده بود، علقمة بن عبدالرزاق عليمى بود، كه اشعارى در مدح وى سرود و بدر خلعت‏ها و صله‏ها و هديه‏هاى زيادى بدو بخشيد كه از آن جمله مى‏توان به 70 استر و 10 هزار دينار طلا اشاره كرد.76

پى نوشت‏ها:
1. كارشناس ارشد تاريخ اسلام.
2. ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 90.
3. مقريزى، الخطط، ج 2، ص 101.
4. حمدانى، همان، ص 210.
5. ابن خلدون، همان؛ رانسيمان، تاريخ جنگ‏هاى صليبى، ج 1، ص 349.
6. ابن كثير، البداية و النهاية، ج 12، ص 158.
7. حافظ ابرو، مجمع التواريخ سلطانيه، ص 163.
8. ابن خلدون، همان.
9. رشيد الدين فضل اللَّه، جامع التواريخ، ص 66.
10. همان، ص 77.
11. مقريزى، همان.
12. همان.
13. ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 2، ص 448.
14. همان، ج 5، ص 230.
15. ابى الفداء، المختصر فى اخبار البشر، ج 5، ص 550.
16. ابن خلدون، همان.
17. دفترى، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص 234.
18. ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة، ج 5، ص 19.
19. ابن اثير، الكامل، ج 10، ص 80؛ ابوالفداء، البداية و النهاية، ج 1، ص 548.
20. صنهاجى، تاريخ فاطميان، ص 97.
21. ابن اثير، همان.
22. دفترى، همان؛ حمدانى، دولت فاطميان، ص 207.
23. حافظ ابرو، همان، ص 16.
24. صنهاجى، همان.
25. ابن خلدون، همان.
26. ابن خلكان، همان، ج 2، ص 449.
27. ابن خلدون، همان.
28. ابى الفداء، همان، ج 1، ص 549.
29. سامر، دولت حمدانيان، ص 163.
30. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 13.
31. سامر، همان، ص 166.
32. ابى الفداء، همان، ج 1، ص 549.
33. ابن تغرى بردى، همان، ج 5 ،ص 15.
34. ابى الفداء، همان، ج 1، ص 549.
35. ابن اثير، همان، ج 10، ص 861.
36. ابن خلكان، همان، ج 2، ص 449.
37. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 16.
38. همان.
39. همان، ص 20.
40. ابن خلكان، همان، ج 2، ص 449.
41. مقريزى، همان، ج 2، ص 102.
42. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 23.
43. لوئيس، تاريخ اسماعيليان، ص 181.
44. ابن خلدون، همان، ج 3، ص 91.
45. همدانى، جامع التواريخ، ص 211.
46. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 101.
47. ابن خلكان، همان، ج 1، ص 295.
48. ابى الفداء همان، ج 2، ص 6.
49. طباخ حلبى، اعلام النبلاء، ج 1، ص 334.
50. جوينى، تاريخ جهان‏گشا، ج 3، ص 89.
51. ابن اثير، همان، ج 1، ص 237؛ فدايى خراسانى؛ تاريخ اسماعيليه، ص 87.
52. ولاديميرونا، تاريخ اسماعيليان در ايران، ص 58.
53. فدايى خراسانى، همان، ص 87.
54. شبانكاره‏اى، مجمع الانساب، ص 127؛ جوينى، همان، ج 3، ص 191؛ لوئيس، همان، ص 190.
55. ولاديميرونا، همان، ص 55.
56. همان، ص 62.
57. ابن جوزى، المنتظم، ج 9، ص 16.
58. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 120.
59. ابن اثير، همان، ج 10، ص 176.
60. ابن اثير، همان، ص 235.
61. ابن خلدون، همان، ج 3، ص 92.
62. حتى، تاريخ عرب، ج 2، ص 802.
63. ابن خلدون، همان، ج 3، ص 93.
64. همان، ص 90.
65. هاجسن، فرقه‏ى اسماعيليه، ص 48.
66. E.I, Vol I, P, 068 ى‏لامجلا ردب ل‏يذ.
67. ابى الفداء، همان، ج 1، ص 550.
68. حمدانى، همان، ص 211.
69. ابن خلكان، همان، ج 2، ص 450.
70. حتى، همان، ج 2، ص 802.
71. ابن خلكان، همان، ج 2، ص 450.
72. ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 119.
73. قلقشندى، صبح الاعشى، ج 3، ص 494.
74. مقريزى، الخطط، ج 2، ص 99.
75. هوگ ومارتن، سبك‏شناسى هنر معمارى، ص 76.
76. ابن اثير، همان، ج 10، ص 236؛ ابن خلكان، همان، ج 2، ص 449 - 459.
منابع:

- ابن اثير، على بن محمد، الكامل فى التاريخ (بيروت، دارصادر، 1399ق / 1979م).
- ابن تغرى بردى، جمال الدين ابى المحاسن يوسف، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة (قاهرة، وزارة الثقافة و الارشاد القومى، 1383 ق / 1963م).
- ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم (بيروت، دارصادر، بى‏تا).
- ابن خلدون، عبدالرحمن، تاريخ، ترجمه‏ى عبدالمحمد آيتى (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1366).
- ابن خلكان، شمس الدين احمد بن محمد، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان (قم، منشورات رضى، 1364).
- ابن كثير دمشقى، ابوالفداء حافظ ابن كثير، البداية و النهاية (بيروت، دارالكتب العلمية، 1407ق / 1987م).
- ابى الفداء، عماد الدين اسماعيل، المختصر فى اخبار البشر (بيروت، دارالكتب العلمية، 1417ق).
- جوينى، عطاملك بن بهاء الدين محمد، تاريخ جهان‏گشا، به كوشش محمد قزوينى، (تهران، انتشارات بامداد، بى‏تا).
- حافظ ابرو، مجمع التواريخ السلطانيه، به كوشش محمد مدرسى زنجانى (تهران، انتشارات اطلاعات، 1364ش).
- حتى، فيليپ، تاريخ عرب، ترجمه‏ى ابوالقاسم پاينده (تبريز، انتشارات حاج محمد باقر كتابچى حقيقت، 1344ش).
- حمدانى، عباسى، دولت فاطميان، ترجمه‏ى يعقوب آژند (تهران، انتشارات مولى، 1363ش).
- دفترى، فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه‏ى فريدون بدره‏اى (تهران، انتشارات فرزان، 1376 ش).
- رانسيمان، استيون، تاريخ جنگ‏هاى صليبى، ترجمه‏ى منوچهر كاشف (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1351ش).
- سامر، فيصل، دولت حمدانيان، ترجمه‏ى عليرضا ذكاوتى قراگوزلو (قم، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380 ش).
- شبانكاره‏اى، محمد بن على بن محمد، مجمع الانساب، به كوشش ميرهاشم محدث (تهران، انتشارات امير كبير، 1376ش).
- صنهاجى، ابى عبداللَّه محمد، تاريخ فاطميان يا اخبار ملوك بنى عبيد و سيرتهم، ترجمه‏ى حجت اللَّه جودكى (تهران، انتشارات امير كبير، 1378ش).
- طباخ حلبى، محمدبن راغب، اعلام النبلاء بتاريخ حلب الشهباء (حلب، منشورات دارالقلم العربى، 1408ق).
- فدايى خراسانى، محمدبن زين العابدين، تاريخ اسماعيليه يا هدايت المؤمنين الطالبين، به كوشش الكساندر سيمونوف (تهران، انتشارات اساطير، 1362ش).
- قلقشندى، احمدبن على، صبح الاعشى فى صناعة الانشاء (بيروت، دارالفكر، 1987م).
- لوئيس برنارد، تاريخ اسماعيليان، ترجمه‏ى فريدون بدره‏اى (تهران، انتشارات توس، 1362).
- مقريزى، تقى الدين احمد بن على، المواعظ و الاعتبار بذكر خطط و الآثار معروف به الخطط (مكتبة مدبولى، 1998م).
- ولاديميرونا، استرويوالودميلا، تاريخ اسماعيليان در ايران، ترجمه‏ى پروين متروى (تهران، نشر اشاره، 1371 ش).
- هاجسن، مارشال، فرقه اسماعيليه، ترجمه‏ى فريدون بدره‏اى (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1378ش).
- همدانى، رشيدالدين فضل اللَّه، جامع التواريخ، به كوشش محمد تقى دانش پژوه و محمد مدرسى زنجانى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356ش).
- هوگ. ج و هانرى مارتن، سبك‏شناسى هنر و معمارى در سرزمين‏هاى اسلامى، ترجمه‏ى پرويز ورجاوند (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1357).

4.1987 ,nedieL ,I .loV ,malsI fo aidaepolcycnE -

 

فصلنامه تاريخ اسلام ـ شماره   17 ـ  بهار 83

      Return to Main Page

     _________________________________________________________________________________________

    History Site of Mirhadi hoseini

      Teacher Training University

              Tehran  -IRAN