درآمدي بر تاريخ علم پزشكي در اسلام و ايران/ نوشته: دكتر مهدي محقق ـ بخش دوم
انحصار پزشكي به غيرمسلمانان در دورههاي نخستين
چون مترجمان و ناقلان علوم يوناني بيشتر مسيحي بودند و حتي پزشكي در خانوادههاي خاصّي از غير مسلمانان همچون خانوادة بختيشوع و حنينبن اسحاق ثابت بن قرّه، موروثي گرديده بود مسلمانان مجال تبرّز و تبحر در اين علم را نمييافتندو به انزوا كشانده ميشدند. با توجهي كه به پزشكان مذكور در ابنابي اصيبعه ميشود، به دست ميآيد كه در قرن سوم هجري يك صدوسي پزشك مسيحي و سه پزشك يهودي و سه پزشك مشرك وجود داشته و پزشك مسلمان فقط پنج تن بود.35
در چنين موضعي اگر پزشك مسلمان ماهري هم پيدا ميشد، در برابر مسيحيان نميتوانست آنچنان كه بايد و شايد جلوه كند و داستان زير اين مدّعا را كاملاً تأييد ميكند: اسدبن جاني ـ پزشك مسلمان ـ كارش به كسادي كشيد. گويندهاي به او گفت: «امسال سال وبائي است و بيماران فراوانند و تو در اين فن دانشمندي و صبر و خدمت تو در اين حرفه آشكار است. چگونه است كه در اين كسادي افتادهاي؟» او پاسخ داد: نخست، من نزد آنان مسلمان هستم و پيش از آنكه من پزشك شوم، بلكه پيش از آنكه من به دنيا بيايم، مردم معتقد شدهاند كه مسلمانان در علم پزشكي توفيق ندارند. نام من «اسد» است در حالي كه ميبايد نامم «صليب» و «جبرائيل» و «يوحنّا» و «بيرا» باشد. كنيهام «ابوالحارث» است و ميبايد «ابوعيسي» و «ابوزكريا» و «ابوابراهيم» باشد. من رداي پنبهاي سفيد بر تن دارم و ميبايد ردايم حرير سياه باشد. زبان من زبان عربي است و ميبايد زبانم، اهل جنديشاپور باشد!36
برخي از همين پزشكان غيرمسلمان، چون مسلمانان را نيازمند به خود ميديدند، آنان را نسبت به عقائد و افكارشان تحقير ميكردند و به آنان توهين روا ميداشتند و داستان زير، اين مطلب را تأييد ميكند:
در روزگار هارونالرشيد در بغداد مردي متطبّب بود كه مقبوليّت عامّه داشت. او دهري بود؛ ولي تظاهر ميكرد كه از اهل سنّت است. گروهي كثير هر روز با قارورههاي آب (ظرف بول كه نشان دهنده نوع بيماري است) بر او گرد ميآمدند. وقتي ازدحام فراوان ميشد، برميخاست و ميگفت: «اي گروه مسلمانان، شما كه ميگوييد زيان و سود فقط از خداست، پس چرا نزد من ميآييد و سود و زيان را از من ميجوييد؟ برويد پيش خدايتان و توكل بر او كنيد تا كردارتان مطابق گفتارتان باشد.» برخي با اين گفتار، او را رها ميكردند و درماننشده تن به مرگ ميدادند و برخي ميماندند تا او آرام گيرد و قاروره خود را به او نشان ميدادند و او دارو ميداد و ميگفت: «ايمان تو ضعيف است، وگرنه توكّل بر خدا ميكردي، همچنانكه او تو را بيمار كرده، همو تو را بهبود ميبخشد!» 37
با چنين وضعي است كه محّمدبنادريس شافعي، پيشواي شافعيان ميگويد: «هيچ علمي پس از علم حلال و حرام (= فقه) شريفتر از علم طب نيست» و او افسوس ميخورد از اينكه مسلمانان به اين علم بيتوجّهي كردهاند. او ميگفت: «مسلمانان ثلث علم را ضايع كردند و آن را به يهوديان و مسيحيان سپردند.» 38 شايد بر اساس همين سلطه پزشكان مسيحي در امر طب است كه در ادب فارسي از كلمه «ترسا» كه به معني مسيحي است، پزشك اراده شده است. سنائي غزنوي گويد:
تو را يزدان همي گويد كه در دنيا مخور باده
تو را «ترسا» همي گويد كه در صفرا مخور حلوا
ز بهر دين بنگذاري حرام از حرمت يزدان
وليك از بهر تن ماني حلال از گفته «ترسا»39
اهميت و قداست پزشكي
در اسلام بر اساس حديث منسوب به پيغمبر اكرم (ص): «العلم علمان: علم الاديان و علم الابدان» 40، پزشكي و علم دين همتا و لازم ملزوم يكديگر شناخته شده. طبيب به درمان بيماري جسم و عالم دين به درمان بيماري روح ميپردازد و از اين روي بوده است كه در سنت علمي قديم، طبيب بايد آشنا به علم الهي و فلسفه باشد و جالينوس را كتابي است تحت عنوان «في ان الطيب الفاضل يحب ان يكون فيلسوفا» 41 و عالم دين، بايد مردم را برنگهداشت و حفظ بدن ترغيب و تشويق كند؛ زيرا تا بدن سالم نباشد، نيروهاي نفساني وظائف خود را نيك انجام نميدهند و جالينوس كتابي داشته است تحت عنوان «في ان قوي النفس تابعه لمزاج البدن». 42 اين تاثير متقابل روح و بدن كه قدما بر آن تاكيد داشتند، مبتني بر اين بود كه طبيب و فيلسوف بايد يك نفر باشد كه نمونه كامل آن در اسلام ابنسيناست و شايد كلمه «حكيم» كلمهاي بوده است كه شامل هر دو جنبه يعني آشنايي به حكمت روح و حكمت بدن هر دو ميشده است و اينكه قدما فلسفه را طب روح و طب را فلسفه بدن ميدانستهاند، ناظر به همين وحدت اين دو علم بوده است 43 و همچنين ابن سينا كه كتاب پزشكي خود را قانون و فلسفه را شفا ناميده، به جهت اعلام اين همبستگي طب و فلسفه است. 44
عليبنعباسمجوسي در فضيلت علم پزشكي ميگويد كه: انسان، افضل و اشرف از همه حيوانات است به جهت عقلي كه خداوند به او عطا كرده و نيروي عقل بستگي به صحت نفس ناطقه دارد و صحت نفس ناطقه به صحت نفس حيوانيه و صحت نفس حيوانيه به صحّت نفس طبيعيه مربوط است و صحت اين دو نفس به صحت بدن وابسته است و صحّت بدن را صناعت طب، متعهد است بنابراين علم پزشكي افضل و سودمندترين علوم است. 45
بر اساس همين شرافت و قداست علم پزشكي است كه در مطاوي كتب اخلاق پزشكي تاكيد بر ايمان و عقيده و دينداري و خلوص انديشه پزشكان شده است.
آنان بر اين نكته تاكيد كردهاند كه نخستين چيزي كه بر پزشك لازم است، اعتقاد او بر صحت امانت است و نخستين امانت اعتقاد اوست به اينكه جهان مكون و مخلوق را مكوّن و خالقي قادر و حكيم است كه همه امور با اراده او انجام ميشود، اوست كه زنده ميگرداند و ميميراند، بيمار ميكند و شفا ميبخشد، منافع و مضار مردم را به آنان شناسانيده تا آنچه را كه سودمند است به كار گيرند و از آنچه زيانآور است اجتناب ورزند. 46
همچنين تاكيد كردهاند كه پزشكان نبايد ياران و شاگردان شرور را به گرد خود راه دهند؛ زيرا گفتار و كردار ياران و شاگردان بد به استادان منسوب ميگردد و پزشك واقعي بايد فقر با حلال را بر ثروت با حرام ترجيح دهد؛ زيرا ذكر جميل كه باقي ميماند، بهتر از مال نفيس است كه فاني ميگردد، مال نزد سفيهان و جاهلان يافت ميشود؛ ولي حكمت است كه آن را فقط نزد اهل فضل و كمال ميتوان يافت. 47
پزشكان در نگاهداشت شرافت پزشكي و نفروختن آن به مال و جاه دنيا بقراط را اسوه و پيشواي خود قرار دادهاند. آنان ميگويند: پادشاه ايران ميخواست بقراط را از يونان به خاك ايران زمين منتقل كند و مبلغ صد هزار دينار براي او فرستاد و وعده داد كه پس از آمدن نيز همين مقدار به او تسليم ميكند، ولي بقراط پاسخ رد داد و گفت: «من فضيلت را به مال نميفروشم.» ابوالخير خمّار ميگويد: اين در هنگامي بود كه وباي سختي سراسر ايران را فرا گرفته بود و جنگ و نزاع ميان ايران و روم ادامه داشت و اگر بقراط به طمع مال و اصلاح بدن ايرانيان ميپرداخت، در حقيقت دشمنان خود را ياري كرده و مفسدان ارض خود را اصلاح كرده بود 48.
تعليم پزشكي
يكي از مهمترين طرق انتقال علم پزشكي از نسلي به نسل ديگر همان بود كه در خانوادهها صورت ميگرفت؛ مثلاً حارث بن كلده كه خود از طبيبان جندي شاپور بود، پزشكي را به پسر خود نضر بنحارث آموخت و جرجيس بن جبرئيل بن بختيشوع كه رئيس بيمارستان جندي شاپور بود و سپس به خدمت منصور خليفه عبّاسي درآمده بود، اعقال او نيز همين شغل را دنبال كردند. حنين بن اسحاق مسائل پزشكي را به دو فرزند خود داوود و اسحاق آموخت، و همچنين ثابتبنقرّه حرّاني به فرزند خود سنان بن ثابت پزشكي را تعليم داد 49.
طريق ديگر تعليم پزشكي آن بود كه كتب بزرگان آن علم يعني آثار بقراط و جالينوس را بر استادان و اقران خود قرائت ميكردند. ابن رضوان در آغاز رساله «فيالتطرق بالطب الي السعاده» ميگويد: «بقراط، صناعت طب را تكميل و جالينوس، تعليم بقراط را تهذيب كرد.» او سپس پنجاه و پنج كتاب از آثار بقراط را نام ميبرد و ترتيب خواندن آنها را بدين گونه بيان ميدارد: «در ترتيب خواندن كتابهاي بقراط دو برنامه موجود است: يكي آنكه اصحاب تجارب معمول ميدارند كه از طريق قاطيطرون كه به معني دكّان طبيب است، آغاز ميكنند و پس از آن به تركيب كتاب الكسرو و الرّضّ و كتاب الجبر و كتاب الخراجات و سپس ساير ساير كتابهاي عملي او را يكي پس از ديگري ميخوانند و پس از فراغت از كتابهاي عملي، به خواندن كتاب طبيعةالانسان ميپردازند. ترتيب ديگر آن است كه اصحاب قياس بدان عمل ميكنند كه از كتاب طبيعةالانسان آغاز و سپس به حفظ كتاب الفصول و كتاب تقدمةالمعرفة ميپردازند و پس از فراغ از اين كتابها، كتاب قاطيطرون را شروع ميكنند و سپس به كتب عملي ميپردازند 50.
حنين بن اسحاق در فهرست آثار جالينوس خود پس از آنكه بيستمين كتاب يعني حيلهالبرء جالينوس را ذكر ميكند، گويد: «اين است آن كتابهايي كه در مدرسههاي پزشكي اسكندريه ميخوانند. آنان به همين ترتيبي كه ياد كردم، اين كتابها را قرائت ميكنند، آنان هر روز جمع ميشوند و به خواندن و فهميدن يك كتاب ميپردازند چنان كه امروزه اصحاب نصاراي ما در آموزشگاههايي كه معروف به اسكول (SCHOOL) است، هر روز براي خواندن كتابي از كتابهاي متقدّمان اجتماع ميكنند. هر يك از افراد پس از مهارت در اين كتب به قرائت آن ميپردازند، به همان نحو كه امروز اصحاب ما تفاسير كتابهاي متقدّمان را ميخوانند.» 51
روش ديگر، تدريس باليني بود كه در بيمارستان ـ كه آن را مارستان 52 نيز ميخواندند ـ انجام ميگرفت. ظاهراً نخستين بيمارستان در اسلام به فرمان هارونالرّشيد در بغداد به سياق بيمارستان جندي شاپور تاسيس شد كه مسئوليت آن را جبرئيل بن بختيشوع عهدهدار بود 53. از برنامه تدريس و كيفيّت آن در بيمارستانها اطّلاع دقيقي در دست نيست. محمّد بن زكريّاي رازي بيشتر مشاهدات باليني خود را مبتني بر آنچه در بيمارستان ري و بغداد ديده است، ميكند 54 و كتابي درباره نسخههاي داروئي براي بيماريهاي مختلف كه در بيمارستان بايد عمل شود، از شيخ سديدبنابيالبيان اسرائيلي تحت عنوان «الدّستور البيمارستاني» در دست است كه روشنگر جنبههاي تدريس عملي در بيمارستان ميباشد55 گذشته از سه طريقي كه ياد شد، برخي از پزشكان از منزل خود و يا از مساجد براي تعليم پزشكي استفاده ميكردند. چنان كه ابو عبيد جوزجاني، شاگرد ابنسينا نقل ميكند كه استاد به جهت اشتغالات روزانه به كارهاي ديواني و اداري، شبها به تدريس ميپرداخت و براي گروهي شفا در فلسفه و براي گروهي ديگر قانون در طب و براي گروه سوم كتابي ديگر را تدريس ميكرد56 و يا ابن ميمون به شاگرد خود ابن تبون مينويسد كه صبحها گرفتار معالجه سلطان و خانواده اوست و عصرها به درمان بيماران متفرقه ميپردازد و فقط شبهاست كه در منزل و در بستر بايد شاگردان خود را تدريس كند.57
از مطاوي كتب تاريخي به دست ميآيد كه علم پزشكي در جنب علوم ديني در برخي از مساجد تدريس ميشده از جمله در مسجد ابن طولون كه پزشكي و معرفهالميقات را درس ميدادند ودر جامعالازهر پس از فراغت از دروس ديني يعني هنگام ظهر به تدريس پزشكي مشغول ميشدند.58
جراحي در اسلام
در كتب طبي اسلامي از عمل جراحي تعبير به «علاجالحديد» و «الاعمال بالحديد» و «عمل اليد» و «صناعهاليد» شده است و كلمه «دستكاري» كه ترجمه فارسي «عمل اليد» است در كتابهاي پزشكي اسلامي نيز ديده ميشود.59 مسلمانان با در دست داشتن منابع سرشار يوناني و سرياني و ايراني و هندي بسيار زود تسلط بر اين بخش از پزشكي يافتند و دانشمنداني همچون عليبن ربن طبري در فردوسالحكمه و محمدبنزكرياي رازي در الحاوي و عليبن عباس مجوسي در كامل الصناعه و ابنسينا در قانون، هر يك در موارد متعدد از آثار خود اشاره به شرايط و كيفيت عمل جراحي كردهاند و برخي از دانشمندان هم مانند ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوي كتابي مستقل درباره جراحي تاليف كردهاند و ما در اين فقط اشارهاي به دو تن از جراحان در شرق و غرب عالم اسلام يعني رازي و زهراوي ميكنيم.
رازي گذشته از اينكه كتابي مستقل تحت عنوان «فيالعمل بالحديد والجبر»60 نوشته و قوانين و دستورالعملهاي جراحي وشكستهبندي را در يك جا گرد آورده است، فصلي از كتاب الحاوي را اختصاص به تشريح و منافع اعضا كه زيربناي فن جراحي است، داده و در همان كتاب اشاره به دقت و توجهاتي كه پيش از عمل و همراه با عمل و پس از عمل با بيمار بايد شود، كرده است؛ مثلاً او ميگويد روز پيش از عمل بايد به بيمار، داروهاي ملين و مسهل داده شود و شب پيش از عمل، بيمار بايد حقنه (=اماله) شود تا معده او كاملاً تهي گردد و هنگام عمل، كيفيت خواباندن بيمار در برابر نور و وظيفه پرستار را بيان ميكند و پس از عمل دستورهاي خوردني و نوشيدني و خواب و نظافت وآرام ساختن درد را شرح ميدهد.61
رازي در عمل موي زائد چشم كه آن را به عربي «مرضالشعره» و به فرنگي Trichiasis گويند، مي گويد كه آهني را كه به اندازه يك وجب و سر آن به تيزي سوزن باشد ميگيري و سر آن را به اندازه گرهي به شكل زاويه قائمه كج و سپس آن را داغ ميكني و آنگاه پلك چشم را برگردانده و به سوي خود ميكشي و آن را بر روي دستگاه موئي كه برگردانده شده مينهي و داغ ميكني. آن مو ميسوزد و ديگر رسته نميشود.62
او همچنين در شكافتن حنجره (Tracheostomy) و جلوگيري از خفگي ميگويد كه اين عمل در وقتي انجام ميگيرد كه بيم آن ميرود كه بيمار از خفگي بميرد و درمان بدانگونه است كه نخست پوست ميان حلق و قصبهالريه شكافته ميشود تا نفس به گردش درآيد و پس از آنكه موانع نفسگرفتگي برطرف شد، شكاف دوخته ميشود تا به حالت اول برگردد و اين شكافتن، بدين گونه صورت ميپذيرد كه سر بيمار را به عقب برگردانده و پوست كشيده ميشود و پائين حنجره شكافته ميگردد. سپس با دو نخ يكي از بالا و ديگري از پائين كشيده ميشود تا قصبهالريه آشكار گردد.63
زهراوي ـ كه كتابي مستقل تحت عنوان «التصريف لمن عجز عنالتاليف» دارد و بخش سيام آن را درباره جراحي و شكستهبندي و داغ كردن قرار داده است» ـ از بزرگترين جراحان عالم اسلام محسوب ميشود كتاب او كه به وسيله جرارد كرمونائي (Gerard of Ceremona) به زبان لاتين ترجمه شده، براي نخستين بار در 1497 م. در ونيز چاپ و منتشر گشت و متن عربي آن با ترجمه انگليسي در سال 1973م. تحت عنوان (Albucasis on Surgery and Instruments) به وسيله دانشگاه كاليفرنيا چاپ شده است.64
او در آغاز كتاب، سفارشهاي لازم را در مورد جراحي به شاگردان خود ميكند. از آن جمله ميگويد: «من به شما سفارش ميكنم كه خود را از موارد شبههناك به دور داريد؛ زيرا در اين فن، گروههاي فراواني از مردم به شما مراجعه ميكنند. برخي از آنان چنان از زندگي دلتنگ شدهاند كه از سختي درد و درازي بيماري ـ كه نشانه مرگ است ـ مرگ بر آنان آسان گرديده است و برخي از آنان دارائي خود را به شما ميبخشند و شما را بينياز ميگردانند، در حالي كه بيماري آنان قتال و كشنده است. در اين گونه موارد، احتراز شما بايد از رغبت شما بيش باشد مگر آنكه علم يقيني پيدا كنيد كه اين عمل شما به سرانجام خير و عاقبت محمود ميانجامد ودر مورد همه بيمارانتان شناخت پيشين و اعلام به سلامتي را به كار گيريد.»65
او در مورد شكافتن حنجره چنين ميگويد: «اگر بيماري، گلويش با نوعي از ورم بسته شد و نفسش بند آمد و مشرف به مرگ گرديد، حنجره بايد شكافته شود تا بيمار از موضع شكافته، بتواند كمي نفس بكشد و از مرگ، رهائي يابد و اين شكاف بايد تا وقتي كه شدت بيماري كاهش نيافته، باز بماند و اين دوران معمولاً حدود سه روز است و پس از آن، دوخته ميشود و درمان ميگردد. آنچه را كه خود مشاهده كردم، اينكه پرستاري كارد را بر گلوي خود زد و قسمتي از ناي شش (=قصبهالريه) خود را بريد. وقتي من را براي درمان او خواندند، ديدم كه او همچون حيوان سربريدهاي خور خور ميكند. من زخم را باز كردم، ديدم خوني كه از او رفته بسيار كم بوده است، دانستم رگي از او بريده نشده فقط باد از جاي زخم خارج ميشود. من زخم را دوختم و درمان كردم تا آنكه خوب شد و جز گرفتگي صدا چيزي نماند كه آن هم پس از چند روز برطرف گرديد. از اين جهت است كه ما ميگوئيم كه شكافتن حنجره هيچ خطري ندارد.»66
زهراوي در طي كتاب خود، انواع و اقسام آلات و ابزار و ادواتي كه در جراحي مورد نياز است نام برده و وظيفه و كاربرد هر يك از آنها را بيان كرده است از آن جمله:
انبوبه (Cannula) لولهاي كه يك سر آن را در گوش ميكردند تا كرمي را كه در گوش رفته، بيرون كشند.
جفت(Forceps) موچين گونهاي كه با آن ريشه دندان را بيرون ميكشيدند.
زرافه(Syringe) سرنگي كه با آن داروي مايع را براي درمان مثانه وارد آلت تناسلي مرد ميكردند.
صناره (Hook) چنگك يا قلابي كه چشم پزشكان براي برگرداندن پلك چشم به كار ميبردند.
قاثاطير (Catheter) يا «مِبْوَلَه» لولهاي كه براي بيرون آمدن ادرار وارد آلت تناسلي مرد ميكردند.
كلاليب (Forceps) انبركي كه با آن، دندان را حركت ميدادند و يا ميكشيدند.
لولب (Speculum) ابزاري كه با آن، دهانه رحم زن را باز ميكردند تا جنين را بيرون بكشند.
مبرد(File) سوهان گونهاي كه با آن، زيادتي و كجي دندان را ميتراشيدند.
مبضع (Scalpel) نيشتري كه در موقع رگزدن از آن استفاده ميكردند.
مخدع (Deceiver) ابزاري كه پس از شكافتن غده با آن، روي زخم فشار ميآوردند.
مشداخ (Cephalatribe) ابزاري كه با آن سر جنين را فشار ميدادند.
مقدح (Needle) سوزني كه چشمپزشكان براي عمل چشم به كار ميبردند.
مشعب (Drill) ابزاري كه براي خرد كردن و بيرون آوردن سنگ مثانه به كار ميبردند.
مسبار (Probe) ابزاري كه چشمپزشكان در عمل آب آوردن چشم به كار ميبردند.
مدس (Explorer) ميل سرتيزي كه مانند نيشتر در شكافتن ورمها و غدهها به كار ميبردند. 67
حسبت پزشكي و امتحان پزشكان
در اسلام، پزشك مسئول شناخته شده و در صورت ناآشنائي و تقصير در برابر بيمار ضامن است و اين امر مستند به حديثي است كه از پيغمبر اكرم(ص) روايت شده كه: «من تطبب و لم يعلم منه الطب قبل ذلك فهو ضامن:68 كسي كه پزشكي بورزد، درحالي كه دانش آن را پيش از آن نداشته باشد، ضامن است.»
ابن القيم الجوزيه در تفسير اين حديث گفته است كه كلمه «طبيب» عام است و افراد زير را دربر ميگيرد:
طبايعي (= پزشك عمومي) كه با دستور شفاهي خود پزشكي ميورزد،
جرائحي (دستكار، جراح) كه با مبضع (= نيشتر) خود،
كحال (چشمپزشك) كه با مرود (= ميل) خود،
خاتن (= ختنهگر) كه با كارد خود،
فاصد (= رگزن) كه با نيش پرگونة خود،
حجام (= حجامتگر، خونگير) كه با نيشتر و شيشة حجامي خود،
مجبر (= شكستهبند) كه با خلع و وصل رباط خود،
كواء (= داغگر) كه با داغكن و آتش خود،
حاقن (= حقنهگر، اماله كن) كه با ظرف داروي خود، تصرف و مداخله در بدن انسان ميكنند69براي نظارت بر امر پزشكي و درستي آن حسبت و احتساب كه در ساير مشاغل جريان داشت، در پزشكي هم اعمال ميشد و دانشمنداني كه به تأليف كتاب در امر حسبت پرداختهاند، فصلي از كتاب خود را اختصاص به حسبت پزشكي دادهاند مثلاً شيزري در كتاب «نهايةالرتبة في طلب الحسبة) فصلي را اختصاص به حسبت پزشكان و چشمپزشكان و شكستهبندان و جراحان داده و ميگويد پزشكان بايد با آنچه حنين در كتاب محنةالطبيب آورده، آزموده شوند و چشمپزشكان با كتاب عشر مقالات فيالعين حنين درباره چشم و شكستهبندان با كناش بولص و جراحان با قاطاجانس جالينوس و كتاب زهراوي امتحان گردند70.
امتحان پزشكان از ديرزمان از امور مهم به شمار ميآمده. جالينوس كتابي به نام «في محنة أفضل الطباء» داشته كه حنين آن را ترجمه كرده و در اختيار مسلمانان قرار گرفته71 و رازي نيز كتابي به نام «في محنة الطبيب و كيف ينبغي ان يكون» داشته72و فصلي از كتاب منصوري خود را نيز اختصاص به امتحان پزشكان داده است و در آنجا در مورد امتحان جراحان ميگويدكه: «نخستين چيزي كه بايد از او بپرسي، تشريح و منافع اعضاست و ببيني كه او آگاهي از قياس و فهم و درايت كتب قدما دارد يا نه. اگر از اين موضوعات اطلاع ندارد، نيازي نيست كه او را درباره درمان بيماران امتحان كني؛ ولي اگر دارد، امتحان او را درباره بيماران، كامل گردان و پس از پذيرفته شدن در اين امر، او را با داروها بيازماي.»73
پينوشتها:
35. گري ليزر، تعليم پزشكي در بلاد اسلامي از قرن هفتم تا چهاردهم ميلادي، مجلة تاريخ طب، ج38 سال 1983م. ص49.
36. الجاحظ، كتاب البخلاء (قاهره، دارالمعارف) ص102.
37. مسعودي، مروجالذّهب (بيروت، 1970م.) ج3، ص225.
38. الذّهبي، الطّبالنّبوي، ص228.
39. ديوان سنائي (تهران، 1363 هـ .ش. چاپ سوم) ص56.
40. رسائل اخوانالصّفا (بيروت 1957م.) ج4، ص16 در تفسير كشفالاسرار ميبدي (تهران، 39 ـ 1331م.ش.) ج3، ص 242 به شافعي نسبت داده شده است.
41. اين كتاب را حنين بن اسحاق به سرياني براي فرزندش و به عربي براي اسحاق ابن سليمان ترجمه كرده است. رجوع شود به: مهدي محقق، بيست گفتار، ص408.
42. مهدي محقق، بيست گفتار، ص414. اين كتاب به اهتمام عبدالرحمن بدوي در 1981م. در بيروت چاپ شده است.
43. تمكين Owsei Temkin مطالعاتي دربارة طبّ اسكندراني در دورة متأخّر، بولتن تاريخ طب، سال 1935، شمارة 3، ص418.
44. ابراهيم مدكور، مقدّمه بر مدخل از منطق شفاي ابن سينا (قاهره، 1952م.) ص2.
45. علي بن عبّاس مجوسي، كاملالصّناعةالطّبية (قاهره، 1294ق.) ج1، ص10.
46. رهاوي، ادب الطّبيب (فرانكفورت 1985م.) ص9.
47. مأخذ پيشين، ص24.
48. ابن هندو، مفتاحالطّب، ص29 (اين كتاب در مجموعة تاريخ علوم در اسلام به وسيلة مؤسّسة مطالعات اسلامي دانشگاه مكگيل شعبة تهران در سال 1387 تحت عنوان ابنهندو پزشك و فيلسوف طبرستاني چاپ شده است).
49. گري ليزر Gary Leiser، تعليم پزشكي در سرزمينهاي اسلامي از قرن هفتم تا چهاردهم ميلادي، نشرية تاريخ پزشكي، جلد 38، سال 1983، ص 49.
50. مجلّة تاريخالعلوم العربيّة (حلب 1978 م.) ج2، شمارة 2، ص 440.
51. مهدي محقق، بيست گفتار، ص382 و نيز رجوع شود به ادبالطّبيب رهاوي، ص194.
52. سمعاني ميگويد: «مارستان و هو موضع ببغداد مجتمع فيه المرضي والمجانين و هوالبيمارستان» الانساب (ليدن، 1912م.) ظهر ورق 499.
53. براي آگاهي از بيمارستانهاي اسلامي رجوع شود به: تاريخ البيمارستانات فيالاسلام احمد عيسي (دمشق، 1939م.)
54. رازي، الشكوك علي جالينوس الحكيم (نسخه خطي كتابخانه ملك، شماره 4573) ص 25.
55. مجله موسسه مصر، ج 14، سال 33ـ1932 در آغاز آن آمده: «جمعه مما اتضح نفعه بالاستعمال فيالبيمارستان الناصري بالقاهره و غيره من دور التداوي في مصر و الشام و العراق و الحوانيت الصيادله».
56. قفطي، تاريخالحكماء (ترجمه فارسي تهران 1347 ش.) ص 563.
57. مهدي محقق، بيست گفتار، ص 339، به نقل از ص 227 متفرقات ادب عبري.
58. سيوطي، حسنالمحاضره فياخبار مصر والقاهره (قاهره مطبعه شرفيه) ج 2، ص 138.
59. از جمله رهاوي در ادب الطبيب، ص 209 در يتيمه الدهر (قاهره 1396هـ ق.) ج 3، ص 266 و جرجاني در الاغراض الطبيه (تهران، 1345 ش.) ص 474 و در شعر فارسي ازرقي هروي، ديوان (تهران، 1336 ش.) ص 21 گويد:
باد خوارزمي چو سنگين دل پزشك دستكار
دست پر مسبار دارد آستين پر نيشتر
60. ابن ابي اصيبعه، عيون الانباء في طبقات الاطباء (بيروت، 1356 ق.) ص 462.
61. فرات فائق، ابوبكر زكريا الرازي، حياته و ماثره (بغداد، 1973م.) ص 62.
62. رازي، كتاب الحاوي (حيدرآباد، دائرةالمعارف العثمانيه) ج 2، ص 266.
63. الحاوي، ج3، ص 255.
64. آكادمي علوم اتحاد جماهير شوروي متن عربي مصور از نسخه خطي اين كتاب را با ترجمه روسي در سال 1983 م. چاپ و متشر كرده است.
65. التصريف، ص 167.
66. التصريف، ص 339.
67. مهدي محقق، زهراوي و كتاب التصريف، مجله نشر دانش، سال سوم، شماره سوم، (تهران، 1362 ش.) ص 75 و 76 و نيز رجوع شود به الالات الجراحيه عندالعرب، الدكتور عبداللطيف البدري، البحوث والمحاضرات الموتمر الدوره الثانيه والثلاثين للمجمع العلمي العراقي (بغداد، 1966م.) ص 423.
68. ابن القيم الجوزيه، طبالنبي، ص 205.
69. طبالنبي، ص 210.
70. شيزري، نهايه الرتبه في طلب الحسبه(قاهره 1964م.) ص 100. مقصود از بولص بولص اجانيطي (Paulus Aegineta) است و كناش او همان است كه حنين بن اسحاق آن را تلخيص كرده است. عيونالانباء، ص 273.
71. حنين بن اسحق اين كتاب را به سرياني براي بختيشوع و به عربي براي محمد بن موسي ترجمه كرده است. مهدي محقق، بيست گفتار، ص 410.
72. بيروني، رساله، ص 6 و نيز رجوع شود به مهدي محقق، فيلسوف ري، محمد بن زكرياي رازي، ص 60.
73. ا.ز. اسكندر، الرازي و محنه الطبيب، مجله المشرق، سال 54 (بيروت، 1960م.) ص 517.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.