شورای شش نفره
در سال 23 هجری، خلیفۀ دوم؛ عمر بن خطاب به تحریک اموی توسط ابولؤلؤ زخمی شد و پس از سه روز درگذشت.
در مدتی که او زخمی بود، درصدد انتخاب خلیفۀ بعد از خود برآمد و در ضمن آرزو می کرد که کاش ابوعبیده، سالم مولی حذیفه، معاذ بن جبل یا خالد بن ولید (پدر خالد بن ولید از مستهزئین بود. برادرش ابوقیس نیز از سرسخت ترین دشمنان بود.) زنده بود تا خلافت را به یکی از آنان واگذارد.
خلیفۀ دوم، خلافت را بین شش نفر که عبارت بودند از: علی علیه السلام، عثمان، طلحه، زبیر بن عَوّام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمان بن عوف قرار داد. او معتقد بود که پیامبر(ص) در هنگام رحلت از این شش نفر راضی بوده است.
عمر پس از تعیین اعضای شورا، ابوطلحۀ انصاری را بر پنجاه نفر نیروی نظامی گمارد و به او دستور داد تا بیش از سه روز به اعضای شورا در انتخاب خلیفه مهلت ندهد. اگر پنج نفر شورا با کسی موافق بود و یک نفر مخالف بود، گردن آن یک نفر را بزند. اگر چهار موافق و دو مخالف بود، گردن دو مخالف را بزند. اگر هم دو گروه سه نفری شدند، خلافت حق سه نفری است که عبدالرحمان در میان آنان است و سه نفر دیگر باید اطاعت کنند، وگرنه گردن آن سه نفر را بزنند.
ترکیب شورا به صورتی بود که تصمیم گیری اصلی به عهدۀ عبدالرحمـــان بن عوف قرار گرفت و رابطۀ سببی او و عثمان از یک طرف، و همبستگی نسبی و قبیله ای سعد و عبدالرحمان از طرف دیگر، عمـــلاً هیچ شانسی را برای علی علیه السلام باقی نگذاشت.
زبیر به نفع علی علیه السلام و طلحه به نفع عثمان کنار رفت. سعد به نفع عبدالرحمان کنار کشید و در نهایت عبدالرحمان به نفع عثمان رأی داد.
عبدالرحمان بن عوف پس از مشورت با اعضای شورا، متوجه شد که رأی اکثر اهل شورا با عثمان است. اما با این وجود اوّل خلافت را به علی علیه السلام عرضه کرد به شرط آنکه «کتاب خدا»، «سنّت رسول خدا (ص)» و «سیـرۀ شیخین» را ملاک عمل قرار دهد، اما علی علیه السلام در لفظ نیز سیرۀ شیخین را نپذیرفت و آنان هم این را به خوبی می دانستند و درست به همین جهت آن را پیشنهاد کردند. گرچه عثمان نیز که عمل به شیخین را در لفـــظ پذیرفته بود، هیچ گاه به آن عمـــل نکرد.
عبدالرحمـان بن عوف به گفتۀ عمر «مردی باایمان بود، اما از عهده داری امور مسلمانان سررشته ای نداشت و زنش بر او مسلط بود.»
وی شوهر «ام کلثوم»؛ دختر «عُـقبَة بن أبی مُـعَیط»؛ و خواهر ناتنی عثمان بود. عقبة بن أبی معیط از سرسخت ترین دشمنان پیامبر (ص) بود که در جنگ بدر اسیر شد. دربازگشت از غـزوۀ بدر در منزل «عِـرق الظَّبیَـة» رسول خدا(ص) فرمود تا علی بن أبی طالب او را گردن زند. عقبة بن أبی معیط می فروش بود. او با أُبَیّ بن خَـلَف دوستی و رفاقت داشت و به خواهش وی برای کفّـارۀ آن که با رسول خدا(ص) نشسته و به گفتار وی گوش داده بود، به صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله آب دهان انداخت و دربارۀ وی آیات 27 – 29 سورۀ فرقان نازل شد.
پسر عُقبَة؛ ولید که برادر ناتنی عثمان بود، در عهد عثمان به امارت کوفه رسید. ولید بن عقبة در ماجرای مأموریت اخذ زکات از قبیلۀ بنی مصطلق به رسول خدا (ص) دروغ گفت و آیۀ 6 سورۀ حجرات در بارۀ وی نازل شد. ولید در نماز صبح در مسجد کوفه مست به امامت ایستاد و به جای دو رکعت، چهار رکعت خواند و اشعاری غنایی هم خواند و در پاسخ پرسشگران که: چرا دو رکعت را چهار رکعت خواندی؟ گفت اگر کم است، بیشتر بخوانم.
منابع:
تاریخ تشیع، دکتر سیداحمدرضا خضری، صص 21 تا 23.
تاریخ پیامبر اسلام دکتر محمدابراهیم آیتی، صص 87، 220، 126، ۸۷، ۸۸.
اعلاق النفیسه ابن رسته، ص260.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.