ابوحیان توحیدی از میبوسرچ

 

علي بن محمدبن عباس . اصلاً شيرازي يا نيشابوري يا واسطي يا بغدادي است . محب الدين بن النجار گويد: او صحيح العقيده بود و بعض ديگر نيز چنين گفته اند ليکن متاخرين او را بزندقه نسبت کنند، و ابن خلکان گويد او بداعتقاد بود و مهلبي وزير او را نفي کرد، و در خريده آمده است که او کذاب و قليل الدين و الوارع است و صاحب بن عباد ببعض اسرار و خفاياي او آگاه گشت و درصدد کشتن او برآمد و او بگريخت و بار ديگر وزير مهلبي او را گرفتن خواست و او فرار کرد و خود را پنهان ساخت و تا گاه مرگ در اختفا مي زيست . و ابن جوزي در تاريخ خود گويد زنادقه اسلام سه تن باشند: ابن راوندي و ابوحيان توحيدي و ابوالعلاء معري ، و بدتر از اين سه ابوحيان است چه آن دو زنديقي آشکار بودند و او زندقه خويش نهان ميداشت و صاحب روضات گويد او از شاگردان سهيمةالرماني (؟ ) و جاحظي المسلک است ، و ياقوت حموي گويد ابوحيان متفنن در همه علوم بود از نحو و لغت و شعر و ادب و فقه و کلام [ بر مذهب معتزله ] و شيخ صوفيه و فيلسوف ادبا و اديب فلاسفه و امام بلغا بود و باز گويد و کان فرد الدنيا الذي لا نظير له يتشکي من زمانه و يبکي في تصانيفه علي حرمانه . وقتي او به ري رفت صحبت ابوالفضل بن العميد و صاحب بن عباد دريافت و آن دو وزير پسند خاطر او نيفتادند و در مثالب آن دو کتابي کرد و لکن از دو وزير صمصام الدوله يعني ابن سعدان (متوفي 375 ه' . ق.) و عبداللّه بن عريض شيرازي احسان و عنايت ديد. و او راست : رد ابن جني در شعر متنبي . کتاب المحاضرات و المناظرات . کتاب الامتاع و الموآنسة در دو جلد. کتاب الحنين الي الاوطان . کتاب تقريظ الجاحظ. کتاب البصائر و الذخائر در ده مجلد. کتاب الصديقو الصداقة. کتاب المقامات . کتاب مثالب الوزيرين (ابوالفضل بن عميد و صاحب بن عباد). الاشارات الالهية. الزلفة.کتاب المقابسات (چاپ بمبئي و قاهره ). رياض العارفين . الحج العقلي . رسالة في اخبار الصوفيه . رسالة بغداديه .رسالة في زلات الفقهاء. و حاجي خليفه دو کتاب ديگر از او نام ميبرد، يکي الاقناع و ديگر بصائرالقدما و بشائرالحکما و شايد الاقناع همان کتاب الامتاع و بصائرالقدما همان بصائر و ذخائر باشد، واللّه اعلم . وفات او به سال 380 بوده است و صاحب روضات گويد در يکي از تواريخ معتبره شيراز ديدم که وفات او در سال 360 بود و مدفن او بدرب خفيف جنب مزار شيخ کبير و بر لوح مرقد او اين عبارت منقور است : هذا قبر ابي حيان التوحيدي - انتهي . و اين گفته بر اساسي نيست چه ابن قفطي در باب اخوان الصفا و خلان الوفا ميگويد در 373 وزير صمصام الدولةبن عضدالدوله در امر اخوان الصفا از او سوءالي کرده است . و از مدارکي که ياقوت در معجم الادباميدهد برمي آيد که او تا رجب سال 400 نيز حيات داشته و بيش از هشتاد سال زندگاني کرده است و نزد ابوسعيد سيرافي و علي بن عيسي رماني تحصيل علم و ادب کرده و فقه شافعي رااز ابوحامد مروروذي و ابوبکر شافعي فراگرفته و نيز در دروس يحيي بن عدي و ابوسليمان محمدبن طاهر منطقي حضور يافته است و باز گويند در آخر عمر کتابخانه خويش بسوخت و علت آن چنانکه خود گويد عدم توجه بغداديان در مدت بيست سال اقامت او به بغداد بدو بوده است و در مقدمه کتاب الصداقة و الصديق گويد همه مردم بغداد از او دوري مي جستند. و در نسبت او بتوحيدي گفته انديکي از اجداد او خرماي معروف بتوحيدي ميفروخته و بعضي گويند منسوب به اهل العدل و التوحيد لقب معتزله است و باز کتابي به نام التذکرةالتوحيديه بوي نسبت کرده اند که ظاهراً در چند مجلد بوده است و گويند وزن مرکبي که او در تصانيف خود بکار برد چهارصد رطل برآمده است . رجوع به معجم الادباء چ مارگليوث ج 5 ص 380 شود.

 

 

ابوحیان توحیدی از این سایت

http://www.iptra.ir/vdcejhnn88e.html

ابوحيان‌ توحيدي‌

زاد و زندگي‌ (1)
6-1- اَبوحَيّانِ توحيدي‌، علي‌بن‌محمدبن‌ عباس‌، اديب‌ و فيلسوف‌، براساس‌ قرايني‌ كه‌ از نوشته‌هاي‌ وي‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، او را متولد دهه‌ي‌ دوم‌ سده‌ي‌ 4 ق‌ و ترجيحاً 310 ق‌ مي‌دانند. زادگاه‌ او را شيراز، نيشابور و يا واسط‌ ياد كرده‌اند.
ياقوت‌ كه‌ كامل‌ترين‌ شرح‌ احوال‌ ابوحيان‌ را آورده‌، او را «شيرازي‌ الاصل‌» (همان‌ جا) و ابن‌ دمياطي‌ ، اصل‌ ابوحيان‌ اصل‌ وي‌ را از نيشابور و بغداديش‌ مي‌داند. همين‌ اختلاف‌ در زادگاه‌، سبب‌ ايجاد مباحث‌ مختلفي‌ در توجيه‌ ايراني‌ و يا عرب‌ بودن‌ وي‌ در ميان‌ معاصران‌ شده‌ است‌. لقب‌ «توحيدي‌» ممكن‌ است‌ چنان‌ كه‌ در بادي‌ نظر پنداشته‌ مي‌شود و ذهبي‌ نيز بر آن‌ تصريح‌ دارد بدان‌ جهت‌ باشد كه‌ ابوحيان‌ صوفي‌ يا معتزلي‌ و اهل‌ توحيد بوده‌ است‌، اما ابن‌ خلّكان‌ با قيدِ «مي‌گويند» آورده‌ است‌ كه‌ پدرش‌ فروشنده‌ي‌ نوعي‌ خرما موسوم‌ به‌ «توحيد» بوده‌ است‌.
ابوحيان‌ در خانواده‌اي‌ تنگدست‌ و گمنام‌ به‌ دنيا آمد و به‌ زودي‌ پدر و مادر خود را از دست‌ داد و با سرپرستي‌ عمويش‌ كه‌ با او بد رفتاري‌ مي‌كرد، بزرگ‌ شد. اطلاع‌ مشروحي‌ از جواني‌ ابوحيان‌ در دست‌ نيست‌، حتي‌ ياقوت‌ از اينكه‌ در كتب‌ تراجم‌ به‌ شرح‌ حال‌ وي‌ توجهي‌ نشد است‌، تعجب‌ مي‌كند. او علوم‌ مختلف‌ ادب‌، فقه‌، كلام‌ و فلسفه‌ را نزد علماي‌ برجسته‌ي‌ زمان‌ فرا گرفت‌. در فاصله‌ي‌ 348-368 ق‌ او را نزد ابوسعيد سيرافي‌ عالم‌، اديب‌ و فقيه‌ نامي‌ مي‌يابيم‌. ابوحيان‌ علوم‌ قرآني‌، نحو، فقه‌، بلاغت‌، كلام‌، عروض‌ و قافيه‌ را از آو آموخت‌ و چه‌ بسا گرايش‌ به‌ تصوف‌ هم‌ به‌ تلقين‌ وي‌ در ابوحيان‌ ايجاد شده‌ باشد. همچنين‌ نحو و كلام‌ را نزد رماني‌ فرا گرفت‌. 

از ديگر استادان‌ اوحيان‌ مي‌توان‌ به‌ ابوبكر قفال‌ شاشي‌ فقيه‌ شافعي‌، قاضي‌ ابوالفرج‌ نهرواني‌ و جز آنان‌ اشاره‌ كرد. ابوحامد مرورودي‌ نيز از استادان‌ اوست‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد ابوحيان‌، فقه‌ شافعي‌ را نزد وي‌ فرا گرفته‌ باشد. ابوحيان‌ بسياري‌ از نظريات‌ ابوحامد به‌ خصوص‌ آراء فقهي‌ وي‌ را در جاي‌ جاي‌ كتاب‌ البصائر بيان‌ كرده‌ است‌. اما نكته‌ي‌ جالب‌ آنكه‌ محتملاً ابوحيان‌ هر گاه‌ نخواسته‌ مطلبي‌ را از جانب‌ آنكه‌ محتملاً ابوحيان‌ هر گاه‌ نخواسته‌ مطلبي‌ را از جانب‌ خود بگويد، از زبان‌ او بازگو كرده‌ است‌. 

ابوحيان‌، علوم‌ عقلي‌ از فلسفه‌ي‌ الهي‌ و طبيعي‌، منطق‌، تصوف‌ و اخلاق‌ را نزد يحيي‌ بن‌ عدي‌ و ابوسليمان‌ سجستاني‌ فرا گرفت‌. از منابع‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ وي‌ در كودكي‌ در بغداد آمد و در آنجا به‌ كار استنساخ‌ كتاب‌ پرداخت‌. ظاهراً روحيه‌ي‌ گوشه‌گير و عافيت‌ طلب‌ ابوحيان‌، چنان‌ كه‌ خود مي‌گويد، مانع‌ از ان‌ بو د تا برخي‌ مشاغل‌ را كه‌ گه‌ گاه‌ بدو پيشنهاد مي‌شد، بپذيرد احتمالاً جهت‌ كسب‌ روزي‌ بيشتر و شغلي‌ آسان‌تر به‌ دربار مهلبي‌ وزير معزالدوله‌ پيوست‌، اما از گزارش‌ ابن‌فارس‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ مهلبي‌ به‌ سبب‌ اعتقادات‌ ابوحيان‌ او را طرد و از بغداد بيرون‌ كرده‌ است‌. وي‌ ناچار در حدود 350 ق‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ دستگاه‌ ابوالفضل‌ اين‌ عميد، آهنگ‌ ري‌ كرد. در 358 و 360 ق‌ او را در همان‌ جا مي‌يابيم‌، اما با ابن‌ عميد نساخت‌ و به‌ بغداد بازگشت‌ و از 361 تا 363 ق‌ در بغداد نزد يحيي‌ بن‌ عدي‌ و ابوحامد مروري‌ به‌ شاگردي‌ پزداخت‌، چند گاهي‌ نيز در دستگاه‌ ابوالفتح‌ ابن‌ عميد در رفت‌ و آمد بود، اما ظاهراً او نيز نتوانست‌ ابوحيان‌ را از خود راضي‌ گرداند و عاقبت‌ در 367 ق‌ به‌ اميد عطاي‌ صاحب‌بن‌عباد رهسپار ري‌ شد و 3 سال‌ در دستگاه‌ وي‌ به‌ سر برد، اما اخلاقش‌ با اين‌ وزير نيز سازگار نشد. او بعدها در كتاب‌ مثالب‌ الوزيرين‌ كه‌ در هجو ابن‌ عميد و صاحب‌ بن‌ عباد نوشته‌، اعتراف‌ مي‌كند كه‌ همانند اين‌ دو مرد در دربار آل‌بويه‌ وجود نداشته‌ است‌ (ص‌ 360). 

اختلاف‌ سليقه‌ي‌ ابوحيان‌ و صاحب‌ بن‌ عباد ظاهراً بدان‌ علت‌ بود كه‌ ابوحيان‌ انتظار توجهي‌ خاص‌ از او داشت‌، اما صاحب‌ از آغاز ورود ابوحيان‌ ظاهراً به‌ سبب‌ مدح‌ ابن‌ عميد، كينه‌ي‌ او را در به‌ دل‌ گرفت‌ و نيز از اينكه‌ ابوحيان‌ گه‌ گاه‌ در مجالس‌ وي‌ تبحير و قدرت‌ ادبي‌ خود را به‌ رخ‌ مي‌كشيد، از او چندان‌ دلخوش‌ نبود، لذا براي‌ تحقير وي‌ او را در جرگه‌ي‌ نساخان‌ خويش‌ قرار داد، در حالي‌ كه‌ ابوحيان‌ مدعي‌ بود، تنها براي‌ رهايي‌ از اين‌ حرفه‌ بغداد را ترك‌ گفته‌ است‌. 

در هر صورت‌ صاحب‌ بن‌ عباد هيچ‌ گاه‌ در او به‌ چشم‌ يك‌ اديب‌ ننگريست‌، به‌ ويژه‌ كه‌ نثر ابوحيان‌ با نثر صاحب‌ و كاتبان‌ دستگاه‌ وي‌ كه‌ به‌ پيروي‌ از نثر ابن‌ عميد از سده‌ي‌ 3 ق‌ به‌ طور روز افزون‌ به‌ سمت‌ نوعي‌ تكلف‌ و تصنع‌ مي‌رفت‌، تفاوت‌ فاحش‌ داشت‌. به‌ هر روي‌ حساسيت‌ طبع‌ ابوحيان‌ سبب‌ گرديد تا پس‌ از 3 سال‌، صاحب‌ را بدون‌ آنكه‌ حتي‌ ديناري‌ از او دريافت‌ كرده‌ باشد، رها ساخته‌، بدون‌ توشه‌ به‌ بغداد باز گردد پس‌ از بازگشت‌ ابتدا به‌ وساطت‌ ابوالوفاي‌ بوزجاني‌ كه‌ در مدت‌ اقامت‌ در دستگاه‌ ابن‌ عميد در ارجان‌ با او آشنا شده‌ بود، كاري‌ جزئي‌ در بيمارستان‌ عضدي‌ بغداد يافت‌، سپس‌ توسط‌ همو و زيدبن‌رفاعه‌ به‌ ابن‌ سعدان‌ معرفي‌ شد. 

گفتگوي‌ فلسفي‌ ابوحيان‌
6-2- ابوحيان‌ در 371 ق‌ به‌ درخواست‌ ابن‌ سعدان‌ اقدام‌ به‌ تأليف‌ كتاب‌ الصداقة‌ و الصديق‌ كرد. پس‌ از آنكه‌ در 373 ق‌ صمصام‌ الدوله‌ي‌ بويه‌اي‌ ، ابن‌ سعدان‌ را به‌ وزارت‌ برگزيد، ابوحيان‌ به‌ عنوان‌ نديم‌ وارد دستگاه‌ او شد و شبها در مباحث‌ مختلف‌ فلسفه‌،اخلاق‌ و ادب‌ با وي‌ به‌ گفت‌ و گو مي‌نشست‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ به‌ صورت‌ كتاب‌ الامتاع‌ و المؤانسة‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌؛ از آنجا كه‌ در منابع‌ از اين‌ وزير گاه‌ با عنوان‌ ابن‌سعدان‌ و گاه‌ با عنوان‌ ابوعبداللّه‌ عارض‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌، برخي‌ به‌ اشتباه‌ او را دو تن‌ پنداشته‌اند همان‌ طور كه‌ در شرح‌ زندگي‌ ابوسليمان‌ بهرام‌ سجستاني‌ گذشت‌، در همين‌ دوران‌ بود كه‌ ابوحيان‌ در مجالس‌ ابوسليمان‌ سجستاني‌ نيز شركت‌ مي‌كرد و همچون‌ سخنگوي‌ وي‌، آراء او را در مجالس‌ ابن‌ سعدان‌ عرضه‌ مي‌داشت‌، اما اين‌ دوران‌ خوش‌ چندان‌ نپاييد و با عزل‌ و قتل‌ ابن‌ سعدان‌ در 375 ق‌ ابوحيان‌ بزرگ‌ترين‌ حامي‌ خويش‌ را از دست‌ داد. از آن‌ پس‌ اطلاع‌ چنداني‌

 

اختلاف‌ سليقه‌ي‌ ابوحيان‌ و صاحب‌ بن‌ عباد ظاهراً بدان‌ علت‌ بود كه‌ ابوحيان‌ انتظار توجهي‌ خاص‌ از او داشت‌، اما صاحب‌ از آغاز ورود ابوحيان‌ ظاهراً به‌ سبب‌ مدح‌ ابن‌ عميد، كينه‌ي‌ او را در به‌ دل‌ گرفت‌ و نيز از اينكه‌ ابوحيان‌ گه‌ گاه‌ در مجالس‌ وي‌ تبحير و قدرت‌ ادبي‌ خود را به‌ رخ‌ مي‌كشيد، از او چندان‌ دلخوش‌ نبود، لذا براي‌ تحقير وي‌ او را در جرگه‌ي‌ نساخان‌ خويش‌ قرار داد، در حالي‌ كه‌ ابوحيان‌ مدعي‌ بود، تنها براي‌ رهايي‌ از اين‌ حرفه‌ بغداد را ترك‌ گفته‌ است‌.

 

از زندگي‌ او در دست‌ نيست‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در تنگدستي‌ و از ترس‌ ابوالقاسم‌ عبدالعزيز بن‌ يوسف‌ وزير، در اختفا روزگار مي‌گذرانده‌ است‌، با اين‌ حال‌ محتملاً تا حدود 391 ق‌، سال‌ در گذشت‌ استادش‌ ابوسليمان‌، در بغداد بوده‌ است‌. 

سالهاي‌ يأس‌ و صوفيگري‌
6-3- در حقيقت‌ پس‌ از 375 تا 400 ق‌ كه‌ نامه‌اي‌ د رجواب‌ قاضي‌ ابوسهل‌ از او بر جاي‌ مانده‌، خبري‌ از او در دست‌ نيست‌. ظاهراً در سالهاي‌ واپسين‌ زندگي‌، مأيوس‌ از دربارهاي‌ ري‌ و بغداد و به‌ دور از هياهوي‌ سياست‌، با توجه‌ به‌ روحيه‌ي‌ انزوا طلب‌ و گرايشهاي‌ متصوفانه‌اش‌ به‌ سلك‌ صوفيان‌ در آمد و در شيراز به‌ بحث‌، درس‌ و تأليف‌ كتاب‌ همّت‌ گماشت‌. بسياري‌ از كتابهاي‌ ابوحيان‌ همچون‌ المقابسات‌ ، الاشارات‌ الالهية‌ و رسالة‌ في‌ العلوم‌ مربوط‌ به‌ همين‌ دوره‌ از زندگاني‌ اوست‌؛ همچنين‌ كتاب‌ المحاضرات‌ را در 382 ق‌ براي‌ ابوالقاسم‌ مدلجي‌ وزير صمصام‌ الدوله‌ در شيراز تأليف‌ نمود. اين‌ آثار كه‌ با ديگر آثار او تفاوت‌ كلي‌ دارد، حاكي‌ از روحيه‌ي‌ او در اين‌ دوران‌ است‌، چنان‌ كه‌ الاشارات‌ الالهية‌ كه‌ احتمالاً در حدود 400 ق‌ تأليف‌ شده‌، كتابي‌ است‌ عرفاني‌ و سرشار از خلجانات‌ روحي‌ و شكنجه‌ي‌ قلبي‌ و در واقع‌ نجواگري‌ انساني‌ كه‌ درد مي‌كشد. 

و كتابهاي‌ خود را به‌ آتش‌ كشيد...
6-4- همين‌ اوان‌ است‌ كه‌ از روي‌ يأس‌ و نااميدي‌ و به‌ علت‌ مهجور ماندن‌ كتابهايش‌ در 20 سال‌ گذشته‌ و نيز از ترس‌ آنكه‌ پس‌ از در گذشت‌ او قدر نوشته‌هايش‌ را ندانند، تمامي‌ آثارش‌ را به‌ آتش‌ كشيد. 

آرامش‌ در پايان‌
ابوحيان‌ تنها در آخرين‌ روزهاي‌ زندگي‌ كه‌ تقريباً دچار فالج‌ كامل‌ شده‌ بود، به‌ نوعي‌ آرامش‌ رسيد و در آخرين‌ لحظات‌ حيات‌ سربلند كرد و خطاب‌ به‌ حاضران‌ كه‌ خدا را به‌ يادش‌ مي‌آوردند، گفت‌: «مگر خيال‌ مي‌كنيد مرا نزديك‌ شرطه‌ يا سپاهي‌ مي‌برند؟ نه‌ من‌ نزد پروردگار آمرزگارم‌ مي‌روم‌». در ضبط‌ تاريخ‌ وفات‌ ابوحيان‌ نيز ميان‌ مورخان‌ اختلاف‌ است‌. برخي‌ در گذشت‌ او را 400 ق‌ ذكر كرده‌اند. ذهبي‌ اين‌ سال‌ را كه‌ او در شيراز تدريس‌ مي‌كرده‌، اواخر عمر وي‌ مي‌داند، اما بر طبق‌ گزارش‌ ديگر، ابواسحاق‌ شيرازي‌ در حدود 410 ق‌ در شيراز از او استماع‌ كرده‌ است‌. كرده‌ است‌. جنيد شيرازي‌ وفات‌ او را 414 ق‌ ذكر مي‌كند. 404 ق‌ هم‌ كه‌ زركوب‌ شيرازي‌ ثبت‌ كرده‌، احتمالاً تصحيفي‌ از همان‌ 414 ق‌ است‌. پس‌ از مرگ‌، او را در كنار ابن‌ خفيف‌ به‌ خاك‌ سپردند. 

رابطه‌ فيلسوف‌ ما با بني‌ ساسان‌
6-5- نكته‌ي‌ مبهم‌ ديگري‌ كه‌ در زندگي‌ ابوحيان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، رابطه‌ي‌ او با عياران‌ و متكديان‌ حرفه‌اي‌، معروف‌ به‌ بني‌ ساسان‌، است‌. قطعاً اين‌ انتساب‌ يا مربوط‌ به‌ فاصله‌ي‌ ميان‌ ترك‌ مهلبي‌ تا شروع‌ ارتباط‌ با ابن‌ عميد است‌ كه‌ ظاهراً از ترس‌ ملهبي‌ پنهان‌ بوده‌ و يا مربوط‌ به‌ بعد از در گذشت‌ ابوسليمان‌ سجستاني‌ است‌ كه‌ البته‌ احتمال‌ اخير به‌ جهت‌ كهنسالي‌ و ناتواني‌ مزاجي‌ ابوحيان‌ بعيد است‌.
غالب‌ منابع‌ وي‌ را صوفي‌ خوانده‌ و از تأله‌ و سلوك‌ عرفاني‌ او ياد كرده‌اند. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ شاگردي‌ نزد ابوسعيد سيراقي‌ و جعفر خلدي‌، نخستين‌ انگيزه‌هاي‌ گرايش‌ به‌ تصوف‌ رادر او پديد آورده‌ باشد. به‌ هر روي‌ با مشايخ‌ بزرگ‌ زمان‌ مجالست‌ كرد و در جاي‌ جاي‌ آثارش‌ از زبان‌ آنان‌ سخن‌ گفت‌. با اين‌ حال‌ گرايش‌ صوفيانه‌ي‌ ابوحيان‌ بيشتر شخصي‌ و فلسفي‌ و اخلاقي‌ است‌ و به‌ قول‌ ذهبي‌ همچون‌ فلاسفه‌ي‌ صوفي‌ مشرب‌ خود را اهل‌ وحدت‌ و توحيد مي‌نامد اعتقاد به‌ وحدت‌ وجود و غلو در حق‌ پيامبر (ص‌) و اوليا و نظر بازي‌... كه‌ صوفيان‌ افراطي‌ بدان‌ گرايش‌ دارند، مورد انكار ابوحيان‌ است‌. 

درگيري‌ با شيخ‌ الشيوخ‌ و اتهام‌ الحاد!
6-6- به‌ گزارش‌ جنيد، ابوحيان‌ درگيريهايي‌ نيز با برخي‌ از متصوفه‌ي‌ شيراز همچون‌ شيخ‌ الشيوخ‌ ابوالحسين‌ داشته‌ است‌ كه‌ علت‌ آن‌ روشن‌ نيست‌. برخي‌ غزالي‌ را در تصوف‌ پيرو روش‌ ابوحيان‌ انگاشته‌اند. در مقابلِ تمامي‌ روايتهاي‌ كه‌ حاكي‌ از تأله‌ و سلوك‌ اوست‌، پاره‌اي‌ روايتها نيز ابوحيان‌ را به‌ الحاد متصف‌ كرده‌ است‌. بيشتر اين‌ روايات‌ از ابن‌ فارس‌، ابوالوفاء ابن‌ عقيل‌ و ابن‌ جوزي‌ نقل‌ شده‌ است‌. ابن‌جوزي‌ ، ابوحيان‌ را در كنار ابوالعلاءمعري‌ و ابن‌ رواندي‌ به‌ عنوان‌ 3 زنديق‌ در ميان‌ مسلمانان‌ معرفي‌ مي‌كند و او را بدتر از 2 نفر ديگر مي‌داند، اما حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ در ميان‌ آثار موجود او چيزي‌ كه‌ دلالت‌ بر اين‌ معني‌ نمايد، مشاهده‌ نمي‌شود و شايد بتوان‌ علل‌ تمامي‌ اين‌ اتهامات‌ را چنين‌ خلاصه‌ كرد: زود رنجي‌ و نازك‌ طبعي‌ و درگيري‌ وي‌ با بزرگان‌ چون‌ ابن‌ عميد و صاحب‌ بن‌ عباد كه‌ قطعاً طرفداران‌ فراوان‌ داشته‌اند (براي‌ نمونه‌ نبايد فراموش‌ كرد كه‌ ابن‌ فارس‌ از طرفداران‌ و حواشي‌ صاحب‌ بن‌ عباد بوده‌ است‌)، نيز خصومت‌ وي‌ با متكلمان‌ و تعرض‌ به‌ ارباب‌ مذاهب‌، همچنين‌ برخي‌ سخنان‌ آزادمنشانه‌ كه‌ بر زبان‌ وي‌ مي‌رفت‌، افكار عمومي‌ را برمي‌انگيخته‌ و موجب‌ تكفير وي‌ مي‌شده‌ است‌، به‌ ويژه‌ كه‌ درباره‌ي‌ راويان‌ اين‌ روايات‌ به‌ اين‌ نكات‌ بايد توجه‌ داشت‌: در روايت‌ ابن‌ فارس‌ مواردي‌ وجود دارد كه‌ سخنان‌ او را ضعيف‌ و مغشوش‌ مي‌كند؛ ابن‌ عقيل‌ نيز از تعصبات‌ ضد متصوقه‌ به‌ دور نبود، تا آنجا كه‌ ابن‌ جوزي‌ بسياري‌ از مطالب‌ كتابهاي‌ المنتظم‌ و تلبيس‌ ابليس‌ را تحت‌ تأثير افكار اين‌ استاد خود نگاشته‌ است‌ و سبكي‌ علت‌ حمله‌ي‌ ذهبي‌ به‌ ابوحيان‌ را نيز كينه‌ي‌ وي‌ نسبت‌ به‌ متصوفه‌ مي‌داند.
 
چرا كم‌ خردان‌ بر خوردارند...
6-7- در حقيقت‌ فشار زندگي‌ چه‌ بسا او را نيز چون‌ ابن‌ راوندي‌ در واقع‌ به‌ اعتراض‌ بر نظام‌ اجتماعي‌ (نه‌ نظام‌ خلقت‌) واداشته‌ و دشمنانش‌ دانسته‌ يا ندانسته‌ انتقاد او را به‌ سوء اعتقاد تعبير كرده‌اند، چنان‌ كه‌ وي‌ در مسئله‌ي‌ 88 الهوامل‌ و الشوامل‌ از ابوعلي‌ مسكويه‌ مي‌پرسد: «چرا كم‌ خردان‌ برخوردارند و هنروران‌ ناكامياب‌؟» 

علوم‌ ديني‌ ابوحيان‌
6-8- شايد بتوان‌ گفت‌ سرگذشت‌ ابوحيان‌، تراژدي‌ دانشمند گرسنه‌ و نابغه‌ي‌ محروم‌ و انديشمند ناسازكار با جامعه‌ي‌ نادرست‌ و ستمكار و پرجهالت‌ است‌. آنچه‌ از منابع‌ برمي‌آيد، اين‌ است‌ كه‌ تنها ابوحيان‌ ملحد نيست‌، بلكه‌ بسياري‌ از منابع‌ او را در زمره‌ي‌ فقهاي‌ شافعي‌ قرار داده‌اند.
او فقه‌ شافعي‌ را نزد كساني‌ چون‌ ابوحامد مروردي‌ ابوبكر شاشي‌ فرا گرفت‌ و چنان‌ كه‌ گفته‌ شد، فقيه‌ بزرگ‌ شافعي‌ يعني‌ ابواسحاق‌ شيرازي‌ از وي‌ استماع‌ كرد. حتي‌ ظاهراً او به‌ عنوان‌ يك‌ فقيه‌ داراي‌ آرائي‌ منحصر نيز بوده‌ است‌. گر چه‌ ابن‌ نجار او را صحيح‌ الاعتقاد مي‌خواند و در وصفي‌ اغراق‌آميز حتي‌ او را «شديد الدياتة‌» نيز معرفي‌ مي‌كند، اما در جاي‌ جاي‌ آثار وي‌ مطالبي‌ خلاف‌ اين‌ سخنان‌ بيان‌ شده‌ كه‌ آثار تحريف‌ و جعل‌ پيداست‌. ظاهراً ابوحيان‌ مدتي‌ نيز برخوردهايي‌ با شيعيان‌ داشته‌ است‌، اما اين‌ مخالفت‌ بعدها تعديل‌ يافت‌، تا آنجا كه‌ همانند بسياري‌ از معتزله‌ براي‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) بين‌ صحابه‌ مقام‌ خاصي‌ قائل‌ شده‌ و به‌ كرات‌ از آن‌ امام‌ و ديگر ائمه‌ي‌ اطهار و نيز بزرگان‌

 

ابوحيان‌ تنها در آخرين‌ روزهاي‌ زندگي‌ كه‌ تقريباً دچار فالج‌ كامل‌ شده‌ بود، به‌ نوعي‌ آرامش‌ رسيد و در آخرين‌ لحظات‌ حيات‌ سربلند كرد و خطاب‌ به‌ حاضران‌ كه‌ خدا را به‌ يادش‌ مي‌آوردند، گفت‌: «مگر خيال‌ مي‌كنيد مرا نزديك‌ شرطه‌ يا سپاهي‌ مي‌برند؟ نه‌ من‌ نزد پروردگار آمرزگارم‌ مي‌روم‌».

شيعه‌ چون‌ شيخ‌ مفيد ، شريف‌ رضي‌ و سيد مرتضي‌ روايت‌ كرده‌ است‌، ابوحيان‌ همچنين‌ پديد آمدن‌ غُلات‌ را واكنش‌ وجود خوارج‌ مي‌داند. 

ناسازگاري‌ با متكلمين‌
6-9- بسياري‌ تز منتبع‌ صريحاً او را معتزلي‌ خوانده‌اند؛ و ياقوت‌ از او عنوان‌ « محقق‌ الكلام‌ و متكلمم‌ المحققين‌ » ياد مي‌كند، اما در حقيقت‌ ابوحيان‌ هيچ‌ گاه‌ با متكلمان‌ همراه‌ نيود و پيوسته‌ ايشان‌ را به‌ استهزار مي‌گرفت‌. وي‌ راه‌ فيلسوفان‌ را مي‌پيمود كه‌ حركت‌ آزادانه‌ي‌ عقل‌ را براي‌ يافتن‌ پاسخ‌ پرسشها برمي‌گزينند، تا آنجا كه‌ او را «فيلسيوف‌ التساؤل‌» لقب‌ دادند. او با فرود آوردن‌ فلسفه‌ به‌ سطح‌ فهم‌ خوانندگان‌ آثار ادبي‌ كوشيد تا فكر آنان‌ را بالا برد و از تكرار مكررات‌ و اوهام‌ و خرافات‌ برهاند و با القاي‌ حيرت‌ و دهشت‌ علمي‌، مستعدترين‌ آنان‌ را به‌ سمت‌ تحصيل‌ جدي‌ حكمت‌ و دانش‌ سوق‌ دهد. چنان‌ كه‌ گذشت‌ وي‌ علوم‌ عقلي‌ را نزد يحيي‌ بن‌ عدي‌ و ابوسليمان‌ سجستاني‌ فرا گرفته‌ است‌، اين‌ دو حكيم‌ در حقيقت‌ فاصله‌ي‌ بين‌ فارابي‌ و ابن‌سينا را پر مي‌كنند. مخصوصاً حوزه‌ي‌ نوافلاطوني‌ ابوسليمان‌ كه‌ ابوحيان‌ به‌ ويژه‌ در كتاب‌ المقابسات‌ سخمگوي‌ آن‌ است‌، جوّ فلسفي‌ سده‌ي‌ 4 ق‌ را در نيمه‌ي‌ دوم‌ آن‌ به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد. 

خصوصيات‌ آثار ابوحيان‌
6-10- شايد ابوحيان‌ را بتوان‌ به‌ معني‌ واقعي‌ كلمه‌ اديب‌ نام‌ داد، اديبي‌ كه‌ از هر فني‌ بهره‌اي‌ يافته‌ است‌. ابوحيان‌ را در نحو و لغت‌ ستوده‌اند. او فلسفه‌ و كلام‌ و منطق‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانسته‌ و بر فقه‌ و اصول‌ تصوف‌ نيز آگاهي‌ داشته‌ است‌. معلومات‌ وسيع‌ وي‌، گذشته‌ از بهره‌اي‌ كه‌ از استادان‌ برده‌، از طريق‌ مطالعه‌ و نيز رونويسي‌ كتابها كه‌ شغل‌ اصلي‌ او بوده‌، حاصل‌ آمده‌ است‌. ابوحيان‌ در ميان‌ شيوه‌هاي‌ مرسوم‌ نگارش‌، شيوه‌ي‌ پيشواي‌ خود جاحظ‌ را كه‌ سخت‌ شيفته‌ي‌ او بود، دنبال‌ مي‌كرد، تا بدان‌ حد كه‌ « جاحظ‌ ثانيش‌ » خواندند و حتي‌ برخي‌ در مقام‌ اغراق‌ او را برتر از جاحظ‌ شمردند.
آثار ابوحيان‌ همچون‌ آثار پيشينيان‌ چون‌ عيون‌ الاخبار ابن‌ فتيبه‌. البيان‌ و التبيين‌ جاحظ‌ و العقد الفريد ابن‌ عبدربه‌، مشحون‌ از روايت‌ و نقل‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فقه‌ و فلسفه‌، عروض‌، قافيه‌، تاريخ‌، كلام‌، اخلاق‌، لغت‌، نحو و ادب‌ است‌ كه‌ صفت‌ فصاحت‌ و شيوه‌ي‌ خطابه‌ بر آنها غالب‌ است‌ و در بسياري‌ موارد حالت‌ پرسش‌ و پاسخ‌ به‌ خود گرفته‌ است‌. تناسب‌ بين‌ لفظ‌ و معني‌، وصل‌ و فصل‌ درست‌ جمله‌ها، سلاست‌ انشا، سهولت‌ و بي‌تكلفي‌ و استفاده‌ از صنعت‌ ازدواج‌ و نيز ميل‌ به‌ بسط‌ و اطناب‌ از خصوصيات‌ نثر اوست‌ كه‌ قلمش‌ را به‌ قلم‌ جاحظ‌ نزديك‌ مي‌گرداند. 

طبع‌ تند ابوحيان‌
6-11- به‌ گفته‌ي‌ ياقوت‌، ابوحيان‌ طبعي‌ تند داشت‌ و طعن‌ مردم‌ از ويژگيهاي‌ بارز آثار اوست‌. وي‌ حتي‌ بسياري‌ از استادان‌ خود از جمله‌ ابوعلي‌ سينا مسكويه‌ را مورد انتقاداتي‌ گزنده‌ قرار داده‌ است‌. با اين‌ حال‌ اوصافي‌ كه‌ ابوحيان‌ از اطرافيانش‌ در جاي‌ جاي‌ آثارش‌ به‌ دست‌ داده‌، چه‌ از لحاظ‌ ادبي‌ و چه‌ از ديدگاه‌ انتقادي‌ قابل‌ تأمل‌ است‌. از ديگر ويژگيهاي‌ آثار ابوحيان‌ روح‌ نااميد و مأيوس‌ اوست‌. وي‌ در نوشته‌هايش‌ پيوسته‌ زبان‌ به‌ شكايت‌ مي‌گشايد و بر آلام‌ خود مي‌گريد. ابوحيان‌ ظاهراً تنها نويسنده‌ي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ از خودكشي‌ بحث‌ كرده‌ است‌، اما بارزترين‌ ويژگي‌ آثار وي‌ آميختگي‌ ادب‌ و فلسفه‌ در آنهاست‌ كه‌ از خصوصيات‌ شيوه‌ي‌ فلسفي‌ ابوسليمان‌ است‌. تمامي‌ اين‌ اوصاف‌ نثري‌ پديد مي‌آورد كه‌ سبب‌ مي‌گردد نگارنده‌اش‌ حتي‌ به‌ عنوان‌ بهترين‌ نثر نويس‌ عرب‌ معرفي‌ گردد. 

آثار ابوحيان‌
6-12- به‌ واقع‌ نمي‌دانيم‌ پس‌ از آنكه‌ ابوحيان‌ كتابهايش‌ را سوزاند، چه‌ مقدار از آنها به‌ كلي‌ از ميان‌ رفت‌. آنچه‌ اكنون‌ به‌ دست‌ ما رسيده‌، عناوين‌ چندي‌ است‌ كه‌ ياقوت‌ و چند منبع‌ ديگر نام‌ مي‌برند كه‌ به‌ شرح‌ آنها مي‌پردازيم‌ 

* آثار چاپ‌ شده‌
1- الاشارات‌ الالهية‌ . اين‌ كتاب‌ تنها اثري‌ است‌ كه‌ از آثار ابوحيان‌ در تصوف‌ بر جا مانده‌ و شامل‌ 54 رساله‌ رد مواعظه‌ و ادعيه‌ي‌ صوفيه‌ است‌. از فقراتي‌ از كتاب‌ چنين‌ استنباط‌ مي‌شود كه‌ ابوحيان‌ اين‌ اثر را در دوران‌ كهنسالي‌ تأليف‌ كرده‌ است‌. ابوحيان‌ در اين‌ اثر به‌ بسياري‌ از اصطلاحات‌ مرسوم‌ بين‌ متصوفان‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. زكريا ابراهيم‌ به‌ تأثرات‌ ابوحيان‌ از مزامير داوود(ع‌) و تعليمات‌ عيسي‌ مسيح‌(ع‌) نيز در اين‌ كتاب‌ اشاره‌ دارد. بخش‌ اول‌ اين‌ اثر به‌ كوشش‌ عبدالرحمن‌ بدوي‌ در قاهره‌ (1950م‌) به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. ظاهراً قسمتهايي‌ از الاشارات‌ الالهية‌ كه‌ ابن‌ابي‌الحديد در شرح‌ نهج‌البلاغه‌ نقل‌ كرده‌، از جزء دوم‌ كتاب‌ است‌ كه‌ مفقود شده‌ است‌. چاپ‌ جديدتري‌ نيز از كتاب‌ الاشارات‌ الالهية‌ به‌ كوشش‌ وداد القاضي‌ در دست‌ است‌ كه‌ بخشهاي‌ چاپ‌ نشده‌اي‌ از كتاب‌ را در بردارد. 

2- الامتاع‌ و المؤانسة‌ . اين‌ كتاب‌ شرح‌ مجالس‌ ابوحيان‌ با ابن‌سعدان‌ وزير است‌ كه‌ بر سياق‌ داستانهاي‌ هزار و يك‌ شب‌، در 40 شب‌ ترتيب‌ يافته‌ است‌. بدينسان‌ كه‌ وزير مسئله‌اي‌ مطرح‌ مي‌كرد و ابوحيان‌ با خاطري‌ آسوده‌ به‌ آن‌ پاسخ‌ مي‌گفت‌. موضوعات‌ اين‌ مجالس‌ را مطالب‌ گوناگوني‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌، اخلاق‌ ،كلام‌، شريعت‌، تصوف‌، ادب‌ و حساب‌ تشكيل‌ مي‌دهد و اگر چه‌ از جنگهاي‌ ادبي‌ ابوحيان‌ است‌، امامسائل‌ فلسفي‌ متعددي‌ در جاي‌ جاي‌ كتاب‌ بيان‌ شده‌ است‌. هر مجلس‌ با شعري‌ يا لطيفه‌اي‌ با عنوان‌ « ملحة‌الوداع‌ » يا « خاتمة‌المجلس‌ » پايان‌ مي‌پذيرد. نوع‌ مطالب‌، بيانگر چگونگي‌ محافل‌ اشرافي‌- فرهنگي‌ آن‌ روزگار است‌، اما در عين‌ حال‌ جوش‌ و خروش‌ جامعه‌ نيز در اين‌ كتاب‌ منعكس‌ شده‌ است‌ و ابوحيان‌ در اين‌ موارد دقيقاً نويسنده‌اي‌ مردمي‌ است‌. از ديگر فوايد كتاب‌، اطلاعي‌ است‌ كه‌ درباره‌ي‌ نويسندگان‌ رسائل‌ اخوان‌ الصفاء به‌ دست‌ مي‌دهد. زكي‌ مبارك‌ احتمال‌ داده‌ كه‌ ابوحيان‌ خود از اين‌ جماعت‌ بوده‌ است‌. در حقيقت‌ همدلي‌ و نزديكي‌ افق‌ فكري‌ ابوحيان‌ با اخوان‌ الصفاء لااقل‌ در مرحله‌اي‌ از زمان‌ قابل‌ قبول‌ است‌ و مشابهت‌ او با اخوان‌ الصفاء كم‌ نيست‌. مثل‌ مباحثه‌ ما بين‌ يك‌ يهودي‌ و يك‌ مجوسي‌ از قول‌ علي‌ بن‌ هارون‌ زنجاني‌ قول‌ علي‌ بن‌ هارون‌ زنجاني‌). يكي‌ ديگر از نكات‌ بر جسته‌ي‌ كتاب‌ الامتاع‌ مباحثه‌ي‌ ابوسعيد سيرافي‌ با متي‌ بن‌ يونس‌ در مقايسه‌ ميان‌ نحو و منطق‌ است‌. به‌ درستي‌ مشخص‌ نيست‌ كه‌ آنچه‌ در كتاب‌ آمده‌، عين‌ مذاكرات‌ مجالس‌ شبانه‌ با ابن‌سعدان‌ است‌ و يا ابوحيان‌ هنگام‌ گردآوري‌ در آن‌ داخل‌ و تصرف‌ نموده‌ است‌. اين‌ اثر پس‌

شايد ابوحيان‌ را بتوان‌ به‌ معني‌ واقعي‌ كلمه‌ اديب‌ نام‌ داد، اديبي‌ كه‌ از هر فني‌ بهره‌اي‌ يافته‌ است‌. ابوحيان‌ را در نحو و لغت‌ ستوده‌اند. او فلسفه‌ و كلام‌ و منطق‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانسته‌ و بر فقه‌ و اصول‌ تصوف‌ نيز آگاهي‌ داشته‌ است‌. معلومات‌ وسيع‌ وي‌، گذشته‌ از بهره‌اي‌ كه‌ از استادان‌ برده‌، از طريق‌ مطالعه‌ و نيز رونويسي‌ كتابها كه‌ شغل‌ اصلي‌ او بوده‌، حاصل‌ آمده‌ است‌.

 

از 373 ق‌ تأليف‌ شده‌ است‌. چنان‌ كه‌ از مقدمه‌ي‌ ابوحيان‌ بر كتاب‌ برمي‌آيد، وي‌ ان‌ را به‌ در خواست‌ ابوالوفاء بوزجاني‌ گرد آورد. اين‌ اثر كه‌ از جامع‌ترين‌ آثار ابوحيان‌ است‌، در قاهره‌ و به‌ كوشش‌ احمدامين‌ و احمدزين‌ در 3 مجلد به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. 

3- الرسالة‌ البغدادية‌ ، به‌ كوشش‌ عبود شالجي‌ در بيروت‌ (1980 م‌) به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. 

4- البصائر و الذخائر . اين‌ كتاب‌ به‌ گفته‌ي‌ مؤلف‌ در بين‌ سالهاي‌ 350-365 ق‌ تأليف‌ شده‌ است‌، اگر چه‌ ذكر برخي‌ حوادث‌ تاريخي‌ همچون‌ وفات‌ ابوالقاسم‌ داركي‌ گوياي‌ آن‌ است‌ كه‌ مؤلف‌ در سالهاي‌ بعد نيز تصرفاتي‌ در كتاب‌ كرده‌ است‌. منابع‌ اين‌ كتاب‌ عبارت‌ است‌ از قرآن‌ مجيد، سنت‌ و عقل‌ و تجربه‌. مايه‌ي‌ اصلي‌ اين‌ اثر، يادداشتهايي‌ است‌ كه‌ ابوحيان‌ هنگام‌ استساخ‌ براي‌ خود برمي‌داشته‌ است‌ و از منابع‌ اصلي‌ كتاب‌ خود آثاري‌ چون‌ النوادر ابن‌ اعرابي‌ ، الكامل‌ مبرد، عيون‌ الخبار ابن‌ قتيبه‌، مجالسات‌ ثعلب‌ ، المنظوم‌ و المنثور ابن‌ ابي‌ طاهر و غيره‌ را برمي‌ شمارد روش‌ كتاب‌، همان‌ روش‌ جاحظ‌ در البيان‌ است‌ كه‌ موضوعات‌ مختلف‌ به‌ طور پراكنده‌ و بدون‌ نظمي‌ خاص‌ در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند. گرچه‌ اين‌ اثر بر نقل‌ و روايت‌ استوار است‌، اما نقل‌ او با نقد همراه‌ است‌ و گاه‌ پرسشهاي‌ تفكرانگيز به‌ ميان‌ مي‌آورد. ابوحيان‌ در اين‌ اثر اطلاعات‌ سودمندي‌ هم‌ درباره‌ي‌ فرق‌ مختلف‌ كلامي‌ همچون‌ اماميه‌ و نيز صوفيه‌ آورده‌ كه‌ مغتنم‌ است‌. ابوحيان‌ ضمن‌ بيان‌ مطالب‌ گاه‌ از حدود ادب‌ و اخلاق‌ فراتر مي‌رود و مسائلي‌ ركيك‌ و سخيف‌ بيان‌ مي‌دارد. كتاب‌ كه‌ در 10 جزء نگارش‌ يافته‌، مفصل‌ترين‌ اثر ابوحيان‌ است‌. البصائر يك‌ بار توسط‌ احمدامين‌ و احمد صقر در قاهره‌، (1953 م‌) و مجدداً به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ كيلاني‌ (1964-1966م‌) در 4 مجلد در دمشق‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.
حكاية‌ ابي‌ القاسم‌ البغدادي‌ . اين‌ كتاب‌ را نخستين‌ بار آدام‌ متز چاپ‌ كرده‌ و نام‌ مؤلف‌ آن‌ را ابومطهر ازدي‌ ذكر نموده‌ است‌، اما مصطفي‌ جواد در مقاله‌اي‌ كه‌ با عنوان‌ « حكاية‌ ابي‌ القاسم‌ البغدادي‌ هل‌ هي‌ لابي‌ حيان‌ التوحيدي‌ » در 1964 م‌ در مجله‌ي‌ الاستاذ به‌ چاپ‌ رساند، كوشش‌ كرد تا با توجه‌ به‌ مشتركات‌ اين‌ اثرر و الامتاع‌ و المؤانسة‌، آن‌ را به‌ ابوحيان‌ نسبت‌ دهد، علاوه‌ بر اين‌ نكات‌ مشترك‌، توجه‌ ابوحيان‌ به‌ اصطلاحات‌ و دشنامهاي‌ اوباش‌ و عوام‌ در البصائر و الذخائر مي‌تواند مؤيد نظر مصطفي‌ جواد باشد. 

5- « رسالة‌ الحياة‌ » گفتاري‌ است‌ در بيان‌ معاني‌ دهگانه‌ي‌ حيات‌ كه‌ به‌ گفته‌ي‌ او كنه‌ معناي‌ نهم‌ و دهم‌ يعني‌ كاربرد كلمه‌ي‌ حيات‌ درباره‌ي‌ ملائكه‌ و كاربرد كلمه‌ي‌ حي‌ درباره‌ي‌ خدا براي‌ بشر معلوم‌ نيست‌.اين‌ رساله‌ در حقيقت‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از نظريات‌ فلاسفه‌ و متفكران‌ درباره‌ي‌ زندگي‌ پس‌ از مرگ‌، همچنين‌ گزيده‌هايي‌ از آراء فلاسفه‌ي‌ يونان‌ چون‌ فيثاغورس‌ و سقراط‌ و افلاطون‌ را درباره‌ي‌ حيات‌ و مرگ‌ در بر مي‌گيرد. از عبارتهاي‌ پاياني‌ رساله‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ ابوحيان‌ آن‌ را در واپسين‌ سالهاي‌ زندگي‌ و احتمالاً پس‌ از 390 ق‌ تأليف‌ كرده‌ است‌. در اين‌ رساله‌ ابوحيان‌ آورده‌ است‌ كه‌ «فقيران‌ بدبخت‌ محروم‌ و سزاوار ترحم‌ بر اثر حسرتي‌ گلوگير و سوزي‌ هميشگي‌ و نيازي‌ رسوا كننده‌ و اندوهي‌ مداوم‌ و ملالي‌ چيره‌، آرزومند مرگند». آيا نويسنده‌ در اين‌ عبارات‌ حالات‌ روحي‌ خود را تصوير نكرده‌ است‌؟ اين‌ رساله‌ توسط‌ ابراهيم‌ كيلاني‌ در بيروت‌ (1951م‌) ضمن‌ ثلاث‌ رسائل‌ و بار ديگر به‌ كوشش‌ همو در مجموعه‌ي‌ رسائل‌ ابي‌ حيان‌ التوحيدي‌ به‌ چاپ‌ رسيد. همچنين‌ كلوداودبر آن‌ را به‌ زبان‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و با توضيحاتي‌ در دمشق‌ (1964م‌) به‌ چاپ‌ رسانيده‌ است‌. 

6- « رسالة‌ السقيفة‌ ». مطالب‌ اين‌ رساله‌ كه‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ منازعات‌ اهل‌ سنت‌ و شيعه‌ در روزگار آل‌ بويه‌ است‌، بر زبان‌ ابوبكر، عمر، ابوعبيده‌ و حضرت‌ علي‌(ع‌) جاري‌ شده‌ است‌. ابن‌ ابي‌ الحديد كه‌ اين‌ رساله‌ را ضمن‌ شرح‌ نهج‌ البلاغة‌ نقل‌ كرده‌ است‌، به‌ طور مشروح‌ به‌ بحث‌ در محتواي‌ رساله‌ پرداخته‌ و صريحاً مي‌گويد كه‌ اين‌ رساله‌ در حقيقت‌ ساخته‌ و پرداخته‌ي‌ خود ابوحيان‌ است‌ و او اين‌ رساله‌ را نيز مانند موارد مشابه‌ ديگر از زبان‌ ابوحامد مرورودي‌ بيان‌ كرده‌ است‌. ظاهراً در سالهاي‌ بعد ابوحيان‌ خود تصريح‌ كرده‌ كه‌ اين‌ رساله‌ را در مقابله‌ به‌ «رافضه‌» بر ساخته‌ است‌. علاوه‌ بر ابن‌ ابي‌ الحديد منابع‌ ديگر از يك‌ بار در ثلات‌ رسائل‌ و بار ديگر در مجموعه‌ي‌ رسائل‌ ابي‌ حيان‌ التوحيدي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. 

7- الصداقة‌ و الصديق‌ . ابوحيان‌ تأليف‌ اين‌ كتاب‌ را در حدود 371 ق‌ و به‌ درخواست‌ ابن‌سعدان‌ آغاز كرد، اما با شروع‌ وزارت‌ ابن‌سعدان‌ و اشتغال‌ وي‌ بدين‌ امر، رساله‌ ناتمام‌ باقي‌ ماند تا اينكه‌ در 400 ق‌ آن‌ را به‌ اتمام‌ رسانيد. كتاب‌ مجموعه‌اي‌ از سخنان‌ منثور و منظوم‌ پيشينيان‌ و متأخران‌ در باب‌ دوست‌ و دوستي‌ است‌. او نه‌ تنها زيباترين‌ سخنان‌ علما و ادباي‌ پس‌ از اسلام‌ و پيش‌ از آن‌ را جمع‌ آورده‌، بلكه‌ از نقل‌ سخنان‌ علماي‌ يونان‌ و فارس‌ و... نيز غافل‌ نبوده‌ است‌. گرچه‌ بين‌ آغاز تا اتمام‌ رساله‌ 30 سال‌ فاصله‌ افتاده‌ است‌، اما در تمامي‌ اين‌ مدت‌ روحيه‌ي‌ ابوحيان‌، روحيه‌ي‌ فردي‌ نااميد، مأيوس‌ و دل‌ شكسته‌ از مردم‌ روزگار است‌ كه‌ نشان‌ از رنج‌ دائمي‌ او در طول‌ حيات‌ دارد. خلاصه‌ي‌ نظر ابوحيان‌ دوستي‌ اين‌ است‌ كه‌ جز ميان‌ دين‌ داران‌ حقيقي‌، دوستي‌ راستين‌ بعيد و يا بسيار نادر است‌. اين‌ كتاب‌ بارها از جمله‌ در قاهره‌ (1972 م‌) و به‌ كوشش‌ علي‌ متولي‌ صلاح‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. 

8- « رسالة‌ في‌العلوم‌ ». ابوحيان‌ اين‌ اثر را در پاسخ‌ كسي‌ كه‌ گفته‌ بود «منطق‌ راهي‌ در فقه‌ ندارد و فلسفه‌ ربطي‌ به‌ دين‌ ندارد و حكمت‌ را اثري‌ در احكام‌ نيست‌» نگاشته‌ است‌. اين‌ اثر به‌ همراه‌ ترجمه‌ي‌ فرانسه‌ آن‌ در 1964 م‌ توسط‌ مارك‌ برژه‌ و قبل‌ از آن‌ در قسطنطنيه‌ (1301ق‌) به‌ همراه‌ رسالة‌ الصداقة‌ و الصديق‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. ابوحيان‌ در اين‌ رساله‌ به‌ دفاع‌ از علم‌ پرداخته‌، سعي‌ به‌ ارائه‌ي‌ تعريف‌ علوم‌ مختلف‌ از فقه‌، كلام‌، نحو، بلاغت‌ و تصوف‌ مي‌كند. 

9- « رسالة‌ في‌ علم‌ الكتابه‌ ». در منابع‌ از اين‌ اثر ذكري‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ و تنها در متن‌ آن‌ از ابوحيان‌ به‌ عنوان‌ مؤلف‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌. با اين‌ همه‌ قراين‌ موجود در متن‌ رساله‌ صحت‌ انتساب‌ آن‌ را به‌ وي‌ تأييد مي‌كند. اين‌ رساله‌ كه‌ نتيجه‌ي‌ سالها كار نسخه‌نگاري‌ ابوحيان‌ است‌، از نخستين‌ آثاري‌ است‌ كه‌ در زمينه‌ي‌ انواع‌ خط‌، قلم‌ و كتابت‌ عربي‌ به‌ رشته‌ي‌ تحرير در آمده‌ است‌. اين‌ رساله‌ يك‌ بار توسط‌ روزنتال‌ همراه‌ با ترجمه‌ي‌ انگليسي‌ در 1948 م‌ و مجدداً به‌ وسيله‌ي‌

 

ابوحيان‌ با چيرگي‌ و توانايي‌، پيچيده‌ترين‌ مسائل‌ فلسفي‌ كتاب‌ را در پوششي‌ از الفاظ‌ زيبا و عبارات‌ ادبي‌ بيان‌ نموده‌ است‌ و اگر در الامتاع‌ آنجا كه‌ به‌ ادب‌ مشغول‌ است‌، از فلسفه‌ نيز غافل‌ نيست‌، در المقابسات‌ كه‌ به‌ فلسفه‌ مي‌پردازد، از بيان‌ الفاظ‌ ادبي‌ دور نمانده‌ است‌ و از همين‌ جاست‌ كه‌ ياقوت‌ از او با عبارت‌ «اديب‌ الافلاسفة‌ و فيلسوف‌ الادباء» ياد كرده‌ است‌ درباره‌ي‌ المقاسبات‌ مطالعات‌ زيادي‌ از سوي‌ محققان‌ غربي‌ و اسلامي‌ صورت‌ گرفته‌، ولي‌ هنوز زمينه‌هاي‌ بكر تحقيقي‌ درباره‌ي‌ اين‌ كتاب‌ فراوان‌ است‌ چابهاي‌ متعددي‌ از كتاب‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌ چاپ‌ سندوبي‌ (قاهره‌، 1347 ق‌/ 1929م‌) و چاپ‌ محمد توفيق‌ حسين‌ (بغداد، 1970م‌).

ابراهيم‌ كيلاني‌ در ثلاث‌ رسائل‌ و نيز رسائل‌ ابي‌ حيان‌ التوحيدي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. همچنين‌ ترجمه‌ي‌ فارسي‌ در شماره‌ي‌ 34 مجله‌ي‌ مشكوة‌ (1371ش‌) چاپ‌ شده‌ است‌. 

10- مثالب‌ الوزيرين‌ يا اخلاق‌ الوزيرين‌، كتابي‌ است‌ كه‌ ابوحيان‌ در مقابله‌ با كج‌ رفتاريهاي‌ ابن‌ عميد و صاحب‌ بن‌ عباد، در هجو اين‌ دو وزير نگاشته‌ است‌. او با مهارت‌ تمام‌ به‌ ريشخند خصوصيات‌ جسمي‌ و روحي‌ آن‌ دو پرداخته‌ و به‌ ويژه‌ از ابن‌ عباد انتقام‌ گرفته‌ است‌. قدرت‌ ابوحيان‌ در وصف‌ وترسيم‌ به‌ خوبي‌ در اين‌ كتاب‌ هويداست‌. برخي‌ از متأخران‌، نگارش‌ چنين‌ كتابي‌ را با طبع‌ عرفاني‌ يك‌ صوفي‌ سازگار ندانسته‌ و بر او خرده‌ گرفته‌اند و در ميان‌ پيشينيان‌ اعتقاد بر اين‌ بوده‌ كه‌ اين‌ اثر شوم‌ است‌ و حتي‌ داشتن‌ آن‌ بدبختي‌ مي‌آورد. بعيد نيست‌ كه‌ چنين‌ باوري‌ از جانب‌ طرفداران‌ صاحب‌ بن‌ عباد براي‌ منع‌ مردم‌ از خواندن‌ اين‌ كتاب‌ شايع‌ شده‌ باشد. اين‌ اثر يك‌ بار در 1961 م‌ به‌ كوشش‌ ابراهيم‌ كيلاني‌ در دمشق‌ و بار ديگر در همان‌ جا (1965 م‌) به‌ كوشش‌ محمد تاويب‌ طنجي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. از جهت‌ نثر و تواناييهاي‌ ادبي‌ اين‌ كتاب‌ را بهترين‌ اثر ابوحيان‌ مي‌توان‌ محسوب‌ داشت‌. 

11- المقابسات‌ . ابوحيان‌ اين‌ اثر را در فاصله‌ي‌ سالهاي‌ 360 تا 390 ق‌ جمع‌آوري‌ كرده‌ است‌. اين‌ كتاب‌ شامل‌ 106 مجلس‌ از نوع‌ محافل‌ فلسفي‌ سده‌ي‌ 4 ق‌ است‌ كه‌ با حضور فيلسوفاني‌ چون‌ ابوسليمان‌ سجستاني‌ و ابوالفتح‌ نوشجاني‌ ، غلام‌ زحل‌ و جز آنان‌ تشكيل‌ مي‌شد. اين‌ اثر از آن‌ روي‌ كه‌ اطلاعات‌ منحصر و جالبي‌ درباره‌ي‌ فلاسفه‌ي‌ نيمه‌ي‌ دوم‌ سده‌ي‌ 4 ق‌ كه‌ بيشتر منابع‌ از آن‌ غفلت‌ كرده‌اند، به‌ دست‌ مي‌دهد، از جهت‌ تاريخ‌ فلسفه‌ قابل‌ توجه‌ و حائز اهميت‌ است‌. نكته‌ي‌ قابل‌ بررسي‌ در المقابسات‌ آن‌ است‌ كه‌ معلوم‌ نيست‌ آيا ابوحيان‌ در نقل‌ اين‌ مجالس‌ امانتدار بوده‌ و يا اينكه‌ بعضي‌ مذاكرات‌ و مباحث‌ اين‌ كتاب‌ را به‌ ابتكار خود نگاشته‌ است‌. با اين‌ همه‌ وي‌ نماينده‌ي‌ صادقي‌ از حال‌ و هواي‌ محافل‌ فلسفي‌ آن‌ روزگار است‌. در اين‌ كتاب‌، ابوحيان‌ همچون‌ افلاطون‌ كه‌ محاورات‌ سقراط‌ را (يا به‌ عبارت‌ بهتر محاوراتي‌ از قول‌ سقراط‌ را) به‌ قلم‌ آورده‌، خواننده‌ را با نظريات‌ گوناگون‌ درباره‌ي‌ يك‌ مسئله‌ آشنا مي‌كند و د ربيشتر موارد- بدون‌ آنكه‌ خودد داوري‌ كند و رأيي‌ خاص‌ را برگزيند - امر انتخاب‌ را به‌ عهده‌ي‌ خواننده‌ مي‌گذارد. 

12- ابوحيان‌ با چيرگي‌ و توانايي‌، پيچيده‌ترين‌ مسائل‌ فلسفي‌ كتاب‌ را در پوششي‌ از الفاظ‌ زيبا و عبارات‌ ادبي‌ بيان‌ نموده‌ است‌ و اگر در الامتاع‌ آنجا كه‌ به‌ ادب‌ مشغول‌ است‌، از فلسفه‌ نيز غافل‌ نيست‌، در المقابسات‌ كه‌ به‌ فلسفه‌ مي‌پردازد، از بيان‌ الفاظ‌ ادبي‌ دور نمانده‌ است‌ و از همين‌ جاست‌ كه‌ ياقوت‌ از او با عبارت‌ «اديب‌ الافلاسفة‌ و فيلسوف‌ الادباء» ياد كرده‌ است‌ درباره‌ي‌ المقاسبات‌ مطالعات‌ زيادي‌ از سوي‌ محققان‌ غربي‌ و اسلامي‌ صورت‌ گرفته‌، ولي‌ هنوز زمينه‌هاي‌ بكر تحقيقي‌ درباره‌ي‌ اين‌ كتاب‌ فراوان‌ است‌ چابهاي‌ متعددي‌ از كتاب‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌ چاپ‌ سندوبي‌ (قاهره‌، 1347 ق‌/ 1929م‌) و چاپ‌ محمد توفيق‌ حسين‌ (بغداد، 1970م‌). 

13- الهوامل‌ و الشوامل‌ . تأليف‌ اين‌ كتاب‌ مربوط‌ به‌ ايامي‌ است‌ كه‌ ابوحيان‌ در ري‌ دربار ابن‌ عميد به‌ سر مي‌برده‌ است‌. كتاب‌ مشتمل‌ بر پرسشها ( الهوامل‌ ). پاسخهايي‌ ( الشوامل‌ ) است‌ كه‌ ميان‌ ابوحيان‌ و ابوعلي‌ مسكويه‌ فيلسوف‌ و مورخ‌ مشهور و كتابدار ابن‌ عميد مبادله‌ شده‌ است‌. كتاب‌ از جهت‌ پرسشهاي‌ ابوحيان‌ كه‌ اشتعالات‌ ذهني‌ او را نشان‌ مي‌دهد، حائز اهميت‌ است‌. پرسشهاي‌ ابوحيان‌ جنبه‌ي‌ استهزارا و به‌ دشواري‌ افكندن‌ حريف‌ ندارد، بلكه‌ في‌ الواقع‌ براي‌ آموختن‌ است‌. ابوحيان‌ در اين‌ پرسشها گويي‌ به‌ صداي‌ بلند مي‌انديشد، نظير همين‌ سؤالات‌ را بعدها در حوزه‌ي‌ ابوسليمان‌ نيز مطرح‌ ساخت‌. گرچه‌ ابوحيان‌ در الامتاع‌ و المؤانسة‌ با لحني‌ استهزا آميز از ابوعلي‌ مسكويه‌ نام‌ مي‌برد و او ار به‌ سبب‌ پرداختن‌ به‌ كيميا سرزنش‌ مي‌كند، اما از لحن‌ سؤالها چنين‌ برمي‌آيد كه‌ هنگام‌ طرح‌ آنها به‌ ابوعلي‌ به‌ ديده‌ي‌ استاد خود مي‌نگريسته‌ است‌. 175 پرسش‌ در اين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌ كه‌ مسائل‌ گوناگون‌ فلسفي‌، علمي‌، اجتماعي‌، رواني‌ و... را در بر مي‌گيرد. اين‌ كتاب‌ در 1951م‌ به‌ كوشش‌ احمد امين‌ و احمد صقر به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. 

مجموعه‌ آثار ابوحيان‌
6-13- رسائل‌ ابوحيان‌ را ابراهيم‌ كيلاني‌ ضمن‌ مجموعه‌اي‌ با عنوان‌ رسائل‌ ابي‌ حيان‌ التوحيدي‌ از منابع‌ مختلف‌ جمع‌آوري‌ كرده‌ و به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌، اين‌ رسائل‌ علاوه‌ بر رساله‌هاي‌ « السقيفة‌ »، « في‌ علم‌ الكتابة‌ »، « الحياة‌ » و « في‌ العلوم‌ » كه‌ پيش‌ از اين‌ بدانها اشاره‌ شد، عبارتند از: « رسالة‌ الي‌ ابي‌ الفتح‌ بن‌ العميد »؛ « رسالة‌ الي‌ ابي‌ الوفاء المهندسي‌ البوزجاني‌ »؛ « رسالة‌ الي‌ الوزير ابي‌ عبداللّه‌ العارض‌ » و « رسالة‌ الي‌ القاضي‌ ابي‌ سهل‌ علي‌ بن‌ محمد ». 

* الحج‌ العقلي‌ اذاضاق‌ الفضاء عن‌ الحج‌ الشرعي‌ . چنان‌ كه‌ گذشت‌ در برخي‌ از منابع‌، ابوحيان‌ به‌ الحاد متصف‌ شده‌ است‌ و ازا انجا كه‌ در بين‌ ديگر آثار وي‌ مطلبي‌ كه‌ مؤيد اين‌ اتهام‌ باشد، يافت‌ نشده‌، جمعي‌ وجود اين‌ كتاب‌ را تأييدي‌ بر اين‌ مدعا دانسته‌اند. خوانساري‌ كه‌ خود كتاب‌ را نديده‌، آن‌ را مشابه‌ آنچه‌ حسين‌ بن‌ منصور حلاج‌ در نوشته‌هايش‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ «حج‌ فقرا» تعبير كرده‌، مي‌داند - اما ابوحيان‌ د ر353 ق‌ خود به‌ حج‌ دفته‌ و به‌ گفته‌ي‌ جنيد شيرازي‌ او مدتي‌ مجاور بيت‌اللّه‌ بوده‌ است‌. غالباً منابع‌ به‌ وجود نسخه‌اي‌ از اين‌ كتاب‌ اشارتي‌ ندارند و آن‌ را در شمار كتابهاي‌ از دست‌ رفته‌ي‌ ابوحيان‌ معرفي‌ مي‌كنند. اما محمد كردعلي‌ از كتابي‌ با نام‌ الحجيج‌ تأليف‌ توحيدي‌ در مجموعه‌ي‌ كتب‌ ابوحيان‌ نام‌ مي‌برد كه‌ نسخه‌اي‌ از آن‌ در لنينگراد موجود است‌ و زكرياابراهيم‌ نيز گرچه‌ نسخه‌ ر نديده‌، اما آن‌ را همان‌ الحج‌ العقلي‌ معرفي‌ مي‌كند. 

* الردّ علي‌ ابن‌ جني‌ في‌ شعر المتنبي‌ . نسخه‌اي‌ از اين‌ كتاب‌ در حلب‌ نگهداري‌ مي‌شود. 

* سيد نيز به‌ نسخه‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ رسالة‌ في‌ التشويق‌ الي‌ الحياة‌الدائمة‌ و البقاء السرمد اشاره‌ دارد (1/383). 

آثار يافت‌ نشده‌ي‌ ابوحيان‌
6-14- براي‌ ابوحيان‌ كتابهاي‌ ديگري‌ نيز ذكر كرده‌اند كه‌ امروزه‌ نشاني‌ از آنها در دست‌ نيست‌. از جمله‌ي‌ اين‌ كتابهاست‌. 1- الرسالة‌ في‌ اخبار الصوفية‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد در طبقات‌ اهل‌ تصوف‌ تأليف‌ شده‌ باشد؛ 2- تفريظ‌ الجاحظ‌ . ابوحيان‌ كه‌ سخت‌ شيفته‌ي‌ جاحظ‌ بوده‌ و در شيوه‌ي‌ نگارش‌ او را سرمشق‌ خود قرار داده‌ است‌، با زيباترين‌ و شيواترين‌ عبارات‌ وي‌ را ستوده‌ است‌. هر چند اين‌ رساله‌ را در دست‌ نداريم‌، اما ياقوت‌ كه‌ خود از شيفتگان‌ جاحظ‌ ابوحيان‌ است‌، پاره‌هايي‌ مفصلي‌ از كتاب‌ را ذيل‌ احوال‌ جاحظ‌، ابو سعيد سيراقي‌ و احمد بن‌ داوود دينوري‌ نقل‌ كرده‌ است‌؛ 3- الزلفي‌ (يا الزلفة‌). اين‌ كتاب‌ نيز مورد استفاده‌ي‌ مؤلفان‌ ديگر را گرفته‌ است‌؛ 

4- المحاضرات‌ و المناظرات‌ اين‌ كتاب‌ در سالهاي‌ 382-383 ق‌ براي‌ ابوالقاسم‌ مدلجي‌ وزير صمصام‌ الدوله‌ در شيراز تأليف‌ شده‌ و چنان‌ كه‌ از عنوان‌ آن‌ برمي‌آيد، مجموعه‌اي‌ از مباحث‌ ادبي‌ و لغوي‌ را در بر مي‌گرفته‌ است‌. 

پانوشت‌
1- به‌ روايت‌ علي‌رضا ذكاوتي‌ قراگوزلو.

 

 

خیرالدین بارباروسا یا بربروس

بارباروس، خیرالدین (خضر) پاشا (870ـ953)، دریاسالار مشهور ناوگانِ عثمانی. در مَدَللی (متلین ) متولد شد. پدرش یعقوب «سپاهیِ» شهر واردار نیجیه سی بود. حاجی خلیفه او را هنگام وفات هشتاد ساله دانسته است، بنابراین می توان تاریخ تولدش را حدود 870 فرض کرد. به نوشتة غزوات ، عیسویان او را به سبب رنگ ریشش، بارباروسا (ریش قرمز) نامیدند (نیز رجوع کنید به شاریر ، ج 1، ص 264).

خیرالدین فعالیتهایش را با حمل کالا با کشتی شخصی خود به ساروس و سالونیکا و نِگروپونته ] = حالکیس [ آغاز کرد. او در جَربه به برادر بزرگترش اروج * (عروج ) پیوست (غزوات ، 23 پ ـ 24 ر) و در تونس سپس در الجزایر تحت الشعاع برادر قرار داشت.

پس از مرگ اروج در 924، خیرالدین تنها بر الجزایر تسلط داشت و مانند برادرش سرزمین الجزایر را دو ایالت تحت فرمان دو رئیس محلی (حاکم ) تقسیم کرد. سپس خود را سلطان المجاهد مولاناخیرالدین من الامیرالشهیرالمجاهدابی یوسف یعقوب الترکی نامید (دووول ، ص 54ـ55، همچنین رجوع کنید به جوویو، ج 2، ص 315).

در 925، خیرالدین از سلطان عثمانی استمداد طلبید و هیأتی را همراه با عریضه ای از طرف مردم شهر الجزایر به پیش او فرستاد. سلطان سلیم نیز در 926 حکومت الجزایر را در قلمرو عثمانی قبول کرد و از این زمان به بعد، نام سلطان عثمانی را بر روی سکه هایی که در الجزایر ضرب می شد نوشتند و از او در خطبه ها یاد کردند و بدین سان حکومت عالیة او را گردن نهادند (غزوات ، 88 پ ). اما تسلط خیرالدین بر الجزایر در نتیجة حملة محمد، سلطان تونس ، که با ابن القاضی و قَرَه حسن ، رئیس پادگان ترک در شَرشَل همدست شده بود، منقطع شد (گرامون ، ص 32). و خیرالدین ناچار با نه فروند کشتی به جِجَل پناه برد.

خیرالدین، پس از دریافت کمک عبدالعزیز، رئیس بنوعباس (ساکنان کوههای «قبایل صفری»)، از ججل به تسخیر القُل (927) و بونه و قسطنطین (928؛ هائدو، ج 1، ص 250ـ251) پرداخت و در ضمن در دریای روم حمله به کشتیها را از سرگرفت . پس از تسلط بر جَرْبِه مشهورترین دزدان دریایی به او پیوستند و خیرالدین و همراهانش با ناوگانی مرکب از 41 کشتی به غارت سواحل غربی دریای روم پرداختند و غنایمی هنگفت به دست آوردند (غزوات ، 123 ر، 126 پ ؛ گومارا، ص 393ـ 395). سپس او با فراخوان مردم الجزایر که عواید دریازنی را از دست داده بودند، در 932 به آن شهر حمله کرد و ابن القاضی را شکست داد (غزوات ، 127 ر، 136 پ ؛ گرامون ، ص 33). او مجدداً شرشل و تنس و قسطنطین را به تصرف درآورد (گرامون ، ص 34). سپس در 935 جزیرة حجر بادس را از اسپانیاییها گرفت و در تابستان همان سال ، 15 فروند کشتی به فرماندهی آیدین رئیس به نزدیکی اولیوا در اسپانیا فرستاد تا به مسلمانان شورشی اندلس کمک کند. و به کمک مسلمانان این شهر ناوگان اسپانیایی را در حوالی فورِمِنترا مجبور به فرار کرد و خبر پیروزی خود را با دو فروند کشتی به اطلاع سلطان سلیمان رساند (غزوات ، 163 رـ 164 پ ). در 936 خیرالدین پس از شکست آندرئا دوریا و ناوگان او به سواحل لیگوریا و اسپانیا حمله و آنرا غارت کرد. سپس در 938 به سلطان تلمسان که از حمایت چهارده کشتی اسپانیایی برخوردار بود حمله کرد و او را به پرداخت خراج واداشت . در این زمان خیرالدین میان فرانسوای اول و سلیمان قانونی به میانجیگری پرداخت و در 939 سفیر فرانسه را که به حَلب می رفت به حضور پذیرفت (اورسو، ص 79ـ80). سپس به استانبول فراخوانده شد. و در پایان سال به پایتخت عثمانی رسید (غزوات ، 224 ر ـ 226 پ ).

اندکی بعد، بنا به دعوت ابراهیم پاشا، صدراعظم ، عازم حلب شد و او منصب قاپودان پاشا * را با لقب «جزایر بیگلربیگی» به او تفویض کرد (غزوات ، 229 ر؛ بایگانی دولتی و نیز مجموعة اسناد ترکی، پرونده پانزده ، 7، ده روز آخر رجب 940). چند ماه بعد خیرالدین با ناوگانی مرکب از 84 فروندکشتی که تعدادی متعلق به دزدان دریایی بود به تونس حمله کرد و پس از شکست مولای الحسن سراسر تونس به دست او افتاد (غزوات ، 235 ر، 241 ر).

در 941 سفیر دیگری از فرانسه به نام لافورست ، با بارباروس در تونس دیدار کرد و از آنجا عازم استانبول شد تا تدارک لشکرکشی مشترک فرانسه و عثمانی را برای غارت کُرس و فتح ساردنی و سیسیل انجام دهد که در آن زمان تحت تسلط اسپانیا قرار داشت (رویار، ص 111ـ112). لاکن در این زمان شارل پنجم به تونس حمله برد و خیرالدین از آنجا بیرون رانده شد و به بندر الجزایر رفت و تا بهار 943، مشغول تهیه ناوگانی شد که سلیمان برای حمایت از لشکرکشی فرانسوای اول به ایتالیا، به وی قول داده بود. بالاخره ناوگان ترکان به فرماندهی خیرالدین با ناوگان عیسویان (مانفرونی ، ص 337) به رهبری آندرئا دوریا، در بندر پِره وِزه روبرو شد. و پس از زدوخورد مختصری قوای دوریا عقب نشینی کردند (دربارة این جنگ ، اکنون رجوع کنید به بیوک طغرل ، 51ـ85) و سال بعد خیرالدین پره وزه را دوباره تصرف کرد. آخرین باری که خیرالدین در دریا عرض اندام کرد در 950 بود. که پس از توافق میان سلطان سلیمان و فرانسوای اول او مأمور همکاری با ناوگان فرانسه در غرب دریای روم شد. وی پس از غارت سواحل ایتالیا و توقف سه روزه در رِجیو و ایجاد وحشت در رم (گولیلموتی ، ج 4، ص 117 ـ 118) در مارسی به فرماندة ناوگان فرانسه دوک دانگین پیوست و ویلفرانش را غارت کردند لکن توفیقی به دست نیاوردند (شاریر، ج 1، ص 578ـ579). خیرالدین پس از غارت سواحل توسکان و ناپل به استانبول بازگشت (نسخه خطّی ، ش 1186، 41 ر ـ 45 پ ؛ گولیلموتی ، ج 4، ص 123ـ 125) و بقیه عمرش را صرف امور خیریه کرد، از جمله مدرسه و مسجدی در بشیکتاش ساخت که اثری از آنها نمانده است (اوز، ج 2، ص 30). او در جمادی الاخرة 953 درگذشت و در بشیکتاش دفن شد.

خیرالدین، بخشی از شمال افریقا را ضمیمه قلمرو عثمانی کرد و در مقام دریاسالار، سبب تقویت ناوگان عثمانی شد و در اذهان ترکان به صورت قهرمان ملی باقی مانده است.





منابع : مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه، تحفة الکبار فی اسفار البحار، استانبول 1329؛ سیدمراد، غزوات خیرالدین پاشا، نسخة خطّی؛  

A. Bدyدk-tug § rul,"Perveze deniz muharebesine ili í kin ger µ ekler",in Belleten , xxxvii (1973); Charriةre, Nإgociations de la France dans le Levant , i, Paris 1848; A. Devoulx, ـpigraphie indigةne du Musإe archإologique d'Alger , Algiers 1874; P. Giovio, Delle historie del suo tempo , Venice 1557; F. Lopez de Gئmara, Crئnica de los Barbarojas ,in Memorial historico espan ¦ ol ,vi, Madrid 1853; H.D.de Grammont, Histoire d'Alger sous la domination turque (1515-1830) , Paris 1887; Guglielmotti, Storia della marina pontificia ; C. Manfroni, Storia della marina italiana dalla caduta di Constantinopoli alla battaglia di Lepanto , Rome 1897; T. عz, Istanbul camileri , Ankara 1965; D. C. Rouillard, The Turk in French history, thought and Literature (1520-1660) , Paris 1983; J. Ursu, La politique orientale de Fran µ ois I er , Paris 1908.

/ د. اسلام تلخیص از / گالوتا


خیرالدین فرمانده نیروی دریایی سلطان سلیمان اول عثمانی بود که غربیان را در چند محاربه مهم دریایی شکست داد و به هزیمت واداشت. غربیان او را به طعنه «بارباروسا» یعنی ریش قرمز می گفتند.

تصویر او آنچنان که غربیان ترسیم کرده اند:

barbarossa hayreddin

 

 

یک نظر از بنیانگذار حکومت اسلامی در ایران

«ما امروز قبل از هر چیز وظیفه داریم ‏تبلیغات چندصدساله اجانب و عمال ‏استعمار را خنثی کنیم. کارشناسان استعمار با کمال تزویر و حیله، با اسم اسلام دوستی و شرق‏شناسی پرده‏های ضخیمی بر چهره ‏نورانی اسلام کشیده و اسلام را با معماری‏ها و نقاشی‏ها، ابنیه عالیه و هنرهای زیبا معرفی‏نموده و حکومت‏های جائرانه ضداسلام اموی ‏و  عباسی و عثمانی را به اسم خلافت اسلامی‏ به جامعه‏ها تحویل داده‏اند و چهره واقعی‏اسلام را در پشت این پرده‏ها پنهان نگه‏داشته به طوری که امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی وسیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن را برجوامع ‏بشری حتی مسلمین بفهمانیم. باید کوشش ‏کرد و پرده از تبلیغات مسموم چند صد ساله‏ اجانب برداشت. شما نسل جوان موظف ‏هستید غرب زده‏ها را از خواب بیدار کنید و فجایع حکومت‏های ضدانسانی آنها و عمال ‏آنها را برملا نمائید.»

صحیفه نور ـ جلد یک ـ  صفحه ۱۵۲ 

نقشه امپراتوری اسلامی در عصر سلطان سلیمان اول

سلطان سلیمان را مردم عثمانی «سلیمان قانونی» و غربیان «سلیمان باشکوه» خوانند.

 OttomanEmpire2

نقشه بهتری از دولت عباسیان

دولت عباسی

Abbasi

نظر مارتین لوتر واضع مذهب پروتستان در مورد ارتباط اسلام و مسیحیت

روحیه عناد و لجاج بر ضد مسلمانان بدون درگیری نظامی، در افکار مارتین لوتر (۱۴۸۲ تا ۱۵۴۶ میلادی) {ویکی پدیا تاریخ تولد او را ۱۴۸۳ نوشته است} نیز به چشم می خورد. وی موسس مذهب پروتستان و پیشتاز اصلاح طلبی در آیین مسیحیت و مخالف بسیاری از افکار و رفتار کلیسای آن دوران بود، ولی با وجود این مانند دیگر رهبران مسیحی موضعی ناهمسازگرایانه با اسلام و مسلمانان داشت.

 وی ترجمه قرآن رابرت کایتانی و هرمان دلماطی را که در سال ۱۱۴۳ میلادی زیر نظر پترس محترم انجام شده، ولی منتشر نشده بود، به همراه ردیه ای بر قرآن به قلم مونته کروچه و نیز مقدمه ای به قلم خودش در سال ۱۵۴۳ میلادی به چاپ رساند و در مقدمه چنین نوشت: «امکان ندارد مساله اختلاف مسلمان و عیسوی را از راه سیاست و فرهنگ حل کرد و نیز نمی توان مسلمان را مسیحی کرد {اشاره به دیدگاه ریموند لول و پاپ پیوس دوم}، زیرا قلب او سخت شده و از تورات و انجیل متنفر است و دلیل و برهان نمی پذیرد و فقط به آنچه قرآن می گوید اعتقاد دارد، ولی تا زمانی که عیسویان در گناه خود باقی باشند، جنگ آنان با مسلمانان بی فایده خواهد بود و خدا ایشان را پیروز نخواهد کرد.» 

 از صفحات ۶۳ و ۶۴ کتاب «مطالعات اسلامی در غرب» اثر دکتر محسن الویری ـ انتشارات سمت

 Luther

مختصری در مورد زندگانی مارتین لوتر

تولد: 1483 میلادی

مرگ: 1546 میلادی

در آلمان متولد شد. پدرش در کار معدن بود و متمکن بودند. لاتین و یونانی و ادبیات کلاسیک یونان و روم و کتب دینی را مطالعه کرده و یاد گرفته بود.

در دانشگاه ویتنبرگ کرسی تدریس الهیات را بر عهده گرفت.

فروش آمرزش نامه ها توسط «جان تنزل» لوتر را به انتقاد واداشت. او اعلامیۀ 95 ماده ای خود را تدوین کرد و در 31 اکتبر 1517 م. بر در کلیسای (دانشگاه) ویتنبرگ آویخت. (منشور آیین پروتستان)

پاپ او را تکفیر کرد. لوتر فرمان تکفیر را که به او ابلاغ شده بود، در آتش انداخت.

«فردریک خردمند» دوک ساکسونی از او حمایت کرد.

لوتر اناجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد. (آن زمان انجیل فقط به زبان لاتین بود و عامۀ مردم از آن سردرنمی آوردند. ترجمۀ آن نیز ممنوع بود و تنها اهل کلیسا قرائت آن را بلد بودند.)

لوتر یک فرد متـــرقّی نبود. یعنی نمی توان او را عقل گرا دانست. او مخالف اندیشه های رنسانسی بود. با تألیف کتابی آراء آراسموس را رد کرد. با فلاسفه مخالف بود و ارســـطو را دلقک دانشکده ها می دانست.

لوتر بر ایمان و اعتقاد تأکیـد می ورزید و از این نظر اندیشه هایش همان اندیشه های کهن مسیحیت است.

او کلیسای لوتران را جدا از کلیسای کاتولیک تأسیس کرد. در این کلیسا به روحانیون اجازۀ ازدواج داده شد. خود لوتر نه تنها ازدواج کرد، بلکه ازدواجش با یک راهبـه بود و از او صاحب پنـج فرزند شد.

حرکت لوتر فقط جنبۀ مذهبی نداشت؛ چرا که او معتقد بود که افراد حق ندارند در برابر فـــرمانروایان خود قیام کنند.

لوتر به فرمانروایان و زمین داران (فئودال های) آلمانی دستور داد شورشهای دهقانی را سرکوب کنند با این جمله که: «این سگ ها را بزنید و بکشید!» او حمایت مردم را به کناری انداخت و حمایت فرمانروایان را به دست آورد.

«معاهدۀ اگسبورگ» در سال 1555 م. که به مناقشۀ کاتولیک و پروتستان پایان داد.

پادشاهان ممالک اسکاندیناوی یعنی سوئد و نروژ به دلیل غیرروحانی بودن آیین لوتر مجذوب آن شدند و فرصت یافتند که اهل کلیسا را سرکوب و اموال کلیسا را (که معمولاً هنگفت بود و طمع آنان را برمی انگیخت) متصرف شوند.

بعضی بر این عقیده اند که یهودیان در پیدایش مذهب پروتستان دخالت تام داشته اند، چرا که این مسلک با سلوک و مزاج ایشان بسیار سازگار است و چون به هر حال شعبه ای از دین مسیح محسوب می شود، حساسیت مسیحیان را نیز برنمی انگیزد.

اخیراْ فیلمی سینمایی با نام «لوتر» تولید و عرضه شده است. در این فیلم چهره ی بسیار دلنشینی از واضع آیین پروتستان به مخاطب عرضه شده و تلویحا به تقدیر و تحسین او پرداخته شده است.

نقشه دولت بنی حفص با کیفیت بهتر

نقشه دولت بنی حفص اما با کیفیت بهتر

Banu Hafs

 

 

نقشه اولین دول ملوک الطوایفی در اندلس

دولتهای مسلمان

Moluk

 

 

نقشه دولت بنی حفص

دولت بنی حفص

Hafs

 

 

نقشه دولت بنی حماد و بنی زیری

دولت های اسلامی بنی زیری و بنی حماد

Government

 

 

نقشه دولت بنی اغلب

دولت رستمیون و اغالبه

Aghaleb

نقشه دولت اموی

دولت اموی نماد آغاز سلطنت و حکومت استبدادی با نام اسلام است.

Omavi

 

 

نشان دولت عثمانی

نشان دولت عثمانی

Ottoman empire

 

 

نقشه دولت فاطمی

فاطمیون نام سلسله ای که چندی در مصر حکومت کردند.

Fatemi

 

 

نقشه دولت عثمانی در اوج عظمت آن

دولت عثمانی دولتی بود که به سال ۱۲۹۹ میلادی توسط ................... پایه گذاری شد و به سال ................. با دسیسه های استعمار و به دست مصطفی کمال پاشا ملقب به آتاترک برچیده شد.

Ottoman

 

 

نقشه دولت موحدون و بنوغانیه

دولت موحدون نیز تقریبا همانند دولت مرابطون سربرآورد و چون به دنیا و زخارفش گروید، منقرض گشت.

Movahed

 

 

نقشه دولت مرابطون

مرابطون نام دولتی است که در اندلس اسلامی سربرآورد و عاقبت به مرض دنیا دوستی مبتلا گشت و منقرض شد. درباره این دولت در فرصت های آتی بحث می کنیم.

Morabit

 

 

نقشه دولت اموی

نقشه دولت اموی مستقر در اندلس:

Omavid in Andolosia

 

 

نقشه دولت عباسی

نقشه دولت عباسی که از سال ۱۳۲ تا  بر قلمرو ممالک اسلامی حکومت کرد:

Abbasid

 

 

اندلس (از پایگاه رشد)

در سال711.م/92. ق یک دسته از مسلمانان به رهبری طارق بن زیاد که نام وی در کلمه جبل الطارق ابدی شده است توانستند بخش اعظم اسپانیا را فتح کنند. اعراب قلمرو جدید خودرا در اسپانیا اندلس میگفتند وشهر قرطبه را به پایتختی برگزیدند.

در سال756.م/139. ق فردی از خاندان بنی امیه بنام عبدالرحمن با کمک هوادارانش در اندلس به حکومت میرسد و حکومت مستقل امویان را در اندلس تاسیس میکند. دردوران اوج آن در زمان عبدالرحمان سوم912-961.م/300-350. ق انها خود را خلیفه" و" امیر المومنین" خواندند.
درگیریهای داخلی بعدی بر سر جانشینی سبب تضعیف آنها شد.در سال 1031.م /422. ق شورای وزیران در قرطبه تشکیل شد و پایان خلافت امویان اندلس و تاسیس شورای دولتی را اعلام نمود .
این شورا فقط بر (قرطبه) حکومت میکرد و مناطق دیگر بدست حکام محلی اداره میشد.

هر چند حکمرانان مسلمان نسبت به پیروان مذاهب دیگر با مدارا و تسامح رفتار میکردند اما استقبال ساکنین اسپانیا از دین جدید بسرعت افزایش می یافت.
در این میان ، میل دستیابی به مزایای اجتماعی مسلمان بودن و تحسین فرهنگ اسلامی بعنوان تمدن مترقی تر جایگاه بر جسته ای داشت.

خدمت خاص تمدن اسلامی اندلس را باید در حوزه شهر سازی و توسعه شهرها ونیز شکوفایی اقتصادی که در اثر احیای تجارت بوجود امد جستجو کرد.

بر اثر متلاشی شدن حکومت مرکزی فشار دول مسیحی بر مسلمانان افزایش یافت بطوریکه که حکمران اشپیلیه یعنی المعتمد و فقهای مالکی حکومتش ، از حکومت مرابطون در افریقای شمالی تقاضای کمک کردند و مرابطون بعد از انجام ماموریتشان حکومت اندلس را در اختیار گرفتند.

حکومت مرابطون در اندلس در سال 1145.م/535. ق پایان یافت و تا سال 1170.م/565. ق که اندلس تحت قدرت موحدون قرار گرفت ، هرج ومرج حکمفرما بود.

اما موحدون نیز همانند مرابطون مدت زیادی دوام نیاوردند وبزود ی در سراشیبی سقوط افتادند.

در این شرایط حملات دول مسیحی شمال اسپانیا افزایش یافت و قرطبه درسال1236.م /634. ق و اشبیلیه در سال 1248.م /645. ق بدست مسیحیان افتاد.

در این ایام فردی بنام محمد بن یوسف ابن نصر حکومت نصریه را در غرناطه تاسیس کرد.
این حکومت در سال 1238 .م /635.ق تأسیس شد و بعد از دو قرن ونیم در سال 1491.م/896. ق منقرض شد.

در هنگامی که سراسر اروپا در توحش و جهل قرون وسطی فرو رفته بود ، در اندلس تقریبا همه سواد خواندن و نوشتن را داشتند.
وجود مدارس ومراکز علمی متعدد از قبیل دانشگاهها وکتابخانه ها از مشخصات این دوره میباشد.

 

مراحل تحول اسپانیای اسلامی (اندلس):

1.فتح اسپانیا تا سقوط خلافت امویان در دمشق (711- 750.م/92- 132. ق)
       الف. فتح اسپانیا
فتح اسپانیا بدست یک گروه از مسلمانان به رهبری طارق بن زیاد روی داد.
       ب. اندلس در زمان خلافت اموی در دمشق
در سراسر این دوره اندلس به عنوان بخشی از امپراطوری اسلامی محسوب میشد.
2.حکومت مستقل امویان اندلس (756 -1031.م/139-422. ق)
       الف. پیدایش و تثبیت (756-912 .م/139 -300)
بعد از سقوط خلافت اموی بدست عباسیان فردی از خاندان بنی امیه بنام عبدالرحمن در سال 756.م /139. ق در اندلس به حکومت میرسد
          -تأسیس و تثبیت حکومت اموی اندلس
          - بحران های اولیه
       ب. دوران اوج وعظمت ( 912-976.م/300 -365.ق)
دوران اوج حکومت اموی اندلس در زمان عبدالر حمان سوم و الحکم دوم بود. مهمترین واقعه این دوره برگزیدن عنوان " خلیفه"از طرف عبدالرحمن سوم در سال 929.م /316.ق بود
       ج. سقوط و انحطاط (976-1031.م /365 -422.ق)
بعد از مرگ الحکم دوم بر سر جانشینی او و خلفای بعدی کشمکش در گرفت که این روند تا سقوط حکومت اموی اندلس در سال 1031.م ادامه یافت
3.تشکیل حکومت شورای دولتی وشکل گیری دوره ملوک الطوایف اول (1031 -1091.م/ 422-484. ق)
درسال 1031.م /422. ق شورای دولتی تشکیل شد و پایان خلافت امویان اندلس و تاسیس شورای دولتی را در قرطبه اعلام نمود که منجربه استقلال حاکمان محلی در شهرها شد
4.حکومت مرابطون بر اندلس (1091-1145.م/484-535. ق)
مرابطون بریاست یوسف بن تاشفین و به دعوت حکمرانان و بزرگان مذهبی برای جلوگیری از حملات مسیحیان اندلس را در اختیار میگیرند.
5.ملوک الطوایف دوم (1145-1170. م/535-565. ق)
سقوط حکومت مرکزی سبب هرج و مرج و درگیریهای داخلی شده ومنجر به قدرت گیری امرای محلی میشود.
6.حکومت موحدون بر اندلس (1170-1223.م/565-620. ق)
ابو یعقوب یوسف اول امیر موحدی توانست با یک رشته لشکر کشیهای مداوم برقسمتی از اندلس چیره شود. کاری که در زمان جانشینانش دنبال شد و به وحدت مجدد اندلس انجامید
7.ملوک الطوایف سوم و اوج گیری روند باز پس گیری اسپانیا توسط مسیحیان (1223-1248.م /620 -645.ق)
ظهور مجدد حکومتهای محلی در اثر نبود یک دولت مرکزی به مسیحیان اجازه داد تا بعد از تصرف قرطبه و اشبیلیه به سمت جنوب اندلس پیش روند
8.حکومت نصریه در غرناطه (1238-1492.م /635- 898.ق)
آخرین حکومت محلی مسلمانان در اندلس در سال1238.م توسط محمد بن یوسف در جنوب اسپانیا تاسیس شد. این حکومت به مدت دو و نیم قرن تا سال 1492.م /898. ق برقراربود