جعفر شعار در سال ۱۳۰۴ شمسي در تبريز متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تبريز به پايان رسانيد و در اين مدت زبان و ادبيات عربي و تفسير قرآن را در محضر پدر خود آموخت.

 

سپس در دانشكده ادبيات آنجا مشغول تحصيل شد و به دريافت درجه ليسانس در رشته زبان و ادبيات فارسي و نيز رشته زبان فرانسوي نائل آمد. آنگاه در سال ۱۳۳۵ به تهران آمد و در دوره دكترای ادبيات فارسي به تحصيل پرداخت و به اخذ درجه دكتري از دانشگاه تهران نايل گرديد. دكتر شعار به زبانهاي عربي و فرانسوي و انگليسي و تركي عثماني آشنايي دارد.

 

كتابها و مقالات متعددي از وي انتشار يافته كه فهرست بعضي از آنها به قرار زير است:

 

ترجمه تاريخ يميني، قصه حمزه نامه در دو جلد، سياستنامه خواجه نظام الملك، جوامع الحكايات، ترجمه صوره الارض از ابن حوقل، تاريخ پيامبران و شاهان، گفتارهاي دستوري.

 


 

جعفر شعار (۱۳۰۴- وفات ۲۶ تیرماه سال ۱۳۸۰) پژوهش‌گر ادبی، مصحح و مترجم ایرانی بود.

دکتر جعفر شعار در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دانش‌گاهی خود تا مقطع کارشناسی ادبیات فارسی و لیسانس زبان فرانسه را در همان شهر و در دانشگاه تبریز به پایان رساند. در تهران به تحصیل خود در ادبیات فارسی ادامه داد و در ۱۳۴۲ درجهٔ دکتری در زبان ادبیات فارسی گرفت. 

 


گروه: علوم انساني      رشته: زبان و ادبيات فارسي      تاريخ تولد: سال ۱۳۰۴ شمسی

 خلاصه: دكتر جعفر شعار نويسنده و محقق و از گردانندگان مجله راهنماي كتاب بود، او استاد دانشگاه تهران و دانشگاه تربيت معلم بود. وي عضو هيئت علمي مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي و عضو هيئت علمي فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي بوده است. پژوهش درباره زبان فارسي، واژگان و دستور از جمله كارهاي مورد علاقه او بوده و دراين قلمرو آثاري ارزنده اي به يادگار گذاشته است. دكتر شعار همچنين عضو كنگره بين المللي خاور شناسي (كنگره بين المللي مطالعات آسيا و آفريقاي شمالي) نيز بوده است.
 والدين و انساب: نام پدر دکتر جعفر شعار، يوسف شعار بود كه مفسر قرآن بوده است. [ياد خاموش، دكتر جعفر شعار، «كتاب ماه ادبيات فلسفه»، سال چهارم، شماره نهم، تير 1380، پياپي 45، ص 88]

تحصيلات رسمي و حرفه اي: جعفر شعاردوره هاي تحصيلات ابتدايي، ‌دبيرستان و ليسانس را در تبريز به پايان رسانيد و درسال 1335 براي ادامه تحصيلات دردوره دكتری زبان و ادبيات فارسي به تهران آمده است.

فعاليتهاي ضمن تحصيل: جعفر شعار در اوان تحصيل خود از جامع المقدمات گرفته تا سيوطی و مغني اللبيب ابن هشام و همچنين مطول را فرا گرفت. او دربيست سالگي به جهت علاقه بسيار به زبان عربي كتاب سيوطي به نام «البهجة المرضية» را به فارسي ترجمه كرده و كتابهايي درباره صرف و نحو عربي را نوشت. وي كتابهاي ديگری را نيز ترجمه كرده است.

استادان و مربيان: اولين استاد جعفر شعار را مي توان پدرش، يوسف شعار دانست كه زبان عربی را به وي آموخته و با تفسير قرآن آشنا كرده است.

زمان و علت فوت: دكتر جعفر شعار يكشنبه شب 26 تير ماه 1380 درمنزل مسكونی خود در تهران دارفارني را وداع گفت.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي: دكتر شعار درسال 1342 به دانشسراي عالي (دانشگاه تربيت معلم فعلي) وارد شد و مدت 18 سال در سمت استادياري و استادي درآن دانشگاه به تدريس زبان وادبيات فارسي و عربي پرداخت. مرحوم دکتر شعار عضو سازمان لغت نامه دهخدا بوده و مدت 6 سال در اين سازمان به تحقيق و تاليف پرداخته است. وي به هنگام استادي دانشگاه، چند سالي دردانشگاه تهران و دانشگاه تربيت معلم تدريس كرده و به رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني برگزيده شد. او در دوران بازنشستگي نيز دردانشگاه تربيت معلم و دانشگاه آزاد به تدريس پرداخته است. شعار از سال 1335 تا 1377 به مدت 52 سال تدريس كرده است. شعار همچنين عضو هيئت علمي مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي و عضو هئيت علمي فرهنگستان زبان وادب فارسی بود. وي تدريس و تفسير قرآن هم انجام داد و توانست كه از قرآن پژوهان به نام تبريز، تاليف يك دوره تفسير مختصر را تحت عنوان نگرشی بر آيات قرآن آغاز كرده و به چاپ رساند.

فعاليتهاي آموزشي: جعفر شعار از دوران تدريس و فعاليت خود حدود 72 اثر به يادگار دارد كه بخشي از آنها تاليف، بخشي ترجمه و برخي تصحيح و مقاله مي باشند. به عبارت ديگر اينكه او 32 اثر شامل تاليف، ترجمه و تصحيح متن انجام داده است و نيز 40 مقاله نوشته است.

 

 


 

 

 

لايحه قانوني اجازه ادامه خدمت آقايان دكتر علي شريعتمداري و دكتر جعفر شعار
مصوب 1359.4.23


ماده واحده ـ به دانشگاه تربيت معلم اجازه داده می شود از خدمات آقايان دكتر علي شريعتمداری و «دكتر جعفر شعار» استادان آن دانشگاه كه هر يك متجاوز از سی سال سابقه خدمت دارند، استفاده نمايد و نامبردگان ميتوانند كماكان در دانشگاه مذكور به خدمت ادامه دهند.

این مطلب از سایت: http://tarh.majlis.ir/?ShowRule&Rid=649B3ED4-FCE5-4264-B9FD-FCA8A112D9BE

 


 

 

متأسفانه، به رغم اهمیت حاج یوسف شعار و جریانی که او پدید آورد، دراین باره مطلب مهمی در مآخذ منتشر شده دیده نمی‌شود. مثلاً، در کتاب آقای رسول جعفریان تنها در زیرنویس به‌طور مختصر اشاره شده که میرزا یوسف شعار یا حاج شعار مکتب قرآن تبریز را ایجاد کرد که بعداً پسرش، دکتر جعفر شعار، آن را اداره می‌کرد. آن‌ها دارای گرایش‌های وهابی‌گری بودند. (رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ سوّم، 1381، زیرنویس ص 369)

حاج یوسف شعار از انشعابیون جریان کسروی‌گری بود. اوّلین شخصیت مهمی که از کسروی جدا شد حاج سراج انصاری بود که ردیه‌های مفصلی علیه کسروی نگاشت. سپس، حاج یوسف شعار از کسروی جدا شد. می‌گویند شعار ابتدا به کسروی بسیار علاقمند بود و نزدیک؛ در حدی که زن و بچه کسروی را به کربلا برد. در بازگشت با انتشار کتاب شیعی‌گری مواجه شد. اعتراض کرد و به نگارش ردیه‌هایی علیه کسروی پرداخت و او را «منافق» و «دو چهره» خواند. معهذا، یوسف شعار سنت فرقه‌سازی را از کسروی به ارث برد؛ در تبریز مکتب قرآن را دائر کرد که سال‌ها فعال بود و تأثیرات فکری جدّی بر جای نهاد. پیروان حاج یوسف شعار به «شعاریون» معروف بودند. «شعاریون» تا سال‌ها مهم‏ترین جریان اسلام‌گرای آذربایجان به‌شمار می‌رفتند و مبلغ نوعی اصالت‌گرایی سلفی‌مآبانه و وهابی‌گونه بودند.

از پرورش‌یافتگان مکتب حاج یوسف شعار دو نفر را می‌شناسیم که در جریان‌های چپ مذهبی دهه 1340 و جریان مارکسیستی دهه‌های 1340 و 1350 مؤثر و شاخص بودند: اولی، محمد حنیف‌نژاد، بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق، است و دومی محمدرضا شالگونی رهبر فکری کنونی گروه «راه کارگر».

حنیف‌نژاد در نوجوانی، قبل از ورود به دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران (1338)، عضو پرشور مکتب قرآن تبریز و شاگرد حاج شعار بود. به گمان من، اندیشه سیاسی و منش رفتاری حنیف‌نژاد از این دوره به شدت تأثیر گرفت و در تکوین شالوده‌های رفتاری اعضای اوّلیه سازمان مجاهدین خلق نقش مهمی بر جای نهاد. به عبارت دیگر، اصالت‌گرایی افراطی «شعاریون» با خصال و منش اقتدارگرایانه حنیف‌نژاد درآمیخت و به الگوی رفتاری معینی بدل شد که در سال‌های پسین الگوی رفتاری غالب در میان کادرهای سازمان، به‌ویژه کادرهای تشکیلاتی، به‌شمار می‌رفت. همین ریشه‌های سلفی بود که سبب شد سرانجام، در دوران رهبری مسعود رجوی، مجاهدین خلق به یک فرقه شبه‌وهابی تمام و کمال بدل شود. این سلفی‌گری دینی- انقلابی در سال‌های نخستین دهه 1340 با ناسیونالیسم جبهه ملّی- نهضت آزادی ایران و مارکسیسم چریکی، که حنیف از طریق عبدی نیک‌بین و احتمالاً در زندان از طریق حسن ضیاء ظریفی با آن آشنا شده بود، درآمیخت و از طریق او بر سازمان مجاهدین خلق تأثیرات ژرف بر جای نهاد.

با محمدرضا شالگونی در اوائل زمستان 1352 آشنا شدم. مرا پس از 67 روز بازجویی از کمیته مشترک ضدخرابکاری شیراز به بند یک (انفرادی) زندان نوساز عادلآباد منتقل کردند. این زندان را طبق مدل زندان‌های جدید آمریکایی ساخته بودند و تازه افتتاح شده بود. در تابستان سال قبل مدتی در آنجا «میهمان» ساواک بودم و با فضای زندان کمی آشنایی داشتم. پس از شورش بزرگ زندانیان سیاسی در زندان شیراز بود: برای تنبیه، زندانیان سیاسی را به سلول‌های انفرادی بند یک منتقل کرده و زیر فشار شدید قرار داده بودند. شیشه‌های پنجره سلول‌ها را، به دلیل خودکشی نافرجام محمود محمودی، موسی محمدنژاد و اگر اشتباه نکنم بهرام قبادی و احمد احمدی (پاره کردن شکم‌شان با شیشه‌ تنها پنجره سلول)، برداشته بودند. باد سرد زمستانی در طبقات سه‌گانه بند یک زوزه می‌کشید. مرا در اوّلین سلول جای دادند. پتوی سربازی را بر سرم کشیدم و در جلوی در سلول نشستم. ضلع ورودی سلول از میله‌های آهنی، با فاصله‌های اندک، ساخته شده بود. در سلول روبرویم محمدرفیع ضیایی بود که امروزه خود و دخترش کاریکاتوریست‌های سرشناسی هستند. در سلول بغلم محمدرضا شالگونی بود و پس از او عزیز سرمدی و مهرداد (عباس) سورکی. سرمدی و سورکی اعضای گروه جزنی بودند. آن‌ها را چند هفته بعد به تهران بردند و در 30 فروردین 1354، به همراه بیژن جزنی و حسن ضیاءظریفی و محمد چوپان زاده و جلیل افشار و کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل و مشعوف کلانتری، در محوطه زندان اوین تهران، به دست پرویز ثابتی و عطارپور و عضدی و رسولی، تیرباران شدند. به این ترتیب، ضیایی و شالگونی و سرمدی و سورکی اوّلین آشنایان و دوستان من در زندان بودند. شالگونی و ضیایی در طنز بسیار توانا بودند و گفتارشان مایه انبساط و شادی بود. من و شالگونی به میله‌های آهنی سلول‌های یک و دو می‌چسبیدیم و شالگونی برایم سخن می‌گفت. در اینجا بود که حافظه خارق‌العاده شالگونی را شناختم. ساعت‌ها برایم محتوی کتاب‌های متعدد را می‌گفت و من از این همه محفوظات شگفت زده می‌شدم. بعدها، که همگی به سلول‌های نه نفره بند چهار انتقال یافتیم، از سایر زندانیان شنیدم که شالگونی در نوجوانی عضو مکتب قرآن تبریز و مهم‌ترین «کشف» حاج یوسف شعار بوده است. او به دلیل حافظه نیرومندش تمامی یا بخش مهمی از قرآن را از حفظ داشت و به این دلیل «شعاریون» بر روی او سرمایه‌گذاری وسیعی کردند و مبلغ او شدند. شالگونی، احتمالاً در سال‌های اوّل دانشگاه، تحت تأثیر جریان مارکسیستی تبریز به مارکسیسم جذب شد و این ماجرا ضربه بزرگی بر «شعاریون» و مکتب قرآن تبریز وارد کرد. شخصیت فردی شالگونی ساده و صمیمی بود.

از سایت: http://tmoaser.mihanblog.com/post/77