Arab 

علمای انساب عربهای جزیرة العرب را از نسل اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل الرحمن و «قحطان» یا «یقطان» می دانند. بدین ترتیب که معتقدند: مردم سرزمین حجاز و اراضی نزدیک به حجاز، همگی از نسل اسماعیل بوده، و مردم یمن و اراضی اطراف یمن از نسل «یقطان» یا «قحطان» اند. ولی محققان معاصر این تقسیم را ناشی از «سفر تکوین» تورات (که محرّف است) دانسته، ارزش علمی برای آن قائل نیستند. لیکن در اینکه «اسماعیل» نیز در سرزمین حجاز، و «قحطان» در اراضی یمن مبداء قبائل و تیره های فراوانی شدند، تردیدی نیست.

اما انتساب تمامی مردم جزیرة العرب به این دو تن باورکردنی نیست. با صرف نظر از ریشۀ نژادی، [مردم] عربستان به دو گروه مشخّص و ممتاز: «حجازی» و «یمانی» مقتسم بودند.

قبایل حجـــازی گاهی «عدنانی» و «نزاری» نیز خوانده می شوند، زیرا نزار و عـــدنان از جمله اجداد آنها بودند.

قبائل «یمانی» نیز گاهی «قحطانی» خوانده می شوند (به علت انتساب به جدّ اعـــلای خود «قحطان»).

مابین حجازیها (که معمولاً در اراضی خشک و لم یزرع حجاز و اطراف آن سکونت داشتند) و یمانی ها (که در سرزمین خاصلخیز یمن می زیستند) هر چند روابط برقرار بود، ولی اکثر اوقات در جنگ و ستیز بودند.

حجازیها که اکثر صحرانشین بودند، با غارت و چپاول و آزادی مفرط و سفاکی خو کرده و یمانی ها نقطۀ مقابل آنها یعنی معمولاً شهرنشین، و خاصه در ایام قبل از خرابی «سد مآرب» مرفّه الحال و ثروتمند بودند. و طبیعی است این دو گروه که در دو محیط مخالف و متضاد زندگی می کردند، کمتر با هم تفاهم و آشتی داشتند.

برخی از قبایل حجازی گاهی به سرزمین یمن مهاجرت کرده و به اراضی سرسبز آن سامان پناه می بردند، و بسیاری از قبایل یمانی پس از خرابی «سد مارب» به نواحی مختلف حجاز از جمله به «یثرب» (مدینة الرسول) مهاجرت نمودند، ولی این مهاجرت ها هرگز از دشمنی دیرینۀ حجازی ها و یمانی ها که در ســـینۀ پدران رشد کرده و به فرزندان منتقل می شد، تخفیفی نداد.

همین دشمنی این دو گروه در آغاز امر به نفع پیامبر اسلام تمام شد؛ مردم مدینه که دو قبیلۀ یمانی «اوس» و «خزرج» نیز از منتفذترین قبیله های آن حدود محسوب و در مدینه به سر می بردند، تقویت و نصرت رسول خدا را در مقابل مخالفین و دشمنانش که قبیلۀ «قریش» و فروع آن باشند، و جملگی حجازی بودند، به عهده گرفتند. هر چند در تعهّد نصرت مردم مدینه اموری دیگر نیز دخالت داشتند.

 

 

تیره ها و قبیله های معروف حجازی:

چنانکه علمای انساب عرب معتقدند؛ حجازی ها نخست به دو شاخۀ اصلی و مهم یا دو قبیلۀ بزرگ منقسم شده است که عبارتند از «ربیعه» و «مضر».

قوم «ربیعه» نیز تحت خود دارای قبائل فراوانی است که مشهورترین آنها عبارتند از:

یک) قبیـــلۀ اسد: که در «وادی الرمّه» و اطراف آن سکنی داشتند.

دو) قبیـــلۀ وائل. و قبائل دیگر... .

قبیلۀ وائل نیز به دو قبیلۀ «بکر» و «تغلب» منقسم است که هریک از بکر و تغلب نیز دارای تیره ها و قبائل فرعی می باشند. میان دو قبیلۀ «بکر» و «تغلب» بر سر قتل «کلیب» سالهای متمادی جنگ های خونین بود که بعدها در باب «حمی» خواهیم دانست. و نزدیک بود به انقراض این دو قبیلۀ بزرگ منتهی شود.

 

 

و امّا «قبیلۀ مضر» - این قبیله نیز در طول زمان شعب فراوانی پیدا کرد که عبارتند از:

یک) قبیـــلۀ قیس: قبیلۀ قیس به حدی در میان قبائل عرب کسب شهرت نمود و موفقیت هایی در جنگ ها و غارات و امور دیگر به دست آورده بود که گاه یمانی ها از تمام حجازی ها به قبیلۀ «قیس» تعبیر می کردند.

قبیلۀ قیس منقسم به تیره ها و قبائلی است که مشهورتر از همه دو قبیلۀ «هوازن» و «غطفان» می باشند.

و «غطفان» نیز به دو قبیلۀ منقسم می شود که عبارتند از: «عبس» و «ذبیان». میان این دو قبیله نیز جنگ های خونینی بود که در «ایام العرب» یا روزهای تاریخی اعراب به «یوم داحس و الغبراء» معروف [شده اند].

دو) قبیلۀ تمیم: دومین شاخۀ مهم قبیلۀ «مضـــر»، تمیم است که در اراضی عراق عرب و بیابان بصره زندگی می کردند.

سه) قبیلۀ هذیل: که در کوهستانهای اطراف مکّه به سر می بردند و در کثرت شعر و تغّـــزل مشهورند.

چهار) قبیلۀ کنانه: این قبیله نیز دارای شاخه ها و تیره هائی است، و بیشتر در جنوب حجاز به سر می بردند. از جمله شاخه های معروف «کنانه» قبیلۀ «قریش» است که بیشترشان در مکه به سر می بردند و بر اثر موقعیت هایی که بدست آوردند، بر تمامی تیره های کنانه و بر بسیاری از قبائل دیگر سیادت داشته و حکومت می کردند.

 

Arab 

یمانی ها:

یمانی ها نیز نخست به دو گروه و قبیـــلۀ اصلی منقسم می شوند که عبارتند از: «کـــهلان» و «حِمیَر».

از قبیلۀ بزرگ کهلان قبائل فراوانی مشتق شده که معروفترین آنها عبارتند از:

یک) قبیلۀ طی: این قبیلۀ بزرگ که خود دارای تیره ها و شاخه هائی است، معمولاً در کوهها و هامون های وسیع «اجا» و «سلمی» که امروز به «جبل شمّـــر» موسوم است، زندگی می کردند.

قبیلۀ طی در میان قبائل عرب و در بیرون عربستان شهرت فراوانی داشت. ایرانی ها و سریانی ها از همۀ قبائل عرب تنها «قبیلۀ طی» را می شناختند. و لذا گاهی از مردم عربستان به «قوم طی» تعبیر می نمودند. حاتم طائی سخاوتمند مشهور نیز از همین قبیله است.

دو) قبیلۀ همـــدان: که در یمن سکونت داشتند و دارای تیره هائی بودند. «حارث همـــدانی» معروف که از اصحاب امیرمؤمنان بوده، از همین قبیله است.

سه) قبیلـــۀ مذحج: اکثر تیره های این قبیله در یمن و برخی نیز مهاجرت کرده و در نقاط مختلف پراکنده شدند. از جمله گروهی از آنها در عراق عرب سکونت گزیدند.

از تیره ها و شاخه های مهم «مذحج»؛ «بنوالحارث» و «بجیله» می باشند که در قسمت شرقی «طائف» می زیستند و هنگام فتـــح عراق عرب همین «بجیله» نقشی عمده داشتند.

چهار) قبیلـــۀ عامله: که خود دارای تیره هائی است.

پنج) قبیلـــۀ جذام: دو قبیلۀ «عامله» و «جذام» به اراضی شامات مهاجرت کردند. قبیلۀ جذام دارای شعب و شاخه های مهمی است که از جمله: «قبیلۀ لخـــم» است. امرا و شاهان عراق از «لخمی» ها بودند و دیگر؛ «قبیلـــۀ کنده» است که در اراضی «حضرموت» سکونت گزیدند و کم کم حکومت آن سامان را از دست «بنی اسد» بدرآورده، شهر «یمامه» را تصرف کردند و حاکم حضرموت شدند.

«امرء القیس کندی» شاعر معروف جاهلیت به همین خاندان منسوب است.

شش) قبیلـــۀ ازد: این قبیله نیز بسیار نیرومند و دارای شاخه های فراوانی است. معروفترین قبائل منشعب از «ازد» عبارتند از:

«قبیلۀ غسانی» (که در مشرق شام سلطنت می کردند و با رومیان متحد بودند و از امپراطوری روم کمک می گرفتند.)

و «قبیلۀ خزاعه» که قبل از قریش در مکّه حکومت می نمودند، و دو قبیلۀ «اوس» و «خزرج» که به مدینه (یثرب) مهاجرت کردند و در آنجا دارای تیره هائی شدند.

 

و اما قبیلـــۀ بزرگ حمیر: که دومین شاخۀ اصلی یمانی ها بود. این قبیله نیز مصدر قبائل و تیره های فراوانی شد که از جملۀ این چند قبیلۀ عمده را باید نام برد:

یک – قبیلۀ قضاعه: که در سرزمین شمالی حجاز سکنی داشتند.

دو – قبیلۀ تنـــوخ: که در اراضی شمالی شامات زندگی می کردند.

سه – قبیلۀ کلب: که در بادیة الشام به سر می بردند.

چهار – قبیلۀ جهینه: که در صحاری حجاز سکونت داشتند.

پنج – قبیلۀ عُـــذرَه: اینها در صحراهای حجاز پراکنده بودند. عذری ها در میان قبائل عرب به پاکبازی و عفاف و تعشّـــق و تغّـــزل معروف بودند.

هر یک از قبائلی که نام بردیم، دارای تیره های فراوانند که به جهت رعایت اختصار از ذکر همۀ آنها صرف نظر شد.

از صفحات ۲۳۷ تا ۲۴۱ کتاب ارجمند «اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام» نگارش یحیی نوری.