روش احتياط در امر پزشكي

از آنجا كه پزشكي با جان مردم ارتباط دارد، گذشته از آنكه مسأله امتحان و اختبار پزشكان بسيار مهم شمرده مي‌شد و در آن، سخت‌گيري به عمل مي‌آمد، اعمال و رفتار و كيفيت تشخيص و درمان آنان نيز مورد بررسي قرار مي‌گرفت و هرگونه سهل‌انگاري و تسامح در امر پزشكي كيفر و مجازات داشت. در اينجا مناسب است كه سنت قدماي يونان را در اين امر كه مورد اقتباس مسلمانان بوده و تا قرن سوم هجري در شام، اعمال و اجرا مي‌شده از قول رهاوي ـ كه در اواخر قرن سوم هجري وفات يافته است ـ نقل كنيم:

قدماي يونان، روش احتياط و بازجوئي را با پزشكان به كار مي‌بردند. از اين روي بود كه پزشكان مي‌كوشيدند خود را از خطا و اشتباه برحذر دارند، زيرا پزشك ممكن نبود بر كرسي پزشكي بنشيند مگر آنكه از او آزمايش‌ها و اختبارات لازم به عمل آيد و پس از موفقيت، پزشكان كهن‌تر براي پزشكان آزموده شده، كرسي ترتيب مي‌دادند و آن را «كرسي‌الحكمة»‌ مي‌خواندند و فقط پزشكان مجرب و آزموده مي‌توانستند بر آن بنشينند و هم‌اكنون گروهي از پزشكان در شام اين كرسي را نصب مي‌كنند و بر ‌آن جلوس مي‌نمايند و اين از قديم دانسته شده بود كه هر كس در اين جايگاه بنشيند، و مرضي و ممتحن است و چنين پزشكي هر گاه بر بيماري براي معالجه و مداوا وارد مي‌شد، هنگام وارد شدنش كاغذ سفيدي مي‌خواست و پس از دقت و تأمل در حال بيمار بر روي آن كاغذ چنين مي‌نوشت كه در فلان روز بر فلان بيمار وارد شدم و اين روز، روز اول يا روز دوم و يا سوم از بيماري او بود و من بيماري او را فلان بيماري تشخيص دادم و اين تشخيص من بر پايه احوال شخص او و احوال قاروره (= ظرف ادرار) و نبض او بود و سپس فلان دوا و فلان غذا را براي او تجويز كردم. پزشك اين نوشته را نزد خانواده بيمار مي‌گذاشت و در ديدار دوم خود در بيمار مي‌نگريست كه چه ديگرگوني در حال او پديد آمده است و آن را در همان نوشته اضافه مي‌نمود و اين عمل را در هر ديداري به همين روش انجام مي‌داد تا حال بيمار و بيماري او به نهايت انجامد. اگر بيماري او بهبود يافته بود، آن نوشته را نزد بيمار نگاه مي‌داشت تا تذكار و اصلي باشد براي بار ديگر كه او بيمار گردد و اگر بيمار از دنيا رفته بود و گفته بودند كه پزشك اشتباه كرده است، در اين صورت پزشك را در برابر اهل خبرت و بصيرت حاضر مي‌ساختند و نوشته را از خانواده بيمار مي‌گرفتند و آن خبرگان به صناعت پزشكي در آن نظر مي‌افكندند. اگر بيماري و علامات خاص آن، همان بوده كه او ياد كرده و علاج و تدبير پزشك با آن موافقت داشته، او را سپاس مي‌گفتند و بيرون مي‌آمدند و اگر خلاف آن بوده و درمان او موجب مرگ بيمار گرديده بود، ديگر او را اجازه درمان نمي‌دادند و به آنچه سزاوار آن است، او را مجازات مي‌كردند.74

منقولاتي درباره پزشك كامل

جالينوس كتابي مفرد نوشته و در آن بيان داشته كه «طبيب» كسي است كه در او همه فضائل كامل باشد و فضائل علمي او به اين است كه احاطه به رياضيات و طبيعيات و الهيات و طب داشته باشد و آراسته به اعمال صالح و محاسن اخلاق نيز باشد. هركس پزشكي را بداند و در آنچه ياد شد، ناقص باشد، ‌او «طبيب» نيست بلكه «متطبب» است.75

فلسفه، علمي شريف است به جهت شرافت موضوع آن و فلسفه از طب خارج نيست؛ زيرا فلسفه، طب نفس است. بنابراين هر فيلسوفي طبيب و هر طبيب فاضلي فيلسوف است. از اين روست كه فيلسوف، فقط به اصلاح نفس مي‌پردازد و طبيب فاضل، اصلاح نفس و بدن هر دو را عهده‌دار است و لذا طبيب، شايستگي آن را دارد كه بگويند به اندازه توانايي خود، خود را متشبه به افعال باريتعالي ساخته است.76

*

پزشك ماهر و عالم به درد و درمان كسي است كه بداند بيماري از كجا وارد تن شده، چه بر آن افزوده و يا چه از آن كاسته و بداند دارويي كه با آن بايد درمان سازد چيست كه كاسته را افزون سازد و از افزون شده‌ها بكاهد تا اينكه بدن به فطرت نخستين خود بازگردد و هر چيزي اعتدال ‌آن به وسيله اقران صورت بندد77.

*

پزشكي كه در درمان بر بالين بيماري مي‌آيد، بايد همچون دلاوري باشد كه به ميدان كارزار وارد مي‌شود، همچنانكه آن دلاور بايد همه ابزاري كه با آن به مقابله دشمن مي‌پردازد، همراه داشته باشد، زيرا او نمي‌داند كدام دشمن بر او برمي‌جهد و با كدام اسلحه به سوي او مي‌آيد و با چه حيله‌اي بايد او را گرفتار سازد، همچنين پزشك هر گاه بر بيمار وارد مي‌شود، بايد آشنا به تركيب بدن و مزاج اعضاي آن و امراض حادث در آن باشد و بداند كه اسباب و اعراض و علاجات و داروهاي سودمند براي آن بيماري چيست و هرگاه آن داروها يافت نشود، چه چيز را بايد بدل آن قرار دهد.78

اگر پزشك، مزاج بيمار را در حال تندرستي مشاهده نكرده باشد، قوت بيماري را از ضعف آن بازنمي‌شناسد و نمي‌تواند چنان كه سزاوار است، به درمان بپردازد و نيز پزشك بايد از اخلاق بيمار و آرزوهايش در حال تندرستي آگاه باشد تا در بيماري بتواند او را به آن‌ها اميدوار و روحيه او را قوي سازد79.

پزشكي در شعر عربي و فارسي

دانشمندان اسلامي براي آساني در يادگيري و سهولت در حفظ، علوم مختلف را به نظم درآورده‌اند كه معروف‌ترين آنها الفية ابن مالك در علم نحو است و بحر رجز را براي اين امر برمي‌گزيدند كه روان‌تر است براي يادگيري و حفظ و نقل و از اين روست كه اين منظومه‌هاي علمي را «ارجوزه» مي‌خواندند. مشهورترين اثر منظوم در علم پزشكي ارجوزة ابن‌سيناست. او مقدمه‌اي بر ارجوزة خود دارد كه در آن چنين گويد:

«عادت حكما و فضلاي سلف كه در خدمت شاهان و اميران و خلفا و وزيران و قاضيان و فقيهان بوده‌اند، براين جاري شده است كه تصنيفاتي از نظم و نثر و تأليفاتي از صنايع و علوم داشته باشند، خاصه شاعراني كه پزشك بودند، اينان ارجوزه‌هاي بسياري را به نظم در آوردند و كناش‌هاي بسياري را تاليف كردند كه با آن، الكن از راجز و ماهر از عاجز بازشناخته مي‌شود و اين امر، موجب گرديد كه شاهان بر قوانين طب و روش‌هاي حكمت آگاهي يابند و من ديدم كه در فلان سرزمين، صناعت طب در محاضرات مجالس و مناظرات بيمارستان‌ها و مدارس راه ندارد و كساني به طب پرداخته‌اند كه نه مايه‌اي از فنون آن را مي‌دانند و نه آشنا با قوانين آن هستند و نه صورتي از آن را در نفس دارند، خصوصاً كه به درس نپرداخته‌اند و كساني در طب به صدارت و شيخوخت رسيده‌اند كه در اين صناعت راسخ نبوده‌اند! پس من سنت پيشينيان و روش حكيمان را پيمودم و اين ارجوزه طبي را به خدمت وزير فقيه قاضي اجل... تقديم داشتم».

ابن سينا به مناسبت اينكه كتاب او هم شعر و هم طب است، در ضمن مقدمه به مقايسه اين دو گروه يعني شاعران و پزشكان مي‌پردازد و چنين مي‌گويد:

والشعراء أمراء الالسن كما الاطباء ملوك البدن

هذا يسن النفس بالفصاحة وذا يطب الجسم بالنصاحة

و هذه ارجوزه قد اكتمل فيها جميع الطب علما و عمل

او علم پزشكي را چنين تعريف كرده است:

الطب حفظ صحة برء مرض من سبب في بدن عنه عرض

و سپس در تقسيم علم پزشكي چنين گويد:

قسمته الاولي لعلم و عمل والعلم في ثلاثة قدا كتمل

سبع طبيعات من الامور و ستة و كلها ضروري

ثم ثلاث سطرت في الكتب من مرض و عرض و سبب

و عمل الطب علي ضربين فواحد يعمل باليدين

و غيره يعمل بالدواء و ما يقدر من الغذاء80

در شعر فارسي نيز منظومه‌هاي متعددي در علم پزشكي نوشته شده كه كهن‌ترين و مهمترين آنها «دانشنامه ميسري» است. او در آغاز كتاب درباره اينكه كتاب خود را به فارسي ساخته، مي‌گويد:

و پس گفتم زمين ماست ايران كه بيش از مردمانش پارسي دان

وگر تازي كنم، نيكونباشد كه هركس را از او نيرو نباشد

دري گويمش تا هر كس بداند و هر كس بر زبانش بر براند

كنون پير خردمندش بخواند همه راه پزشكي زد بداند81

او در مقدمه كتاب با عنايت به حديث: «العلم علمان: علم الابدان و علم الاديان» و اينكه علم ابدان بر علم اديان مقدم داشته شده گويد:

پزشكي را و دين را گر نداني زيان‌ست اين جهان و آن جهاني

پزشكي دانشش تن را پناهست دين دانستنش جان را سپاهست

تني بايد درست و راست كردار نه با ريش و نه با درد و نه بيمار

كه دين ايزدي بتواند آموخت به دانش جان خود بتواند افروخت82

پي‌نوشتها:

74. رهاوي، ادب‌الطبيب، ص 201.

75. رسالة..... الشيخ ابي الحسن علي بن رضوان الي اطباء مصر والقاهرة المعزية، نقل شده در خمس رسائل لابن بطلان البغدادي و ابن رضوان المصري (قاهره، 1937م.) ص 77.

76. رهاوي، ادب الطبيب، ص 158.

77. رسائل اخوان الصفا، ج1، ص 301.

78. ابن بطلان، دعوةالاطباء (قاهره بدون تاريخ) ص 24.

79. يوحنا بن ماسويه، النوادر الطبية (قاهره، 1934م.) ص 22.

80. الارجوزة في الطب للرئيس الحسين بن عبدالله بن سينا، متن عربي و ترجمه لاتيني و فرانسوي آن (پاريس، 1956م.) ص 11 و 12.

81. دانشنامه حكيم ميسري، انتشارات موسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مك‌گيل شعبه تهران (تهران، 1366) ص 6.

82. مأخذ پيشين، ص 6.