دورة اسلامى‌: مسلمانان‌ پس‌ از فتح‌ مصر (21ق‌/642م‌) روي‌ به‌ شمال‌ افريقا نهادند. عمرو بن‌ عاص‌ سپاهى‌ روانة برقه‌ كرد. قبايل‌ بربر برقه‌ كه‌ در آرزوي‌ رهايى‌ از سلطة روميان‌ بودند، با پرداخت‌ جزيه‌ تسليم‌ مسلمانان‌ شدند. عمرو عاص‌ در پى‌ اين‌ پيروزي‌ در 23ق‌ به‌ طرابلس‌ لشكر كشيد و آنجا را گشود. سپس‌ از عمر بن‌ خطاب‌ خواست‌ تا افريقيه‌ (بخش‌ شرقى‌ سرزمين‌ بربرها، نك: 1 را تسخير كند، اما خليفه‌ وي‌ را از اين‌ كار برحذر داشت‌ و عمرو عاص‌ سردار خود عقبة بن‌ نافع‌ را بر برقه‌ و طرابلس‌ گماشت‌ و خود به‌ مصر بازگشت‌ (ابن‌ عبدالحكم‌، 170-171؛ بلاذري‌، 224- 225؛ ابن‌ عذاري‌، 1/8؛ سالم‌، 2/142- 152). از اين‌ زمان‌ تا حدود 20 سال‌ اين‌ منطقه‌ زيرنظر حكومت‌ مصر قرار گرفت‌. خليفه‌ عثمان‌ در 25ق‌، عبدالله‌ بن‌ سعد بن‌ ابى‌ سرح‌ را به‌جاي‌عمرو عاص‌بر مصرگماشت‌(كندي‌،11؛ابن‌عذاري‌،همانجا). در همين‌ حال‌، طرابلس‌ از فرمان‌برداري‌ مسلمانان‌ خارج‌ شد؛ و از سوي‌ ديگر گرگوريوس‌ (در منابع‌ اسلامى‌: جرجير) كه‌ از سوي‌ هرقل‌ (هراكليوس‌) اول‌ امپراتور بيزانس‌ (حك 575 -641م‌) بر افريقيه‌ حكم‌ مى‌راند (ابن‌ اثير، 3/88 - 89)، استحكامات‌ دفاعى‌ مرزهاي‌ شرقى‌ قلمرو خود از جمله‌ قابس‌ را تقويت‌ كرد و پايتخت‌ خود را از قرطاجنه‌ به‌ سُبيطله‌ منتقل‌ ساخت‌ تا به‌ قلمرو مسلمانان‌ نزديك‌تر باشد (مونس‌، فتح‌...، 74-76).
در 27ق‌/648م‌ عبدالله‌ بن‌ سعد به‌ دستور عثمان‌ به‌ افريقيه‌ لشكر كشيد و در سبيطله‌ روميان‌ را شكست‌ داد. اين‌ نخستين‌ پيروزي‌ مسلمانان‌ در افريقيه‌ بود و در پى‌ آن‌ ميان‌ مسلمانان‌ و روميان‌ به‌ مدت‌ 10 سال‌ پيمان‌ صلح‌ منعقد شد (بلاذري‌، 226-227؛ كندي‌، 12؛ ابن‌ خلدون‌، 6/141؛ سالم‌، 2/174؛ زبيب‌، 2/17). در 38ق‌/658م‌ معاويه‌ حاكم‌ شام‌ عمرو عاص‌ را دوباره‌ بر مصر گماشت‌. عمرو به‌ ياري‌ عقبة ابن‌ نافع‌ حملات‌ خود را به‌ افريقيه‌ ادامه‌ داد و تا 43ق‌/663م‌ غدامس‌، وردان‌ (دان‌) و بخشهايى‌ از سودان‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ افتاد (ابن‌ عذاري‌، 1/15؛ ابن‌ اثير، 3/352، 360؛ ابن‌ تغري‌ بردي‌، 1/125؛ ابن‌ ابى‌ دينار، 30). پس‌ از مرگ‌ عمرو عاص‌ (43ق‌) معاويه‌ حكومت‌ افريقيه‌ را از مصر جدا كرد و عقبة بن‌ عامر را حكومت‌ مصر، و معاوية بن‌ حُديج‌ (يا خديج‌) را حكومت‌ افريقيه‌ داد. ابن‌ حديج‌ به‌ كمك‌ عبدالله‌ بن‌ زبير و عبدالملك‌ بن‌ مروان‌ شهرهاي‌ قمونيه‌، جلولاء، سوسه‌ و قابس‌ را تصرف‌ كرد (ابن‌ عذاري‌، 1/16- 18؛ عبادي‌، 38؛ سالم‌، 2/176، 182-183؛ زبيب‌، 2/21). در 50ق‌ عقبة بن‌ نافع‌ به‌ جاي‌ ابن‌ حديج‌ والى‌ افريقيه‌ شد. مهم‌ترين‌ اقدام‌ عقبه‌ طرح‌ريزي‌ شهر قيروان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ پايگاه‌ نظامى‌ و مركز سازماندهى‌ مسلمانان‌ در شمال‌ افريقا بود كه‌ ساختن‌ آن‌ 5 سال‌ به‌ طول‌ انجاميد و ديري‌ نگذشت‌ كه‌ به‌ بزرگ‌ترين‌ پايگاه‌ نظامى‌ و سياسى‌ و فرهنگى‌ مسلمانان‌ در شمال‌ افريقا مبدل‌ شد (بلاذري‌، 228؛ ابن‌ اثير، 3/465؛ ابن‌ عذاري‌، 1/19-20؛ ابن‌ خلدون‌، 6/141-142؛ سالم‌، 2/208؛ زبيب‌، 2/23-24).
در 55ق‌/675م‌ مسلمة بن‌ مخلد انصاري‌ جاي‌ عقبه‌ را در مصر و افريقيه‌ گرفت‌، اما در 62ق‌ عقبه‌ دوباره‌ به‌ ولايت‌ افريقيه‌ گماشته‌ شد (ابن‌ عذاري‌، 1/21، 23؛ ابن‌ ابى‌ دينار، 29-30؛ مونس‌، همان‌، 149) و مرحلة جديدي‌ از فتوحات‌ اسلامى‌ در اين‌ سرزمين‌ آغاز گرديد. مسلمانان‌ در مدتى‌ كمتر از دو سال‌ با فتح‌ شهرهاي‌ باغايه‌، قرطاجنه‌، مستنير، زاب‌، تاهرت‌، مسيله‌ و طنجه‌ كه‌ به‌ گفتة ابن‌ عذاري‌ دو هزار ميل‌ با قيروان‌ فاصله‌ داشت‌، بر بيشتر شهرهاي‌ مهم‌ مغرب‌ دست‌ يافتند (ابن‌ عذاري‌، 1/23- 28؛ ابن‌ اثير، 4/105-106؛ ابن‌ ابى‌ دينار، 30-31؛ عبدالحميد، 1/191-202؛ زبيب‌، 2/26-29). در اين‌ ميان‌ عقبه‌ به‌ دست‌ گروهى‌ از بربرها به‌ قتل‌ رسيد و روميان‌ به‌ ياري‌ قبايل‌ بربر بيشتر شهرهاي‌ فتح‌ شده‌ را بازپس‌ گرفتند و در 64ق‌ نيز قيروان‌ به‌ تصرف‌ كسيلة بربري‌، معروف‌ به‌ برنس‌ درآمد (ابن‌ عذاري‌، 1/30؛ ابن‌ اثير، 4/107- 108؛ عبدالحميد، 1/206). در 65ق‌ عبدالملك‌ بن‌ مروان‌ سپاهى‌ به‌ فرماندهى‌ زهير بن‌ قيس‌ بلوي‌ روانة افريقيه‌ كرد. زهير قيروان‌ را گرفت‌ و كسيله‌ را به‌ قتل‌ رساند، اما اندكى‌ بعد خود نيز در جنگ‌ با روميان‌ كشته‌ شد (ابن‌ عبدالحكم‌، 200؛ ابن‌ عذاري‌، 1/32-33؛ ابن‌ خلدون‌، 6/142؛ سالم‌، 2/233- 238). چون‌ حسان‌ بن‌ نعمان‌ غسانى‌ والى‌ مغرب‌ شد، نخست‌ قرطاجنه‌ را از دست‌ روميان‌ به‌ درآورد و از آن‌ پس‌ حدود 10 سال‌ با قبايل‌ بربر به‌ جنگ‌ و گريز پرداخت‌ تا سرانجام‌ در 82ق‌ آنان‌ را به‌ تسليم‌ واداشت‌ (ابن‌ عبدالحكم‌، 200-201؛ ابن‌ عذاري‌، 1/34- 38؛ ابن‌ اثير، 4/369-370؛ عبدالحميد، 1/217-226).
در 86ق‌/705م‌ موسى‌ بن‌ نصير حكومت‌ افريقيه‌ يافت‌. وي‌ قبايل‌ بربر را كه‌ پس‌ از حسان‌ سر از اطاعت‌ بر تافته‌ بودند، به‌ تسليم‌ واداشت‌ و بر طنجه‌، سجلماسه‌ و وادي‌ درعه‌ دست‌ يافت‌ و طارق‌ بن‌ زياد را بر آن‌ نواحى‌ گماشت‌ ( الامامة ...، 2/62-63؛ ابن‌ عذاري‌، 1/41-42؛ قس‌: ابن‌ اثير، 4/539). موسى‌ بن‌ نصير در 93ق‌/712م‌ فرزند خود عبدالله‌ را ولايت‌ افريقيه‌ داد و خود سپاه‌ به‌ اندلس‌ برد و با ياري‌ طارق‌ بن‌ زياد بخشهاي‌ عظيمى‌ از اندلس‌ را تصرف‌ كرد (ابن‌ اثير، 4/576؛ خطاب‌، 1/238؛ نيز نك: ه د، اندلس‌).
فتح‌ كامل‌ مغرب‌ به‌ علل‌ گوناگون‌ از جمله‌ بحرانهاي‌ سياسى‌ دولت‌ اسلامى‌ در قرن‌ اول‌ هجري‌، بُعد مسافت‌ و وسعت‌ جغرافيايى‌ منطقة مغرب‌ و ناآشنايى‌ مسلمانان‌ با وضع‌ طبيعى‌ آنجا، مقاومت‌ بربرها و كوشش‌ روميان‌، حدود يك‌ قرن‌ به‌ طول‌ انجاميد و در اواخر قرن‌ اول‌ هجري‌ سراسر مغرب‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ افتاد (مونس‌، تاريخ‌...، 1(1)/135، فتح‌، 268-270).
با خاتمة ولايت‌ موسى‌ بن‌ نصير بر مغرب‌، عصر فتوحات‌ در شمال‌ افريقا به‌ پايان‌ رسيد. پس‌ از اين‌ دوره‌، كشمكش‌ ميان‌ واليان‌ متعدد اين‌ ناحيه‌، ستمكاري‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ بربرها و ضعفى‌ كه‌ به‌ تدريج‌ به‌ دولت‌ اموي‌ چيره‌ مى‌شد، فرصت‌ مناسبى‌ براي‌ خوارج‌ پديد آورد تا برضد حكومت‌ مركزي‌ و محلى‌ به‌ فعاليت‌ بپردازند و در نتيجه‌ بيشتر قبايل‌ بربر به‌ خوارج‌ پيوستند و دامنة شورشها برضد واليان‌ مغرب‌ گسترش‌ يافت‌؛ از آن‌ جمله‌ شورش‌ خوارج‌ صُفريه‌ (122ق‌/740م‌) به‌ سركردگى‌ ميسرة مَدغري‌ و خالد بن‌ حُميد زناتى‌ را در زمان‌ خلافت‌ هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ مى‌توان‌ نام‌ برد كه‌ زيانهاي‌ فراوانى‌ براي‌ حكومت‌ در بر داشت‌ (نك: ابن‌ عذاري‌، 1/52 - 55؛ اخبار مجموعة، 34؛ ثعالبى‌، 131 به‌ بعد؛ سالم‌، 2/297، 299-300). در 123ق‌ هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ براي‌ فرو نشاندن‌ اين‌ شورشها سپاهى‌ بزرگ‌ به‌ فرماندهى‌ كلثوم‌ بن‌ عياض‌ قشيري‌ روانة مغرب‌ كرد. اما كلثوم‌ از بربرها به‌ سختى‌ شكست‌ خورد و كشته‌ شد. پس‌ از او، حنظلة بن‌ صفوان‌ مأمور جنگ‌ با بربرها و خوارج‌ شد، اما او نيز كاري‌ از پيش‌ نبرد و پس‌ از مرگ‌ هشام‌ عربهاي‌ مقيم‌ مغرب‌ و بربرها كاملاً بر اين‌ سرزمين‌ دست‌ يافتند ( اخبار مجموعة، 34 - 35؛ ابن‌ عذاري‌، 1/54 - 55؛ سالم‌، 2/308-311، 320).
در نيمة اول‌ سدة 2ق‌، 3 گروه‌ عمده‌ در مغرب‌ با يكديگر در كشمكش‌ بودند: نخست‌ عربهايى‌ كه‌ در اين‌ منطقه‌ بر آمده‌، و بومى‌ گرديده‌ بودند و گروهى‌ از بربرهاي‌ زناته‌ از آنان‌ حمايت‌ مى‌كردند و بيشتر در قيروان‌، تونس‌ و اقليم‌ زاب‌ در الجزاير سكنى‌ داشتند؛ دوم‌ عربهاي‌ مهاجر كه‌ از شام‌ به‌ مغرب‌ كوچيدند، و دولتمردان‌ و كارگزاران‌ رسمى‌ را تشكيل‌ مى‌دادند و بيشتر در قيروان‌، طرابلس‌ و تونس‌ زندگى‌ مى‌كردند؛ سوم‌ قبايل‌ بربر كه‌ بسياري‌ از آنان‌ به‌ مذهب‌ خوارج‌ صفريه‌ و اباضيه‌ درآمدند و دولتى‌ مستقل‌ تشكيل‌ دادند، مانند ابوقرة زناتى‌ كه‌ در تلمسان‌ دولتى‌ خارجى‌ تشكيل‌ داد و خود را اميرالمؤمنين‌ خواند (سالم‌، 2/320-327؛ ناصري‌، 213).
در 126 يا 127ق‌ عبدالرحمان‌ بن‌ حبيب‌ فهري‌ رهبر و نمايندة گروه‌ نخست‌ برضد حنظلة بن‌ صفوان‌ والى‌ مغرب‌ قيام‌ كرد و به‌ پشتيبانى‌ بربرها در قيروان‌ بر تخت‌ نشست‌ و خود را حاكم‌ افريقيه‌ خواند (ابن‌ عذاري‌، 1/60 -61؛ ابن‌ اثير، 5/311-312؛ سالم‌، 2/320-323). در اين‌ ميان‌، امويان‌ جاي‌ خود را به‌ عباسيان‌ دادند. با آنكه‌ عبدالرحمان‌ به‌ اطاعت‌ سفاح‌ عباسى‌ گردن‌ نهاد، اما چون‌ منصور به‌ خلافت‌ نشست‌، ميان‌ آن‌ دو دشمنى‌ آغاز گرديد (ابن‌ عذاري‌، 1/67؛ ابن‌ اثير، 5/313-314). از سوي‌ديگر بحرانهاي‌شديد اجتماعى‌وسياسى‌ و بى‌كفايتى‌عبدالرحمان‌ سبب‌ شد تا به‌ تدريج‌ بر قدرت‌ خوارج‌ افزوده‌ گرديد، چنانكه‌ از اوايل‌ قرن‌ 2ق‌/8م‌ مذهب‌ خوارج‌ اباضيه‌ و صفريه‌ در شمال‌ افريقا و به‌ خصوص‌ در ميان‌ قبايل‌ زناته‌ رواج‌ يافت‌ و اباضيان‌ حارث‌ بن‌ تليد را به‌ امامت‌ برداشتند و او به‌ ياري‌ عبدالجبار بن‌ قيس‌ برخى‌ شهرها را از چنگ‌ عبدالرحمان‌ خارج‌ ساخت‌. پس‌ از او ابوالخطاب‌ معافري‌ در 140ق‌/757م‌ به‌ امامت‌ اباضيان‌ رسيد و قلمرو خود را در شرق‌ و غرب‌ و جنوب‌ توسعه‌ داد. در اين‌ زمان‌ محمد بن‌ اشعث‌ خزاعى‌ از سوي‌ منصور عباسى‌ به‌ سركوب‌ اباضيان‌ آمد و آنها را به‌ سختى‌ شكست‌ داد و قيروان‌ را تصرف‌ كرد (ابن‌ عذاري‌، 1/70-71؛ درجينى‌، 1/32- 35؛ معمر، 2(1)/49-59؛ ابن‌ اثير، 5/315-317؛ نيز نك: ه د، 2/317- 318). چون‌ عبدالرحمان‌ بن‌ رستم‌ در الجزاير سركردة اباضيان‌ شد، شهر تاهرت‌ را بنا كرد (145ق‌) و آنجا را پايگاه‌ اباضيان‌ ساخت‌ كه‌ بعدها مركز حكومت‌ رستميان‌ (ه م‌) شد (سلاوي‌، 1/128؛ سالم‌، 2/345). پس‌ از ابن‌ اشعث‌ در 148ق‌ اغلب‌ بن‌ سالم‌ بن‌ عقال‌ به‌ ولايت‌ افريقيه‌ گماشته‌ شد. وي‌ 3 سال‌ از حكومت‌ خود را در جنگ‌ با اباضيان‌ گذراند و سرانجام‌ به‌ دست‌ آنان‌ كشته‌ شد (ابن‌ اثير، 5/586 -587؛ سالم‌، 2/346-350).
منصور عباسى‌ در 151ق‌/768م‌ عمرو (عمر) بن‌ حفص‌، معروف‌ به‌ هزار مرد را به‌ ولايت‌ افريقيه‌ گماشت‌. از وقايع‌ مهم‌ دوران‌ وي‌ تصرف‌ طرابلس‌ و قيروان‌ به‌ دست‌ اباضيان‌ بود (ابن‌ عذاري‌، 1/75؛ ابن‌ ابى‌ دينار، 46). از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد تا پايان‌ قرن‌ 2ق‌، مقارن‌ با ظهور دولتهاي‌ مستقل‌ در شمال‌ افريقا، خلافت‌ عباسى‌ اين‌ كسان‌ را والى‌ شمال‌ افريقا گردانيد:
1. يزيد بن‌ حاتم‌ مهلبى‌ (د 170ق‌/786م‌) كه‌ بر اباضيان‌ دست‌ يافت‌ و تا حدودي‌ آرامش‌ را به‌ افريقيه‌ بازگرداند؛ 2. روح‌ بن‌ حاتم‌ مهلبى‌ (د 174ق‌)؛ 3. فضل‌ بن‌ روح‌ مهلبى‌ (د 178ق‌)؛ 4. هرثمة بن‌ اعين‌ (حك 178-181ق‌)؛ 5. محمد بن‌ مقاتل‌ (حك 181-184ق‌).
پس‌ از آن‌، عصر دولتهاي‌ مستقل‌ و نيمه‌ مستقل‌ در شمال‌ افريقا آغاز شد؛ از آن‌ ميان‌، اين‌ سلسله‌ها حائز اهميتند:
1. بنى‌ اغلب‌ در تونس‌: اين‌ سلسله‌ را ابراهيم‌ بن‌ اغلب‌ (ه م‌) تأسيس‌ كرد. وي‌ در آغاز از واليان‌ منصوب‌ از سوي‌ هارون‌الرشيد بر افريقيه‌ بود كه‌ پس‌ از خارج‌ ساختن‌ قيروان‌ از چنگ‌ تمام‌ بن‌ تميم‌ حكمران‌ تونس‌ در 184ق‌ بدان‌ شغل‌ منصوب‌ شد (ابن‌ عذاري‌، 1/90؛ ابن‌ ابى‌ دينار، 48، 49؛ سالم‌، 2/374- 375). آخرين‌ فرمانرواي‌ اين‌ سلسله‌ زيادةالله‌ بن‌ عبدالله‌ (حك 290-296ق‌) بود كه‌ سرانجام‌ به‌ دست‌ ابوعبدالله‌ شيعى‌ (ه م‌) داعى‌ اسماعيلى‌ و بنيان‌گذار خلافت‌ فاطميان‌ در شمال‌ افريقا بر افتاد و دولتشان‌ برچيده‌ شد. اغلبيان‌ برخى‌ از سواحل‌ اروپايى‌ مديترانه‌ مانند سيسيل‌ و پالرمو را زير سلطه‌ داشتند (نك: ه د، بنى‌ اغلب‌؛ نيز نك: ابن‌ ابى‌ دينار، 50 -53). از بناهاي‌ معروف‌ دورة اغلبيان‌ مسجد جامع‌ قيروان‌، جامع‌ زيتونه‌ در تونس‌ و جامع‌ سوسه‌ را مى‌توان‌ نام‌ برد (سالم‌، 2/423، 435، 443).
2. آل‌ ادريس‌: بنيان‌گذار اين‌ سلسلة شيعى‌ مذهب‌، ادريس‌ بن‌ عبدالله‌ از نوادگان‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) است‌. اين‌ سلسله‌ از 172 تا 375ق‌/ 788 تا 985م‌ بر مراكش‌ و بخشى‌ از الجزاير حكومت‌ مى‌كردند (نك: ه د، آل‌ ادريس‌).
3. بنى‌ رستم‌ در تاهرت‌: بنيان‌گذار سلسلة خوارج‌ بنى‌ رستم‌ عبدالرحمان‌ بن‌ رستم‌ است‌ كه‌ مورخان‌ او را ايرانى‌، و از نوادگان‌ رستم‌ فرخزاد (و به‌ گفته‌اي‌ بهرام‌ گور) دانسته‌اند (ابن‌ خلدون‌، 6/246؛ ياقوت‌، 1/815؛ ابن‌ عذاري‌، 1/277). عبدالرحمان‌ از سوي‌ ابوالخطاب‌، امام‌ اباضيان‌، به‌ حكومت‌ قيروان‌ منصوب‌ شده‌ بود و چون‌ ابن‌ اشعث‌ در طرابلس‌ بر اباضيان‌ دست‌ يافت‌ و رو به‌ سوي‌ قيروان‌ نهاد، ابن‌ رستم‌ به‌ مغرب‌ اوسط گريخت‌ و به‌ ياري‌ بزرگان‌ اباضيه‌ دولت‌ رستميان‌ را تشكيل‌ داد و در 144ق‌ شهر تاهرت‌ را به‌ عنوان‌ مقر حكومت‌ خود تأسيس‌ كرد. در 160ق‌ اباضيان‌ او را به‌ امامت‌ برگزيدند. وي‌ در مدتى‌ كوتاه‌ دولتى‌ مقتدر تشكيل‌ داد كه‌ حدود 150 سال‌ بر تاهرت‌ حكومت‌ كرد. دولت‌ بنى‌ رستم‌ سرانجام‌ به‌ دست‌ ابوعبدالله‌ شيعى‌ برچيده‌ شد (نك: عبدالحميد، 2/289 به‌ بعد؛ نيز نك: ه د، ابوعبدالله‌ شيعى‌).
4. بنى‌ مِدرار در سجلماسه‌: پس‌ از رواج‌ مذهب‌ خوارج‌ در جنوب‌ و جنوب‌ غربى‌ مغرب‌، اهالى‌ سجلماسه‌ نيز به‌ مذهب‌ خوارج‌ صفريه‌ به‌ رهبري‌ عيسى‌ بن‌ يزيد مكناسى‌، معروف‌ به‌ اسود صفري‌ گردن‌ نهادند. پس‌ از او ابوالقاسم‌ سمغون‌ بن‌ واسول‌ مكناسى‌، ملقب‌ به‌ مدرار (حك 155-167ق‌) به‌ حكومت‌ رسيد كه‌ بنى‌ مدرار منسوب‌ به‌ او هستند. دولت‌ بنى‌ مدرار در 354ق‌/965م‌ به‌ دست‌ فاطميان‌ برچيده‌ شد (ابن‌ خلدون‌، 6/268، 270؛ ابن‌ عذاري‌، 1/156-157؛ سلاوي‌، 1/125).
فاطميان‌: پس‌ از آنكه‌ ابوعبدالله‌ شيعى‌ به‌ حكومتهاي‌ محلى‌ مغرب‌ پايان‌ داد و زمينه‌ را براي‌ تشكيل‌ دولت‌ شيعى‌ فراهم‌ ساخت‌، عبيدالله‌ مهدي‌ در 297ق‌/910م‌ در رقاده‌ خود را رسماً خليفه‌ و اميرالمؤمنين‌ خواند و خلافت‌ فاطميان‌ را در شمال‌ افريقا بنيان‌ نهاد كه‌ بيش‌ از نيم‌ قرن‌ به‌ طول‌ انجاميد. آخرين‌ فرمانرواي‌ فاطمى‌ مغرب‌ ابوتميم‌ سعد، معروف‌ به‌ المعزلدين‌ الله‌ (حك 341-362ق‌/952-973م‌) بود كه‌ در عصر او فاطميان‌ مصر را فتح‌ كردند و بدانجا منتقل‌ شدند (نك: ه د فاطميان‌؛ نيز نك: حمّد، 209 به‌ بعد؛ عبدالحميد، 3/57 به‌ بعد).
بنى‌ زيري‌: چون‌ خلافت‌ فاطمى‌ به‌ مصر منتقل‌ شد، المعز يكى‌ از سرداران‌ خود به‌ نام‌ يوسف‌ بن‌ بلكين‌ را ولايت‌ مغرب‌ داد. از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد عصر جديدي‌ در تاريخ‌ شمال‌ افريقا آغاز شد كه‌ به‌ عصر صنهاجى‌، يا عصر بربري‌ معروف‌ است‌. يوسف‌ سلسلة بنى‌ زيري‌، يا بنى‌مناد را در قيروان‌ تأسيس‌ كرد كه‌ تا 406ق‌/1015م‌ به‌ نيابت‌ از فاطميان‌ بر آنجا فرمان‌ راندند (نك: ه د، بنى‌زيري‌؛ نيز نك: عبدالحميد، 3/301 به‌بعد؛ 1 .(EI
مرابطون‌: در نيمة دوم‌ قرن‌ 5ق‌/11م‌ پس‌ از آنكه‌ سلطة مسلمانان‌ در مغرب‌ به‌ سبب‌ پيشرفت‌ مسيحيان‌ و سقوط سيسيل‌ به‌ دست‌ نرمانديها و نيز بروز اختلافات‌ ميان‌ حكام‌ محلى‌ مغرب‌ به‌ ضعف‌ گراييد، دولت‌ مرابطون‌ (از قبايل‌ بربر صنهاجه‌) به‌ دست‌ يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ تأسيس‌ شد. مرابطون‌ با فتح‌ سرزمينهاي‌ مجاور خود در شمال‌ و جنوب‌ از جمله‌ مراكش‌ و غرب‌ الجزاير و سپس‌ اندلس‌ حدود يك‌ قرن‌ بر بخشهاي‌ بزرگى‌ از شمال‌ افريقا و اندلس‌ حكومت‌ كردند. يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ در 454ق‌/1062م‌ مراكش‌ را بنا نهاد و آنجا را مركز حكومت‌ خود قرار داد. دولت‌ مرابطون‌ به‌ دست‌ موحدون‌ برچيده‌ شد (نك: ه د، مرابطون‌).
موحدون‌: مؤسس‌ سلسلة موحدون‌ ابن‌ تومرت‌ (د 524ق‌/1130م‌) از مدعيان‌ پرنفوذ مهدويت‌، پيروان‌ بسياري‌ فراهم‌ آورد و حكومتى‌ مقتدر بنياد نهاد كه‌ نزديك‌ به‌ 150 سال‌ بر شمال‌ افريقا و اسپانيا حكم‌ راند. دولت‌ موحدون‌ در 667ق‌/1269م‌ به‌ دست‌ بنى‌ مرين‌ (ه م‌) برچيده‌ شد (نك: ه د، ابن‌ تومرت‌، نيز موحدون‌).
با فروپاشى‌ حكومت‌ موحدون‌، شمال‌ افريقا ميان‌ 3 دولت‌ بربري‌ تقسيم‌ شد:
1. بنى‌ مرين:‌ كه‌ با غلبة كامل‌ بر موحدون‌، مراكش‌ را به‌ تصرف‌ درآوردند و تا 875ق‌/1470م‌ حكومت‌ كردند (نك: ه د، بنى‌ مرين‌).
2. بنى‌ حفص‌: كه‌ از بازماندگان‌ موحدون‌ بودند و تا 941ق‌/1534م‌ بر تونس‌ (مغرب‌ ادنى‌) حكم‌ راندند و سرانجام‌ به‌ دست‌ تركان‌ عثمانى‌ منقرض‌ شدند (نك: ه د، بنى‌ حفص‌).
3. بنى‌ عبدالواد: كه‌ از بربرهاي‌ زناته‌ بودند و تا 796ق‌/1394م‌ گاه‌ بر تمام‌ مغرب‌ اوسط، و گاه‌ بر بخشهايى‌ از آن‌ فرمان‌ مى‌راندند (نك: ه د، بنى‌ عبدالواد).
از اواسط قرن‌ 9ق‌/15م‌ پس‌ از فروپاشى‌ دولت‌ بنى‌ وطاس‌ (ه م‌) هرج‌ و مرج‌ افريقيه‌، الجزاير و تونس‌ را فراگرفت‌ و زمينه‌ را براي‌ هجوم‌ پرتغاليها و اسپانياييها، و سرانجام‌ اشغال‌ سراسر شمال‌ افريقا توسط تركان‌ عثمانى‌ فراهم‌ آورد و از آن‌ پس‌ تاريخ‌ مستقل‌ كشورهاي‌ شمال‌ افريقا آغاز مى‌شود (مونس‌، تاريخ‌، 2(3)/104، 159؛ التر، 17؛ يحيى‌، 97 به‌ بعد؛ نيز نك: ه د، الجزاير، تونس‌، ليبى‌، مراكش‌).