درباره تفاوت عقیده شیعه و شیخی

شیخ احمد احسائی متولد 1166 هـ. ق / 1753 م. در قریه ای نزدیک الاَحساء در خاک بحرین به دنیا آمد. (مکتب شیخی هانری کربن، ترجمۀ فریدون بهمنیار، ص 16) اسم این قریه «مطیرفی» بوده است. (مکارم الآثار، ص 241) او مؤسس سلسلۀ شیخی و استاد سید کاظم رشتی و حاج محمد کریم خان کرمانی است.

«شیخیه در مورد اصول مذهب، بر اصل دوم و پنجم اعتراض کنند و گویند لَغو است، چه اعتقاد به خدا و رسول مستلزم است ضرورةً اعتقادِ به قرآن را با آنچه قرآن متضمّن است از صفات ثُبوتیه و سَلبیّه و اقرارِ به معاد و غیرآن، اگر بنا باشد عدل – که یکی از صفات ثبوتیۀ خداوند است – از اصول دین باشد، چرا سایر صفات ثبوتیه از قبیل علم و قدرت و حکمت و غیرها نباشد؟»

شاید به دلیل همین حرفها بود که ملاعبدالله بروجردی دستور داد سنگاب بزرگی را – که شیخیه در روزهای مجلس ترحیم سید کاظم رشتی در مسجد از آن استفاده کرده بودند، «آب کشیدند»! (عِبرةً للناظرین، ص 23).

صفحۀ 428 کتاب «حماسۀ کویر» نوشتۀ محمدابراهیم باستانی پاریزی.

 

عدل، با آنکه خود یکی از صفات ثبوتی خداوند است، در مبحث صفات ثبوتی و در کنار سایر صفات، مورد بحث قرار نگرفته و فصل مستقلی به آن اختصاص داده شده است. دلیل آن این است که در بین صفات الهی، صفت عدل، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و این اهمیت تا بدانجا است که شیعه آن را جزو اصول مذهب خود قرار داده است.

بحث عدل الهی، هم از نظر عملی و هم از جهت اعتقادی بسیار مهم است. زیرا اگر کسی معتقد شود که خدا ممکن است به بندگان و مخلوقات خود ظلم نماید، در این صورت این احتمال هم وجود دارد که خدا پاداش صالحان و کیفر ظالمان را ندهد و به این ترتیب، دیگر جائی برای اعتقاد یقینی به معاد باقی نمی ماند. بعلاوه اگر خدا را عادل ندانیم، باید احتمال دهیم که خدا در همین دنیا، ظلمهای بسیاری در مورد بندگان خود روا دارد و مثلاً وعده های دروغ بدهد و انسان را به خاطر گناهی که مرتکب نشده است، مجازات کند. و یا به جای اینکه بندگان را به صلاح و فلاح هدایت کند، آنان را گمراه نماید و یا آنان را بی جهت مورد زجر و شکنجه قرار دهد و مظالم بسیاری از این قبیل. بدیهی است که راه یافتن چنین عقایدی دربارۀ خالق هستی، چه آثار زیانباری از نظر علمی و عملی در ذهن آدمیان بجا می گذارد....

اساساً اثبات بسیاری از مسائل مهم اعتقادی و دینی در گرو اعتقاد به عدالت الهی است و تا این صفت برای خدا ثابت نشود، قادر به اثبات برخی از امهات اعتقادی نخواهیم بود....

با انکار عدل الهی، بسیاری از مسائل مهم اعتقادی نیز مورد سؤال و تردید واقع می شود و اثبات آنها محال می گردد.

فرقۀ اشاعره به دلیل مبانی خاصی معتقدند؛ خدا هر عملی انجام دهد، عین عدل است، هر چند عقل ما آن را ظالمانه ترین کارها بداند. آنان تصریح می کنند که حتی اگر خدا اطفال بیگناه و انبیاء معصوم را به جهنم ببرد و یا انسانی را به دلیل گناهی که مرتکب نشده... در قیامت مجازات نماید... مرتکب هیچ ظلمی نشده و عادلانه رفتار کرده است!! درست است که اشاعره هرگز به صراحت نمی گویند که خدا ظالم است، ولی با تفسیر خاصی که از معنای عدل می کنند، عملاً مانعی نمی بینند که هر ظلمی را به او نسبت دهند و اسم آن را هم عدل بگذارند... این عقیده بسیار نادرست است و لوازم فکری و اعتقادی ناصوابی را به دنبال دارد... با چنین اعتقادی عملاً معاد و نبوت هم مخدوش می شود...

شیعه و معتزله سخت با این طرز فکر مخالف بودند ... به همین دلیل ... اصلی را به نام «عدل» جزو اصول مذهب خود قرار دادند... [البته] معتزله و اشاعره هر دو از اهل سنت هستند... در نتیجه شیعه برای اینکه خود را از تمام اهل سنت (اعم از اشاعره و معتزله و سایر فرقه ها) متمایز کرده باشد، اصل «امامت» را جزو اصول دیگر مذهب خود قرار داد. بدین ترتیب ... اصل امامت، شیعه را از تمام اهل سنت متمایز می سازد.

صفحات 127 تا 129 کتاب «کلام» نوشتۀ علی موسایی افضلی.

 

 

 

درباره ابن هیثم بصری (مطلب اول)

هزار سال پیش، اِبن هَیثَم بَصـری ریاضی دان عرب – معروف به بَطلَمیوس ثانی (متولد به سال 354 هـ. ق / 965 میلادی) متوجه اهمیت سدبندی نیل شده بود و به «حاکم بامرالله» خلیفۀ فاطمی پیغام داد که: «اگر من به مصر بودمی، در نیل تصرف کردمی که در حالت طغیان و نقصان، هر دو سودمند باشد، چه شنیده ام که نیل در طرف اقلیم مصری از مکانی بلند سرازیر می گردد. الحاکم خلیفه سِــرّا مالی بدو فرستاد و وی را به آمدن مصر ترغیب کرد. پس از ورودِ به مصر با خود خلیفه به طرف علیای نیل رفتند و «چون به موضع جنادل – قِبلِی شهر اسوان – رسید، و آن موضعی مرتفع است که آب نیل از آنجا به نشیب افتد – پس از معاینه و اختیار و دیدن دو ساحل نیل، یقین کرد که این امر بر وفق مراد نرود – خصوصاً که آثار سکنۀ پیشین مصر را در غایت اتقان و احکام صنعت و جودت هندسه بدید، و محتویات آن را از اشکال سماویه و مثالات هندسیه با تصویر معجز مشاهده کرد. دانست که قصد او به عمل نتواند آمدن – چه بر پیشینیان مصر چیزی از علم او مجهول نبوده، و اگر این قصد ممکن و میسر بودی، آنان خود بدان توفیق یافته بودندی. از وعد خویش خجل و شرمنده گشت... و چون حاکم متلوّن و خونخوار بود... ابن هَیثَم برای نجات خویش حیلتی اندیشید و اظهار دیوانگی کرد. و چون خبر دیوانگی او به حاکم رسید، امر داد تا او را در خانۀ وی دربند کردند، و پرستارانی به خدمت او گماشت و اموال او را به نام خود او به نواب خویش سپرد و او بدین تظاهر بپائید تا حاکم بمرد. آن گاه چند روز پس از وفات حاکم (411 هـ. ق/ 1020 م.) اظهار عقل کرد و از خانه بیرون آمد و تا حوالی 430 هـ.ق/ 1038 م. زنده بود.» (از لغت نامۀ دهخدا، ذیل «ابن هَیثَم»).

 

صفحات ۳۲۲ و ۳۲۳ کتاب «حماسه کویر» نوشته محمدابراهیم باستانی پاریزی