از خاطرات دکتر حسین شهیدزاده (در مورد ترکیه و ایران)
با سفير تركيه، هرچند به مناسبت همپيمان بودن در دو عهدنامه پيمان مركزي (سنتو) و همكاري منطقه براي عمران (آر ـ سي ـ دي) همكاري و رفتوآمدهاي نزديك داشتيم، به دلايل چندي كه به اختصار به آن اشاره خواهم كرد، يك دل و يك زبان نبوديم. نخست آنكه چون روابط ايران و عراق در يك سال اول مأموريت من در بغداد چندان دوستانه نبود و تركها در باطن ميخواستند خود را از آن كنار بكشند و با عراقيها همكاريها و همخوانيهايي داشتند، در حشر و نشرشان با ما نقشي دوگانه ايفا ميكردند. از همه مهمتر در اين ميان مسئله كردها بود كه در آن موقع با حمايت ايران، درگيري شديد با عراقيها داشتند. اما دولت تركيه به مقتضاي سياست ضد كرد خود، با ضعيف شدن آنها به هر صورت و هر وسيلهاي كه باشد، موافق و در باطن همفكر با دولت بعثي عراق و ناخرسند از تقويت آنها از جانب حكومت ايران بود. سفير تركيه در بغداد، هيچوقت اين ناهماهنگي سياسي را بر زبان نميآورد و سخني از همكاري احتمالي دولت متبوعش با حكومت بعثي و يا دستكم تأييد سياست سركوبگرانه عراق در برابر كردها نميگفت، اما چه كسي بود كه آن را نداند و شواهدي بر آن نيافته باشد؟ كمترين اين شواهد آن بود كه دولت تركيه با مراقبت و سختگيري تمام، از فرار يا پناهندگي كردهاي فراري از جلوي ارتش عراق به داخل خاك خود، خودداري ميكرد و چه بسيار از اين افراد سرگردان و بيپناه كه در كوههاي ميان دو كشور از سرما و گرسنگي جان سپردند.
دولت تركيه بنا بر تعصب سرسختانهاي كه نسبت به هرگونه اقليتي در سرزمين خود دارد، هيچوقت نخواسته اين واقعيت را قبول بنمايد كه اقليت كرد در آن كشور حقي دارد. گذشته از اين كه در دگرگون ساختن خصوصيات قومي آنها، مثل زبان و فرهنگ يا آداب و رسوم، نهايت كوشش خود را گاهي همراه با خشونت به كار گرفته، و آنها را «تركهاي كوهستاني» نام نهاده است، از به كار گرفتن روشهاي غيرانساني براي نابود كردن آنها نيز مضايقه نكرده است. اين سياست در آن زمان كه در بغداد بودم، چندان صورت علني با موضعگيريهاي خصمانه نداشت، اما اكنون كه درگيري آشكار و بيرحمانه دولت تركيه با اين اقليت بيگناه ابعاد گستردهاي به خود گرفته است، كاملاً مؤيد اين واقعيت است كه بيست و چند سال قبل اين موضع نامساعد در مورد آنها موجود بوده، اما به كيفيت كنوني مجال عرض اندام نداشته است.
ميگويند هر وقت ميخواهيد به نظرات خانوادهاي درباره خودتان پي ببريد، به رفتار فرزندان خردسال آنها درباره خويش بنگريد. بچههاي خردسال گنجايش كتمان منويات خود را ندارند و زود آن را بروز ميدهند. اگر در محيط خانواده درباره كسي يا چيزي مطلبي در برابر بچهها گفته شود، فوراً در رفتار و كردار آنها منعكس ميگردد. سفير تركيه دختر خردسالي داشت كه با دختران من همسال و هممدرسه بود. از طريق اين كودك بود كه ما كم و بيش درمييافتيم برادران ترك چه افكار و نظرات اشتباهي درباره ما ايرانيها دارند. پدرش، يعني ايلچي بزرگ، از كساني بود كه به شدت تحت تاثير افكار و عقايد و سياستهاي كمال آتاتورك قرار داشت؛ نظرات تعصبآميزي درباره ملت و مملكت خويش داشت و حتي در مواردي كه اين نظرات اثري برخورنده براي شنونده داشت، از بيان آنها دريغ نميورزيد و به همين ويژگي نه تنها ميان او و من، بلكه ميان او و نمايندگان ساير كشورهاي مسلمان منطقه، نوعي بيگانگي فراهم آورده بود.
ميدانيم به پيروي از نظرات افراطي آتاتورك، تركها بيش از اندازه خود را به اروپاييها ميچسبانند و يا بهتر بگوييم خود را از آنها ميدانند، در حالي كه اروپاييها نه در گفتگو و نه در عمل، اين انتساب را قبول ندارند و در موارد مختلف آن را به نحوي از انحا پس زدهاند. اين اعتقاد نابجا باعث شده است كه مردم تركيه، يعني آنها كه معتقد به اين خودچسباني هستند، به مرور زمان هويت خويشتن را گم كنند تا جايي كه جامعه تركيه مبدل به جامعهاي شده است كه نه اروپايي است و نه آسيايي، بلكه معجوني است از هر دو و در عين حال هيچ كدام. با توجه به اين كه نگاهدارنده قوميت و مليت انسانها مباني اعتقادي استوار و بخصوص تاريخي آنهاست، و اروپايي كردن تركيه هيچ مبناي تاريخي مستدلي نداشته است و بنيانگذار تركيه جديد تنها با جلوهگر ساختن نمادهاي ظاهري و دلفريب تمدن دنياي غرب كوشيده است تا مردم خود را به جانب اروپاييگري بكشاند، هيچ ترديدي نيست كه اين كوشش در نهايت به نتيجه مثبتي نخواهد رسيد، هرچند كه ساليان سال از آن بگذرد و دنيايي از مال و ثروت صرف استوارتر كردن آن بشود. هيچ راه و رسمي را نميتوان در جامعهاي پابرجا كرد، مگر آنكه آن راه و رسم ريشه در معتقدات تاريخي و فرهنگي آن قوم داشته باشد.
حدود بيست و پنج سال پيش، هنگامي كه با اتومبيل از راه تركيه به ايران بازميگشتم، روزي نزديك ظهر گذارم به مسجد سلطان احمد در استانبول افتاد. هنگام نماز ظهر بود و مردم گروه گروه براي اداي فريضه ديني به جانب اين مسجد عظيم در حركت بودند. نگاهي به درون شبستان مسجد افكندم، حقيقتاً جايي براي سوزن انداختن وجود نداشت. در فضايي تقريباً به وسعت ميدان توپخانه كه روي آن سقف زده باشند، جمعيت نمازگزاران به طوري فشرده به يكديگر تشكيل صف داده بودند كه حيرتآور به نظر ميرسيد؛ حيرتآور از اين جهت كه در كشوري كه اصل لائيسيته (يعني جدايي دين از سياست) پذيرفته شده و بنيانگزار تركيه جديد درباره دين گفته است «ما امروز به واسطه مليت با هم متحد هستيم، نه دين»، مردم اين طور به استقبال نماز ظهر ميرفتند. وضع در شرق تركيه، يعني آناتولي، و جنوب آن كشور، از اين هم فراتر رفته است.
تركيه از وقتي كه به فكر اروپايي شدن افتاد و خود را به جانب غرب كشانيد، هم از مشرق زمين فاصله گرفت و هم مشرق زمينيان از او فاصله گرفتند؛ در نتيجه از اينجا رانده و از آنجا مانده شد. برآورد من از آينده تركيه همان است كه از بيست و چند سال پيش در پروندههاي وزارت امور خارجه منعكس است: تركيه دير يا زود بالاجبار به دامن شرق چنگ خواهد انداخت.
این مطلب عینا از سایت روزنامه اطلاعات برداشت شده است:
http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2011\11\11-16\13-31-09.htm&storytitle=ما و تركيّه

اَلنَّـاسُ ثَلاثَةٌ: فَعَـالِمٌ رَبَّـانِـیٌّ، وَ مُتَعَلِّـمٌ عَلَـی سَبِیلِ نَـجَاةٍ، وَ هَـمَجٌ رَعَـاعٌ أَتبَـاعُ کُلِّ نَاعِـقِ، یَمِیلُونَ مَع کُلِّ رِیح، لَم یَستَضِـیئُوا بِنُورِ العِلمِ، وَ لَم یَلجَأوا إِلَی رُکنٍ وَثِیـقٍ. أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.