إبن طیفور از دایرة المعارف بزرگ اسلامی

ابن‌ِاَبى ‌طاهِرِطَيْفور، ابوالفضل‌احمد (204-26 جمادي‌الاول‌ 280ق‌/819 -13 اوت‌ 893م‌)، نويسنده‌، شاعر، اَخباري‌. طيفور نام‌ پدر اوست‌، از اين‌رو گاه‌ او را به‌ اختصار ابن‌ طيفور نيز خوانده‌اند. نياكانش‌ از خراسان‌، يا به‌ عبارت‌ دقيق‌تر، از مروالروذ (ابن‌ نديم‌، 163؛ خطيب‌، 4/211) به‌ بغداد آمده‌ بودند و از جملة كسانى‌ بودند كه‌ به‌ سبب‌ اخلاص‌ به‌ دولت‌ عباسى‌، «ابناءالدولة» يا «اولادالدولة» خوانده‌ مى‌شدند (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ بستانى‌ ف‌ ). شايد نژاد ايرانى‌ ابن‌ ابى‌ طاهر است‌ كه‌ هوار (ص‌ را بر آن‌ داشته‌ كه‌ ريشه‌اي‌ فارسى‌ براي‌ كلمة «طيفور» بيابد. وي‌ نظر كلر1 را (در مقدمة كتاب‌ بغداد ) كه‌ پنداشته‌ طيفور واژه‌اي‌ مغربى‌ و به‌ معنى‌ بشقاب‌ است‌، نامعقول‌ خوانده‌ و ريشة عربى‌ آن‌ (به‌ معنى‌ پرندة كوچك‌) را نيز نمى‌پسندد و خود دو ريشة فارسى‌ براي‌ دو جزء آن‌ پيشنهاد مى‌كند: فور Fur>Puthra به‌ معنى‌ پسر، و «طَى‌ْ» كه‌ به‌ نظر او مأخوذ از taka به‌ معنى‌ تاج‌ است‌ (= تاج‌ پور). وي‌ اين‌ لفظ را با «اولادالدولة» كه‌ لقب‌ عمومى‌ آن‌ خاندان‌ بوده‌، بى‌مناسبت‌ نمى‌داند.

از زندگى‌ ابن‌ ابى‌ طاهر، با آنكه‌ نزديك‌ به‌ 50 كتاب‌ تأليف‌ كرده‌، شعر بسيار سروده‌ و در مجامع‌ ادبى‌ بغداد شهرت‌ بسيار داشته‌ است‌، جز آنچه‌ ابن‌ نديم‌ (ص‌ 163)، عمدتاً از كتاب‌ الباهر تأليف‌ جعفر بن‌ حمدان‌ نقل‌ كرده‌، چيزي‌ نمى‌دانيم‌. وي‌ احتمالاً همزمان‌ با ورود مأمون‌ از خراسان‌ به‌ بغداد (204ق‌/819م‌) در همين‌ شهر به‌ دنيا آمد. در جوانى‌ در مكتب‌ خانه‌هاي‌ بغداد به‌ آموزگاري‌ پرداخت‌. پس‌ از چندي‌ در بازار وراقان‌ (كتاب‌ فروشان‌) در شرق‌ بغداد دكانى‌ گرفت‌ و به‌ كار كتاب‌ و تأليف‌ پرداخت‌ (نيز قس‌: ياقوت‌، 3/87؛ خطيب‌ 4/211؛ صفدي‌، 7/8). در كتب‌ ادبى‌ از زندگى‌ و شخصيت‌ اجتماعى‌ و معنوي‌ ابن‌ ابى‌ طاهر با وجود شهرت‌ وي‌ آگاهيهاي‌ زيادي‌ نمى‌يابيم‌، ولى‌ ويژگيهاي‌ محيط و روزگار زندگى‌ وي‌ (قرن‌ 3ق‌/9م‌) در بغداد سخت‌ آشكار است‌. در اين‌ روزگار بيشتر اديبان‌ و شاعران‌، ضمن‌ آفريدن‌ آثار نو و جمع‌آوري‌ ميراث‌ كهن‌، زندگى‌ را ميان‌ دربارِ خلفا و اميران‌ و مجامع‌ ادبى‌ و محافل‌ عشرت‌ و باده‌خواري‌ مى‌گذراندند. شاعران‌ بيشتر به‌ ممدوحى‌ مى‌پيوستند كه‌ از حمايت‌ مادي‌ و معنوي‌ او برخوردار مى‌شدند. هجاء كه‌ گاه‌ به‌ زبان‌ تودة مردم‌ سخت‌ نزديك‌ مى‌شد، هم‌ ابزار فرو كوفتن‌ دشمنان‌ بود و هم‌ ماية مطايبه‌ و «مُجون‌» ميان‌ ياران‌. ابن‌ ابى‌ طاهر نيز در چنين‌ محيطى‌ پرورش‌ يافت.

گرچه‌ از خود او اطلاع‌ وسيعى‌ نداريم‌، امّا معاصران‌، همنشينان‌ و رقيبانش‌ را، چون‌ ابوتمّام‌، ابن‌ الرّومى‌، بحتري‌، ابوعلى‌ بصير... (ه م‌ م‌) نيك‌ مى‌شناسيم‌، تنها از اين‌ راه‌ است‌ كه‌ مى‌توانيم‌ تصويري‌، هر چند مبهم‌، از شخصيت‌ اجتماعى‌ و ادبى‌ او ترسيم‌ كنيم‌: وي‌ در بازار ورّاقان‌، با بسياري‌ از مشاهير ادب‌ آشنا شد و از آنجا كه‌ اهل‌ فهم‌ و ذوق‌ بود و دانش‌ وسيعى‌ كسب‌ كرده‌ بود و شعر نيك‌ مى‌سرود (قس‌: خطيب‌، 4/211)، شهرت‌بسياريافت‌، آنچنانكه‌ ابن‌المعتز درحق‌او گويد: شعرش‌ شعرش‌ مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ من‌ چيزي‌ از آن‌ نقل‌ كنم‌، او را كتابهاي‌ بسياري‌ است‌ و شهرت‌ او به‌ شرق‌ و غرب‌ عالم‌ رسيده‌ است‌ (ص‌ 319، 416-417). شايد بتوان‌ تصور كرد كه‌ نخستين‌ آثار او از همان‌ نوعى‌ بوده‌ كه‌ در آن‌ روزگار، خاطر بيشتر اديبان‌ بدان‌ مشغول‌ مى‌گرديده‌ است‌. مراد، گردآوري‌ ميراث‌ ادبى‌ كهن‌ و گاه‌ اعمال‌ نظرات‌ انتقادي‌ در آنهاست‌. دست‌ كم‌ 15 كتاب‌ از حدود 40 كتابى‌ كه‌ ابن‌ نديم‌ از او برشمرده‌، در همين‌ باب‌ است‌. از آن‌ ميان‌، 3 كتاب‌ مستقيماً مربوط به‌ معاصران‌ او بود كه‌ ناچار رقابتها و گفت‌ و گوها و گاه‌ دشمنيهاي‌ تندي‌ ميان‌ او و ديگران‌ برانگيخت.

نخستين‌ كتاب‌، سرقات‌ البحتري‌ من‌ ابى‌ تمّام‌ نام‌ دارد كه‌ در آن‌ بنا به‌ ظاهر ابوتمّام‌ (د 230ق‌/ 845م‌) را ستوده‌ و بحتري‌ (د 284ق‌/897م‌) را فرو كوفته‌ است‌. گويا پيش‌ از تأليف‌ اين‌ كتاب‌ نيز ميان‌ او و بحتري‌، رقابت‌ تندي‌ وجود داشته‌ است‌، زيرا مى‌بينيم‌ كه‌ وي‌ چندين‌ بار از بحتري‌ گلايه‌ مى‌كند و به‌ هجو او مى‌پردازد. يك‌ بار دو بيت‌ گزنده‌ در هجاي‌ او مى‌سرايد (مرزبانى‌، الموشح‌، 299)، يك‌ بار او را بى‌وفا و فرومايه‌ مى‌خواند و شاهدي‌ بر اين‌ مدعا نقل‌ مى‌كند (صولى‌، اخبار البحتري‌، 112؛ مرزبانى‌، الموشّح‌، 302)، بار ديگر نسب‌ او را به‌ ريشخند مى‌گيرد (حاتمى‌، 161)، يك‌ بار رفتار زشت‌ و بى‌شرمانة او را نسبت‌ به‌ فتح‌ ابن‌ خاقان‌ (د 247ق‌/861م‌) ذكر كرده‌، به‌ هجو او و ذكر داستان‌ مى‌پردازد (صولى‌، اخبار البحتري‌، 78).

گرچه‌ بحتري‌ خود اين‌ داستان‌ را انكار كرده‌ است‌ (نك: ديوان‌، 3/1985، قاهره‌، 1964م‌)، اما بحتري‌ نيز در مقابل‌ او آرام‌ نمى‌نشست‌. روزي‌ كه‌ ديد او از باب‌الشّام‌ تا نزديكى‌ خانة وي‌ در محلة مُخرّم‌ را طى‌ كرده‌ و سخت‌ خسته‌ است‌، وي‌ را به‌ خانة خويش‌ خواند و پذيرايى‌ نيك‌ كرد، بعدها كه‌ ابن‌ ابى‌ طاهر سوار بن‌ ابى‌ شراعه‌ را براي‌ سپاسگزاري‌ از او فرستاد، اظهار داشت‌ كه‌ همة اندوه‌ او از آن‌ است‌ كه‌ اين‌ «ابن‌...» با چنين‌ پيري‌ توان‌ آن‌ را داشته‌ است‌ كه‌ از باب‌الشام‌ تا مُخرّم‌ را طى‌ كند (صولى‌، اخبار البحتري‌، 2/131-132)، اما انتقام‌ سخت‌ بحتري‌ آنجا بود كه‌ سخنى‌ در حق‌ ابن‌ ابى‌ طاهر، براي‌ جعفر بن‌ حمدان‌ گفت‌ و جعفر آن‌ سخن‌ را در شرح‌ حال‌ او، در كتاب‌ باهر خويش‌ ثبت‌ كرد: بحتري‌ گويد: «من‌ در ميان‌ كسانى‌ كه‌ به‌ نويسندگى‌ و شاعري‌ شهرت‌ يافته‌اند، كسى‌ را تحريف‌ كننده‌تر و بى‌دانش‌تر و غلط گوي‌تر از او نديده‌ام‌. روزي‌ شعري‌ از براي‌ من‌ خواند كه‌ در بيش‌ از 10 جاي‌ آن‌ خطا كرد» (ابن‌ نديم‌، 164). اگرچه‌ وي‌ در سرقات‌ البحتري‌ من‌ ابى‌ تمام‌، ابوتمام‌ را ارج‌ نهاده‌، اما او نيز از گزند انتقادهاي‌ ابن‌ ابى‌ طاهر در امان‌ نمانده‌ است‌. در ميان‌ آثار او به‌ كتابى‌ با عنوان‌ سرقات‌ ابى‌ تمام‌ اشاره‌ نشده‌، اما شايد در سرقات‌ الشعراء به‌ اين‌ شاعر نيز پرداخته‌ باشد.
به‌ هر حال‌، آمدي‌ اشاره‌ مى‌كند كه‌ وي‌ «سرقات‌» ابو تمام‌ را بر شمرده‌، در برخى‌ راه‌ صواب‌ پيموده‌ و در برخى‌ راه‌ خطا، و عيب‌ او در آن‌ است‌ كه‌ معانى‌ و مضامين‌ مشترك‌ ميان‌ همة شعرا را، «سرقت‌» پنداشته‌ است‌ (ص‌ 103). با اينهمه‌ ترديد نيست‌ كه‌ وي‌ پيوسته‌ به‌ خدمت‌ ابوتمام‌ كه‌ حدود 16 سال‌ از او بزرگ‌تر بوده‌، مى‌رفته‌ (صولى‌، اخبار ابى‌ تمّام‌، 173، 216) و در باب‌ شعر از او پرسشها مى‌كرده‌ است‌. انبوهى‌ روايت‌ كه‌ او از قول‌ ابوتمام‌ نقل‌ كرده‌ در منابع‌ جمع‌ است‌ (همان‌، جم: 22 روايت‌؛ آمدي‌، جم: 64 روايت‌؛ قس‌: ابن‌ انباري‌، 108)، اما گويا طينت‌ ناسپاسى‌ كه‌ در او بود (ياقوت‌، 3/94)، وي‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ (حتى‌ شايد پس‌ از مرگ‌ شاعر بزرگ‌) دست‌ از او نكشد و ادعا كند كه‌ در خانة او ديده‌ است‌ كه‌ شعر ابونواس‌ و مسلم‌ را چون‌ اللاّت‌ و العزّي‌ مى‌پرستيده‌ است‌ (صولى‌، اخبار ابى‌ تمام‌، 173) و بدين‌سان‌، اتهام‌ كفر و الحاد بر وي‌ زند.

ابن‌ ابى‌ طاهر، با شاعران‌ بزرگ‌ ديگر نيز در مى‌افتاده‌ است‌. نمى‌دانيم‌ خاطر ابن‌ الرومى‌ (د 284ق‌/897م‌) را تا چه‌ حد آزرده‌ بوده‌ است‌ كه‌ وي‌ چندين‌ بار به‌ هجو او پرداخته‌ و شعرش‌ را «خنك‌» و خود او را در هنرها بى‌مايه‌ خوانده‌ است‌ (نك: ابن‌ ابى‌ عون‌، 324- 325)؛ در شعري‌ ديگر گويد كه‌ «چون‌ سگان‌ بر من‌ پارس‌ مى‌كند» (صولى‌، اخبا ابى‌ تمام‌، 47). ابن‌ ابى‌ طاهر، حتى‌ از زبان‌ زهرآگين‌ شاعر هجاگوي‌ هرزه‌ درايى‌ چون‌ ابوالعيناء (د 282ق‌/895م‌) نيز بيمى‌ به‌ خود راه‌ نداد و او را در قطعه‌اي‌ هجو گفت‌ (مرزبانى‌، نورالقبس‌، 323). از ديگر كسانى‌ كه‌ مورد حمله‌ يا عتاب‌ او قرار گرفته‌اند، مُفَضّل‌ ابن‌ سَلَمة (همان‌، 339) و ابن‌ ثوابه‌ (ه م‌) و ابوعلى‌ البصير (258ق‌/872م‌) شاعر شيعى‌ مذهب‌ و ايرانى‌ الاصل‌ (صفوت‌، 4/299-301) را نيز مى‌توان‌ نام‌ برد.

مهاجات‌ او با 4 تن‌ از بزرگ‌ترين‌ شاعران‌ عرب‌، نشان‌ آن‌ است‌ كه‌ وي‌ در خود آن‌ قدر توان‌ علمى‌ و ذوق‌ شاعري‌ سراغ‌ داشته‌ كه‌ در نبرد با آنان‌ گستاخ‌ باشد. وي‌ اگر خود را هم‌ سنگ‌ بزرگ‌ترين‌ شاعران‌ و اديبان‌ نمى‌دانست‌، البته‌ با مُبَرِّد (د 285ق‌/898م‌) نحوي‌ بزرگ‌ زمان‌، مطايبه‌ نمى‌كرد: روزي‌ از منزل‌ ابوالصقر (د 278ق‌/891م‌) به‌ خانة خود در باب‌ الشام‌ مى‌رفت‌. مُبرد او را كه‌ خسته‌ و گرمازده‌ بود، به‌ خانة خود خواند و غذاي‌ لذيد داد و حديث‌ نيكو گفت‌، اما «من‌ از خبث‌ طينت‌ و ناسپاسى‌، دو بيت‌ در هجو او گفتم‌» (ياقوت‌، 3/94).

وي‌ با اينهمه‌ اعتبار و شهرت‌، هرگز نتوانست‌ به‌ دربار خلفا، يا حتى‌ اميران‌ راه‌ يابد. تنها يك‌ بار به‌ مدح‌ او در بارة حسن‌ بن‌ مخلَّد (د 269ق‌/ 882م‌) وزير معتمد اشاره‌ شده‌ (همو، 3/89، به‌ نقل‌ از جهشياري‌)، اما از اين‌ مدح‌، يا چگونگى‌ پيوند او به‌ اين‌ وزير هيچ‌ خبري‌ در دست‌ نيست‌.

گفته‌اند كه‌ وي‌ روزي‌ در خانة دوستى‌ كه‌ در همسايگى‌ معلّى‌ بن‌ ايوب‌ (يكى‌ از فرماندهان‌ لشكري‌ دوران‌ مأمون‌) مى‌زيست‌، ميهمان‌ بود، به‌ سبب‌ تنگدستى‌ خود و ميزبانش‌ به‌ پيشنهاد ميزبان‌ خود را به‌ مردن‌ زد و با اين‌ حيله‌ به‌ عنوان‌ هزينة كفن‌ چند ديناري‌ از معلّى‌ گرفتند (همو، 3/88 -89).

تنها مجلسى‌ كه‌ ظاهراً وي‌ در آن‌ حضوري‌ مستمر داشت‌ و رنگ‌ ادب‌ نيز بر آن‌ غالب‌ بود، مجلس‌ ابوالحسن‌ على‌ بن‌ يحيى‌ بن‌ المنجم‌ (د 275ق‌/888م‌) از نديمان‌ معروف‌ عصر عباسى‌ بود. چندين‌ روايت‌ به‌ حضور او در آن‌ مجلس‌ شركت‌ در مناظره‌هاي‌ شاعرانه‌ اشاره‌ دارند (همو، 15/89، 159؛ ابن‌ ظافر، 79؛ مرزبانى‌، الموشح‌، 35). ابن‌ ابى‌ طاهر در سپاسگزاري‌ از انعام‌ ابوالحسن‌ على‌، دو رساله‌ نوشته‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ المنثور و المنظوم‌ وي‌ آمده‌ است‌ (صفوت‌، 4/297، 298). گويا مدايح‌ او را آن‌ مايه‌ از گيرايى‌ نبود كه‌ پسند خاطر بزرگان‌ افتد، يا زندگى‌ آزاده‌ و بى‌بندوبار، و عشق‌ به‌ كتاب‌ و نگارش‌ مانع‌ نفوذ او به‌ دربارها مى‌گرديد. اندك‌ مالى‌ هم‌ كه‌ از راه‌ مدايح‌ به‌ دست‌ مى‌آورد، صرف‌ باده‌خواري‌ و خوشگذرانى‌ مى‌كرد: روزي‌ از بغداد به‌ سامره‌ رفت‌ تا كاتبى‌ را مدح‌ كند، كاتب‌ وي‌ را صله‌اي‌ و غلامى‌ بخشيد. در راه‌ بازگشت‌ شبى‌ را در دير سوسن‌ به‌ سر برد و آن‌ مال‌ را به‌ راهب‌ باده‌فروش‌ بخشيد و قطعه‌ شعري‌ در وصف‌ آن‌ شب‌ سرود كه‌ ياقوت‌ آن‌ را نقل‌ كرده‌ است‌ (3/95-96).

مجموعة اطلاعاتى‌ كه‌ دربارة روابط اجتماعى‌ او داريم‌، از آنچه‌ گذشت‌، در نمى‌گذرد. شايد تنها بتوان‌ اين‌ را نيز افزود كه‌ وي‌ سعيد بن‌ حميد (د ح‌ 252ق‌/866م‌) را كه‌ در زمان‌ مستعين‌ صاحب‌ ديوان‌ رسائل‌ بود، هجو گفته‌ است‌ (راغب‌، 1/260). ابن‌ ثوابه‌ را در رساله‌اي‌ به‌ باد انتقاد گرفته‌ و رسالة ديگري‌ در گلايه‌ از ابوعلى‌ البصير نوشته‌ است‌ (صفوت‌، 4/299، 301). دو بيتى‌ كه‌ در خطاب‌ به‌ فتح‌ بن‌ خاقان‌ سروده‌ (علاق‌، 167) دليل‌ بر ملاقات‌ او با فتح‌ نيست‌، نيز ابواحمد را كه‌ در لاميه‌اي‌ مدح‌ گفته‌ (شمشاطى‌، 35؛ علاق‌، 265، به‌ نقل‌ از نسخة خطى‌ زهرة، 3/131)، ندانستيم‌ كيست‌، اما كسانى‌ كه‌ در زمينة ادب‌ مناعب‌ روايت‌ او بوده‌اند، يا از وي‌ روايت‌ كرده‌اند، غالباً در شمار درخشان‌ترين‌ چهره‌هاي‌ ادبى‌ آن‌ روزگارند. وي‌ علاوه‌ بر ابوتمّام‌ و بُحتري‌ و ابن‌ الرومى‌، از ثَعْلَب‌ و حماد فرزند اسحاق‌ موصلى‌ (مرزبانى‌، الموشح‌، 38، 101)، عُمَر بن‌ شبّه‌، احمد بن‌ هَيثَم‌ و عبدالله‌ بن‌ ابى‌ سعيد ورّاق‌ (خطيب‌، 4/211) روايت‌ ادب‌ كرده‌ است‌. نيز مشهورترين‌ كسانى‌ كه‌ وي‌ را ديده‌ و مستقيماً از او روايات‌ ادبى‌ اخذ كرده‌اند، عبارتند از: ابن‌ جراح‌ (ابن‌ جراح‌، 9)، محمد بن‌ خلف‌ مرزبان‌ (خطيب‌، همانجا) و فرزندش‌ عُبيدالله‌ كه‌ كتاب‌ بغداد او را تكميل‌ كرده‌ است‌ (همانجا؛ ياقوت‌، 3/93؛ ابن‌ ظافر، 79، جم).

اشعار او: اينك‌ با آنچه‌ از اشعار ابن‌ ابى‌ طاهر در منابع‌ يافت‌ مى‌شود، مى‌توان‌ فهرستى‌ شامل‌ 153 بيت‌ بدين‌ شرح‌ ترتيب‌ داد:

قافية همزه‌: 3 مصراع‌ (ابن‌ ابى‌ عون‌، 256 ).

قافية ب‌: ءِ ب‌ِ، 8 بيت‌ (ياقوت‌، 3/97)؛ ب‌ِ، يك‌ بيت‌ (حاتمى‌، 161)؛ ب‌ِ، 2 بيت‌ (ياقوت‌، 15/96)؛ ب‌ِ، 2 بيت‌ (همو، 15/167)؛ ب‌ِ، 2 بيت‌ (صولى‌، اخبار ابى‌ تمام‌، 250)؛ ب‌ِ، 2 بيت‌ (ياقوت‌، 3/93). مصراع‌ چهارم‌ اين‌ دو بيت‌ با مصراع‌ چهارم‌ دو بيت‌ قبلى‌ مشترك‌ است‌؛ ب‌ِ، 10 بيت‌، يا 20 مصراع‌ با قافية ب‌ِ (شمشاطى‌، 256-257)؛ ب‌ُ، 2 بيت‌ (جاحظ، 65)؛ ب‌ُ، 4 بيت‌ (زجاجى‌، 70)؛ ب‌ُ، 3 بيت‌ (ابن‌ عبدربه‌، 4/193)؛ اب‌ُ، 2 بيت‌، (ياقوت‌، 3/94)؛ اب‌ِ، 2 بيت‌ (حاتمى‌، 132)؛ اب‌ِ، 2 بيت‌ (جاحظ، 65)؛ با، 3 بيت‌ (راغب‌، 4/603)؛ بى‌، 2 بيت‌ (حاتمى‌، همانجا).

قافية ت‌: ت‌ْ، 3 بيت‌ (ثعالبى‌، 166).

قافية د: دِ، 2 بيت‌ (ياقوت‌، 3/93؛ صفدي‌، 7/10)؛ دُ، 2 بيت‌ (ياقوت‌، 3/95).

قافية ر: ارِ، 9 بيت‌ (حصري‌، 4/920)؛ ارِ، 3 بيت‌ (ابن‌ عبدربه‌، 6/286)؛ رِ(ي‌)، 5 بيت‌ (مرزبانى‌، الموشح‌، 315؛ قس‌: راغب‌، 3/126)؛ رِ(ي‌)، 2 بيت‌ (همان‌، 299)؛ رُ، 5 بيت‌ (ابن‌ شجري‌، 115؛ ابوهلال‌ عسكري‌، 425)؛ رُ، 2 بيت‌ (ياقوت‌، 3/90).

قافية ع‌: ع‌ُ، 4 بيت‌ (جاحظ، 47، 48).

قافية ل‌: ل‌ِ، يك‌ بيت‌ (ابن‌ معتز، 416)؛ ل‌ِ، 6 بيت‌ (شمشاطى‌، 35؛ علاق‌، 265)؛ ل‌ِ (ي‌)، 3 بيت‌ (حاتمى‌، 132)؛ ل‌ِ، 2 بيت‌ (همو، 161)؛ ل‌ِ، 4 بيت‌ (ابن‌ عبدربه‌، 4/202-203)؛ ل‌ُ، بيت‌ (همو، 5/418)؛ ل‌ُ، 2 بيت‌ (ابن‌ عربى‌، 437).

قافية م‌: م‌ُ، 2 بيت‌ (ابن‌ معتز، 416)؛ م‌ُ، 3 بيت‌ (شمشاطى‌، 50).

قافية ن‌: ن‌ِ، 2 بيت‌ (علاق‌، 167)؛ ن‌ِ، 7 بيت‌ (ياقوت‌، 13/270- 271).

قافية ه: بِه‌، 5 بيت‌ (مرزبانى‌، نورالقبس‌، 126)؛ بُه‌ْ، 2 بيت‌ (جاحظ، 65)؛ بُه‌ْ، 2 بيت‌ (روزنتال‌، 687)؛ بُه‌ْ، يك‌ بيت‌ (مرزبانى‌، الموشح‌، 315)؛ بُه‌ْ، 3 بيت‌ (شمشاطى‌،35؛ علاق‌،266)؛ عِه‌ِ، 4 بيت‌ (مرزبانى‌، نورالقبس‌، 323)؛ لِه‌ِ، 3 بيت‌ (راغب‌، 1/260)؛ لِه‌، 5 بيت‌ (ابن‌ عبدربه‌، 6/286-287)؛ ه‌ِ، 2 بيت‌ (مرزبانى‌، نورالقبس‌، 339)؛ مُه‌ْ، 8 بيت‌ (علاق‌، 291).

در اين‌ مجموعة شعر، نكتة تازه‌اي‌ به‌ چشم‌ نمى‌خورد و بيان‌ شاعر به‌ روال‌ سبك‌ و شيوة سده‌هاي‌ 2 و 3ق‌/8 و 9م‌ است‌: وزنها سبك‌ و كوتاهند، معانى‌ و مضامين‌ كهن‌ به‌ ندرت‌ در آنها به‌ چشم‌ مى‌خورد و شاعر، همچون‌ گذشتگان‌ شتر را به‌ سوي‌ ممدوح‌ مى‌راند و بيابانهاي‌ هول‌انگيز را در مى‌نوردد و گاه‌ نيز بر كشتى‌ مى‌نشيند (لاميه‌ در شمشاطى‌، 35)، از سوي‌ ديگر، ملاحظه‌ مى‌كنيم‌ كه‌ از وصف‌ الاغ‌ خود نيز روي‌ گردان‌ نيست‌ (علاق‌، 291). در هجا و وصف‌، گاه‌ به‌ ملموس‌ترين‌ پديده‌هاي‌ زندگى‌ عادي‌ خود مى‌پردازد و شعر را سراسر واقع‌ گرا و به‌ احوال‌ عامة مردم‌ سخت‌ نزديك‌ مى‌سازد. وصف‌ فواره‌ در رجزي‌ آهنگين‌ (ابن‌ ابى‌ عون‌، 256) از نوع‌ اشعاري‌ است‌ كه‌ از دورة عباسى‌ به‌ بعد متداول‌ شده‌ است‌. با اينهمه‌ ابن‌ ابى‌ طاهر بيشتر به‌ نويسندگى‌ شهرت‌ دارد. بيشتر منابع‌ ما، او را «نويسندة كتاب‌ بغداد» معرفى‌ مى‌كنند. در سبك‌ اين‌ كتاب‌، ابن‌ ابى‌ طاهر ابتكاري‌ نشان‌ نداده‌ است‌ و شيوة تاريخ‌ نگاري‌ آن‌ روز بر آن‌ غالب‌ است‌، اما چند رساله‌ كه‌ وي‌ در المنثور و المنظوم‌ آورده‌ (صفوت‌، 4/297، 298، 299، 301) و دو قطعة كوتاهى‌ كه‌ جاحظ از او نقل‌ كرده‌ (2/44، 47)، روش‌ او را در نويسندگى‌ آشكار مى‌سازد. نوشتة او تقريباً از هر گونه‌ صنعت‌ به‌ دور است‌. كوشش‌ در به‌ كار بردن‌ الفاظ غريب‌ و استعاره‌هاي‌ بعيد در آن‌ به‌ چشم‌ نمى‌خورد. قطعات‌، از جملات‌ كوتاه‌ مكرر تشكيل‌ يافته‌ كه‌ گاه‌ تكرار يك‌ معنى‌ است‌، اما خواننده‌ از آن‌ احساس‌ تكلف‌ و ناهنجاري‌ نمى‌كند.

از ميان‌ همة كتابهاي‌ او، كتاب‌ بغداد از اهميت‌ و شهرت‌ خاصى‌ برخوردار است‌. در زمينة تاريخهاي‌ شهرها، كتابى‌ كهن‌تر از آن‌ سراغ‌ نداريم‌ (قس‌: كراچكوفسكى‌، 1/167). دومين‌ كتاب‌ در همين‌ باب‌، حدود 200 سال‌ بعد توسط خطيب‌ بغدادي‌ تدوين‌ شد. حاجى‌ خليفه‌ (1/288) فهرستى‌ كوچك‌ از اينگونه‌ كتابها تدارك‌ ديده‌ و كتاب‌ بغداد را در آغاز آن‌ نهاده‌ است‌، اما از اين‌ كتاب‌، كه‌ گاه‌ اخبار بغداد (مسعودي‌، 8/208) و گاه‌ نيز اخبار الخلفاء (روزنتال‌، 546) ناميده‌ شده‌، تنها بخش‌ ششم‌ آن‌ به‌ جاي‌ مانده‌ كه‌ نخست‌ توسط كلّر تحقيق‌ و به‌ آلمانى‌ ترجمه‌ شد (لايپزيگ‌، 1908م‌)، سپس‌ در 1920م‌ در نيويورك‌ به‌ انگليسى‌ ترجمه‌ گرديد. پس‌ از آن‌، محمد زاهد كوثري‌ چاپ‌ ديگري‌ از آن‌ عرضه‌ كرد (قاهره‌، 1949م‌)، اما هيچ‌ يك‌ از اين‌ چاپها، نياز پژوهشگران‌ را بر نمى‌آورد. آنچه‌ اينك‌ در دست‌ داريم‌، از 204ق‌/ 819م‌، يعنى‌ هنگام‌ ورود مأمون‌ به‌ بغداد، تا 218ق‌/833م‌ را در بر مى‌گيرد و در لابه‌لاي‌ آن‌، اطلاعات‌ ارزنده‌اي‌ دربارة خليفه‌ و بزرگان‌ دربار، زناشويى‌ مأمون‌ و بوران‌، جنگ‌ شام‌، روايات‌ تازه‌اي‌ دربارة طاهر ذواليمينين‌ و گروهى‌ از شاعران‌ و موسيقى‌دانان‌ فراهم‌ آمده‌ است‌.

عُبيدالله‌ فرزند ابن‌ ابى‌ طاهر كه‌ خود اهل‌ فضل‌ بود (ابن‌ نديم‌، 164؛ قس‌: روزنتال‌، 622)، بر آن‌ شد كه‌ اثر پدر را كه‌ گويا در 256ق‌/870م‌ متوقف‌ شده‌ بود، تكميل‌ كند. پس‌ اخبار معتمد و معتضد و مكتفى‌ و مقتدر (از 256-320ق‌/870 -932م‌) را بر آن‌ افزود (ابن‌ نديم‌، همانجا). اين‌ كتاب‌ نيز از دست‌ رفته‌ است‌. كتاب‌ بغداد از شهرت‌ گسترده‌اي‌ برخوردار بود، آنچنانكه‌ حتى‌ در اندلس‌، احمد بن‌ محمد اندلسى‌، كتابى‌ به‌ تقليد از آن‌ در اخبار قُرطبه‌ تأليف‌ كرد (حُمَيدي‌، 168). برخى‌ از نوسندگان‌ پس‌ از وي‌، قطعاتى‌ از آن‌ كتاب‌ را نقل‌ كرده‌اند: ترديد نيست‌ كه‌ طبري‌ براي‌ نوشتن‌ تاريخ‌ سلسلة عباسى‌، از كتاب‌ بغداد استفاده‌ كرده‌ است‌، حتى‌ گاه‌ شيوة نگارش‌ در هر دو كتاب‌، يكى‌ است‌ ابن‌ قفطى‌ هر دو را در يك‌ طراز نهاده‌ است‌ (روزنتال‌، 117)، اما اصرار كلّر در مقدمة كتاب‌، بر اقتباس‌ كامل‌ طبري‌ از ابن‌ ابى‌ طاهر، اغراق‌آميز است‌ (قس‌: هوار، 535 ؛ روزنتال‌، 187، حاشيه‌) علاوه‌ بر طبري‌ نويسندگان‌ ديگري‌ نيز از اين‌ كتاب‌ و تكملة عبيدالله‌ نقل‌ قول‌ كرده‌اند و روزنتال‌ (ص‌ 621، حاشيه‌) به‌ بسياري‌ از آنها اشاره‌ كرده‌ است‌. لازم‌ است‌ ابن‌ ارزق‌ نيز كه‌ در كتاب‌ خود ( تاريخ‌ الفارقى‌ ) استفادة بسيار از كتاب‌ بغداد برده‌ (نك: بدوي‌، 17)، بر فهرست‌ روزنتال‌ افزوده‌ شود. شايد جالب‌ترين‌ قطعاتى‌ كه‌ از آن‌ به‌ جاي‌ مانده‌، وصف‌ هداياي‌ خلفا باشد كه‌ رشيد بن‌ زبير در سدة 5ق‌/11م‌ در الذخائر و التحف‌ خويش‌ آورده‌ است‌ (ص‌ 31 به‌ بعد). هرچند تأليفى‌ با عنوان‌ كتاب‌ الهدايا به‌ ابن‌ ابى‌ طاهر منسوب‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، 163؛ صفدي‌، 7/9 و ديگران‌)، اما ابن‌ زبير تصريح‌ مى‌كند كه‌ مطالب‌ خود را از كتاب‌ بغداد گرفته‌ است.

كتاب‌ ديگري‌ كه‌ از او به‌ جاي‌ مانده‌، المنثور و المنظوم‌ است‌ كه‌ عمدتاً برگزيده‌اي‌ از نظم‌ و نثر بزرگان‌ و به‌ قول‌ ابن‌ نديم‌، در اصل‌ شامل‌ 14 جزء بوده‌، اما در زمان‌ وي‌ بيش‌ از 13 جزء در دست‌ مردم‌ نمانده‌ بوده‌ است‌. اينك‌ بخشهاي‌ 11 و 12 و 13 به‌ صورت‌ نسخه‌هاي‌ خطى‌ موجود است‌ (نك: سزگين‌، 1(2)/216). بخش‌ 11، با عنوان‌ بلاغات‌ النساء به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌ (به‌ كوشش‌ احمد الالفى‌، قاهره‌، 1908م‌). از اين‌ كتاب‌، 4 رساله‌ را كه‌ ابن‌ ابى‌ طاهر خود نوشته‌، زكى‌ صفوت‌ در جمهرة رسائل‌ العرب‌ (4/297 به‌ بعد) چاپ‌ كرده‌ است‌. همچنين‌ محمد كردعلى‌، رساله‌اي‌ از ابن‌ مقفع‌ به‌ نام‌ اليتيمة از آن‌ استخراج‌ كرد و در رسائل‌ البلغاء (ص‌ 115- 118)  منتشر ساخته‌ است.

غير از اين‌ دو كتاب‌، اثري‌ از 50 تا 60 كتاب‌ منسوب‌ به‌ ابن‌ ابى‌ طاهر به‌ جاي‌ نمانده‌ است‌. نمى‌دانيم‌ چرا سزگين‌ (همانجا) كتاب‌ النغم‌ و علل‌ الاغانى‌ را كه‌ به‌ الا¸داب‌ الرفيعة معروف‌ بوده‌ و ابوالفرج‌ اصفهانى‌ (9/41) آشكارا به‌ عبيدالله‌ نوادة طاهر ذواليمينين‌ نسبت‌ داده‌، از آن‌ِ ابن‌ ابى‌ طاهر دانسته‌، نيز پيدا نيست‌ چرا از همة آثار او، تنها به‌ دو كتاب‌ كه‌ در شرح‌ ابن‌ ابى‌ الحديد و اصابة ابن‌ حجر يافته‌، بسنده‌ كرده‌ است.

كتابهايى‌ كه‌ ابن‌ نديم‌ (ص‌ 163) به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌، بسيار متعدد است‌ و نام‌ 38 كتاب‌ را ذكر كرده‌ است‌. ياقوت‌ (3/90-92) و صفدي‌ (7/8) كه‌ هر دو از ابن‌ نديم‌ نقل‌ قول‌ كرده‌اند، اسامى‌ 48 كتاب‌ را از او برشمرده‌اند. شكعه‌ (ص‌ 238) از آن‌ جمله‌ 47 كتاب‌ را برحسب‌ موضوع‌ بخش‌بندي‌ كرده‌ است‌: ادبيات‌ عمومى‌ و اخبار و نقد، 10 كتاب‌؛ شعر و شعرا، 16 كتاب‌؛ تاريخ‌ و سياست‌، 7 كتاب‌؛ اخلاق‌ و اخوانيات‌، 9 كتاب‌؛ لغت‌، 1 كتاب‌؛ معانى‌ عمومى‌، 4 كتاب‌. خوب‌ است‌ كتاب‌ اخبار الملوك‌ را كه‌ ابن‌ ابى‌ الحديد (10/101) نقل‌ كرده‌، بر اين‌ فهرست‌ بيفزاييم‌. از اين‌ ميان‌، دو كتاب‌ را كه‌ تا حدودي‌ به‌ روحيات‌ او اشاره‌ دارد نام‌ مى‌بريم‌: نخست‌ كتاب‌ فضل‌ العرب‌ على‌ العجم‌ است‌ كه‌ بى‌گمان‌ مانند چندين‌ كتاب‌ از همان‌ روزگار و به‌ همان‌ نام‌، فضائل‌ عرب‌ را نسبت‌ به‌ عجم‌ بر شمرده‌ است‌. تأليف‌ چنين‌ كتابى‌ از جانب‌ ابن‌ ابى‌ طاهر كه‌ ايرانى‌ نژاد بوده‌ غريب‌ مى‌نمايد (در اين‌ باب‌، مقايسه‌ شود با ابن‌ قتيبه‌ و كتاب‌ تفضيل‌ العرب‌ او). از سوي‌ ديگر به‌ نظر مى‌رسد كه‌ او نسبت‌ به‌ تاريخ‌ كهن‌ ايران‌ بى‌التفات‌ نبوده‌، زيرا كتاب‌ ديگري‌ به‌ نام‌ مرثية هرمز بن‌ كسري‌ انوشيروان‌ («ابن‌ ابى‌ شروان‌» در ياقوت‌ تحريف‌ است‌) نيز به‌ او نسبت‌ داده‌اند.

مآخذ: آمدي‌، حسن‌، الموازنة، به‌ كوشش‌ محمد محيى‌الدين‌ عبدالحميد، قاهره‌، 1363ق‌/1944م‌؛ ابن‌ ابى‌ الحديد، هبةالله‌، شرح‌ نهج‌البلاغة، به‌ كوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، قاهره‌، 1961م‌؛ ابن‌ ابى‌ عون‌، ابراهيم‌، التشبيهات‌، به‌ كوشش‌ محمد عبدالمعيد خان‌، لندن‌، 1369ق‌/1950م‌؛ ابن‌ انباري‌، عبدالرحمان‌، نُزهة الالبّاء فى‌ طبقات‌ الادباء، به‌ كوشش‌ السامرائى‌، بغداد، 1959م‌؛ ابن‌ جراح‌، محمد، الورقة، به‌ كوشش‌ عبدالوهاب‌ عزام‌ و عبدالستّار احمد فراج‌، قاهره‌، 1953م‌؛ ابن‌ زبير، رشيد، الذخائر و التحف‌، به‌ كوشش‌ محمد حميدالله‌، كويت‌، 1959م‌؛ ابن‌ شجري‌، هبةالله‌، كتاب‌ الحماسة، حيدرآباد دكن‌، 1345ق‌/1926م‌؛ ابن‌ ظافر ازدي‌، على‌، بدائع‌ البداية، به‌ كوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، قاهره‌، 1970م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفريد، به‌ كوشش‌ احمد امين‌ و ديگران‌، بيروت‌، 1402ق‌/1982م‌؛ ابن‌ عربى‌، محيى‌الدين‌، محاضرةالابرار، بيروت‌، 1388ق‌/1968م‌؛ ابن‌ معتز، عبدالله‌، طبقات‌ الشعراء، به‌ كوشش‌ عبدالستّار احمد فراج‌، قاهره‌، 1375ق‌/1956م‌؛ ابن‌ نديم‌، فهرست‌؛ ابوالفرج‌ اصفهانى‌، على‌، الاغانى‌، بيروت‌، دارالكتب‌؛ ابوهلال‌ عسكري‌، حسن‌، كتاب‌ الصناعتين‌، به‌ كوشش‌ على‌ محمد بجاوي‌ و محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌، 1406ق‌/ 1986م‌؛ بدوي‌، عبداللطيف‌ عوض‌، مقدمه‌ بر تاريخ‌ الفارقى‌ احمد بن‌ يوسف‌ بن‌ على‌ بن‌ ازرق‌، قاهره‌، 1379ق‌/1959م‌؛ بستانى‌ ف‌؛ تنوخى‌، محسن‌، الفرج‌ بعد الشدة، به‌ كوشش‌ عبود الشالجى‌، بيروت‌، 1398ق‌/1978م‌؛ همو، المستجاد، به‌ كوشش‌ محمد كردعلى‌، دمشق‌، 1970م‌؛ ثعالبى‌، عبدالملك‌، ثمار القلوب‌، قاهره‌، مطبعة الظاهر؛ جاحظ، عمروبن‌ بحر، رسائل‌، به‌ كوشش‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌، 1348ق‌/1965م‌؛ حاتمى‌ كاتب‌، محمد، الرسالة الموضحة به‌ كوشش‌ محمد يوسف‌ نجم‌، بيروت‌، 1385ق‌/1965م‌؛ حاجى‌ خليفه‌، كشف‌ الظنون‌، استانبول‌، 1941م‌؛ حصري‌، ابراهيم‌، زَهر الا¸داب‌، به‌ كوشش‌ محمد محيى‌الدين‌ عبدالحميد، قاهره‌، 1374ق‌/1954م‌؛ حُمَيدي‌، محمد، جذوة المقتبس‌، به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ ابياري‌، 1403ق‌/1983م‌؛ خطيب‌ بغدادي‌، احمد، تاريخ‌ بغداد، قاهره‌، 1349ق‌/1930م‌؛ راغب‌ اصفهانى‌، حسين‌، محاضرات‌ الادباء، بيروت‌، 1388ق‌/1968م‌؛ روزنتال‌، فرانتس‌، علم‌ التاريخ‌ عندالمسلمين‌، ترجمة صالح‌ احمد على‌، بغداد، 1963م‌؛ زجاجى‌ عبدالرحمان‌، الامالى‌، بيروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ سزگين‌، فؤاد، تاريخ‌ التراث‌ العربى‌، ترجمة محمود فهمى‌ حجازي‌، رياض‌، 1403ق‌/1983م‌؛ شكعة، مصطفى‌، مناهج‌ التأليف‌ عندالعلماء العرب‌، بيروت‌، 1982م‌؛ شمشاطى‌، على‌، الانوار و محاسن‌ الاشعار، به‌ كوشش‌ محمد يوسف‌، كويت‌، 1399ق‌/1978م‌؛ صفدي‌، خليل‌، الوافى‌ بالوفيات‌، بيروت‌، 1969م‌؛ صفوت‌، احمد زكى‌، جمهرة رسائل‌ العرب‌، بيروت‌، 1357ق‌/1938م‌؛ صولى‌، محمد، اخبار ابى‌ تمام‌، به‌ كوشش‌ خليل‌ محمود عساكر و ديگران‌، بيروت‌، المكتب‌ التجاري‌؛ همو، اخبار البحتري‌، به‌ كوشش‌ صالح‌ الاشتر، دمشق‌، 1378ق‌/1958م‌؛ علاق‌، صبيح‌ حسين‌، الشعراء الكتاب‌ فى‌ العراق‌، بغداد، 1975م‌؛ كراچكوفسكى‌، ايگناتى‌، تاريخ‌ الادب‌ الجغرافى‌ العربى‌، ترجمة صلاح‌الدين‌ عثمان‌ هاشمى‌، قاهره‌، 1963م‌؛ كردعلى‌، محمد، رسائل‌ البلغاء، قاهره‌، 1331ق‌/1913م‌؛ كوثري‌، محمد زاهد، مقدمه‌ بر كتاب‌ بغداد ابن‌ طيفور، بغداد، 1368ق‌/1949م‌؛ مرزبانى‌، محمد، الموشح‌، قاهره‌، 1385ق‌/1965م‌؛ همو، نورالقبس‌، به‌ كوشش‌ رودلف‌ زلهايم‌، ويسبادن‌، 1384ق‌/ 1964م‌؛ مسعودي‌، على‌ بن‌ الحسين‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ كوشش‌ باربيه‌ دو منار، پاريس‌، 1871م‌؛ ياقوت‌، ادبا؛ نيز:EI 2 ; Huart, CI., 1 comptes rendus 2 in JA, Paris, 1909; W O stenfeld, F., Die Gewschichtschreiber der Araber und ihre Werke, G N ttingen, 1882. P. 27.

آذرتاش‌ آذرنوش‌

تايپ‌ مجدد و ن‌ * 1 * زا

ن‌ * 2 * زا

سوالات مرحله دوم

سؤالات درس «اسلام شناسی در غرب» از کتاب «مطالعات اسلامی در غرب انگلیسی زبان از آغاز تا شورای دوّم واتیکان (1965)» از ابتدای صفحۀ 135 تا انتهای صفحۀ 145

 

 

سؤال اوّل -) کدام گزینه جزء مهمترین عوامل و اسباب شکل گیری استعمار و اقتـــدار جهـــانی انگلیس نمی باشد؟

الف – سیادت دریایی مطلق انگلیس از اواخر قرن شانزدهم میلادی که تا حدود زیادی از جنگ بین اسپانیای کاتولیک و انگلیس پروتستان ناشی شده بود.

ب – وقوع انقلاب باشکوه که به سقوط جیمز دوّم و روی کارآمدن خاندان هانوور منجر شد.

ج – تأسیس کمپانی هند شرقی در سال 1600 میلادی.

د – تبدیل شدن انگلیس به «کارخانۀ جهان» با بروز انقلاب صنعتی در قرن هجدهم.

(صفحات 135 و 136)

[توضیح تکمیلی: انگلستان در عصر الیزابت اوّل و به سال 1588 میلادی موفق شد ناوگان بزرگ اسپانیا به نام آرمادای شکست ناپذیر را درهم کوبد. بدین ترتیب از آن زمان تا برآمدن دولت آلمان و سپس آمریکا به قدرت بلامنازع دریاها تبدیل شد.]

 

سؤال دوّم -) کدام یک از عوامل یاد شدۀ ذیل نفوذ انگلیس را در اروپا بسیار افزایش داد و تسامح مذهبی و آزادی مطبوعات را به بار آورد؟

الف – اتحاد این کشور با اسکاتلند از سال 1707م.

ب – تثبیت تفوق پارلمان بر دربار و افزودن قدرت و ثروت انگلیس.

ج – تفوق پروتستانیزم کالوَنی در انگلیس.

د – سیادت دریایی مطلق انگلیس از اواخر قرن 16 میلادی.

(صفحۀ 135، سطر پنجم از آخر)

 

سؤال سوّم -) ماکس وبر کدام یک از عوامل ذیل را باعث و بانی اصلی تکـــوین و شکل گیـــری «سرمایه داری» می داند؟

الف – تبدیل شدن انگلیس به «کارخانۀ جهان» با انقلاب صنعتی در قرن هجدهم.

ب – انقلاب باشکوه که به سقوط جیمز دوّم و روی کارآمدن خاندان هانوور منجر شد.

ج – اتحاد این کشور با اسکاتلند از سال 1707 میلادی.

د – تفوق پروتستانیزم کالوَنی در انگلیس.

(صفحات 135 و 136)

 

سؤال چهارم -) آغاز استعمار جهان اسلام توسط اروپا یا غرب را مقارن کدام واقعه می دانند؟

الف – اشغال بندر اسکندریه و مصر توسط ناپلئون بناپارت و نیروهای فرانسوی در 1798م.

ب – قیام سراسری مردم هند در سال 1857م.

ج – وقوع انقلاب باشکوه در انگلستان در 1688 – 1689م.

د – تأسیس کمپانی هند شرقی در سال 1600 میلادی.

(صفحات 135 و 136)

 

سؤال پنجم -) کدام واقعه آغازگر «عصر جدید» در تاریخ اسلام است؟

الف – تفوق پروتستانیزم کالوَنی در انگلستان.

ب – سیادت دریایی مطلق انگلیس از اواخر قرن شانزدهم میلادی.

ج – اشغال بندر اسکندریه و مصر توسط ناپلئون بناپارت در اوّل ژوئیۀ 1798 میلادی.

د – تبدیل شدن انگلیس به «کارخانۀ جهان» با انقلاب صنعتی در قرن هجدهم.

(صفحۀ 136)

[توضیح تکمیلی: «عصر جدید» یا «عصر الحدیث» و نقطۀ آغاز آن در تاریخ معاصر اسلام و دنیای عرب بسیار مهم است.]

 

سؤال ششم -) طولانی ترین دوران سلطنت در تاریخ انگلیس (از 1837 تا 1901 میلادی) از آن چه کسی است؟

الف – ملکه الیزابت اوّل

ب – ملکه ویکتوریا

ج – ماری آنتوانت

د – ماری ترز

(صفحۀ 137 – پاراگراف اوّل – سطر سوّم)

 

سؤال هفتم -) دو ممیزۀ اساسی عصر ملکه ویکتوریا در کدام یک از گزینه های ذیل آمده است؟

الف – اشغال مصر توسط ناپلئون بناپارت و آغاز «عصر جدید» در تاریخ اسلام ـــ تأسیس کمپانی هند شرقی.

ب – وقوع انقلاب باشکوه ـــ سیادت دریایی مطلق انگلیس.

ج – تولید انبوه و نیاز مبرم به بازار فروش و مواد خام ـــ تبدیل مذهب اصالت فایده به مذهب مختار غرب.

د – ظهور صنعت در داخل انگلیس ـــ استعمار در ماورای بحار.

(صفحۀ 137 – پاراگراف اوّل – سطر چهارم پاراگراف)

 

سؤال هشتم -) مهمترین آثار شرقی – اسلامی که در تکوین رمانتیسم اروپا تأثیر داشته اند و باعث شکل گیری بسیاری از آثار برجسته و مشهور ادبی غرب شده اند، کدامند؟

الف – سیاست نامه – کلیله و دمنه

ب – کلیله و دمنه – هزار و یک شب

ج – هزار و یک شب – قابوسنامه

د – قابوسنامه – سیاست نامه

(صفحۀ 138 – پاراگراف دوّم – سطر اوّل پاراگراف)

 

سؤال نهم -) بنا به قول نجیب العقیقی، تأثیر کدام کتاب در شکل دادن به ادبیات داستانی ایتالیا با نقش کتاب هزار و یک شب در شکل دادن به ادبیات فرانسه همسان و همانند بوده است؟

الف – کلیله و دمنه

ب – تحقیق ماللهند

ج – تاریخ فرشته

د – قابوسنامه

(صفحۀ 139، سطر 6 از آخر)

 

سؤال دهم -) بنابر قول برنار اورکاد، لافونتن (به تصریح خودش) در نوشتن حکایات دربارۀ ایران از کدام کتاب الهام گرفته است؟

الف – از ترجمۀ فرانسۀ بخشهایی از گلستان سعدی به قلم آندره دوریه.

ب – از سفرنامۀ تاورنیه.

ج – از کلیله و دمنه.

د – از سفرنامۀ شاردن.

(صفحۀ 139، سطر چهارم)

 

سؤال یازدهم -) نخستین ناشر یا مترجم اروپایی «هزار و یک شب» که بود؟

الف – لرد بایرون نویسندۀ رمانتیک انگلیسی.

ب – سر والتر اسکات خالق «طلسم» و Count Robert of Paris.

ج – شاتو بریان، لامارتین، نروال و فلوبر.

د – آنتونی گالان محقق و جهانگرد فرانسوی.

(صفحۀ 140، سطر چهارم)

 

سؤال دوازدهم -) بنابر قول هزلتالین، از اوایل قرن نوزدهم میلادی (سیزدهم هجری)، انتشار کدام کتاب به قلم جیمز موریه در اروپا، در رقم زدن تجسم غربیها از ایران و ایرانی، جای آثار قبلی همچون «هزار و یک شب» را گرفت؟

الف – رابینسون کروزوئه.

ب – حاجی بابای اصفهانی.

ج – حیّ بن یقظان.

د – هیچ کتابی نتوانست جای «هزار و یک شب» را بگیرد.

(صفحۀ 140، سطر پنجم)

 

سؤال سیزدهم -) اردته مولر کدام کتاب را منبع الهام نسل اوّل شـــعرای عصـــر رمانتیک انگلیس (همانند والتر اسکات – توماس کارلایل – سرتامس مور و لرد جورج گوردون بایرون) می داند؟

الف – هزار و یک شب.

ب – کلیله و دمنه.

ج – حیّ بن یقظان.

د – حاجی بابای اصفهانی.

(صفحۀ 140، سطر نهم)

 

سؤال چهاردهم -) اردته مولر چه کسی را از نخستین استفاده کنندگان انگلیسی از «هزار و یک شب» می داند؟

الف – جان کیتسن.

ب – ساموئل تایلور کولریج.

ج – لرد بایرون.

د – ویلیام وردزورث.

(صفحۀ 140، سطر دهم)

 

سؤال پانزدهم -) چه کسی معتقد است که: «عصر رمانتیک در ادبیات انگلیس از دوران حکومت ملکه ویکتوریا شکل گرفته و به مثابه واکنشی در مقابل سیادت علم و منفعت طلبی مادّی حاکم بر عصر روشنگری بوده است»؟

الف – ادوارد سعید.

ب – [ماکسیم] رودنسون.

ج – [ژان دو] مونتسکیو.

د – اردته مولر.

(صفحۀ 140، سطر چهارم از آخر)

 

سؤال شانزدهم -) رودنسون چه کسی را آغازگر عصر رمانتیک  و ابتدای شکل گیری آن [مکتب] را از چه زمانی می داند؟

الف – جیمز موریه نویسندۀ حاجی بابای اصفهانی – عصر رنسانس.

ب – مونتسکیو نویسندۀ نامه های ایرانی – عصر روشنگری.

ج – لافونتن نویسندۀ حکایات (دربارۀ ایران) – قرون وسطی.

د – سر توماس مور نویسندۀ لاله رخ – عصر انقلاب صنعتی.

(صفحۀ 141، سطر اوّل)

 

سؤال هفدهم -) دانیل دوفو خالق «رابینسون کروزوئه» و فرانسیس بیکن نویسندۀ «آتلانتیس» اثر خود را تحت تأثیر چه کتابی پدید آورده اند؟

الف – حیّ بن یقظان نوشتۀ ابن طفیل [اندلسی].

ب – دیوان شرقی – غربی اثر گوته.

ج – لاله رخ اثر سرتوماس مور.

د – رسالة الغفران تألیف ابوالعلاء مَـعرّی.

(صفحۀ 141، پاراگراف دوّم، سطر اوّل پاراگراف)

 

سؤال هجدهم -) دانته «کمدی الهی» را تحت تأثیر کدام موضوع و کدام کتاب نوشت؟

الف – داستان هبوط آدم (ع) – «آواز پر جبرئیل» اثر شیخ اشراق.

ب – داستان معراج حضرت رسول (ص) – «رسالة الغفران» ابوالعلاء مَـعرّی.

ج – داستان لیلة المبیت – «ترجمان الاشواق» ابن عربی.

د – داستان لیلة الهریر – «الفصل فی الملل و الأهواء و النحل» ابن حزم قرطبی.

(صفحۀ 141، سطر ششم از آخر)

 

سؤال نوزدهم -) طایفه ای از شعرای سیّار و کوچنده که در جنوب فرانسه شکل گرفتند و نخستین و مهمترین حاملان و ناقلان شیوه ها و مضامین شعر غنایی عربی ــ اسلامی به غرب بودند؟

الف – کیمیاگران.

ب – دراویش.

ج – تروبادورها.

د – شوالیه ها.

(صفحات 141 و 142، سطرهای آخر و اوّل)

 

سؤال بیستم -) گروهی که بین سالهای 1100 تا 1350 میلادی (493 تا 751 هجری) در جنوب فرانسه نشو و نما یافتند و بانیان [ایجاد و رواج] مفهوم «عشق عذری» یا «عشق درباری» در دربارهای مختلف اروپایی بودند؟

الف – صوفیان.

ب – قصّاصون.

ج – تروبادورها.

د – کولی ها.

(صفحۀ 142، سطر دوّم)

 

سؤال بیست و یکم -) کدام گروه دوره گرد و اهل سفر بودند که در اروپا آمیزه ای از آراء و مفاهیم عشق افلاطونی را به شعر بیان کردند و بر دانته و پترارک و در کل بر شکل گیری شعر غنایی در اروپا عمیقاً تأثیـــر نهادند؟

الف – سوفسطائیان.

ب – کاهنان.

ج – تروبادورها.

د – نوافلاطونیان.

(صفحۀ 142، سطر نهم)

 

سؤال بیست و دوّم -) مرحوم مینوی «وضع و حال» تروبادورها را همانند کدام شاعر ایرانی می داند؟

الف – سعدی.

ب – منوچهری دامغانی.

ج – انوری ابیوردی.

د – رودکی.

(صفحۀ 142، سطر دهم)

 

سؤال بیست و سوّم -) فیلیپ حتّی کدام واقعـــه را سرآغـــاز تمـــدّن اروپای غـــربی به حساب می آورد؟

الف – ظهور منظومۀ رولان.

ب – خلق کمدی الهی.

ج – فتح قسطنطنیه.

د – آغاز جنگهای صلیبی.

(صفحۀ 142، سطر پنجم از آخر)

 

سؤال بیست و چهارم -) چه کسی اعراب و مسلمانان را «معلمان اروپاییها» می دانست؟

الف – کارل بکر.

ب – هردر.

ج – مونتگمری وات.

د – رودنسون.

(صفحۀ 143، سطر اوّل)

 

سؤال بیست و پنجم -) بنا به نقل نجیب العقیقی، دامنۀ تأثیر شعر عربی ــ اسلامی در عهد کدام پادشاه توسط ماری فرانسوی از طریق فرانسه به انگلیس کشیده شد؟

الف – در عهد هانری دوّم.

ب – در عهد چارلز دوّم.

ج – در عهد جیمز اوّل.

د – در عهد ویلیام سوّم.

(صفحۀ 143، سطر چهارم از آخر)

 

سؤال بیست و ششم -) «قصۀ ملکۀ تدمر، الزباء» توسط چه کسی روایت شده و کدام نویسندۀ انگلیسی از حضرت رسول و اسلام تجلیل کرده است؟

الف – چاوسر ــ برنارد شاو.

ب – فردریک ماکس مولر – فرانسیس جوزف اشتینگاس.

ج – کارل بکر – مونتگمری وات.

د – رودنسون – فیلیپ حتّی.

(صفحات 143 و 144، سطرهای آخر و اوّل)

 

سؤال بیست و هفتم -) دوران اوج رمانتیسم انگلیس را در محدودۀ وقوع کدام دو واقعه می دانند؟

الف – خلق «کمدی الهی» اثر دانته ــ وقوع انقلاب صنعتی.

ب – خلق «آتلانتیس» اثر فرانسیس بیکن ــ آغاز عصر روشنگری.

ج – انتشار Lyrical Ballad توسط کولریج و وردزورث برای نخستین بار ــ وفات سر والتر اسکات و گوته.

د – تألیف Revolt of Islam توسط شلـّی ــ آغاز ارتباط و تماس انگلیس با ایران.

(توضیح: سال 1798 تا 1832 میلادی/ 1213 تا 1248 هجری).

(صفحۀ 144، پاراگراف اوّل، سطر دوّم)

 

سؤال بیست و هشتم -) در کدام کتاب برای اوّلین بار به جای Muhammadianism لفظ «اسلام» به کار رفت؟

الف – مجموعۀ Revolt of Islam اثر شلـّی.

ب – Count Robert of Paris اثر سر والتر اسکات.

ج – Apology for Muhammad اثر واشنگتن ایروینگ.

د – مجلۀ Asiatic Researches که توسط سر ویلیام جونز دایر شده بود

(صفحۀ 144، پاراگراف دوّم، سطر سوّم پاراگراف)

 

سؤال بیست و نهم -) نخستین انگلیسی مترجم رباعیات عمرخیّام، که به رغم اعتنای اولیه و اساسی اش به دیانت کهن زردشتی، یک شعر فارسی را (از حافظ) به انگلیسی ترجمه کرد، که بود؟

الف – لرد جورج گوردون بایرون.

ب – مونتگمری وات.

ج – هازلت.

د – سر توماس هاید.

(صفحۀ 144، پاراگراف دوّم، سطر دهم پاراگراف)

 

سؤال سی ام -) تعبیر «مرد ضعیف و محتضری» که در چنگ اروپاست، مربوط به کدام دولت و متعلق به کدام مقطع زمانی است؟

الف – هندوستان ــ قرن نوزدهم.

ب – عثمانی ــ قرن نوزدهم.

ج – ایران ــ قرن هجدهم.

د – مصر ــ قرن هجدهم.

(صفحۀ 145، سطر اوّل)

 

سؤال سی و یکم -) کدام یک از گروههای ذیل، شرق را کلا ً سرزمین پدیده های اعجاب انگیز شهوت و قساوت می دانستند که احساسات متناقصی را، از ترسی مبهم تا شوری شدید، در انسان برمی انگیخت؟

الف – تروبادورهایی که در جنوب فرانسه شکل گرفته بودند.

ب – کسانی که به «دین پژوهی عالمانۀ جدید» گرایش داشتند.

ج – رمانتیکهای انگلیسی مثل لرد بایرون.

د – مستشرقان انگلیسی مثل مونتگمری وات.

(صفحۀ 145، سطر سوّم)

 

سؤال سی و دوّم -) نخستین شخصیت و چهرۀ برجستۀ روش «دین پژوهی عالمانۀ جدید» ــ که از اواخر قرن هجدهم به عنوان فراوردۀ رهیافت علمی و عقلی آغاز شده بود، ــ که بود؟

الف – فردریک ماکس مولر.

ب – ادوارد ویلیام لین.

ج – ساموئل تایلور کولریج.

د – لرد جورج گوردون بایرون.

(صفحۀ 145، سطر دهم)

 

سؤال سی و سوّم -) فردریک ماکس مولر از جمله آلمانیهایی است که همچون .......... انگلیسی شد و برای کمپانی هند شرقی کار کرد.

الف – سر توماس هاید.

ب – سر توماس مور.

ج – ویلیام وردزورث.

د – فرانسیس جوزف اشتینگاس.

(صفحۀ 145، سطر یازدهم)

 

سؤال سی و چهارم -) یکی از برجسته ترین خدمات فردریک ماکس مولر به مطالعات اسلامی و نیز مطالعات دین شناسانه در غرب چه بود؟

الف – ارائۀ اوّلین تأیید قاطعانه از صداقت و صمیمیت حضرت رسول در کل ادبیات و متون اروپایی.

ب – ویراستاری و نشر یک مجموعۀ عظیم 49 جلدی از «متون مقدس شرقی».

ج – ترجمۀ رباعیات عمرخیام برای نخستین بار به زبان انگلیسی.

د – استفاده از لفظ «اسلام» به جای Muhammadianism برای اوّلین بار.

(صفحۀ 145، سطر دوّم از آخر)

 

 

منتخب النصوص التاریخیة والجغرافیة (فتوح البلدان بلاذری)

مطلب ذیل ترجمۀ یک درس از کتاب ارزشمند «منتخب النصوص التاریخیة والجغرافیة» اثر روانشاد استاد دکتر نورالله کسائی رحمة الله علیه می باشد. این درس در صفحات 195 تا 198 کتاب مذکور گنجانده شده است.

 

بلاذری

(وفات: سال 297 هـ . ق/ 829 میلادی)

ابوالعباس یا ابوبکر یا ابوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بن داود بلاذری.

مورخ و جغرافیادان و نسابه (= نسب شناس) ایرانی الاصل. از مشهورترین (= نامدارترین) تاریخ نگاران قرن سوم هجری به شمار است (= شمرده می شود = محسوب می شود).

در بغداد سکونت گزید و با متوکل عباسی (232 تا 247 هـ . ق) نشست و برخاست داشت و در زمان خلافت معتمد (256 تا 279 هـ . ق) درگذشت. فارسی را نیک می دانست و کتاب «عهد اردشیر» را [در عهد مأمون عباسی] از فارسی به عربی ترجمه کرد.

و از نوشته های (= تصنیفات) او کتابهای «فتوح البلدان» و «القرابة» و «تاریخ الأشراف» است. که «انساب الاشراف» خوانده می شود (= نامیده می شود) و کتاب «البلدان کبیر» که [تألیف] آن را به پایان نبرد (= به آخر نرساند = کامل نکرد = خاتمه نداد).

و در کتابش؛ «فتوح البلدان» حقایق تاریخی دقیقی است که دستیابی به آنها در کتابهای دیگر سخت (= دشوار = ناممکن) است، بخصوص در شرح و بیان شهرهای عراق قدیم که محو و نابود شده اند و از آثار قدیمی آنها چیزی بر جای نمانده مگر ویرانه های (= خرابه های) کهنه و فرسوده.

و همچنین در آن یاد شده (= ذکر شده = تشریح شده = بیان گردیده) اخبار (= خبرهای = گزارشهای) فتوحات اسلامی از روزگار حضرت پیامبر (که درود خدا بر او و خاندانش باد) تا به آخر آن؛ شهر به شهر.

[و آن متضمن (= دربردارندۀ = شامل) نیکویی ها (= امتیازات) فتوحات است]

[و بدان فتوحات (= در کنار آن فتوحات) گنجانده است نیکویی های (= ویژگی های نیک = ارزش های) فتوحات را.]

[در کنار ذکر فتوحات، امتیازات آن فتوحات را نیز در کنار آنها آورده و بدانها ضمیمه ساخته است.]

در حالی که در یک کند و کاو (= جستجوی = کاوش) جامعه شناسانه (= توسعه ای) یا سیاسی است، که به ندرت آن را در کتب تاریخی دیگر می یابیم، همانند احکام خراج یا عطا، امر خاتم و سکه ها (= پول ها) و خط و غیر آن.

 

 

 

مصر شدن شدن بصره (= شهر شدن = تبدیل شدن بصره به شهر/ی آباد و پررونق)

مصر: جمعش امصار و مصور

علی بن مغیرۀ اثرم به نقل از ابوعبیده با من حکایت کرد که چون «عتبة بن غزوان» در خریبه منزل گزید، به عمر بن خطاب نامه ای نوشت و او را از اقامت خویش در آنجا آگاه ساخت و اعلام داشت که مسلمانان ناگزیر از داشتن منازلی هستند که چون زمستان شود، در آنجا قشلاق کنند و چون از نبرد بازگردند، در آنجا مأوی گیرند.

عمر نوشت: یارانت را در موضع واحدی گرد آور که نزدیک به آب و چراگاه باشد و اوصاف آن را برای من بنویس.

عتبه نوشت: زمینی را بر کرانۀ صحرا در مناطق حاصلخیز یافته ام که نیزار فراوان دارد و نزدیک آن آبگیرهایی است که نیزارها در آن پدید آمده اند.

عمر چون نامه را خواند، گفت: این سرزمینی است خرم و نزدیک به آبشخور و چراگاه و هیمه گاه و به وی نوشت که مردمان را همانجا منزل ده.

وی مردمان را در آن موضع مقیم ساخت و ایشان با نی مسکن هایی بساختند و عتبه نیز مسجدی از نی بنا کرد و آن در سال چهاردهم [از هجرت] بود. گویند که وی علامت گذاری زمین مسجد را به دست خود انجام داد و به قولی این کار را «محجر بن ادرع بهزی» از قوم سلیم کرد و به قولی دیگر «نافع بن حارث بن کلده» به هنگام حدودبندی خانۀ خود این کار را در مورد مسجد نیز انجام داد و باز به قولی این امر به دست «اسود بن سریع تمیمی» انجام شد و او نخستین کسی است که در بصره به قصه گویی پرداخت. مجاشع و مجالد دو پسر مسعود وی را گفتند: رحمت خدا بر تو باد! خویشتن را انگشت نما کردی. گفت: دیگر چنان نخواهم کرد.

عتبه دارالاماره را جلوی مسجد و در میدانی که امروزه آن را میدان بنی هاشم می نامند و آن زمان دهناء خوانده می شد، بنا کرد و زندان و دیوان را نیز جزء آن بساخت. مسلمانان هر زمان به جنگ می رفتند، آن نی ها را بدر آورده، دسته می کردند و به جای می نهادند تا از جنگ بازگردند، و چون باز می گشتند، ساختن بنا را تجدید می کردند.

وضع به همین منوال بود تا آنکه مردم زمین هایی را حدودبندی کرده، در آنها منازلی بساختند. ابوموسی اشعری مسجد و دارالاماره را با خشت و گل بساخت [در کتاب منتخب النصوص، لبن (به کسر لام و سکون باء)  به معنای خشت یا آجر خام را به اشتباه «لین» نوشته که صحیح نیست] و سقف آن را با علف بپوشانید و مسجد را وسعت داد. هر گاه که امام برای نماز گزاردن بر مردم می آمد، جماعت را پشت سر نهاده از ممـر مرتفعی می گذشت و سمت قبله می رفت. روزی عبدالله بن عامر از دارالاماره خارج شد و سمت قبله رفت و جبه ای دودی رنگ از پوست خز بر تن داشت. اعراب گفتند: امیر پوست خرس در بر کرده است.

ابومحمد ثوری از اصمعی برایم روایت کرد که: چون عتبة بن غزوان در خریبه منزل گزید، «عبدالرحمان بن ابی بکره» در آنجا زاده شد و او نخستین مولود در بصره بود. پدرش چندان اشتر نحر کرد که اهل بصره از آن سیر شدند.

سپس هنگامی که معاویة بن ابی سفیان زیاد [ابن ابیه] را بر بصره گمارد، وی مسجد را بسیار بزرگ کرد و آن را با آجر و گچ بساخت و سقف مسجد را از ساج بنا کرد. هم او گفت که شایسته نیست امام از میان جماعت عبور کند و به این خاطر دارالاماره از دهناء به سمت قبلۀ مسجد منتقل شد و از آن پس اما از آن در دارالاماره خارج می شد که در سمت دیوار قبله قرار داشت.

زیاد پس از ساختن مسجد و دارالاماره اطراف آن را دور زد و به بنا نظاره کرد و بزرگان بصره را که همراهش بودند، گفت: آیا خللی مشاهده نمی کنید؟ آنان گفتند: ما بنایی محکمتر از این نمی شناسیم. زیاد گفت: آری. این ستونها که بر سر هر یک از آنها چهار بند قرار داده شده، شاید ستبرترین ستونها باشند.

از یونس بن حبیب نحوی روایت شده است که گفت: هرگز شکافی و عیبی در این ستونها ظاهر نشد.

[مرحوم دکتر کسائی در اینجا جمله را از کتاب اصلی بطور ناقص روایت کرده است و کامل آن چنین است] [چون زیاد مسجد را بساخت، در صفۀ پیشین آن] پنج ستون قرار داد و منارۀ مسجد را از سنگ درست کرد. و او نخستین کسی بود که مقصوره ساخت و دارالاماره را به سمت قبلۀ مسجد منتقل کرد. وی دارالاماره را از گل و خشت ساخت تا آنکه صالح بن عبدالرحمان سجستانی مولای بنی تمیم از سوی سلیمان بن عبدالملک متولی امر خراج عراق شد و دارالاماره را از آجر و گچ بساخت.

عبیدالله بن زیاد دارالاماره و مسجد کوفه را توسعه داد و گفت: از خدا خواستم جهاد نصیبم کند که کرد و خواستم که ساختن دو مسجد جماعت را در [مصرین = یعنی دو شهر عمده و آباد و پررونق] کوفه و بصره نصیبم سازد که ساخت و تمنی کردم که مرا فرزند خلف زیاد قرار دهد و او چنان کرد.

ابوعبیده معمر بن مثنی گوید: زیاد هنگام ساختن مسجد ستونهای آن را از کوه اهواز بیاورد. متولی این کار و قطع سنگها «حجاج بن عتیک ثقفی» و پسرش بودند و از این راه مالی به چنگ آوردند. پس این مثل بیامد که: چه خوش است امارت هر چند که بر سنگ باشد.

هم او گوید که بعضی از مردم گویند: زیاد مشاهده کرد که مردم به هنگام نماز چون دستشان به خاک آلوده می شود، آن را تکان می دهند. پس گفت: بیم آن دارم که مردم با گذشت زمان چنین پندارند که تکان دادن دست سنت نماز است و بفرمود تا سنگریزه گرد آورند و در مسجد بریزند. کسانی که بر این کار گمارده شده بودند، بر مردم ایراد گرفته و تندی همی کردند و سنگهایی را برگزیده، به آنان نشان می دادند و می گفتند: سنگهایی از این گونه و به همین اندازه و رنگها بیاورید و در این کار رشوت می ستاندند. پس سخنوری گفت: چه خوش است امارت هر چند که بر سنگ باشد.

ابوعبیده گوید: قسمت شمالی مسجد گوشه دار بود زیرا که در آن سمت خانۀ «نافع بن حارث بن کلده» قرار داشت و فرزندش از فروختن آن خودداری می کرد. چون معاویه، عبیدالله بن زیاد را بر بصره حاکم کرد، وی به یاران خود گفت: هر زمان عبدالله بن نافع به دورترین [نقطۀ] املاک خود برود، مرا خبر کنید. [این بود تا اینکه] وی [= عبدالله بن نافع] به قصر سفید [ش] که کنار بطیحه قرار داشت، رفت.

[البطیحة: ج بطائح: بستر پهناور سیل که دارای شن و ماسه است (المنجد: 84) سرزمینی وسیع مابین واسط و بصره. این نوع نواحی را بدان جهت بطیحه می نامند که آبها در آن گسترده شده و می مانند و به مانداب و مرداب تبدیل می شوند. بر این اصطلاح در تاریخ اسلام ماجراهایی مترتب است که جنبش صاحب الزنج از آن جمله است.]

پس به عبیدالله خبر دادند، او [هم] فعله [= عمله = کارگر ساختمانی] گسیل داشت و از آن خانه قسمتی را که برای چهارگوش کردن مسجد لازم بود، خراب کردند. پسر نافع نزد او آمد و از این کار شکوه کرد [فضج إلیه من ذلک: از آن کارش ضجه زد = از (ستمی که بر او رفته بود) فریاد برآورد.]

پس عبیدالله او را راضی کرد به اینکه به جای هر ذراع، پنج ذراع به او عطا کند (= ببخشد = بدهد) و نورگیری [به نظر بنده: دری کوچک؛ یک ورودی اختصاصی به عنوان امتیاز] برای وی در آن دیوار به داخل مسجد بگشود.

[خوخة: اسم است. به فتح هر دو خ. به معنی روزنه؛ سقف؛ پنجرۀ کوچک؛ دریچۀ سقف؛ در کوچک از یک در بزرگ. (معاصر: 462).]

و آن نورگیر همچنان بر دیوار باقی بود تا آنکه امیرالمؤمنین! مهدی بر [فضای = مساحت] مسجد بیفزود [= وسعت داد] و تمامی خانه را در آن (= یعنی در مسجد) داخل کرد و در زمان خلافت [هارون] الرشید [فضا و بنای] دارالاماره نیز داخل در مسجد شد (= به فضا و بنای مسجد افزوده شد).

 

(از صفحۀ 485 تا صفحۀ 489 کتاب ارجمند «فتوح البلدان» اثر احمد بن یحیی بن جابر بلاذری. ترجمه و تعلیقات و مقدمه از دکتر محمّد توکل، تهران، چاپ اول در 1337 خورشیدی، چاپ دوّم در: تهران، نشر نقره: 1367 خورشیدی)