مختار

مختار سر عبیدالله بن زیاد را با مردی از قوم خود نزد علی بن الحسین به مدینه فرستاد و به او گفت: «بر در خانۀ علی بن الحسین بایست و هر گاه دیدی درهای خانه اش باز شده است و مردم داخل شدند، آن همان وقتی است که سفرۀ خوراکش گسترده می شود. پس بر او درآی.»
فرستادۀ مختار به در خانۀ علی بن الحسین آمد و چون درها گشوده شد و مردم برای غذاخوردن داخل شدند، با صدای بلند فریاد کرد: «ای اهل بیت نبوّت و معدن رسالت و فرودگاه فرشتگان و محل نزول وحی! منم فرستادۀ مختار بن ابی عبید و همراه من است سر عبیدالله بن زیاد.»
پس در خانه ای از خانه های بنی هاشم زنی نماند مگر آنکه شیون کشید. و فرستاده درآمد و سر را بیرون آورد و چون علی بن الحسین آن را دید، گفت: ابعده الله الی النار؛ «خدای او را به آتش کشاند.»
و بعضی از ایشان روایت کرده اند که علی بن الحسین از روزی که پدرش کشته شد، هیچ روزی خندان دیده نشد، مگر همان روز. و او را شترانی بود که از شام میوه حمل می کردند. پس چون سر عبیدالله بن زیاد را نزد وی آوردند، فرمود تا آن میوه ها را در میان مردم مدینه بخش کردند و زنان خاندان پیامبر خدا شانه کردند و رنگ بستند با اینکه از روز شهادت حسین بن علی، زنی شانه نزده و رنگ نبسته بود.
از: تاریخ یعقوبی (اثر ارجمند احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن واضح – مورّخ و جغرافیدان شهیر قرن سوّم هجری قمری) – ترجمۀ مرحوم دکتر محمّدابراهیم آیتی – ص 202 و 203 – انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ هشتم – تهران، 1378.


اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.