در بحث از دلايل و علل وقوع قيام در قرون گذشته، اگر تنها براساس نوع نگاه مورخان مسلمان به بررسي علل پرداخته شود، نمي‌توان به درستي تصويري از اين گونه قيام‌ها به دست آورد. فزون‌تر آن كه مورخان مسلمان نيز عموماً دست پروردگان و كاتبان رسمي قدرت‌هاي حاكم بوده‌اند و بر اين اساس، گزارش شورش‌ها را به گونه‌اي ارايه كرده‌اند كه چهره‌اي مشوش از مخالفان در آنها عرضه مي‌شود. در ساده‌ترين حالت، نام اين گونه مخالفان به زشت‌ترين صورت، در منابع رسمي اين مورخان تدوين شده است.[2] بي‌شك يكي از دلايل جدي در عموم قيام‌هاي سده‌هاي گذشته، بر هم خوردن توازن اجتماعي بود. خاصه در مورد قيام‌هايي كه مدت طولاني تداوم داشت، اين مطلب جدي‌تر است؛ در حقيقت محقق بايد به دنبال دلايل اجتماعي اين قيام‌ها از خلال گزارش‌هاي موجود برآيد. بر اين اساس، شورش‌هاي مختلف در اندلس طي قرون سوم به بعد و نقش دو طبقه اجتماعي مهم يعني مولدان و بربرها را در آن منطقه مي‌توان از چند زاويه بررسي و تحليل نمود. نخست، اين پرسش قابل طرح است كه از نظر اجتماعي، رهبران شورش‌هاي مولدان، چه ارتباطي با اشراف اندلسي پيش از اسلام داشته‌اند؟ بي‌شك پاسخ به اين پرسش، در گرو جواب به اين سؤال است؛ روند گسترش اسلام در اندلس چگونه بود؟ متاسفانه اطلاعات اندكي درباره نحوه گسترش اسلام طي قرن دوم و سوم هجري در اندلس در دسترس است كه اين گزارش‌ها، تصوير واضحي از تعامل ميان اشراف زميندار اندلسي و مسلمانان ارايه نمي‌نمايد. بر اساس دستورهاي فقهي و شناخته شدن مسيحيان در جرگه اهل كتاب، تنها مي‌توان حدس زد، در آغاز، بخشي از اشراف زميندار اندلسي، بدون نياز به پذيرش اسلام، املاك خود را به شرط آن­كه پيش از نبرد تسليم شوند، حفظ كرده بودند. با اين حال، عامل پذيرش اسلام از سوي اشراف زميندار اندلسي، به تمايل جدي آنان براي حفظ موقعيت‌شان و دست‌يابي به شرايط مناسب‌تر مرتبط مي‌شد.[3]

از مسائل مهم ديگري كه در تحليل علل قيام‌هاي مولدان و بربرها در اندلس توجه به آنها ضرورت دارد؛ مسئله سكونت اعراب در اندلس و نظام اقطاع و زمينداري امويان در اندلس است، زيرا بخشي از نارضايتي‌ها مبتني بر نحوه توزيع اراضي «مفتوح العنوه» و اختصاص يافتن آن به گروه‌هاي خاص بود كه نارضايتي محرومان از اين امتيازات را فراهم كرد. [4] در اين مورد، تنها اطلاعات و مطالب اندكي در منابع آمده كه امكان داوري صريح را در اين خصوص دشوار مي‌كند. ريشه‌هاي نارضايتي بربرها از امويان به عصر واليان باز مي‌گردد كه از همان آغاز نابرابري در تقسيم غنائم و اراضي، شورش‌هاي متعدد بربرها را باعث گرديد.[5]

آشفتگي‌هاي ناشي از «مفتوح بالصلح» و «مفتوح بالعنوه» در مورد برخي از مناطق، يكي از دلايل اختلاف در مسألۀ تقسيم اراضي بود كه عمر بن عبدالعزيز را بر آن داشت تا يكي از وظايف والي جديد اندلس، «سمح بن مالك خولاني» را بازنگري در تقسيم اراضي قرار دهد.[6] اما اقدامات والي جديد، تنها بر آشفتگي اوضاع افزود تا بدان حد كه فقيهان اندلسي نيز از عدم تقسيم درست اراضي اندلس سخن گفتند[7]. مسئله مهم در خصوص تقسيم اراضي، اختصاص زمين‌هاي مرغوب به اعراب بود كه آشكارا نارضايتي بربرها و شورش‌هاي آنان را در پي داشت.[8] با توجه به تداوم شورش‌ها در اندلس، علي‌رغم عدم اشاره صريح منابع به تغيير يا عدم تغيير در نحوه تقسيم اراضي، مي‌توان معتقد بود اين مشكلات بدون يافتن راه‌حلي، تداوم يافته است. احتمالاً امويان اندلس، همان شيوه نظام اداري كه در مناطق شرقي جهان اسلام در حال اجرا بود، را در مناطق غربي و اندلس اجرا نمودند كه به شرايط مشابهي منجر شد. با اين وصف، به نظر مي‌رسد احتمالاً قيام عمر بن حفصون، همانند بسياري از قيام‌هاي ديگر كه در اندلس رخ داد، بيشتر ناشي از نظام مالياتي و زمينداري امويان و تلاش آنان براي در اختيار گرفتن زمين‌هاي مرغوب كشاورزي و محروم نمودن بربرها و مولدان از دست‌يابي به موقعيت برابر بود كه انگيزه‌هاي معيشتي جدي را براي شورش فراهم كرد.[9]

قيام ابن حفصون به نوشته «رازي»[10] مورخ رسمي دربار امويان، بزرگ‌ترين شورش بر ضد امويان بود. (... فبلغ في الخلاف منزلة لم يبلغها ثائر بالأندلس...) برخي از سخنان ابن حفصون، نشان دهندة سياست‌هاي مالي و قومي و نژادي امويان بود.[11] در نتيجه سختگيري‌ها در گرفتن ماليات‌، يكي از دلايل قيام ابن حفصون بود.[12]

«احمد بن عمر بن انس عذري» (487 ه .) گزارش‌هاي مهمي درباره ماليات‌هاي اخذ شده امويان اندلس، در كتاب ترصيع الاخبار و تنويع الآثار و البستان في غرائب البلدان و المسالك الي جميع الممالك آورده است.[13] ابن عذري ضمن گزارش‌هاي مفصلش درباره «مناطق البيره» ـ شورش ابن حفصون به آن جا نيز كشيده شد ـ ميزان ماليات گرفته شده از البيره و مقدار ماليات جمع‌آوري شده از «كوره البيره» را ذكر مي‌نمايد. گزارش ابن عذري[14] مبين سنگيني ميزان ماليات‌گيري از اين استان است. علاوه بر آن گزارش مهمي درباره درآمدهاي البيره در كتاب تعليق منتفي من فرحة الأنفس في تاريخ الأندلس از «محمد بن ايوب بن غالب اندلسي»[15] وجود دارد. در اين گزارش، ابن غالب اندلسي از اهميت فراوان البيره و از اقامت سپاهيان دمشق در آن جا سخن مي‌گويد.[16] با در كنار هم قرار گرفتن اين مطلب مشخص مي­شود كه نظام ناعادلانه مالياتي بيشترين فشار را بر گروه غير عرب (مولدين و بربرها) وارد آورد و اين يكي از دلايل اصلي شورش ابن حفصون به شمار مي‌آيد. همچنين با در اختيارگيري بهترين اراضي اندلس از سوي اعراب كه در نتيجه، درآمدهاي مالي هنگفتي نيز نصيب آنان مي‌كرد، به افزوني تفاوت ميان گروه‌هاي اجتماعي جامعه كه خواستار سهمي برابر بودند، تبديل شد.[17]

در اين ميان، بربرها كه نقش مهمي نيز در فتح اندلس ايفا كرده بودند، به شدت از برتري طلبي اعراب در مسئله تصاحب اراضي بهتر اندلس و تخصيص سهم بيشتر غنائم به آنان ناراضي بودند[18] و همواره نزاع ميان اين دو گروه، از مشكلات امويان اندلس به شمار مي‌آمد.[19] نظام‌هاي مالياتي مختلف كه به بهانه‌هاي گوناگون تنها به افزايش فشار بر دو گروه بربر و مولدان (مسيحيان اندلسي مسلمان شده) منتهي مي‌شد، يكي از دلايل اصلي نارضايتي مولدان و بربرها از امويان بود و قيام‌هاي آنان را در پي داشت. [20]

دولت امويان در اندلس، علي‌رغم تلاش‌هاي گسترده عباسيان در ممانعت از تشكيل آن به دست «عبدالرحمان داخل» استقرار يافت[21] و در تثبيتش در اندلس، با مشكلات فراواني روبرو بود. طي نيمه دوم قرن سوم هجري و در دوران حكومت «محمد بن عبدالرحمن» و فرزندانش «منذر» و «عبدالله»، مشكل اساسي خلافت امويان اندلس؛ قيام‌هاي متعدد بر ضد حاكميت مركزي بود[22]. در اين برهه زماني، پانزده قيام در اندلس رخ داد كه عموم آنها به رهبري مولّدان بود. از جمله موفق‌ترين اين قيام‌ها، شورش «بنو قَسي» در ثغر اعلي، «ابن مروان جليقي» در مارِدَه و بعد در بطليوس[23] و قيام «عمر بن حفصون» در بُبَشتُر[24]، در كوره ريّه نزديك قرطبه را مي‌توان نام برد. برخي از اعراب ساكن در اندلس نيز چون «بني حجّاج» در اشبيليه، «بني تجيب» در سرقسطه و «يحيي بن صُقَاله» و «سَوّار بن حمدون»[25] در غرناطه دست به شورش‌هايي زده بودند. فرونشاندن اين قيام‌ها از مشكلات مهم امويان اندلس در تثبيت حكومت خود بوده است. تشكيل دولت فاطميان در شمال آفريقا و تلاش‌هاي دو دولت در بهره‌گيري از گروه‌هاي هوادار در تضعيف يكديگر، عامل ديگري بود كه به طولاني شدن مدت اين قيام‌ها مي‌افزود[26] ما اهميت اين قيام‌ها را در تك نگاري‌هايي كه مورخان اندلسي درباره آنها نگاشته‌اند، نيز مي‌توانيم دريابيم. «ابن حزم قرطبي»[27] در بخشي از رساله فضل اهل اندلس، به كتاب‌هايي كه درباره اين قيام‌ها ديده است اشاره مي‌كند.[28] اما آثاري كه ابن حزم از آنها نام مي‌برد به دست ما نرسيده است و تنها اطلاعات ما درباره اين قيام‌ها، به اطلاعاتي در منابع موجود مورخان اندلسي خاصه كتاب المقتبس ابن حيان اندلسي و كتاب البيان المغرب في اخبار الاندلس و المغرب ابوالعباس احمد ابن عذاري مراكشي منحصر مي‌شود[29] ابومروان بن حيان (469 ه .)، از شيفتگان خلافت اموي اندلس بود.[30] او اطلاعاتش را درباره قيام عمر بن حفصون از تاريخ نگاران دربار اموي همچون «احمد بن محمد رازي» و فرزندش «عيسي»،[31] «محمد بن مسعود» (مؤلف كتاب الأنيق)، عريب بن سعد و ابن قوطيه گرفته است، چنان كه گزارش‌هاي ديگر درباره قيام ابن حفصون همچون گزارش «احمد بن يحيي ونَشرَيسي» (914 ه)[32] به نقل عيسي بن احمد رازي است. ابن عذاري نيز به نظر مي‌رسد اطلاعاتش را از «ابن حيان» يا منابع او اخذ مي‌نمايد و قيام ابن حفصون را از همان منابع گزارش مي‌كند. از اين رو، تعجب‌آور نخواهد بود كه در اخبار قيام وي، تنها گزارش‌هاي يك‌سويه از حركت او را شاهد باشيم، با اين حال، در ميان گزارش‌ها گاه مطالبي وجود دارد كه جنبه‌هاي اقتصادي ـ سياسي قيام ابن حفصون را توضيح مي‌دهد.

ابن حيان و ابن عذاري از ابن حفصون، به عنوان بزرگ‌ترين شورش‌گر اندلس ياد كرده‌اند. ابن عذاري نسب او را «عمر بن حفص» مشهور به «حفصون بن عمر بن جعفر» مي‌داند كه از ذميان اسلام آور اهل «كوره تاكُرنا» از «رُنده» بوده و بعدها در روستاي «طُريتشيلا» سكني گزيده است. ابن عذاري، اخبار خود را درباره ابن حفصون به نقل از ابن حيان ذكر مي‌كند، در اشاره به اجداد ابن حفصون، جعفر را نخستين فرد اين خانواده مي‌داند كه اسلام آورده است چنان كه نام او نيز بر اين امر دلالت دارد. نام جعفر، پيش از مسلماني، آلفونسو بود و لقب كُنت داشت كه مبين موقعيت اجتماعي وي در مقام يك اشراف زاده اندلسي است. در ادامه گزارش، ابومروان به اختصار از شورش ابن حفصون ياد مي‌كند. گزارش ابومروان به روشني موضع هواخواهانه او در مورد امويان اندلس را نشان مي­دهد[33]. جد ابن حفصون، جعفر به نظر مي‌رسد براي حفظ موقعيت خود اسلام آورده باشد. خاندان آنان صاحب املاكي در نزديكي «مالقه» بوده‌اند. پس از آن كه عمر فرزند جعفر، پسر يكي از همسايگان خود را به قتل رساند، از آن جا به همراه خانواده خود گريخت و به كوه‌هاي رُنده كوچيد و در نزديكي «كوه ببشتر»[34] اقامت گزيد.

ابن قوطيه،[35] در اشاره‌اي كوتاه از عمر نقل مي‌كند بعد از آن كه وي مرتكب خطايي شد، عامل «ريه» او را تنبيه كرد و پس از آن عمر به «تاهرت» ـ در آن هنگام پايتخت بنورستم بود - گريخت. در آن جا او نزد خياطي از اهل ريه اقامت گزيد و چهل روزي، نزدش ماند، اما در پي اندرز يكي از مشتريان خياط به او، بار ديگر به ببشتر بازگشت. از آنجا كه در اين گزارش از وي با صفت «غلام» سخن مي‌رود، سن او را مي­توان در اين هنگام حدود هفده سال دانست. بر اين اساس، زمان تولد او را نيز مي­توان در حدود 250 ه . ق حدس زد.

ابن قوطيه، دليل ديگري را كه شايد علت اصلي بازگشت عمر به اندلس باشد، ذكر مي‌كند[36] عمر از بيم دستگيري از سوي بنو ابي يقظان كه از جمله هواداران امويان اندلس بودند (و ولاؤهم لبني أميه)، بار ديگر، به بُبَشتُر بازگشت. در اين دوران، روابط گرمي ميان امراء اموي اندلس قرطبه و بنورستم برقرار بود آنان شهر كليدي تاهرت را در اختيار داشتند. دلايل گرمي اين روابط در دو جنبه سياسي و اقتصادي بود. از نظر سياسي، هر دو دولت، دشمن مشترك عباسيان به شمار مي‌آمدند و هوادار جدي آنان اغالبه، را پيش روي خود داشتند و از جنبه اقتصادي، اهميت شهر تاهرت اين بود كه در مسير كاروان‌هاي بازرگاني قرار داشت. [37] ابن عذاري در كتاب خود،[38] آورده است كه «محمد بن افلح» امير تاهرت، در مشكلات و تصميمات خود پيرو محمد بن عبدالرحمن بوده است، همان گونه كه بنو مدرار در سلجماسه چنين مي‌كردند.
بيم برخورد والي اموي با عمر بن حفص، باعث شد كه او با ياري عم خود گروهي را گرد آورد و بر قلعه بُبَشتُر ميان رنده و مالقه چيره گردد. قلعه ببشتر كه دژي كهن و قديمي به شمار مي‌آمد، مطابق گزارش ابومروان يكي از مهم‌ترين مراكز نظامي و مستحكم‌ترين قلعه‌هاي اندلس بود. ابوعبدالله محمد بن عبدالله حميري (866 ه .) گزارش مهمي درباره اهميت قلعه ببشتر و ساكنان آن نواحي مي‌آورد، كه علت موفقيت ابن حفصون و دلايل انتخاب آن جا را به خوبي نشان مي‌دهد. [39]
سخنان حميري در توصيف دژ ببشتر و ساكنان آن منطقه، به خوبي دلايل انتخاب ببشتر را نشان مي‌دهد. وجود آب فراوان قابل شرب، اهميت اين منطقه را از حيث كشاورزي يادآور مي‌شود. تعداد زيادي از بربرها (قاعدة العجم) و مسيحيان ساكنان اصلي آن منطقه بودند. با توجه به وضعيت جغرافيايي و حاصل‌خيزي مزارع استان «البيره» و پرداخت ماليات‌هاي سنگين، انگيزه‌هاي لازم را براي پيوستن اين گروه‌ها به قيام ابن حفصون فراهم مي‌كرد. ابن عذاري، در كتاب خود،[40] در سخني كوتاه در مورد ابن حفصون، بخشي از خطبه او را پس از مرگ امير محمد (273 ه) ذكر مي‌كند كه اشاره‌هاي مهمي به دلايل قيام ابن حفصون دارد. ابن عذاري ـ احتمالاً گزارش خود را از ابومروان نقل مي‌كند ـ درباره فعاليت‌هاي ابن حفصون در اين دوران به صراحت در خطبه‌اي به نقل از ابن حفصون به فشارهاي مالياتي بر مولدان سخن مي‌گويد.[41]

قيام ابن حفصون

با بهره‌گيري از مسائل مذكور، ابن حفصون در سال 267 ه ق. قيام خود را آغاز كرد و راه‌هاي تجاري به قرطبه را با توجه به موقعيتش در ببشتر، ناامن نمود. او توانست عامل امير محمد بر كوره «ريه» را شكست دهد. تلاش‌هاي جدي براي سركوبي قيام او آغاز شد و بعد از سه سال، هاشم بن عبدالعزيز توانست او را با دادن امان نامه از ادامه شورش باز دارد. وي ابن حفصون را با خود به قرطبه برد كه در آن جا مورد اكرام و احترام قرار گرفت. اين عكس العمل دربار اموي در مورد يك ياغي، حكايت از جايگاه و موقعيت وي در آن روزگار دارد.

ابن حفصون، در اين برهه زماني در فرونشاندن برخي قيام‌هاي شورشيان ديگر بر ضد امويان اندلسي نقش داشت. وي به همراه «هاشم بن عبدالعزيز» در سركوبي قيام «محمد ابن لُب قَسوي» و «آلفونس سوم»، پادشاه اشطوريش، شركت جست. بعد از بازگشت از اين نبرد به قرطبه، «محمد بن غانم» كه از دشمنان هاشم بن عبدالعزيز بود، بر ابن حفصون سخت گرفت كه باعث فرار از قرطبه و بازگشت دوباره‌اش به ببُشتر شد كه به سرعت توانست مناطق مهمي را تحت سيطره‌اش در آورد.
ساكنان مناطق ببُشتر كه در گزارش حميري نيز به آن اشاره شد، بيشتر از بربرها (قاعدة العجم)، مولدين و مسيحيان اندلسي بودند كه از امتيارات اعراب محروم مي‌ماندند. افزون بر آن، فشار شديد مالياتي آنان را به قيام عليه دولت اموي ترغيب مي‌كرد.[42] همچنين در نواحي مرزي تلاش دولت‌هاي مسيحي براي بازپس‌گيري اراضي اندلس، عامل مهم ديگري بود كه باعث تشويق جدي مولدان ناراضي به شورش مي‌شد. [43] ابن حفصون با بهره‌گيري از اين عوامل توانست، به سرعت نفوذ خود را گسترش دهد. گزارش ابن عذاري، درباره ايجاد امنيت از سوي ابن حفصون در مناطق تحت سيطره او، برخلاف گزارش مورخان اندلسي كه پيروان حفصون را دزدان و فرومايگان مي‌دانند؛ (وكان اتباعه شطار الناس و شرارهم)، نشان از حاكميت عادلانه او دارد.[44]

در نخستين سال حكومت منذر (276 ق)، ابن حفصون بر دامنه فعاليت‌هايش افزود و به «قَبره»هجوم برد و قلعه‌هايي از استان‌هاي البيره و جيان را مورد تعرض قرار داد و عامل اموي شهر «باغُه» را نيز به قتل رساند. [45] قتل هاشم بن عبدالعزيز، وزير امير محمد، كه نقش مهمي در فرونشاندن قيام ابن حفصون ايفا كرده بود، اميد را براي مهار صلح آميز شورش ابن حفصون از ميان برد. هاشم بن عبدالعزيز كه خود گرفتار منازعات جايگزيني قدرت در قرطبه شده بود، اندكي بعد از درگذشت امير محمد و بر تخت نشستن منذر، كشته شد.[46]

جايگاه قيام ابن حفصون و تأثير آن

تأثير جدي قيام ابن حفصون، در تغيير اوضاع معيشتي قرطبه و تسلط او بر را‌ه‌هاي كليدي منتهي به قرطبه، باعث شد تا امير جديد اموي، منذر (حكومت 273 ـ 275 ه ق) به نبرد با ابن­حفصون بشتابد. منذر قلعه او در رُيّه و قلعه‌هاي ديگر تحت اختيار ابن حفصون در حدود قبره را از تسلطش خارج و سپس به محاصره او در بُبَشتر شتافت. دشواري اوضاع باعث شد تا سرانجام ابن حفصون، كه اينك در قامره پناه جسته بود، تسليم وي شود و طي پيماني دست از شورش بردارد. [47] اما ابن حفصون، عهد خود را شكست و شبانه از قامره به ببشتر گريخت. منذر بار ديگر ابن حفصون را در ببشتر محاصره كرد و پس از چهل و سه روز محاصره ببشتر در گذشت[48] (صفر 275، ه . ق). منذر در پي توطئه برادرش عبدالله به قتل رسيد و به اين سبب شيرازه سپاه از هم پاشيد و عبدالله ناتوان از ضبط سپاه، مورد حملات ابن حفصون قرار گرفت. با اين حال او توانست از معركه بگريزد و به قرطبه باز گردد.[49]

آنچه بر موفقيت قيام ابن حفصون و ناتواني امويان در سركوب قيام او مي‌افزود، دشواري‌هاي ناشي از مشكلات معيشتي بود. در سال 274 ه. قحطي شديد بر اثر خشكسالي در اندلس رخ داد كه آسيب‌هاي فراواني به كشاورزي آنها وارد كرد.[50] ضرورت پايان بخشيدن به قيام ابن حفصون باعث شد تا عبدالله بن محمد، «ابراهيم بن خُمَير» را براي گرفتن بيعت از ابن حفصون روانه كند كه اين امر نشان از اميد به پايان دادن مسالمت‌آميز بحران ابن حفصون را به همراه داشت[51]. همچنين براي جلب رضايت ابن حفصون، امارت ريه مشتركا به او و «عبدالوهاب بن عبدالروؤف» واگذار شد. ابن حفصون تن به سازش داد و به همراه فرزندان و گروهي از هوادارانش به قرطبه رفت و با امير جديد اموي بيعت كرد، اما پس از مدتي بار ديگر سر به شورش نهاد. دامنه شورش‌هاي او اطراف قرطبه را نيز در بر گرفت و اين امر به آشفتگي اوضاع معيشتي قرطبه به دليل قطع راه‌هاي ارتباطي آن جا با ديگر شهرهاي قرطبه انجاميد.[52]

شورش‌هاي پي در پي اندلس در اين هنگام (276 ه .) فرصت مجددي براي توسعه دامنه فعاليت‌هاي ابن حفصون در اختيار او قرار داد. امير اموي بار ديگر از در آشتي با ابن حفصون در آمد و توانست او را به اطاعت خود در آورد، اما اين صلح مدت چنداني به طول نينجاميد و بار ديگر او سر به شورش نهاد.

اقتدار ابن حفصون با تسلط او بر شهرهاي جنوبي نهر وادي كبير به اوج خود رسيد. در اين هنگام، او براي بهره‌گيري از حمايت عباسيان نامه‌اي به امير اغلبي، ابراهيم بن احمد اغلبي (ابراهيم دوم)، فرستاد و از او خواست تا ياريش دهد[53]. اين اقدام ابن حفصون، گامي براي دست‌يابي وي به امارت قرطبه بود. او سعي داشت با بهره‌گيري از حمايت عباسيان به هدف خود دست يابد.

خطر جدي تلاش‌هاي ابن حفصون، باعث شد تا امير عبدالله (حكومت 275 ـ 300 ق) براي نبرد با او اقدام كند، از اين رو، به همراه سپاهي متشكل از چهارده هزار نفر به سمت ببشتر حركت كرد. با وجود آن كه سپاه ابن حفصون از نظر تعداد برتر از سپاه امير عبدالله بود، اما امير عبدالله توانست در اين نبرد - كه به «نبرد بُلاي» (غره ربيع الاول 278) شهرت يافت - ابن حفصون را شكست دهد و بخش‌هاي وسيعي از مناطق تحت تسلط او را از دست وي خارج كند. ابن حفصون ناگزير به ببشتر پناه برد، اما در آن جا محاصره شد.[54]

شخصيتي كه اين تغييرات به درايت او انجام گرفت، يكي از سرداران اموي به نام «ابوالعباس احمد بن محمد بن ابي عبده» بود كه در تقدير از او، امير اموي وزارت را به وي واگذار نمود. ابوالعباس نقش مهمي در سركوبي ديگر شورش‌ها ايفا كرده بود[55]. با اين حال بعد از مدتي ابن حفصون توانست بخشي از متصرفات سابقش را باز پس گيرد. دربار اموي، تلاش‌هايي براي محدود كردن فعاليت‌هاي ابن حفصون انجام داد. [56] كوشش‌هاي ابن حفصون براي متحد شدن با ديگر شورش‌ها اهميت بسياري براي تثبيت جايگاه او داشت؛ از اين رو، با يكي ديگر از شورشيان اندلسي، يعني «محمد بن لُب قَسوي» - طغيان‌گر در ثغر اعلي - هم پيمان شد (سال 285 ه). علاوه بر آن با «عبدالله بن اميه بن شاليه منتزي» - شورش‌گر كوه‌هاي شمنتان - پيمان بست.[57]

واقعه شگفتي كه در سال 286 ه رخ داد، نصراني شدن ابن حفصون بود كه اين امر سبب شد تا گروهي از هوادارانش از وي جدا شوند. سخت‌گيري بر مسلمانان و كم توجهي به بربرها و تلاش براي عمران كليسا‌ها و تاكيد بيشتر بر احوال مسيحيان به جاي مسلمانان، سياست جديدي بود كه ابن حفصون پيش گرفت[58] با اين حال ترديد‌هايي درباره خبر نصراني شدن ابن حفصون وجود دارد[59] و احتمالاً دربار اموي براي كاستن از شأن او، به رواج اين اتهام اقدام نموده است. طيبي دلايل ديگري در ترديد صحت خبر نصراني شدن ابن حفصون ارايه مي‌نمايد.

مرگ امير عبدالله، در سال 300 ه . و به قدرت رسيدن عبدالرحمان بن محمد بن حكم، در آغاز، با موجي از قيام‌هاي مجدد بر ضد امويان در اندلس همراه بود، اما وي توانست به سرعت بر اين قيام‌ها چيره گردد. موقعيت سياسي و نظامي ابن حفصون باعث مي‌شد تا قيام او هنوز به عنوان خطر‌ناك‌ترين تهديد براي امويان مطرح باشد. ابن ابار در اشاره به اهميت قيام ابن حفصون مي‌نويسد: «رأس الفتنة بالأندلس، و مضرم نارها و ركن العصبية للعجم و المولدين»؛[60] اساس فتنه­انگيزي در اندلس و برافروزنده آتش فتنه­ها و تعصب بربرها و مولدان بوده است.

دشواري‌هاي معيشتي فراوان ناشي از قيام‌هاي پي‌در پي، به كاهش شديد ماليات‌ها و درآمدهاي آن و بازرگاني انجاميد و حكومت امويان اندلس را با بحران‌هاي جدي مالي روبرو كرد. عبدالرحمن با در پيش گرفتن سياست نرمش و مدارا توانست شورش‌ها را يكي بعد از ديگري فرونشاند. [61] وقوع وبا و ناكامي ابن حفصون در جلب حمايت فاطميان[62] و تثبيت وضعيت عبدالرحمن، باعث چرخش اوضاع به نفع امويان شد.[63]

در ظاهر، با توجه به همين دشواري‌ها بود كه ابن حفصون در سال 303 ه. پيشنهاد صلح امير اموي را پذيرفت.[64] احتمالاً دشواري‌هاي فراوان معيشتي امكان فعاليت‌هاي ابن حفصون را مشكل نمود چرا كه او خود نافرماني فرزندش، «سليمان»، را بر ضد امير اموي فرونشاند. مدتي بعد كه فرزندش براي بار دوم سر بر شورش نهاد، ابن حفصون براي فرو نشاندن آن به «اُبَّذه» رفت، اما در آن جا بيمار شد و به ببشتر بازگشت. ابن حفصون سرانجام در 16 شعبان 305 در ببشتر درگذشت. اندكي بعد از مرگ او، امير اموي توانست بر قلعه ببشتر تسلط يابد و فتنه ابن حفصون را - كه اينك فرزندش پيگير آن بود - فرونشاند[65].

نتيجه‌گيري

تعامل ميان فاتحان اموي با اشرافيت اندلسي پس از فتح آن منطقه و ارتباط آن با مسئله گسترش اسلام دراندلس و سكونت اعراب در آن جا، از مهم‌ترين مسائلي است كه براي تحليل ناآرامي‌هاي اندلس در قرون دوم و سوم، سودمند است. هر چند گزارش‌هاي موجود در اين خصوص اندك هستند، اما با كنار هم قرار دادن اين اطلاعات پراكنده مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه بي‌توجهي امويان در برقراري نظامي عادلانه و عدم توزيع برابر غنائم و اختصاص دادن اراضي مرغوب به خود، نخست باعث نارضايتي بربرها گرديد و بعدها محروم شدن اندلسيان مسلمان شده (مولدان يعني فرزندان زنان اندلسي از همسران مسلمان) از شرايط برابر با اعراب و فشارهاي فراوان مالياتي بر آنان بر دامنه نارضايتي‌ها افزود. در اين ميان، اشراف زميندار اندلسي كه اسلام آوردند، بيشتر از چنين دشواري‌هايي آسيب ديده بودند. تعامل اين سه جريان و تا حدي تحريكات همسايگان مسيحي اندلس به بروز شورش‌هاي فراواني در اندلس انجاميده بود. قيام ابن حفصون، نمونه‌اي است كه به وضوح نادرستي سياست‌هاي زمينداري‌ امويان را براساس آن مي‌توان تبيين كرد. اشارة مورخان اندلسي به ريشه‌هاي اصلي اين شورش‌ها اندك است، اما با كنار هم قرار دادن اطلاعات پراكنده درباره سكونت اعراب در اندلس،‌ ميزان ماليات‌هاي گرفته شده و تطبيق اين دو مسئله با محل رخداد شورش‌ها به خوبي مبين ارتباط اين مسائل با يكديگر است. در حقيقت امويان اندلس، همانند اسلاف خود در اداره نواحي شرقي جهان اسلام، خاصه خراسان، سياست‌هاي مشابهي را در پيش گرفتند؛ آنان نتوانسته بودند نظام اداري فراتر از نظام قبيله‌اي را در اداره اوضاع بنا كنند كه در نهايت به سقوط ايشان انجاميد.

 

پي­نوشت­ها

* دانشجوي دكتري تاريخ اسلام تربيت مدرس

1. نگارنده وظيفه خود مي‌داند تا مراتب سپاس خود را از استاد محترم آقاي دكتر هادي عالم‌زاده كه رنج و زحمت خواندن مقاله را بر خود هموار كرده و با تذكر نكاتي سودمند به نگارنده ياري رساندند، بيان كند. بي­نياز از گفتن است كه خطاهاي احتمالي از بنده است.

2. به عنوان مثال در شرح حال شورشي مورد بحث در مقاله حاضر، ابن حفصون، غالباً رازي كه مورخ رسمي دربار امويان اندلس است از او به لعين ياد كرده است. براي مورد مشابه ديگر، ابويزيد نكاري را مي‌توان نام برد كه مهم‌ترين حركت شورشي بر ضد فاطميان در شمال افريقيه را براي مدت طولاني رهبري كرده و در منابع رسمي تاريخ نگاري فاطمي از او به دجال ياد شده است. براي قيام ابويزيد نكاري بنگريد به: احسان عباس، بحوث و دراسات في الادب و التاريخ، (بيروت، دارالغرب الاسلامي، 2000 م)، ج 2، ص 611 ـ 630.

3. Marible fierre, four Questions in connection with I b n I?fo?n, (Aldershot, Ashgate, 1998), 292 - 294.

4. ابن الابار، الحلة السيراء، تحقيق حسين مونس، (قاهره، الشركة العربيه لطباعه و للنشر، 1963) ج 1، ص 63.

5. نك، ابن قوطيه، تاريخ افتتاح الاندلس، تحقيق و تعليق اسماعيل العربي، (الجزائر، المؤسسة الوطينة للكتاب، 1995)، ص 32 ـ 33؛ طيبي، دراسات و بحوث في تاريخ المغرب و الاندلس، (طرابلس، تونس، الدارالعربيه للكتاب، 1984 م)، ص 121.

6. ابن قوطيه، پيشين، ص 25 ـ 26؛ احمد بدر، دراسات في تاريخ الأندلس و حضارتها من الفتح حتي الخلافه، (دمشق، بي­نا، 1392 ه / 1972 م)، ص 42 ـ 43.

7. احمد بدر، پيشين، ص 43.

8. همان، ص 44 ـ 48 ـ 51؛ جرجي الطوينوس طريبه، التعصب العنصري و الديني في الأندلس و انعكاساتة علي الأدب و الأساطير، (بيروت، مطبعه فؤاد بيان و شركاء، 1986 م) ص 20 ـ 21.

9. تأكيد بر مسائل معيشتي به معني دخيل نبودن دلايل ديگر چون تعصبات قبيله­اي و يا گرايش­هاي ديني در بروز شورش­ها نيست بلكه توجه دادن به جنبه­هاي معيشتي و اجتماعي در كنار عوامل ديگر در بروز ناآرامي­هاست براي موردي از شورش­ها به دليل تعصبات قبيله­­ي بنگريد به: ابن الأبار، پيشين، ج 1، ص 86 - 87.

10. والنشريسي، احمد بن يحيي، المعيار و المغرب و الجامع المغرب عن فتاوي علماء افريقيه و الاندلس و المغرب، جماعتي از فقها باشراف محمد حجي، (بيروت، دارالغرب الاسلامي، 1990) ج 10، ص 110.

11. Marin-Guzman, Arabica. pp. 186-213.

عبدالحميد نعنمي، تاريخ الدولة الاموية في الاندلس التاريخ السياسي، (بيروت، 1986 م) ص 273 – 280، 284 – 286، 294 – 299) در بحث مفصل خود از قيام ابن حفصون تنها به شرح رخدادها از جنبه سياسي پرداخته و توجهي به دلايل معيشتي و اجتماعي قيام ابن حفصون نكرده است. همين­گونه شيوه بدر (ص 240 – 260) در بحث از قيام ابن حفصون است كه تنها به شرح وقايع نگارانه اين قيام توجه نشان داده است.

12. نك ابن حيان، المقتبس في تاريخ الاندلس (المقتبس من انباء اهل الاندلس، القسم الثالث، تحقيق الأب ملشوم، إنطونيه، پاريس، 1937) ص 393. دانسته­هاي ما درباره نظام مالياتي براساس برداشت از گزارش­هاي منابع جغرافيايي نگاشته شده در اندلس است كه تنها ميزان مبالغ ماليات­هاي اخذ شده را بيان كرده­اند بحث از اهميت و جايگاه قيام ابن حفصون، موضوع نگارش تك­نگاري از مانوئل آسين المانساس (Mamuel Acièn Almansas) بوده كه نگارنده به آن دسترسي نداشته است.

13. براي بحثي از اهميت عذري و جايگاه وي در ميان مورخان و جغرافي دان‌هاي اندلسي بنگريد به: مؤنس، تاريخ الجغرافية و الجغرافيين في الاندلس، (قاهره، مكتبه مدبولي، 1406 / 1986) ص 81 ـ 98؛ ذنون طه، نشأة تدوين التاريخ العربي في الاندلس، (بيروت، دارالمدار الاسلامي، 2004 م)، ص 69 ـ 78.

14. همان، ص 93.

15. همان، ص 283 - 284.

16. ابن الأبار، الحلة السيراء، تحقيق حسين مؤنس، (قاهره، الشركة العربية لطباعة و النشر، 1963 م) ج 1، ص 61 – 63؛ نيز گزارشي از سكونت جندهاي مختلف عربي در دوران حسان بن ضرار كلبي كه در 125 به والي­گري اندلس منصوب شده بود، آورده است. اهميت اين گزارش­ها در تحليل علت قيام بربرها و مولدان بسيار است، چرا كه از طريق اطلاع از سكونت اعراب مي­توان مسئله زمين­داري و اقطاعات در اندلس را بررسي كرد. براي اطلاع از حس برتري­جويي اعراب نسبت به بربرها و مولدان نك: ابن قوطيه، پيشين، ص 44 - 45 و ابن الأبار، پيشين، ج 1، ص 68، 123 – 124 در برخورد با يكي از سران بربرها گزارشي­هاي جالبي ارايه كرده­اند.

- ابن عذاري المراكشي، البيان المغرب في اخبار الاندلس و المغرب، تحقيق و مراجعه ج. س كولان و ا. لوي پرونسال، (بيروت، بي­نا، 1983 م) ص 81 – 93.

17. ابوضيف احمد، القبائل العربيه في الاندلس حتي سقوط الخلافة الامويه، (دارالبيضاء، 1983) ص 63 – 68، 168 – 172، 181 – 190.

18. نك ابن الابار، پيشين، ج 1، ص 63.

19. نعنعي، پيشين، ص 107 – 115.

20. همان، ص 510.

21. عباسيان با تحريك برخي گروه‌هاي هوادار خود در اندلس، سعي در ناكام كردن تلاش‌هاي عبدالرحمان در تشكيل حكومت در اندلس داشتند، اما اين تلاش‌ها به شكست انجاميد. براي گزارشي از تلاش‌هاي منصور در تحريك قبايل هوادار عباسيان بنگريد. به: ابن قوطيه، پيشين، ص 40؛ ابن الأبار، پيشين، ج 1، ص 35 ـ 342.

22. براي فهرست اين قيام­ها نك ابن حيان، پيشين، ج 3، ص 20 – 33، ابن عذري، نصوص عن الاندلس من كتاب ترفيع الاخبار و تنويع الاثار والبستان في غرائب البلدان و المسالك إلي جميع الممالك، تحقيق عبدالعزيز الاهواني، (مدريد، مطبعه معهدالدراسات الاسلاميه، 1965) ج 2، ص 122 – 133، 123 – 138.

23. ابومروان، پيشين، ج 5، ص 116 – 120.

24. Bobastro.

25. ابومروان، پيشين، ص 112 – 116.

26. همان، ج 1، ص 193 – 194، ج 2، ص 390، بدر، پيشين، ص 214 – 216. فاطميان كه از دو سو با عباسيان و امويان اندلس درگير بودند، در اين دوران خود درگير فرونشاندن قيام ابويزيد نكاري مشهور به دجال بودند و توان حمايت جدي از قيام ابن حفصون را نداشتند. نك: ابن أبار، پيشين، ج 1، ص 290 ـ 291، ج 2، ص 387 ـ 391 گزارش مهمي درباره نظر رسمي دربار اموي به قلم تاريخ نگاران رسمي دربار اموي، يعني يكي از افراد خاندان رازي درباب فاطميان مصر و طعن در نسب آنها آورده است. اهميت ديگر اين نقل قول‌ها، گفته‌اي از عالم نامدار زيدي ابوالقاسم احمد بن اسماعيل رسي حسني در نفي نسب فاطميان مصر است كه برادرزادگان او در يمن حكومت مستقلي تشكيل داده بودند.
27. احمدبن محمد مقري، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب، حققه احسان عباس، (بيروت، دارصادر، 1968) ج 3، ص 173 – 174.

28. ابوعبدالله محمد بن فتوح الحميدي، جذوة المقتبس في ذكر ولاة الاندلس، (قاهره، الدارالمصريه، 1966)، ص 301. در شرح حال ابن حفصون، بدون اشاره به قيام‌هاي ديگر همزمان با قيام وي، از نگارش آثار متعددي در شرح قيام ابن حفصون سخن گفته است (و قد ألفت بالأندلس في أخباره و حروبه تواريخ مختلفة).

29. مؤلف نامعلوم، اخبار المجموعة في فتح الاندلس و ذكر أمواتها رحمهم­الله و الحروب الواقعه بها بينهم، تحقيق ابراهيم الأبياري، (بيروت، قاهره، دارالكتب الاسلاميه، 1989 م) ص 133.

30. ابومروان حيان بن خلف بن حسين بن حيان (377 ـ 469) دو كتاب به نام‌هاي المتين و المقتبس در تاريخ اندلس نگاشته، دليل تفاوت گزارش ابن عذاري در نقل قول‌هايي كه درباره قيام ابن حفصون به نقل از ابومروان نقل كرده، در بهره‌گيري او از كتاب المتين است كه تحرير مفصل‌تري بوده است. آثار ابومروان در اختيار ابوالحسن علي بن بسام شنتريني (متوفي 542) بوده و همو در آغاز كتاب خود الذخيرة في محاسن أهل الجزيره (ج 1، القسم الاول، ص 17 ـ 18) به استفاده از آثار ابومروان در تأليف كتاب خود تصريح كرده است. براي گزارشي از اهميت ابومروان در تاريخ‌نگاري اندلس بنگريد به: آنجيل جثالث پالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، نقله عن السپانية حسين مونس، (قاهره، مكتبة الثقافة الدينية، 1955 م) ص 208 ـ 211؛ بشري، الحياة العلمية في عصر الخلافة في الأندلس، (مكه، معهد البحوث العلميه و احياء التراث الاسلامي، 1417 ه / 1997 م)، ص 277 ـ 280.

31. در مورد جايگاه و اهميت خاندان رازي در تاريخ نگاري اندلس بنگريد به: پالنثيا، پيشين، ص 196 ـ 198؛ ذنون طه، پيشين، ص 56؛ بشري، پيشين، ص 266 ـ‌268.

32. احمد بن يحيي، ونشريسي، پيشين، ج 10، ص 109 – 112.

33. ابن حيان، پيشين، ج 3، ص 9، و ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 106.

34. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 106.

35. حميدي، (همانجا) نيز به اهميت قلعه ببشتر(Bobastro) اشاره كرده و يكي از دلايل طولاني شدن قيام ابن حفصون را در اختيار داشتن قلعه ببشتر ذكر كرده است (و طال أمره لأنه كان تحصن عند الضرورة بقلعة هنالك تعرف بقلعة ببشتر موصوفة بالامتناع).

36. ابن قوطيه، پيشين، ص 77.

37. لسان الدين محمد بن ابن خطيب، اعمال الاعلام، تحقيق، لوي پرونسال، (بيروت، بي­نا، 1965 م) ص 22.

38. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 161.

39. حميري، پيشين، ص 137.

40. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 114.

41. براي بحث مفصلي از اهميت مولدان در مناطق مرزي اندلس و نقش سياسي آنها در دوران امارت اموي اندلس بنگريد به: ابومصطفي، المولدون في منطقه الثغز الأعلي الأندلسي و دورهم السياسي في عصر الإمارة الاموية، (اسكندريه، مؤسسة شباب الجامعية، 1993 م). ص 45 ـ 116.

42. اشارات ابن غالب در فرحة الانفس، تحقيق لطفي عبدالبديع، «قطعة من كتاب فرحة الأنفس لابن غالب عن كورالاندلس و مدنها بعد الأربعمائه» مجله معهد المغطوطات العربيه، المجلد الأول، الجزء الثاني، ربيع الاول 1375 ه. / 1955 م) ص 283، به معادن متعدد جواهرات و سنگ‌هاي قيمتي در البيره و وجود شهر مريه كه از آن به كليد تجارت و رزق ياد شده، نشان از اهميت اقتصادي البيره دارد. بر اين اساس بايد ماليات‌هاي اخذ شده از مردمان اين مناطق سنگين بوده باشد.

43. بدر، پيشين، ص 143 – 147، سامرائي، الثغر الاعلي الاندلسي، (بغداد، مطبعه أسعد، 1976م)، ص 381 – 451.

44. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 114 – 115.

45. پيشين، ج 2، ص 115.

46. اخبار المجموعه، همان، ص 132، ابن الأبار، پيشين، ج 1، ص 138 ـ 142؛ گزارش‌هايي درباره هاشم بن عبدالعزيز به نقل از كتاب الحجاب للخفاء بالأندلس نوشته عيسي بن احمد بن محمد رازي نقل كرده اما اشاره‌اي به واقعه قتل وي در پي منازعات قدرت نكرده است.

47. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 117 – 118.

8. حميدي، پيشين، ص 11 – 12؛ ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 118 – 119.

49. اخبار مجموعه، ص 133.

50. ابن عذاري، پيشين، ج 2، ص 116.

51. همان، ص 121.

52. اخبار مجموعه، ص 133. همچنين براي توصيفي مشابه درباره اوضاع سياسي اندلس در ايام حكومت عبدالله بن محمد بنگريد به حميدي، پيشين، ص 12.

53. ابن حيان، پيشين، ص 93.

54. همان، ج 3، ص 93 – 105؛ ج 5، ص 199 – 200.

55. اخبار مجموعه، ص 134.

56. طيبي، پيشين، ص 130.

57. همان، ص 131.

58. ابن حيان، پيشين، ص 128.

59. ترديد درباب نصراني شدن ابن حفصون، همانگونه كه شالمتا بيان كرده براساس اين واقعيت است كه منابع معاصر به قيام ابن حفصون درباره اين مسئله صراحت كامل ندارند و گاه با ترديد از اين مسئله سخن گفته‌اند. همچنين در اين دوران به دليل آزادي در ازدواج ميان مسلمانان و مسيحيان، فرزندان حاصل از چنين ازدواج‌هاي نوعي آزادي در انتخاب دين يا تساهل در آن داشته‌اند. نك: 75 ـ 163.Chalmeta, pp.

60. طيبي، پيشين، ص 132 ـ 133.

61. ابن ابار، پيشين، ج 1، ص 159.

62. طيبي، پيشين، ص 136 – 135.

63. همان، ص 134 – 135.

64. همان، ص 138.

65. ابومروان، پيشين، ج 5، ص 138 – 140، 168 – 169، 204 – 207، 209 – 219، 220 – 237؛ طيبي، پيشين، ص 139 – 142؛ Marin-Guzman, 1995, pp. 153-205.

 

منابع

ـ ابن عذاري المراكشي، البيان المغرب في أخبار الأندلس و المغرب، تحقيق و مراجعة ج. س. كولان و إ. ليوي پرونسال، بيروت، بي­نا، 1983 م.

ـ أبو عبدالله محمد بن عبدالله بن أبي بكر القضاعي المعروف ابن الأبار، الحلة السيراء، تحقيق حسين مؤنس، قاهره، الشركة العربية للطباعة و النشر، 1963 م.

ـ أبو عبدالله محمد بن عبدالله بن عبدالمنعم الحميري، صفة جزيرة الأندلس منتخبة من كتاب الروض المعطار في خبر الأقطار، عني بنشرها و تصحيحها و تعليق حواشيها إ. لاوي پرونسال، بيروت: دار جليل، 1988م.

ـ أبو عبدالله محمد بن فتوح الحميدي، جذوة المقتبس في ذكر ولاة الأندلس، قاهره، الدار المصرية للتأليف و الترجمة، 1966 م.

ـ أبومحمد علي ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، قاهره، دار المعارف، 1962 م.

ـ أبومروان حيان بن خلف قرطبي، المقتبس في تاريخ الأندلس / المقتبس من أنباء أهل الأندلس، القسم الثالث، تحقيق الأب ملشوم، أنطونية؛ پاريس، بولس کتنر الکتبي، 1937 م؛ الجزء الخامس، تحقيق ب. شالميتا، مدريد، المعهد الاسباني العربي للثقافة مدريد، 1979 م، الجزء الخامس، حققه و قدم له و علق عليه محمود علي مكي، بيروت، دار الکتاب العربي، 1393 م / 1973 م.

ـ أبي الحسن علي بن بسام الشنتريني، الذخيرة في محاسن أهل الجزيرة، تحقيق إحسان عباس، بيروت، دارالثقافة، 1975م.

ـ أبي بكر بن القوطية، تاريخ افتتاح الأندلس، تحقيق و تعليق اسماعيل العربي، الجزاير، المؤسسه الوطنية للكتاب،‌ 1995 م.

ـ إحسان عباس، «مصادر ثورة أبي يزيد مخلد بن كيداد»، بحوث و دراسات في الأدب و التاريخ، بيروت، دارالغرب الإسلامي، 2000 م.

ـ أحمد بدر، دراسات في تاريخ الأندلس و حضارتها من الفتح حتي الخلافة، دمشق، بي نا، 1392 ه / 1972 م.

ـ أحمد بن عمر بن أنس العذري المعروف بابن الدلائي، نصوص عن الأندلس من كتاب ترصيع الأخبار و تنويع الآثار و البستان في غرائب البلدان و المسالك إلي جميع الممالك،‌ تحقيق عبدالعزيز الأهواني، مدريد، مطبعة معهد الدراسات الاسلامية، 1965 م.

ـ أحمد بن محمد المقري التلمساني، نفح الطيب من غصن الأندلس الرطيب، حققه إحسان عباس، بيروت، دارصادر، 1388 ه / 1968 م.

ـ أحمد بن يحيي الونشريسي، المعيار المغرب و الجامع المغرب عن فتاوي علماء إفريقية و الأندلس و المغرب، خرجه جماعة من الفقهاء بإشراف محمد حجي، بيروت، دار الغرب الاسلامي، 1990 م.

ـ أمين توفيق الطيبي، «قيام عمر بن حفصون و بنيه في حصن ببشتر علي الامارة الاموية بقرطبه»، دراسات و بحوث في تاريخ المغرب و الاندلس، طرابلس، تونس، الدار العربية للکتاب، 1984 م.

ـ آنجيل جنثالث پالنثيا، تاريخ الفكر الأندلسي، نقله عن الإسپانية حسين مؤنس، مكتبة الثقافة الدينية، قاهره، 1955 م.
ـ جرجي أنطونيوس طريبه، التعصب العنصري و الديني في الأندلس وانعكاساته علي الأدب و الأساطير، بيروت، مطبعة فواد بيان و شرکاء، 1986 م.

- حسين مؤنس، تاريخ الجغرافية و الجغرافيين في الأندلس، قاهره، مكتبة مدبولي، 1406ه/1986.

ـ خليل ابراهيم صالح السامرائي، الثغر الأعلي الأندلسي؛ دراسة في احواله السياسية، بغداد، مطبعة أسعد، 1976 م.

ـ سعد عبدالله صالح البشري، الحياة العلمية في عصر الخلافة في الأندلس، مكه، معهد البحوث العلمية و إحياء التراث الإسلامي، 1417 ه / 1997 م.

ـ‌ عبدالمجيد نعنعي، تاريخ الدولة الأموية في الأندلس التاريخ السياسي، بيروت، در النهضة العربية، 1986 م.

- عبدالواحد ذنون طه، نشأة تدوين التاريخ العربي في الأندلس، بيروت، دار المدار الاسلامي، 2004 م.

ـ كمال السيد ابو مصطفي، «المولدون في منطقة الثغر الأعلي الأندلسي و دورهم السياسي في عصر الإمارة الأموية»، بحوث في تاريخ و حضارة الأندلس في العصر الاسلامي، اسكندريه، مؤسسة شباب الجامعية، 1993 م.

ـ لسان الدين محمد ابن الخطيب، أعمال الأعلام، تحقيق إ. ليوي پرونسال، بيروت، بي­نا، 1956 م.

ـ مجهول المؤلف، أخبار المجموعة في فتح الأندلس و ذكر أمرائها رحمهم الله و الحروب الواقعة بها بينهم، تحقيق ابراهيم الأبياري، بيروت؛ قاهره، دار الکتب الاسلامية، 1410 ه / 1989 م.

ـ محمد بن أيوب بن غالب الأندلسي، «تعليق منتفي من فرحة الأنفس في تاريخ الأندلس»، تحقيق لطفي عبدالبديع در پيوست مقاله او با عنوان: «نص أندلسي جديد: قطعة من كتاب فرحة الأنفس لابن غالب عن كور الأندلس و مدنها بعد الأربعمائة»، مجلة معهد المخطوطات العربية، المجلد الأول، الجزء الثاني، ربيع الأول 1375 ه / نوامبر 1955 م.

ـ مصطفي أبوضيف أحمد، القبائل العربية في الأندلس حتي سقوط الخلافة الأموية، (بي­جا، الدار البيضاء، دارالنشر الغربية، 1983 م).

P. Gendron. Chalmeta," Precisiones acerca de 'Umar b.Hafsun," Actas de las II Jornadas de Cultura Arabe e Islamica,1980 )Madrid: Instituto Hispano-Arabe de Cultura, 1985), pp.163-175.
Roberto Marin-Guzman, The causes of the revolt of 'Umar ibn Hafsun in al-Andalus (880-929): a study in medieval Islamic social history, Arabica 42/ii (1995), pp.180-221.
Idem, The end of the revolt of 'Umar ibn Hafsun in al-Andalus: the period of 'Abd al-Rahman III (912-28(, Islamic Studies, 34/ii (1995), pp.153-205.
Maribel Fierro, "Four Questions in Connection With Ibn ?af??n," in: The Formation of al-Andalus: Part 1: History and Society, ed., Manuela Mar?n (Aldershot, Ashgate, 1998).

به قلم آقای محمدکاظم رحمتی از سایت تاریخ اسلام - شماره ۳۲ نشریه تاریخ اسلام

http://www.daftarmags.ir/Journal/Text/TarikhEslam/Article/index.aspx?ArticleNumber=23977