شبه جـــزیرۀ عربستان

عربستان شبه جزیره ای است مثلث و پهناور که مجموع مساحت آن حدود سه میلیون کیلومتر مربع یعنی تقریباً شش برابر مساحت فرانسه و ده برابر مساحت کشور ایتالیا و هشتاد برابر مساحت سوئیس است.
شبه جزیرۀ عربستان که آن را «جزیرة العرب» خوانند، مرکز منحصر قوم عرب نیست، بلکه این نژاد در نقاط پراکندۀ آسیا و آفریقا و خاصه در سواحل دریای احمر که یونانی ها آن را «اتیوپیـــا» نامیده اند (اتیوپیا Ethiopia عبارت بود از: نوبه Naubia – سنار Senaar – کـردوهان و حبشه Abyssinia. حبشۀ امروزی در جنوب شـــرقی نوبه واقع است.)، متفرق بوده و سکونت دارند.
جزیرة العرب در جنوب غربی آسیا واقع است. این منطقه از طرف جنوب به خلیج عدن و تنگۀ «باب المندب» و اقیانوس هند و دریای عمان محدود شده است.
(باب المندب یا «دروازۀ اشک و زاری» که تنگه ای است میان عربستان و آفریقا و به توسط همین تنگه دریای احمر و اقیانوس هند به هم متصل می شوند. به خاطر خطری که در این نقطه متوجه کشتیرانی بود، بدین اسم نامیده شد. داخل تنگه جزیرۀ صخره ای است موسوم به «پریم» که انگلیسی ها از سال 1857 آن را تصرف و با توپ آنجا را مستحکم نمودند.)
از طرف مغرب، جزیرة العرب به دریای احمـــر و کانان سوئز «قلـــزم»، و از طرف مشرق به دریای عمان و خلیج فارس و عراق عرب، و از شمال به «بحـرالـــروم» یا دریای مدیترانه (البحر المتوسط) و فلسطین و بحرالمیّت و سوریه و عراق منتهی می شود.
جزیرة العرب از لحاظ جغرافیایی به سه بخش اصلی تقسیم می شود:
یک) بخش مرکزی: که وسیع ترین قسمت است و به «صحـــرای عرب» موسوم است.
دو) بخش شمالی: که «حجـــاز» نام دارد.
سه) بخش جنوبی: که به «یمن» معروف است.
بخش مرکزی یا «صحـــرا» نیز خود بر سه بخش منقسم است:
یک- بیابان سماوه یا «بادیة السماوة»: که امروزه آن را کویر «ربـــع الخـــالی» می خوانند. طبق مآخـذ یونانی و رومی؛ مملکت «نبطی» های قدیم همین منطقه بوده است و مرکز این سامان و پایتخت آنها شهـــری بود که آن را «پتـــرا» Petra می گفتند.
و اینک این صحرای وسیع سرزمین شنزار و کم آب، تنها در زمستان کمی باران به خود می بیند و اندکی سبز می شود که صحرانشینان اطراف از آن بهره مند می شوند. سمت جنوبی این بیابان کوهستانی است که به «حائل» موسوم است و کوه این نقطـۀ کوهستانی را «جبل طی» گویند.
دو- صحرای جنوب: که زمین آن هموار و ریگزار است. فقط در چند نقطۀ این صحرا مانند «احقـــاف» و «صهیدا» و «دهناء» اندکی نخلستان موجود است.
سه- صحرای حـّـــرات: که انتهای آن از طرف شرق؛ «یثرب» یا مدینۀ کنونی است.
(حرات جمع «حرّة» است. یاقوت حموی در معجم البلدان می نویسد: «حـرّه زمین خشک پر از سنگهای سیاه سوراخ سوراخ چون سنگ پا است.» و بیش از بیست نقطه را که مشهورترین آنها حـّرۀ واقم است، نام می برد. احمد امین در «فجـــرالاسلام» می نویسد: «در آلمان یک نقشۀ جغرافیایی مخصوص حـــرّات در 1882 م. طبع شد.»)
حجـــاز:
حجاز میان سرزمین های «نجـــد» و «تهـــامه» واقع است و به همین مناسبت آن را «حجـــاز» که از «حجـــز» به معنای فاصله و حائل است، نامیده اند. حجاز شامل تمامی مناطق واقع بین فلسطین تا بحـــر احمر و از «ایله» تا یمن است.
با اینکه حجاز سرزمینی کوهستانی است، بیابانهای وسیعی دارد که بیشتر ریگزارند. این منطقه از قدیم نقطه ای کم آب و کم حاصل بود.
شهـــرهای مشهور قدیمی حجاز عبارتند از: «مکه» که کعبه و بیت الله الحـــرام یا قبلۀ مسلمین در آنجا واقع است و محل تولد رسول خدا صلوات الله علیه نیز می باشد. و «مدینه» (یثرب قدیم) مدفن رسول خداست و شهـــری است که توسعۀ اسلام از آنجا آغاز شد. و «طائف» و دو بنـــدر دیگر به نامهای «ینبوع» و «جـــدّه».
شهر جدید «ریاض» که پایتخت حکومت سعودی است، و شهرهای کوچک دیگر نوظهور در زمان های بعد پدید آمدند.
سکنۀ حجـــاز غالباً صحرانشین بودند. در عصر حاضر نیز صحرانشین ها در حجاز که به لغت محلی آنها را «بـــدو» می گویند، بیش از شهرنشین ها می باشند.
منطقۀ حجاز سابقۀ تمـــدّنی ندارد. عمده اهمیت حجاز در زمان ظهور اسلام یکی از جهت اقتصادی بود که مبادلات تجاری و صدور و ورود کالاها میان شامات و هندوستان با یمـــن ناگزیر بود از طریق حجاز انجام گیـــرد. و دیگر به خاطر شهـــر مکه بود که بیت الله الحرام یا کعبه (که بعدها مرکز تجمع بت های گوناگون قبائل عرب شده و بصورت بتکده ای بزرگ درآمده بود) در آن واقع بود، و مردم جزیرة العرب برای زیارت به این شهر رفت و آمد می کردند.
سرزمین حجاز بر اثر نداشتن آب و هوای خوب و زمین مرغوب همیشه از تجاوزات دول قوی مصون بود. «دیودور» می نویسد: «دیمیتریوس؛ سردار بزرگ یونانی به قصد تسخیر عربستان به «پتـــرا» و صحرای عرب وارد شد. صحرانشینان آن سامان به او گفتند: ای امیر بزرگ! بی جهت آهنگ تسخیر این سامان کردی، و بیهوده با ما سر جنگ داری. اینجا سرزمین ریگزاری است که فاقد هرگونه نعمت است. ما بدین جهت در این صحرا به سکونت تن در دادیم که می خواهیم آزاد باشیم. تحت فرمان کسی نباشیم. این تحفه های ناچیز را از ما بپذیر و از همین جا بازگرد! که اگر در نبرد بر ما پیروز گردی، این پیروزی هیچ سودی به حالت ندارد. نه اسیران ما برای شما غلامانی فرمانبردار و کاردان خواهند بود! و نه اراضی ما حاصلخیز و نه هوای [سرزمین] ما مطبوع است.»
همین عامل جغرافیایی موجب شد که این سرزمین مورد توجه جهانگشایان بزرگ روزگاران قدیم واقع نشود. «رامسس دوم» در قرن چهاردهم قبل از میلاد و اسکندر مقدونی ( اهل ماکه دونیا) در قرن چهارم قبل از میلاد و «ایلیوس گالوس» (در زمان آگوست امپراطور روم در قرن اول میلادی) و «کوروش کبیر» و «پومپئی» و «تراژان» که دیوانه وار در تسخیر اراضی و بلاد می کوشیدند، از این سامان چشم پوشیدند. لذا تمدن اقوام دیگر بسیار اندک در این سرزمین آمده، و در همان حال ابتدائی خود می زیستند.
یمـــن:
در جنوب غربی حجاز واقع است. از لحاظ قابل کشت بودن زمین و خوبی آب و هوا به هیچ وجه قابل مقایسه با حجاز نیست و به همین جهت ساکنان این منطقه چنانکه هرودوت؛ مورخ بزرگ یونانی در قرن پنجم قبل از میلاد نقل می کند، از دیرزمان دارای تمدنی درخشان بودند. شهـــر قدیمی «مآرب» که «استرابون»؛ جهانگـــرد رومی نیز در قرن اول قبل از میلاد از آن دیدن کرده، مورد ستایش جملۀ تاریخ نگاران کهن واقع شده است و «ســـدّ مآرب» که هنوز نام مشهور آن بر سر زبانهاست، محصول همان پیشرفت هنری و صنعتی یمانی هاست.
نیز از شهرهای «صنعا» و «عـــدن» و «نجـــران» در یمن واقع اند، در تاریخ وصف ها شده است و آثار شگفت انگیزی که در حفاری های اخیر در قسمت های مختلف یمن مانند «مآرب» و «خربیه» و «حـــرم بلقیس» و «معبـــدماه» به عمل آمده، مندرجات تواریخ کهن را تأئید می کند.
یمن با هندوستان و نقاط دوردست دیگر از قدیم روابط تجارتی داشت که در تاریخ مشروحاً ذکر شده است.
مردم یمن برای سیراب ساختن نقاط بی آب و کم آب، در نقطه ای مناسب از اطراف شهر مآرب سدّی به طول یک فرسخ و به ارتفاعی که تاریخ آن را قریب فرسخ ذکر می کند، بنا کردند، و روزنه هایی برای خروج مقدار معینی آب برای نقاط مختلف بی آب قرار دادند. این سد تا اواسط قرن دوم میـــلادی بر پا بود، ولی مواضعی از آن محتاج مرمت و تعمیر گردید. اما امراء و ملوک مسامحه کردند و در نتیجه سد رو به ویرانی گذاشت. بسیاری از قبایل یمنی خاصّه آنها که در مسیر این دریاچۀ بزرگ مصنوعی بودند، وقتی احساس کردند به زودی این سد خراب می شود، همچنین مردمی که زراعات آنها از آب این سد برخوردار بود، ناامید شده و از یمن مهاجرت کردند. از جملۀ همین مهاجرین متمـــدّن یمنی؛ «قبیلـــۀ غسانی» است که به مشرق شام آمدند و در آنجا حکومت «غسّـــانیان» را تأسیس کردند. «قبیلـــۀ منذر» نیز به عراق عرب رفت و «لخـــم» که از فروع همین قبیله است، در عراق حکومتی تأسیس نمود. دیگر «قبیلـــۀ ازد» است که به طرف عمان رفت و در آن سامان دولتی تشکیل داد. قبائل «اوس» و «خـــزرج» هم به مدینه (یثرب) آمدند و در آن نقطه سکنی گزیدند که دو قبیلۀ نیرومند آن دیار محسوب بودند. «خـــزاعه» نیز به مکّه درآمد و حضارت و شهرنشینی را در قبایل حجازی رایج ساخت.
در اواسط قرن دوم میلادی بالاخره ســـد خراب شد و دریاچۀ مصنوعی با موحش ترین وضعی سرازیر گشت و نقاط معمور را خراب و بی آب و ویران ساخت. این واقعه همان است که به «سیـــل عـرم» شهرت دارد.
پس از این واقعه حکومت یمن رو به ضعف گذاشت و در نهایت هنگام ظهور اسلام، یمن، دست نشانده و مستعمرۀ ایران بود.
در مشرق یمن «حضـــرموت» است که «قبیلـــۀ کنده» در آنجا حکومت می کردند و «یمامه» مرکز حکومت آنها محسوب می شد.
در مشرق حضرموت «ظفـــار» است. ظفار از قدیم مرکز صدور ادویۀ خوراکی، عطریات، و بخور بوده است.
زاویۀ جنوبی یمن را «شبه جـــزیرۀ عمان» تشکیل می دهد که غالباً به اسم پایتخت آن «مسـقط» خوانده می شود.
در شمال غربی عمان یا ساحل غربی خلیج فارس هم ولایت ساحلی «لحســـاء» واقع است که سابقاً به اسم خطۀ «بحـــرین» معروف بود. مرکز این سامان «هجـــر» است که در زمان ظهور اسلام اکثـر سکنۀ آن به آئین مجوس [زرتشتی] بودند و بحـــرین نیز متصل به این نقطه بوده که تا عراق عرب امتداد دارد.
سرزمین «نجـــد» که مناسب ترین زمین عربستان برای زراعت است، وصل به بحرین بوده و به حجاز منتهی می شود.
از صفحات ۲۳۰ تا ۲۳۵ کتاب «اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام» نگارش: یحیی نوری.
اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.